کانفرانس دهلی : ظهور جبهه صلح در منطقه/ دوکتور محمد عثمان تره کی

0 666

دوکتور محمد عثمان تره کی                                                                      ١٥/١٢/٢٠١٧

کانفرانس دهلی :

ظهور جبهه صلح در منطقه

قراینی در دست است که دخالت امریکا در  جنگ های ماجراجویانه و هژمونستی دوامدار سه دهه اخیر،  لیدرشپ جهانی آنکشور را  که برای حفظ آن خون های زیادی به ناحق ریختانده شده است، در معرض سوال قرار داده است. عقب نشینی امریکا در اوستیای جنوبی، اوکراین و سوریه گرچه ممثل واقعبینی و تبعیت از اصل ’’ ریال پولتیک ‘‘ قیاس میشود با آنهم مظهر ناکامی آنکشور در گفتن حرف  آخر در قضایای بین المللی به حساب میاید.

در قضیه افغانستان امریکا طرف اصلی جنگ است. احتمال اینکه ابتکار پایان زد و خورد  را کشور های منطقه از جمله چین، روسیه و در حد محتاطانه هند بدست بگیرد باید امریکا را به  این دلیل نگران کند که در منطقه جبهه صلح بر ضد موضع جنگی امریکا در حال شکل گیری است.

 مذاکره وزرای خارجه سه کشور روسیه، چین و هند در دهلی ( ٢٠ قوس ١٣٩٦)  و اعلامیه مشترک پایان گفت و گو مظهر تلاش کشور های ذیدخل در دو جهت است :

–  بیرون ساختن داعیه صلح افغانستان  از انحصار امریکا، و در صورت عدم امکان :

–  شراکت در دوسیه جنگ و صلح بر پایه تساوی حقوق.

این پانزدهمین بار است که سه کشور چین ، روسیه و هند برای تبادل نظر در باب پروبلم های منطقه به مذاکره مینشینند. اجندای بحث اخیر طبق انتظار در محور مبارزه با تروریزم میچرخید.شاید به همین دلیل پاکستان که به شکل دوفکتو به مثابه مرکز فعالیت تروریزم در منطقه شناخته شده از جمح سه کشور کنار زده شده است.

 ازانجائیکه نام افغانستان با تروریزم گره خورده است، قضیه افغانستان در مرکز توجه قرار گرفت.

تأثیر جبهه واحد سه کشور بزرگ منطقه ( هند، روسیه و چین ) بالای داعیه صلح ، در حد اِعمال فشار سیاسی بر امریکا محدود باقی خواهد ماند. آنهم در صورتیکه این کشور ها با افتتاح دفتر نمایندگی سیاسی طالبان  در قلمرو خود به طالبان به مثابه مقاومت مسلح مدافع آزادی رسمیت ببخشند.

در اعلامیه مشترک ختم مذاکره ’’ وانگ یی ‘‘ وزیر خارجه چین از دست یافتن به اجماع در موضوعات داخل اجندأ صحبت کرد. اما بیانات مختصر وزرای خارجه هند (سوشما سواراج ) و روسیه (سرګنی لاوروف ) مظهر اختلاف جزئی در موضعگیری های طرفین مذاکره است :

–  هندوستان در دهه تجاوز شوروی به افغانستان ، موضع ضد مجاهدین داشت. وزیر خارجه هند به تبعیت از سیاست غلط دهه جهاد ضد شوروی  بار دیگر با مقاومت مسلح اعلام دشمنی کرد. برای جلب رضائیت امریکا به شیوه تملق آمیز از طالبان در کنار داعش، لشکر طیبه و القاعده به عنوان گروه تروریستی یاد نمود. .

– وزیر خارجه روسیه که با انبوهی از تجربه و اندوخته از واقعیت های جامعه افغانستان وارد معرکه شده است، لحن نرم و آشتی جویانه نسبت به پدیده بنام طالب داشت : ’’ سرګنی لاوروف‘‘ وزیر خارجه روسیه ستراتژی جنگی جنوب شرق آسیای امریکا را آمیخته با خشونت دانست و ازان انتقاد نمود. طالبان را رکن جامعه افغانی قلمداد کرد که با گرفتن فاصله از گروه های به زعم وی ترورستی و پذیرش قانون اساسی  میباید شامل پروسه صلح شوند.

در واقع وزیر خارجه روسیه در بینات خود روی احتمال قریب الوقوع ادغام مقاومت مسلح در نظام سیاسی آینده افغانستان  که بدنبال صلح با طالبان شکل خواهد گرفت ، اشاره میکند. سرګنی لاوروف  با هوشیاری روی مناسبات آینده مطلوب افغانستان و روسیه ( در حال و احوالیکه مقاومت مسلح رکن  نظام  سیاسی آینده باشد ) سرمایه گذاری مینماید. برخلاف،  ’’ سوشما سواراج ‘‘ وزیر خارجه هند  نتوانست واقعیت های ملموس افغانستان و منطقه را درک کرده  و دیپلوماسی هند را از حالت انجماد بیرون نماید. وی قادر نشد  دیپلوماسی هند را از خم و پیچ اشتباهات گذشته بیرون بکشد.

وزیر خارجه روسیه بیک نکته جالب دیگری نیز تماس گرفت که آن عبارت است از طرح قضیه افغانستان در یک مجتمع وسیع کشور های همسایه و آسیای مرکزی. این پروسه همانا  اعطای صبغه بین المللی به قضیه افغانستان است.  طرح را میتوان تکرار پروسه بن در شرایط نو در منطقه و جهان با ترکیب جدید کشور ها قیاس کرد.

واقعیت اینست که به هر پیمانه ایکه قضیه افغانستان از محدوده مناسبات دو طرف جنگ یعنی  مقاومت مسلح و امریکا بیرون شود و در محتوای روابط پیچیده بین المللی قرار بگیرد، باز کردن گره، مشکل میشود. زیرا طرح مسأله در یک  بُعد کثیر الجوانب و عمومی ، منافع متضاد ژیوپولتیک ، سیاسی و دیپلوماتیک را در سطح منطقه در تقابل قرار میدهد و سر کلاوه را گم میکند. بناً راه حل ساده پروبلم مذاکره بالواسطه و غیر مستقیم میان سه جناح درگیر جنگ یعنی مخالفین مسلح. امریکا و اداره کابل  است. ماموریت مذاکره غیر مستقیم  را یک کمسیون سه نفری از شخصیت های مصلح ، با تقوأ و غیر وابسته که سابقه خصومت با هیچیک طرف منازعه نداشته باشد به عهده گرفته میتواند. میتوان به این هیأت نام کمسیون مصالحه را اطلاق کرد. ترکیب کمسیون را موسسه ملل متحد به عهده خواهد گرفت.

فشار مقامات نظامی و دیپلوماتیک امریکا برای کشاندن مقاومت مسلح به مذاکره مستقیم با حکومت کابل  ناشی از یک غرور و تکبر بیجا و ماجراجویانه است که با واقعیت های ملموس تاریخ، جغرافیا و سوسیولوژی سیاسی در افغانستان و منطقه در تضاد قرار میگیرد. حکومتی که محصول تجاوز خارجی و تابع امر و نهی سفارت های بیرونی است نمیتواند طرف قبول مقاومت مسلح باشد. حکومتی که زیر بیرق متجاوزین خارجی هزاران هموطن بیگناه خود را به بهانه های مختلف از قبیل تروریست، طالب، بنیادگراه و غیره از هستی ساقط کرده نمیتواند طرف معامله صلح باشد.

بناً امریکا اگر واقعاً صلح میخواهد میباید دست از حمایت حکومتی که حتی در قضای حاجت هم ملزم به اجازه سفارت امریکا است بگذرد و با کسب توافق مقاومت مسلح  راه را برای تشکیل  یک حکومت انتقالی گذار از جنگ به صلح باز کند. حکومت انتقالی جای اداره فعلی را خواهد گرفت.

کمسیون مصالحه  در صدر اجندای مذاکرات، حصول ضمانت های ذیل را از جوانب جنگ در نظر خواهد داشت :

دریافت ضمانت از مخالفین مسلح :

– اعلام اوربند در مدت زمانیکه مذاکره جریان دارد.

– جلوگیری از اشغال افغانستان توسط  پاکستان پس از خروج احتمالی قوای خارجی.

– احترام به موازین زندگی مدنی ، حقوق بشر و اصل انتقال مسالمت آمیز قدرت  (  آنطوریکه در قانون اساسی منعکس شده است ) در حد قابل هضم برای محیط اجتماعی.

دریافت ضمانت از قوای خارجی :

– اعلام  اوربند و قطع عملیات نظامی در طول مدت مذاکرات.

–  با ملاحظه ظرفیت های دفاعی حکومت انتقالی و حالت امنیتی در افغانستان و منطقه امضای موافقتنامه خروج  تدریجی قوأ با حکومت انتقالی بر مبنای تقسیم اوقات.  

کلید حل بحران افغانستان در دست امریکا است. هرگاه ده ها کانفرانس منطقوی و بین المللی صلح دایر شود و امریکا اراده صلح را نداشته باشد، جنگ پایان نمی یابد.

 مسیر پیمودن راه به سوی صلح آنطوریکه ذکر شد از تشکیل حکومت انتقالی میگذرد. از نظر سیاسی امروز زمینه برای جلب موافقت مقاومت مسلح به این پروسه مساعد معلوم میشود. اینکه بخشی از طالبان به تحریک خارجی  به پروسه نپیوندند و جنگ را ادامه دهند دور از احتمال نیست. آنگاه جنگ حکومت انتقالی علیه گروه ستیزه گر که به حق باید دشمن صلح نامیده شود،  قابل توجیه میگردد.

فعلاً عملیات نظامی امریکا و اداره تحت الحمایه علیه مخالفین مسلح  هیچگونه توجیه سیاسی، اخلاقی و حقوقی  نمیتواند داشته باشد. حقوق جنگ  قتل مردم ملکی  و کشتن مقاومت مسلح        را ( آنهائیکه برای داعیه برحق آزادی مبارزه میکنند )  زیر عنوان  جنایت جنگی جاه داده است.  ’’ پایان ‘‘

Leave A Reply