فیض الله جلال یا شاطر و قاطر لطیف پدرام

محمد داؤد مومند

189

امروز یک ویدیوی شخصی، را بنام فیض الله جلال که خود را استاد پوهنتون یا به عبارت خودش و نوکران ایران «دانشگاه» کابل معرفی میکند در پروگرام یک هم وطن با احساس و یک تاجک اصیل به نام مبارک، جمیل جان قادری دیدم که با یک تن از نطاقان نظام طالبی در قطر به نام داکتر نعیم وردک در یک صحبت تلویزیونی داخل مشاجره گردیده که طرز گفتارش ممثل و منعکس کننده اخلاق و تهذیب و نحوه سلیقه اندیشیدن ضد افغانی و انسانی اش به شمار میرفت.

از گفتار ناهنجار و ضد اصول ملیت خواهی و ملی گرایی و عدم احترام به اصل برادری، برابری اش به صراحت معلوم میشد که او یک عنصر ستمی و ضد پشتون تباران کشور و زبان جنتی، ملتی افغانی پشتو و یا به عبارت روشنتر شاطر و قاطر و پیرو شیاطین بزرگ ستمی مانند لطیف پدرام و راه بُران جنایتکار و جنایت شعار شورای نظاری و جمعیت ستمی و از شاگردان مدرسه ایرانی چنگیز پهلوان است.

در حالیکه نطاق طالبان در قطر با متانت و حوصله مندی جواب میداد و صحبت میکرد، این استاد کودن که حتی لیاقت معلمی مکتب ابتدائیه را ندارد مانند دیوانه ها فریاد میزد و قوله میکشید، در دنیای مهذب غربی همچو اشخاص را به داکتر روانی رجعت میدهند، در کابل بهترین جای برای برای همچو، مریض روانی شفاخانه عقلی و عصبی است.

اګر یک شخصیت ملی مانند جنت مکان علی احمد خان پوپل و یا سردار محمد نعیم خان یا پوهاند فضل ربی پژواک وزیر معارف باشد، همچو عنصر ضد وحدت ملی و دشمن منافع و مصالح علیای کشور، یک روز هم از مقام مقدس استادی پوهنتون استفاده سوء نخواهند کرد.

این عنصر ملوث و پلید و خبیث ادعا نمود که از زمان حامد کرزی تا آخرین روز حکومت اشرف غنی، یومیه و روزانه هزار موتر مملو از تنظیم طالبان از پاکستان به صفحات شمال کشور منتقل میگردید و داکتر اشرف غنی را متهم به پشتون پرستی نمود.

نخست باید گفت که حکومت و استبلشمنت پنجاب آرزو داشت که اشرف غنی را مانند داکتر نجیب بد بخت، سر ببرد. غنی خار درجه یک چشم حکمرانان پنجابی بود.

ثانیاً آیا این استاد احمق و کودن پوهنځۍ حقوق و علوم سیاسی یا به قول بردګان فرهنګ ایران(دانشکده) مدت نزدیک به بیست سال تنها و صرف مصروف شمار کردن موتر های بود که از پاکستان میآمد؟

لعنت الله علی الکاذبین.

این دیوانه زنجیری به شکل و شمائل و داشتن لنگی، نطاق طالب نیز حمله ور گردید و خود را فوق او دانست.

این عنصر ستمی به لهجه اهانت آمیز گفت که داکتر نعیم وردک، داکتر طب است و من استاد حقوق وعلوم سیاسی استم.

میتوان خرجین های کتب را بر یک مرکب بار کرد ولی نمیتوان از آن مرکب استاد پوهنتون و یا معلم صنف اول ابتدائیه ساخت، لسان الغیب حضرت رحمن بابا میفرمایند:

د مکی په بزرګی کی هیڅ شک نشته

ولی خر به حاجی نشی په طواف

اعتراض و قوله کشی دیګر این عنصر ستمی که نمایانگر خبث ستمی و ضدیت با لسان ملتی افغانی پشتو بود، عبارت بود: که با هر رئیس و معین و وزیر مشکل افهام و تفهیم وجود دارد. یعنی اینکه طالبان به زبان ملتی افغانی پشتو صحبت میکنند. یعنی دوره پالیسی «اپارتاید زبانی» جکومات فاشیستی شورای نظاری و جمعیت ستمی گذشته است. من به این عنصر ستمی که مانند مگس جز بهم مالیدن دست هایش دگر چارهُ ندارد، میگویم:

راغی طالبی نظام وطن لره

گوره ستمیه، ګرده ټینګه کړه

درین قسمت به صورت فشرده مطالبی را از مضمون محترم (استاد عبدالکبیر حساس) قبلاْ شاګرد، فیض الله جلال را به زبان دری ترجمه و خدمت تقدیم میدارم.

محترم عبدالکبیر مظلومانه مینویسد:در نخستین روز شمولیت در پوهنتون متوجه شدم که حتی یک کتاب و چپتر به زبان ما پشتون تباران وجود ندارد در حالیکه این زبان ملی و رسمی کشور پنداشته میشود. از استاد به زبان پشتو پرسیدم، جواب داد، «مسمانی گپ بزن» از نفرت این استاد دری زبان در حیرت فرو رفتم.

آقای جلال به خاطرت است که یک تعداد شما استادان دری زبان، حلقۀ تشکیل داده و شاگردان پشتون تباری را نشانه میکردید که مؤفق به گرفتن نمرات کدری میشدند، و استادن این حلقه خبیثه به همچو شاگردان پشتو زبان نمره کمتر از لیاقت شان میداد؟

استاد جلال به خاطره است که به من نمره کمتر از لیاقتم داده بودی؟ ولی زمانیکه سرت عارض شدم، سرم بسیار فشار آوردی که پارچه خود را نکشم، اما در نتیجه، کمیته استادان مرا ذیحق دانسته و ثابت شد که تو روی احساس کاذب تعصب و بد بینی 25 نمره مرا کم داده بودی. ولی خودت با بی حیایی تمام در مورد من گفته بودی که «این شاگرد، یک افغان متعصب است، وی چرا به زبان پشتو پارچه خود را مینویسد؟»

 آیا به خاطرت هست که به یک گروپ صد نفری شاگردان پشتون تباران میگفتی که در سمستر آینده تعداد تان به پنج نفر تقلیل خواهد یافت؟

به خاطرت هست که یک شاگرد یتیم کندهاری را «دراپ» کردی و در سمستر بعدی با خنده و تبختر گفتی که دراپ کردن آن شاگرد، برایم لذت آور بود؟

به خاطر داری که متکی بر عقده از عریضه ام، به من اخطار دادی که در سمستر آینده خودت و یا یکی از استادان دائره خبیثه شیطانی ات از من انتقام خواهی گرفت؟

امروز زبانی را که شما زبان دوزخ میشمردید به فضل خداوند، صاحب عزت شد و زبان دولتی و تحریر و تقریر و صدور احکام گردید که شما را سخت زور داده و مشوش ساخته است. چطور احساس خواهی نمود که روزی تو به زبان دری گپ بزنی و یک پشتون تبار به تو بگوید که (انسان واری گپ بزن؟)

من از زمامداران طالب تمنا میکنم که به زبان ملی پشتو حق اولیت بدهند و حق این زبان و گویندگانش را اداء کنند.ختم شکایت نامه محترم حساس.

ضدیت با زبان و ثقافت پشتون تباران کشور سابقه طولانی دارد، که حکومات سرداران بی کلتور تاریخ کشور در زمینه رو سیاه معلوم میشوند.

زمانیکه غازی محمد نادر خان بعد از سقوط حکومت سقاویان بی ناموس، ازبابای پشتون تباران کشور محمد گل مومند پرسید، که اکنون من چه خدمتی برایت انجام داده میتوانم؟

بابا، در جواب گفت به جز تعمیم و رسمی ساختن زبان پشتو در مطبوعات، معارف و دربار، توقعی ندارم.

بابا از گرفتن عالی ترین مدال کشور یعنی نشان لمر اعلی از دست سردار محمد هاشم خان صدراعظم اباء ورزید.

سقو پرستان و ستمی های کشور، به همین دلیل از او نفرت عظیمی دارند، که قوله های آن در آثار و کتب و توارخ خراسانیان و خراسان خواهان انعکاس یافته است، ولی ما در لسانی که علامه محمود طرزی آن را لسان ملتی میداند، مثلی داریم مشعر بر اینکه:

دسپی په خولی سیند نه مرداریږی

مننه او ښه چاری

Comments are closed.