آغای سید خلیل هاشمیان !/عبدالجلیل جمیلی

0 743

    ۲۱/ ۱۱/ ۲۰۱۷

 

وقتی  شنیدم  که باز گلی به آب  داده اید  اساساً  نمیخواستم صفحهٔ  ویبسایت  مبارک  لوی افغانستان را باز کرده و نظری به آئینهٔ جمال  نوین تان  بیاندازم زیرا! بعد از سال  گذشته و محفل ترحیم  صبیهٔ  مرحومهٔ  مرحوم عزت الله خان  مجددی – برگزار شده در منزل  محترم  ولی  جان  مجددی برادر  آن  متوفی – که  با حضور جمعی از هموطنان –بشمول  جناب هدایت  امین ارسلا – سابق  مشاور ارشد  آِغای حامد کرزی رئیس جمهور سابق افغانستان رو  اینجانب کرده  و گفتید:

آغای جمیلی ! ازین که  شما را  با نوشته های  بی موجب  و مسایل  زیادی آرزده ساخته ام و ازین کارم  متأسفم ازین رو میخواهم به منزل تان آمده و از شما معذرت بخواهم  پس کوشش میکنم در روزیکه مناسب باشد  بمنزل تان بیایم .

بشما آغای هاشمیان گفتم که– چون شما سناً از من  تا حدی بزرگتر استید و خودم هم در مورد شما نظری خاصی نداشته و آزردگی هم ندارم ازین رو خواهشمندم  همهٔ  این مطالب را  بفراموشی  بسپارید – که داستان  شما  در همان جا  نزدم  به پایان رسید و بعد از آن اگر فرصتی مساعد می شد که در مجلس ترحیمی یا مسجد مبارکی با هم رو برو میشدیم  سعی می کردم که با ادای  سلامی  مزاحم تان نشوم .

اما باز هم  بعد از چند روز به  ویبسایت  وزین  لوی  افغانستان  رفته و  تراوشات  باسی  تهَ  مانده بچگی  تان را  خوانده شیطان را لا حول  گفته   همه اش  را نا دیده  شمردم  و آن  روز چنین  پنداشتم – وقتی  که  شخص  معمری ! با عناوین عریض و طویل  بَر قطار پروفیسوری  و دکتوری  واوستاذ ادب  شعاری  در پوهنحی  ادبیات  پوهنتون  کابل  و باالآخره خدمتگاری افغانستان؛ هنوز توان  وفا  بوعده و قدرت حفظ  حرمت  بکلام  خود را نداشته  باشد – کوچه  بدل کردن با او مرجح تر خواهد بود!

ولی امروز با  تعمق  به  همه مسایلی  مرتبط  با  کرکتر نا قرار و مردم  آزار تان و مسایلی که کوچکترین ارتباطی  بشما نداشته و با بی تهذیبی کامل  عرض اندام  میکنید  که در عینحال  برینکه  سکوتم  را عین رضا نشمارید–  تصمیم  گرفتم دُر فشانی  زهر اندود تان را  قدم  بقدم  نوت  کنم  و برای  شما ئی  که  سادیزم  مردم آزاری  داشته  و  قدر مهربانی ها وحرمت  مردمی بخود  را نمی دانید مجبوراً  یک سلسله  واقعیتهای  زندگی تان  را – از دوَر نو جوانی  تا چگونگی  پینه شدن  تان بر زانوی  مقامات عالی و وزارت امور خارجه  و تَف نرسیده  سر از لندن  کشیدن / با  واسطه  داری  بمنزلت سردار هاشم خانی !! / و باز دست و دل  بازیها و سرقت  خزینهٔ  جواهرات مرحومهٔ  شاهدخت  ثمرالسراج  خانم  مرحوم مارشال شاه  ولی خان سفیر کبیر افغانستان  در لندن و سپس  اختفاف تان  زیر  دامن  دختر انگلیسی  در چوکات  دستگاه اِم آی ۶ و هم لادرکی تان  در آن شهر تا ختم  دورَ صدارت  محمد هاشم خان و بعد از آن باز گشت  بوطن با همسر انگلیس و آغاز بازیهای تان در پوهنتون کابل  با سرنوشت  استادان  با  فضیلت  پوهنتون  کابل / البه زیر بیرق  و جلسات  محرم با حیدر مسعود  و روس چاکران !!/  و همه  مردم آزاری های تان  که  حتی باعث  فریاد چند صفحه ای  مُطَوَل بی قرار افغانی  بنام  آغای  پرویز بهمن ۲۰۱۵ در کابل  پرس  به  آدرس  شما  شد و نکات دیگری را هم  برای  تان  بصورت فشرده ای   آفتابی  سازم  که  ممکن برای  تان  عرقِی  بر جببین  و سرِ بر زمین  بار بیاورد  و امید وارم  صاحب  عقل سلیمی یسازد تا متوجه  شوید  که  بی بند و باریها  و بازی های  دروغین  ننگین !  چه عواقب  سنگین  دارد !!  که حال  مطالبم را  در دو قسمت ! – عرایض از طرف خودم  و ۲ – مطالبی را  از قلم آغای  پرویز بهمن  –  بشما تقدیم میکنم.

۱-  عرایض خودم  و اینکه آغای هاشمیانِ / یا مسعود دیروز/ !  وقتیکه قلم را برداشته  و تحت  این عنوان برایم نوشتید:

افتراء ودروغ درنوشتۀ آقای عبدالجلیل جمیلی

آقای عبدالجلیل جمیلی سابق مدیر مامورین وزارت خارجه دردورۀ جمهورت محمدداودخان که که دروزارتخارجه بحیث “بالکۀ” وحیدعبدالله شهرت داشت، درمقاله ای تحت عنوان “برادرارجمندم جناب نوری آزادای” که بتاریخ 19 نوامبر 2017درویبسایت افغان- جرمن آنلاین بادونام متفاوت نشر شده : درفهرست مقالات بنام (عبدالجلیل جمیلی) نشرشده، اماوقتی متن مقاله رابازکنید، اسم (جلیل غنی هروی) دیده میشود- یقین کامل دارم که دانشمند جلیل غنی هروی نه در وازت خارجه ماموریت داشته ونه این  طورطفلانه واغواگرانه مینویسد- برای  ثبوت ادعای خود ازان مقاله کاپی بر داشته ام، زیرا امکان اینکه نام(جلیل غنی هروی) را بعد ازنشراین مقاله بردارند، وجوددارد.

نوت – خیال  پرداز آغا!– من در آغاز جمهوریت داودخان شهپد معاون مدیریت مامورین  در کرسی ۴ و  بعد از یک سال  در کرسی رتبه ۲ مدیر روابط اقتصادی وزارت خارجه  بودم – اما در دفتر سوانح / اندراج / وزارت خارجه  محرمات وسِیر و پودینهٔ  شما را مفصل خوانده ام

حال  در قدم اول  بگوئید  چطور عقل تان  قد داد  که  با این  پر روئی  و  برخ  کشیدن همه  نوشته های  دوُر از ادب و افترا و دروغ  بافتن ها به آدرسم !  در عینحال  چطور هم چو سهو کوچک  معمولی  یومی  نشراتی  را که  موقف نص صریح  سماوی و قدسیت  قرآنی را ندارد و/ آن هم با  آن  داروغه سازی  خودی  و وکالت  خود سری  جناب جلیل غنی هروی  و  یا جلیل جمیلی /  برخ  ویبسایت  بسیار  وزین  و جهان  شمول  افغانی  با همه  بی ادبیی  که  موضوع  اصلاً بخود تان  هیچ  ربطی  نداشت  چرا خودرا سر پیاز ودُم  پیاز و متوسط  پیاز بسازید  و اما  درقسمتی که  میفرمائید : یقین کامل دارم که  دانشمند جلیل غنی هروی نه در وازت خارجه ماموریت داشته و نه  این  طور طفلانه واغواگرانه مینویسد- برای  ثبوت ادعای خود ازان مقاله کاپی بر داشته ام، زیرا امکان اینکه نام(جلیل غنی هروی) را بعد ازنشر این مقاله بردارند، وجوددارد.

هاشمیان  آغای نمک هر دیگ ! امیدوارم هموطنان  پاک  سرشتم  طی این صفحات  خشت و گلت  را درست بشناسند  که از دوران  طفولیت و نوخطی تان  تا دست برد و سرقت  صندوقچهٔ  جواهرخانم  سفیر/ بظاهر پدر معنوی ! تان / در  لندنی که آرشیف  و اندراجچ  وزارت  امور خارجه  افغانستان همچو چهرهٔ  مفتنی را  طی  قرون  نمیشناسد  و هم خوب  می دانم که  ذهنیت صفای دست و باطن ناپاک  تان  هیچ  وقت  به شما اجازه نمیدهد که آرام و خلیق باشید!

مطمئی باشید که جناب جلیل غنی هروی را / که  گرچه متآسفانه  شخصاً با ایشان ارتباط و شناختی ندارم / ولی درک  کرده میتوانم که ایشان نیزبا عظمت نام  و غنای  طینت پاکی خودی  و داشتن  روابط  نیک  با  ذوات  صاحب  امتیاز و گردانندهٔ  ویبسایت افغان جرمن آنلاین – با  این طرز دید و بی حرمتی خودت به ایشان – هیچ علاقه نخواهند گرفت

ا ما درد تانرا بقراری بخورید  زیرا  در سطور پائین- نه  تنها  توطئه ها و تشَت  رسوائی  طفلانه واغواگرانه   خودت را  بیرون  میاندازم  که به  نظرم  در کفن بودن  خودرا  صد  مرتبه  از خواندن آن  با شرف  تر خواهید پنداشت.              که یکی آن  تعدد سوانح  روغین و دیگرش مسایل  نا میمونیست که اصلاح کردن  آنها  برایت هیچ مقدور نیست !!:

این است سوانح  خود نویس آغای هاشمیان

متولدۀ سال 1306 هـ، ش در شهر قلات با تحصیلات ثانوی در لیسه استقلال کابل ؟ یک دوره مأموریت  حدود ده  سال در وزارت أمورخارجه از سال 1325 تا 1334 و سه سال  اخیر آن  از 1950 تا 1953 سکرتر دوم و قونسل در سفارت کبری افغانستان در لندن، هنگامیکه مرحوم مارشال شاه ولی خان سفیر کبیر و مرحوم  استاد عبدالرحمن  پژواک مستشار مطبوعاتی و مرحوم سید مسعود پوهنیار سکرتر اول بودند.

پروفیسور صاحب / که با اعمال بسیط ریاضی  تفاوت سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۳۴- ۹ سال را نمایندگی میکند نه ۱۰ سال را! وضمناً چون تفاوت بین سنهٔ عیسوی با شمسی ۶۲۱ سال است  که اگر با رقم سال ۱۳۳۴ شما + ۶۲۱ را جمع کنیم  اصلاً سال  ختم میشن فرمایشی شما  در سفارت افغانستان در لندن  را سال ۱۹۵۵  نشان میدهد–  پس جناب پروفیسور در حالی که  شما قدرت  اعمال اربعهٔ ابتدائی ریاضی را ندارید هیچ  وقت  سعی  نکنید  که با شتر بار جفنگیات تان زیر ریش  ما مردم  تیر کنید !!/

مینوسید  http://www.arianafghanistan.com:ودر حالیکه  در مقالت ارسالی   /سید خلیل  هاشمیان 27/07/2017

تحت  عنوان  -ادای دین به اعلیحضرت محمد ظاهر شاه – :

من از لحاظ تحصیلات و مأموریت خود در افغانستان مولود دورۀ سلطنت اعلیحضرت مرحوم محمد ظاهر شاه میباشم، یعنی در همان دوره مکتب را تمام کردم و مدت 12 سال مأمور وزارت خارجه، به شمول سه سال بحیث سکرتر دوم / یعنی نه قونسل ! / در سفارت لندن، بعدا  پوهنځی  را تمام  کردم  و  بحیث مأمور رتبه  چهار در پوهنتون  کابل   استاد  در پوهنځی ادبیات چانس تحصیل در امریکا را در یک امتحان رقابتیکه از جانب یونسکو دایر شده بود، برنده شدم / یقیناً با ذخیره لسانی از لندن!! // حیرت عجیبی اینست  که شما بنام  مصارف نشراتی  آئینهٔ افغانستان  از شخص  شاه  بیچارهٔ افغانستان  و ممکن منابع دیگر مبالغی بدخل تان میانداختید ولی مانند  جناب کرزی  یادی از آنها  نمی کردید  ولی  پس گوئیهای  نا هنجار تان را بهمان  شخصیت فراموش کردید  که  آنرا بعد از توجه به عجایب  رتبوی تان  بدقت  بخوانید

ببیند  شما عجیب مرغ  بالدار و مقامدار  بوده اید  که بعد از ختم  پوهنحی / ممکن ادبیات ؟/ بقرار قانون ترفیع و تقاعد مامورین دولت / با رتبه ۹ و یک سال قِدَم / وتا رسیدن به رتبه ۴شما ۲ سال  تا رتبه ۸ و ۳ سال تا رتبه ۷و ۳ سال تا رتبه ۶ و ۳ سال تا رتبه ۵ و ۳ سال تا رتبه ۴  که جمعاً ۱۴ سال  بکار داشتید که همه را بقرار تکیه کلام خود تان با  فلیلی  فِس  و به  یک چشم بهم زدن خیز زده و برتبه ۴ارتقا کردید !؟! جناب پروفیسور!  دروغ هم اندازه دارد !؟؟؟!

حال بازهم  قبل از تذکر تناقض  نویسی ایام  کار  تان  در مورد  جعلیات  دور ماموریت  در  وزارت خارجه  و هم لندن متلک دیگر تان را / بر ضد همان اعلیحضرت محمد ظاهر شاهی که حال خودرا مدیون شان بحساب  میاورید ولی  فراموش کرده اید که  زمانیکه در ۲۰۰۶  مرحوم  دکتور صمد حامد سفری به لاس انجلس داشتند و محترم  دوکتور زمان ستانیزی رئیس یونیورستی  کلیفورنیای جنوبی  مجلسی استقبالیهٔ را در یکی از تالارهای  همان یونیورستی  برای شان  ترتیب   و حدود  ۲۰ نفر  افغانهای مار ا دعوت  کرده  بودند که  اینجانب  و  شما هم  با  دو دوست  تان  آقایون  ف-ت  و س  آمده و فقط  بعد از مقدمهٔ  دوکتور ستانیزی – شخص  شما  و همراهان تان  رو به  محترم  دکتور حامد کرده  و گفتید  که  ما شنیده  ایم  که  شما  به  نمایندگی از ظاهر شاه  و برای جلب  نظر نیک  ما  برای مساعد  ساختن  زمینهٔ  بازگشت  شاه  به افغانستان – به ینجا آمده اید  آیا گفته  میتوانید که  ظاهر  در مدت ۴۰ سال  سلطنت خود چه خدمتی  به افغانستان کرده و نمی شرمد  که  یه افغانستان  بر میگردد؟

دوکتور صمد حامد  با  درک  نزاکت  مجلس  و جسارت  شماها   گفتند! که  سفر من  شخصی و دیدن  دوستانم  میباشد و من کدام پیغام  و نمایندگی خاصی ندارم  که شما آنرا تو جیه کنید  و جلسه هم  با همه سردیهایش به پایان رسید   ولی  در این ایام  که باز پر زدن به کلاه  مایهٔ سر بلندی تان شمرده  میشود و زیر کاسه چه  نیم کاسهٔ  دارید ؟   همان اعلیحضرت محمد  ظاهر شاه  را کما فی السابق  ولی نعمت خود  میشمارید – که آفرین تان به این  شوروی  شور و یا  آن  بی نمکی !

پس حال  بگوئید که خود شما  کی  استید ؟؟؟؟؟؟

اما شما خوب میدانید که نه مانند خودت مکتب گریز و فاسد بوده ام و نه دارای سوابقی شرم آوری که تعفنش را در سطور قسمت بخصوص نوشته آغای  پرویز بهمن با همه سقوط های اخلاقی تان؛ نشر شده  در کابل  پرس در سال ۲۰۱۵ مکمل خوانده  اید در در اخیر مطالبام  آنرا عینتاً  تکرار  برای تان نشر میکنم  که  تا  که  زیر سایهٔ  درختش مکرر بنشینید؟

در تمام حیاتم نه دست بین  و دست بوس کسی  / والا حضرتانی / بوده ام و نه واسطه ساز! بلکه  با ختم  تحصیلات عالی در پوهنحی حقوق و علوم سیاسی / در بین ۱۸ نفر– دوم نمبر / ودر تقسیمات  سال اول  صدارت داود خان شهید و شهید محمد نعیم خان معاون صدارت و وزیر امور خارجه  / در جمله  شش نفر – اول  و دوم  و سوم  نمبر  و ۲ نفر قندهاری و یک  نفر پنجشیری / که  یکی ما محمد زائی  و اهل  فامیل  سلطنتی نبودیم – در وزارت  امور خارجه   مقرر شدم و ادوار ماموریتها در داخل  و خارج  وزارت خارجه نه  مانند  خودت  والاحضرت شناس  بوده ام  و نه مستقیماً  لندن روَ! زیرا از سال ۱۹۵۴ تا ۲۰۰۳ / که اخیراً  بحیث  سفیر افغانستان  در کانادا  بودم / – همتم  در بازوی خودم  بوده و همه کثافات و جنایات  برادر خائن  روس  شده  ات  / حیدر مسعود / را  بصورت  رسمی  در مسکو شاهد  بوده ام  که  قبلاً  همه را خوانده اید و حال  تکرار در زیر بخوانید !

اما خوب میدانی! شهید سید وحید عبدالله  پسر مرحوم  شهید سید عبدالله خان مدیر عموی سیاسی  وزارت خارجه بود که  پدر شهیدش با جریان مذاکرات سرحدی  دریاهای پنج و آمو و کشک و مرغاب و مناقشات تخریب بستر آنها با شوروی بضرر افغانستان –  روسها  اورا منحیث رئیس هیآت و هم کمیسار سرحدی و کارتوگراف افغان را  قصداً در دریای آمو غرق کردند  و اینکه از مرد مرد میماند و نه مثل شما ؟– متهم کردن دوست گرامی ام سید  وحید عبدالله را  که  در دوَر جمهوریت  اول  معاون  وزارت امور خارجه و منشی مجلس عالی  وزرا  بوده  و سابقهٔ  کاردانی خوبی  داشتند  پس یک قربانی  افغانیت را  نا جوان مردانه توهین نکنید. میدانم که  با حسودیها  شما  قدرت و کرکتر شناخت و تمجید نیک مردان و نیکوکاران را ندارید زیرا او مانند جناب مرحوم عبدالرحمن پژواک  مرد راستین بود و از اول تا شهادت  پیروَ خط داود شهید !!   و دیده  میشود که خداوند هم نمیخواهد که  مردودی ما نند شما  با وجود درک واقعیتها – معقول و روشن ضمیر باشد ! زیرا شما وجناب پوهنیار تان / که پائین تر میخوانید/ همیشه ابن الوقتانه و بنرخ روز زندگی کرده اید.

و حال بر میگردم به نور افگنی  به جعلیات  ماموریتی و سوابق سراپا مکدر  تان !

هاشمیان آغا !  دروغ و افترا بر خود  شاخ و دُم دارد ؟– و آیا بچشم اوستاذانهٔ شما ۱۰ سال و ۱۲ سال  دوَر ماموریتی در وزارت مهمی ما نند  امورخارجه  / و نه کتابت  فلان  علاقه داری ! / و نیز قونسل  بودن  و نبودن  در دوَر ماموریت آن بعین نرخ  دروغ  بافانه معامله می شود ؟ و ازین  سجل تیرهٔ  شما  دَرکمَ  این است  که  با بسیار محدودیت  ایام ماموریت تان  چه  در مرکز وزارت / نه ۱۰ و ۱۲ سال و چه  در سفارت/ بسیار کمتر از یکسال /  و باز بسیار بسیار محدود بودن امور قونسلی  در سفارت افغانستان در لندنیکه در تمام دور یک سال ۵ نفر افغان برای  امور قونسلی یعنی تمدید  یا تجدید پاسپورت  و تصدیق اسناد افغاني / بسفارت  مراجعه  نمیکردند و یا /  حال  زبان  تیزی  و قلم چرانی تان  که  حدود ۷۰ سال  قبل  را امروز وار طوری  توضیح  میدهید که گویا عجایب المخلوقی استید  در حالیکه  شما  تفاوت   دور ماموریت جعلی  خود  بین ۱۰ .و ۱۲  سال  را بخاطر ندارید و یا از خود میبافید  پس  وجدان مسئول  تان کجاست  که  به  آن  باید مراجعه  میکردید؟ که  حتی  تفاوت  سکرتریت  و قونسل  بودن  را نمی  دانید-  شما  پوهنځی گم نامی را هم ؟  به پایان رسانیدید !؟!  ماشا الله !  و بالآخره  بگوئید  که  آن خانم انگلیسیی  جواهر شریک  تان  که  چند  سالی  در کابل با  شما بود چه شد و با چه سرنوشت  مجهولی لا درکش  کردید ؟؟؟؟؟؟

حال  براستی بگستاخی  قلمی  دیگر تان  نظر بیاندازید  که  روزیکه  چگونگی  سفر رسمی  سال  ۱۹۷۷ شهید  محمد  داود خان به  مسکو را نوشتم  این  فقط  شما بودید  که  باز مگس دوغ شده  / به  نمایندگی  از حیدر مسعود  و قصر کریملن / مطالب  سخیف  ذیل  تان  را  با ا طاعت  کریملن – به  عنوانم  ولی  واما به آدرس  مرد  با افتخار  افغانیت!  نشر کردید

ازراپورآقای جمیلی مبرهن است که این  تنها آقای جمیلی است که  برخلاف  چشمدید و مشاهدات اکثریت اعضای هیات، غرور و عصبانیت محمدداودخان رامیپوشاند و از او یک قهرمان  میسازد – قهرمانی که  میدان  سیاست را باخته  بود و افغانستان را سقوط داد /           

یا علاوه میکنید : یکعده  افغانها باین عقیده  میباشند که سردار محمد  داود خان  در ملاقات  با برژنف  خود را “رهبر” پنداشته، عوض دپلوماسی ازعصبانیت سرداری و فول تشریفاتی کارگرفته، خود وافغانستان را غرق ساخته است

ببین ر فیق هاشمیان ! همیشه  خوانده اید  که رهبر بودن داود خان را افغانان  مرد و آزاده  تائید  کرده اند و میکنند  نه  مسعود و هاشمیان  کریملن چاکر و نه میر خیبر بردهٔ  کریملن !!   یعنی  ۲ نا سید فروشی + میرک  میانه روَ !!

که در همین  مقطع زمانی- خودرا با نوشتهٔ این  لدر جهاد پیما  مقایسه کنید  که کدام تان  روس پرست تر استید ؟

شعارفیودال بلخ و بردهٔ  روس  منتشرهٔ  —    فارسی- رو مسکو ۷مارچ ۲۰۱۳!؟!

 اگرروسیه،ایران وهند بارهبران جهادی همکاری نمیکرد افغانستان وجود نمی داشت ؟؟

عطا محمد نور والی بلخ که در مراسم یاد بود از هجدهمین سالروز شهادت عبدالعلی مزاری سخن می گفت تاکید کرد که افغانستان با کشور های همسایه خود روابط نیک دارد.و زمانیکه افغانستان  نیاز مند همکاری کشورهای خارجی  بود همین  همسایه ها با افغانستان  کمک کردند. پروفیسل آغا  بگوئید که متجاوز کی بود !!

وبرمیگردم به اصل مطلب  – با  آنکه مرحوم داکتر علی احمد سفیر افغانستان در مسکو و محمد خان جلاللر وزیر تجارت و دیگر اعضای هیات افغانی – مطلبی را مستنداً نوشته  و بهمین  سایت افغان جرمن آنلاین  ارسال کردم – پیام  با معذرتی دریافت  کردم که چون عجالتاً هاشمیان  در هیئت تدوین / قاموس کبیر افغانستان / با ما مصروف است – از نشر مطلب تان معذرت میخواهیم .

و گرچه  رول  شما در آنجا هم  دیری دوام نکرده و قاموس کبیر هم  بدون ناز کشیدن های  خودت  پایان یافت  ولی خودم با درک  مشکل  شان – ارتباط  و احترامم را  با  ذوات  گردانندهٔ  آن  ویبسایت  تا حال   بر قرار نگهداشته ام  که  اینک وِز وِز  بی وقت  و بی پاسانهٔ  شما؛  مگس هر دوغ  – بر کوچکتری سهو نشراتی آنها بلند شد !؟!

هموطنان ارجمند !  سفسطه و جنایت نویسی  مسعود هاشمیان  شده را  در مورد رهبر” پنداشته داود خانی  که جز بخدا  به هیچ غنیمی تن نداد  – بوجدان پاک و قضاوت آزاد شما  در حالی محول میکنم  که توجه کنید که  این شاگرد انگلیس و پس  خورده خور کی جی بی  و موساد  – درین ایام در مورد همان داود خان  شهید  چه مینویسد: 

هاشمیان آعا ! در ابراز نظر ۲۵ مارچ ۲۰۱۷  خود مینوسد که – من  موقف همیشگی خودرا تکرار می کنم  که از همه  خدمات  ونوآوری شهید محمد داود خان و روا داری  و خیرخواهی او برای افغانستان  و پاک نفسی شخص محمد داود خان همیشه تقدیرو تمجید کرده ام، اما در پهلوی آن گفته ام که  شناخت من ازآن  مرحوم  درقطار عدۀ  زیاد دیگر اینست که اوخودخواه ودیکتاتور بود

به اجازّ هموطنان  پاک سرشت از  اوستاذ  میپرسم ! آیا  آن  مرحوم  در گفتار و رفتار و دولتداری و روابط  اجتماعی و مردمی خود – مانند شما دسیسه ساز و بی پاس  و دروغ پرداز بودند ؟؟؟  و آیا ما با بیچارگیهای امروز وطن و افغانیت هنوز بفراق همان دیکتاتور راستین  و بالنتیحه سعادت  آور و  خود ارادیت  نگهدار  واقعی نمی سوزیم ؟؟             پس هنوز هم که هنوز است

سخن  سنجیده گو تا دوست را دشمن نگردانی  –  بحرف بی مروت آشنا بیگانه میگردد !

کافی خبردارم  که  پدر مرحوم تان یار دمساز خصوصی  محمد هاشم خان صدراعظم بوده واز مرحوم  نصرالله خان  رئیس ضبط احوالات  آن دوَر / پدر خان ضیا خان  معروف / در محفل خصوصیی شنیدم  که گفتند – صدر اعظم  صاحب کبیر هدایت  اکید دادند بهمه  مؤظفین  خصوصی و محرم  دوَر و بَر دفتر صدارت  و هم اقامت گاه شان  در کوتی کول  پهلوی قصر صدارت  داخل  ارگ امر کنید  که هرگاه  وقت و نا وقتی  سید سرور آغا /  پدر مرحوم شما / به حضور شان میاید و حتی  که در بستر خواب  باشم هیچ کس  مزاحم  و مانع  او نشوند. پس  با این  پایهٔ  طوس / ولو  گریختگی  صنف ۱۱ بودید / آیا رسیدن  تان بماموریت بیخار وزارت خارجه و سفارت افغانی در لندن  برای شما مشکلی داشت !؟! هرگز نه !!

میگفتند  که شما  از همان آوان  جوانی؛ نا قرار و پدر آزار ی  بودید  که پدر بیچارهٔ  تان از دل  زار به همه  میگفتند که خلیل را عاق کرده ام که  در هیچ مجلسی  آبرو مند  ننشیند و از هیچ  مجلسی آبرو مند نخیزد / که  اکنون  عملاً  یر خود چنین می بینید / و از بس  که  پدر بیچاره  را  بدرد گرفته  و بمرگ راضی  ساخته و بستوه  رسانیده  بودید  دست  بدامان والاحضرت  محمد هاشم خان برده  و التجا کرده  بودند  که شما  جوان  با وفا  بدولت ؟! را بوزارت  خارجه  بپذیرند  و باز هم  با مساعی والد  گرامی  تان  هنوز عرق پای تان  در آن  وزارت خشک نشده  بود که  نه  تنها بسفارت  افغانستان  در لندن  مقرر کردند و بلکه  به  مرحوم  مارشال شاه  ولی خان داناندند  که شما را پینهٔ  سر زانوی خود بشمارند ! و شما هم  که  زرنگی  خودرا داشتید خوب  موقف  یافتید  ولی با فی الضمیر شرربار تان  روزی  را  که  سفیر و خانم  شان  در سفارت نبودند  فرصت  را غنیمت  شمرده با  دستبرد به اقامتگاه شان  تمام  بکس گنجینهٔ  جواهرات خانم  شان  مرحومه شاهدخت ثمرالسراج را برداشته و با پناه  بردن محرم  بزیر دامان رفیقهٔ  انگلیسی و باالطبع دستگاه اِم آی ۶ استخبارات انگلیس چند سالی  را  تا ختم  دوَر  صدارت  محمد هاشم  خان  بعشرت  و تربیه  گیری استخباراتی  و باالنتیجه  بلند  بردن سویهٔ  لسان انگلیسیی  مایهٔ افتخار تان !– خاموشانه سپری نمودید.

هاشمیان آغا ! امروز همان مجلس تشریفاتیی  خصوصیی را در کابل  بیاد میاورم  که  مرحومهٔ  شاهدخت  ثمرالسراج  با یاد آوری دورَ سفارت لندن  و الطاف بخصوص  شوهر شان  بشما – داغ  داغ  یاد  کرده و افزودند  که درب  را  بر خود بسته  و آن قدر فریاد زدم  که خدا میداند  و  سفیر هم  در مانده بود  که  با  وجود از دست  دادن  کنجینهٔ  ام  چطور  مرا تسکین داده و این رسوائی داخل سفارت را خاموش سازد ! تا اینکه  برای حفظ  نام و تشهیر نشدن  افغانیت جلب همکاری سکاتلند یارد را هم  لازم نشمرده و  زهر سید خلیل  را نوش  و  صبر بخدا کردم

ول شما  سید خلیل خان  با آغاز دوَر صدارت مرحوم سپه سالار شاه محمود خان غازی و نرمش اوضاع  طبق مرام تان ! با همان خانم انگلیسی تان بکابل تشریف آوردید و همان آش و همان کاسه که  باز  در اخیر هیچ کس ندانست که آن  خانم انگیسی تان  کجا شد و چرا لادرک عمری ؟

اینک خلاصهٔ بسیارمطلب مؤجز  مؤرخ ۱۵ نوامبر ۲۰۱۶ ازطرف محترم آغای قاسم باز
پدرو کاکا های اقای سید خلیل الله هاشمیان ازجمله افرادِ بودند که در برانداختن حکومت علم پرور و اسلامی محمد نادرشاه  دست خود را با متمردین شنوار /محمد افضل خان و محمد علم خان / یکی کرده ،بمدت مدت  شش ماه  بطور چریکی  بمقابل  دولت  ملی ان وقت مسلحانه جنګیدند و بعد از شکست فاحش شورشیان! که  انها به پاکستان  متواری  شده، و به باداران  پاکستانی خود  پناه  بردند اما  پدر و کاکا های اقای هاشمیان که  مامورین دولت بودند بزندان  انداخته  شدند. مگر بازهم  با  آنکه  سردار محمد هاشم خان حتی از زمان نائب الحکومگی  خود در مشرقی  روابط خاصی  با ایشان داشت  و به این فامیل در ان وقت  زیاد امتیازات  داد، ولی این  ناشکران  از ان اعتماد سو استفاده  نموده  و نمکدان را آلوده  ساختند .  حال هاشمیان  به چی افتخار از خویشاوندی  با این  اغتشاشیون و پیوند های فامیلی با انها  در ظرف  یک ماه  با نوکران  پاکستان یاد کرده و  پشتی بانی میکند؟

حتی از یکی سران این فامیل بنام سید محمود پاچا / که هاشمیان نیز از او به بدی یاد میکند/ – در زمان امیر عبدالرحمن خان با ظلم بی حد بر مردم کنر – ولی باالاخر با ضرب شمشیر  سپه سالار غلام حیدر خان چرخی – از افغانستان فرار کرده و بدامان انگلیس جا گرفت. خوشحال بابا  فرمائی :

په بل غشی  په توپک ویشتلی نه یم – که ویشتلی یم خو بیا په خپل توپک یم  وگرکفرزکعبه برخیزد کجا ماند مسلمانی؟

جناب اوستاذ پاچا!!آنچه میخوانید داستان سازی و شر اندازی نیست!و بلکه خریطهٔ اعمال و آئینهٔ جمال و کمالات دیروز های خود تان است که باز هم میگویم تا شما پا از گلیم تان  نمی  کشیدید هرگز به  تشهیر تان  نمیپرداختم  تا  هموطنان ما  ازین بیشتر  فریب  جنده نویسی های تان  را  نخورند اما  باید خوب متوجه  باشید این شما بوده و استید که با مردم آزاری – خود چلوصاف تانرا میکشید و کسانی  منجمله اینجانب را وادار میسازید که  سجایای واقعی تانرا خود بخوانید.

این   جهان دار  مکافات  است  و عمل   –    دیده گر بینا بود هر روز روز محشراست

پس  همان نقطهٔ پاک و خط راست تان را بگوئید – مگر احمد ظاهر شهید ۳۳ ساله  که در روز تولدش؛ از طرف عمال پولیسی بختیار گل  منگلی سرمامور قوماندانی امنیهٔ کابل – به اتهام  قتل  خالده دختر سر سبیلش – بهم  کاری و فریب مستقیم  سید محبوب  پاچا – پسر مرحوم  سید عاشق الله جان معروف – مامور نازدانهٔ بکلوریا پاس وزارت خارجه/ که خسر برهٔ مرحوم محمد آصف ظاهر برادر شهید احمد ظاهر بود و یار بی جورهٔ همیشگی آن شهید / نفر ثالثی  وجود داشت که احمد ظاهر را با دو دختر پولیس اجنت بختیار گل  به قتل گاه درهٔ سالنگ ببرد ؟؟  و ممیزهٔ اوصاف شما نبوده ؟؟
محترم باز ادامه میدهند که – وقتی هاشمیان بحیث سکرتر سوم سفارت افغانی در لندن وظیفه دار بود و با  دزدی  زیورات خانم سفیر کبیر  فرار و  لادرک  بود سفیر افغاستان از اشفای این جنایت  خجالت  میکشید همه  قصه را زهر مانند  بلعیده و خاموش  گذاشت اما  بعد ها معلوم  شد که  چناب  شما  پاچا  با پناه  بردن  بخانهٔ  دختر انگلیس  و بعداً خانمت  شد؟؟ و پیوستن  به دستگاه استخبارات  انگلیس – اِم آی ۶ – آرامش  زندگی خودت را  در لندن  تأمین کرد. تا آن  وقتیکه  فامیل معظم  تان فضای کابل  و نبودن  محمد هاشم خان  در  دولت  را  برای  باز گشت شما  و زن انگلیس  تان  مساعد  یافته و هر طرف را خوب  ِگل  مالی کرده و بشمااطمینان داده بودند –  که با گلدانهٔ  انگلیسی بکابل  برگردید   که   ماموریت  و وزارت خارجه تان  هم صدقهٔ جواهرا شد ‍‍ !!!!!  – پس  نکات دیگری را هم بدقت بنگرید –
الف –  ازینکه  اقای هاشمیان خود و فامیل خود را یکی از طرفداران و فدایان امان الله خان  محسوب  مینماید. درحالیست که   پدر مرحوم هاشمیان  در زمان اعلیحرت مان الله خان  حاکم در پکتیکا بود،او دست خودرا همرای اغتشاشیون سلیمان خیل  پکتیکا که طرفداران  بچه سقو و ملا لنګ بودند  یکی ساخته بود، زیرا ایشان  زیر  پرده  در بین  مردم سلیمان خیل بر ضد امان الله خان تبلیغات سو می نمودند.
ب – زمانیکه اعلیحضرت محمد نادر شاه قدرت را ګرفت، مرحوم سردار محمد هاشم خان که با پدر وکاکای او برویت روابط خصوصی گذشته موقفهای خوب داد، زیرا پدرهاشمیان  را از زمانی که محمد هاشم خان  نائب الحکومهٔ‌  مشرقی بود  بسیار از نزدیک و خصوصی می شناخت ولی  این فامیل   بسیار بی پاس بودند . اما هاشمیان صاحب امروز هم  خود را امانی می شمارد، در حالیکه این فامیل  تعویض نویس ازاوایل سلطنت  محمد نادر شاه با هاشم خان بسیار بسیار مقرب خصوصی بودند وبلی! و مردم ما خوب  میدانند  که اینها همان  تعویذ نویسانی  بودند که اعلیحضرت امان الله خان را تکفیر نمودند.
هاشمیان انقدر یک انسان علیل  و مریض است، که وی تا انوقتیکه از دفتر پادشاه سابق اعلیحضرت محمد ظاهرشاه از روم  بخاطر چاپ مجله شان، به وی کمک پولی و مالی میرسید وی درانوقت  ظاهر شاهی بود. ولی  وقتیکه  آن  چشمه  پول سر هاشمیان خشک شد، وی از ظاهرشاه روګردان شد. و وی در سایت افغان جرمن – انلاین نوشت که  من دیګر ظاهر شاهی نیستم!،
اقای هاشمیان، من ( قاسم باز) درسال ۲۰۰۷ در کابل همرای دو نفر یکه انها درآنوقت چی در روم وچی در کابل در دفتر پادشاه فقید کار میکردند،من از شما در مقابل ادعهای انها از شما دفاع میکردم ولی انها برایم ثابت ساختند که یک وقت از روم از دفتر شاه سابق بشما بخاطر نشر مجله تان خرچ و مصرف ان مجله تان پول داده میشد و شما منکر!.
جناب هاشمیان، من چند وقت قبل در دریچه نظر سنجی بشما نوشتم که من میخواهم شما را بلبل وار به ګپ بیاورم، و شما را از تذکر رفتن به فاتحه میر اکبر خیبر پشیمان سازم، من تنها از رفتن تان در فاتحه میر اکبر خیبر،خبر داشتم  ولی شما به چی افتخار از اشتراک تان در ان مارش که بخاطر جنازه میر اکبر خیبر ترتیب ګردیده بود شما پای  پیاده انرا مشایعت نمودید، همچنان من برایت نوشتم که شما بعضی اوقات به رهبران حزب پرچم محافل خصوصی داشتید، شما بلبل وار و به بسیار افتخاراز قدم زدن  تان  در مکروریان و محافل شب نشینی تان در منزل تان بجرات یاد اوری نمودید، افرین و صد افرین به این جرات تان!
خوانندګان ګرامی.  من ارتباطات هاشمیان را به حزب پرچم و رهبران ان حزب را افشاه  نمودم  و از رفتن هاشمیان در مراسم دفن میر اکبر خیبر و از محافل شب نیشینی انها پرده برداشتم. اما خود هاشمیان در افغان – جرمن اتلاین  مورخ ۱۵نوامبر۲۰۱۶ به چی تمطراق و افتخارنوشت. که « بلی من  با ببرک کارمل، سلیمان لایق، بارک  شفیعی، نور احمد نورارتباطات داشتم از طرف روز درمکرویان باهم قدم میزدیم، بعضی اوقات انها بمنزل من میامدند. ان ها  مرا خوب درک کرده  بودند که من یکی از مخالفین سر سخت محمد داوودخان ریس جمهور ان وقت هستم » من قاسم باز از خدای خود شکر ګذارم که بحیث یک څارنوال و مدعی العموم، بدون زور و فشار، اکره لت و کوب، حبس و زندان، زنجیر و زولانه از شما جناب   سید؟ خلیل الله هاشمیان، در باره ارتباطات تان با حزب پرچم اعترافات کتبی ګرفتم. ولی اینرا هم خوب میدانم که اعضای حزب پرچم از شما سو استفاده زیاد نمود، ودر اخیر انها شما را مانند یک تیکه چتل استعمال شده بدورانداخت، زیرا  انها فولاد های اب  دیده کریملنی  بودند وشما را خوب میشناختند.
ج – هاشمیان بخاطر دزدی جواهرات خانم  مرحوم  مارشال شاه  ولی خان از وظیفه  سکرتریت  سوم  سفارت افغانی در انګلستان از وظیفه ديپلوماتیک فرار ګردید.  و در فرصت  بسیار کوتا  با رفیقهٔ انګلیسی عروسی کرده  از وزارت خارجه رانده حساب شد
د ـ هاشمیان تقرر من را بحیث څارنوال در وزارت عدلیه انوقت، نفوذ پدرم وانمود میسازد.  ولی وی این را نمیګوید که قاسم باز بحیث یک تبعه افغان و بحیث  فارع التحصیل رشته فلسفه حق داشت که بحیث یک څارنوال  مثل دیګر مامورین و څارنوالان مقرر شود. من از اقای هاشمیان سوال دارم و میخواهم  بدانم که  جناب شما با کدام  تحصیلات عالی، فهم  و دانش و چی ارتباطات   شامل ماموریت رسمی در وزارت خارجه شدید، در انوقت که شما ماموریت رسمی وزارت امور خارجه  افغانستان  را کسب نمودید  درجه تحصیل شما چی بود؟ و مگر شکر خدا نه دارای  فامیل  تعویذ نویس، شوست، جادوګر مثل هاشمیان  بوده ام  که  در چشم مردم بیچاره بخاطر پول، روغن زرد، تخم،و مرغ و ګوسفند خاک میانداختند
من تا حال درهیچ مورد در باره شهید والامقام محمد داوود خان مرحوم  زیاده  روی و مبالغه  نکرده ام بلکه از حقانیت وی در برابر دروغګویان مردانه وار دفاع  کردم  و میکنم. چرا و بخاطر چی هاشمیان و امثالهم  که  دروغ های انها را افشا میکنم مرا بنام وکیل الدعوای محمد داوودخان مسما میسازند. من  به این اقایون واضح  می ګویم  که  بلی محمد داوودخان ولی نعمت من بود، من نمک خور ان بزرګوار هستم، بنام شان افتخار میکنیم. به پیش خدمتی شان میبالم من در فامیلی کلان و تربیه شدم که نان شان  را از راه حق حلال بدست میاورند، نه مثل فامیل هاشمیان و از راه تعویذ نویسی !.

این هم ماجرای همدردی  و دوَر با افتخار اوستاذی پوهنتون تان با مطلبی   به افتخار مشایعت  جسد میر اکبر خیبر !

اسم: سیدخلیل الله هاشمیان    محل سکونت: CA     تاریخ: 07.03.2017
پیرامون مراسم تشیع جنارۀ میراکبرخیبر
من بعدازهفت سال تحصیل درامریکا، درحدود سه ماه قبل از قتل میراکبرخیبر بکابل رسیدم ودراپارتمان خودم درمنزل اول بلاک 28 الف زندکی میکردم(این اپارتمان را قبلا درزمان صدارت مرحوم اعتمادی خریداری کرده بودم)- میراکبرخیبررا قبلا میشناختم، زیرا دوست وهمفکر نزدیک برادرم داکتر سیدحیدرمسعود(وزیراطلاعات وفرهنگ دورۀ پرچمی)بود. دربلاک پهلوی ما بارق شفیعی ونوراحمدنور(دامادبارق شفیعی) هردودریک اپارتمان بودند ودربین ما فقط یک کوچه حایل بود، ورنه هردواپارتمان درمنزل اول همسایه بودیم. خیبرکه همیشه بدیدن دوستان خوددراپارتمان بارق شفیعی می آمد، وخودش نیز در یکی از بلاکهای عقب بلاک ما زندگی میکرد، دوبار بدیدن من آمد- من میدانستم که اوپرجمی بود و او میدانست که من مخالف ایدیالوجی آنها میباشم  !؟! و سالها قبل درین باره بحثها ومناقشاتی داشته بودیم – بهمین ترتیب شناخت ومراودات ما دوام داشت.  باعرض احترام – سیدخلیل الله هاشمیان – 6 مارچ 2017

حال برای تنویر مجدد خاطر فراموشی تان – افتخارات لینن شعاری و افغان کشیهای نا سیدانهٔ  حیدر مسعود برادر جانا جانی تانرا  که بتاریخ ۲۸ آگست ۲۰۱۴  برای  شما نوشته بودم – تکرار ولی با اختصار؛ دو دسته تقدیم  میکنم!  که هموطنان پاک سرشت با دیانت ما نیزبدانند حیدر مسعودِ خودت تا چه حد خائن و بی مقدار بوده .

اغا !  اول – برادر روس شدهٔ  تان معین بودند  نه وزیر زیرا شخصی بنام خیال محمد  وزیر و اما  موقف  برادر تانرا از زبان شخصی که در آن زمان  مامور عالی رتبهٔ  را دیو تلویزیون کابل بودند و حال  مسکونه نزدیک ما  شنیدم  که  مقام  و موقف حزبی حیدر مسعود خودت را چنان بالاتر از آن  میشمارند که  حتی بعضاً  شبانگاهان  ببرک  کارغل  رئيس شورای انقلابی شما  از ارگ  برای  دیدن  و گرفتن هدایت  بحضور برادرت  در رادیو کابل مشرف می شدند.!!! و لطفاً بدقت بخوانید:

کفر اگر از کعبه برخیزد ؛؛ کجا ماند ملسما نی!؟!  /   وعین متنیست که در ۲۸ آگست ۲۰۱۴ برای تان  نوشتم:

درین جا میخواهم  خاطرهٔ  مستندی زمان سفیر بودن  مرحوم  جنرال  محمد عارف  در مسکو را  که خودم  بعد از لغو ریاست کلتوری  بحیث آمر۱۲۰۰ نفر محصل ملکی و امور روابط  فرهنگی  عقب یونیورستی  مسکو و ۱۰ کیلومتر دور تر از دفتر سفارت از طرف وزارت امورخارجه در مسکو  مؤظف بودم و تلفون سفیر کبیر برایم رسید تا هرچه  زودتر ایشان  ببینم  با

رسیدن بسفارتکبرا  نامهٔ خاص و محرم و عاجلی را بمن داد ند که از طر ف مقام وزارت امور خارجه  و به امضای  وزیر امورخارجه رسیده – وچنین مستشعر بود:

شما میدانید که حسب  مواد مندرجهٔ  موافقت نامهٔ  فرهنگی بین  دولت افغانستان و دولت  شوروی – با ید آن  محصلینی  که مخصوصآ دورهٔ دفاع  ( اسپارنتوری = دوکتورای) را میگذرانند  بدون ضیاع وقت بوطن برگردند .

اما نامهٔ خآص  و راسآ  وزارت  اطلاعات  و کلتور حکایت  و شکایتی دارد که  دکتور حیدر مسعود  محصل آن  وزارت از یک و نیم سال به این سو تحصیل خودرا تمام کرده و حاضر به بازگشت بوطن نیست  لذا اقدام فوری کنید که او بدون ضیاع وقت  یوطن برگردد.

حسب مشوره و هدایت سفیر کبیر– مستقیمآ  از دفتر شان و نه  توسط  سکرتریت  سفارت  بدفتر جناب لاپین  معین  وزارت  امور خارجهٔ شوروی –( با ارتبآط به امور کشورهای شرق میانه منجمله افغانستان)– تلفون کرده و وقت ملاقاتی  برای سفیر کبیر افغانستان خواستم – که  فردا ساعت ۱۰ قبل از ظهر را معین کردند.

فردا بهما ن ساعت بعد از تعارفات معمول سفیر کبیر افغانستان از ایشان خواست که به وزارت تحصئلات عالی شوروی تفهیم نما یند که هرچه زودتر  دکتور حیدر مسعود  به افغانستان  برگردد .آغای لاپین که از جرایان اطلاع نداشت با وعدهٔ همکاری، فرصتی خواست که با تماس با مقامات مربوط شوروی – نتیجه را بما اطلاع دهد . که  دو روز بعد و به خواهش آغای لاپین ملاقات دوم صورت گرفت

واپشان  گفتند که  نه تنها  با وزارت تحصیلات عالی  و بلکه  با مقامات  بلند تر شوروی  و حتی دوستانه  بگویم  با کمیتهٔ مرکزی حزب  کمونست ( مارکسیزم لیننیزم ) شوروی تماس  گرفتم و مگر جواب ایشان این  بود  که متآسفانه  دکتور حیدر مسعود ازینکه  تابعیت شوروی را داشته  وعضو رسمی  کمیتهٔ مرکزی حزب  ماست–  و ما  به او شدیدآ  ضرورت  داریم؛ فلهذا از رفتنش به افغانستان  معذرت میخواهیم !

درینجا قویآ قابل تذکر میدانم که برادر بزرگ تان مرحوم سید محمد امین مسعود/ سابق مدیر روابط قونسلی وزارت امور خارجه وهمین حیدر مسعود  روس  شده؛ همه  برادران و اعضای  فامیل  تان وشما ( مسعود)  بود ید  چرا شما  سید  خلیل  مسعود ! بعد  از کمالات و تاپه خوری لندنی تان // هاشمیان شدید ؟؟ و در نهایت بازهم  شما  استاد گران  مایهٔ چشم و چراغ  افغانستان بعد از مرگ حیدر مصعود در آلمان –  با طی هزاران کیلو متر به المآن سفرکردید تا با ریختن اشک هم مسلکی و خاک ریزی بر جسد پلید و نفرین شدهٔ  ضد مردمی  و دشمن اسلامی  حیدر مسعود / مرده  آن  برادر فاسدت  تان را در آلمان –  ا جنازهٔ اسلامی  و مسلمان نما ؟!! خاک  بسر کردید!؟!  که منافقت خودت را در  سیادت و اسلامیت و افغانیت قویاً آشکار میسازد .

پس  در  دوَر اوستاذی تان در پوهنتون کابل – نتیجهٔ همه  این حکایات  این بوده که  روز ملنگی های تان در جلسات  اتحادیهٔ استادان و کشف الحال شان  ولی شب پلنگیهای تان با سال ها بحثها ومناقشات  با رفقای کریملن مآبانه ! عملاً  سر به  نیست شدن و قربانی ها  و ستم کشُی های  بی  دریغ  ا ستادان  پاک  سرشتی  مانند  دوستان  ازجمندم  – شهید دکتور فتاح همراه / طبیب رادیو/ و شهید دوکتور محمد اختر مستمندی  و امثال شان  بوده اید و مُبیِن آن است  که  شما  امروز از برکت خون ناحق آن  قربانیان ملی  پاک فطرت  از یک طرف و  قهر خداوند عادل از طرف  دیگر به رسوائیهای بر خوده اید :

/ که زدن خدا صدا ندارد         و اگر زد دوا ندارد /

واگر امروز بلبل وار و نا خود آگاه!  چنان معترف  و قلم پرداز  سر گذشت جنایات واقعی خود و حیدر لینن پرست  و دنگل چیان تان  شده میروید  که  آبرو زیری  و  قهر خداوند اندرین جهان بر شما –  ازین  قوی تر و بد  تر نمیشود!!

 *******

حال سعی میکنم  هرچه  مختصر تر بر هجویات آغای هاشمیانی  که  هنوز فکر میکنند  با سکوت  دور زمان  و توقف عقربهٔ ساعت  جهان  در همان  ایام  نو جوانی در سفارت افغانستان  در لندن  با جناب عبدالرحمن خان  پژواک  مستشار مطبوعاتی * و جناب سید مسعود خان پوهنیار سکرتر اول در جوار آطاق سفیر کبیر افغانستان  مارشال شاه ولی خان  نشسته  ولی راپور امروزی حود را مینویسند !

چرا شما  جولا نا شده تا نسته می دزدید / و چرا بی سبب زحمت  قد  و اندام  گرفتن  قوانین  دولتی و مقررات  وزارت امور خارجه و روابط ذات البینی جهانی  ما را که تابع حقوق خصوصی بین الدول است  درین ایام  ادبیات  ندافی تان عهده دار می شوید که شرم است زیرا ممیزات و مقررات  روابط جهانی  در چوکات حقوق خصوصی بین الدول / مانند  تولدات- وفیات – ازدواجها – سیر و سفرها و همه امور قونسلی  و صدور یا تجدید و تعوض  پاسپورت ها و کسب  تابعیت  و یا  ترک  تابعیت و یا  طرد از تابعیت و حق  رآی و کاندید شدن  و کاندید کردن وغیره – مسایلیست – جزو  پروگرام  پوهنحی حقوق  و علوم سیاسی و نه ادبیاتیکه  شما حافظ وار خودرا – قونسل معرفی نموده اید

آنچه خودم در داخل وزارت خارجه و بخصوص نمایندگی های سیاسی افغانی در خارج  و هم چنان در طرز تشکیل  نمایندگی های دیگر کشورها ی جهان  در افغانستان  و جهان دیده ام –  مثلاً  مرحوم  دگر جنرال ارکان حرب  عبدالرزاق خان میوند / که با بر گشت بکابل در کرسی ستر جنرالی قوماندان  حربی پوهنتون  شدند  و سپس  تورن جنرال شهید عبدالله روکی سلیمان  مطابق مقررات  بین المللی  فقط عنوان اتشهٔ  نظامی و همچنان  جناب  مرحوم محمد آصف مایل  سابق  معین  وزارت معارف  برای ادارهٔ امور فرهنگی و محصلین  افغانی  در مسکو در چوکات  لیست  کوردیپلوماتیک  وزارت  خارجهء  شوروی  فقط عنوان  اتشهٔ کلتوری را در قطار اعضای  سفارت افغانستان در مسکو داشتند وجناب مرحوم توریالی اعتمادی رئیس  کلتوری در چوکات  سفارت افغانستان  در واشنگتن فقط  موقف  اتشهٔ کلتوری را داشتند  ولی چرا شما  برای مرحوم عبدالرحمن خان پژواکی  که  انشاالله امروز روحاً در عالم علیای خود خواهند بود کلچهٔ  خود سازی   کرسی بخشی  کرده  وایشان را مستشار لقب میدهید –  نه اتشه! زیرا  شما که درهمان چند روز همه اش درفکر جواهرات بودید پس شمارا  به تاج بخشیها چه  کار؟؟

اما  حال  دلایلی  قناعت بخشی را  در مورد  اعمال  یا  اطوار جناب  مرحوم  سید مسعود پوهنیار بشما غرضه میکنم  که  بدانید دوستان شما مانند خود تان! چقدر زود جامه بدل میکردند  و موقف حلزونی را بخود میگرفتند!

ما وشما  همه می دانیم  که ایشان فرزند مرحوم مغفور جناب میر صاحب سید قاسم خان – یکی از جوانان  منور و مبارز و مشروطه خواهان آغاز قرن ۲۰ وطن و یکی از  زجر دیده و شکنجه کشیدگی ترین دوَر صدارت هاشم خان بوده و با ختم آن دوَر تاریک  ایشان یکی از ذواتی بودند که در دوَر صدارت مرحوم شاه محمود خان صدراعظم و بخصوص با عروج قدرت و دست اندرکاری دو یرادر وطن دوست – محمد داود و محمد نعیم – نه  تنها مورد احترام و اعزاز قرار گرفتند و بلکه  در اول بحیث وزیر عدلیه  و سپس  بحیث  سفیر کبیر افغانستان  در جکارتا / اندونیزیا / عز تقرر حاصل  کردند / که این ایام را با وظیفه داری در وزارت امورخارجه شخصاً وارد بوده و به احترام شان رسیده بودم و حتی  با احترام به اشان  قبول کردند که حبیب الله خان مامور پولیس / خواهر زالده و داماد شان / بحیث سکر تر  اول  سفارت  با ایشان جکارتا  بروند  و برای  رفع خلای امور سفارتی  یکنفر سکرتر دومی / مرحوم لطیف جان معاذالله / را با ایشان مقرر کردند که  قبلاً چه در مرکز وزارت و چه  در خارج در سفارتکبرای افغانستان در پاکستان  وارد بوده و مشکلی نداشتند.

پس بپاس این پدر ملی –  شخص صدر اعظم  شاه  محمود خان و همین  داود خان  و نعیم خان –  سعی  کردند  با  تماس با پسر شان جناب سید مسعود پوهنیار را فرصت دهند  که  با  تغیر ماموریت از وزارت معارف  یا  ریاست  مستقل مطبوعات آن وقت؟  بوزارت امور خارجه  پذیرفته شد ه و سپس به لندن بحیث سکرتر اول مقرر کنند.

و اما وقتیکه سخن از کرکتر ذاتی  می آید مثالی  دارم  که  مو را از خمیر پو هنیار صاحب جدا میکند!

زمانیکه مرحوم شاه محمود خان صدراعظم با عزم سفر به امریکا و تدارک زمینهٔ  قرضه و برای تآمین پروژهٔ انکشاف وادی هلمنداز طریق لندن عازم امرکا می شدند – در دعوت خصوصیکه از طرف سفیر کبیر افغانستان  در لندن  مارشال  شاه ولی خان  برادر شان – با حضور اعضای سفارت  و محصلین افغانی در لندن – ترتیب  داده  بود- ضمن  تبصرهٔ  عمومی – شاه محمود خان  با یادی از گذشته – مرحوم محمد نادر شاه  را محصل استقلال افغانستان  نامیده  بودند  که  با خموشی اهل  مجلس –  مرحوم عبدالرحمن  پژواک  سر بلند کرده  و گفته اند که والاحضرت !  شما نباید  شخصیت  و مقام سلطنت   اعلیحضرت امان الله خان را  فراموش کنید  زیرا ایشان بشکل  ملی و جهانی محصل استقلال افغانستان شناخته  میشوند. شاه  محمو د خان رو به جناب  پژواک کرده که – بچیم  این حرفهای را که میزنم خودت نمیدانی زیرا در آنوقت خودت در شکم  مادر بوده ای.  مرحوم پژواک رو به ایشان کرده و گفته اند که والاحضرت  در شکم مادر بودن  ماهیت همهٔ ما است ولی  واقعیت باید گفته شود.

بعد ازختم مجلس – جناب پژواک بدفتر خود رفته – استعفای خودرا از وظیفه  نوشته و بفردای  آن  دوباره عازم کابل  شده  بودند ولی دریین مجلس – اول پیاله و دُرد – جناب پوهنیاری هم  بوده  که با دست بوسی هردو والا حضرتان  درست  قرُ گفته وبوظیفه مقدس خود دوام داده بودند.

شاید جناب  مسعود آنزمان / هاشمیان امروز /  در همچو جلسه بوده  اند؟  یا نمیخواهند حرف مرا تائید کنند ولی  مرد  شایسته  و عسکر صادق وطن – جناب  مرحوم  دگر وال شاه جان خان طوطاخیل  که در آن ایام  محصل  نظامی افغانستان در لندن و حضوراً در مجلس مذکور بوده اند  این  جلسه و یادگار تاریخی را  برایم  حکایت کرده  بودند  که  در راستی  کلام  شان –  که امروز در سر زمین  مرقد  مبارک  حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم  مدفون اند – ایمان کامل دارم .

ولی زمانیکه در سال ۱۹۵۴  شامل مامورین دولت در وزارت خارجه شدم  – پوهنیار صاحب را  که بعد از مرحوم قسیم خان نعیم مدیر روابط امور قونسلی شدند  شخصاً میشناسم و بخصوص  در ایامیکه بنابر بحرانات عایده روابط سیاسی  بین افغانستان  و پاکستان قطع شد و سپس  برای  افتتاح  مجدد آن  مرحوم داکتر عبدالظاهر خان  سفیر در کراچی شده و با اعضا رفتند –  دولت  لزوماً با حفظ  حقوق  و مزایای رتبوی  جناب مرحوم سید تاج الدین خان مامور رتبه اول – مدیر عمومی آرشیف  را بحیث  قونسل افغانستان در پشاور و جناب سید مسعود  پوهنیار مدیر امور قونسلی را بحیث  قونسل  افغانستان در کویته  / هر دو در کرسی رتبه ۴ مقرر کردند  و  مدت وظیفوی لزومی شان دوام دار نبود که جناب سید تاج الدین  بحیث سفیر افغانستان در عربستان سعودی مقرر  شده و بعد از مدتی در همانجا  وفات  شدند. آغای پوهنیار دوباره بمرکز و بهمان مدیریت قوسلی دوام دادند که  دوستی بسیار نزدیکیکه با شهید نوراحمد اعتمادی مدیر عمومی سیاسی  و بعداً معاون وزارت و سر پرست آن – داشتند و همیشه ایشان را مسعود جان خطاب میکردکه ایشان را در کابیهٔ نو خود  بحیث رئيس مستقل  قبایل   بردند.

و این احترمات تا زمانی دوام داشت  که داود خان  رئيس  جمهور افغانستان  بعد  از خود و برادر خود محمد نعیم خان نمایندهٔ خاص فوق العاده  و بعد سید  وحید عبد الله اول – معین سیاسی و سپس معاون و سر پرست  وزارت  و منشی مجلس عالی وزرا  همین آغای  سید مسعود پوهنیار معین اداری  را موقف  سیاست مدار  چهارم  در افغانستان دادند.

هاشمیان صاحب راست میفرمایند که پوهنیار صاحب در دور حیات  رئیس جمهور اول بحیث سفیر در  روم  مقرر شدند و لی  یک رمز دیگر وزارت خارجه و روابط سیاسی بین کشور ها را نمیدانند که  وقتیکه  مثلاً  نه  تنها  جمهوریت  اول  و بلکه هر رژیم  دولت داری در افغانستان بکلی منقلب شده – یکی از اثرات منفی آن  پرنسیپاً عدم  ذیصلاح شدن همه سفرا  در تمام جهان  بوده  که  اگر حکومت نو بدولت رسیده رسمیت و موقف  سفیر سابقه را  تائید نکرده و اعتماد نامهٔ جدیدی برای تقدیم به آندولت  برایش رسماً صادر نشده و با طی مراتب رسما به رئیس دولت متوقف فیها  تقدیم  نکند – آن  شخص سفیر معزول  پنداشته  شده و فوری  باید آن  کشور را ترک  کند  که مثال عندهٔ  آن سفیر شدن دورَ سالطنت  محترم داکتر یوسف خان – سابق صدراعظم – بمسکوبود  که  بعد از ۴ روز مواصلت شان  تغیر رژیم سلطنت به جمهوریت  در حالی در افغانستان آمد که  ایشان ۲ روز بعدش اعتماد نامهٔ خودرا تقدیم میکرده و سفیر بر حال می شدند. ولی از مرکز هیچ هدایتی نرسیده و داکتر یوسف خان  در حالیکه  همراه  شان  بودم  اندری گرومیکو وزیر خارجه  شوروی  را ملاقت کردند که اونها میدانستند  که ایشان سفیر شدنی نیستد.  مگر گرو منیکو بسیار با اعزاز و اکرام   با اوشان جلسه و تبادل نظر داشتد. که فردای آن  شخص داکتر یوسف خان  تکت پرواز خود بکابل را  تدارک کرده و  لحظاتیکه  محمد نعیم خان  بحیث نمایندهٔ فوق العاده  رئيس جمهور افغانستان با  سید وحید عبدالله  معیت سیاسی  وزارت خارجه  به مسکو رسیده  و داکتر محمد یوسف خان در میدان هوائی  ایشان را استقبال کردند  – در همان جا با ایشان  خدا حافظی  کرده و فردای آن  عازم کابل شدند.  که  بهمین  طریق  تمام  سفرای افغانستان  تابع  شرایط  به خصوص خود شدند .

حال  هاشمیات صاحب !  همانطوریک عرض کردم موقف سفرا  تجدید نظر شد –  موقف  جناب  پوهنیار شما هم  نه  تنها تجدید نظر شد و بلکه  یکی از سفرای ارجمندی یود که در رژیم  خلقی هم  احیای  مجدد شده  و بحیث نمایندهٔ   رفق  تره کی  یدولت  ایتا لیا  معرفی و طی مراتب  مجدد  تشریفاتی تقدیم اعتماد  سفیر کبیر /  اول داودی –  و اینک دوم تره کی ؟ / شدند. حال  برای  ثبوت ادعای  بجای  شما  سند  افغان  دیگری را برای تان  عرضه میکنم  که :

NE http://www.afghan-german.com محترم  نبى یار افغانی که خودم ایشان را نمی شناسم  بتاریخ ۲۷/ ۷/ ۲۰۱۷  تحت عنوان بگو بار خدایا تویى شرح مفصلی  با معرفی خود  که  از ولایت پروان  و پدر شان تاجر و زمین دار و شخص منوری بوده  و خود  موصوف بعد از تحصیل در وطن تا ختم  یونیورستی و بخصوص با علاقه  مندی به اینکه تا روم برسند و بچشم خود ببینند  که شاه سابق در چه قصر لاجورد و زمرد نشانی زندگی میکنند – می نویسند // خوب بیاد دارم که افراد و اشخاص در آن زمان در مورد زندگى شاه سابق در روم یاد آورى  نموده میگفتند که پادشاه  سابق افغانستان سرمایه هاى ملى افغانستان را به  تاراج  برده و در اروپا خصوصاً  در کشور ایتالیا  ویله هاى با عَظمت تعمیر نموده و دراکثر بخش هاى آن  ویله ها از سنگ هاى لاجورد افغانستان استفاده شده است و حتی در حسابات بانکى شان بصد ها میلیون دالر از پول  بیت المال را براى َ عیش و نوش خود ذخیره نموده اند .

شرح قلمی شان بیشتر از ۳ صفحه را با احوالات  همه جانبهٔ وطن و وقایع اطراف آن در بر میگیرد که درج مکمل آن  برای شما محترمان تکرار مکررات و ضیاع وقت خواهد بود ازین رو فقط  بهمان نکاتی  توقف و اتکا می کنم که  به ایام واقعیتهای زندگی و تفاوت قضاوتهای درست تا بد و افترا و دروغ !! / حسب صوابدید استاد هاشمیان /  مرتبط میباشد! –محترم نبی یار:

 محترم نبی یار مینویسد: لهذا بمناسبت  دهمين  سالگرد وفات مرحوم اعلحضرت محمد ظاهر شاه سابق افغانستان  که روح  شان  شاد باد که ایشان بعد از خلع از سلطنت  در شهر روم کشور ایتالیا پناهنده گردیدند. اما همه کلمات در ذهن و فکرم مثلى خط روى سنگ حکاکى شده بود و هیچ  فراموشم نمیشد و همیشه آرزو میکردم که یک روزِ بتوانم به کشور ایتالیا سفر نمایم و این کاخ ها را از نزدیک  ببینم. از قضاى  روزگار بعد از سقوط حکومت  داکتر نجیب کمونست زمینه  سفر به کشور ایتالیا برایم فراهم گردید. از زمان ورود بشهر روم درین فکر بودم تا زمینه اى مساَعد گردد که شخص اَعلیحضرت محمد ظاهر، شاه  سابق را در کاخی ببینم  که در ساختمان آن از سنگ لاجورد افغانستان  استفاده صورت گرفته است و باآالا خره آن آرزو هم  بعد از گذشت چند روز بر آورده شد و  در یکى از روز ها با یک تعداد از دوستان به  دیدار ایشان برویم. منزل شاه  سابق در قسمت شمال و یا شمال غرب شهر روم در ارتفاع بلندتر از شهر روم که به شکل یک تپه اى دور و دراز بود موقیعت داشت، در قدم نخست به منزل  سردار ولی و با همرایى او به استقامت منزل شاه سابق حرکت نمودیم،  زمانی که به محل سکونت شاه سابق ً رسیدیم و بطرف منزلى که شاه  در آن اقامت  داشت  نگاه کردم  یک  تعمیر برنگ کریمى متمایل به سفید مقابل چشمانم قرار     و یک  موتر پولیس ایتابیا در نزدیکی  دروازهٔ  منزل  شاه  مسئول امنیت خانه  بود بطرف اتاق  پذیراىى رهنمایى  گردیدیم شخص اَعلیحضرت در داخل سالون تشریف داشتند و از ما استقبال گرم نموده و جویاى حال و احوال هر کدام ما گردیدند، در همان لحظات نخست متوجه شدم که شخص حضور اَعلیحضرت داراى یک شخصیت متواضع است به خاطریکه جناب  شان برخالف انسانهاى خود خواه و متکبر که در بالاترین قسمت سالون و یا مهمانخانه اخذ موقعیت میدارند  و با تکبر صحبت می دارند، بود. ایشان در قسمت وسط سالون بالاى یک چوکى نشستند و ما ها در قسمت بالایى سالون در کوچهاى موجود نشستیم. از شخص بنده در مورد سوابق و محل اصلى زندگى پرسیدند وقتیکه در مورد معلومات دادم  دفعتاً در مورد درختان توت که دو طرف شاهراه کابل ­  در پروان  شمالى که ایندرخت ها  به خواهش شخص خود شان در دوران سلطنت غرس گردیده بود و نماى بسیار زیباى را خصوصاً در فصل بهار و تابستان به این قسمت از شمال کابل میداد و این سرک  را از ساحه کاریز میر الى پروان زیر پوشش داشت که در جواب معلومات لازم خدمت شان َعررض نمودم  که آن درخت هاى انبوه  توت در زمان تره کى و حفیظ الله امین  تحت  نام  باز سازى شاهراه کابل پروان قطع  گردیده  درین  دید وادید با شاه  سابق  احساس کردم که  ایشان شخصیت و کرکتر بسیار حلیم، آرام و فقیر مشرب دارند، درحالیکه صحبت ها جریان داشت من بهر طرف سالون نگاه میکردم تا ببینم که در کدام قسمت ازین ساختمان سنگ لاجورد افغانستان استفاده  گردیده است و در َین  وقت  به طرف فرش و فرنیچر سالون هم نگاه میکردم ولى هیچ چیزى نظرم را جلب نکرد که نشان دهنده اشیاى  قیمتى  و ظریف افغانستان بوده باشد و بخصوص از معدنیات لاجورد و یا زمرد !

اَعلیحضرت از نظر مالى و اقتصادى در سال هاى اول که از قدرت خلع گردیده بود مانند سایر شاهان  مخلوع  وضع زندگى مناسب حال  نداشت  و بعد از تفاهم  با دولت  در زمان ریاست جمهورى محمد داود  ماهانه  مبلغ  ده هزار دالر بشخص شاه و ماهانه مبلغ سه هزار دالر به هر َعضو خانواده شاه بشکل مستمرى و یا معاش تعین گردیده بود / اما قزاز اظهار هم  مجلسی مستقیم  ۱۹۸۲ محترمه شاهدخت بلقیس در روم شنیدم  که – ماهوار  ۱۰۰۰۰ دالر از عواید ملکیت کاریز میر شخصی  شاه برای شان  به روم انتقال داده میشد که شخص شاه و ملکه ۳۰۰۰ دالر را برای خود و بقیه را برای شهزاده احمدشاه و شهزاده نادر و  نواسه ها تقسیم میکردد – سردار عبدالولی سر پای خود یود – ج ج /  که باید بشکل ربع وار تادیه میگردید. به اساس ملاحظه و مطالعه اسناد رسمى آرشیف در بخش مالى سفارت افغانستان در روم در بین سالهاى ۱٣٥٣ الى ۱٣٥٦ به امضاى آقاى مسعود پوهنیار سفیر افغانستان در آنزمان در روم مکاتیب متعددى بین سفارت  و وزارت امور خارجه  افغانستان تبادله گردیده و محتویات مکاتیب بوضاحت نشان میداد که این مستمرى یا معاشات بوخت و زمان آن از کابل حواله نمیگردید و شاه به شکل متواتر از مشکالت مالى بسفارت افغانستان در روم شکایت داشته و تقاضاى پول مستمرى را مینمود که کاپى  مکاتیب هم در آرشیف مدیریت محاسبه وزارت خارجه و هم در آرشیف سفارت افغانستان در روم موجود است. . این مستمرى بعد از کوتاه ۷ ثور ۱٣٥۷ کمونستان قطع گردید که   طبق از اظهارت یکى از َقارب نزدیک شاه در روم شنیدم  بعداً دولت شاهى َعربستان سعودى حاضر گردید ماهانه در حدود چهل الى پنجاه هزار دالر طور کمک  به این خانواده  پرداخت نماید / اما محترمه  شاهدخت بلقیس  آن مبلغ را  ۲۰۰۰۰ در ماه  یاد میکرد  که  سفیر عربستان  هر ماه طی  چکی آن را  به ایشان تسلیم مبداد – ج ج  و بعد که رفت و آمد ها و مصارف شان زیاد شد مبلغ کمکی هم زیاد شد/ که تصدیق این  مسله را سالها بعد از جناب دوکتور َعبدالستار سیرت مشاور خاص پادشاه  سابق طى یک مصاحبه خاص تلویزیونى با محترم َمحترم خطاب متصدى تلویزیون  پیام افغان در لاس انجلس کلیفورنیا  شنیدیم

موضوع جالب دیگر اینکه خانواده شاه  سابق در آن زمان پاسپورت افغانستان را هم در اختیار نداشتند  و تصادفاً  در یکى از روز ها  بنده  نگارنده  این مضمون( جهت اخذ ویزه خویش به دفتر مربوط در وزارت خارجه ایتالیا مراجعه  نمودم و زمانی که با فرد مسؤول  دفتر ویزه هم صحبت شدم و پاسپورتم  را مالحظه نمود و دانست که  من از افغانستان هستم  بدون چون  و چرا برایم  گفت  که  پاسپورت هاى خانواده شاهى افغانستان هم اینجا است که  باید  ویزه  شان  اجرا گردد و آنها را از روى میز بلند  نموده  برایم  نشان داد و زمانیکه به آن پاسپورت ها نگاه کردم دیدم که چندین جلد پاسپورت  به رنگ جگرى  یکجا بسته شده  و اسم  کشور َعربستان  سعودى روى جلد آن تحریر شده بود // نمونه کمالات  دولت  دست نشاندهٔ  روس  و راندهٔ ربانیت  پوهنیار چاکر تره کی امین !؟ !؟ //  اهل خبره و دانش همه می دانند شخصیکه براى  مدت چهل سال در یک  کشور سلطنت نموده باشد و بعد از خلع قدرت در زندگى تبعید به سر ببرد حد اقل از نگاه مالى / و نام  وطن اصلی !! / باید شکایتى نداشته باشد، اما  تا جائیکه برایم معلوم گردید و ضرب المثل معروف هم داریم که میگویند ” شنیده کى بود مانند دیده” !!

این بود مطلقاً عصارهٔ از مطالب  منتشرهٔ هموطن پاک  طینت  ما  که  از محتویات  چند  صفحه ای ایشان لبُ و لباب  مطالب مورد ضرورت را  بشما تقدیم کرده  و از شما  ذوات ارجمند توقع دارم  که اولاً  بدون ابراز نظرهای  مرده آزارانه و اضافی پوهاند  هاشمیان مانند ! که شخصاً از آن کوچکترین  ترس و واهمهٔ ندارم ولی تبصرهٔ بکلی منفی و فقط  قلم  شورانی  اضافی و تشهیر بیگانه پروری میدانم و بس !

و ثانیاً  با حضور قلب خود و خالق حقیقی  تعمق نما ئید که آنجناب  پوهنیار صاحبیکه  در دوَر سلطنت  دیپلومات قابل  احترام و مسعود جان قابل اعتماد و  برادر گفته مهمان همیشگی  دسترخوان  فامیلی  و رکن کابینه  شهید  نور احمد اعتمادی  بوده اند و سفیر کبیر داود شهید در روم / و داود خان  بر او برای اینکه  همه نزاکتهای  روابط  شاه و داود را همیشه و تا  ۲ سرطان  وارد بوده  تا در روم از  آن شهید  نمایندگی کنند !؟!/ تآسف آور نیست که  با سقوط جمهوریت اول پوسن پشک را برخ کشیده  و کار روائیهای کردند  که ننگ افغانیت  و مرتد اسلامیت شناخته شوند!

بلی وقتیکه پوهنیار عالی مقام  دوست همدفتر جناب  هاشمیان  لندنی-  با  چهرهٔ  دیمو کراتیک انقلابی !! اما به  حیث   یگانه سفیر  باز مانده  از دوَر  رژیم های  فرتوت – به اصطلاح  امین /و اعتماد  نامهٔ  دوم  خود را  به  امضای  تره کی  و امین برئیس جمهور ایتالیا  دو دسته پیشکش  نمودند– !؟! باید گفت :

پسر نوح ع  با بدان بنشست   –  که خاندان  نبوتش گمُ  شد !!

گذشته از آن – کاش بهمان یک  قصور خمیازه میکشید و استغفار میکرد – بله  با فرمان  قبلهٔ خود  تره کی  با  تمام  وقاحت و دیده درآئی  بتمام افراد  فامیل و شخص شاه سابق افغانیکه  اقساط مصارف ماهوار رسیدگی  شان از کابل  را  با قد خمیده و دست  بوسیده  ربع  وار برای  شان تقدیم  میکرد – / بقرار گفتهٔ محترمه  شاهدخت  بلقیس ج ج / اولاً با فریبی طی آخرین دیداری با ایشان  همه پاسپورتهای شانرا بنام طی مراتب قپیده و سپس ابلاغیهٔ  پیشوای  خود تره کی را تحت  عنوانی  که  با طرد همهٔ تان از تابعیت دولت افغانستان – بعد ازین شما را بنام افغان نمیشناسیم  آخرین  امید عاید  ماهانه  را  از آنها گرفت  مگر هاشمیان صاحب پروفیسور ادبیات و جامع الکمالات  جهان– استمزاج نه و بلکه  خیال بافی و یا استخاره میفرمایند که  این نه مراجعهٔ مستقیم  سفیر صاحب تره کی و امین بخاندان  سلطنت بود که اسناد تابعیت  شانرا  اخذ کنند و بلکه / تازه  با نشناختن شان  رسمی شان / ازطریق وزارت خارجهٔ ایتالیا همه اسناد تابعیت شانرا گرفتند.

آغای سید خلیل خان چرا!؟!  وقتیکه قلم را برداشتید  از شیطان و نه فهمی / قوانین و مقررات بین المللی  حقوق خصوصی بین الدول کشورهای جهانی که شما الفبای آنرا نخوانده اید و نه جز دروس  پوهنحی  ادبیات  بوده / تا  پوهنحی حقوق /  دوُر گریخته   نوشته های  شرم سارانه تانرا  به چشم  مردم ما چی که جهان میزنید؟  گاهی  شما خودرا  قونسل سفارت  لندن جا  میزنید  و گاهی  تامات مبیبافید! مگر قطعاً نمیدانید  که اولا روابط اتباع هر کشور در داخل ویا خارج از وطن – که شاه و گدا ندارد – با نمایندگی سیاسی همان  کشور – سفارت یا جنرالقسلکری – رواط باهمیی مانند  داخل افغانستان  داشته  و امروزهم اگر تمام افغانها  بسفارت و یا جنرالقنسلگی افغانی  یرای تمدید و یا تجدید پاسپورت  و یا تصدیق تولدات وفیات و امور ملکیت خود مستقیماً مراجعه  میکنند  وساطت  و پا  درمیانی ادرات  رسمی کشور متوقف فیهای شان را / مثلاً امریکا و یا ایتالیا / را کار ندارند / لطفاً ۲۰ مایل به لاس انجلس  بروید که حناب حنرالقنسل افغانستان شما را مفصل  تر تنویر کند / و اگر بفرمایش شما یکی از ذارات کشور متوقف فیهای  آن شاه و یا من  و شما اقدامی  برای اجرای امور خصوصی ما  کنند  مفهوم  تخطی بحق حاکمیت  اف۶غانستان پنداشه  میشود – لهذا  وقتیکه پوهنیار شما  دست و آستین را بر زده و مستقیماً درب  خاندان شاهی  را برای استرداد اسناد  تابعیت خاندان سلطنت دق الباب کردند  امریست روابط بین الافغانی و اگر همان شاه و خاندانش به استناد  فرمان تره کی و نداشتن کدام  کارت هوبیت ثانوی  نه بوزارت امورخارجه و بلکه به اداركّ امیگرشن ایتالیا مذراجعه میکردند آنوقت  دوایر  ایتالوی بداد شان رسیدگی میکرد / که کار شما هم در امریکا بدین منوال بودخه است  ولی چون  دولت عربستان سعودی  با استفاده از فرصت / که همهٔ آن مطالب را و هم این که  مرحوم ظاهر شاه  از  کمک های  بمراتب بالاتر شاه ایران با عدم ملاقات سفیر ایران  معذرت خواسته بودند  و قبلاً در ویبسایت افغان جرمن آنلاین نشر کرده  ام  ج ج / ولی با در نظر داشت  بحران اقتصادی و بی هویتی شان   آنهم  بالوسیلهٔ داماد خود / جنرال عبدالولی  پیشنهاد  سعودی را پذیرفتند

و بد تر ها از آن :  چنانچه نوشتم  دوستی  شهید نوراحمد اعتمادی  و فامیل  و خواهر و شوهر خواهر مرحوم شا ن– مرحوم نظر محمد عزیزی – مامور وزارت خارجه  با  سید مسعود خان پوهنیار بآن اندازه  حد و سرحدی نداشت  که  مرحوم عزیز ی را  همیشه برادر خطاب کرده و هوسانه خوری آغا صاحب بر دسترخوان  عزیزی و اعتمادی میبود  ولی  وقتی  ورق  گشت آغا صاحب سفیر تره کی شد .  با یک  شاگرز – حتی  چند  سال بعد  که اخم  آغا صاحب آمد  – مقالهٔ  بلند  بالائی  به  آدرس شما هاشمیان  صاحب  برای  نشر  در آئینه / تحت عنوان گل آغای  وزارت خارجه / با تمام  اهانت  بهمان  مرحوم نظر محمد عزیزی  نوشتند  که  بروی نان بگذاری و سگ قبول نکند!! و شمال هم  که عادت همیشگی کرچ بالا اندازی دارید در زیر آن تبصره سر محررانه تان  را   عزیزی بیچاره را چنان میخکوب کردید  که زنگ بدل تان // ولی رنگ به آبروی تان // نماند.

شما پاچا صاحب – کافی اطلاع دارید که القاب خانگی  گل آغا و شیر آغا و خان آغا و جان آغا ها  به پشتاره ها در افغانستان و به بیلک باد میشود  البته   نه برای توهین و بلکه  بنام حفظ احترالم متقابل حتی از نو جوانی – که  شما  خود رسمی دعوی القاب پاچا هی  را داشته اید؟ حال چطور شما  پوهنیار بی مروت را که نمک خورده و نمدان را ملوث میسازد  شاهد میشوید؟

مکرر اشاره میکنم  برای شما ئی که با تآسف  حکم  آب  در هر ظرف را دارید  چرا گاه  شاه خوب است و گاه خراب  و گاه داود خراب است و گاه خوب !! و جرا از کسی  آنهم  بقید زمان فرنی پشتیبانی میکنید که او نیز مانند شما هزار لیل  و نهار و خوب و بد روزگار را گذشتانده ولی  هر دوی شما جنابان جوره بر خوردار! هموز هم  که هنوز است  از شاهدی سید مسعود عضوکمیتهٔ مرکزی  حزب کمونست شورویکه  خودش به  دارالبقا  شتافت نمی گذرید و خیبر ی را که  خدا شناس نبود  شهید اسلامی  میشمارید  تا چه رسد  به  استرداد تابعیت   بیچاره ترین  شاه  افغانی  که  بمعیار قیمت  یک  قرس  نانی  که  اهل و بیتش سد جوع  کنند نزرانه میگرفتید و شخصاً خودم  در سال ۱۹۸۳ که  مؤقتاً مقیم فراتسه  بودم  و مراتب  پناهندگی با فامیلم به امریکا طی شده بود  از ۱۴ تا ۱۶ آگست ۱۹۸۳ بروم بحضور مرحوم  اعلیحضرت ظاهر شاه رفتم  و تمام  رسم و  مقدار زندگی و  روزگار بد شانرا  با تبادل نظر با خود شان  آشنا شدم  و شخص محترمه  شاهدخت بلقیس  همان  بد ترین  ایامی را که  برای  ۱۸ سر فامیلی  بسفارت مانده  نزد  نور احمد خان سفیر کبیر افغان  – در جیب خود فقط هشت هزار دار داشتند  و نه سرپناه و نه نان !  یکایک با اشک و آه قصه کردند – اولاً سفیر ایران با پیغام شاه ایران بمدد شان شتافت  که غرور ظاهر شاه قبولای آن نبود و بعد هم سفیر سعودی ! اما چنانچه شاهدخت از دیده در آئی  پوهنیار و  گرفتن  مستقیم  پاسپورت  ها  یاد کردند  شاه محبور شد  فقط بنام مرکز اسلام کمک و سند سعودی را قبول کند. و دیدن شان که خانهٔ  محترمه  شاهدخت بلقیس را که ۱۰ کیلومتر از اپارتمان خود شان دورُ بود و به سرویس  شهری آمده بودند با  معذرت  این که  در اپارتمان  یک اطاق خوابه  کوچک شان  علیا حضرت ملکه در بستر و خود شان توان مهمانداری را ندارند و داستانهای  دنباله دار دیگر!!

درینجا با اختصار لازم   وبخصوص  برای  روشن سازی ذهنیت جناب اوستاذ هاشمیان  به مفهوم  مقایسهٔ  دوانسانی که در زمانی در پهلوی شان در سفارت افغانستان در لندن وظیفه دار بودند  یعنی  جناب عبدالرحمن  پژواک  اتشه / نه  مستشار/ مطبوعاتی  و آغای سید مسعود خان پوهنیار  سکرتر اول- / ولو که قناعت هم نکنند! / مراتبی را عرضه میدارم .

فکر میکنم پوهنیار صاحب را که ماهیتاً هم شناختید  ولی مرحوم  استاد پژواکِ  افغان با شخصیت چنانچه در بالا اشاره کردم حتی  در برابر ابراز نظر حق پاس صدر اعظم بر حال افغانستان را نکرده  و  به  اصطلاح نماند که سخن بدهن والاحضرت خشک شود  و بلکه  با ابراز نظر حق ؛ عکس العملاً   همان لحظه از وظیفه  استعفا داده و فردایش عازم  وطن شد  ولی این کسی که   خموشانه قرُ گفت و دست ولاحضرتین را  باز بوسید! نه پژواک بود بلکه  پسر میر صاحب مبارز ملی و مشروطه خواه اعنی  پوهنیار  سید والا ! .

و عوا قباً  ایام اخیر عمر این دو مزد میدان  را مقایسه کنید –  اولاً این  چهرهٔ آشنا / جناب  سید مسعود پوهنیار/  بود  که با اهانت  بهمه ارکان وزیر و سفیر سازش چه  شخص  شاه مرحوم و چه شهید نوراحمد اعتمادی و اهل فامل شان و یا برادران قربان شده  در راه استوار داری  و سربلندی  افغانستان / داود خان  و نعیم خان / بوده –  چنان کمر  بی غیرتی  را با خدمت گذاری  بروس  بیخدای آزمون شده  و چه آخرین  تیر نا جوان  مردانه  اش را که  با  نشر  نظریات  خاصما نه اش  به  همه نمک  داده گانش  تحت  عنوان // تاریخ مشروطه خواهی وسهم مشروطه خواهان درتحول اجتماعی افغانستان”  در حالی دد منشانه به نشر رسانید  که اکنون مایهٔ افتخار استاد هاشمیان هم میشود.

در مقابلش به شخصیت استاد والا تبار تر و شخصیت  با دانشتر  و با  فضیلت تر حهان  شمول  / جناب  عبدالرحمن  پژواکی / مواجه  میشویم  که  تمام  شهرت جهانی شان بحیث  سفیر کبیر و نمایندهٔ دائمی  دولت افغانستان  در  موسسهٔ  ملل  متحد  برای ۱۴ سال  و رئیس مجمع عمومی آن  موسسهٔ  جهانی  برای یک سال !  ثبت  تاریخ و ریکارد جهانی آن موءسسه  شده و موقف انکار ناپذیری  در راه حل مسایل عغمدهٔ  بین المللی و  کشور های  غیر منسلک  در جهان  داشته اند  – و باز تکرار میکنم  با شخصیت  حق گرائیی  که  جناب پژواک  والاحضرتی را خموش ساخته بودند  و  از همان  آغاز بر گشت  از لندن  هم نظر و همنوای  خدمت گذاریها برای  اعتلای نام افغانیت هم بازوی  داود  صادق و نعیم  موافق بودند  ولی بعد از چشم پوشی  مردانهٔ  انها از جهان  –  هعرگز و هرگز سطری را  بطرز جفا نامهٔ پوهنیار صاحب ابن الوقت  ننوشتند  ولی  اگر به اثر  بکر و دیوان شعری پزواک  منور و توانا تحت عنوان // بانوی بلخ //  میرفتند  در اخیر عمر نا بسامان خود  تنویر میشدند  امروز جنان شما / هاشمیان صاحب /  امروزه  موقف  دوعا  پلی  آن سید  بیچاره  یعنی تگ  و تگمار نمی ماند.

جناب هاشمیان ! خودم یک افغان بیچاره ام نه  سید و نه اهل کنر  و نه ار سلسلهٔ  خاندانی سید  جمالدین افغانیی  پیشوا و مشعل آزادگی در جهان دیروز که با کمال تآسف  شما ها سادات قرن زعامت روس – ننگ  آن شخصیت  شمرده میشوید ولی شخصاً تا شمول بماموریت دولت – نه پوهنیار تان و نه  شما را میشناختم  و فعلاً هم  هیچ  مخاصمتی  با شما ها  ندارم.

و اینهم  قسمت  دوم عرایضم بشما  والبته عین کاپی اثر قلم  آغای پرویز بهمن

 

به جواب فرمايشهاي سيد خليل هاشميان

سه شنبه 17 مارس 2015, کابل پرس  بوسيله‌ى پرویز “بهمن”

جناب محترم ، معظم ومکرم سیدخلیل هاشمیان استاد سابق پوهنزی؟؟؟ ادبیات پوهنتون؟؟؟؟؟ کابل را هزاران سلام واحترام به صد خیر وانجام تقدیم باد. امیدوارم که جناب مستطاب شان لباس عافیت به تن داشته و ازهرگونه گزند روزگار در امان باشند.
بزرگوارا
خداوند سایهء مبارک شما را از سر ما عریضه نویسان کمسواد کم نسازد. عرض ام بحضور انور با سعادت تان که دفاعیه سراپا خشم آلودتان را درسایتهای اوغانی زیر عنوان : ( پرچمیها بدفاع از بچهء سقو) راجع به این بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیرکمسواد مطالعه نمودم واگر خاطر حضرت جنابعالی ملول نگردد اینک جسارت نموده به جواب آن می پردازم. امیدوارم که فرصت مطالعهء این جوابیه را دریابید.
استاد بزرگوار
نخست ازهمه، حضرت جنابعالی بدون آنکه زحمت مطالعهء دقیق نوشته هایم راجع به همایش لندن و واکنشهای غیر اخلاقی و مملوء از عقده های چرکین و نفرت انگیز دوستان تان   بخود میدادید، خیلی زود برآشفید و یکه راست بدشنام وتف نمودن به چرخ گردون رو آوردید.

اگر ازین بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر آزرده نشوید میخواهم بشما خیلی صریح وپوست کنده بگویم که: شناخت شما ازمن وبرداشت تان از مقالات قبلی ام کاملا طفلانه بود وهرگز به یک استاد دانشگاه چه که به یک استاد پوهنتون اوغانستان نیز شباهت نداشت.وارخطا نشوید من در پائین فرق میان دانشگاه ،یونورستی ، جامعه وپوهنتون را تشریح میکنم، اما عجالتا جهت معلومات مزید تان باید بعرض حضورتان برسانم که : این بندهء حقیرسراپا تقصیر برخلاف برداشت شما در کشورهای اروپایی سکونت ندارم. من چند ماه میشود که بعداز ختم تحصیلات در دانشگاه اوپسالای سویدن در رشتهء کتابداری اكنون در شهر لاس انجلس ایالت کلفورنیاامريكا آمده ام ، سراغ جنابعالي را از دوستان وعزيزان  تا در زمينهء كارها وفعاليتهاي چنددههء اخير تان با شما مصاحبه اي نمايم ولي متاسفانه كه ايشان از نشان دادن شما إبا ورزيدند ويا اينكه شايد واقعا آدرس تان را نداشتند.
آدرس ايميل را كه قبلا از آن طريق تا چندسال پيش با من داخل تماس بوديد مدت زياد ميشود كه از كار افتاده و ايميل هاي اينجانب دوباره برگشت ميخورد، شايد جنابعالي نام مرا بلاك زده باشيد ورنه سلسله مراسلات ميان من وشما  قبلا فعال بود وشما در يكي از ايميل هاي تان نه تنها كه مرا شناختيد بلكه كاكاي مرحومي ام پوهاند كبير خان استاد زبان عربي در دانشكدهء ادبيات كابل را نيز شناختيد وبر روح وي درود ها فرستاديد، اما حالا خود  تانرا بكوچهء حسن چپ زده ايد و ادعا داريد كه پرويز بهمن يك مستعار نويس نا آشنا (؟) است
بازهم اگر شما مایل باشید تا در مورد این بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر معلومات حاصل نمائید لطفا ازطریق ایمیل با من داخل تماس شده واز سوانح بنده آگاهی حاصل نمائید. من ایمیل شما را  دریافت نموده بودم . اگر همان ایمیل شما فعال است لطف نموده با من داخل تماس شوید. اما ذکر یک مطلب برای خواننده گان عزیز خیلی ضروری است که : جنابعالی علاوه برآنکه در شناخت این بندهء حقیرفقیر دچار مغلطه شده اید وناخودآگاه بنده را یکی از اعضای برجستهء شورای نظار دانسته اید تاریخ وسوانح تشکیلات شورای نظار بیچاره را نیز وارونه ومسخ شده ارائه داشته اید، شورای نظاری خواندن افراد واشخاص حقگو وحقنویس که باب مناظره های علمی را بخواهند باشما باز نمایند آسان ترین چماق ایست که در دست دارید وآنرا مانند سوتهء حافظ بر سر هرکسی که خوش تان نیامد بیرحمانه میکوبید. این تاپهء زنگزده وکهنهء تان باوجودیکه خوشبختانه امروز از کار افتاده است ولی جنابعالی ودوستان همفکر تان هیچگاهی از چسپاندن آن بر پیشانی این وآن خسته نمی شوید واین تنها من نیستم که آماج این برچسپ جنابعالی قرار گرفته ام

اگر ازمن خفه نشوید باید کمی با صراحت بشما بگویم که: جنابعالی درطول عمر ذلت بار تان بسا اشخاص وافراد بیطرف که باشما خواسته اند مناظرهء علمی نمایند خیلی آسان به آنها برچسپ شورای نظار یا پرچمی را زده اید
لست این اشخاص از مرحوم عبدالرحیم غفورزی شروع تا داکتر فرید یونس، روان فرهادی، شفیع عیار وغیره ادامه داشته وتا حال نیز ادامه دارد. خدا عالم الغیب است که در آینده چقدر انسانهای دیگر را با این تاپهء زنگزدهء تان وادار به سکوت نمائید. بدون شک با این جزم اندیشی ها ، تاپه زدنها وعصبانیتهای فکری تان ورفقای همفکر وهمقمشاش تان  اگر قدرت دولتی را در اختیار میداشتید مطابق همان ضرب المثل معروف: از شدت عصبانیت حتی سگ ها را نیز در پاهایشان نعل میزدید. باز هم هزار کوه سیاه در مابین، خاک بر دهنم اگر خدای ناخواسته، زمام امور مملکت بی در وبی دروازه ای افغانستان به قبضه های آهنین تان بیفتد، با این دشنامزدن ها وتاپه زدنها و اعصاب خرابی ها روی  هاشم جلاد،  وحفیظ الله امین وملاعمر وگلبدین را سفید خواهید ساخت
اما بیاد داشته باشید که: این بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر به این پرچسپ زدنهای تان باوجود که هیچ نوع سابقه ای به اصطلاح جهاد وعضویت در احزاب جهادی را نداشته ام نه تنها که سکوت نمیکنم بلکه افتخار هم میکنم، حتی به پرچمی خواندن خود ازقلم شما افتخار میکنم
زیرا شما وهفمکران تان آنقدر منفور ومطرود مردم افغانستان قرار گرفته اید که حالا مردم حاضر اند سگ کارمل وکارملی ها را بر افکار وعقاید نژاد پرستانه ، تبارگرایانه وتفرقه افگنانهء شما ترجیح دهند

سیاست یک بام و دو هوا درمورد پرچمی ها:

جناب استاد هاشمیان!

همهء خواننده ها بوضوح می بیند که : منظور شما از پرچمی وکمونیست تنها کسانی اند که حق وحقیقت را در مقابل شما بازگو میکنند ورنه اگر ازمن خفه نشوید باید بگویم که : حتی احمق ترین انسان هم میداند که : پرچمی های واقعی وتربیت یافته گان مکتب   ببرک کارمل همین اکنون درکنار جنابعالی و دیگر همفکران تان قرار دارند. مگر خدای نخواسته چشمان تان کور است تا ببنید که : جنابانی  که به نفع شما شمشیر میزند کیست؟ قبلا ایشان چکاره بودند؟ خیر! اگر ایشان را شما نمی شناسید من ایشان را بشما معرفی میکنم: جناب ؟؟؟؟ کسی بودند که یکجا   درزمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان وحضور قوای شوروی؛ در ولایت ننگرهار منشی حزبی کمیتهء ولایتی ننگرهار تشریف داشتند و عملا برای سرکوبی جبهات مجاهدین ؛ سلاح بدوش از ولایت ننگرهار دربرابر اشرار بی فرهنگ آنزمان دفاع میکردند، اما امروز جناب شان درصف شما قرار دارد. بهمین ترتیب  صدها خلقی وپرچمی فاشیست مشرب اوغان حالا با شما یکجا در صف نویسنده های ملیگرا وافغانهای  واقعی در آمده اند وبرگذشتهء خویش افتخار ومباهات هم میکنند وهیچکسی آنها را گفته نمیتواند که بالای چشم تان ابرو است
شاید همچو سخنان دروغ وسراسر جعلی، بتواند یکتعداد افراد واشخاص احمق را بفریبد ولی آنانیکه در سالهای حاکمیت   ببرک کارمل؛ حتی اگر متعلم صنف اول مکتب هم بوده اند به این سخنان جناب  شما میخندند زیرا این دوست نامدار شما، بخاطریکه بتواند خودرا نزد شما یک شخص بیطرف وغیر پرچمی جلوه دهد حتی حاضر است در تشریح وتبیین وقایع تاریخی خصوصا وقایع دوران حاکمیت جناح پرچم به دروغگویی وجعل پردازی متوسل شود. هیچ انسان عاقل وبا وجدان چنین جعل پردازی را قبول کرده نمیتواند که . اینجاست که باید بصراحت گفت که: شما وهمفکران تان  هرقدر دانشمند هم باشید ولی وجدان علمی وانسانی ندارید. کسیکه بخاطر برائت خودش حاضر باشد تصویر غلط از یک مقطع تاریخی وطن خود برای خواننده ها ارائه نماید او هرگز یک نویسندهء باوجدان ومورخ راستگو وشرافتمند نیست

جعل نمودن تاریخ در بارهء تشکیلات شورای نظار:

هاشمیان صاحب بزرگوار!
چنانچه دربالا خدمت جنابعالی ودیگرخواننده گان عرض نمودم که: شما بدون شناخت ازین بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر نه تنها که بنده را مفتخر به عضویت در جبههء شورای نظارخیالی تان و همچنان عضویت در جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق نموده اید بلکه در تعریف وتشخیص تان از شورای نظار نیز دچار تناقضگویی وحتی دروغباقی شده اید و به شکل خیلی انحرافی ؛ یک تعریف سراپا دروغ ومنافی قواعد واصول روزنامه نگاری وتذکره نویسی از شورای نظار را بخواننده گان ارائه داده اید
این تعریف وارونه از تشکیلات منحل شدهء شورای نظار از قلم جنابعالی از دوحالت خالی نیست:
یا اینکه جنابعالی درین مورد کاملا بیخبر تشریف داشته و دربارهء شورای نظار هیچ معلومات کافی ندارید ویا اینکه میخواهید یک بخش مهم تاریخ این سرزمین را با دروغبافی های مکرر تان قصدا وعمدا مسخ نمائید. من بخاطری درین باره مکث می نمایم که جنابعالی از جایگاه یک استاد علم تاریخ وادبیات؛ این دروغ ها را بخورد مردم عوام میدهید وهرلحظه لقب استادی تانرا برخ مردم بیچارهء ما میکشید. پس اگر خفه وآزرده نمی شوید حالا من این وارونه نویسی تان را دوباره میخواهم راست بسازم
جنابعالی در نوشتهء تان زیر عنوان : پرچمیها بدفاع از بچه سقو بعداز لاطائلات زیادی درقسمت جناح پرچم و شورای نظار نوشته اید که: اولا احمدشاه مسعود از کمونیستهای پنجشیری در اردوی خاص خود برای مغلوب ساختن حکمتیار استفاده کرد و بعدا پس از مرگ احمدشاه مسعود همان کمونیستها( شورای نظار) را تاسیس کردند

جناب استاد هاشمیان!
اگر شما وجدان مسلکی واستادی میداشتید هرگز به چنین دروغ بزرگ متوسل نمیشدید. شورای نظار بعداز سقوط دولت نجیب نه بلکه سالها قبل از سقوط دولت نجیب ؛ در نیمه های سالهای هشتاد میلادی و در بحبوحه ای شدید ترین درگیریهای نظامی درشمال وشمالشرق افغانستان با لشکریان شوروی سابق تشکیل شده بود و کاملا برعکس ادعای شما تشکیلات شورای نظار بعداز سقوط دولت به اصطلاح شما کمونیستی، منحل گردید
تشکیلات شورای نظار، عبارت از یک تشکیلات نظامی، متشکل از فرماندهان جمعیت اسلامی، درحوزه های شمال وشمالشرق افغانستان واطراف کابل بود که به منظور سامان بخشیدن به کارهای نظامی وتدافعی دربرابر حملات روسها سال یکبار در یکی از مناطق تحت تصرف مجاهدین تشکیل جلسه نموده و برای چگونگی پیشبرد عملیات نظامی میان فرماندهان زبدهء مجاهدین جمعیت اسلامی ؛ بحث وتبادل نظر صورت میگرفت. خوشبختانه درسایت یوتیوب،یک سلسه اسناد ویدیویی از جلسات شورای نظار بدست نشرسپرده شده است
اگر غلط نکرده باشم، بعداز ختم پنجمین اجلاس فرماندهان شورای نظار در درهء فرخار؛ در حدود سی تن از زبده ترین فرماندهان مجاهدین شورای نظار در کمین قوماندان حزب اسلامی بنام سید جمال ولید افتادند ودرهمان روز بدون هیچ پرس وپال به بیرحمانه ترین شکل مثله و سر زده شده واجساد شان بدریا انداخته شد
درمیان کشته شده گان؛ نامهای از قبیل: داکتر سیدحسین، سرمعلم طارق؛ قاضی اسلام الدین حامد، ملا عبدالودود، استاد عزیزالله وغیره دیده میشدند وازهمه جالبتر اینکه: این فرماندهان با محافظان وقوماندانان رده های پائین شان همه گی از نظر قومی تاجیک وهزاره های سنی مذهب ویا ازبیک بودند ولی از میان آنها فرماندهان پشتون تبار جمعیت اسلامی مانند محمد عارف زاخیلوال وداکتر شمس قبلا قوماندان حزب گلبدین درخان آباد و ولایت قندوز آزاد گردیده وبخیر وسلامتی به ولایت قندوز برگشتند. فرمانده عارف بعدا درزمان طالبان در پشاور پاکستان ازطرف افراد نامعلوم کشته شد
در آن سالها تا جاییکه اسناد نشان میدهد: حوزهء جنوبغرب افغانستان نیز چنین تشکیلاتی بنام شورای ساغر به فرماندهی امیر محمد اسعمیل خان وجود داشت
حالا پرسش که باید ازجناب سیدخلیل هاشمیان مطرح شود این است که : آیا جنابعالی درین مورد بحیث کسیکه ادعای استاد بودن در علم تاریخ را دارید قبلا معلومات داشتید ویا اینکه قصدا نمیخواهید این حقایق تاریخی را بازگو نمائید؟

تا جاییکه من ازعبارات شما درک نمودم : جنابعالی کاملا حوادث تاریخی را بطور ظالمانه ویکجانبه طوری برای خواننده ها بیان میکنید که کوچکترین معیار اخلاقی را نیز در آن مد نظر نمیگیرید

معلومات غلط جناب سیدخلیل هاشمیان دربارهء حوادث سقوط دولت نجیب الله احمدزی:

هاشمیان صاحب بزرگوار!
شما در قسمت مغلوب ساختن حکمتیار نیز حقیقت را بیان نکرده اید ، زیرا اگر  فرمانده احمدشاه مسعود قهرمان قصد مغلوب ساختن حکمتیار را میداشت درهمان نخستین روزهای ورود مجاهدین یکجا با گوپیچه پوشان شمال برهبری هریک از قوماندانان مشهور چون: جنرال مومن ، جنرال عبدالرشید دوستم وجنرال سید منصور نادری وهمچنان قوای حزب وحدت اسلامی برهبری عبدالعلی مزاری ، قوای حکمتیار را تا آنجا از کابل بیرون می راند که شهر کابل از تیر رس حملات راکتی اش در امان میماند، اما بدبختانه که مسعود این کار را نکرد وازنظر این بندهء حقیرفقیر سراپا تقصیر وسایر دوستان وهوا خواهان دیروزی وامروزی احمدشاه مسعود؛ این یکی از اشتباهات وخبط های جبران ناپذیر او بود که تا آخر تلافی نشد

اگر مسعود، قصد مغلوب ساختن کامل حکمتیار را آنهم به قیمت سهیم ساختن پرچمیها وخلقی های تاجیک وپنجشیری میداشت، هرگز جنگهای داخلی میان حزب وحدت و دولت برهان الدین ربانی رخ نمیداد. هرگز جنرال دوستم بدامان گلبدین حکمتیار نمی لغزید، زیرا دیگر گلبدین وحزب او وجود خارجی نمیداشتند  همچنان خدمت حضور مبارک شما باید عرض شود که اگر مسعود خلقی ها وپرچمیهای تاجیک و پنجشیری را در ارتش واردو خاص خود جا میداد هرگز جنگ در افشار واقع نمیشد و بالاخره هرگز مجال برای ظهور پدیده ای بنام طالبان پیدا نمیشد. این حقیقت است که حتی دشمنان مسعود نیز به آن معترف اند حالا جنابعالی بحیث کسی که ادعای استادی درعلم تاریخ دارید تا این اندازه بی وجدان میشوید که پیش چشم هزاران انسان زندهء این سرزمین؛ یک حادثهء تاریخی ومشهود را چنین ظالمانه ، جانبدارانه ، مسخ شده ومقلوب تعریف می نمائید پس ادعاهای قبلی تان راجع به اغتشاشات مردمی برضد شاه امان الله وامارت نه ماههء امیرحبیب الله خادم دین رسول الله واستاد خلیل الله خلیلی چگونه میتواند قابل باور باشد؟ آیا درین مورد جوابی دارید؟
جنابعالی بحیث استاد علم تاریخ (؟) که خیلی ریاکارانه ومزورانه سنگ وطنپرستی به سینه میکوبید ولی بخاطر حب وبغض های شخصی وسمپاتی های غیر علمی تان قصدا وعمدا خاطرهء تلخ کشتن ومثله نمودن اجساد سی تن از قوماندانان شورای نظار بدست قوماندان گلبدینی بنام سید جمال ولید در ولایت تخار را به طاق نسیان گذاشته و کاملا برعکس تمام واقعیتهای تاریخی، ظالم را درجای مظلوم ومظلوم را درجای ظالم قرار میدهید چگونه میشود به حرفها وادعاهای شما را جع به دوران امانی وسقاوی باور نمود؟ آیا درین مورد جوابی دارید؟

سایت کابل پرس وشورای نظار:

هاشمیان صاحب بزرگوار!

یکی از ادعاهای خیلی مضحک ومسخرهء شما بحیث یک استاد در رشتهء تاریخ وادبیات این است که گویا: سایت کابل پرس را شورای نظار تمویل میکند وجنابعالی این سایت را نیز متعلق به همان تشکیلات شورای نظار خیالی تان دانسته اید. درحالیکه اگر عینکهای تان را بچشم تان قبلا میگذاشتید وچند تا مقاله را درین سایت حتی به شکل سرسری وسطحی آن مرور می نمودید آنگاه مرتکب چنین اتهامزنی ناجوانمردانه برضد سایت کابل پرس وسردبیر   آن جناب کامران میرهزار نمیشدید
خدمت حضور جناب سیدخلیل هاشمیان ودیگر خواننده های عزیز باید عرض نمایم که: کاملا برعکس ادعای شما؛ کامران میرهزار سردبیر سایت کابل پرس، علنا ورسما موضع خودرا دربارهء احمدشاه مسعود وپیروان مسعود اعلام داشته است . سردبیر سایت کابل پرس ؛ بنیانگذار شورای نظار را یکی از جنایتکاران تاریخ معاصر افغانستان میداند.درین سایت آنقدر مقاله ومضمون که بر ضد شورای نظار ومسعود نوشته شده ومیشود حتی در سایت فاشیستی متعلق بشما نیز نشر نشده است
اما جنابعالی ودیگر رفقای تان که تاکنون با هیچ مخالفتی روبرو نشده اید هر مخالفت را برچسپ شورای نظاری میزنید وفکر میکنید که جز شورای نظار دیگر همهء مخلوقات خدا شما را بحیث فرشته های آسمانی تقدیس می نمایند
نخیر جناب هاشمیان بزرگوار !
در سایت کابل پرس یا بقول شما پورتال کابل پرس نظریات ودیدگاه هاي مختلف ، مخالف ومتضارب بازتاب می یابد، سردبیر سایت هر نظر شخصی که دربارهء احمدشاه مسعود وشورای نظار دارد ولی به همهء دیدگاه ها وافکار مختلف؛ زمینهء بحث وگفتمان آزاد و مساویانه را فراهم نموده است. همانطوریکه درین سایت مقالات این بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر مجال بازتاب دارد، مکتوب های شماره چهارصد وبیست  نیز نشر شده است. قسط های بی سر وپا ولایتناهی برادر حکمتیار نیز درین سایت نشر شده است، مقالات اتایستی  وفرازهای از افکار ونظریات آرامش دوستدار در زمینهء خدا وخلقت کائنات واسلام نیز نشر شده است
اینجا هرکس مسوول دیدگاه ونظریات خود می باشد. تمام تابوها وقفلهای که در پورتالهای ملی (؟) شما وجود دارند اینجا همه شکسته شده اند. اینجا هیچ چیز وهیچکسی مقدس نیست چنین سایت آزاد وعدالت پسند را متعلق به شورای نظار دانستن آنهم بدون سند ومدرک لازم ؛ نماینده گی از بیخبری، سطحی نگری، وبیعلافگی تان به خواندن ونوشتن میکند. کسیکه تا این حد بیسواد وتنیل تشریف داشته باشد که زحمت خواندن مقالات مختلف ومخالف دیدگاه خویش را بخود ندهد چگونه میتواند یک استاد واقعی در علم تاریخ باشد؟ چگونه میتوان به چنین شخص تنبل و بیسواد لقب استادی را بخشید؟ آیا درین مورد جوابی دارید؟

اگر شورای نظار مزعوم شما؛ اینقدر ظرفیت تحمل پذیری را داشته باشد که چنین سایت آزاد را در اختیار همه گان قرار دهد تا همهء مخالفان مسعود، روزانه هزاران دشنام وتوهین وطعن ولعن توأم با کارتونهای تحقیر آمیز نثار احمدشاه مسعود و پیروان راه او نمایند پس چنین شورای نظار هزار بار بهتر از شما وگروه های همفکر وهم سنخ شماست

استاد دانشگاه با استاد پوهنتون چه فرق دارد؟

جناب هاشمیان بزرگوار!
اگر جناب عالی ادعای استادی در سطح استادان دانشگاه های کشورهای مانند: ایران وپاکستان ،هندوستان ، بنگلدیش ، مصر ، عراق وسودان والجزایر وغیره را دارید بدانید که جنابعالی نه تنها که یک استاد نیستید بلکه به قول عوام یک چپراسی هم نمیتوانید باشید
زیرا اگر شما لیاقت واهلیت مقام استادی را در سطح یک دانشگاه میداشتید هرگز چنین مقالات ومضامین سطحی و آگنده از دروغ وجعل و یکجانبه نگری را در طول سی سال اخیر از قلم تان دربارهء حوادث تاریخی افغانستان وهمچنان اوضاع واحوال چند دههء اخیر برشتهء تحریر نمی آوردید
بهترین مثالش همین دفاعیه ایست که جنابعالی  نگاشته اید وبر بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر وچرخ گردون به تقلید از فردوسی بزرگ تف نموده اید
اگر جنابعالی یک استاد دانشگاه به مفهوم واقعی کلمه می بودید باید مطابق نورمهای مسلکی استادی تان نوشته ها را اولا مطالعه نموده وبعد پاهای تان را برای رد نمودن آنها لچ میکردید. اما شما جنین نکردید بلکه برعکس بی خریطه چند تا فیر هوایی نموده اید ونام آنرا دفاع از حق وعدالت ومسلک ژورنالیزم گذاشته اید. ازهمینجاست که بنده بشما لقب چبراسی را داده ام نه یک استاد دانشگاه را. زیرا چنین دفاع نمودنهای بد وخارج از آداب واخلاق نویسنده گی واجتماعی متاسفانه کار یک استاد واقعی دانشگاه نیست. یک استاد دانشگاه هرگز عقده ایی، بداخلاق وبدزبان نمی باشد.یک استاد واقعی دانشگاه که قصد روشنگری ودفاع ازحق وعدالت را داشته باشد دربارهء شخصیتها وحوادث تاریخی، بدون حب وبغض شخصی قضاوت نموده و تعصبات فکری، قومی وقبیلوی خودرا به طاق نسیان میگذارد ومانند یک جراح وطبیب حاذق؛ لباس سفید طبابت را پوشیده و بیماریهایهای مزمن اجتماع را با سلاح علم وتحقیق مورد عملیات جراحی قرار میدهد

درحالیکه حضرت جنابعالی وهمفکران تان در طول سی سال قلمزنیها ، سخنرانی ها ومصاحبه های تان از در پوهنتون؟؟؟؟؟ کابل گرفته تا رحل اقامت افگندن تان به کشور خداداد امریکا چنین صفات برجستهء استادی را ازخود نشان نداده اید

نوشته ها ومقالات تان همه مملوء از اتهامزنی، دروغبافی، جعل نمودن وحتی مسخ نمودن حقایق تاریخی، دشنامزنی وتوهین وبداخلاقی وبدزبانی وعصبانیت بوده که هرگز نام یک استاد دانشگاه بشما نمی زیبد
اما طوریکه خود ادعا دارید که استاد پوهنتون بوده اید من نیز میخواهم شما را مطابق به معیارهای اوغانی خودتان یک استاد پوهنتون کابل بنامم نه استاد دانشگاه. امیدوارم ازین صراحتگویی ها وروک گویی های این بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر آزرده نشوید
جنابعالی یک استاد پوهنتون تشریف داشتید  بناء بهتر همان است که جنابعالی را نه یک استاد دانشگاه بلکه استاد پوهنتون خطاب نمایم ازنظر این بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر تمام بیماریهای مزمن اجتماعی وبدبختی های که افغانستان امروز با آن سر دچار است حاصل همان کارهای استادانهء شما در پوهنتون کابل است
اگرجناب هاشمیان بزرگوار برمن خشمگین نشوند میتوانم برایتان بگویم که : اگر جنابعالی وجدان ملامتگر وسرزنشگر داشته باشید خودتان را در تمام بداخلاقی ها وبی فرهنگی های امروز شریک بدانید. بخاطریکه این شما بودید که: چنین بیماریهای متعفن برتری طلبی قومی، باشاندن تخم نفاق، بدبینی، تبعیض های قومی، تعصب ، جعل ، تقلب ، وارونه سازی حقایق تاریخی، چاپلوسی بخاندان سلطنتی ودستگاه حاکمیت ، را بنام استاد و آموزگار درین کشور فقیر وبدبخت کاشتید وحالا دارید درو میکنید
من زمانیکه خاطرات دیدار دو مرتبه ایی تانرا درلندن با سردار عبدالولی در دو مقطع زمانی مرور نمودم واقعا به ماهیت اصلی وشخصیت ذاتی تان پی بردم. چنین اشخاص چاپلوس ومداح وبی وجدان مانند شما که دربرابر زورگویان ومستبدین همیشه خاضع وتسلیم ولی دربرابر مظلومین وبیچاره ها همیشه دلاور و هجومی تشریف داشته باشد حق دارد که در بالاترین کرسی های دولتی وعلمی تکیه بزند. ازهمینجاست که: این بندهء حقیر فقیر سراپا تقصیر هرزمانیکه با اشخاص بداخلاق وبدزبان وبی فرهنگ در شبکه های اجتماعی که ادعای فراغت از پوهنتون کابل را درسالهای استادی شما دارند روبرور میشوم واقعا به مسلک استادی شما در زمان ظاهرشاه وداوود احسنت میگویم. واقعا شما وظیفهء وجدانی وایمانی تانرا بحیث یک استاد پوهنتون افغانی بوجه احسن انجام داده اید؟

چرا من نام الله را از پسوند سیدخلیل هاشمیان حذف نمودم؟

یکی از اعتراضات دیگر جناب سیدخلیل هاشمیان بالای این بندهء حقیرفقیرسراپا تقصیر اینست که : من نام شانرا تنها سیدخلیل هاشمیان می نویسم، جناب سیدخلیل هاشمیان طوری در نوشته ای شان افاده داده اند که گویا: این بندهء حقیرفقیر سراپا تقصیر بخاطریکه کمونیست وپرچمی می باشم از نام الله نفرت دارم و کوشش میکنم که نام الله را ازپسوند نام افراد واشخاص حذف نمایم. شاید این افادهء مغلوط ومقدس مآبانه بتواند دل چارتا بیسواد را خوش بسازد ولی حقیقت آنست که من قصدا نمیخواهم جناب سیدخلیل را سیدخلیل الله خطاب نمايم

چرا؟
زیرا همانطوریکه خودشان نام خودرا ترجمه نموده اند که خلیل یعنی دوست وخلیل الله یعنی دوست الله من نیز میخواهم خدمت جناب هاشمیان عرض نمایم که شما هرگز دوست الله بوده نمیتوانید. بلکه شما خلیل الشیطان استید. شما با این افکار وعقاید مالیخولیایی تان تنها میتوانید با شیطان دوستی نمائید. افکار وعقاید شما منشا شیطانی دارد. همانطوریکه شیطان یا ابلیس بخاطر غرور بیجایش ( من) گفت وخودش را نسبت به سایر فرشته ها بهتر دانست، شما نیز مانند ابلیس همیشه انسانها را خصوصا باشنده گان سرزمین بلاکشیدهء افغانستان را میان پشتون اصلی وغیر اصلی تقسیم بندی نموده ودر پی یافتن پشتون برتر می باشید. حالا بفرمائید بگوئید که ایا شما خلیل الله استید یا خلیل ابلیس؟
ابلیس بخاطر آنکه خمیرمایهء وجودی اش از آتش بود به آن افتخار ومباهات ورزید وبرای آدم مسجود که خمیرمایهء آنرا خداوند از گل رسوب یافته وبدبو تیار کرده بود از سجده نمودن به او امتناع ورزید وبهمین خاطر از دربار الله تا روز قیامت مطرود گردید شما نیز بخاطر برتری طلبی های قومی وقبیلوی تان ونفاق افگنی ها و تبعیض طلبی های تان مطرود ومنفور خلق الله در جامعهء چند قومی افغانستان می باشید حالا بفرمائید که شما خلیل الله استید یا خلیل شیطان؟

بیاد دارم چند سال پیش در امریکا در فاتحهء یک پشتون بیچاره بنام غریبیار جناب عالی زمانیکه لب به سخن گشودید حتی بعضی پشتونها را خجالت دادید وباهمان لهجه وصدای منحوس تان غریبیار بیچاره را قبل از آنکه یک مسلمان بدانید پشتون خوب دانستید.(غریبیار صاحب قبل ازهرچیز دیگر برای تان یک پشتون ومثالی بود)

بیل ریچاردسن وسیدخلیل هاشمیان

هاشمیان صاحب بزرگوار !
جنابعالی ، بحیث کسیکه ادعای استادی ودانایی دارید از زمانیکه از افغانستان فرار نموده اید، درخدمت سازمانهای جاسوسی امریکا واسرائیل قرار گرفتید این درحالی بود که برادر دیگر تان   سید حیدر مسعود اینجا در کابل درخدمت کاگی بی قرار داشت. یک برادر اینجا ماشین تبلیغاتی فاشیزم قبیلوی پشتون را درزمان نجیب الله احمدزی یکجا با سلیمان لایق ودیگر فاشیستان وبرتری طلبان پشتون میچرخاند وبرادر دیگر بنام سیدخلیل در امریکا ماشین تبلیغاتی به اصطلاح جهاد را بازهم به نفع یک قوم با همکاری سازمانهای جاسوسی موساد وسی آی ایه بحرکت در آورده بود. شما از زمانیکه به کشور امریکا رحل اقامت افگنده اید تا این زمان نه برای لابیگری به نفع همهء باشنده گان سرزمین بلاکشیدهء افغانستان بلکه تنها و تنها برای تحریف تاریخ افغانستان ودادن اطلاعات غلط و وارونه به امریکایی ها وحتی سازمان جاسوسی امریکا در فعالیت استید. یکی ازین نمونه فعالیتهای فرهنگی وسیاسی شما به نفع به اصطلاح داعیهء برحق جهاد افغانستان همین رابطهء نزدیک وحتی غیر اخلاقی تان با یک جاسوس امریکایی بنام بیل ریچاردسن است
این بیل ریچاردسن امریکایی که بگفتهء خودش برای یکروز هم مناطق شمال افغانستان ومظلومیت مردم بیچاره ودربدر شمال را درزمان حملات وحشیانهء قوای شوروی بچشم ندیده است، با همکاری وهمیاری شما مطالب را بزبان انگلیسی نشر داده است که در آن به بخش بزرگ از باشنده گان غیر اوغان توهین نموده است
بیل ریچاردسن، برخلاف تمام ژورنالیستها وخبرنگاران امریکایی خودش هرگز دره های پچشیر، اندراب، نورستان، فرخار، ورسج ،کلفگان،خوست وفرنگ، وولایاتی همچو بلخ، بامیان، فاریاب وجوزجان را ندیده است. با هیچیک از فرماندهان مشهور این ولایات به شمول احمدشاه مسعود ملاقات نکرده است ولی تاکید دارد که احمدشاه مسعود، جاسوس شوروی بود، مسعود خواهان تجزیهء افغانستان به شمال وجنوب بود. مسعود برضد حاکمیت پشتونها مبارزه میکرد. جهاد را دربرابر قوای شوروی تنها پشتونها انجام داده اند. همچنان جناب بیل ریچاردسن دربارهءاحمدشاه مسعود نوشته است که : مسعود جنگهای پارتیزانی را در کمپهای آواره گان فلسطینی فرا گرفت ودر آن زمان ازطرف شوروی ها و دولت لیبی سرپرستی ، تمویل وتجهیز میگردید
بیل ریچاردسن بدون اشاره به منابع واسناد معتبر تاکید دارد که : بعداز اشغال افغانستان توسط شورویها مسعود ازطرف شوروی ها موظف گردید که به درهء پنجشیر بیاید ورهبری جنگهای ساختگی را برضد شوروی ها بعهده بگیرد. ازنظر بیل ریچاردسن تمام جنگهای که برضد شوروی در درهء پنجشیر صورت گرفته ساختگی ونمایشی بوده است
بخش انگلیسی سایتهای دعوت، لر وبر مملوء از مقالات ونوشته های بیل ریچاردسن است. بیل ریچاردسن درتصویر که ازخودش دربخش انگلیسی سایتهای دعوت ولر وبر گذاشته است برحماقت وغباوت پشتونها می خندد. حال برای یک لحظه از تمام انسانهای باوجدان که دعوای هموطنی با تاجیکها وهزاره ها وازبیکها در وطن مشترک بنام افغانستان را دارند می پرسم که:
اگر چنین شخص امریکایی ویا اسرائیلی ویا فرانسوی برضد پشتونها تبلیغات نماید وپشتونها را مردم بی رحم، بی فرهنگ، مزدور صفت، اشغالگر بنویسد و نویسنده گان تاجیک یا ازبیک ویا هزاره برای شان کف بزنند عکس العمل پشتونها درین باره چی خواهد بود؟ آیا غالمغال اوغانها تا کهکشانها بالا نخواهد رفت؟ آیا اسمعیل بون وروستار تره کی ونبی مصداق وعبدالباری جهانی از اقوام غیر پشتون نخواهند پرسید که چرا به یک خارجی اجازه میدهید تا دربارهء هموطنان پشتون تان چنین وچنان بنویسند؟ درحالیکه این معیار وطنی را نه تنها جناب هاشمیان  مراعات نمیکنند بلکه بیشتر بر طبل اتهامزنی ودشنامزنی وجعل پردازی های این شخص خارجی میکوبند. مقالات وی را به زبانهای پشتو وفارسی ترجمه نموده ودست بدست تکثیر می نمایند. آیا این کار شما با معیارهای هموطنی، جوانمردی، شهامت، اسلامیت وآزادیخواهی برابر است؟
چگونه دیگران بالای شما بحیث هموطن اعتبار نمایند وبر صداقت شما دربارهء قضاوتهای تاریخی تان راجع به دوران امانی وسقاوی ارج قایل شوند؟

نگاه مختصر به پیشینهء سراپا ننگین بیل ریچاردسن:

یکی از ژورنالیستان معروف امریکایی به اسم ریچارد…. که سالها با مجله های مشهور امریکایی کار کرده واز شدیدترین صحنه های وحشتناک جنگی قوای شوروی با مجاهدین شمال تصاویر زنده باخود دارد وبارها با فرمانده احمدشاه مسعود ازنزدیک ملاقات نموده است دربارهء بیل ریچاردسن میگوید:
“بیل ریچارد سن دوران طفولیت خیلی پر قساوت را پشت سر گذشتنانده است. او همیشه در زنده گی اش بخاطریکه مادرش از پدر بیولوژیکی اش جدا شد با پدر اندرهایش در جدال ودرگیری بسر برده است. بیل ریچاردسن در دوران جوانی بخاطر امرار معاش مجبور میشد تا برای همجنس بازان؛ تن فروشی کند. بیل ریچارد سن روان سالم ندارد. بیل در سالهای هفتاد وهشتاد میلادی یک کلوپ همجنس بازان را در ایالت کلفورنیا مدیریت میکرد ولی بعدا ازنظر اقتصادی ورشکست شد. بعدازین ورشکستگی اقتصادی بیل ریچاردسن به آموزش در رشتهء تصویر برداری رو آورد. بیل در سالهای هشتاد میلادی خواست بخت خود را در رشتهء تصویر برداری از صحنه های جنگی بیازماید بهمین خاطر چند روز را در کمپهای مهاجرین افغان در پشاور سپری نمود. او هرگز بداخل افغانستان سفر نمیکرد بلکه در عوض کوشش میکرد که هنر عکسبرداری را برای مهاجرین افغان بیاموزد وآنها را تشویق نماید تا بداخل افغانستان سفر نموده و دربدل یک مقدار پول از داخل افغانستان برای او عکس های مستند بگیرند وبه آدرس بیل ریچاردسن به پشاور بفرستند. بیل ریچاردسن بعدا همان عکس ها را بنام خودش در امریکا منتشر میساخت

نگاه مختصر به پیشینهء سراپا ننگین سیدخلیل هاشمیان

قاضی موسی هستی مسوول هفتهء نامهء طنزی وهنری بینام درکانادا وبگفتهء خودش شاعر بی وزن وبی قافیه چند سال پیش در سایت پندار مقاله ای نوشت که خیلی خجالت آور بود. آقای هستی در آن مقاله از ارتباطات استخباراتی سیدخلیل هاشمیان با سازمان جاسوسی امریکا سی آی ایه پرده برداشته بود. هر چند سخنان اقای هستی بمثابهء یک نویسندهء پریشان و دوره گرد که هر لحظه درحال تغیر است زیاد قابل اعتبار نیست ولی بازهم خاطرات قاضی موسی هستی از دوران محصل بودنش در دانشگاه کابل قابل تامل است. قاضی موسی هستی درمورد علت پنجشیری ستیزی سید خلیل هاشمیان خاطرهء جالبی دارد اومیگوید
شخصی بنام ضابط گل محمد پنجشیری بخاطر توهین های آشکار هاشمیان به پنحشیریها یک روز بالای هاشمیان تعرض جنسی نموده است. این مطلب را یکی از شاگردان همان زمان فاکولتهء ادبیات بنام رشید معنی از ولایت بدخشان نیز تائید میکند. تقریبا اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان آنزمان به این نظر متفق اند که سیدخلیل هاشمیان درزمان سلطنت محمد ظاهر شاه افکار پنجشیری ستیزانه داشته است وازطرف چندین پنحشیری مورد تعرض جنسی قرار گرفته . یک مقدار گزارشهای دیگر حاکی از یک سلسله رسوایی هاي خیلی شرم آور اخلاقی است که قلم اینجانب تاب تشریح نمودن آنرا ندارد ولی چیزیکه مهم است این است که : جناب سیدخلیل هاشمیان و بیل ریچاردسن هردو سابقه وپیشینهء خیلی ننگین وشرم آور دارند.هر دو روان نا سالم دارند . هردو دارای یک سلسله بیماریهای پیچیدهء روحی وروانی اند که علاج آن حتی در بزرگترین درمانگاه های روانی جهان ممکن نیست

دفاع سیدخلیل هاشمیان از حق وعدالت وموازین ژورنالیزم

هاشمیان صاحب بزرگوار !
شما در آخر دفاعیهء تان نوشته اید که : جنابعالی تنها بخاطر برقراری حق وعدالت و ودفاع از موازین ژورنالیزم دست به قلم برده اید وهیچ انگیزه وعلت شخصی درین دفاعیهء تان مد نظر نیست . اما پرسش اصلی این است که جنابعالی خواهان برقراری چگونه حق وعدالتی استید که ما بیچاره ها از فهم ودرک آن عاجز استیم؟
آیا حق وعدالت ازنظر شما و دوستان تان همین است که تنها چرندیات ولاطائلات همفکران تان را در پورتالهای شخصی تان نشرنمائید واز نشر مقالات مخالفان تان جلوگیری نمائید؟
آیا حق وعدالت ازنظر شما همین است که برای خود وهمفکران تان حق بدهید تا دیگران را دزد سرگردنه وجنایتکار وسیه رویان تاریخ لقب بدهند ولی از دیگران بخواهند که باید عفت قلم را مد نظر بگیرند؟ آیا این ازنظر شما عدالت است؟
سخن آخر

به نظر این بندهء حقیرفقیر سراپا تقصیر شما هرگز به حق وعدالت باور ندارید. گذشتهء ذلتبار وغیر اخلاقی تان نیز میرساند که شما نه تنها که به حق وعدالت باور ندارید بلکه بزرگترین دشمنان حق وعدالت شما استید. بناء من همانطوریکه درجوابیهء قبلی ام   بشما نیز این مطلب را تاکید میدارم که  طرفداری شما از حق وعدالت درحقیقت طرفداری از بیعدالتی، و ظلم وزورگویی است. هرکسی را  که شما دزد سرگردنه وجنایتکار وخاین لقب مبدهید او  صادق ترین انسان، عادل ترین انسان وآزاده ترین انسان عصر خود بوده . امیدوارم درمورد ادعاها واسناد که دربارهء شما ارائه داشته ام دررد ویا تائید آن چیزی از قلم جنابعالی بخوانم. به آدرس ایمیل شما   ازهمین طریق  لینک مقاله ام را بعداز نشر آن درکابل پرس بشما می فرستم. اما قبل از نشر؛ نظر به تعهد که با سردبیر کابل پرس دارم مقالاتم را قبل ازنشر به کسی نمی فرستم. امیدوارم که ازین بابت بنده را معذور دارید و آزرده خاطر نشوید. تشکر از توجه تان  با احترام
پرویز بهمن

پس آغای  سید خلیل هاشمیان !

وجداناً سوگند میخورم که نه دیروز ها و نه امروز با شما کدورتی داشته ام ونه تصمیم  داشته ام که  یک  جملهٔ  از تمام این  صفحاتی را که نه ساخته  و پرداختهٔ خودم است ! – تا زمانی  بدامان تان  نریزم – تا  اینکه  این  کرکتر بیچارهٔ  مردم آزار خود تان – با همه افتراآت  و مداخلات  بیرون تر از گلیم تان  و باز اهانت ها  به آن شهدای از جهان رفته ما –بوده  که نه تنها  شما خود را  به  بازار کشیدید که حتی  خواهر زادهٔ عینی  خود آغای دوکتور سید حمیدالله  روغ  را که  پدر مرحوم  شان جناب  دوکتور سید عبیدالله  روغ معالج امراض عقلی و عصبی  شفاخانهٔ  شهر آرای  نظامی  را خوب  میشناختم  –  چنان از بی تآملی تان  بغیض  آوردید  که  ایشان تحت عنوان  // مبحث زن در حوزهٔ  تمدنی  ما //  منتشرهٔ  مؤرخ ۱۷/ ۹/ ۲۰۱۷  در چند  شماره – چنان  از نفرین  کردن  بیمورد تان به  فردوسی  –  متآثر ساختید  که  صفحات  متعددی  را  برای تان رنگین  ساختند. در حالیکه تآمل و گذشت   افتخار آور است .

هاشمیان آغا ! امروز شما  از لحاظ سن و صحت  نیم بند  بالاتر و مسن تر از اینجانب و بخصوص طبقهٔ  منور  و با تهذیب جوان ما قرار دارید و لطف خداوند است که هنوز فرصتی دارید  برای  بر گشتن براهی  که  شفا عت کننده اش  حضرت سرور کائنات صلی الله علیه و سلم  و بخشا ینده  با قدرتش  خدای  یگانه  و رحمن و رحیم است  و از آن  با  اطاعت و محترم شمردن همگان بهره برید.

اگر بازهم بعرضم  توجه میکنید  از راه  نفرت بار مردم آزاری که در پیش دارید  – بر گشته   گوشهٔ مسجد  مبارک  با ادای فرایض پنجگانه و تلاوت قرآن با کرامت  و با طلب  مغفرت  از همین جهان نیم بند و عقبای  دائمی تان ! سر سجود پاک دلانه  بخالق  معظم تان خم کنید  چه  والا خواهد  بود – تا  دل  آزاری   آن  همه  مردمی  که هرگز نمی خواهند  با شما  هم  طریق و هم  مکتب  باشتند و همین است عرض آخرینم  بشما  و  فقط به  پاس  احترام  به  افغانیت صد !

در خاتمه عرضی هم به  هموطنان با فضیلت و صاحب قلم !

چنانکه ملا حظه میفرمائید  روشن سازی  بعضی واقعیت  دَور زندگی استاد  سید خلیل هاشمیان  نه ابراز کدورت قلبیست  و نه  دوام مخاصمت  با ایشان  و بلکه  حاصلیست  که  خود شان از کشت  بی مورد  خود دروَ  میکنند  پس عرضم  بشما  ذوات گرامی ام  این است   که  لطف کرده   نشر این  مطلب را یک موضوع   دُوِل  نما  نه و بلکه  محض  منحیث یک عبرت نامهٔ  قابل تعمق  بشناسید و امیدم  برین  است که جناب هاشمیان  نیز بر روش  گدشتهٔ خود تجدید نظر کرده واقعاً  دوست  را دوست و دشمن را دشمن شناخته و از نشر مسایلیکه  بی استناد بوده و شایستهٔ  خواندن  نباشد  اباورزند و بازهم  اگر چیزی  بنویسند  سعی  خواهم  کرد  که أ یشانرا معمر معذور  پنداشته   مطالب  شانرا نادیده  بگیرم     .                                                                                                                                      با عرض حرمتت و    آت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Jalil Jamily <jalil.jamily@gmail.com>
Dec 21 (2 days ago)
to enfo, editor, editor, Afghanistan-Az.

با تقدیم سلام و احترامات لازمه بشما – با این ایمیلم  مطلبی را برای نشر بشما تقدیم میکنم  که با مطالعهٔ آن متوجه خواهید شد که  بروی  مجبوریت کامل و لزوم دید – أنرل  مستنداً ترتیب و بشما  عرضه داشته و خواهشمندم  به نشر آن توجه کرده ممنونم سازید با سلام مجدد. عبدالجلیل جمیلی

Attachments area

Mail Delivery Subsystem Dec 21 (2 days ago)
Address not found Your message wasn’t delivered to enfo@tolafghanistan.com be…
Afghanistan-Azad Dec 22 (1 day ago)
بادرود های فراوان همکار نهایت عزیز، جلیلی صاحب، احترامات تقدیم است. خوشحالیم …‎
Jalil Jamily <jalil.jamily@gmail.com>
Dec 22 (1 day ago)
to Afghanistan-Az.

برادر ارجمندم جناب موسوس! با تشکر از لطف تان – و اما باور کنید که در تاریخ عمر ۸۹ سال عمرم اولین مرتبه ایست که  موجود دیپلومدار استاد ادب را – تادیب میکنم تا حد اقل آداب قلم و مسئولیت اجتماعی خودرا در برابر همه و بخصوص کسانیکه – خوش خودش نمی آید بصورت بسیار افتضاح آمیر اما وقیحانه و دروغ گویانه توهین میکند. حیف است که اورا استاد ادبیات مینامند – و آنچه نوشته ام  همه اش واقعیتهتای زندگی شخصی اوست  که از همان دیر زمان اورا و با همین اتوصاف مستند خوب میشناسم و امید وارم که از آنها پند گرفته و آرام بگیرد .  با سلام مجدد بشما – خواندم که جناب انجنیر بکابل رفته اند سلام مرا برای شان محفوظ دارید. عبدالجلیل جمیلی

Afghanistan-Azad 7:52 AM (15 hours ago)
بادرودهای فراوان مجدد، همکار نهایت محترم، جلیلی صاحب، احترامات مجددم را بپذیر…‎
Jalil Jamily <jalil.jamily@gmail.com>
10:58 PM (0 minutes ago)
to Afghanistan-Az.

جناب موسوی صاحب گرانقدر! با سلام بشما و با در نظر همه گرفتاریهای سر سام آور تان – که با آنهم  شرح مفصلی برایم نوشتید – همین قدر درد سر میدهم  که  داستانهای  شخصی  او چنان برایم روشن است که  از نوشتن آن خودم خجالت میکشم ولی نه خود او! و اگر حال  همچو مطالبی را نوشتم – منتهای  مجبوریت  و تحمل تا پذیری همچو موجود  انسان چهره بوده و بس – در حالیکه از یک طرف از خطاهایش معذرت میخواهد ولی از طرف دیگر  با اهانت رمزانه ؛ به پدر مرحوم اهانت میکند و ازین است که چلوصاف این  ننگ  سیادت و افغانیت را  کشیده ام.  با عرض سلام مجدد بشما و جناب انجنیر معروفی . عبدالجلیل جمیلی

 

آیت مبارک ۶۲ سورهٔ الفرقان سپارهٔ ۱۹ : وعِبادُ الرحمنِ الذینَ یَمشوُنَ علیَ الارْضِ هَوناً واِذا خاطَبَهُم الجاهِلوُنَ  قالوُا سلاما.

ترجمه : بندگان خدای رحمن کسانی اندکه در روی زمین به فروتنی راه میروند. و چون جاهلان آنان را مخاطب سازند بملایمت سخن گویند.

 

Leave A Reply