برداشتهای متضاد از تاریخ افغانستان: پاسخی بر نَوشتهء 15 سپتمبر 2017 فهیم ادآ

0 718

برداشتهای متضاد از تاریخ افغانستان: پاسخی بر نَوشتهء 15 سپتمبر 2017 فهیم ادآ

در صفحه بازنگری تاریخ افغانستان در فیسبوک

به قلم دوکتور نوراحمد خالدی
ادای گرامی سلام مجدد عرض میکنم!
اطمینان دارم کسانیکه این تبادل نظرهار ا دنبال میکنند حوصله یک پاسخ مفصل و طولانی را از جانب من نخواهند داشت از این جهت میکوشم به کلیات و نکات اساسی نوشتهء دو روز قبل شما بپردازم. فکر میکنم نوشتهء مفصل شما برای تیزس دکترای آقای امین متین بگرامیان در اکادمی علوم روسیه کافی خواهد بود!
اول- شما مینویسید: [ تاریخنگاران و تاریخدوستان ما به «افغانستاندوست» و «افغانستان ستیز» تقسیم نمیشوند: چه کسی پشتون ستیز است؟ آنی که عبدالرحمان خان را موسس مینامد که حد اقل بابای چهارمش بارکزای ثبت شده است، یا کسی که لقمۀ دولتسازی را از دهان پشتون می زند و راست میبرد به دهان اقوام ترک می اندازد (اشاره به میرویس خان هوتکی)؟ آنهایی که امروز به تاریخ کشور خود علاقۀ غیرمتداول می گیرند، به اسناد و امکانات اطلاعاتی امروزی رو می آورند و مینویسند، همان قدر به این سرزمین که افغانستان نام دارد بسته گی دارند که شما دارید. آنها میتوانند رابطۀ خود را با کشور خود از سر تعریف کنند (می بینید؟ «تعریف» در انحصار هیچ کسی نیست). آنها می توانند سازماندهی دیگری را برای زنده گی اجتماعی خود تصور کنند. میتوانند به نام دیگری برای کشور خود بیاندیشند و این آرزوی خود را بیان کنند. این ازانها افغانستان ستیز نمی سازد. ازانها کسانی میسازد که آرزو های دیگری برای وطن خود دارند و این آرزوهای خود را در کشوری که میخواهد آزاد و دموکراتیک باشد، بیان میکنند.]
برعکس برداشت شما، تمام مباحث نویسندگان افغانستان در مورد تاریخ کشور از سال 1992م به اینطرف و بخصوص در سالهای اخیر(به تقسیم بندی زمانی و سیاسی رزاق مآمون، از سقاوی دوم تا سقاوی چهارم) از دو زاویه صورت میگیرد: (الف) کسانیکه تاریخ افغانستان را از دیدگاه ناسیونالیزم ایرانی بررسی میکنند، نقد میکنند و میکوشند باز نویسی کنند و (ب) کسانیکه به دفاع از تاریخ شناخته شدهء جهانی افغانستان که در تمام دایره المعارفها و آثار تاریخی علمی بین المللی منعکس است میپردازند، و میکوشند حرمت مفاخر ملی و سمبول های ملی این کشور را از گزند پدرامها و مجیب رحیمیها بدور نگاه دارند. این دیدگاه ناسیونالیستی ایرانی که شما آنرا “علاقۀ غیرمتداول به تاریخ کشور خود” مینامید ناگزیر به “افغان ستیزی” و به “افغانستان ستیزی” و بالاخره به “وطن ستیزی” می انجامد و تبارز نهایی آن در این جملهء شما که مینویسید ” دولت افغانستان و ملت افغان تا امروز «ایجاد» نشده است” خلاصه میشود. شما از نامدارترین افغان ستیزها هم یک گام فراتر میروید، حد اقل احمدشاه مسعود، مجیب رحیمی و لطیف پدرام موجودیت دولت افغانستان را در زمان امروز قبول دارند.
دوم- ایران بزرگ: شما مینویسید : «ایران بزرگ» اصطلاحی برای افادۀ آرزوی احیای مدنیت های گذشته و امپراطوری های گذشته نیست، مقوله یی برای دسته بندی حوزه های تمدنی گذشته است. شما پیشنهادتان چیست؟ چه گفته شود …آیا میگویید خراسان بگوییم؟ افغانستان باستان بگوییم؟ آیا شما قادر هستید از مسما بودن چنین نام هایی در یکهزار، دوهزار، سه هزار سال پیش دفاع کنید؟
اتفاقآ کاملآ با تعریف بالا از مقولهء “ایران بزرگ” موافق هستم و با همین برداشت این مقوله را در نوشتهء اصلی خود بکار برده ام نه مقوله های “پشتهء ایران”، “فلات ایران” یا ایرانین پلاتو” که قدرت تخیل شما آنها را به من نسبت داده است. سوال میکنید در مقابل اصطلاح “ایران بزرگ” پیشنهاد من چیست؟ اول این مقوله هرگز کاربرد تاریخی ندارد و یک اصطلاح جدید ساخته شده پان ایرانیستها و یا ایران پرستان است. در زمان هخامنشیها از این اسم بالای سرزمین “پارس” استفاده نمیشد. تاریخ کتبی دست داشته از زمان هخامنشیها نوشته های مورخین و جهانگردان یونانی است که از سال 326 قبل از میلاد مسیح تا سالهای 200 میلادی از “پارس” و پرشیا” نام میبرند که اسم رسمی بین المللی ایران امروزی تا سال 1935م بود. در عین زمان یونانیها از “آریانا” در اشاره به سرزمینهای افغانستان امروزی و برخی مناطق آسیای میانه اسم میبرند (به نقشهء یونانی بالا توجه کنید) و در قدیم ترین نقشه های جهان که در کتابخانهء الکساندریه در مصر حفظ میشد منعکس شده اند. قبل از یونانیها اسم “آریا” و “اریانا” در کتابهای ریگویدا منعکس شده که سابقه و مشخصات فرهنگی مردم این خطه را در اسطوره های خود بیان میکند متعاقبآ در اوستا از اسم “اران” و “آریانا ویجه” ذکرمیشود و در آثار کوشانی اصطلاح “آریو” بکار رفته است. صدها سال بعد این ساسانیهای معتقد به کتاب اوستا بودند که به پیروی از عقاید مذهبی خود کشور پارس را “اران شهر” خطاب میکردند. تعدادی افسانه های شاهنامهء فردوسی و کاربرد اسم “ایران” را در آن به نادرستی حقایق تاریخی میپندارند.
در زمان سلطهء اعراب، غزنویها، تا صفویهاهم به بخش بزرگ سرزمین ایران امروزی “عراق” میگفتند. بنابر آن در موجودیت امروزی یک دولت و کشور با نام “ایران”، بکار بردن اصطلاح “ایران بزرگ” به مثابه “حوزهء تمدنی گدشته در سرزمینهایکه تاریخ مشترک دارند و امروز شامل کشورهای پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکنمستان و ایران هستند از یکطرف نادرست است و از طرف دیگر یک دزدی بیشرمانهء تاریخ سائر ملتها محسوب میگردد.
بنابر آن پیشنهاد من چیست؟ پیشنهاد من در اشاره به حوزهء تمدنی، سیاسی و جغرافیایی مشترک منطقه استفاده از اسم “آریانا” است که شما از ترس ایران پرستان حتی از اشاره کوچکی به آن خودداری کردید!
چرا ایران پرستان با کاربرد اسم “اریانا” مخالفت میکنند و به “آریانا ستیزی” میپردازند؟ بخاطر دارم که در آخرین سالهای 1980م یک سمپوزیم تاریخی در سدنی دائر شده بود که در آن برعلاوه مورخین و دانشمندان ایرانی و امریکایی پوهاند احمد جاوید و دوکتور روان فرهادی نیز اشتراک کرده بودند. در آن جلسات داکتر روان فرهادی، به تقلید از استادان ایرانی، از اصطلاح “ایران بزرگ” در سخنان خود استفاده میکرد که طرف انتقاد شدید یکتعداد استادان سابق پوهنتون کابل حاظر در جلسه، از جمله نسیم ارغندیوال، واقع شد که استدلال میکردند اصطلاح ایران بزرگ ساختگی و بی پایه بوده بهتر است از اصطلاح درست تاریخی و جغرافیایی شناخته شدهء “آریانا” استفاده شود.
سوم:. زمانبندی تاریخ افغانستان: شما نوشته اید ” آنچه شما مینویسید، دقیقا و تمام و کمال، زمانبندی تاریخ افغانستان ازدیدگاه تنگ ناسیونالیستی ایرانی است.” نخیر محترم ادآ! بر خلاف نوشتهء شما قبول کردن عصر نوین تاریخ ایران از زمان صفویه به اینطرف با جهانبینی پان ایرانیستها سازگار نیست! بطور مثال من دوسال قبل بر سر مقبرهء محمد رضاشاه پهلوی در قاهره به رییس دفتر شاهبانو فرح برخوردم و او استدلال میکرد که رضاشاه یگانه ایرانی بعد از یزد گرد ساسانی بود که به فرمانروایی ایران رسیده بود! در جشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی ایران و آثار مربوط به آن اشارهءبه صفویها نمییابید.
تا ظهور احمدشاه ابدالی درسال 1747م و ایجاد یک کشور و دولت جدید با هویت مشخص اسلام حنفی و فرهنگ افغانی، تاریخ سرزمینهای افغانستان امروزی جز تاریخ مشترک منطقه بود. طوریکه در بالا اشاره کردم این تاریخ مشترک گذشته تاریخ کشورهای امروزی پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و قسما ایران را تشکیل میدهد. این تاریخ مشترک منطقه تاریخ دودمان ها یا سلسله های مختلفی را از مرکزیتهای مختلف در این حوزه جغرافیایی که شامل برخی از آسیای میانه و جنویی است، در بر میگیرد. از زمان معرفی اسلام از سال 652م اعراب از مرکزیت مرو در خراسان برای بیش از 200 سال حکومت کردند که کابلستان را در بر نمی گرفت چون کابل شاهان یا هندو شاهان در آنجا حکومت میکردند. متعاقبا طاهریان از مرو و صفاریان از زرنج حکومت کردند و سامانیان از بخارا و سمرقند و غزنویان از غزنی، غوری ها از هرات، سلجوقیان از ارگنج و سمرقند و خوارزمشاهیان از ارگنج تا اینکه مغولها از ۱۲۲۰م و بعدا تیموریان از سمرقند و در اخیر از هرات تا سال ۱۵۰۹م حکومت کردند. متعاقبا شیبک خان ازبک از سمرقند حکمروایی میکرد. قلمروهای نفوذ این سلسله ها شامل مناطق وسیع و غیر متجانس بودند که نمیتوان بالای آنها اسمهای کشورهای مشخصی را گذاشت از این جهت تاریخ مشترک تمام کشورهای منطقه را تشکیل میدهند.
ایجاد دولت صفوی در فارس یا ایران امروزی در آغاز قرن شانزده میلادی برای اولین بار آغاز تاریخ عصر نوین یک کشور مشخص است که با هویت اسلام شیعه اثنی عشری خودرا از سایر سرزمینهای مجاور مجزا نمود. و در سال ۱۵۱۰م با فتح مرو و متعاقبا هرات و قندهارتا سال ۱۷۰۹م بر این سرزمینها حکومت کردند. باوجود گذشت بیش از ۵۰۰ سال از تاریخ ایجاد ایران صفویه، تغییرات بزرگ در قلمرو زیر نفوذ آن و تغییرات نابهنگام دودمانهای حاکم از صفوی به هوتکی، به افشاری، به زندی، به قاجاری و بالاخره پهلوی و رژیم آخوندی فعلی، در هویت مشخصهء این دولت که متکی به اسلام شیعه و فرهنگ فارسی است تغییری رونما نشده بنابر آن عصر نوین تاریخ سرزمینی را که امروز ایران مینامند تشکیل میدهد. در عین زمان بابری ها از کابل و دهلی بالای مناطق شرقی و شمالی افغانستان حکمروایی داشتند. قیام میرویس خان هوتکی به حاکمیت صفویها و بابریها خاتمه داد. هوتکی ها برای ۲۰ سال از قندهار و اصفهان حکومت کردند که به تعقیب آنها نادر افشار از اصفهان بالای این سرزمینها تا سال ۱۷۴۷م حکمروایی کرد. تا اینکه در سال 1747م با ظهور احمدشاه ابدالی و ایجاد یک کشور و دولت جدید با هویت مشخص اسلام حنفی و فرهنگ افغانی، سرزمین افغانستان امروزی تاریخ مختص بخود را تا امروز تعقیب میکند که بصورت عمده از تاریخ کشورهای همجوار مجزا میباشد. با وجود از دست رفتن قلمروهای زیادی و تغییرات و تحولات سیاسی متواتر در هویت مشخصهء دولت افغانستان که آنرا از همسایگانش مجزا میکند تغییری رونما نشده است از این جهت عصر نوین تاریخ این سرزمین با ظهور احمدشاه ابدالی آغاز میگردد.
چهارم: شما مینویسید.” دولت افغانستان و ملت افغان تا امروز «ایجاد» نشده است“. آقای ادآ در این صورت جای هیچ دعوا و مباحثه باقی نمیماند و تمام نوشته های من، شما و دیگران تا حال صرف جر و بحث اکادمیک بوده اند وبت و رهبر سیاسی شما ببرک کارمل هم رییس و رهبر کدام دولت نبوده و انگلیسها هم در سه جنگ با دولتهای افغانستان مقابل نبوده اند. در آنصورت این سرزمین که در نقشه بنام افغانستان نامگذاری شده مانند کاغذ سفید است و مردم آن نیز انسانهای بدون قوم و زبان و شما میتوانید هر دولتی را که دلتان بخواهد برروی آن طراحی کنید، هر هویتی را که در قلب تان است به آن ارزانی کرده و هر اسمی را هم که دلتان میخواهد بالای آن بگذارید. پیروز باشید!
(پایان)
Leave A Reply