قدسیت قران نزد شهید سردار محمد داوودخان !/قاسم باز  

0 1,594

قاسم باز                                                                              ۲۰۱۷/۲۶/۱۰

         قدسیت قران نزد شهید سردار محمد داوودخان !

    وکیل حاجی اقبال جاجی چطور و بخاطر چی از زندان دهمزنګ در زمان جمهوریت رهایی یافت .

دانشمند ملیګرا و استاد محترم اقای دوکتور سید عبدالله کاظم چی مقبول فرموده،

 ( انواع عقده ها موجب میشوند تا بیان حقایق تاریخی تحت الشعاع قرار گیرند و از مسیر اصلی منحرف شوند.متأسفانه بسیار نویسندگان و محققان ما دچار این مشکل میباشند و اما باید بدانند که اینکار بازی با تاریخ است.)

بتاریخ ۲۵ فبروری سال ۲۰۱۵ در سایت وزین افغان جرمن انلاین مقاله بقلم محترم اقای نصیرمهرین تحریر یافته بود چند بار مرور کردم، اصلآ این مقاله اقتباس است از نوشتها و کتابهای مخالفین نظام جمهوری سردار محمد داودخان، در حقیقت این که اصلآ یک تهمت نامه و بهتان نامه چیزی دیګری نیست، در سایت افغان جرمن انلاین به نشر رسیده، نوسینده ان تهمت نامه که خودش ازجمله از افراد مخالف سر سخت شهید سردار محمد داوودخان و طرفدار محمدهاشم میوندوال است تحریر یافته، چند مرتبه مرور نمودم، نویسنده ان تهمت نامه که خود را محقق معرفی مینماید اګر در مسایل ملی این ګونه تحقیق به خوار مردم داده شود نمیدانم اینده جوانان این کشور بکجا خواهد انجامید، تاسف من به این ګونه افراد عقدیی که امروز بطرفداری این و ان استین های خود را برزده انها چرا در چشمان مردم و نسل جوان اینده افغانستان خاک میاندازد.

چند سال قبل در ایالات ویرجینیا امریکا در چندین مجالس خصوصی مردم از جناب اقای جنرال عبدالرزاق خان سوالهای را  به این عنوان طرح نمودند، شما که یک جنرال پتهای سرخ رنګ اوردو افغانستان بودید چرا امروز جرآت نمیکنید و واضح نمی ګوید که ما همرای محمدهاشم میوندوال کودتا میکردیم، جواب اقای عبدالرزاق خان میوند به انها این بود که برادران ما کدام کار نیک نمیکردیم که امروز بالای ان افتخار کنیم بهمین خاطراست که اعتراف در محضرعام بغیراز خجالتی که عاید حال ما میګردد دیګر چیزی بدست اورده نمیتوانیم. راست ګفتند .
 ( بالای … سوار شدن یک شرم و پایان شدن دیګر شرم. )
دو سال قبل در ویبسایت افغان ـ جرمن انلاین جناب اقای نصیر مهرین درباره ان کودتا مرحوم محمدهاشم میوندوال یک مقاله را نوشته، چون اکثره نوشته ان جناب خلاف حقیقت و واقعیت بوده من را به ان وادار ساخت تا اصل جریان محبوس شدن و بعدآ رهایی محترم ولیل صاحب حاجی اقبال جان جاجی را خدمت شفتګان حقیقت و واقعیت را به سمع علاقمندان تاریخ پرخم و پیچ افغانستان بشکل حقیقی ان تقدیم خوانندګان عزیز کنم.
نوشته و مقاله اقاي نصیر مهرين از كتابهاي أشخاص گرفته شد كه أكثره نويسندگان ان كتاب ها مخالفين شهيد سردار دَاوُدَ خان بوده و میباشد. مثال برجسته ان كتابها یکی هم کتاب بنام  ( داودخان د كي جی بي په لومو كي ). که أصلاً نویسنده این تهمت نامه بی ارزش غ عمرزی که خودش عضو حزب دیموکراتیک ؟ خلق بوده، و در شب ګرفتاری اعضای حزب خلق و پرچم وی مسول ګرفتاری حفیظ الله امین بود وی زمینه انرا به امین مساعد ساخت تا حفیظ الله در ان شب ګرفتار نشود، است، کسیکه از وزارت داخله به کودتاچیان حزب خلق جای زندانی شدن رهبران؟ حزب دیموکراتیک؟ خلق و پرچم را به کودتاچیان نشان داده و خودش اعضای محبوس خلق و پرچم را از توقیف خانه قوماندانی امنیه ولایت کشیده و داخل تانکهای زرهدار کودتاچیان ساخته. اين اثر بی ارزش در چارديواري دفتر استخبارتی جهنمی اي آيس اي در پشاور بنام مستعار غ عمرزی  تحرير يافته همچنان كتاب اقاي صديق فرهنگ بنام افغانستان در پنج قرن اخیر، و غیره و غیره.
در این  سی و پنج سال ګذشته انقدر کتابها و نوشتهای غرض الود به طبع و نشر رسیده، که یکی بطرفداری یک شخص و سستم و دیګری به مخالفت اشخاص و سستم های دیګر، بعضی اوقات این نوشتها و کتابها خواننده را دچار سردرګمی میسازد، در لابلای این کتوب و نوشتها حتی پیروان یک سستم و یک ایدیالوژی هم باهم همنظر نیستند ګاهی یکی احمد را و ګاهی دیګری محمود را مسول میشمارد مثال عمده این ګونه کتابها و نوشتهای اعضای حزب دیموکراتیک خلق و یکعده وزارا نظام جمهوری و مامورین عالیرتبه نظام شاهی، جمهوری، و دیموکراتیک خلق است.
همچنان در این سه ده اخیر یکعده نوسیندګان ما قضایای ملی و سیاسی مملکت را به نحو دلخوا خود بیدون این که عواقب خطر ناک اینده انرا در نظر بیګیرد به طبق میل، ارزو و منافعی شخصی فامیلی و ګروپی خود تحت قید قلم دراورده، باید خاطر نشان کرد،  که الحمدالله نوسیندګان ملیګرا و وطن دوست هم داریم که قضایای ملی و سیاسی کشور را ازادانه بیدون احساسات شخصی، فامیلی و ګروپی بخور مردم داده و میدهد که این ګونه اشخاص و نوسیندګان قابل قدر و واجب الااحترام اند.

اقای نصیر مهرين اکثره نوشته خود را از كتاب جنرال محمد نذیر كبير سراج  ګرفته، اين جنرال زمان شاهی و جمهوریت که فکر میکرد بعد از کریم مستعنی وی لوی درستیز اردو افغانستان خواهد شد که نشد. وقتیكه سردار دَاوُدَ وي را نظر به مسلک عسکری که وی در بخش لوژستیک تحصیلات نموده بود نه در مسلک محاربه و قوماندانی  وی را به پوست لوي درستيزیت لازم ندانست این جنرال سه ستاره یی بعوض اینکه حساسیت موضوع را درک کند از‎‎
مرحوم شهید داودخان ازرده خاطر شد و در سال اخير جمهوريت ١٣٥٦ استعفا كرد، مرحوم شهید داودخان هم استعفا وي را قبول كرد..

زمانیکه صحنه سیاسی کشور در زمان حکومت داری کارمل در افغانستان دست خوش قوتهای اشغالګر انوقت روسیه شوروی ګردید، همچنان در ان وقت در پیشاور پاکستان هر که به ضد شهید سردار محمد داودخان و غازي امان الله خان جفنګ میګفتند مورد نوازش ای ایس ای و احزاب اخوانی افغانی در پشاوری و ایران مورد لطف دستګاهای استخبارتی پاکستان و ایران قرار میګرفت، به ياد دارم كه در انوفت گرفتن نام غازی امان الله خان و شهيد سردار محمد داودخان در پاکستان و ایران بین مجاهدین؟ بازي با اتش بود. اي آيس اي و نوكران تنظيمي جهادي افغان (حزب ، جمعیت و اتحاد ) امان الله خان و شهید سردار داودخان را مثل برادران لينين تلقی ميكردند. در ان وقت اي آيس اي هدفی داشت تا زعماي ملي افغانستان را چنان در اذهان مردم بلخصوص جوانان بكوبند تا نسل اينده ندانند كه ما هم يك وقت زعیم ملی و وطن دوست داشتيم. حتي سازمان جاسوسی جهنمی اي آيس اي و سپاه پاسداران ایران در ان وقت و زمان در اين مورد  انقدر به پيش رفتند كه انها يك فلم داكومنتري را ساختند. اي آيس اي در ان فلم داكومنتري احمدشاه بابا كبير را يك داكو وانمود كرد. بد گفتن و توهين كردن زعما ملي افغان در ان وقت در پشاور و ایران یک مدرک خوب برای پیدا کردن لقمه نان بود، بهر صورت.

خوانندګان محترم باید بدانند که هدف نوشته من  فقط وفقط افشا کردن دروغهای شاخدار یکعده هموطنان است نه توهین به این و ان .

نصیر مهرین در باره کودتا محمد هاشم میوندوال و محکمه چنین مینویسد.

۱- ( حاجی اقبال جاجی وکیل جاجی از ولایت پکتیا در کودتا محمدهاشم میوندوال به حبس پنج سال محکوم و پنج سال را در زندان سپری کرد.) من برایش میګویم، که اینګونه اداعهای شما جناب عالی  کاملا عاری از حقیقت و بیش از یک دروغ شاخدار چیزی دیګری نیست،.

۲- ( خیرالله منور وکیل خوګیانی پسر قومندان امین الله خوګیانی نیز به پنج سال حبس یا زندان محکوم ګردیده بود وی بعد از سپری شدن چند روز در زندان به اساس رفاقت شخصی که به عبدالقدیر نورستانی وزیر داخله نظام جمهوری داشت از زندان رها ګردید.) بازهم برایش عرض میکنم و برایش میګویم که این هم یکی از تهمت های و دروغهای شاخدار دیګری  شما است، من به جناب نصیر مهرین به بسیارعجز و احترام عرض مینمایم که لطفآ در مسایل ملی احساسات و ارتباطات تانرا یکطرفه بګذارید مسایل ملی را ملی بررسی کنید نه عقده یی….

۳- اقای نصیر مهرین در لست کودتا چیان میوندوال که در کودتا شریک بودند ۴۴ نفر وانمود نموده ، که این ارقام حالی از اعراق نبوده. در ان لست که اقای نصیر مهرین ارایه کرده نام یکعده اشخاصی در ان دیده شد که انها در زمان سلطنت قرضداران پشتنی تجارتی بانک و کابل بانک بودند انها دران وقت و زمان نه تنها که  پولهای بانک را تحویل  نکرده بودند بلکه ټکټ پولی انرا هم تادیه نکرده بود، ( مثال عمده ان سینما بریکوت سید کاغذ در چوک دهمزنګ کابل که دولت جمهوری در مقابل تادیه پول ټکټ یانه پولی بانک پشتنی تجارتی و بانک ملی  د افغانستان انرا از اقای سید کاغذ در مقابل قرضه تکټ پولی بانک از نزد وی در مقابل پرداخت تکټ یانه بانکها ضبط دولت نمود.

 یک هفته قبل از ګرفتاری کودتا میوندوال این مقروضین بانکها نظر به فرمان مقام ریاست جمهوری انوقت که ګفته شده بود اشخاصی که مقروض دولت هستند باید هر چی زودتر حسابهای بانکی خود را تصفیه نماید، اشخاصیکه توانستند حسابهای خود را تصفیه کردند از انجمله یکی هم اقای ( سید کاغذ ) بود، ولی کسانیکه نتوانستند انها را تا وقتی تصفیه حسابات شان در زندان انداخته شدند، قضیه کابل بانک امروز عین قضیه دیروز انوقت بود، ولی اقای مهرین نامهای ان عده اشخاص که مقروض بانکها بودند نیز شامل لست کودتاچیان هاشم میوندوال نموده..
۴- (اقای نصیر مهرین مدعی ګردیده و مینویسد. که بعد از روز ۲۶ سرطان تا روز تصویب مسوده قانون اساسی سال ۱۳۵۵ نظام جمهوری سردار محمد داودخان در افغانستان تمام فیصله های انوقت حکومت و محاکم غیر قانونی بوده و میباشد.) نمیدانم به این ګونه استدال چی بګویم بجزاین که یک خنده قهقها نموده و یا خاموشی اختیار کنم. میدانم که وی نمی داند، اګر میدانست هیچ وقت اینطور یک استدلال خام و پوچ نمیکرد. در تمام جهان این یک معمول است، که هم پادشاه و یا هم ریس جمهور یک کشور صلاحیت این را دارد که در حالات بسیار دشوار، اضطراری و بحرانی فرامین تقنینی را توشیح نماید و ان فرامین تا زمان انفاذ قانون اساسی حیثیت قانون را دارآ میباشد.
بلی اقای نصیر مهرین  درست است که از تاریخ ۲۶ سرطان تا اخیر سال ۱۳۵۵ در کشور قانون اساسی وجود نداشت ولی تمام قوانین و لوایح نظام شاهی بغیر از قانون اساسی نظام شاهی تمام امورات محاکم دولتی به اساس فرامین جداګانه مقام ریاست جمهوری، وقوانین نظام شاهی مرعی الاجرا بود در تمام محاکم ثلاثه ازقوانین مدنی و جزایی نظام شاهی استفاده میشد که اجرات محکمه نظامی یا محکمه دیوان حرب نیز جز ان قوانین بود.

حقیقت و واقعیت قضیه ګرفتاری و رهایی وکیل حاجی اقبال جان جاجی از محبس دهمزنګ!

تقریبا دونیم ماه از پیروزی تحول ۲۶ سرطان ګذاشته بود ساعت هشت یا هشت نیم شب بود که زنګ دروازه خانه ما بصدا در امد من بیدون معطلی پیش دروازه رفتم وقتیکه در را باز نمودم دیدم یک خانم با سه نفر مرد استاده بعد از احوال پررسی انها خودر را معرفی نموده و ګفتند که ما از فامیل حاجی اقبال جاجی هستیم چون من نام حاجی اقبال را از پدرم زیاد شنیده و از دوستی انها میدانستم مردها را به مهمانخانه و خانم حاجی صاحب اقبال جان را پیش مادر اوردم مادر که از سابق خانم اقبال جان جاجی را میشناختند با هم با خوشی جور پرسانی کردند و من بعد به مهمانخانه که پدرم در انجا همرای مهمانان نشسته بود رفتم بمجرد داخل شدن در مهمانخانه پدرم ګفت پسرم غم چای مهمانان را بخور، من هم دوباره داخل خانه شدم تا به کسی بګویم که برای مهمانان چای امده کنید در این اثنا مادر را بسیار پریشان و در حالت ورخطای دیدم وی به عجله نزدم امد و ګفت برو به پدرت بګو داخل خانه بیاید من هم باز به اطاق مهمانخانه امدم و به پدرم اهسته ګفتم که مادرم شمارا کار دارد، پدرم همچنان بیدون معطلی نزد مادرم امد در این اثنا مادرم یک جلد قرانکریم که نزدش بود به پدرم داد و ګفت که این قران پاک را خانم حاجی اقبال اورده و ګفت که بروی این قران در رهایی شوهرم کوشش کنید وقتیکه پدرم قران شریف را دید انرا از دست مادرم ګرفت و چند بار ماچ نمود دوباره به مادرم داد و به مادرم ګفت که یکمقدار پول را در بین شان بګذار و در یک دوستمال به پیچان ، پدرم که پر از عصه بود دوباره به مهمانخانه امد و به یک لهجه بسیار تند بالای برادر پسر و داماد حاجی اقبال قهر شده  و برایش ګفت که شما به این کار خانه ما را غرق میسازید بعد از چند دقیقه وقتیکه قهر پدرم کمکی فرو نشت دوباره صحبت عادی شد،  پدرم جریان ګرفتاری حاجی اقبال جاجی را از انها پرسید. پسر حاجی اقبال جان جاجی به پدرم ګفت شب ګذاشته چند تا صاحبمنصبان پولیس به منزل ما امد و به حاجی صاحب ګفت که شما در قضیه کودتا میوندوال متهم هستید شما را بخاطر تحقیق بوزارت داخله میبریم وی را دیشب پولیس بخود برد ما کدام چاره دیګر نداشتیم  بخاطریکه حاجی صاحب دوست شما بود ما هم پیش شما امدیم روی این قران را دیده بما کمک کنید پدرم برایش ګفت که حاجی اقبال دوست خوب من بود و است هر کمک که از دستم شود دریغ نخواهیم کرد، در این اثنا برادر حاجی اقبال جاجی یک مجله شورا ملی انزمان که حاجی اقبال جاجی وکیل بود وقتیکه اقای محمد موسی شفیق رای اعتماد را از شورا ملی میګرفت حاجی اقبال جاجی در ضمن صحبت رای دادن به محمد موسی شفیق از سردار محمد داودخان به بسیار نیکی یاد کرده بود که ان بیانیه حاجی اقبال جاجی در ان نشریه نشر ګردیده بود انها نیز این مجله را به پدرم دادند. وقتیکه انها از پدرم خدا حافظی میګرفت پدرم برایش ګفت که من هر روز نزد داودخان نمیروم صرف روزهای جمعه و روزهای رخصتی انهم از طرف صبح میروم شما میتوانید دیګر یا شام روز جمعه پرسان کنید.
روز صبح جمعه پدرم همان قرانکریم که فامیل اقبال جان جاجی به منزل ما اورده بود با مجله شورای ملی با خود ګرفت و پیش داودخان رفت، وقتیکه پدرم پس بخانه امد پدرم با برادرم چنین حکایت کرد. وقتییکه داخل منزل سردار شدم دیدم که سردار همرای خانم یک دختر خورد اش زرلشت و ویس پسر و خانم ویس بالای چای صبحانه در تراس خانه ګرد میزچای خوری نشسته من که قران عظیم الشان را در دستمال پیچانده بودم همرای مجله در دست ګرفته بودم وقتیکه پسر داودخان به اسم ویس در دستم دستمال را دید صدا کرد که خانصاحب حتما یک تخفه مقبول را اورده، پدر ادامه داد که من به ویس ګفتم که راستی یک تخفه بسیار خوب برایتان اوردیم پدرم علاوه کرد در این وقت زرلشت دختر جوان داودخان یک چوکی را که پهلوی داودخان بود بمن تعرف کرد من هم پهلو سردار نشستم انها طبق معمول برایم چای انداخت من قران کریم و مجله شورای ملی را پیش روی داودخان بالای میز ماندم در این اثنا داودخان به بازکردن دستمال شروع کرد وقتیکه وی قرانکریم را دید انرا ګرفت و بوسید، وی ( سردار داودخان ) به ویس پسر خود ګفت که واقعا از این کرد تخفه خوب و بهتر نیست.پدرم علاوه نمود که سردار داودخان از من سوال کرد که این را از کجا هدیه کردی. پدرم علاوه نمود که من تمام جریان ان شب که فامیل حاجی اقبال  برایم ګفته بود برایش عرض کردم و برای داودخان ګفتم که من زور این کتاب مقدس را ندارم بهمین خاطر به نزد شما اوردم، پدرم صحبت خود را چنین ادامه داد وقتیکه سردار تمام صحبتم را شنوید روی خود را طرف خانم خود کرد و برایش ګفت  در جیب من پول نیست هر چیزی که داری در بین قران بمان و این قران پاک را هم پوش کن،  پدرم افزود خانم داودخان وقتیکه دستکول خود را پالید  هفت صدو چهل افغانی را یافت تمام ان پولها را در قران ماند بعد داودخان به دختر خورد خود زرلشت ګفت که بچیم این قران را ببر و در خانه خواب من نزدیک ان کلیمه کلان چوبی بمان. پدرم اضافه کرد که بعد از چند دقیقه داودخان برایم ګفت… (( من حاجی اقبال جاجی را  خوب میشناسم ، کوشش میکنم. چطور مردم او را بازی داده.))

 روز جمعه افتاب در حال غروب بود که پسر کلان حاجی اقبال بنام عمر، برادر و داماد حاجی اقبال جان جاجی بخانه ما امدند، پدرم تمام جریان ملاقآت خود را  که با سردار محمد داودخان داشت برایشان مفصل ګفت، پدرم به انها خاطر نشان ساخت که انشاالله بزودی حاجی صاحب از زندان رهایی خواهد یافت، انها هفته یک یا دوبار به منزل ما میامدند در این مدت تقریبآ سه ماه سپری ګردید، یکی از روزها که ساعت دو یا دونیم  بجه روز بود پیش روی خانه خود که در انوقت بالای سرک سالنګ واټ شهرارا موقعیت داشت ایستاده بودم که موتر ماشی رنګ مرسدیس بنز فامیل حاجی اقبال جان جاجی امد دیدم که داماد و برادر حاجی اقبال از موتر پایان شدند بعد از احوال پرسی انها از من سوال کردند، که خان صاحب در خانه تشریف دارد ؟ من برایش ګفتم که بلی در این وقت متوجه شدم که یک شخصی با ریش سفید و لونګی سفید همرای یک صاحب منصب پولیس در سیت عقبی موتر نشته احمدشاه  داماد اقبال جان برایم ګفت که قاسم جان این حاجی صاحب اقبال جان است که امروز یکنیم بجه از زندان دهمزنګ خلاص شد و این صاحب منصب پولس محبس  موظف است تا حاجی صاحب را به خانه برساند، وقتیکه حاجی صاحب را از زندان کشیدیم حاجی صاحب ( اقبال ) از این صاحب منصب خواهش کرد پیش از ان که من را بمنزل خود ببرید اول من به منزل بازمحمد خان میروم تا از وی تشکر و سپاس ګزاری نمایم من بعد از شنیدن سخنان انها به عجله داخل خانه شدم به پدرجانم جریان را ګفتم پدرم نیز بیدون معطلی از خانه بیرون امد، پدرم و حاجی اقبال جان هر دو شان  یکدیګر را در اغوش ګرفتند مثل اینکه دو برادر بعد از یک زمانی طولانی باهم دیده باشد. خدا را شکر ګذار ام که دوستی مایان به فامیل حاجیصاحب اقبال جان جاجی تا بحال مثل قدیم پا بر جا بوده همیشه مایان در غم و خوشی یکدیګر باهم میرسیم، در حال حاضر فامیل حاجی اقبال جان در حیات اباد پیشاور زندګی میکند. این بود جریان محبوسیت و رهایی وکیل حاجی اقبال جاجی.

 افسوس بحال ان دروغګویان که میګوید حاجی اقبال به پنج سال زندان محکوم و پنج سال را درزندان سپری کرد.

یک محقق نباید هر کتاب و هر نوشته عرض الود را بخاطر اثبات ادعایهای دروغین خود ماخذ و ریفرنس بدهد.

اقای نصیر مهرین با استناد نوشته مسعود پوهنیار باز هم ګل را به آب داده مینویسد. خیرالله منوراز طرف محکمه به پنج سال حبس محکوم ګردید ولی نظر به شناخت که به عبدالقدیر نورستانی داشت بعد از چند روز از محبس رها ګردید. این ادعا وی عاری از حقیقت بود  بیش از یک تهمت بهتان چیزی دیګری نیست.

خیرالله منور وکیل ولسوالی خوګیانی همرای پدر خود بنام قوماندان امین الله تا هفت ثوردر زندان دهمزنګ بندی و محبوس بود وی مثل دیګر محبوسین کودتا محمد هاشم میوندوال با پدر خود قومندان امین الله خوګیانی یکجا در زمان حکومت روایی نورمحمد تره کی و ببرک کارمل رهایی یافتند.  خیرالله منور و پدرش قومندان امین الله خوګیانی زمانیکه از زندان ازاد ګردیدند به پشاور مهاجر شدند ولی متاسفانه  انها یعنی خیراالله منور و پدرش قومندان امین لله یکجا در پشاور از طرف اشخاص نامعلوم در مهمانخانه منزل شان کشته شدند.
شما خوانندګان محترم قضاوت نماید اګر یک تحقیق که بنا شان با دروغ تهمت بهتان شروع شده باشد دست اورد و نتیجه نهایی این ګونه تحقیق چی خواهد بود وبه خواننده چی چیز را به ارمغان خواهد اورد. فقط یک چیز، دروغ، دروغ و باز هم دروغ.

وقتیکه حرف راست و درست میګویم فقط ان عده اشخاص از دستم عصبانی میشوند که همه زندګی شان بر دروغ استوار است، و بس.

پایان

Leave A Reply