“سلطنت امان الله شاه و استقلال مجدد افغانستان” گنجینۀ بزرگ از حقایق عصر امانی (بخش دوم)

0 1,094

کاندید اکادمیسین سیستانی                                                      ۲۸/ ۱۰/ ۲۰۱۷

 

سلطنت امان الله شاه واستقلال مجدد افغانستان 

گنجینۀ بزرگ از حقایق عصر امانی

(بخش دوم)

قتل امیرحبیب الله خان در لغمان و امارت نصرالله خان در جلال آباد

 

امیرحبیب الله خان،ملقب به سراج الملة والدین، بعد از فوت پدرخود امیرعبدالرحمن خان ضیاء المة والدین، در6 اکتوبر 1901، بحیث امیر افغانستان برتخت سلطنت قرارگرفت وتا 20 فبروری 1919 مدت 18 سال،با کمال مطلق العنانی در کشور حکمروائی کرد.دراین مدت بجز یک حادثۀ زودگذردر پکتیا بسرکردگی جانداد خان احمدزائی درسال 1912، دیگر حادثۀ مهمی در کشور رخ نداد، زیرا که پدرش امیر آهنین قبلاً مملکت را از وجود رجال صاحب ادعا خالی کرده بود. بنابرین امیر با خاطر آسوده در محیطی آرام وبی رقیب با مطلق العنانی به عیش ونوش  وکامرانی خود ادامه میداد. به سیر و سفر دردره های خوش منظر وطن وشکار مرغان هوائی وزیبا دختران صحرائی شوق وعلاقه مفرطی داشت. سرانجام دریکی ازاین سفرها و دریکی از این شکارگاه ها درنیمه  شبی، درحالی که چهارهزار عسکروسپاه از خیمه وخوابگاه او پاسبانی میکردند، از سوی یک شکارچی ماهر با فیرتفنگچه در بیخ گوشش به قتل رسید. داد و فریاد یساولان و پهره داران وغلامان وثاقی افسران بخواب رفته را از خواب بیدار ساخت، ولی قاتل گرفتارنشد ومثل تیر از کمان بدر رفت.

امیرحبیب‌الله خان در زمان ولیعهدی هشت زن منسوب به اقوام مختلف داشت. پس از سلطنت چهارزن را به حکم شریعت طلاق داد،اما دراین تصویر امیر با۱۴ تن زنانش دیده میشود.

 

پوپلزائی مینویسد:«امیرحبیب الله خان به ساعت 3 بجۀ شب پنجشنبه اول ماه حوت سال 1297 ش مطابق (18)جمادی الاول 1337ق وموافق(20) فبروری 1919م در کله گوش نام موضع درۀ لغمان در داخل خیمه در بستر خواب بضرب گلوله به قتل رسید.»[11]

مرگ امیر حبیب الله خان،بدون تردید،عده ای را شادمان ساخت وعده ای را مضطرب وغمگین. برای مشروطه خواهان مرگ امیر، به معنی برداشتن سنگ بزرگی از دم پای استقلال طلبان کشور بود و نیز بمعنی آزادشدن مشروطه خواهانی بود که از1909 تا آنروز در زندانهای امیر در زنجیر و زولانه شکنجه میشدند و انتظار مرگ خود را میکشیدند. طبعاً با مرگ امیر نورامید رهائی در دلهای شان دمید ومایه خوشحالی وشادمانی خانواده های داغ دیده و وابستگان شان گردید.

اما برای مستوفی الممالک که از برکت وجود امیر صاحب جاه ومکنت بی حساب شده بود، بسیار سخت تمام گردید، چنانکه وقتی او جسد امیر را در موتر جنازه مشاهده کرد، خود را بزمین زده وبر سر و روی خود خاک پاشید وبه آواز بلند شروع به گریه وندبه کرد وانتظار داشت تا وابستگان امیر نیزاز او پیروی کند وبرسرو روی خود خاک بپاشند، اما سردار نصرالله او را مخاطب ساخته ، گفت :نباید مثل زنان برسر روی خود زد ، می باید از خود متانت وصبروحوصله نشان داد وبفکر اینده بود.

سردار نصرالله از مرگ امیر چندان متاثر وناراضی به نظرنمیرسید، زیرا او برادر وهم بزرگ ترین شخصیت خانواده امیر شناخته میشد وخود را جانشین امیرمقتول به حساب می آورد. چنانکه وقتی او را از حادثه قتل امیرخبر کردند و به خیمه امیر نزدیک شد، از داخل شدن به خیمه امیر و دیدن جسد مقتول برادرحذر کرد، و در بیرون خیمه نشست و به حاضرین که همه اراکین مهم نظامی وملکی دولت بودند، مسئله قتل را که یک امرمهم وقابل بازخواست جدی بود، ومی باید بصورت فوری به جستجوی قاتل می پرداخت ولا اقل پهره داران وغلامان پشت پرده خیمه امیر را مورد استنطاق حضوری قرارمیداد، ولی این کار ها را نکرد وبرعکس آن، حاضرین را که اراکین  نظامی وملکی ودر حفاظت جان امیر مسئولیت داشتند، مخاطب ساخته گفت:

«در دنیا از اینگونه کارها بسیارپیش شده وپیش میشود، تقدیرهمچنین بود. الحال مطلب اصلی ما نه حیرانی است نه پریشانی باید خاطر جمع وخواص بجا برای مطلب اصلی که حفظ وطن وسلطنت اسلامی ماست کوشش ورزیم، خود داری کنیم از اختلافات ومناقشات بپرهیزیم. الحال به هیچکس خبر ندهید، همه بروید ولباس های خود را تبدیل کرده بیایید!»[12]

«بقرارامر نائب السلطنه همگی حاضرین که تا کنون در لباس های خواب همراه بالاپوش وآرام کوت وچپن وشال بودند، بطرف خیمه های خود رفته به تبدیل لباس رسمی ودریشی مشغول شده بوضع منظم برگشتند. دراین اثناء محمدنادرخان سپه سالار دوم[13] ، نائب السلطنه را بدیدن جسد امیر یاد آوری کرد. نائب السلطنه گفت: اگراز من کار می طلبید مرا بدیدن او تکلیف نه نمائید. زیرا بعد از دیدن خود داری کرده نمیتوانم وجرئت کار را از من می رباید. بازمحمدنادرخان سپه سالار دوم ومحمدولی خان سرجماعه غلام بچه های خاص در باب تحقیقات وتفتیشات رأی خود را به نائب السلطنه گفتند که : تفنگچه های عمله را بوی کردن، کارتوس شان را دیدن،پهره وغیره را گرفتار کردن بسیار لازمی است. ولی نائب السلطنه همگی را در عهدۀ تعویق انداخت، واینگونه تجاوز عوام فریبانه را غیر مفید دانسته گفت: دراین وقت اینگونه تفتیشات مناسب نیست. »[14]

اگر روایت فیض محمدکاتب را دراینجا در پهلوی روایت فوق بگذاریم، خواهیم دریافت که زیرکاسه معین السلطنه ،نیم کاسه ای بوده است. کاتب مینویسد:

« یکی  ازمیان از قاتل‎ ‎پرسید،‎ ‎چون‎ ‎قاتل‎ ‎از‎ ‎خدا‎ ‎غافل‎ ‎معلوم‎ ‎نبود،‎ ‎سردار‎ ‎نصرالله‎ ‎خان‎ ‎در‎ ‎پاسخ‎ ‎او‎ ‎فرمود‎ ‎که‎ ‎کشنده معدوم ونا معلوم است، نمیتوان‎ ‎کسی‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎تصور‎ ‎و‎ ‎گمان‎ ‎مأخوذ‎ ‎کرد.‎ ‎و‎ ‎دیگری‎ ‎ازین‎ ‎اظهار‎ ‎سردار معزی‎ ‎الیه‎ ‎گفت‎: ‎قاتل‎ ‎از‎ ‎ممالک‎ ‎خارجه‎ ‎نبوده‎ ‎و‎ ‎بجز‎ ‎اهل‎ ‎اردوی‎ ‎معلی‎ ‎و‎ ‎خدمۀ‎ ‎خاص‎ ‎حضرات‎ ‎والا مرتکب‎ ‎این‎ ‎فعل‎ ‎ننگین‎ ‎و‎ ‎نا‎ ‎زیبا‎ ‎نشده‎ ‎است،‎ ‎زیرا‎ ‎که‎ ‎دزد‎ ‎از‎ ‎خارج‎ ‎فرودگاه‎ ‎اردو‎ ‎با‎ ‎کثرت‎ ‎کشیک چیان‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎فاصلۀ‎ ‎چند‎ ‎گام‎ ‎از‎ ‎هم‎ ‎دور‎ ‎به‎ ‎پا‎ ‎ایستاده‎ ‎باشند‎ ‎رسانیده،‎ ‎اقدام‎ ‎در‎ ‎چنین‎ ‎کار‎ ‎دشوار‎ ‎خجلت ‏آثار‎ ‎نماید. پس‎ ‎بایست‎ ‎که‎ ‎خدمه‎ ‎را‎ ‎که‎ ‎در شب‎ ‎اذن‎ ‎دخول‎ ‎و‎ ‎خروج‎ ‎در‎ ‎سراپرده‎ ‎دارند‎ ‎و‎ ‎کشیک‎ ‎چیان ایشان‎ ‎مأذون‎ ‎دانسته‎ ‎منع‎ ‎نشده‎ ‎و‎ ‎نمیشوند،‎ ‎با‎ ‎منصب‎ ‎داران‎ ‎کشیک‎ ‎چیان‎ ‎و پاسداران‎ ‎نوبتی‎ ‎که‎ ‎در حین‎ ‎کشاد‎ ‎دادن‎ ‎تفنگچه‎ ‎مواظب‎ ‎پاسداری‎ ‎و‎ ‎بیدار‎ ‎بوده‎ ‎اند،‎ ‎مأخوذ‎ ‎شوند،‎ ‎تا‎ ‎پس‎ ‎از‎ ‎تحقیق‎ ‎و‎ ‎تدقیق کشف‎ ‎راز‎ ‎گردیده‎ ‎و قاتل‎ ‎به‎ ‎دست‎ ‎امده‎ ‎و‎ ‎کیفر‎ ‎دیده دیگرانی که از آلایش این کار ناهنجار برکنارند و به خود خجل وشرمسار میباشند، از اتهام و زبان طعن ولعن خواص وعوام مامون آیند. وسردار نصرالله‎ ‎خاندر پاسخ این اظهار وگفتار او فرمود که دراین وقت نازک فرصت اقدام کردن در امر موهوم ئنامعلوم نیست.» [15]  

عین الدوله امان الله خان نیز در اولین نطق خود بعد از قرائت فرمانهای امیر نصرالله خان،خطاب به حاضرین در جلسه کوتی باغچه ارگ گفت: «این نکته را من فراموش و یا از خاطر خود محو کرده نمی توانم که قاتل جانی خائن از همین کسانی است که در خیمه گاه شاهی اقامت داشتند.قاتل پدرم را من قرینتاً می شناسم. کسی که هیچ وقت به شکار ماهی نمی رفت و در یک جای غیر مناسب وقت خود را نمی گذرانید و این بار رفته بود. کسی که بدون استحقاق و بدون ادنی تشبث در پیدا کردن قاتل، تخت سلطنت را برای خود تعیین نماید، بصورت قطع دخیل و محرک این واقعۀ بزرگ میدانم.»[16]

امان الله خان در واقع  انگشت اتهام را بسوی عموی خود امیر نصرالله خان دراز میکند ومیگوید که اودر توطئه کشتن امیر دست داشته است ودلیل آنرا عدم بازخواست فوری در پیدا کردن قاتل میداند. اگرچه داکتر سید عبدالله کاظم نیز درمقاله خود در مورد اسرار قتل امیرحبیب الله، به چنین امکانی اشاره میکند،ولی آنرا قانع کننده ندانسته ودر فرجام تحقیق خود، پای یک ایجنت انگلیس بنام “مصطفی صغیر” از اتباع ترکیه را به میان کشیده او را قاتل امیر قلمداد میکند.

داکتر کاظم هم دربخش 22سلسله مقالات ( ‏اسرار قتل امیر حبیب الله خان) درافغان جرمن آنلاین، از قول لوی دوپری، مینویسد:« اعتراف‎ ‎شخصی‎ ‎بنام ‏‎ “‎مصطفی‎ ‎صغیر”‏‎ ‎تبعه‎ ‎ترکیه‎ ‎عثمانی‎ ‎و‎ ‎یک‎ ‎ایجنت‎ ‎دستگاه جاسوسی‎ ‎انگلستان‎ ‎قرین‎ ‎به‎ ‎واقعیت‎ ‎میشود‎ ‎که‎ ‎لوئیس‎ ‎دوپری‎ Louis Dupree )‎افغانستان‎ ‎شناس مشهورامریکائی‎( ‎‏ راجع‎ ‎به‎ ‎توطئه‎ ‎قتل‎ ‎امیرحبیب‎ ‎الله‎ ‎خان‎ ‎نوشته‎ ‎است‎. ‎دوپری‎ ‎می‎ ‎نویسد‎ ‎که:« روسها‎ ‎اتهام‎ ‎را‎ ‎بر‎ ‎برتانوی‎ ‎ها‎ ‎وارد‎ ‎می‎ ‎کنند‎ که‎ ‎یک‎ ‎قاتل‎ ‎بنام‎ “‎مصطفی‎ ‎صغیر” ‎ را‎ ‎استخدام‎ ‎کرده‎ ‎بودند‎… ‎این‎ ‎شخص‎ ‎بعداً‎ ‎در‎ ‎ترکیه‎ ‎به‎ ‎اتهام‎ ‎سوء‎ ‎قصد‎ ‎بجان مصطفی‎ ‎کمال‎ ‎اتا‎ ‎ترک‎ ‎گرفتار‎ ‎گردید‎ ‎و‎ ‎حین‎ ‎محاکمه‎ ‎در‎ 1922 ‎در‎ ‎انقره‎ ‎ضمن‎ ‎اقرار‎ ‎به‎ ‎دیگر‎ ‎جنایات خود،‎ ‎اعتراف‎ ‎کرد‎ ‎که‎ ‎امیرحبیب‎ ‎الله‎ ‎را‎ ‎نیز‎ ‎به‎ ‎قتل‎ ‎رسانیده‎ ‎است‎. ‎مصطفی‎ ‎صغیر‎ ‎اعدام‎ ‎گردید،‎ ‎با‎ ‎آنکه برتانوی‎ ‎ها‎ ‎تلاش‎ ‎کردند‎ ‎او‎ ‎را‎ ‎نجات‎ ‎دهند؛‎ ‎حتی‎ ‎پادشاه‎ ‎انگلیس‎ ‎جارج‎ ‎پنجم‎ ‎با‎ ‎ارسال‎ ‎یک‎ ‎پیام‎ ‎به ‏اتاترک‎ ‎خواهان‎ ‎عفو‎ ‎او‎ ‎شد.» (‏ دوپری،‎ ‎لوئیس:‎ “‎افغانستان‎” …‎، ‏‎ ‎صفحه435‏‎  ‎و‎ 437‎‏)[17]

دلیلی که برای انجام این توطئه انگلیس میتوان ارائه کرد، این است که: یکی از اقدامات بزرگ امیر حبیب الله خان[ بعد از تاسیس مکتب حبیبیه و نشرجریدۀ سراج الاخبار و چاپ سه جلد سراج التواریخ]، شایدمکتوبی باشد که در4 فبروری 1919(شانزده روز قبل از کشته شدن خود) به نمایندۀ حکومت هندبرتانیه مقیم کابل سپرده بودتا آنرا به انگلستان خبر بدهد.

امیر  در آن مکتوب از ویسرای هند تقاضا کرده بود تا به اشتراک افغانستان در کنفرانس صلح موافقت کند و “یا نائب السلطنۀ هند تصدیق نامه یی را مورد دسترس امیر افغانستان بگذارد که در آن استقلال افغانستان توسط کنفرانس صلح تائید گردد و یا باید به یک نمایندۀ افغانستان اجازه داده شود که در کنفرانس سهم گرفته وچنین تصدیق نامه را بدست آرد.”[18]

اما انگلیس بجای قبول این تقاضای امیر[در پاداش عدم اشتراک افغانستان در جنگ عمومی اول به نفع آلمان]، تصمیم گرفته است تا امیر را از صحنه سیاسی و تکرارتقاضای این چنینی ساقط کند.

داکتر نبی مصدق نیزدر کتاب خود”افغانستان، سیاسی کمزوری او بهرنی مداخله” ‏از قول روسها میگوید که، قاتل امیر حبیب الله خان شخصی بنام “مصطفی صغیر” یک ایجنت انگلیس ‏بودکه حکومت افغانستان هم آنرا تصدیق نموده است. “مصطفی صغیر” بعدها در ترکیه ‏دستگیر و به دستور اتاترک محکوم به اعدام گردید.[19]

درحالی که مورخین دیگر، از جمله غبار،شجاع الدوله غوربندی را  قاتل امیر شمرده است. وپوپلزائی،از قول مردم غوربند میگوید: شجاع الدوله صافی به انتقام خون جوهرشاه غوربندی امیر را بقتل رسانده بود[20]. وکرنیل‎ ‎شاه‎ ‎علی‎ ‎رضا‎ ‎خان ‎نیز ‎ ‎قتل‎ ‎امیر‎رااز سوی  سردار‎ ‎احمد‎ ‎شاه‎ ‎خان‎ ‎سرمیراسپور‎،‎ ‎برای عساکرزیردست خود گفته بود[21]. بالاخره داکتر وطنمل قاتل امیر را ارباب نظام الدین خان کامه وال معرفی میکند.

وفرهنگ یکجا  از قول نماینده هندبرتانوی که در آن زمان در جلال آباد بود «سردار شاه ولی خان»کاکای ظاهرشاه را قاتل دانسته است.و درجای دیگری شاه امان الله غازی را که شخص رؤوف ومهربان ودرعین حال صاحب افکار مترقی استقلال طلبانه وحامی جدی معارف و حقوق زنان درکشور بود، نیز متهم به قتل پدرش نموده مینویسد: «باحتمال قوی میتوان گفت که قتل امیر در اثرتوطئۀ دربار وبدست یک نفر از عملۀ آن صورت گرفته که طرح کنندۀ آن غالباً امان الله خان ومادرش علیا حضرت و اجراء کنندۀ آن شجاع الدوله بوده است.» [22] ، اما داکترسیدعبدالله کاظم دربخش 22 مقاله (اسرار قتل امیرحبیب الله خان) درپورتال افغان ، این نظر فرهنگ را با دلایل پذیرفتنی رد کرده است.

بگفتۀ پوپلزائی،«مستوفی الممالک، در بدو ورود خود به ارگ کابل گفت: قاتل امیر صاحب شاه علی رضاء است و اگر در مورد این شخص مراعات شود، خون پدر ما به هدر میرود. و گیرندۀ انتقام خون پدر باید ازین  شخص باز خواست کند.»[23].

ازاین همه نظریات مختلف معلوم میگردد که تا هنوز تثبیت نشده که قاتل امیر کی و ایا یک نفر از اعضای مشروطیت بوده یا یک نفرایجنت خارجی انگلیس درحالی که در داخل دستگاه دولت امیر نیز چنین ایجنتهای داشت واگر ایجنت انگلیس خارجی بوده باشد، چه زمانی وارد کابل شده وبعد چی کسانی او را تا خیمه امیر رهنمائی وکمک کرده خواهند بود؟

انتقال جنازه امیر:

بزودی آفتاب دمید و روز شد. نائب السلطنه خطاب به حاضرین گفت: “خدا آنها راغریق رحمت فرماید وما را توفیق عطا نماید که ملت وسلطنت خود را از شرور داخلی وخارجی به امان داشته باشیم. شما را صبر واستقلال امرمیکنم وبه رفتن طرف جلال آباد اجازه میدهم.” …دراین فرصت محمدنادرخان سپهسالار دوم، درجواب نطق سرافسرانه اش [منظورنصرالله خان] سخنان معنی دار از زبان عساکر عرض نمود وعساکر را طرفدار سیاست وامارت نصرالله خان ومحکوم اوامر قطعی او اعلان نمود. واین نطق محمدنادرخان سپهسالار دوم، برجرئت وقدرت نظامی وسیاسی سردار نصرالله خان نائب السلطنه خوبتر افزود، چه اطمینان یافت که پانزده هزارعساکر مقیم جلال اباد بوی تسلیم گردید. سپهسالار دوم از طرف عساکر جلال آباد گفت:« اولاً ما برای حضرت امیرشهید مغفرت از دربار خداوند رحیم استرحام وبرای خود وبازماندگان او رحمت الله وصبرواجر می طلبیم وبهمان صداقتی که در رکاب بادار مغفور مرحوم خود امیر صاحب شهید میخواستیم جان های خود را قربان کنیم، در رکاب اولاد وفرزندان وبرادر وسایر خاندانش ومخصوصاً جناب نائب سالار صاحب که مولای والای ماست جان فشانی نماییم، وبرای ترقی وترفیع وترفه ملت خود و برادران مسلمان خود بکوشیم.» [24]

نائب السلطنه درهنگام سخنرانی به ارکان دولت، هیچگونه تاثر وپریشانی درسیما وگفتارش به ملاحظه نمیرسید. ومثل اینکه پیش از پیش ازحدوث چنین حادثه ای آگاه بوده باشد ، هیچگونه اقدامی هم برای پیدا کردن قاتل امیر به عمل نیاورد. وتمام فکر وتوجه اش به این مسئله تمرکز یافته بود تا خودش زودتر از زبان صاحب منصبان وافسران عالی رتبه ملکی ونظامی مطرح ومورد حمایت قرارگیرد وجانشین امیرمقتول شود. با اظهارات سپهسالار نادرخان، او عملاً خود را امیر تصورکرد وبعد از آن هدایات او به دیگر زیردستان ، هدایات ودساتیر امیرانه بود.

سردارنصرالله خان منحیث امیر، به محمدولی خان دروازی  هدایت داد تا جنازۀ امیر را از کله گوش بمرکز جلال آباد انتقا ل دهد وبه نادرخان دستور داد که پیشتر به جلال آباد برود وطوری وانمود کند که امیر امروز برمیگردد و عساکر واهالی را برای بجا آوردن رسم تعظیم آماده نماید و تلیفون ومخابرات نیز باید سانسور شود.پس ازاین مقدمات سردار نصرالله خان ودیگر همراهان هم سوار موترهای خود شده به سوی جلال آباد حرکت کردند وقبل از ظهر به باغ شاهی جلال اباد که همه مردم حاضر بودند، وارد گردیدند.

امارت نصرالله خان

پوپلزائی مینویسد:« سردار نصرالله خان که تا این ساعت بنام نائب السلطنه مشهور وخود را منحیث پادشاه در امروز میدانست، [به] پسران امیر مقتول وقع نداده خطابت عموم را غیر از خود لایق ندیده به آواز بلند بعموم حاضرین از وقوع واقعه کشته شدن امیر حبیب الله خان برادر بزرگ خود خبر داد و از مقصد اصلی خود چنانکه قبلاً گفته بود:« حفظ سلطنت ودوام امن آنست» بیانات نموده حاضرین را به نصائح پدرانه امیرانه صبر و استقلال خاطر جمعی داد و به سکون و آرامش توصیه فرمود.

دراین اثنا که از هیچ طرف بجز حیرت واضطرار وگریه های بی اختیار صدایی نبود، علی احمد خان ایشیک آقاسی ملکی[ولد سردار خوشدلخان لویناب] قدم های جرئت پیش نهاده بعد از آنکه دعای مغفرت برای امیر مقتول خواند وگفت:« چون امروز[پنجشنبه اول حوت 1297ش] تخت امارت خالی مانده وعلماء هم نصب امام را پیش ازتجهیز وتکفین وتدفین شهید مغفور لازم میدانند، درخاندان وبازماندگان آن امیر مبرور شما رادمرد فاضل، عالم وعاملید لهذا شما را امیر نصب کرده، اول کسی که دست طاعت وبیعت بشما میدهد، خود من هستم، میخواست دست های امیر نصرالله خان رابگیرد، سردار عنایت الله خان معین السلطنه پسرکلان امیر حبیب الله خان ، این تقدم وسبقت را به علی احمدخان لازم ندیده منع کرده گفت:« حق نداری ، باش اول کسی که حق این بیعت را به عم معظم من دارد  خود من هستم“[25]بعد از آن نطق مختصری نموده به امیر نصرالله خان گفت:” اگر در وقت حیات پدرم بعضی گستاخی ها وبی ادبی ها کرده باشم آنهم تعلیم دیگری بود که به طاعت مجبور بودم، امید عفو دارم. بعد از این در اطاعت شما که بجای پدرم هستید بهمان وضع بوده خواهم زیست. وقتی که من سایه پدر محبت پرور خود را از سر خو کم یافتم اولین نقطه چشم امیدم به آنطرف افتاد، وجود مسعود شما بود، لهذا من با کمال صداقت واخلاص دست بیعت بدست شما میدهم. »[26]  این کلمات را گفته ودست امیرنصرالله خان را به بیعت گرفت وامیر نصرالله خان سر و روی معین السلطنه برادر زاده خود را بوسیده تسلیت پدرانه واطمینان های مشفقانه داد….

علی احمدخان ایشیک اقاسی ملکی که قبلاً خواسته بود در بیعت نمودن سبقت نماید، بعد بیعت معین السلطنه از سائرین تقدم جسته دست بیعت داد وگفت:« افتخار میکنم که اول شخصی که دست بیعت بدست شما داد، این عاجز است.» بعد از آن همه مردم نظامی وملکی بسرکردگی محمدنادرخان نائب سالار دوم ومحمدولی خان دروازی سرجماعه ملازمین خاص پیشرفته دستان امیر نصرالله خان را بوسیده بیعت نمودند. و دراین وقت میرزا محمدحسین خان تاجک ساکن قریه سعیدخیل کوهستان که مستوفی الممالک ونائب سالار ملکی ونظامی خطاب داشت، فعالیت زیاد در اداء مراسم بیعت نمود. بعد از اتمام بیعت سرکردگان سپاه ومامورین وعلماء وخوانین، چون خاطرامیر نصرالله خان وطرفدارانش جمع گردید، امیر هدایت داد که جسد امیرمقتول برای تدفین نقل داده شود. محمدولی خان دروازی به همراه جمعی از علماء،جسد امیر را از موتر به حمام قصر باغ شاهی جلال آباد برد و در آنجا غسل داد، زیرا که آن پادشاه همیشه در آنجا غسل میکرد. در حینی که محمدولی وهیات علماء مصروف شست وشو وتجهیزات بودند امیر نصرالله خان با همه نفری موجود بالای فوج که تحت قومانده وسرافسری محمدنادرخان سپهسالار دوم ایستاده بودند، بقرارالتماس سپهسالار بدان طرف رفت.

سردار عنایت الله خان معین السلطنه پیش از همه در برابر عساکر رسیده منحیث سرافسرنظامی استاده برای امیر نصرالله خان اداء سلام پادشاهی نمود. وبعد ازمراسم سلام شاهی باز نطق کرده گفت:« من درحیات پدرشهیدم از طرف قرین شرف همایون شان به نظارت حربیه مامور بودم،امروز از آن جهت با سائر برادران عسکری ام استاده ام سلامی گرفتم. من از طرف خود اصالتاً واز طرف عموم وکالتاً شما را اولی الامر خود دانستم ومیدانم واگر رضای شما نباشد کریچ وکمر بند سرافسری را ازمیان بازوتسلیم می نمایم.» امیر نصرالله خان که امارت سلطنت او باین مراسم ودر محضر عموم عساکر مقیم جلال اباد ولایت ننگرهار باردیگر رسماً وعلناً تثبیت گردید، با جبهه خندان و بعد از دلنوازی ها فرمود:« نی نی شما به همان منصبی که بودید از طرف من هم مامور هستید، شما یار ومعاون من میباشید.»[27]

تدفین جسد امیر حبیب الله خان در جلال اباد

«بوقت قبل از ظهرپنجشنبه اول حوت1297ش جنازه امیر حبیب خان را از حمام قصرباغ شاهی بمیدان گلف نقل داده تا اتمام کار حفرقبر معطل گذاشته وبعد بخاک سپردند ومراسم تدفین تا وقت ظهر وبا یک عجله انجام یافت،واین تاریخ: پنجشنبه(اول) حوت سال 1297 ش مطابق 18 جمادی الاول1337 قمری موافق 20 فبروری 1919م.»[28]

صدور پیامها بامضاء امیر نصرالله خان

«امیرنصرالله خان واعضاء دولت وحکومت او،پس ازمراسم تدفین امیر حبیب الله خان وبا عجله تمام  در پی آن شدند که جلسه دایرنموده ودر عصر همین روز اطلاع نامه های مفصل نوشته باطراف مملکت افغانستان وهم یک پیام درهمین روز(20) فبروری 1919م بعنوان وایسرا[نائب السلطنه] حکومت هند برتانوی بنویسند، ومقدمتر از همه دو فرمان یکی بعنوان سردار امان الله خان عین الدوله وکیل حکومت مرکزی کابل وفرمان دیگر بعنوان عین الدوله واهالی نظامی وملکی وعلماء وسادات ومشائخ ومعززین دارالسلطنه کابل بنویسند تا فردا صبح وقت فرستاده شود.

میرزا محمدحسین خان سعیدخیلی کوهستانی«مستوفی الممالک در عهد امیر حبیب الله خان» و میرزا محمدعمرخان کشمیری منشی حضور نصرالله خان که خود ها را درمیان دفتر داران وقت ازنابغه ها وبقول خودشان سرگروه اهل قلم واز اخلاصمندان درجه اول امیر نصرالله خان میدانستند، داوطلب شده متعهد گردیدند که اولین فرمانهای امیر نصرالله را بنویسند تا از راه قدرت عبارت آرایی برمخالفین دولت آن موقع سرتابی نگذارند ومخصوصاً عین الدوله و رفقای فدایی او را تسلیم گردانند. وهردونفر مذکور تا حوالی 12 شب چند فرمان را به مصلحت ومشورت هم نوشته بامضاء امیر نصرالله خان رسانید…» [29]

 

پیام های امیر نصرالله خان به عین الدوله امان الله خان:

« پنجشنبه اول حوت وشب جمعه دوم حوت، تلفون بین جلال آباد وکابل سانسور ومخابره بکلی معطل ومصاحبین حضور عین الدوله«محمدابراهیم خان ونظام الدین خان که متصدی امور اداره ودفتر عین الدوله ومراقب جریان مخابرات یومیه بودند» فکرمیکردند که سیم تلیفون قطع گردیده وباید فردا جمعه از اینطرف کابل تحقیق شود وهم ممکن از جلال آباد نیز موظفین فرستاده شوند. روز پنجشنبه وشب جمعه از طرف جلال آبادکدام یک موتر هم مطابق ایام عادی حرکت نکرده وارد کابل نشد.

محمدولی خان دروازی که تلیفون را در جلال آباد در تصرف داشت واگر میخواست بکابل بقصر عین العمارت مخابره نماید،میتوانست وعین الدوله از ساعت (9) صبح پنجشنبه از واقعه اطلاع می یافت ولی او این کار را نکرد وممکن فکرامیرنصرالله خان در سانسورمخابرۀ تلیفونی خیلی شدید بوده است. امیر نصرالله خان واعضاء دولت وحکومت او در شب جمعه(2) حوت 1297 ش شجاع الدوله خان غوربندی قوم صافی فراش باشی حضوررا تعیین نمودند که بمعیت دونفر پروانه(عسکر) فردا صبح جمعه به ساعت (6 صبح) بسواری موتربطرف کابل دو ورق فرمان را به شخص سردار امان الله خان عین الدوله بسپارد وخود بوقت بعد از ظهر واپس عازم جلال آباد گردد. دو نفر پروانه از زیردستان محمدابراهیم خان سرپروانه بودند. شجاع الدوله خان [30] ،  به ساعت موعود ازجلال اباد حرکت کرده در مدت پنج ساعت یعنی پوره بساعت ده صبح جمعه دوم ماه حوت 1297ش بکابل رسید. ودراین وقت عین الدوله در قصر عین العمارت با یک عده اهالی دربار وعساکر رسالۀ شاهی اقامت داشت.[این قصر در غرب باغ ارگ کابل ودر همین حصه که سفارت دولت جمهوری ترکیه متمرکز است پا برجا بود.پوپلزائی]

شجاع الدوله در جلو قصر از موتر فرود آمده وارد مدخل قصر گردید. در اول ورود بانظام الدین خان ناظم دربار و مصاحب عین الدوله بر خورد، چون وصول روز نامچه های هفته وار جلال آباد و نامه های مخصوص حکام اطراف افغانستان بمرکز کابل همدرین وقت دورۀ وکالت عین الدوله به نظام الدین خان پسر مامای علیا حضرت تعلق داشت و نیز امور  تشریفات حضور عین الدوله متعلق بوی بود سبب ورود شجاع الدوله راکه با دو لفافۀ مخصوص و عاجل وارد شد، سؤال نمود. شجاع الدوله گفت: چون موضوع خیلی مهم و عاجل است و هم اینکه بمن حکم شده هر دو لفافه را مستقیماً بحضور عالی عین الدوله صاحب  بسپارید. چیزی گفته نمی توانم. شجاع الدوله باطناً خیلی هراسناک و اما ظاهراً آنقدر ضبط احوال خود می نمود که احساس پریشانی از سیمای وی شده نمی توانست و درهمین لحظه محمدابراهیم خان سر پروانه وارد و اونیز  باعث ورود شجاع الدوله را پرسید. و هردو نفر دانستند که پیامی پر از اسرار بزرگ آورده و بحضور عین الدوله اطلاع دادند. چون عین الدوله در دوران و کالت خود اکثر تا ساعت (12) شب به خواندن عرائض و اطلاعات و نوشتن جواب مراسلات و اصدار هدایات و احکام در امور ملکی  ونظامی مصروفیت میداشت. و هم در ایام جمعه دوساعت از طرف صبح ودوساعت از طرف عصر مصروف کارمی بود. بمحض  وصول خیر به لباس غیر  رسمی از حرمسرا بدر شد و وقتی هر دو لفافه بدستش سپرده شد، بقصر عین العمارات به اتاق کار خودش وارد و هردو فرمان دستخطی امیر نصرالله خان را بدقت تمام مطالعه نمود و یک حالت نهایت دگرگون دراحو ال او رخ داد، و تا  اندازه یی که دو سه بار کاغذ ها از دستش بر زمین افتاد.

شجاع الدوله راکه در اتاق انتظار نشسته بود، برای چند دقیقه بحضور خواست وجریان واقعه را مفصلاً از وی پرسید. و بعد بطرف اتاق انتظار رخصت فرموده گفت: تا بعد  اداء نماز جمعه قطعاً حق تکلم ندارید و افشاء و اطلاع این واقعۀ جگر خراش بر مردم اهل دربار و علماء شهر از وظائف حکومت مرکز است.»[31]

تنها در یک جمعه در جلال آباد، خطبه بنام امیر نصرالله خان خوانده شد:

«امیر نصرالله خان در روزجمعه دوم حوت1297ش در مسجد جامع شاهی جلال آباد در حالی که پانزده هزار عسکر و تمام سرداران و صاحب منصبان ملکی ونظامی تحت اداره و فرمان او بودند نماز جمعه را  اداء نمود و در خطبۀ نماز جمعه (2) حوت 1297 ش [19 جمادی الاول 1337 ق] نام او به امارات سلطنت افغانستان یاد شد. او آرزو داشت تا در مسجد جامع ارگ کابل و هم بقرار اطلاع و ابلاغ عین الدوله وکیل مرکز نام  او در مساجد جامع شهر کابل در خطبۀ نماز جمعه یاد شود، و تحریر بیعت نامه ها از اهالی مرکز آغاز گردد. چرا که دو ورق فرمان بدستخط خود بعنوان وکیل مقام سلطنت بطور خیلی عاجل فرستاده بود. چون در نزد علماء و سرداران و خانان بزرگ سال رسوخ تمامت داشت، مانعی در برابر اقدام خود نمی دیدواما بیخبر ازاینکه در همین ساعت ظهر جمعه (2) حوت عین الدوله در برابر دو فرمان او جواب رد می نویسد وامارت بالاستقلال خود را اعلان و از عساکر و اهالی حاضرین دربار کابل عهد می گیرد و به نوشتن اشتهار انتظام خون پدر و استقلال کابل افغانستان اقدام می کند.

امیر نصرالله خان بعد اداء نماز جمعه در مسجد شاهی جلال آباد در حالی که ابهت و جلال پادشاهی از ناصیۀ احوال او پیدا نبود بمردم گفت: حالا بگویید که من امیر افغانستان هستم  ویا نیستم؟ سردار عنایت الله خان معین السلطنه و به پیروی آن کل حاضرین ملکی و نظامی که روز گذشته بیعت کرده بودند گفتند که ما با شما بیعت کرده ایم و تابع امر وفرمان شما می باشیم. و از حکم شما سرکشی [نمی]نمائیم. بنام امیر نصرالله خان فقط در همین یک روز جمعه (2) 1297 ش در مرکز جلال آباد خطبه خوانده شد.» [32]

پوپلزائی جریان یک هفته امارت امیر نصرالله خان را در جلال آباد چنین شرح میدهد:« روزجمعه و شنبه را برای فاتحه خوانی امیر تعیین نمود و از وقت عصر و شام روز به اطراف قریب داخلی افغانستان اطلاعنامه ها و فرمانهایی بعنوان اشخاص فرستاد و در تشبثات اکمال مطالب امارت سلطنت که بعد از سفر لندن این فکر را به تحریک اجنبی پیدا کرده بود، در این وقت سرگرم کار خود گردید و دانست که بجز عین الدوله دیگر مانعی در پیش ندارد، و او را هم بوسیلۀ هیأت مشاورین در کابل به حیطۀ محاصره گرفته و والده اش علیا حضرت سراج الخواتین که این وقت در جلال آباد و حرمسرای او نیز در حال محاصره می باشد، کاری از پیش برده نمی تواند. وحینی که شام روز جمعه دوم حوت 1297 ش شجاع الدوله مکتوب عین الدوله را بجواب فرمان امیر نصرالله خان در جلال آباد رسانید، تزلزل در ارکان سلطنت او رخ داد و دولت خواهان وطرفدارانش سراسیمۀ احوال شده در پی چارۀ کار برآمدند.»[33]

پایان قسمت دوم

          مآخذ:

[11]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 63

[12]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 65

[13]- از نظرپوپلزائی،سپهسالار اول جنرال صالح محمدخان پوپلزائی  بود که قوماندان قوای نظامی مرکز بود.

[14]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 65

[15]- فیض محمد کاتب،  سراج التواریخ، ج4، قسمت سوم،صفحه‎ 623 ‎و‎ 624‎‏

[16]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 73-74

[17]- http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/kazem_sa_serajul_melat22.pdf

[18]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 57

[19]-داکترنبی مصداق،همان اثر،( پاورقی صفحه 148)

[20]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، پاورقی صفحه 70

[21]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، پاورقی صفحه93

[22]- فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر،چاپ عرفان، ج1، ص 469-470

[23]- پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، پاورقی صفحه82

[24]- پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 67

[25]-پوپلزائی مینویسد:-چون معین السلطنه به امیر نصرالله خان بیعت نمود آزردگی شاه امان الله در مورد وی از همین باعث شد تا اینکه در اولین برخورد او را در کابل مقهور قرار داده محکوم به حبس فرمود.(پاورقی ص 68)

[26]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 68

[27]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 69

[28]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 69

[29]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 70

[30]-پوپلزائی میگوید: بقول شیعیان اهالی غوربند قاتل امیر حبیب الله خان همین شجاع الدوله غوربندی قوم صافی است وچنانکه شاه علی رضا خان هم در مجلس از محمودخان ولد محمدشاه خان بارکزی پرسیده بود: شجاعالدوله را هم گرفته اند یانه؟ ولی در جریان استنطاق ومحاکمه با هرنوع دقت این اشارات باثبات نرسید. وغوربندی [ها] می گفتند که شجاع الدوله بانتقام خون جوهرشاه غوربندی امیر حبیب الله را کشت.(پوپلزائی،پاورقی ص69)

[31]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 71

[32]-پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه 72

[33] -پوپلزائی،سلطنت امان الله شاه،واستقلال مجدد افغانستان، صفحه73

Leave A Reply