بهره برداری از ستراتژی نو امریکا/ دوکتور م ، عثمان تره کی

0 494

٠١/٠٨/٢٠١٧

       دوکتور م ، عثمان تره کی

بهره برداری از ستراتژی نو امریکا

ضرورت به استقرار یک حکومت متمرکز و نیرومند دارد !

درستراتژی جدید امریکا عمداً نکات مبهمی به جا مانده است. منطق این ابهام درین است که تدوین کنندگان ستراتژی در مسیر رسیدن به هدف روی استفاده از فرصت هائی سرمایه گذاری کرده اند که در آینده عندالاقتضا و احیاناً روی تصادف بدست خواهد آمد. خطر برخورد پٌر از ابهام بیک جنگ طولانی و پیچیده دران است که طرف های درگیر نبرد برای تغییر معادله قوأ  و استفاده ازان در مذاکرات صلح ، فشار جنگ را به مثابه افزار بکار میگیرند. طرفین جنگ  برای متورم ساختن ساز و برگ نظامی از   امکانات بیشتر انسانی و تخنیکی بهره گیری را آغاز مینمایند ( همین اکنون که این سطور تحریر میشود، یک هلی کوپتر ناتو با فیر راکت زمین به هوای مخالفین با سرنشینان آن در لوگر سقوط کرد. این را به آغاز تجهیز مخالفین به قوای ضد هوایی میتوان تعبیر کرد ). به این حساب تلفات جنگ بالا میرود.

در ستراتژی نو امریکا به مذاکره با مخالفین مسلح اشاره شده است. اما این اشاره در انبوه تهدید، تخویف و اخطار به آدرس طالبان پیچانیده شده است. اینهمه به قصد کشانیدن طالبان در مذاکرات مستقیم با اداره کابل نه حکومت امریکا. این نکته را میتوان به عنوان یکی از نکات ضعیف ستراتژی نو امریکا به حساب آورد. حتی میتوان آنرا در ردیف یک توطئه پنهان و خاموش به هدف دوام جنگ ، استمرار اشغال و نهایتاً  زمینه سازی بدست داشتن  امتیاز پایگاه نظامی بیرون از رعایت قوانین بین المللی و احترام حق حاکمیت ملی  افغانستان قیاس کرد :

تبلیغ برای ذهنیت سازی در جهت حضور دوامدار نظامی ناتو در افغانستان بدنبال اعلام ستراتژی نو آغاز شده است : جنرال ’’ دیوید پترایس ‘‘ رئیس سابق سی، آی ، ای در یک بیان تازه گفته است که ممکن امریکا برای ده ها سال دیگر در افغانستان باقی بماند.   

معضله ایکه پس از اعلام ستراتژی امریکا متوجه افغانستان میشود ازین جا آغاز میگردد که امریکا و متحدین ناتو به عادت گذشته اشتیاق به گریز از رعایت  قوانین بین المللی برای دوام  اشغال افغانستان دارند. برای اینکار میباید در افغانستان  با یک حکومت دست نشانده، ضعیف و فاقد ظرفیت دفاع منافع افغانستان طرف باشند. 

در رابطه به انعکاس منافع افغانستان در ستراتژی نو امریکا دو احتمال میتواند مطرح باشد :

1 –  پوشش منافع افغانستان توسط  ستراتژی جدید امریکا . درین حال دلیلی وجود ندارد که افغان ها در تائید ستراتژی امریکا موضع  نگیرند. آنگاه طرف معامله ناتو میباید یک حکومت مشروع  افغانستان باشد که در چوکات قوانین بین المللی با قوای خارجی در تعامل قرار بگیرد نه حکومت محصول تجاوز امریکا.

2 – تقابل ستراتژی نو امریکا با منافع افغانستان . درین حال  راهی که برای دوام حضور نظامی امریکا در افغانستان باقی میماند همانا بر سبیل گذشته توسل به جنگ با مخالفین و حمایت از حکومت مولود اشغال است. یعنی  دفاع از حکومتی که طی شانزده سال آب و نان خود را از خزانه ناتو تدارک کرده و به پاسبانی منافع بیگانه ( در مواردی در تضاد با مصالح ملی افغانستان ) وفادار مانده است.

واقعیت اینست که هرگاه امریکا  بد معاشی  را کنار بگذارد و با افغانستان به صفت یک پارتنر متساوی الحقوق نگاه کند، مخرج مشترک واره داری را میتوان از خم و پیچ ستراتژی نو آنکشور بیرون کشید که منافع هر دو کشور را احتوا کند.

با ملاحظه منافع حیاتی ستراتژیک افغانستان در منطقه  نکته مرکزی در ستراتژی حکومت ترامپ توجه به جنوب شرق آسیا از طریق شکل گرفتن یک جبهه ستراتژیک جدید  است که هندوستان در مرکز منطقوی آن قرار دارد. تمرکز به جنوب شرق آسیا زمینه های نگرانی روس ها را از مداخله غیر مستقیم ناتو در آسیای مرکزی رفع میکند. چه بسا که موارد پیوستن آنکشور را در کنار امریکا در جنگ منطقوی ضد تروریزم در پاکستان مساعد میسازد. البته درین قیام عمومی علیه تروریزم باید روی امکانات کشانیدن چین در جبهه واحد کار دقیق انجام داد.

از قراین چنین بر میاید که تا این لحظه امریکا در تلاش است که در افغانستان در فضای نبود حکومت مرکزی، فقدان حاکمیت ملی  و بیک کلمه ادامه جنگ و انارشی مطلق ستراتژی جدید خود را پیاده کند. عدم موجودیت یک حکومت مرکزی دارای ظرفیت دفاع منافع افغانستان، مانند گذشته زمینه پخپل سری و زیاده روی های جنگی را توسط ناتو فراهم میاورد ، جنگ را در جغرافیای افغانستان محصور میگرداند  و لیست جنایات جنگی قوای ائتلاف را متورم میسازد.

فشار بر پاکستان یکی از مواردی است که همه افغان ها به آن متفق اند.اگر قرار باشد افغانستان از ستراتژی حکومت ترمپ به سود خود استفاده کند، بیشتر متمرکز در همین نکته خواهد بود. منتها درین جا باید از حمایت پاکستان از مخالفین مسلح به هدف جنگ با قوای متجاوز امریکا و حکومت فاسد دست نشانده  از یک سو و انضمام برخی مناطق خاک افغانستان واقع در امتداد خط دیورند به قلمرو پاکستان، تصرف مالکانه بر خط دیورند و راکت پرانی بر کنر و سائر مناطق جنوب از سوی دیگر تفاوت قائل شد.

حمایت از مقاومت مسلح بر ضد تجاوز خارجی از جانب هر کشوری که صورت بگیرد شیوه معمول در جنگ ها است. اما افزاری ساختن مخالفین برای اعمال نفوذ سیاسی در یک کشور درگیر جنگ ناروا و مغایر نورم های حقوقی است.

فقط تشکیل یک حکومت مرکزی نیرومند مبتنی بر توافق با مخالفین مسلح میتواند روزنه های کلیه اشکال مداخله در افغانستان را مسدود کند و از امکان سوء استفاده قوای ناتو از ضعف حکومت موجود ( به بهانه تطبیق ستراتژی نو)  در تقابل با منافع افغانستان جلو بگیرد.

فشار بر پاکستان ستون فقرات ستراتژی نو امریکا است.  اگر افغانستان با کسب ظرفیت چانه زنی با امریکا نتواند ازین امتیاز به سود منافع ستراتژیک خود در منطقه بهره ببرد، امریکا ازان برای انحراف توجه  ناسیونالیست های پشتون در محور یک داعیه ملی استفاده اغواگرانه خواهد کرد. به تعبیر دیگر به قصد دفع الوقت از شعار جالب ’’ دفع خطر پاکستان ‘‘  به هدف   تعمیق ریشه های پایگاه نظامی  خود در خاک افغانستان  استفاده کند ،  بی آنکه عملاً در جهت امحای آشیانه های تروریزم کاری از پیش ببرد.  

خلاصه کلام ! بهره برداری از ستراتژی نو امریکا ضرورت به استقرار یک حکومت متمرکز و نیرومند دارد. ’’ پایان ‘‘

 

Leave A Reply