(صفحه ای از تاریخ – قسمت چهارم (الف

احسان الله مایار  

0 60

20/06/2020

قسمت چهارم را با ارائۀ دو صحبت تلفونی اقای امین که با قسمت دوم “صفحه ای از تاریخ” پیوند دارد، تکمیل نموده و بعد از ان به توضیح بخش الف قسمت چهارم می پردازم.

اینک مفاد دو تلفون اقای امین:

17 – 1 – 1988

“سيد امان الدين امين، معاون صدارت رژيم كابل از پراگ، پايتخت چكوسلواكى تلفون كرد كه مهمان رسمى حكومت است و در هوتل پراها اقامت دارد و تا دوشنبه آينده درانجا ميباشد. وى گفت كه مردم انتظار بازگشت پادشاه را در كابل دارند و حكومت ترتيبات سفر شانرا رويدست گرفته است. برايش گفتم كه اين يك ارزوی خيالى و بيجا است،  زيرا پادشاه به تنهائى و بدون از تفاهم در چوکات جبهۀ متحد با مجاهدين هر گز به چنين اقدامى دست نميزند.”

2 – 3 – 1988

“سيد امان الدين امين از بوداپست (هنگرى) تلفون كرد. وى در راس يك هيئت به ماسكو سفر كرده بود و حال به هنگرى امده. راجع به بحران افغانستان خوشبينى نشان داد و گفت كه در اين وقت ايجاب ميكند تا بين مجاهدين بشمول پادشاه و رژيم كابل مذاكرات رويارويى و رسمى اغاز گردد. نظر امين را رد كردم و گفتم قواى مجاهدين افغان بر ضد يك گروه دستنشاندۀ شوروی قيام كرده و حاضر نخواهد شد تا رژيم كابل را برسميت شناخته و با انها مذاكره كند. چون كنفرانس غير مستقيم بين نمايندگان افغانستان و پاكستان امروز در ژنيو از سر گرفته شده، بهتر است انتظار نتايج انرا كشيد و بعد از ان در باره صحبت نمود.

رونالد ريگان، رئيس جمهور امريكا، در اجلاس  ناتو به صراحت گفت كه وى در نظر دارد كه بحران افغانستان تا اخير ماموريتش خاتمه يابد.”

اینک گذارشی که با قسمت چهارم “صفحه ای از تاریخ” رابطه دارد. در ترتیب این قسمت متوجه گردیدم  که گذارش این بخش بیشتر از یازده صفحه را در بر می گیرد لذا تصمیم گرفتم تا حوصلۀ مطالعۀ خوانندگان را در نظر گرفته این مبحث را به دو حصه تقسیم نمایم که حصۀ الف آن امروز از نظر تان گذارش می یابد  و بخش دومی را در هفتۀ آینده خدمت تقدیم می نمایم.

خوانندگان گرامی در مطالعۀ این سلسله متوجه خواهند شد که افغان ها را ه بیرونرفت خود را از معضلۀ حاکم در فغانستان تشخیص نموده  و در برآوردن این مامول بزرگ قدم های متینی را می پیمودند لیک مداخلات بیرونی جهت براورده شدن خواسته های جنایتکارانۀ شان با حملات نظامی و اشغال مجدد کشور مانع رکود همه وهمه تشبثات افغانی و وطن دوستان و ملت پروران افغانی که در حالت تکوین بودند، گردیده و احتمال آنرا که در نهایت به نجات و سلامت افغانستان منجر می گردید، منقرض گردانیدند. حسرت از دست رفتن  امکانات در چوکات واقعیت های امروزی جا ندارد، لیک ارائۀ اسناد می تواند برائت مردمان افغان را در نفس تاریخ به نسل های آینده به امانت گذاشت.

علی الخصوص که دشمنان تمامیت  و وحدت افغانستان یک قشر وطندوست و ملت پرور افغان را که در کشور های غیر از همسایه های افغانستان مهاجر شده بودند به نام “سگ شوی” و دیگر نام های ناموزون در محیط داخلیی افغانستان تاپه می زنند تا فاصله های انسانی و خوبی های دست آورده های هم وطنان شان را لطمه زنند. آنان را بایست متوجه گردانید که شاید جمع غفیری از افغان های مهاجر نامبرده اگر بیشتر از شما ها برای نجات افغانستان شب و روز نتپیده باشند کمتر نخواهد بود لیک با یک امتیاز خارق العاده که فکر و دست شان در عمل به خون یک افغان، چی راست و یا چپ الوده نشده است. بمنظور ثبت در تاریخ به شما ها گوشزد می شود که قشر روشنفکر افغان، مانند مجروح ها، شرفی ها، چینزائی ها و ده ها و یا صد ها دیگر ازاین رادمردان به امر و دست شما ها جان عزیز خود ها را در راه آزادی افغانستان قربان کرده اند که در اذهان وطن پرستان زنده های جاویدان و ثبت تاریخ شده اند. روان پاک شان شاد و جهان دیگر شان سبز و خرم باد. امین.

در این مرحله در نظر دارم تا لحظه ای مکث نموده و بالای رویداد ها و واقعیت ها مختصر مرور نمایم.

در حال حاضر بقایای گروه خلق و پرچم گروهیکه سرچشمۀ همه و همه بدبختیهای نازل در میهن بوده منهمکند تا کدر رهبری وقت شان را بحیث انسان های وطن پرست و خدمتگار صادق جا زنند و یکعده اشخاصیکه در حکومت موجود خویشتن را با هر وسیلۀ ممکنه، بیشتر با حمایت دستگاه استخباراتی کشور های دور و نزدیک، جا زده اند، مذبوحانه سعی میکنند تا برای قاتلان و مخربین ارزش های والای مردمی افغانستان مقام و منزلت بلند بالائی در تاریخ کشور کسب کنند. اگر امروز گلایۀ برحق از تبه کاری های عدۀ از مجاهدین که در رأس تظیم ها و یا احزاب قرار داشتند روی رسانه های دسته جمعی به ذهن و چشم خوانندگان و بینندگان بنمایش گذاشته می شوند در آن شکی نیست لیک به حکم تاریخ فراموش نکنند که این قشر نظر به جبر زمان در واقعیت زاده و یکی از خیانت های سترگ گروه خلق و پرچم اند که کتله های عظیم مردم افغانستان مجبور به ترک وطن خود شدند و در کشور های همسایه متوطن گردیدند. گمان نکنم حتی کودنی هم فکر کرده بتواند که این قشر عظیم جامعۀ افغانی که  تعداد شان از هفت ملیون انسان تجاوز می نمود مورد استفاده کشور های همسایه و عدۀ از آنها در خدمت بیگانگان قرار نگرفته باشند. بنده از رویداد های که چگونه دستگاه استخباراتی و گماشتگان مذهبی هر دو کشور همسایه از قدرت مردمی افغانستان استفاده می نمودند طور نسبی مستحضر بوده و شاهد عینی بعضی رویداد ها بوده ام.

فکر می کنم که با کودتای ثور افغانستان در قدم اول “اخلاق و ارزش های نیک سادۀ افغانی و انسانی” زیر گداز کتلۀ از بی خدایان قرار گرفته که این انحطاط اخلاقی منجر به حوادث بعدی گردیده است. با تأثر عمیق منحیث یک تعلیم یافتۀ افغان بایست اعتراف نمایم که شاخص بدبختی های حاکم در افغانستان، منسوب به قشر تعلیم یافتۀ افغانستان ثبت بوده نه قشر دیگری از جامعۀ افغانی. تعلیم یافتۀ افغان بوده که دستان گنهکارش غرق در خون قشر بیگناهان و عام ملت افغان بوده و یقین دارم که دامنگیر ابدی شان در زندگی چند روزۀ روی زمین و اگر عقیده داشته باشند در آخرت نیز خواهد بود.

من از زندگی نسبی چهار اکناف جهان کم و بیش اطلاع دارم و تا امروز کشوری را سراغ ندارم که در حد توان خود جهت تنویر مردم خود دست به اقداماتی زده باشد مانند آن وقت که در توسعه علم و معارف افغانستان جهت راهیابی مردم به علم و دانش یازیده می شد. تا جائیکه به یاد دارم از بودجۀ ناچیز افغانستان فقیر بعد از دفاع کشور در قدم بعدی به انکشاف معارف کشور تجویز شده بود. همان طفلی که در مکتب بنیاد فراگرفتن علم و دانش را حق مسلم خود می دانست، به یاد دارم که در سال های اول مکتب  به اطفال طعام چاشت نیز رایگان عرضه میگردید، در پوهنتون نیز مستحق معاش و یک عراده بایسکل و حتی یک دست لباس نیز بوده و توسط بهترین استادان داخلی و خارجی تدریس می گردید. این قشر ممتاز جامعه از پول مالیۀ زمیندار و مالدار و دیگر منابع فقیرانۀ کشور رایگان به مدارج عالی رسانده می شدند و از طرف دیگر خاک ما و حکومت انتظار برحق داشتند تا به اعمار و اعتلای وطن فقیر شان مانند شخصیت های دیگرافغان خدمت کنند. اما عده ای از آنها چی کردند؟ به وطن زیبای خود خیانت کردند و خود را در خدمت بیگانگان گذاشتند و آنچه دست آوردۀ چندین سال اخیر با عرق پیشانی محرومترین قشر ملت افغان، مانند قوایکار، به وجود آمده بود همه را نیست و نابود کردند و هزاران همان هموطنان خدمتکار صادق میهن خود را  زیر خاک کردند. کوتاه می کنم، زیرا این داستان غمین انتها ندارد و بر می گردم به موضوع:

5 – 2 – 1987

دكتور محمد يوسف تلفونى از من خواست تا براى سفريكه به ژنيو، سویس، پيشرو دارد، برايش يك اطاق در هوتل گران قيمت ريشمند Richmond  ريزرو كنم.

از ريزرو شدن اطاق(800  فرانك سويسى در يك شب) برايش اطمينان دادم، اما نپرسيدم كه چرا به ژنيو ميرود. در تلفونى بعدى خود گفت كه در ژنيو ميخواهد آقاى رشتيا را قبل از انكه جراحى شود ببيند. حدس زدم كه در اين سفر مطالبى وجود دارد كه نميخواهد آنرا با من در ميان بگذارد لذا نظرش را احترام كرده سفر خوشى برايش آرزو كردم.

8 – 2 – 1987

داکترمحمد يوسف تلفونى از روم امدنش را فردا به فرانكفورت خبر داد. معلوم است كه از ژنيو راساً به روم رفته است.

9 – 2 – 1987

داکترمحمد يوسف ساعت يك بعد از ظهر به ميدان هوائى فرانكفورت رسيد، پس از مصافحه گفت ميخواهم در بارۀ يك مطلب محرم با تو صحبت كنم، اما به جاى رفتن به منزلم بهتر است جاى ديگری برويم. من شهر رويتلنگن Reutlingen، كه تحصيلاتم را در انجا تمام كرده بودم پيشنهاد كردم، كه پذيرفت.

 داکتردر طول دو ساعتۀ سفر ما با موتر از هر درى صحبت كرد به غير از مطلب اصلى. به شهريكه زمان تحصيلم را گذشتانده ام و هر كنج و كنار انرا بلد بودم در يك رستوران آشنا رفتيم. داكتر در فضاى آرام رستوران، اول از من بدليل احترام به تقاضائيكه از وى شده بود تا اين مطلب را نزد خود محرم نگهدارد و مرا قبل از اين در جريان نگذاشته بود، با بزرگوارى ايكه دارد معذرت خواست و سپس جريان را چنين تعريف كرد:

روز چهار شنبه 4 فرورى از دفتر صداى  امريكا در واشنگتن تلفونى بمن خبر دادند كه يكنفر امريكائى بدون اينكه اسم خود را گرفته باشد نمرۀ تلفون مرا از آنها گرفته و ميخواهد با من صحبت كند. شب همان روز مردى بنام ارماند همر Armand Hammer ، از كليفورنيا تلفون كرد و گفت :

” چون حامل پيغام مهمى از مقامات معتبر سياسى امريكا و ملل متحد براى من ميباشد، خواهش ميكند كه دعوتش را قبول نموده و در هوتل ريچموند ژنيو مهمانش باشم. وقت ملاقات ما ساعت ده صبح روز 6 فرورى در همان هوتل تعيين شده بود. من روز پنج شنبه 5 فرورى وارد ژنيو شده و در اپارتمانيكه در هوتل مجلل ريچموند برايم ريزرو شده بود مرا رهنمائى كردند. در اطاق برايم پيغام گذاشته بودند كه ارماند همر امشب از امريكا به ژنيو ميرسد.

روز جمعه ساعت 10 صبح دو همكار همر به اطاقم آمده و مرا تا اپارتمان ارماند همر مشايعت كردند. در آنجا بر علاوۀ دو همكار مذكور، چند تا سكرترش نيز حضور داشتند. اين هيئت با همر يكجا و توسط طيارۀ شخصى وى، جهت ارزيابى اين موضوع و ملاقات هاى بعدى شان در پاكستان و اتحاد شوروى از امريكا به ژنيو آمده بودند.

(ياد اورى : داكتر در حاشيه براى معرفى مهماندارش گفت كه ارماند همر يك پير مرد ملياردر يهود امريكايى است كه مالك دستگاه بين المللى نفت او كسيدنتال مى باشد.

 وى با لينن و ستالين دوستى داشت و از همانوقت تا امروز سياستمداران شوروى اورا مى شناسند و به نظرش احترام دارند. وى همچنان در امريكا و در قصر سفيد و وزارت خارجه دوستانى دارد و با شخصيتهاى مهم كشورش رابطه دارد. علاوه بر اين در پاكستان در چندين دستگاه مواد نفتى و گاز سرمايه گذارى كرده كه روابط نزديك او  را با روساى جمهور ان كشور تامين و مستحكم نموده است).

 ارماند همر (21/5/1898- 10/12/1990)

ارماند همر صحبت را چنين اغاز كرد كه چند روز قبل كور دوويز، معاون سرمنشى ملل متحد ومسئول كنفرانس ژنيو كه در ان مذاكرات غير مستقيم بين وزراى خارجه و نمايندگان پاكستان و افغانستان صورت گرفت، نزدش امده و راپور داده كه مذاكرات بين افغانستان و پاكستان به بن بست رسيده كه بيرونرفت از ان ايجاب كمك تمام شخصيت هاى شناخته شدۀ جهانى مانند ” همر” را مى نمايد.

كوردويز به همر پيشنهاد كرده كه با داكتر محمد يوسف، صدر اعظم سابق افغانستان، تماس گرفته و او را متقاعد سازد تا به منظور نجات افغانستان مقام صدارت افغانستان را تحت رياست داکترنجيب الله بپذيرد و به مرور زمان انتقال قدرت را از دستگاه كمونيست ها به مردم  افغانستان كه بر ضد نظام موجود قيام كرده اند آماده سازد. همر اين مثال را اضافه كرد و گفت كه اين مفكوره و طرز فكر در حقيقت پيروى از پروسه ای است كه فرانسويها براى نجات خود از شر كمونيست ها آنرا با درايت كامل عملى كرده اند. بعد از تثبيت اين نظريه همر با رونالد ريگان، رئيس جمهور امريكا در واشنگتن، تماس گرفته و راپور تماس خود را با كوردويز به ريگان ارائه نموده و نظر اورا در مورد موقف داكتر محمد يوسف مطالبه نموده است. ريگان با اين نسخه موافقت كرده و براى همر چراغ سبز داده تا قدم هاى بعدى خود را بعد مشورت با داکترمحمد يوسف بگذارد.

همر اضافه كرده كه دو روز بعد با جنرال ضياءالحق در پاكستان ملاقات دارد و از آنجا به ماسكو سفر ميكند و موضوع را با گوربا چوف مطرح مي نمايد.

داكتر گفت كه اين ديدار بيش از چهار ساعت دوام كرد و در اخير مذاكرات به صراحت كامل برايش اظهار كردم كه بهيچ صورت حاضر به همكارى با رژيم كابل نمى باشم اما علاوه نمودم كه چنين يك عمليه ميتواند در يك چوكات بزرگ حل بحران افغانستان تلفيق گردد كه در ان نظر پادشاه سابق افغانستان مقام خاصى دارد. با تذكر اسم اعليحضرت همر چنان وا نمود كرد كه گويا اين نام را بار اول ميشنود اما من بخوبى درك كردم كه همر مى خواست اسم اعليحضرت را قبل از انكه خودش به زبان اورد آنرا از من بشنود. وى در اينباره بيشتر علاقه گرفته و از وضع صحى اعليحضرت پرسيد و من كنايه آميز به همر گفتم كه شايد عمر شما بيشتر از اعليحضرت محمد ظاهر شاه باشد، اما ديده ميشود كه در موضوعات مهم جهانى سهم فعال داريد، و علاوه كردم كه محمد ظاهر شاه داراى صحت كامل بوده و با سوابقيكه در كشور خود دارد يك چهرۀ ممتاز در راه اعادۀ صلح در افغانستان ميباشد. امروز افغانستان به يك شخصيت مهربان و دور انديش كه در عين زمان مورد احترام و اعتماد اكثريت مردم باشد احتياج دارد كه بدون شك تمام اين اوصاف در وجود ظاهر شاه جمع شده اند.

بعد از شنيدن مطالب همر از من خواست تا همان دم با روم تماس گرفته و امكان صحبت با سردار عبدالولى را برايش ميسر كنم.

به روم تلفون كردم و با جنرال عبدالولى در بارۀ ديدار با همر معلومات دادم و بعدا گوشى را به همر دادم. همر عموميات انگيزۀ سفر خود را به اجمال براى سردار عبدالولى تذكر داد و در اخير به وى اطلاع داد كه من و داكتر يوسف موافقه  كرده ايم تا وی فردا به روم سفر نمايد تا از مذاكرات ما به اعليحضرت و شما معلومات داده و در باره تبادل نظر نمايند و هم در بارۀ چگونگى پروگرام هاى آينده ترتيباتى رويدست گرفته شود.

مذاكرات من و همر در همينجا خاتمه يافت.

روز 7 فبرورى به روم رسيدم در ميدان هوايى جنرال عبدالولى انتظارم را ميكشيد. بعد از ظهر روز هاى هفتم و روز هشتم فبرورى با اعليحضرت در باره اين مساله صحبت داشتيم. ضمن صحبت اعليحضرت با تبسم اظهار داشت كه :”از اول براى شما دوستداران آزادى افغانستان ميگفتم كه روزى جهان متوجه اين مساله خواهد شد و آن روز امروز است، ليكن تَرسم از اين است كه اين پروسه بسيار آنى و فورى صورت گرفته در حاليكه ما نسبت عدم همكارى رهبران جهادى نه در محور مقاومت آمادگى داريم و نه يك ساختار سياسىی مانند “جبهۀ متحد” بنحوى تعبيه شده كه از عهدۀ اين مرحلۀ حساس و حياتى كشور بر آمده بتواند و اين پروسه را به شكل سالم و به نفع مردم افغانستان پيش ببرد.”

سپس اعليحضرت اظهار داشت كه طى چند روز گذشته حكومت پاكستان و كوردويز مستقيما با وى تماس گرفته اند و اعليحضرت جواب شانرا به آينده و بعد از مشوره با داکترمحمد يوسف، موكول كرده اند.

پروگرام بعدى چنين ترتيب شد كه ارماند همر پس از مذاكره با جنرال ضياء الحق رئيس جمهور پاكستان و ميخائيل گوربا چوف، رهبر اتحاد شوروى دوباره از ماسكو با داکترمحمد يوسف تماس گرفته و بعد از ان با اعليحضرت در روم ببينند.

(ياد داشت: ارماند همر كتاب بيو گرافى خود را زير عنوان” جهان ارماند همر” براى داكتر اهدا نموده و گفته است كه يك تابلوى گرانبهاى سبك جديد را به رئيسا همسر گورباچوف تحفه آورده است .

سبك نبشتهِ ارماند همر و اهدای کتابش به عنوان داکتر محمد یوسف در روز ملاقات

10 – 2 – 1987

بعد از ناشتا داکتر را به منزلش رساندم و خودم به خانه برگشتم. انكشاف بسيار مهم است ديده شود كه ما ازاين امكانات ميسر شده چگونه به خير وطن و مردم خود استفاده ميكنيم.

15 – 2 –1987

ساعت 5 صبح داکترمحمد يوسف تلفون كرد و گفت كه ديشب بعد از نصف شب ارماند همر از ماسكو تلفونى تماس گرفته و اطلاع داده كه فردا ساعت 3 بعد از ظهر به روم مواصلت ميكند و قرار است تا ساعت 5 بعد از ظهر با اعليحضرت و هيئت افغانى در گراند هوتل روم با هم ببينند.

داکترخواهش كرد كه تكت طياره و يك مقدار ليرۀ ايتالوى سرشته كرده و هم در پرواز 290 لوفتهانزا برايش جاى بگيرم.

16 – 2 – 1987

داکترساعت 9،58 توسط ريل به ميدان هوايى مواصلت  كرد. من نظرم را مختصر خدمتش عرض كردم كه:

 – داکترنمايندگى از “جمعيت تحكيم وحدت، اسولا ” مى نمايد بايد با روم از در ائتلاف سياسى پيش بيايد.

– من معتقدم كه بنابر رابطۀ نزديك ايكه داکترجليل شمس با جنرال عبدالولى دارد خودرا در اين جلسه شامل ميكند. چون جليل شمس در اين بازى مدارك تمويل اين پروسه را نيز مي بيند، از اينرو بايد كاملا محتاط بود، كه داكتر شمس بكمك جنرال عبدالولى، “پاى اسولا و دكتور محمد يوسف” را در اين بازى كوتاه نكند و زمينۀ رابطه مستقيم را براى خود با ارماند همر مساعد نسازد. ما كه جز ازادى افغانستان هدف ديگرى نداريم بايد موانعيكه بر ضد ان خلق ميگردد قبل از انكه به وجود ايد آنرا در نطفه خنثى سازيم.

داکترمحمد يوسف گفت حدست بجا است زيرا قراريكه به وى اطلاع رسيده واقعا دكتور شمس مى خواهد در مجلس سهم بگيرد اما وی  به جنرال عبدالولى گفته كه سهمگيرى اشخاص در اين مجلس بموافقۀ قبلى ارماند همر صورت ميگيرد و جنرال نيز نظرش را تائيد كرده است. بهر صورت من كه شمس را ميشناسم با اين تعامل ها موافقت نخواهد كرد. داكتر علاوه كرد كه در نظر است طارق عارف بصفت ترجمان در اين ملاقات شامل شود.

قبل از حركت هر دو دعا كرديم كه خداوند افغانستان و مردم انرا به پناه خود داشته باشد.

25 – 2 – 1987

در رسانه هاى امروز شايع شد كه اخرين دور مذاكرات غير مستقيم نمايندگان افغانستان و پاكستان تحت نظر كور دويز، نمايندۀ خاص سرمنشى ملل متحد در ژنيو اغاز گرديد.

راديو ماسكو در خبرهاى سرويس درى خود اعلان كرد كه اين دور اخر مذاكرات در ژنيو بوده و اتحاد شوروى  موافقه نموده كه عساكر خود را نه طى چهار ساليكه قبلا اعلان شده بود بلكه در ظرف دو سال از افغانستان بيرون بكشد.

ادامه دارد

 دعوت قسمت 4 الف

Leave A Reply

Your email address will not be published.