زن و مرد عنصر واحد است ؟

اخترمحمد یوسفی

722

زن عنصر اجتماعیست، تحقیقات دانشمندان علوم ثابت نموده اند، که زنان هیچگاهی عناصر مجرد
پنداشته نمی شود. زن و مرد وجوه مشترک واحد دارند، زن ومرد در مجموع بحیث واحد مشترک
اجتماعی شمرده می شود. بی عدالتی های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی که در طول تاریخ جوامع بشری
نه تنها در برابر زنان، بلکه در برابر جوامع بشری عرض اندام نموده است، بیعدالتیهای اجتماعی زنان
را از ترکیب واحد اجتماعی جدا نمی سازند. دانشمندان علوم مسله ایدیولوژیک را درست تعریف نموده
اند، میگویند که ” ایدیولوژی شعارهای میان خالی بیش نیست”، این شعارهای میان خالی ایدیولوژیک
برای کسب قدرت بکار برده می شود. نهضت تساوی حقوق زنان افغان هم مانند سایر پدیده های
اجتماعی-سیاسی افغانستان در ادوار مختلف تاریخ پر تلاطم کشور در پروسهای شکستها و پیشرفتهای
اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور سرگردان تحت تأثیرعوامل متعدد درونی و بیرونی قرار
گرفته است. عوامل متعدد درونی و بیرونی عاری از اهداف و مبارزه سیاسی در کشور نبوده، که در
قبال زنان افغان چه در گذشته و چه حال قرار دارد. عوامل متعدد درونی و بیرونی اند که مانع حصول و
اعاده تساوی حقوق زنان کشور گردیده است. مبارزات نهضت تساوی حقوق زنان افغان جز لاینفک
مبارزات سیاسی در کشور است. معیارهای اساسی و ستون پایه های ساختار دولتی بخصوص دولتهای
مدرن عصر بالای اجرأی امور وظایف و کارهای محوله حکومت استوار است، که وظایف حکومتی باید
بدون تبعیض همزمان برای تمام مردم کشور یکسان اجرا گردد. معیار و شروط اجرائیوی امور وظایف
و کارهای محوله حکومت وابسته با جنس، مذهب و ریشه های اتنیکی اقوام کشور نیست. اگر این امر
چنین میبود، ، تصویر ساختاریکه دولت بر بنیاد جنسیت، مذهب و قوم در طی بیست سال گذشته
براساس فیصله های کنفرانس بن آلمان در افغانستان ایجاد گردیده بود، سطح حقیقی فقر و بیچارگی عموم
مردم، تمام اقوام و پیروان مذاهب ساکن در کشور را دقیق نگاه کنید، در مقابل به سرمایه های بیشمار،
قصرهای افسانوی غارتگران و میلیونها پول دالری نقد را که در زیر توشکها در طی بیست سال گذشته
به نماینگی از قوام و مذاهب چپاول و ذخیره نموده اند ببیند، غارتگران و مفسدین دولتی گوش بفرمان
دشمنان بیرونی افغانستان بودند، اینهمه رویدادهای مورد قضاوت عادلانه و بیطرفانه قرار بدهید.


اجرأی امور وظیفوی و کارهای محوله حکومت حق تمام افراد و اتباع ساکن در کشور است، تبعض
در برابر اشتراک جنس، مذهب و قوام در اجرأی امور وظیفوی و کارهای محوله حکومت در کشور
عمل غیرعادلانه و غیرقانونی است. اجرأی و شرکت در امور وظیفوی و کارهای محوله حکومت حقوق
عامه و همگانی تام اتباع کشور است. اجرأی امور وظیفوی به مهر جنس، مذهب و قوم ارتباط ندارند،
این معمول را که دشمنان مردم افغانستان در سال 2001 م در کنفرانس بن المان اساس گذاشتند،
هیچگاهی نمیتوانند وسایل مؤثر برای تأمین عدالت اجتماعی در کشور باشد. چنانچه این عملکرد باعث
رشد فساد و بیعدالتی در کشور گردید. در این روزها تعداد از دشمنان بیرونی مردم افغانستان اعم از
پاکستان، ایران و تاجکستان در گردهمایی شانگهای در شهر دوشتبه پایتخت کشور تاجکستان بیشرمانه

داد و فریاد را از اشتراک زنان و غارتگران و نمایندگان مذاهب و قوام در ساختار حکومت افغانستان را
بلند نموده اند. دشمنان افغانستان در این سر وصداها در پس پرده های سیاه اهداف شوم و ناروا خود را
دارند. معیار پیمایش و محک وسایل اجرائیوی وظایف حکومت در یک کشور قوانین آنست، که با تنوع
جنست، مذهب و ریشه های اتنیکی (قومی) جامعه هیچ نوع پیوند ندارد. شعارهای مخرف را که دشنمان
بیرونی مردم مظلوم افغانستان وعمال داخلی ایشان در کشور بنام حکومت “همه شمول” سر میدهند،
کاملأ بی اساس، نادرست و غیرعلمی است. آنانیکه میخواهند دولت تحمیلی را بر اساس جنس، مذهب و
ریشه های اتنیکی اقوام دوباره بکار ببندند، در واقعیت امر جنایات و خیانت را علیه مردم مظلوم
افغانستان اجرای می کند. دشمنان درونی و بیرونی پیشبرد توطیه ها را در کشور در پیش گرفته اند،
آنان تلاش دارند، تا با حمایت دشمنان بیرون و عمال بیرونی در افغانستان مانع ایجاد دولت ملی
خدمتگذار برای عموم مردم کشور میشوند. مسلۀ تساوی حقوق زنان افغانستان تنها بر سر حقوق حلقات
محدود شهری و قشری تحصیل کردۀ زنان افغان نیست، مسلۀ تساوی حقوق زنان افغان بر سر عموم
زنان کشور اند، که بزرگترین رقم زنان بیسواد را در روستاهای کشور تشکیل میدهند، اگثریت قاطع آن
با فقر، بیسوادی و مردسالاری دست و پنجه نرم می کند. کتله های وسیع زنان فقیر، بیسوادی افغانستان،
بیشترین بار انواع مظالم را بدوش خویش حمل می کند. مثال برجسته “نهضت” زنان، “نهضت”
رادیکال زنان در دورۀ امانی است. “نهضت رادیکال زنان دورۀ امانی بیشتر کاپی شده بیرونی و
بصورت نمایشی تبارز نمود بود، “نهضت” رادیکال زنان دورۀ امانی توسط زنان اشراف شهری وتعداد
محدود تحصیل کرده ها، بمعرض نمایش گذاشته شده بودند. “نهضت” رادیکال زنان دورۀ امانی نتوانست
که برای احیای تساوی حقوق اگثریت زنان محروم کشور سنگپایۀ مؤثر و راه بیرون رفت باشد، برعکس
“نهضت” رادیکال زنان در دورۀ امانی سد راه پیشرفت نورمال سراسری کشور گردید و عوامل
تحریکات و عقبگرد را بوجود آورد. تبارز قطارهای زنان سیاه پوش و رنگه پوش با شعارهای متضاد
و ناهمگون در این روزها در جاده های شهر کابل ناشی از آن نیست که “نهضت” زنان سیاسی شده
است. ماهیت این شعارهای متضاد رنگارنگ و ناهمگون زنان ناشی از قدرت طلبی، جنگ طلبان بیگانه
در افغانستان است، که با ریشه های تضادهای ایدیولوژیک بیگانه مرتبط است. تبارز قطارهای زنان
سیاه پوش و رنگه پوش به نهضت تساوی حقوق زنان محروم افغانستان هیچ ارتباط ندارد. قشر اشرافیت
شهری دور خام بی بی گل و زنان سیاه پوش طالبان که براساس اطلاعات مردان هم در زیر چادر های
سیاه شناخته نمی شد، در تلاش کسب قدرت و امتیازات شخصی و منافع حلقوی خود هستند، نه تساوی
عادلانه حقوق زنان افغانستان با مظالم مرد سالاری. با ورود تنظیمهای “جهادی” بعد از سال 1992
میلادی ضربات جبران ناپذیر بر پیکر نهضت زنان وارد گرذیده است که موانع جدی را در راه رشد
تساوی حقوق بوجود آورده است. با ورود تنظیمهای “جهادی” رشد سرسام آور مدارس دینی افراطی در
افغانستان برای زنان، دختران و پسران نو جوانان گردیده، پیدیده افراطیت زنان نه تنها در ولایت کندز
بلکه در تمام ولایات کشور بشمول ولسوالیهای دور دست افغانستان برای شست و شویی مغزی جوانان
میهن و تحکیم و پخش ایده های افرطیت در افغانستان است، پدیده افراطیت به دین مقدس اسلام ارتباط
ندارد، بالاکشیدن چند زن در طی بیست سال گذشته در پارالمان و یا در رده های مقامات بیروکراتیک
بالایی حکومتی افغانستان که در محور توجه قوای خارجی وعمال داخلی ایشان قرار داشتند، بشمول
تظاهرات فرمایشی زنان سیاه پوش سپاه طالبان دستاورد های زنان محروم کشور نبوده است، این

تلاشهای مذبوهانه منفعت طلبانه حلقوی محدود به نهضت زنان و تساوی حقوق آنان کمک نمی کند و با
آن پیوند بنیادی ارتباط ندارد.

Comments are closed.