سیستم دو حزبی امریکا محکوم به زوال است

ترجمه: میرعبدالرحیم عزیز

624

 

 سیستم دو حزبی امریکا محکوم به زوال است…سوال این است که بعد چه اتفاق می افتد؟

 

Finian Cunningham:نویسنده

ترجمه: میرعبدالرحیم عزیز

 

در یک  مصاحبه با فینیان کنینگام، پروفیسور کولین کاول هشدار می دهد که اگر یک حرکت دموکراتیک واقعاً مترقی بسیج نشود، ایالات متحده در آستانۀ ظهور خطرناک فاشیسم کامل قرار می گیرد.

طبق گفته کالین کاول، استاد علوم سیاسی امریکائی، ایالات متحده در حال فروپاشی اقتدار سیاسی داخلی خود با یک بحران تاریخی روبرو است. در مصاحبه زیر، کاول دیدگاه تاریخی طولانی دارد که چگونه سیستم دو حزبی به طور سنتی به عنوان یک وسیلۀ ارتجاعی برای پنهان نگهداشتن و حمایت نمودن از قدرت الیگارشی سرمایه داری ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفته است. ماهیت این سیستم است که کتله های عظیم  کارگران امریکائی را به اردوگاه های رقیب دو حزبی کوچک تقسیم نموده که نظر به دلایل سیاسی ارتجاعی از هم دور شده  اند. وی ادعا می کند که این مکانیسم اکنون به پایان مفیدیت  خود رسیده است. این سیستم از مشکلات عمیق و فاسد کنندۀ  نابرابری اجتماعی و فقدان جهت گیری سیاسی که نه دموکرات ها و نه حزب جمهوری خواه قادر به رفع آنها اند، فرسوده گردیده است. این به نوبۀ خود، بحران حاکمیت را برای طبقۀ حاکم سرمایۀ امریکا  ایجاد می نماید. کاول هشدار می دهد که اگر جنبش دموکراتیک واقعاً مترقی بسیج نشود، ایالات متحده در آستانه ظهور خطرناک فاشیسم کامل قرار خواهد گرفت.

مصاحبه

سوال: شما انتقاد خود را از ادارۀ جو بایدن ابراز کرده و می گوئید که این اداره سیاست هائی را دنبال می کند که امکان بازگشت سیاسی دونالد ترمپ یا ترمپیسم را فراهم می کند. اول از همه، آیا می توانید تعریفی از سیاست ترمپ ارائه دهید؟

کولین کاول: چهار سال قبل از حملۀ آلمان به پولند در اول سپتمبر 1939، هفتمین کانگرس جهانی کمونیست بین المللی گزارشی از کمونیست بلغاری جورجی دیمیتروف میهایلوف را منتشر کرد که فاشیسم را به شرح زیر تعریف می کند:

رفقا، پلنوم سیزدهم کمیته اجرائی کمونیست انترنشنل به درستی فاشیسم در قدرت را به عنوان دیکتاتوری آشکار تروریستی مرتجع ترین، شوونیست ترین و امپریالیستی ترین عناصر سرمایه مالی توصیف کرد …

طوریکه اوتو بائر اظهار داشته است، فاشیسم نوعی قدرت دولتی نیست که “بالاتر از هر دو طبقه – پرولتاریا و بورژوازی ایستاده باشد”. همانطوریکه بریلسفورد سوسیالیست انگلیس اعلام کرد که این، “شورش خرده بورژوازی نیست که ماشینهای دولت را تسخیر کرده است.” نه، فاشیسم قدرتی نیست که بالاتر از طبقه باشد و نه دولت خرده بورژوازی یا پرولتاریای  مبتذل مافوق سرمایه مالی است. فاشیسم قدرت سرمایۀ مالی است. این سازمان انتقام تروریستی علیه طبقه کارگر و بخش انقلابی دهقانان و روشنفکران است. در سیاست خارجی، فاشیسم در وحشیانه ترین شکل خود جنگوئیسم (وطنپرستی با تعصب) است و باعث ایجاد نفرت حیوانی از سایر ملت ها می شود.

از 2016 تا 2020، قدرت افضل سرمایه داری در جهان امروز، ایالات متحده، دونالد ترمپ را که قبلاً یک سرمایه دار املاک از شهر نیویورک بود، به قلۀ قدرت نشاند. چهار سال ریاست جمهوری ترمپ مقالات، تجزیه و تحلیل ها و مقایسه های متعددی با رژیم های کاملاً فاشیستی هیتلر، موسولینی و فرانکو و سایر موارد را به همراه داشت.

بله، اظهارات سیاست خارجی ترمپ یکنواخت و نفرت انگیز از ملل  دیگر بود. به عنوان مثال، چه کسی می تواند تهدیدات ترمپ را در این  موارد فراموش کند:

  • آتش و خشمی را که جهان که هرگز ندیده، به سوی کره شمالی رها خواهد کرد تا این  کشور را نابود کند.
  • خوان گایدو غیر منتخب را که مخالف دولت ونزوئلا بود، به  عنوان رئیس جمهور قانونی این کشور می شناسد.
  • تعیین مجدد کوبا به عنوان حامی دولت تروریسم.
  • ایران را کشور شماره یک تروریستی در جهان خواند و ایالات متحده را از توافق هسته ای سال 2015 با مذاکره قبلی دولت اوباما خارج کرد.
  • به هائیتی و کشورهای افریقائی به عنوان “کشورهای گودال” و غیره اشاره کرد.

در مورد کارگران امریکائی، ترمپ با ابراز خشنودی از طبقه کارگر ایالات متحده، ادعای کرد که مشاغل را به امریکا بازمی گرداند و بزرگترین رئیس جمهور تولید کننده شغل در تاریخ میشود- وعده ای که نتوانست به آن عمل کند، زیرا بیش از سه میلیون کمتر شغل در دسمبر سال 2020 نسبت به جنوری 2017 وجود داشت، اگرچه ترمپ استدلال میکرد این امر به دلیل خلق ویروس Covid-19 توسط اجانب بود که آنرا طور تحقیرآمیز “انفلوآنزای چین” نامید.

با به راه انداختن یک نوع جنگ صلیبی فرهنگی علیه روشنفکران ایالات متحده، در درجه اول روشنفکران اکادمیک لیبرال وابسته به یا طرفداران حزب دموکرات، ترمپ به عمل ضد کرامت انسانی علیه روشنفکری عنعنه سنتی  امریکا اقدام نمود. ترمپ دانشمندان چپ را مورد انتقاد قرار داده و آنها را به خاطر انتقاد از تمدن غرب و تاریخ امریکا، مخالفت با  رشد افکار محافظه کاری در موسسات تعلیمی و تشویق هم جنس بازی متهم نمود.  ترمپ همچنان روشنفکران را برای تشویق تنوع گرائی، حساسیت نژادی و حمایت از ورزش و تعیین تشناب های مخصوص برای تغییر جنسیتی ها (مرد به زن و زن به مرد) و استخدام این گروه در اردو که باعث  کاهش روحیه در قوای مسلح می گردد، مورد انتقاد قرار داد.

با حمایت از خشم صاحبان مشاغل کوچک، قراردادی ها و ارائه دهندگان خدمات، حمایت ترمپ از میان عناصر خرده بورژوازی کاملاً محسوس بود و هنوز هم قابل لمس است و این امر با ترکیب کلی چنین افرادی که در شورش 6 جنوری 2021 در کانگرس شرکت کردند، مشهود است. اگرچه که کلید صعود ترمپ بر مبنای حمایت تعداد اندکی از بیلیونر های مرتجع بود که در وقت ضرورت مبارزات انتخاباتی او را تقویت کردند.

سرانجام، حینیکه در اغلب مواقع به عنوان شخصیت سلطنتی ظاهر می شد که احتمالاً مافوق تعارض بین سرمایه و کار میبود، طرفداران مالی ترمپ همیشه می دانستند که ترمپ در کدام طرف از اختلاف طبقاتی قرار دارد.

در داخل کشور، ترمپ به طور مداوم اختلافات نژادی، تقسیمات جنسیتی و غیره را اینطور دامن می زد:

  • ادعای اینکه اوباما امریکائی نیست.
  • به زنان وکیل غیر سفید در کانگرس گفت که به جائی بروید که از آنجا آمده اید.
  • مهاجران مکسیکوئی را متجاوز به زن خواند.
  • از تقبیح تفوق طلبان سفید امتناع ورزید، حتی ادعا کرد که او چیزی در مورد رهبر سابق کوکولیکس کلان و فعال فعلی تفوق طلبان سفید دیوید دوک و غیره نمی داند.

و البته نامگذاری، تحقیر افراد، تمسخر و بی احترامی برای ترمپ مقدماتی بود  که از طرفداران وی  هم این روش انتظار میرفت و قابل بیش بینی نیز بود.

بله، اکثر امریکائی ها تصدیق می کنند که با هدایت ترمپ، در رهبری دولت و نیرو هائی که ثبات را تأمین می کردند، اختلالی  به وجود آمد که میلیون ها تن از حامیان وی از این حالت  طرفداری کردند و میلیون های دیگر هم او را محکوم نمودند. معهذا، نباید اولین دورۀ ریاست جمهوری ترمپ را “دیکتاتوری آشکار تروریستی، مرتجع ترین، شوونیست ترین و امپریالیستی ترین عناصر سرمایه مالی” توصیف کرد، اگرچه تحلیلگران باید وضاحت بدهند که بالاترین اهرم های سرمایه داری ایالات متحده، یعنی سرمایه مالی، مسئول ارتقا وی به ریاست قوه اجرائیه ایالات متحده بوده است. سوالی که باید از زمان پیروزی انتخاباتی ترمپ در سال 2016 به آن پاسخ داده شود این است که چرا طبقۀ سرمایه دار ایالات متحده یا بخشهای عمدۀ آن چنین شخص متضاد را به قدرت می رسانند و همزمان یک جنبش سیاسی ایجاد می کنند یا اجازه می دهند جنبش سیاسی برای حمایت از وی ایجاد شود؟

آیا این کاهش عظیم مالیات بود که وی از طریق کنگره برای ثروتمندترین امریکائی انجام داد؟ آیا این مجموعۀ از مقررات زدائی بود که وی از طریق بروکراسی فدرال پیش برد؟ آیا بازسازی تجدید تسلیحات اردوی ایالات متحده بود؟ یا این عکس العمل سفید پوستان بود که طی هشت سال ادارۀ اوباما ایجاد شده بود؟

درک این نکته مفید است که نبوغ شوم سیستم دولت به ظاهر دموکراتیک ایالات متحده بر پایه حفظ دو حزب طرفدار سرمایه داری بنا شده است: جمهوری خواهان و دموکرات ها. یک حزب از منافع کارفرمایان و سرمایه داران بزرگ نمایندگی می کند و دیگری به عنوان قهرمان منافع کار و کسانی که توسط سیستم اقتصادی-اجتماعی موجود حذف یا به حاشیه رانده شده اند، خود نمائی میکند. رابطۀ دیالکتیک بین دو حزب تا اکنون با موفقیت کشور را در حدود 245  سال با هم متحد کرده است. از نظر تاریخی، احزاب غیر از دو حزب قبلی این نقش های تعیین شده  را بازی می کردند، اگرچه پیکربندی کنونی احزاب حداقل از دهۀ 1960 همگون بوده است. باسیت یاد آور شد که  رکود بزرگ دهۀ 1930 بیشترین ضربه را بر  سیستم سرمایه داری ایالات متحده وارد کرد. در عمل، یک حزب هر عملی را انجام میدهد  که اقدامات لازم را برای حمایت از طبقه سرمایه دار موجود انجام دهد  و بعد از چهار یا هشت سال (طبق قانون اساسی ایالات متحده)، یک ادارۀ دیگر سرمایه دار با دستکش مخملی روی صحنه آمده و خود را حافظ سرمایه و نظام معرفی میدارد.

بنابراین، حینیکه  ترمپ در دوران ریاست جمهوری خود قول داد که ایالات متحده هرگز کشوری سوسیالیستی نخواهد بود، تلاش کرد که حزب جمهوریخواه خود را از حزب دموکرات متمایز کند، آنچه اکثر امریکائی ها کاملاً از آن آگاه نبودند. این یک واقعیت است که هر دو حزب مهم سیاسی – دموکرات و جمهوری خواه – مرهون شرکت های بزرگ امریکائی، بانک ها ، سرمایه گذاران و به طور کلی سرمایه مالی اند.

در اصل، هر دو حزب سیاسی عمدۀ ایالات متحده از طرفداران سیستم اقتصادی سرمایه داری هستند. سیاست های خارجی ایالات متحده چه حزب حاکم جمهوری خواه باشد و چه دموکرات طور نسبی همیش  یکرنگ است، اگرچه از نظر یک فرد متوسط، تفاوت چشمگیری بین سیاست ها و پیشنهادهای آنها وجود دارد. اما در واقع چنین اختلافاتی قابل اغماض است. سناتور سابق و فرماندار ایالت لوئیزیانا هوئی لانگ یک بار تفاوت احزاب جمهوری خواه و دموکرات در ایالات متحده را توصیف کرد ، وی اظهار داشت:

تنها تفاوتی که من بین رهبری دموکرات ها و رهبری جمهوری خواهان یافتم این بود که یکی از آنها از مچ پا به بالا و دیگری از گوش به پائین غرق میشود.  در واقع، یک فرد فقط باید بتواند موقعیت خود را در درون سرمایه در مقابل ساختار کار در سیستم اقتصادی ایالات متحده قرار دهد تا پیش بینی کند که این احزاب چگونه به طور غیر عادلانه رفتار می کنند. این سیستمی است که بر اساس نابرابری طبقاتی و حفظ عدم تقارن طبقاتی عمل می نماید.

این سیستم در بیشتر قسمت تاریخ ایالات متحده به خوبی کار می کرد، زیرا نژاد، جنسیت، ملیت و غیره باعث تقسیم کارگران امریکائی از همنوع طبقاتی خود میشد. بنابراین به طبقه سرمایه دار – عمدتاً سفید پوست و مرد – اجازه داد تا در داخل و خارج از کشور سود جمع کنند در حالیکه کارگران را برای جنگهای تهاجمی خارج از کشور علیه هر مردمی که جرأت به مبارزه طلبیدن  سرمایه ایالات متحده را دارند و یا اینکه امریکا را از دسترسی و کنترل بازارها، اقتصاد ، سیاست و غیره محروم سازند، تحریک می  نمایند.

آن بازی اکنون به پایان رسیده است. توانائی سرمایۀ ایالات متحده برای اعزام کارگران به خارج از کشور غرض مبارزه برای منافع وال استریت تا حد زیادی به تقلیل رفته است. در نتیجه، سرمایه داران ایالات متحده در حال حاضر به بسیاری از خدمات نظامی خود در خارج از کشور به قراردادی های  خصوصی متوسل می شوند، در حالیکه نفوس را در داخل  کاملاً در تاریکی نگه میدارند که دقیقاً چه کسی، کی، کجا و چرا و برای چه می جنگیم.

با توجه به اینکه چین، روسیه، ایران و سایر کشورها اکنون با امریکا در سطح بین المللی رقابت جدی اقتصادی و نظامی می نمایند، این حالت طبقه سرمایه دار ایالات متحده را در حالت سرگیچی قرار می دهد و از این رو باعث عدم اطمینان، حیرت، بی ثباتی و سوالات حیاتی  میگردد. به اعتقاد من، این دلیل عروج ترمپ  به ریاست جمهوری در سال 2016 است. یعنی در درجه اول حمایت از طبقه سرمایه دار ایالات متحده به منظور فرصت دادن به آن برای تأمل، ارزیابی و تجدید سازمان در یک برنامه واحد که بر مبنای آن برای حفظ و محافظت از امپراتوری سرمایه داری ایالات متحده به جلو حرکت کند.

بخش های علاقلانه تری از سرمایه مالی نتیجه گرفتند که ترمپ باید برود، زیرا او  دولت سرمایه داری ایالات متحده را به سوی افراط برده و ثبات داخلی را تضعیف کرده است. هر چند که، میراث وی “ترمپیسم” است، جنبش مهیج اجتماعی  برای حمایت از او در طول یک دور ریاست جمهوری خود (تا اکنون) به عنوان رئیس اجرائی، ایجاد شده است. اما در مورد این سوال که ترمپ و یا ترمپیسم چه بود، بر اساس شواهد می توان نتیجه گرفت که او و جنبش او حامی فاشیست یا پیش درآمد فاشیسم آشکار هستند. ترمپ و ترمپیسم نشان دهندۀ آن چیزی است که برترام گروس “فاشیسم دوستانه” نامید، جنبش پوپولیستی که به آرامی در حال توسعه است و به آرامی می خزد  و شاخک های خود را در سراسر سیاست ایالات متحده گسترش می دهد. اهرم های این جنبش – در رسانه ها، در تعلیم و تربیه، در تجارت، در امور مالی و غیره – ایجاد شده، توسعه یافته و حفظ می شوند تا هر زمانی که توسط قدرت های لازم برای آزاد کردن و درگیر شدن در نظر گرفته شود، عملی شوند.

در طول حکمروائی فعلی بایدن و شرکا، مردم ایالات متحده هنوز هم حالت  دو قطبی و  اعمال نفوذ را تجربه نموده و در حال تشنج به سر میبرند، اگرچه بایدن تلاش می کند تا تقسیمات نژادی، جنسیتی و سایر اختلافات کشور را که توسط ادارۀ قبلی  خلق گردید، تقلیل ببخشد.  بایدن سعی می نماید مراکز عمدۀ  پایگاه رای دهندگان ناراضی طبقه کارگر را  که توسط ترمپ قاپیده شده بود، دوباره بدست آورد.  با طرح لایحه زیربنا های پیشنهادی و سایر ابتکارات تسکین دهنده در تلاش است که دموکرات های ناراضی را دوباره به سوی سرمایه داری سنتی باز گرداند.

سوال: آیا می توانید توضیح دهید که چگونه سیاست های بایدن راه را برای بازگشت سیاسی ترمپ یا سائر افراد وی هموار خواهد ساخت؟

کولین کاول: دونالد جی ترمپ هرگز در انتخابات ریاست جمهوری سال 2020 شکست انتخاباتی خود را قبول نکرده است. در واقع، او یک بار دیگر در حال برگزاری تجمعات سیاسی است و ادعا می کند که او پیروز واقعی انتخابات است، هرچند که “پیروزی آشکار” وی توسط مبارزات انتخاباتی بایدن، دموکرات ها، دولت عمیق، هوگو چاوز، چین، کمپنی دومینین، سمارت ماتیک ( -Smartmaticماشین های رای گیری)  و غیره به سرقت رفته است. در واقع، ایالات متحده در حال فعالیت است – اگرچه برای دموکرات ها و طرفداران بایدن-هاریس موجودیت حکومات دوگانه قابل پذیرش نیست. هر یک خود را به عنوان حاکمان قانونی معرفی می کنند. با فهم اینکه دولت فعلی از پارامترهای حاکمیت سرمایه داری فراتر نخواهد رفت، ترمپ از حمله مکرر به بایدن به عنوان پیشبرد سیاست های سوسیالیستی که  تحت تأثیر سیاست مداران “سوسیالیست” در حزب خود مانند سناتور برنی سندرز، نمایندگان الکندریه اوکاسیو-کورتز، ایلان عمر، ایانا پرسلی و رشیدا طلایب و دیگران قرار دارد، حذ میبرد و با  هرگونه ابتکار عمل به بهانۀ ادعای تحقیر و تخریب عظمت امریکا مخالفت میورزد. برای مقابله با یک جنبش پرو- فاشیستی، به راحتی می توان فهمید که  اگر بایدن با پیشنهاد قانونی برای پاک کردن قرضۀ محصلی، اعلام مهلت قانونی برای افزایش کرایه و خلع  ید  از منافع مردم ناراضی ایالات متحده از جمله اقلیت های نژادی، زنان و طبقه کارگر، ارائه تحصیل رایگان، تصویب بیمۀ عمومی صحی و غیره اقدام میکرد، بهتر میبود. در عوض، تا اکنون آنچه بیشتر بایدن پیشنهاد کرده است عمدتاً ظاهری  بوده که شاید برای حفظ حمایت پایدار از وی کافی نباشد. تنها عنصری که باعث تهیج حمایت از بایدن می شود، ادامه حیات ترمپ در صحنه سیاسی است، اگرچه که  وجود ترمپ پاشنه آشیل او نیز هست. به عبارت دیگر، ترمپ مانند یک دانۀ سرطانی به  سائر نقاط بدن به سرعت انتشار میکند.

سوال: حامیان بایدن از طرح 1.9 تریلیون دالری امریکا و طرح زیربنائی 3 تریلیون دالری آینده استقبال می کنند و این نشان دهندۀ یک اصلاح اساسی بنیادی در اقتصاد ایالات متحده به نفع مردم طبقه کارگر است. در مقابل، منتقدان حزب محافظه کار جمهوری خواه برنامه های بایدن را محکوم می کنند که ایالات متحده را به سمت “سوسیالیسم” سوق می دهد. سیاست های اقتصادی این دولت را چگونه می بینید؟ آیا آنها مترقی هستند؟ آیا آنها سوسیالیست هستند؟

کولین کاول: به تأسی از روش  رئیس جمهور فرانکلین دی روزولت، بایدن در تلاش است راهی برای پیشبرد سرمایه داری ایالات متحده در شرایط بحرانی پیدا کند، هرچند که  شرایط سیاسی که روزولت را اجازه داد تا با حفظ سرمایه داری، قاطعانه و سریع و با پیمایش از اکثریت “مردم” حمایت نماید (در آن زمان عمدتا سفید پوستان) اکنون وجود ندارد.  غیر محتمل است که او حمایت كاملی از کانگرس تقسیم شده برای لایحۀ زیربنائی بدست آورد، در حالیكه سایر پیشنهاد های مهم وی در بدو ورود مرده است مگر اینكه اکثریت دموکراتها در کنگره اقدام به بدور افگندن گفتار های طولانی ضد قانون اساسی نمایند، اقدامی که بایدن و تعدادی از دموکرات ها  تا حال رد کرده اند.

سوال: به نظر میرسد در گفتمان های سیاسی در ایالات متحده یک انحطاط عمومی وجود دارد که در آن تصورات غلط و تحریفات امر عادی است.  بایدن و حزب دموکرات وی توسط جمهوری خواهان به عنوان “چپ چپ” و حتی “مارکسیست” مورد تحقیر قرار می گیرند. حزب دموکرات بایدن را چگونه تعریف می کنید؟ چه عواملی باعث سوء برداشت های  سیاسی رایج در ایالات متحده می شود؟

کولین کاول: گفتمان سیاسی در ایالات متحده همچنان در دست نخبگان سرمایه دار حاکم است. به این ترتیب، هیچ ترویج  والا از اندیشه های سوسیالیستی، مارکسیستی یا کمونیستی در جریان اصلی ایالات متحده وجود ندارد، خواه از طریق رسانه ها، قانون، تعلیم و تربیه، یا فرهنگ عامه و غیره. کوچک شمردن، حقیر ساختن یا تحقیر دموکرات ها، ادارۀ بایدن-هاریس، “لیبرال ها” و غیره به عنوان سوسیالیست ها، کمونیست ها، مارکسیست ها، چپ های افراطی، شیطان پرستان  و غیر مسیحیان  تاپه  های قدیمی استفاده شده توسط سرمایه داران و طرفداران آنها برای پیشبرد برنامه های سیاسی آنها  در طول دهه ها مورد استفاده قرار گرفته است.  البته ترمپ بالاخص جزئی از این نوع عوام فریبی است.

سوال: آیا موافقت می کنید که چنین سوء تفکرات اساسی سیاسی، مسئله را برای حل بسیاری از ناتوانی های اجتماعی و اقتصادی امریکا بیشتر سازد؟

 کولین کاول: در بخش عمده ای از تاریخ ایالات متحده، نخبگان سرمایه دار حاکم توانسته اند خود را به عنوان رهبران و مدافعان یک ملت بزرگ که روشنگری، علم، سکولاریسم، مشروطیت و دموکراسی را در سراسر ایالات متحده و جهان گسترش می دهند، قهرمان معرفی بدارند- یعنی تا زمانیکه هیچ کس واقعاً سابقۀ واقعی را بررسی نکرد. تا وقتیکه برتری سفید و ایدئولوژی سرمایه داری بر فرهنگ ایالات متحده حاکم بود، یا حداقل کسانی که از نظر سیاسی مربوط به حفظ آن فرهنگ میشدند، ایالات متحده حد و مرز نمی شناخت، خود را به یک امپراتوری گسترش داد، ادعا کرد که خود بر فضاء مسلط شده و از این رو، به میلیونها نفر که در بدبختی دست و پا می زدند، امید داد.  در ابتدا به تدریج و سپس به زور قسمت های اصلی این ساختار شروع به ترکیدن، فرو ریختن و از کار افتادن، بالاخص در  ساحات نژادی، جنسیتی و طبقاتی کرد زیرا دانش و آگاهی از این وضعیت غیر طبیعی و غیر قابل اصلاح در شرایط وجودی سیستم حاکم  به همه آشکار شد.

تا چه اندازه نخبگان حاکم می توانند به کنترل خود ادامه دهند – از طریق تفرقه، اعمال نفوذ، شیادی، فریب، نیرنگ و سایر اقدامات- آیا سرمایه داران ایالات متحده قادر خواهند بود بر همه مخالفان حکومت مستمر خود پیروز شوند. بلوغیت سیاسی بسیاری از مردم سوال از قدرت حاکمان را افزایش می دهد. وقتی مشخص شد که ماهیت سیستم سیاسی ایالات متحده دموکراسی سرمایه داری است، یعنی نظامی که به طور مداوم فقط برای منافع طبقه سرمایه دار کار می کند، پس وظیفۀ خوشحال ساختن افرادی بطور مثال  حامد، محمود، کریم، رحیم و نسرین در مزرعه به طور فزاینده ای دشوار می شود.

سوال: بزرگترین معضل اجتماعی و اقتصادی فعلی ایالات متحده را در چه می بینید؟

کولین کاول: اختلافات طبقاتی یا عدم تقارن ثروت و قدرت در ایالات متحده در بالاترین سطح خود از اواخر قرن نوزدهم به اصطلاح “عصر طلائی” قرار دارد. آشتی نمودن و مهار کردن تنش های ذاتی در چنین تحرک اجتماعی یقیناً که باید نخبگان حاکم را شبانه بیدار نگهدارد.

به عنوان یک نتیجه از این تقسیمات طبقاتی، کشور به طور کلی فاقد یک هدف واحد است. در حالیکه سرمایه داران نسبت به چه کسی و به چه چیزی برای دستیابی به آن اطمینان و امید دارند، به طور کلی کارگران احساس می کنند که رها شده  و مورد بی توجهی قرار گرفته اند. همه چیز از آنها گرفته شده و نه توسط سیستم سیاسی و نه دو حزب اصلی سیاسی آن نمایندگی میشوند. در حالیکه کشوری مانند چین مدرن ادعا می کند که برای طبقه کارگر خود حکمرانی می کند و می تواند از دست آورد های حمایت کننده از این حالت مباهات کند، ایالات متحده با یک ستراتژی نمایان برای تقسیم و تسخیر، جنگ بی پایان را علیه طبقه کارگر به راه می اندازد.

 سوال: شما  در مورد یک برنامۀ اقتصادی مناسب که مشکلات اجتماعی فعلی ایالات متحده را به طور موثر حل کند، چه پیشنهادی دارید؟

کولین کاول: به طور خلاصه، دموکراسی بیشتر و ارزیابی عمیق و انتقادی جریانات، نهادها و روابط به اصطلاح دموکراتیک ما چه در داخل و چه در خارج.

سوال: آیا شما نگران هستید که اگر ایالات متحده این مشکلات را به طور موثر برطرف نکند، بازگشت ترمپ منجر به ایجاد تفرقه و درگیری زهرآگین در جامعه امریکا خواهد شد؟

کولین کاول: این یک سیاست ابتدائی 101، است که دو حاکم مخالف نمی توانند همزمان بر یک جمعیت و سرزمین یکسان حکومت کنند، همانطوریکه دو سیستم اقتصادی- اجتماعی مخالف نمی توانند به طور نامحدود در یک جامعه واحد پایدار بمانند. ازینرو، تا زمانیکه اقتدار سیاسی در جامعه امریکا زیر سوال برود، بی ثباتی دستور روز خواهد بود.

Comments are closed.