نگاهی گذرا به کتاب درسی تاریخ افغانستان درعهدامانی

کاندید اکادمیسن اعظم سیستانی

304
تاریخچه افغانستان، نخستین کتاب درسی مضمون تاریخ برای شاگردان معارف افغانستان در۱۸۳ صفحه می باشد که در اوایل سلطنت امان الله خان در سال ۱۳۰۱خورشیدی زیرنظر سردار حیات الله خان برادرشاه به تصویب رسیده و با خط زیبای نستعلیق خطاطی و طبع شده است.
دراین کتاب از علم تاریخ این طورتعریف شده: «علم تاریخ،از اشرف ترین علوم است وتکمیل انسانیت وترقی های آن بتحصیل آن وابسته است، خصوصاً بدانستن تاریخ وطن و سرگذشت گذشتگان ملت خود.قومی که تاریخ خود وسبب ترقی وتنزل خود را نداند مانند طفلی است که ابا واجداد خود را نشناسد.باید تاریخ کلانهای خود را بدقت وصحت مطالعه کرده اعمال درست آنها را سر مشق خویش ساخته و از افعالی که باعث خرابی آنها گشته اند اجتناب کند.» ( ص۱-۲)
پس از این تعریف موجز ودلچسپ ، تاریخ افغانستان بعد از اسلام ازخلافت حضرت عثمان ورویکار آمدن صفاریان آغازشده وتا عهد امانی به تفکیک سلسله شاهانی که برافغانستان حکومت کرده اند با دقت وبا بیان ساده وروان بطور فشره شرح داده شده است.
در همین جا باید بگویم که این تاریخچه بلحاظ محتوای خود برابر تمام اطلاعات تاریخی است که به شاگردان لیسه ها از صنف ۷ تا ۱۲ در مدت ۴۰ سال سلطنت ظاهرشاه درس داده میشد.
مولف کتاب از خود نام نمی برد، اما (درپاورقی صفحه ۱۴۵ )پس ازختم بحث امارت سردار نصرالله خان، میگوید بخشی که به عصر اعلیحضرت امیر امان الله تعلق دارد به سردار عبدالرحمن خان مشاور وزارت خارجه افغانستان سپرده شده تا بنویسد وتا اخیرکتاب نوشته ازاوست.
سردار عبدالرحمن خان ابن سردارعبدالوهاب خان یکی از مشروطه خواهان اول ودوم وکسی بودکه بحیث سفیر افغانستان در دهلی گماشته شده بود وانگلیسها او را به پیشاور آوردند و بعد زن واولاد او را گروگان گرفته مکتوب متارکه جنگ سوم را به او دادند تا به کابل برده جواب آن را واپس بیاورد واو این ماموریت را با سواری اسپ در ظرف ده روز رفت وبرگشت انجام داد.
سردارعبدالرحمن خان سوانح مختصرکارکرد های سیاسی امان الله خان را از صفحه ۱۴۴ ببعد شرح میدهد واز خبرقتل امیر حبیب الله خان و اعلام امارت سردارنصرالله واطلاع این حوادث به شهزاده عین الدوله در روز جمعه” دوم حوت” آغاز میکند و پس از اطلاع رسانی این وقایع به رجال ارشد ملکی ونظامی کابل در قصرگلخانه ارگ،توسط عین الدوله و تصمیم تمرد عین الدوله از امارت نصرالله خان و حمایت سران ملکی ونظامی کابل از عین الدوله ورفتن عین الدوله با شمشیرآخته به میان سپاه وشهریان کابل که درپیشروی سلام خانه گردآمده بودند،و ایراد یک سخنرانی آتشین به حضار وتاثیر این سخنرانی برمردم کابل که با فریاد وصدای همدردی وحمایت از امان الله خان بدرقه میشد، تاصفحه ۱۵۵کتاب را در برگرفته است. مولف در صفحات ۱۵۵ -۱۷۰، از کار های عمده امان الله خان در مدت دو سال اول امارتش یادکرده وسپس در بارۀ شخصیت وکرکتر اجتماعی امان الله نکاتی را بیان میکند که نسل من وبعد از من تا امروز از آن بی خبر مانده بودیم، جا دارد تاآن نکات را دراینجا اقتباس کنم.
نویسنده درباره امیرامان الله میگوید:
«اعلیحضرت امیرصاحب جمیع صفات حسنه را که در وجود یک پادشاه بزرگ لازم است، دارا هستند،مثل: عدالت، رحم وشفقت، سخاوت ، شجاعت،خلق خوب،تحمل و بردباری، متصف(بخوش) مزاجی، زحمت کشی،مهربانی، عالی همتی،صاحب عزم بزرگ، بی ساختگی . این چند صفت را که شمردم برای هرکدام یک مثالی می اورم تا بخوبی دانسته شود.
درعدل وداد رسی مظلومان وستمدیدگان:در زمان شهزادگی بدون اینکه ازصبح تا شام غوررسی رعایا وداد رسی ستمدیدگان را می شنیدند، بدیگرکارها هیچ توجه نمی فرمودند واگر کاردیگری بحضورشان می آوردند به ادارات دیگر میفرستادند ویک امیدواری زیاد مردم بوجود مبارک شان از سبب همین صفت بود وهست. اگرظالم برمظلومی ستم کرده باشد و بسمع مبارک شان برسد راحت و آرام را برخود حرام دانسته تا داد آن مظلوم را بستاند. رحم وشفقت باندازۀ دارند که اکثر شبها و روزها به تغییر لباس در شهر گردش کرده حال واحوال بیچارگان وغریبان رابه نفس نفیس خودمعلوم کرده به به نقد وجنس غمخواری حال شان را چنان میفرمایند که خود آنها هم نمیدانند که این گشایش از کجا شد. درسخاوت میتوان گفت که از پادشاهان لک بخش است،سراً وعلناً به هزارها روپیه وهمیانی به مستحقین بذل میفرمایند وبه هزارها جریب زمین به مهاجرین واشخاص واجب الرعایه مرحمت فرموده اند.
علاوه براین تا جائی که محرر این اوراق هذا اطلاع بهم رسانیده در اول سلطنت از نقد و جنس تا یک کرور(یک میلیون) روپیه از عین المال خود بخزانه مسلمانان [دولت]که بیت المالش میگویند بخشیده وتا امروز که دوسال از سلطنت شان میگذرد معاش خودشان را ازمال شخصی خود میکنند، حبه ودیناری از بیت المال بمصرف نرسانیده اند و هرقدر التماس میکنند که از بیت المال یک وجه معینی برای معاش شخصی خود مقررکنند منظورنمی فرمایند ومیگویند تازنده باشم یک حبه ودینار از بیت المال بمصرف شخصی خود نخواهم رسانید تا زحمتی را که برای ملت میکشم وخدمتی را برای دین میکنم مجاناً باشد از همین قبیل قیاس باید کرد. همه این بخشش را که گفتم از عین المال خودشان است نه از بیت المال. درباب حاصل کردن وبمصرف رساندن وجه بیت المال آنقدر به اقتصاد رفتار می کنند که اگر فی المثل یک دینار بیت المال بیجای بمصرف برسد آنقدر بی ارام می باشند که بیننده را بحیرت می اندازد که در یک وجود این دو صفت ضدین چه گونه جمع شده ؟ درمال شخصی خود بآن اندازه بی پروا که از درجه سخاوت گذشته ودر بیت المال به این درجه سخت گیری دارند که به امساک پهلو میزند. بارها دراین باب بحضور شان عرض شده فرموده اند که اختیار مال خود را دارم که بهرقسم بمصرف برسانم اما اختیار مال مردم را ندارم که بخوشی خود ببخشم یا خرچ کنم. درصورتی که ملت بمن اعتبار کرده مرا امین مال خود ها دانسته اند ومن اگردرامانت خیانت کنم جواب خدا را چه خواهم گفت؟ بیت المال برای خوش گذارانی پادشاهان نیست بلکه برای حفاظت ملت است باید در راهی بخرج برسد که در آن فایده وخیر ملت باشد. من برای خوشی خود وشما نمی توانم در قیامت جواب خداوند را بدهم. شجاعت وقوت قلب اعلیحضرت را از وقایع سابق الذکر دانایان اندازه کرده میتوانند حاجت دلیل دیگر ندارد. و خوش خلقی باندازه ی دارند که اگر کسی یک دفعه شرف صحبت شان را حاصل کند تا زنده باشد از خدمت شان جدا شده نمیتواند.
بد گفتن وفحاشی در طبیعت شان آفریده نشده، راقم حروف در زمان شهزادگی ودر زمان سلطنت همیشه بحضور شان حاضر بوده، ندیده ام که برکسی برای نفس خود قهر کند ویا بکسی فحش وناسزا بگوید. با پست ترین خدمتگاران هم بلطف ومهربانی حرف میزنند، گناه وخطائی را که تعلق بخودشان داشته باشد هیچ وقت برکسی نمیگیرند. صبر وتحمل شان را از واقعه قتل امیرشهید ودیگر نوائب آن زمان بخوبی اندازه کرده میتوانید. زحمت کشی شان از درجه طاقت بشری بیرونست؛ بدون از تائیدات خداوندی چیزی دیگر نمیتواند گفت چنانچه در دوسال سلطنت یک روز وهفت ساعت وپنج شب بیکار بوده اند باقی بدون از شش ساعت خواب شب، متصل در تردد کارهای دولت وخدمت دولت مصروف می باشند. اگر احیاناً بیکار بمانند میفرمایند آیا در قیامت بحضور خداوند جواب یک عالم اسلام[ملت مسلمان افغانستان] را که چشم امید شان بطرف من می باشد چه خواهم گفت؟ همت عالی اعلیحضرت به آن درجه است که با وجود این همه خدمت که در ترقی ملت افغان کرده اند که میتوان احیا کننده افغانستانش خواند ومحی الملتش دانست بازهم میفرمایند که افسوس کاری نکرده که بحضورملت خود فخر کنم. با وجود این همه زحمات بدنی، دماغ را نیز ازفکر ترقی وتعالی دولت وملت آسوده نمی گذارند. بی ساخته گی شان بدرجه ایست که شخص شان بایک سپاهی هیچ فرق ندارد.
زینت ونمایشات ظاهری که خاصۀ پادشاهان مشرق است در حضرت شان مردود ومتروک است،اگردر بین مصاحبین و منصبداران حضور نشسته باشند بیگانگان از سبب لباس وغیره فرق کرده نمیتوانند. اما سایه خداوندی چیزدیگری است که چون ماه در بین ستارگان نظرمردم را بطرف خود جلب میکند. صفت اُخرای اعلیحضرت که از همه افضل است استقامت وپیروی دین حنیف اسلام وپای بندی شریعت غرای حضرت سید الانام است صلی الله علیه وآله واصحابه وسلم….از خداوند برای شاه جوان بخت غازی ما وملت نجیب شاهانه شان توفیق نیکی وخوبی می خواهیم که تا قیام قیامت نام نیک خودش وملتش بر صحایف تاریخ عالم با آب زر نوشته باشد وبه صفات حمیده وعالی همتی وترقی ملت ودولت که درمخزن دماغ شاهانه شان می باشد ضرب المثل عالمیان ومقتدی پادشاهان جهان باشند. بحق حق ونبی مطلق آمین ثم آمین زنده باد امان الملة والدین، پاینده باد افغانستان الی یوم الدین.»( صص۱۷۰- ۱۸۳)
نکات جالب دیگری نیز در این کتاب یافتم که من تا امروز نمیدانستم. مثلاً دراین کتاب(ص۳۴) در بارۀ مدرسۀ عالمگیریه گفته میشود که اورنگزیب پادشاه مغول ملقب به “عالمگیر”درمحله شوربازار مدرسه ای اعمار نمود که بنام مدرسه عالمگیریه یاد میشد. بعدها این مدرسه روبه ویرانی نهاد وعلیا حضرت مادرامان الله خان آنرا دوباره ازپول شخصی خود اعمارکرد واز آن ببعد بنام مسجد علیا شهرت یافت.
درمورد شهر جلال آباد دراین کتاریخ درصفحه ۳۱ گفته میشود که جلال الدین پسرپیر روشان رهبر جنبس روشانیان در قرن۱۷ بانی شهر جلال آباد است .
در اخیر از آقای رحمت آریا باید سپاسگزار ی نمودکه این نسخه نایاب را در دراختیارمن گذاشت واین امکان را میسرساخت تا آنرا مرور کنم واز محتوای آن بهره ببرم.
پایان ۶ /۱۲/ ۲۰۲۱

Comments are closed.