سیدخلیل الله هاشمیان/ الحمدلله مسلمان هستم

0 704

سیدخلیل الله هاشمیان                                                                              24 سپتامبر 2017

 

الحمدلله مسلمان هستم

 

(اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا عبده و رسو له )

به باورمن مسلمان باید خدا دوست باشد، یعنی الله تعالی عزوجل را بحیث خالق خود وخالق همه مخلوقات وکاینات، بشمول آسمانهاوزمین وهرچه دربین آنهاست، بشناسد ودرمقابل کفار ومرتدین ازخالق وپپغمبر خودودین وآئین خوددفاع کند. همین شناخت ازخالقم ودفاع از دین وآئینم دربیانات ونوشته هایم، دربین دوگروه ازهموطنانم، شعله ای ها و پرچمی ها، به عکس العمل شدید مواجه شده وهرکدام بتوبۀ خود وبه نوعی که خود خواسته اند، مثلا گروه (شعله ای) نه تنها شخص مرا تحت  دشنام، توهین، اتهام و دروغ قرارداده، بلکه به خانواده واجداد ودین و آئین من باکلمات واصطلاحاتی که دربین لچک های کابل وجوددارد، تاخته اند- اما یکتن از پرچمیها تنها بشخص خودم وسوابق کاروتحصیلم ونوشته هاومطالبی که درمدت 28 سال مجله داری )بحیث مدیر مسئول مجله آئینه افغانستان درکلفورنیا) ازین قلم منتشر شده، تاخته وهمه را بیهوده وعاری ازارزش علمی و ادبی خوانده است.  آقای داکترسید حمیدالله روغ(داکتر طب)، سابق مدیر مسئول روزنامۀ (حقیقت انقلاب ثور) درحکومت داکتر نجیب الله که در آنوقت تنوریسین حکومت وحزب داکترنجیب الله بود، به ارتباط یک نوشتۀ من در بارۀ (فردوسی ایرانی)  که درآن نظرات همصنفان خودرا درپوهنحی ادبیات منعکس نموده بودم  و خودم نیز ازشعار”لعنت به فردوسی” تقلید کرده بودم، موصوف تاحال چندمقاله، هرکدام 4- 5 صفحه منتشر ساخته و از فردوسی به زعم خودش “یک پیغمبر” ساخته وهمه افتخارات دربار غزنه را به فردوسی و ایران بخشیده است. مقالات آقای روغ  که  فردوسی را اززاویۀ دیالکتیک(مارکسیزم- لیننزم) مطالعه کرده، دوام دارد، ولی تذکر مختصر من از یک رویداد صنفی وشاگردی ، جنبه ایدیالوجیگی نداشته، انعکاش نظرات همصنفانم وخودم بوده است  وبخاطر اهانتی که فردوسی بدربار محمودغزنوی وهم بمقام والای زن کرده (و زن مادرما، همسرما وخواهر ما میباشد)، اینک با اغتنام فرصت یکبار دیکر نیز به ملعون فردوسی (لـعـنـت) میفرستم- درانجام نوشته های آقای سید حمیدالله روغ ، اگرعمر باقی بود دریک فرصت مناسب با مقالات اونیز تماس خواهم گرفت.     

 من اولتربه گروه شعله ای که مردم بداخل افغانستان آنرا (شوله ای) میخوانند وخودشان بد اخل افغانستان خودرا(شعلۀ جاوید) می نامند ودرخارج از افغانستان، دربرلین یک ویبسایت ایدیالوجیکی به ضدخدا واسلام بنام( آزاد افغانستان-افغانستان آزاد) دارند، می پردازم، زیرا موسس این ویبسایت دوافغان مرتد میباشند که هرکدام بداخل افغانستان شناخت وسوابق مشهوددارند- این دومرتدهرکدام حداقل بیست مقاله و پیروان شان هرکدام سه تا چهارمقاله درذَم وقـبح هاشمیان وخانواده واجدادش، توام با دشنام وحقارت، نوشته اند – تعدادمقالات درذَم هاشمیان که هنورهم دوام دارد، شاید به 100 تا رسیده باشد- 90 فیصد مقالات منتشره درین ویبسایت بقلم مرتدین شوله ای، 5 فیصد توسط اعضای حزب تودۀ ایران ومتباقی توسط افغانها واشعار شاعران افغان که تمایلات ایدیولوجیکی ندارند، پُرمیشود- خصلت شوله ای وغیردیمو کراتیک مرتدین مسئول این ویبسایت اینست که هر گزمقالات جوابیۀ طرف مقابل را نشرنمیکنند، بلکه طرف خودرا یکجانبه وبی مسئولیت دشنام میدهند ومی کوبند. درهمین ماه سپتامبرنشرات ایدیولوجیکی این ویبسایت یکروزبه سانسور وسقوط مواجه شده بود، زیرا شخصی بیک محکمۀ جرمنی ازبابت نشرات غیرمسئول واتهام آمیز (آزادافغانستان….) اقامۀ دعوی کرده بود- حسین موسوی همان روز نوشت که “اگر این ویبسایت سانسور شود، فردا لایسنس یک ویبسایت دیگر رامیگیرم…”  تا نشرات ارتداد، وطنفروشی، دو و دشنام ادامه داشته بتواند. اینکه اینها سرمایۀ این ویبسایت را ازکجا ندارک میکنند، عاقلان بهتر میدانند.

ازجملۀ دوموسس و دومدیروچرخانندۀ این ویبسایت وطنفروشی و ارتداد، من حسین موسوی وسوابق اورا درافغانستان خوب وثِقه میشناسم، اما خلیل الله معروفی و سوابقش را سه سال قبل درجرمنی شناختم واینک بجواب زاید از سی مقالۀ هرکدام ازین دومرتد، که هرمقاله پنج تا شش صفحه  طویل ومملو از دشنام ولاطایلات بوده، این نوشته را برای آخرین بار بحیث یک سند حقگویی ازجانب یک مسلمان به صفحات تاریخ ژورنالیزم برون مرزی بیادگار می سپارم:

حسین موسوی دردوران صباوت تخلص (موسوی) نداشت ، اینکه خانوادۀ او بکدام ولایت افلغانستاتن می زیسته بمن معلوم نیست، اما خودش بیشتر ازولایت فراه وچخانسورصحبت کرده است. اوهنگامی درکابل در سن صباوت بنام (حسین گُل) و (حسین گوشتی) شهرت پیداکرد که درمعیت (مجید کلکانی) دیده میشد- مجید کلکانی درآن وقت به موسس(ساما) شهرت داشت ودرحلقه های مختلف کابل آزادانه صحبت ونشست وبرخاست میکرد و(حسین گل) شب وروزهمیشه همرای او میبود ومردم(حسین گوشتی) را مایملک مجیدکلکانی دانسته کسی بطرف او چپ دیده نمیتوانست. من یک روزمجید کلکانی و(حسین گُل) را دریک مجلس (سامایی ها) که دریک بلاک نزدیک پل مکروریان دایر شده و دوست همسایۀ بلاک ما دگرمن (سعدالدین خان) مراهم  باخودبرده بود، د یده بودم، جوانی خوش چهره درحدود 16 ساله ودرپهلوی مجید کلکانی نشسته وگاهی هم گیلاس آب یا پیالۀ چای را به قطارنزدیکان خود تقدیم میکرد. اماالبته درموردمجید کلکانی وفعالیت های سیاسی اوقبلا بسیارشنیده بودم، معهذا درآنوقت نام(شعلۀ چاوید) یا(شوله) هنوز دراجتماع کابل معرفی نشده بود یامن نشنیده بودم، بلکه به(ساما) شهرت داشتند. نشست مادونفر وچندتن ازموسپیدان دیگربمذاق آن مجلس برابر نبودودرظرف نیم ساعت مجلس راترک نمودیم اما دربارۀ تبلیغات وفعالیت های سیاسی مجید کلکانی بسیار می شنیدیم- بعدا که نام وایدیالوجی (شعله جاوید)منتشرشد، ضبط احوالات مجید کلکانی را بااسناد وشواهد دستگیر واعدام کرد- خوب بیاد ندارم، اما در بارۀ(حسین گُل یا حسن گوشتی ) به ارتباط مجید کلکانی دوافواه شنیده شد،  یکی ایتکه  چندهفته محبوس شده وبعدازتحقیقات به ضمانت رها شده بود، دیگر اینکه ازکابل فرارکرده بود.

بقراربیانات آن عده شعله ای ها که (حسین  گوشتی – حسین گُل) را درقضیۀ قتل (قیوم رهبر)سهیم میدانند، بعدازقتل مجید کلکانی ملکیت (حسین گُل) که که قسما فالتو وبیوه شده بود، به رهبردوم(شعلۀ جاوید) بنام (استاد قیوم رهبر) انتقال یافت- در ین باره ضرورنیست که من ازمعلومات خودچیزی بنویسم، زیرا (حسین گوشتی) بعدازین تخلص (موسوی) را اختیار کرد ودرتصرف کامل (قیوم رهبر)بود. حسین موسوی مناسبات خودرا با(قیوم رهبر) خودش دردومقاله بتاریخ 8 /6/ 1910 تحت عنوان “یادی از فرزند دلیر وفرزانۀ مردم- قیوم رهبر” نوشته که نقل آن در آرشیف این قلم موجود است وشاید درآرشیف ویبسایت (شعله جاوید- افغانستان آزاد) نیز موجودباشد. قیوم (معروف به رهبر) رامن ندیده بودم، اما میگویند شخص بامعلومات ونطاق ونویسندۀ خوب وعمیقاتحت تاثیرایدیالوجی کمونستی ماهوئیزم قرارگرفته، کتابچۀ ایدیالوچی ماهوتسی تونگ را که درکابل به(کتابچۀ شیطان) مشهورشده بود، خودش وپیروانش به تعدادزیاد دربین جوان ها درمکاتب کابل وولایات شمالی وغربی افغانستان تکثیر کرده بودند- شوله ای ها، بشمول قیوم وحسین گوشتی و امثالهم درافغانستان بادوجناح می رزمیدند: یکی خلقی ها وپرچمی های پیرو ایدیالوجی مارکسیزم- لیننزیم، و دیگری بمقابل دین مبین اسلام- بهمین ملحوظ، خصوصا ضدیت آنها بمقایل دین مبین اسلام، وترویج همه بدعت ها از قبیل همجنس بازی، زنا، جاسوسی، وطنفروشی وتسلیم شدن بیک کشور بیگانه، این گروه را درنزد افغانهای مسلمان نفرت آمیز و نا مطلوب ساخته بود.

قیوم رهبر درکابل  وکوهدامن تحت تعقیب بود وقراربود به سرنوشت مجید کلکانی مواجه شود، اما بکمک ایجنت های خارجی بجرمنی فرارکرد ومدتی ازآنجا گروه(شوله) را رهبری میکرد ودرآلمان نیز شناخت شده بود که مجبور شد بطور قاچاقی از راه ایران به افغانستان برگردد. (حسین گوشتی، بعداموسوی) این رویداد را درنخستین روز های سال 1360 هش چنین بیان میکند:” درجبهۀ نیمروزکه درمقابل امپریالیزم وارتجاع منطقه قرارداشت، طاهربرادرزادۀ گل محمد از زابل ایران به پایگاه آمده سراغ این قلم رامیگرفت وگفت که دوستم ازآلمان زنگ زده بودو میخواهد قبل از ساعت چهار بامن تیلفونی صحبت نماید- بعجله راهی زابل گردیدم ، سرانجام ساعت سه بعدازظهر همسایه احوال داد که از آلمان (موسوی) راپای تلفون میخواهند. وقتی گوشک رابرداشتم، زنده یاد “رهبر ” با همان لحن آرام گفت، آغاجان تشویش نکنی، خبرخاص نیست، تاچهار روزدیگربه ایران می آیم، اگرخواسته باشی وشرایط اجازه بدهد، ترا درمیدان هوایی مهرآباد می بینم. (اقغانها متوجه میشوند که (حسین گوشتی بعداموسوی)درجبهۀ نیمروزوسایط ووسایلی داشت که ارجرمنی وازطریق ایران برایش پیام های تلفونی میرسید- این وسایل را کدام دولت خارجی بدسترس این وطنفروش قرارداده بود؟ عاقلان بهترمیدانند).

حسین گوشتی بعدا موسوی ادامه میدهد: “رهبربکمک دوستان جنبش چپ ایزان ویزای ورودی به ایران گرفته بود تاازآن طریق وباعبور قاچاق ازمرزپاکستان خودرابکابل برساند. درروزوساعت موعود وقتی بمیدان هوایی مهرآبادتهران رسیدم، خلاف پیشبینی وحتی انتظار، زنده یاد {کامبیز) رادرآنجایافتم، اوگفت ازطریق رفقای آلمان خبرآمدن “رهبر” را شنیده ئااینجا آمده تااورابخانه اش ببرد.اوگفت رفقای زیادی ازرهبران جنبش چپ ایران که باقیوم اززمان (کنفدراسیون محصلان ایرانی) شناخت دارند، همه همان شب منتظرورودش هستند- وقتی قیوم بمیدان رسید برایش گفتم که رفقا نسبت اوضاع ملتهب ایران به من دستورداده اندتا بدون توقف راهی زاهدان شویم. قیوم گفت وقتی این رفیق ایرانی (کامبیز) بمیدان آمده وحتی امکان یک دیدار بابخش اعظم ازرهبران جنبش چپ ایران رانیز مساعد ساخته است، نباید فرصت را ازدست داد…درآن مجلس همه رفقای ایرانی حاضر یودند وهمه ازرهبران چنبش چپ ایران که من سالها ازنوشته های شان تغذیه فکری نموده بودم، درآن مجلسی حاضربودند-(افغانهاملتفت میشوند که حسین گوشتی بعداموسوی به اعتراف خودش همیشه ازنوشته ها و هدایات حزب تودۀ ایران تغذیه میکرده است) – حسین گوشتی ادامه میدهد:” …قیوم آن فرزندفداکارمردم که کوهی ازمشکلات جنبش چپ افغانستان، بعلاوۀ مبارزه مرگ وزندگی علیه روس واسلام سیاسی نیز برشانۀ هایش افتاده بود، به ایرانیها گفت:”اگرفکر میکنید که موجودیت من میتواند زمینۀ تفاهم بین رفقاء رامساعد سازد، حاضرم درکنار رفقاایستاده وتارسیدن به وحدت ایدولوژیک سیاسی وتشکیلاتی آنهارا لحظه ای ترک نکنم… من هم ازاوضاع استفاده نموده افزدوم : طریق دیگرش آن است که ما درجبهۀ خود{ما درفراه} مهاندار رفقا باشیم، در فضائیکه هیچ خطری نتواند به آنها اسیب برساند…”(افغانها ملتفت میشوند که حسین گوشتی بعدا موسوی امنیت و نگهداری کمونستهای ایران را درفراه به عهده میگیرد، پس این وطنفروش ازطریق کدام دولت تمویل و حمایت میشده ؟ عاقلان بهتر میدانند- افغانها هکذا ملتفت میشوند که او دین خدا، یعنی اسلام را”اسلام سیاسی” میخواند، که معنی آن اسلام ساختۀ طرزتفکر  چند انسان باشد !!!)

حسین گوشتی بعداموسوی درمقالۀ دوم میگوید که :” (کامبیز) پیشنهادنمودکه بهتراست هرچه زودترازتهران بیرون شده عازم جبهه گردیم، این آخرین دیدار بین کامبیزو رهبرقیوم بود. یک هفتۀ دیگر برای رسیدن پارسل های خاصی که بنام قیوم ارجرمنی به تهران فرستاده شده بود، آنجاماندیم. بعدا ازطریق زاهدان ایران به زابل ایران رسیدیم و رفقای جبهه درزابل آمده از رهبر بگرمی استقبال کردند. یک هفته بعد(گل محمدغلجایی) بنیانگزار و سرپرست (جبهۀ نیمرور) ازمسافرت پاکستان به جبهه برگشت واخبارفعالیت های گروه (ساما)ارابما رساند: “درشهرکابل بیش از70 عملیات نظامی وتصفیۀ جسدی صورت گرفته – رفقای کوهدامن وکوهستان برعلاوۀ تصفیه های جسدی بیشمار، به وقفه ها راه کابل – سالنگ رامسدودنموده بودند – درداخل میدان هوایی بگرام ذخایرنفتی را که حجم آن بین 4 تا 6 ملیون مترمکعب بنزین تخمین میشد، به آتش کشیدند- رفقای قندوز زیر رهبری زنده یاد(انجنیر سرور) راه قندوزوشیرخان بندر رابندکرده تلفات جانی ومالی بارآوردند…”

ازچنین شخصی که اودردورۀ صباوت درملکیت یک وطنفروش جنایتکارقرارداشت، ودرتمام عمرخود یک کارخیر بوطن ومردم خود انجام نداده، بلکه خودرا بیک کشور بیگانه فروخته وبه استناد نوشته های خودش برای اهداف وایدیالوژی بیگانه کارکرده، یک جبهه بداخل خاک افغانستان ویک جبهه درسرحد ایران داشتند وبرای یک کشور اجنبی کارمیکردند وتاامروز درهمان راه غداری ووطنفروشی وضدیت با دین واعتقادات مردم خود مصروف  میباشد، یعنی از حسین جان گوشتی بعدا موسوی، چه بیشتر میتوان توقع داشت ؟؟؟

حسین گوشتی بعدا موسوی دریک قسمت همان مقاله، خودرا”استاد تاریخ” میخواند، درحالیکه این باتوک درهیچ مکتب حتی دورۀابتدایی را تکمیل نکرده، بلکه مقدمات وطنفروشی، اغواگری ودروغگویی را دراطاق خواب (مجید کلکانی) و بعدا به زیردست قیوم رهبروازتیلیغات حزب تودۀ ایران  آموخته است. تعجب آور اینکه این مرتد کم سواد، برای خود و پیروان خود یک راهنمای نگارش زبان فارسی را ساخته که تقلیدی ازطرزنگارش درایران است و او زبان کشورخودرا (فارسی ) میخواند، نه(دری).  حسین گُل بعدا موسوی، ازچگونگی قتل “قیوم رهبر” اگردرکدام مقاله ای توضیحات داده باشد، بنظرمن نخورده، ولی او اغلبا درین موردفقط یکبارازمرگ قیوم رهبر درآخرین دیدارش با کامبیزایرانی یاد کرده ودرغیرآن  ازسکوت کارگرفته ودلیل آن اینست که  قرارمعلوم قیوم رهبردردورۀ حکومت پرچم در یک اپارتمان مکروریان دستگیر وبعدا اعدام شده است- شایعاتی شنیده شده بود که مناسبات بین قیوم وشاگردش حسین گوشتی بعدا موسوی دردورۀ پرچم به نزاکت انجامیده بود، و سراغ محل رهایش قیوم را یکی از همکارانش بحکومت پرچم داده و درمقابل آن آزادی خودراخریده بود- حسین گوشتی بعدا موسوی دردورۀ پرچم باداشتن پاسپورت ازحکومت پرچمی به پاکستان پناهنده شد و هیچگاه تا امروز درمورد چگونگی قتل استادو صاحب دوم خود(قیوم رهبر) چیزی نشرنکرده است – درپشاور نیز حسین گوشتی بعدا موسوی یک دوسیۀ جنایی داشت و شعله ای های مخلص به قیوم رهبر نیز به تعقیب او بودند، اما او توانست بکمک دونفر زن (که دربارۀ آنها نیزحکایاتی نشر شده) ازپاکستان فرار و به کانادا برود و درآنجا نیزبه فسق وفجوری متهم شدکه در رد آن درظرف دوسال  59 مقاله نوشت، که غیراز خودش نه کسی خواند ونه کسی  باور توانست . نوشتن درنزد حسین گوشتی بعداموسوی ارزش مشابه قضای حاجت رادارد، میگویند درپناه یک بوتل مقاله می نویسد وهرموضوعی را که آغاز میکند، 10 تا 15 مقاله پیهم درآنباره منتشرمیسازد، زیرا ویبسایت ایدیالوژیکی مفت ورایگان و بی مسئولیت که مصارف آنرا یک کشور اجنبی می پردازد، دردسترس اوقرار داشته، به تعقیب او یکعده شعله ای ها از اواقتفا میکنند، ولی خوانندۀ آن مقالات که غیراز دو ودشنام وتهمت ودروغ چیزی ندارند،  نیز خودشان میباشند. شما خواهیددید که بجواب معلومات مستندومشاهدات من درین مقاله، شخص حسین گوشتی شاید 10 تا 15 مقالۀ مملو از دو و دشنام و دروغ و بعدا رفقای او هریک چند مقاله منتشرخواهندساخت، چیزهایی که قبلا جندباربتکرارنوشته بودند و درنظر اهل خبره که هاشمیان را می شناسند، به افتخارات اوخواهد افزود .

شعله ای دوم که خودراموسس ومدیر ویبسایت ایدیالوژیکی (شعلۀ جاوید) میخواند ، خلیل الله معروفی است، ولی این شخصی که بقرارنوشته های خودش درافغانستان دراثرپرخاش وجنگ ولت وکوب پولیس شهرت منفی بداخلاقی  حاصل کرده بود، بالاخره مجبوربه ترک وفرارازوطن شد، من سوانح اورا ازنوشته های خودش و شخص  او را در مدت مصروفیتش درهمین ویبسایت فروخته شده یه ایدیالوجی اجنبی وضد اسلامی (افغانستان آزاد….) شناختم. معروفی که اورا(مارافعی) نیزخوانند، سوانح خودرا خودش نوشته که در یک خانوادۀ مسلمان درمحل عاشقان وعارفان کابل کلان شده، مکتب حبیبیه راتمام کرده وبرای تحصیل دریک رشتۀ نظامی به کشورکمونستی چکو سلواکیا اعزام شده بود- پدرش نام اورا(خلیل الله) مانده بود، و لی اودرچکوسلواکیا دَین ودیانت پدروملت خود را به کمونستی فروخته، عوض (دوست خدا) به (دشمن خدا) میدل گردید. خوشبختانه همه محصلینی که به کشورهای کمونستی اعزام شده بودند، کمونست ومرتد برنگشتند، یکعده خداوند عزوجل  واسلام را خوبتر شناخته ومسلمان متعهد تر بوطن برگشتند. معروفی (مارافعی) برتبۀ بلوکمشربکابل برگشت ودر وزارت دفاع اورا به چوکی مدیریت عمومی شاندند، اما او بلباس عسکری یکبار بخاطرعجله وقدامت برای خریداری تکت سینما درسینمای کابل یک صاحب منصب پولیس را زیرمشت ولغت گرفته و باردیگر داکتردندان عسکری را درشفاخانۀ قوایمرکز که چهار رتبه بلندترازاوداشت، زیرمشت ولغت قرارداده بود، زیرا قرارمسموع این بلوکمشرنازدانه درد یک پیچکاری را درعصب دندان خود تحمل نتوانسته بود – سرانجام مسلک عسکری وخدمت زیربیرق یک ملت فقیررا ترک داده بجرمنی گریخته است. این مسایل راخودش نوشته است. درجرمنی دررشتۀ لین دوانی سیم های برق انجنیری گرفته وهمینجا متوطن شده است- معروفی (مارافعی) در چکوسلواکیا کمونست شده بود ودرافغانستان نیز باهم مسلکان کمونست خود بطورمخفی به تبلیغات کمونستی وارتداد ادامه میداد، امااز(شعله ای ) بودن اودرکابل خبری واثری شنیده نشده است. اینکه او چطور با ملعون مرتدی مانند حسین گوشتی بعدا موسوی دراروپا آشنا شده، داستان دیگری دارد، دارای بسا نزاکتها، که ازذکرآن منصرف میشویم، اما معروفی (مارافعی) درمدت اقامت خود درجرمنی باحزب تودۀ ایران شناخت و مناسبات نزدیک داشته وبقرار روایات خودش چهار یاپنج باربرای صحبت واخذ هدایات از حزب تودۀ ایران ازجرمنی به ایران  رفته است. میگویند ازهمان طریق وهم به سفارش یک دوست مشترک شان  با حسین گوشتی شعله ای آشنا شده وهردو ده سال قبل ویبسایت ایدیالوژیکی (آزادافغانستان -افغانستان آزاد) را بحیث ناشرافکارکمونستی رقم مائوئستی، تاسیس کردند- ازلحاظ تحصیلات مسلکی ، معروفی (مارافعی) دررشتۀ مخابره واستعمال آلات ووسایل حربی ونظامی درچکوسلواکیا تحصیل کرده ودرجرمنی هم دررشتۀ لین دوانی برق تحصیل کرده ومابهردورشتۀ تحصیل ودپلوم های او قناعت وباور داریم- اما معروفی (مارافعی)  به آنچه رسما تحصیل کرده چندان اعننا ندا شته وهرگز کدام  مقاله ای پیرامون رشتۀ مخابره یا برق ازقلم او منتشرنشده است، بلکه آنچه را که بطور شوقی وغیر رسمی آموخته بیشتر اعتبار داده ، زیرا ازین طریق توانسته خوبترخودنمایی کند وخودرا درنزد شعله ای ها دانشمند متبحر و زعیم ایدیالوجیکی حلوه دهد : مثلا اوخودرا متخصص ایدیالوژی مارکسیزم- ماهوئیزم میخواند ومقالات متعدد به ضدخداوند(ج) ودیانت واسلام وبه تائید ارتداد وگمراهی نوشته، ودرپهلوی آن خودرا متخصص ادبیات زبان دری (البته شاعرهم است واشعارخوب هم سروده) ونیزمتخصص علم صرف ودستور زبان عربی معرفی کرده است-  معروفی (مارافغی) نیز مانند حسین گوشتی به مرض چبوله نویسی مبتلا بوده درهرموضوع که دلش خواسته ده یا پانزده مقاله نوشته وآرشیف ویبسایت ایدیالوجیکی شان مملوازهمین مقالات است – معروفی (مارافعی) پیرامون دستور زبان دری که هیچنوع دسترس علمی  درآنباره ندارد، تئوری های نو خلق کرده  ودستورزبان دری راتابع قوانین صرفی زبان عربی خوانده ودرین دورشته زاید ازسی مقالۀ او درویبسایت شخصی وایدیالوژیکی خودنشرکرده که بیانگرتئوری های ناقص شخصی خود او بوده، ارزش علمی واکادمیک ندارند- طرفه اینکه معروفی (مارافعی) نه فاکولتۀ ادبیات پوهنتون کابل ومعیار های علمی وتدریسی آنرا برسمیت می شناسد ونه علم زبانشاسی وپوهنتون های امریکا را ، بلکه لاطایلات ساختۀ ذهن ناقص خودش را به وفرت منتشرمیسازدتا پیروان خودرا تحت تاثیر افکارناقص ساخت خودش  قرارداده باشد- این خودنمایی معروفی(مارافعی) بطور یکجانبه تا امروز دوام داشته و هیج  نوع اعتراضی را بالای لاطایلاتی که خودش نوشته ونشر کرده، درویبسایت شخصی وایدیالوژیکی خود موقع نشرنداده ونمیدهد .   

 

معروفی(مارافعی) مانند رفیقش حسین گوشتی بعداموسوی، هردو به مرض پُرنویسی وچتل نویسی گرفتاراند- ازقلم  معروفی (مارافعی) دربارۀ مشکلات اقتصادی وامنیتی افغانستان، تجاوزات پاکستان، حملات وتلفات طالبان،  مسایل صحت عامه ومعارف وغیره در گذشته ها هرگزچیزی درویبسایت شان نوشته ومنتشر نشده، اماهرروز  یک تبصره درین ویبسایت  بنام مستعاروعنوان مختلف نشر وادعا میشود که خلقی وپرچمی نوبت خودرا گرفتند وجکومت کردند، اکنون حکومت باید به (شعله ای) سپرده شود. معروفی(مارافعی) برای دوام خودنمایی خود در دوسال اخیرقصه های افسانه رقم به تقلید از(کلیله دمنه) ومسایل فولکلوریک  شروع کرده، مثلا : “کابل آن کابل نبود” 11 مقاله – “یادی از گذشته های کابل” 8 مقاله – “ضرب المثل های کابلی” 5 مقاله – ر اجع به خواجه صفا ودرختان ازغوان، کوه شیر دروازه، باغ قاضی ، عاشفان وعارفان، کوچه ها و محلات کابل، زاید از 20 مقاله – “چنددانه رباعی گگ الله وبسم الله” 10 مقاله –  “خاک خیانت نمیکنداما آدم خیانت میکند”  4 مقاله (شاید درین مقالات عکس العمل وجدان نا آرام خود معروفی (مارافعی) ازخیانت بوطنش تبارزکرده باشد که خدمت زیربیرق را نامردانه گذاشته بجرمنی گریخته بود) –  “اینقدرگفتمش که ده دانم گپ سبزکد” 2 مقاله –  “حلیم ودریای روغن” – “گندنه هوی گل سرشوی” – ” چوری بپوش چوری ” –  “کهنه زری کو” –  “کوزه های پاتخو و خایۀ غلامان”– “پاتخو وماده گاو”– “چتی پتی، چتیات” (معروفی درچتیات گفتن ونوشتن نبوغ دارد)-  “خوگفتن و خوگری…” ( درین مقاله اثرات خوگری های خودمعروفی (مار افعی) به پدرومادرمسلمان ووطنش و دربساموارد دیگر، که همه را به ایدیالوژی مائوئیزم فروخته، منعکس شده است) – مارافعی دربارۀ هرکدام ازعناوین فوق یک یا دومقاله  نوشته است تا خودنمایی خودرا به ارتباط حُب کابلجان ویاد وطن نشان داده باشد، امااگرکسی ازاوسوال کند که با این حُب غلیظ به وطن، چرا وطن را همراه با یونیفورم عسکری ترک کردی وبه جرمنی گریختی؟  وچرا ازجرمنی، ازین کشور غنی ازعلم وتخنیک ونعمت های فراوان، یکی دو مقاله در مواردی که افغانها بداخل کشورخود ازآن استفاده بتوانند، مثلا دررشتۀ بر ق و لین دوانی برق، یا علم وآلات مخابره، نشرنکردی؟ جرا این سرمایه ای را که تو وحسین گوشتی بعداموسوی ازمنابع معلوم بدست می آورید، صرف برای خودنمایی ووطنفروشی وانکشاف یک ایدیالوژی مُرده درجرمنی صرف میکنید ، چرا دررشتۀ نل دوانی برق یا نصب پایگاه برق آفتابی درافغانستان سرمایه گذاری نکردید ونمیکنید؟  آرشیف ویبسایت شما مملو از  مقالاتیست که به درد هیچ افغان وافغانستان نمی خورد – برای معروفی (مارافعی) جای خجالت است که باتحصیل مخابره درچکوسلواکیا، آنهم ازکیسۀ بیوه زن افغان،  ولین دوانی برق د ر جرمنی واستعمال لقب (انجنیر) درسن وسال بالاتر از 70 سال ، کسب ومسلک رسمی وتخصصی خودراگذاشته، وقت خودرا به “گندنه هوی گل سرشوی” و “چوری فروشی ” و “خوگری” و”خایه غلامان” میگذراند، وبا چنین روش واخلاق شما (شعله ای ها) تقاضا دارید که حکومت افغانستان بشما سپرده شود ! تفوبرتو ای چرخ گردون تفو !!!

معروفی (مارافعی) به لاطایلاتی که دربالا ازآرشیف خودش مثال داده شد، اکتفا نکرده، بلکه زایذ از 20 مقاله در”باب املاء زبان دری” – ده هامقاله دربارۀ “انشاء ونگارش” – ده ها مقاله  پیرامون ” صفت، فعل، پسوند و پیشوند” –  و ده ها مقاله در باب “علم صرف درزبان عربی وتطبیق معیارهای صرف عربی بالای زبان فارسی “، درآرشیف ویبسایت ایدیالوژیک خود منتشر ساخته، درحالیکه درهیچکدام ازین رشته ها تحصیل یا سابقۀ کارنداشته است ، زیرا این مسایل نه در پوهنتون نظامی چکوسلواکیا تدریس میشد ونه درکورس ها ومکتب لین دوانی برق درجرمنی ، ودرلیسۀ حبیبه نیربقدرابتدایی وکفاف به تناسب نصاب درسی بکلوریا تدریس میشده است- این واقعیت به من که مدت ده سال درصنوف اول پوهنحی ادبیات (دستورزبان) راتدریس میکردم، بهترمعلوم است؛ اینکه معروفی (مارافعی) مانند رفیقش (حسین گوشتی بعدا موسوی) نیزازتشرات وتبلیغات حزب تودۀ ایران ” تغذیه کرده” خواهدبود، وبیچاره پیروان (شعله ای)خود   را نیز ازهمان نوع تبلیغات تنویرکرده راهی استند، کارخودشان ومجبورت های ایدیالوژیکی شان است.  

درویبسایت ایدیالوژیکی ضد افغانی وضد اسلامی حزب (شعلۀ جاوید) که آنراحسین گوشتی بعدا موسوی و معروفی (مارافعی) (آزادافغانستان–افغانستان آزاد) نامگذاری  کرده اند، درحدود صدمقاله دربارۀ هاشمیان بقلم شعله ای ها منتشر شده و درهرکدام این مقالات به ناموس، خانواده، اقارب واجداد هاشمیان دو و دشنام حواله شده است. اما من دراین یگانه و آخرین مقاله به هیچکس دشنام نمیدهم، حقایق را ازآرشیف ها و نوشته های خودشان به مردم شریف و مسلمان افغانستان گزارش میدهم تا این گروه مرتد و وطنفروش راخوبتربشناسند – اینکه صدمقالۀ دیگر درویبسایت شخصی و کس مخوان خود در ذم وقبح هاشمیان منتشرمیسازند، بارهم بیشتربه افتخارات هاشمیان خواهند افزود.

میدانم که زعمای حزب (شعلۀ جاوید)، حسین گوشتی بعدا موسوی ومعروفی (مارافغی)، اخلاق، جرات و تحمل نشرکردن

حقایق مربوط بخود شانرا ندارند واین مقاله را ابدا نشرنمیکنند، معهذا یک نقل آنرا به بسیار اشخاص و ویبسایت ها و نیز به ایمیل  ویبسایت شعله ای (افغانستان آزاد- آزاد افغانستان) میفرستم تا ازخواندن آن خود را خوبتربشناسند، زیرا درین نوشته هرچه هست مستند است، نه دروغ و بهتان. توقع من از ویبسایت های افغان ومسلمان اینست که این حقایق را نشرکنند تاملت شریف افغان وطنفروشان ومرتدان را خوبتر بشناسند.

.

سورۀ مبارک (زمر) – آیت نمبر 17 :

((وما قدروا الله حق قدره والارض جمیعا قبضتهُ یومَ القیالمهً  والسماوات مطویاتِ  بیمنهِ سبحانهُ وتعالی عما یُشرِکون .))

(ترحمه: آنانکه غیرخداراطلبیدند وخدارا چنانکه شاید به عظمت او نشناختند،  و اوست که در روز قیامت زمین درقبضۀ قدرت او وآسمانها ی درپیچیده نیز  بدست سلطنت اوست، آن ذات پاک یکتا منزه و متعالی از شرک مشرکان است.) صدق الله العظیم.  فاعتبروا یا اولولابصار.

Leave A Reply