شانزده سال بعد از ترور احمد شاه مسعود / ملالی موسی نظام

0 1,366

ملالی موسی نظام                                                                                          ۰۹/۰۹/۲۰۱۷

شانزده سال بعد از ترور احمد شاه مسعود

مسعودیان هنوز از فروش اسم وی با مقدرات مملکت بازی می کنند

مقدمۀ نویسنده:

افتخار دارم که در یکی از ایام تاریخ ساز کشورم افغانستان عزیز، یعنی روز ترور شخصیتی که جای پای عمیق وی در مقدرات اسفبار تأریخ معاصر وطن به خون و آتش نشسته و مردم مظلومی که از نیاکان در حفظ و نگهداری هر وجبی از چنین خاک مقدسی از فدا نمودن سر و مال و جان دریغ ننموده اند، هنوز هم موجود است، از بیشتر از یک و نیم دهه قلم را در افشای حقایقی تلخ تر از زهر حیات پر از ماجرای نامبرده، صادقانه در خدمت شما هموطنان معزز قرار میدهم.

این شخصیت واقعاً تأریخ ساز که بدون تردید باید وی را مرد چندین چهره نامید همان احمد شاه مسعود است که استفاده جویان نام او و سفسطه سرایان فرصت طلب منفعت جو با تحریف گوناگون تأریخ و فریب ملت افغانستان و کمایی بیدریغ مادی و معنوی از نام و شهرت پوشالی وی، دردا که تا هنوز به غنای مادی و معنوی و قدرت و تمول افسانوی رسیده اند و میرسند. این سوء استفاده های سرشار غیر ملی از یکطرف نسل جدیدی را به تحریف اذهان و باور های غیر حقیقی سوق میدهد، از جانب دیگر با ادامۀ چور و چپاول بیدریغ دارایی های عامه، سرمایه های باز سازی، اعمار یک زیر بنای اقتصادی زراعتی و صنعتی به نفع تودۀ فقیر و ملت  محتاج افغانستان که از یک و نیم دهه به اینطرف به ناکامی مطلق منجر شده است، می افزاید.

 سرمایه های اعضای ائتلاف شمال اعم از خوجیین برهان الدین ربانی، عبدالله عبدالله، عطای نور، یونس قانونی، قسیم فهیم و هزارانی که در عقب این گروه غیر ملی در خارج و داخل افغانستان بصورت گروپ مشترک المنافع روان اند، امروز می توانند حتی مناطق و شهر هایی را در جهان بخرند که منافع سرشار آن برای نسل های متعدد این جفا کاران و چپاولگران هرگز تمامی نخواهد داشت.

چونکه از شخصیت پوشالی احمد شاه مسعود، مخصوصاً بعد از حوادث سپتمبر یازده، گروه دنباله روان راه غیر ملی وی ولو که با معامله و سودای گوناگون اسم وی به مراد دل رسیده اند، خود هم آن شخصیت را که اسم غیر واقعی «قهرمان ملی» را بر نامبرده «حک و نصب» نموده اند، زیر چادر ریا و تزویر باور ندارند، ولی حال با گذشت زمان نوبت قدرتمندی نسل دیگر و فرزندان آنان است که از چهار اطراف خارج از وطن به کشور هجوم آورده و بر ملت بیدفاع افغانستان حکمرانی می چلانند.

از دو سال به این طرف که وبسایت ملی آریانا افغانستان آنلاین در راه خدمت صادقانه برای ملت شریف و نهایت مظلوم افغانستان کمر همت بسته است، در پهلوی اهداف متنوع آموزشی، مسائل روز و مشکلات اجتماعی افغانستان، افشاء حقایق تأریخی در مجموع و پیشکش رویداد های واقعی نیم قرن اخیر به صورت خاص، به منظور آگاهی نسل های موجوده و آینده، در صدر فعالیت اعضای هیئت تحریر آن قرار دارد. ولی همان طوریکه در داخل افغانستان عزیز تفرقه طلبان و آشوبگران چشم دید هیچ نوع صلح و همگامی را بین افراد مملکت ندارند، در خارج و حتی در حلقۀ مطبوعاتیانی که دست به قلم دارند همچنان عاداتی چون تهمت و افتراء، سیاه بینی و حسد مروج است؛ چنانچه که بار ها مطالعه نموده ائیم که از وبسایت معلوم الحالی تیر های افتراآتی چون وابستگی آریانا افغانستان، این دریچۀ ملی مردم کشور ما در خارج، به گروه سخیف شورای نظار و ائتلاف نا میمون شمال، به جانب چنین یک تشکیل ملی به صورت مسخره و مذبوحانه پرتاب گردیده است. این شیوۀ نا فرجام گاه از جانب شناخته شدگانی با گذشتۀ تاریک پیش گرفته میشود و زمانی هم «شخص با سابقۀ علنی همکاری با ح د خ» که در حقیقت با پشتیبانی نزدیک اولیای سایت، تخصص در ابتیاع اسمای مستعار دارد، صورت می گیرد، مخصوصاً که تهمت گران آنچنانی همه از بیزاری و شناخت آریانا افغانستان و اعضای مطبوعاتی آن از گروه کجرو و خیانت پیشۀ ائتلاف شمال کاملا و دقیقاً مطلع هستند. اینک سطوری به مناسبت قتل احمد شاه مسعود که اغلباً به همکاری افرادی از اعضای شورای نظار که در طلب منافع جدیدی، اینبار از غرب بوده اند، خدمت تان تقدیم است:

نهم سپتمبر مصادف به شانزدهمین سال ترور احمد شاه مسعود یکی از قومندانان مطرح جهادی است که با مقایسه به همه شخصیت هایی که بعد از سقوط سلطنت و ختم عصر صلح و آسایش ملت افغان، عرض وجود نمودند، در مدت زمان حیات سیاسی خویش، اقدامات مخرب و تلاش های بی سابقه ای در پیشبرد مرام جاه طلبانۀ سیاسی و احراز قدرت، به هرنوع امکانات متوصل گردیده است.

 امسال هم به تعقیب یک و نیم دهۀ گذشته، روز قتل احمد شاه مسعود با اشتهارات غیر واقعی و قهرمان سازی که در صدر آن عبدالله عبدالله، چهرۀ معلوم الحال ائتلاف شمال، پیشتاز اکثریت نابسامانی ها و تخریبات اجتماعی افغانستان عزیز می باشد، البته به شمول پروپاگند های مردم فریب قسمتی از میدیای داخل افغانستان، بر گزار گردید. در چنین روزی در سر تا سر افغانستان و حتی خارج از آن محافل با شکوهی به مناسبت قتل وی و با مصرف بودجۀ مکاتب و امور صحی و غیره احتیاجات حاد اجتماع ویران افغانی، بر گزار می شود و در حالیکه افغانستان در نزدیک به چهار دهۀ اخیر به ملیون ها کشتۀ پیر و جوان و طفل داده است، چنین ایامی را حکومات افغانستان و گروه های منحرف اجتماعی بنام «هفتۀ شهید» بر گزار می نمایند و تلویزیون های انفرادی افغانی هم در چنین مسابقه ای در حقیقت برای بزرگداشت از مسعود و ربانی و البته خوش آمد گویی از آن گروه به صورت افراط ،اشتراک می ورزند.

زندگی نامۀ مسعود که در مجموع به مرد چندین چهرۀ تاریخ معاصر کشور شهرت یافته است، در حقیقت هم نه تنها با بستگی به مؤسسات استخباراتی ممالک مهم جهان و استفادۀ اعظمی از همه فرصت های بدست آمده ذریعۀ آنان، نقش صفحات بیشمار تاریخ داخلی و خارجی گردیده است، بلکه با آنچه در سال های جنگ و بربادی افغانستان، با بازی با سرنوشت ملت و مملکت پلان گزاری و اجراء نموده، واقعاً چهره ای است بی نظیر، با یک جرأت استثنایی و اقدامات محیرالعقول.

بعد از سپری شدن اولین سال های سقوط افغانستان و اشغال کشور ذریعۀ قوای اتحاد شوروی سفاک، در جریان جنگ های خانمانسوز ملت افغان با آن ابر قدرت، مسعود که در ابتداء با اقامت در داخل افغانستان و حملات گریلایی از موقفی که در کوهستان های پنجشیر اختیار نمود، به شهرت نیکی رسیده بود، بزودی با چرخش بزرگی به دولت استعماری و روسیۀ اشغالگر تمایل پیدا نموده و به تدریج با امضای قرار داد ها و پروتوکول ها با آن دولت سفاک، به نفع دشمنی که زادگاه و سرزمین آبایی وی را اشغال نموده و ملیون ها را نابود، ملیون های دیگر را آواره و بیشمار نقاط سرزمین مقدس وی را از روی جهان معدوم می نمود، قول و قرار های مهمی بست که مهمترین آن حفظ و مراقبت سالنگ ها برای عبور قوای زمینی اتحاد شوروی اشغالگر، محو و خنثی نمودن جنبش های مجاهدین در آن مناطق و حفاظت پایپ لینی بود که از شمال تا بگرام کشیده شده بود و شاهرگ مواد سوخت قوای متجاوز به شمار می رفت.

چنین اقدام احمد شاه مسعود و آتش بس هایی که هرگز پایانی برای آن متصور نگردید، سبب شد که جهاد بر حق ملت مسلمان و قربانی های بی حد و حصر جانبازان راه آزادی افغانستان، نزدیک به یک دهه دوام یافته و هزاران قریه و منطقه با سکنۀ آن یا به خاک یکسان بگردد و اهالی مظلوم و بی پناه آن آوارۀ دیار بیگانه گردیدند.

بعد از شکست خفتبار اتحاد شوروی و بدنامی تاریخی آن کشور متجاوز، در عصر نجیب الله هم مسعود بر علاوۀ ادغام و هم رهی با حزب شکست خورده و بدنام «پرچم»، شایق جدایی ولایات شمال هندوکش از پیکر افغانستان عزیز بود که البته طوریکه داکتر «حسن شرق» مهرۀ  قابل اعتماد و برگزیدۀ روس در افغانستان هم در مصاحبه ها و کتاب خویش بیان میدارد، مسعود با پلان تشکیل سرزمین دیگری، شاید هم به تدریج رویای «تاجکستان بزرگ» را جامۀ عمل می پوشانید و با جنرال «گروموف» آمر قوای نمبر ۴۰ اتحاد شوروی که در کتاب خویش از همکاری های مسعود تمجید نموده است، با همراهی جنرال شهنواز تنی، معاهدۀ منحوس خنجان را در پنجشیر، امضاء نمود که به لطف خداوند و عدم موافقۀ شورای ملی وقت، نیت بد وی به تجزیۀ افغانستان عزیز، پلان وی مری الاجراء نگردید.

بعد از هجوم احزاب قدرت طلب و تنظیم های نام نهاد جهادی به شهر کابل، با نصب برهان الدین ربانی به کمک «حمید گل» پاکستانی رئیس مقتدر تشکیل جاسوسی « آی اس آی» بر کرسی ریاست جمهوری که دقیقاً اقتدارش به همان محدودۀ ارگ ختم میشد، احمد شاه مسعود با پوست وزارت دفاع در کشتار، راکت پرانی، اعمال جنایات سخیف بشری بر کافه مردم کابل، مخصوصاً بر زنان مظلوم و بی وسیلۀ گروه های متخاصم دیگر و اقلیت هندوی افغان، گوی سبقت را از دیگر جنایتکاران جنگی که آنان هم به نوبۀ خود سکنۀ بی دفاع پایتخت را به خون و آتش کشیدند، ربود .

فاجعۀ غیر بشری و «قتل عام افشار» را که ثبت تاریخ مظالم غیر انسانی بین المللی است و با پلان و قوماندانی مستقیم مسعود و یاران جنایت پیشۀ وی چون یونس قانونی، قسیم فهیم، عبدالله عبدالله، بسم الله محمدی و عدۀ معلوم الحال دیگر، که در نیمه شب سرد ماه فروری ۱۹۹۳ با استعمال توپخانه بر اهالی مظلوم هزارۀ ما به منظور حفظ قدرت و شکست حزب وحدت و پشتیبانی سیاف، صورت گرفت، میتوان شهکار خونین و شرم آور مسعود و هم کیشان گروه شورای نظار وی به حساب آورد که ادامۀ جنایات آن شب های سیاه بر اهالی بی دفاع و فامیل های شان، دقیقاً به اجازۀ آمر آن عملیات ضد بشری صورت گرفت.

همانطور که بیان شد، مسعود با فرصت طلبی با مقام های استخباراتی مهم دیگری چون «سی آی آ» هم بیشتر از طریق نمایندۀ پخته کار و مجرب آن «گیری شرون» که مسعود را با تحایف نقدی که در بکس ها و از طریق هیلی کوپتر به پنجشیر انتقال می یافت، خوشنود و راضی میساخت، ارتباطات دایمی و نزدیک داشت.

روز ۱۱ سپتمبر  سال ۲۰۰۱ که برج های مراکز تجارت بین المللی در نیویارک از جانب القاعده تخریب گردید، در چنل های تلویزیون های امریکا ویدیویی به نمایش گذاشته شد که احمد شاه مسعود را با «گری شرون» آمر سی آی آ در منطقه، در پنجشیر نشان میداد که بر روی فرش در مقابل صندوقی از سنگ های قیمتی افغانستان نشسته بود.

ناگفته نباید گذاشت که همین «گری شرون» آمر آن تشکیل استخباراتی و سابقه دار در حیات وابستگان ائتلاف شمال، سال ها بعد زمانیکه طالبان ذریعۀ قوای امریکا و ناتو شکست خوردند و دیگر احمد شاه مسعود هم زنده نبود، با جانشین وی «عبدالله عبدالله» ارتباطات خویش را ادامه داده و همان پالیسی«!» انتقال دالر نقده در بکس ها را با وی پیش گرفت.

در مورد ارتباط احمد شاه مسعود با «سی آی آ»، آنچه را «ستیف کول» امریکایی در کتاب مشهور خویش که در حقیقت مانند آیینه ای پرده از ارتباطات و کار روایی های گوناگون مسعود بر می دارد، در مضمون نهایت آموزندۀ خــانم «لیلی رشتیا عنایت سراج» که به وضاحت کامل به ترجمۀ مقدمۀ کتاب «جنگ های ارواح» نویسندۀ مذکور پرداخته است ،میتوان دریافت نمود که بعد از اینکه القاعده در منطقه فعال می گردد، بازهم «گری شرون» کار کشته به سراغ مسعود یار قدیم آمده و این بار از پشاور با «مسعود خلیلی» که دوست و هم گام احمد شاه مسعود بود، با استفاده از یک طیارۀ برابری آریانا در سال۱۹۹۶به کابل و به ملاقات مسعود به منطقۀ کلوله پشتۀ شهر نو می آید و مذاکرات مهمی را با وی مخصوصاً در زمینۀ «ستنگر ها» می نماید.

باید تصریح نمود که قرار افواهات نزدیک به باور و راپور مستند آقای «مسعود خلیلی» یار و هم گام احمد شاه مسعود که در زمان مرگ وی در اطاق حضور داشت، قتل مسعود به نحو دیگری گویا غیر افسانۀ خبرنگار و عکاس عرب که در لابلای پلان دقیق نابود کردن آمر صاحب ،بی جهت قربانی دادند، به وقوع پیوست. میرویم به سراغ شمه ای ازین راپور نهایت مهم که مقارن ششمین سال قتل احمد شاه مسعود ذریعۀ ویدیوی مصاحبۀ آقای «مسعود خلیلی» با خبر نگار فرانسوی در تشکیل انترنتی «یو تیوب» نشر گردید:

ارائۀ مصاحبۀ آقای «مسعود خلیلی» با خبرنگار فرانسوی در مورد چگونگی قتل مسعود، موجب شگفتی و ناباوری فراوانی گردید. این مصاحبه به السنۀ فرانسوی و انگلیسی و ویدیوی مستند با عكس هایی از صحنۀ ترور و موجودیت كمرۀ سالم عكاس عرب، كه گویا در اثر انفجار آن باید «!» احمد شاه مسعود به قتل میرسید، در وبسایت ها غوغای جدیدی را البته با سوالات زیادی در زمینه، مطرح نمود.

درین ویدیوی جالب مشاهده میگردد كه تاریخ قتل مسعود هشتم سپتمبر بوده است نه نهم ٱن، مگر اینكه مسعود فردای انفجار وفات نموده باشد كه آنهم تا به حال تصریح نگردیده است. وضع اطاق در اثر سانحه، بكلی درهم و برهم شده و اشیای داخل آن كاملاً سوخته است، مگر به قدرت خداوند به صورت معجزه آسا کمره ای که باید انفجار نموده باشد«!» جان سالم بدر برده و با سه پایۀ خود به زمین پرتاب گردیده و صرف «دریچۀ» آن جدا شده است.

آقای «مسعود خلیلی» تشریح میدهد كه «چیزی» از خارج با شعاع آبی رنگ به سرعت داخل اطاقی گردید كه وی با احمد شاه مسعود وعكاس و خبرنگار عرب وعده ای دیگر اجتماع نموده بودند و گویا همان «شی» اسباب قتل و ویرانی گردید ،نه كمرۀ عكاسی كه «اگر» انفجار هم مینمود نه سرعت زیادی میداشت و نه شعاع آبی رنگی را که یک راکت تولید می کند، بوجود می آورد. اینکه بعد از شانزده سال هنوز هم داستان انفجار کمرۀ عکاس عرب که همکار خبر نگار وی، منحیث شاهد عینی، ذریعۀ بادی گارد «قسیم فهیم» بی جهت و جهت کتمان اسرار کشته شد، از جانب میدیای منحرف و شورای نظار تبلیغ میگردد، در حقیقت خاک به چشم حقیقت پاشیدن است که اسرار قتل مسعود کماکان به مفاد گروه وی مخفی باقی بماند.

اگر احمدشاه مسعود و جریان زندگی وی به حیث مطرح ترین قوماندان جهادی، جزء تاریخ افغانستان باشد، نباید جریانات زندگی و مرگ وی با این همه تحریفات علنی و آشکارا از جانب سود جویان گروه وی، برای فریب ملت و استفاده های اعظمی از نام وی، تا ابد ادامه یابد .

بهر حال، همانطور که حیات احمد شاه مسعود با بلند پروازی ها و همبستگی های بی باکانۀ وی در ذات خود عجیب و استثنایی بوده است طوری که از همان عصر جمهوریت مرحوم داود خان، به همدستی گلبدین حکمتیار و همکاری با «آی اس آی» پاکستان، اقدام به کودتای ناکام زد که با فرار از راه کوه ها به پشاور پناهنده گردید و حتی در زمان اشغال افغانستان، در حالیکه از یکسو وی را قهرمان مقاومت در داخل کشور به مقابل قوای اشغالگر میدانستند، ولی از جانب دیگر در همان پنجشیر با گارد های روسی خویش شب ها قطعه بازی می نمود و روسی فرا می گرفت و با بریژنیف در مسکو «دوستانه» ملاقات میکرد و عکس می گرفت.

 بعد از مرگ وی که بازهم معامله گران وابسته به شورای نظار، با ساخت و بافت های جلسۀ «بن» و قهرمان سازی های ملت فریب، همدستان طماع خویش را به قدرت و نوای بی حد و حصر رسانیدند. تجارت و امتیازاتی که مرگ مسعود نصیب باند و مهره های برجستۀ گروه متعلقۀ وی نمود از تصور و انصاف بیرون است، قسیم فهیم در عین بیسوادی و عدم لیاقت، با کرسی معاونیت کرزی، مارشالی و وزارت دفاع عروج نمود، یونس قانونی با پوست وزارت داخله و ریاست ولسی جرگه، عبدالله عبدالله منحیث وزیر خارجه، همه مقامات کلیدی و مهم مملکت جنگ زده را اشغال نموده و در همه ارگان های قوای سه گانۀ دولت جدید، اقلیت ائتلاف شمال جا گرفته و تا امروز به همان قدرت مانده اند.

البته امتیازات مالی ای که از منابع ممالک ذیعلاقه به مقدرات کشور ما و مردم بی صلاحیت آن، بنام باج به جنگسالارانی که جهاد مقدس افغانستان را پامال هوی و هوس های قدرت طلبی بی پایان شان نموده اند، سرازیر می گردد، نصیب اعضای مختلفۀ ائتلاف شمال هم می شود. برعلاوه حاتم بخشی های منابع استخباراتی کشور های گوناگون و سابقه دار هم کمافی السابق به اعضای شورای نظار از چپ و راست برقرار است. این سیل سرمایه به اضافۀ چور و چپاول های بازماندگان گروه مسعود بعد از قتل وی و بهره برداری فراوان از آن جریان، به اوج استفاده های نامشروع و پامال منافع علیای ملت مظلوم افغانستان ،منجر می گردد که مشت نمونۀ خروار، غصب و فروش ۴۵ ملیون ادویۀ کمکی به شفاخانۀ اردو از جانب «بسم الله خان محمدی» و دزدی و اختلاس پول سهم داران کابل بانک که در آن سهم فامیل «قسیم فهیم» کاملاً ثابت آشکار است. این نوع فساد و سوء استفاده ها را فقط پروپاگند «شهادت» احمد شاه مسعود که نامبرده به گمان اغلب توسط خود گروه و دستۀ خویش و گویا با عدم همکاری برای تسلیمی «بن لادن» در قبال پرداختی که «سی آی آ» قبلاً به وی نموده بود، جانش را از دست داد، به اغماض از جانب اولیای امور دولت، سبب می گردد.

امروز حالت امنیتی و ادارۀ افغانستان به دشواری های خطرناک و جدی مواجه میباشد که در پهلوی دسائس آشکارای پاکستان و ایران با جنگ های خونین طالب و داعش و تصرف مناطق زیادی در هر گوشه ای از مادر وطن، آنچه را شورای نظار و عبدالله عبدالله که با مداخلۀ غیر قانونی امریکا بر مقدرات کشور، بر علیه متون قانون اساسی یک مملکت «ظاهراً» آزاد ، در صدر یک دولت داری عجیب و نا متجانس، قرار گرفته است، برای پراگندگی بیشتر خاک مقدس افغانستان و ایجاد ناقراری ها بوجود می آورد، همانا استقبال از یک سیستمی است که جزئی از پلان قدیمی ائتلاف شمال برای یک رژیم فیدرال موجود می باشد، تا شیرازۀ قدرت مرکزی را معدوم نموده و خدای نکرده باعث انهدام تمامیت ارضی و حاکمیت ملی میگردد.

اینست میراث شومی که احمد شاه مسعود با کج روی های گوناگون هم کیشان، بعد از سپری شدن تقریباً چهل سال ،هنوز هم بر مقدرات افغانستان  و مردم گروگان گرفتۀ آن تحمیل می نماید.

پایان

 

Leave A Reply