تلقیات میر غلام غبار و سید عبدالله کاظم در مورد بچه سقو

محمد داؤد مومند

0 606

تلقیات میر غلام غبار و داکتر صاحب سید عبدالله کاظم

در مورد بچه سقو

نخست: بچه سقو یا حبیب الله کلکانی؟

یک عده نویسندگان و محققان ترجیح میدهند که به عوض خطاب تاریخی و مکتسبه بچه سقو، حبیب الله کلکانی بنویسند.

یک عده این ذوات صرف مبتنی بر یک نوع تظاهر به روشن فکری، خطاب بچه سقو را اهانت غیر انسانی به بچه سقو میدانند، در نظر این ذوات خاندان شاهی و طبقات حاکمه درافغانستان این عنوان را برای بچه سقو برگزیده اند و لذا از استعمال آن باید اجتناب به عمل آورد، در حالیکه این انتباه و تصور واقعیت تاریخی نداشته و باشندگان کلکان، کاپیسا، اهالی کابل، و درمجموع تمام مردم افغانستان بچه سقو را به همین نام و عنوان میشناختند ویاد میکردند و میکنند.

اگر سؤال روشن فکری و مترقی بودن و در عین حال ضدیت آشتی نا پذیر با خاندان شاهی افغانستان از غازی محمد نادر خان گرفته شده تا سردار محمد داؤد خان مطرح گردد، هیچ عنصر چپگراء و به اصطلاح مترقی به سویه میرغلام محمد غبار که پدر ایده چپی و مارکسیستی در افغانستان به شمار میرود، ضدیت با این خاندان نداشت، چنانکه متکی بر همچو واقعیت آفتابی، شاغلی استاد سیستانی مدعی است که غبار جلد دوم کتاب خود را در حقیقت تحت همچو انگیزه بد بینی و نفرت به خاندان شاهی کشور نگاشته است، در حالیکه غبار در کتاب معروف خود، بچه سقو را به نام بچه سقاء یاد میکند نه حبیب الله کلکانی.

احیاناً اگر این خطاب از طرف خانواده نادر خان به بچه سقو داده میشد، آیا ممکن بود با در نظر داشت آنچه گفته شد، میر غلام غبار او را بنام بچه سقو یاد میکرد؟

منطقاً همچو تصور محال به نظر میرسد.

شخصیت مترقی دوم، مؤرخ سیستانی است، که بر خطاب بچه سقو ابرام میورزد و در زمینه دلایل منطقی و تاریخی نیز ارائه نموده است.

ثانیاً به فرض محال اگر خطاب بچه سقو برای بچه سقو اهانت تلقی گردد، چه کسی در تاریخ افغانستان به سویه این دشمن دین خدا و جنایت کار مسلکی و متکرر، که دوره ترقی، استقلال، تجدد و نهضت انسانی و آزادی خواه دوره امانی را با خاک یکسان ساخت، مستحق سخیف ترین اهانتی که در قاموس لغت سراغ شده میتواند، شمرده نشود؟

آیا مؤرخ و محققی ( به استثناء داکتر صاحب سید عبدالله کاظم) وجود دارد که  در کتب و نوشته های تحقیقی و تاریخی خود، بچه سقو را به حیث یک دزد، رهزن، ډاکو، جانی و دشمن دین پیغمبر معرفی نکرده باشد؟

درین صورت اگر صفات متذکره در نظر بعضی ها به اصطلاح روش فکران، دال بر اهانت به بچه سقو باشد، پس نباید برین واقعیت های تاریخی که در کتب تمام مؤرخین داخلی و خارجی از علامه  کاتب هزاره و استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزی گرفته تا استاد سیستانی و دیگران ثبت گردیده، اتکاء و استناد ورزیده و آن را صرف مجعولات پرو پاګندی حساب کرد تا روی ملحوضات عندی سند محکومیت بچه سقو را فراهم کرده باشند.

ثالثاً این روشن فکران در واقعیت برخلاف موازین و معیار های روشنفکری به ارتباط پیشه و کسب، در حقیقت پیشه «سقو بودن» را مایه تذلیل و استخفاف و نگونساری شمرده که خود خبطی است بس بزرگ و مظهری است از تاریک اندیشی. زیرا ارشاد اسلامی که در عین حال یک ارشاد انسانی است، مشعراست که:( الکاسب حبیب الله)

استاد خلیلی نخستین شخصی بود که در پیشاور به اساس هدایت آخوند بحران الدین ربانی در مورد دشمن دین یعنی بچه سقو به تحریر رساله ای، بنام عیار خراسان پرداخت، در حالیکه بچه سقو نه عیار بود ونه کلکان و کاپیسا، خراسان زمین، متأسفانه این غبار و فرهنگ بودند که قبل بر خلیلی برای اولین بار نام افغانستان را قبل از قرن نزده برای یک هزار و پنجصد سال خراسان تراشیدند و به قول صادق، استاد سیستانی تخم افتراق ملی را در کشور میان اذهان مردم بذر نمودند.

میر غلام غبار که به ادعای صادق شاغلی سیستانی یک آدم سیاست باز و یا عبارت دیگر یک منافق سیاسی است، با وجودیکه در تاریخ معروف خود که مبتنی بر ملاحظات سیاسی و تمایلات انفسی و گرایش های منحصر به فرد چپیگرایانه اش نگاشته شده، از دهشت و وحشت دوره ظلمانی و مدنیت سوز سقاوی مجموعاً صرف در شش صفحه یاد آوری نموده ولی در عین حال به حیث یک مؤرخ منافق از بچه سقو به حیث یک مرد «مسلمان ساده » توصیف نموده و ذواتی را که تا آخر به او وفادار ماندند صاحب احساس قهرمانی شمرده مینگارد: (فی المثل اگر چند تنی از قبیل شیر جان خان و محمد صدیق خان و صاحب زاده  و سایر رفقای بچه سقاء با احساس قهرمانی و وفا داری باقی ماندند)!!!

یا بار خدایا! اسلام محمدی و فاروقی کجا و اسلام فی سبیل الله فساد بچه سقو کجا ؟

آیا حمایت و وفا داری از موجود باغی و طاغی و مدنیت سوز و جنایتکاری مانند بچه سقو را میتوان به احساس قهرمانی و شجاعت و شهامت تفسیر کرد؟

به خاطر دارم که در دهه دیمکراسی زمانیکه وکلای ولسی جرگه به لت و کوب ببرک کارمل شروع کردند، اناهیتا خود را به روی ببرک انداخت تا او را محافظت کرده باشد، اگر منطق غبار را  در مورد حامیان وفا دار بچه سقو معیار احساس قهرمانی قرارداد، باید این عمل اناهیتا را نیز باید به حساب احساس قهرمانی قلمداد نمود.

مگر همین بچه سقو و گروه جنایتکار و جرنیلان و کرنیلان بی ناموسش نبود، که با حربه اسلام انگلیس مشربانه اش، نهضت ملی و اسلامی غازی امان الله  را ملزم به کفر و الحاد و انحراف از اسلام ساخت؟

در نظر غبار چپگراء، اسلام غازی محمد نادر شاه، محمد گل مومند، شاه محمود خان غازی و سردار داؤد خان مشوب بوده ( در صفحه 103 کتاب خود سردار داؤد خان را متهم به فروش باغ سلطنتی و خرید و فروش عمارات دولتی میسازد) در حالیکه با شناخت عمیقی که من از شخصیت و کرکتر سردار داؤد خان دارم، سردار داؤد خان در قسمت تقوای اخلاقی و غناء معنوی در برابر مادیات مانند زعیم پشتون تبار، محمد گل مومند یکی از پاک نفس ترین شخصیت های تاریخ معاصر کشور محسوب میگردد.

غبار در مورد اسلام دوستی زعیم پشتون تبار محمد گل مومند مینویسد که:  برادر خود را برای تعالیم دینی به مدرسه دیوبند فرستاد.

 این ادعای غبار نیز  یک کذب و دروغ محض است، برادر اندر محمد گل مومند یکی از محجوب ترین انسان های بود که من در طول حیات خود دیده ام، آن بیچاره حتی صلاحیت ملا امامت را نداشت ، چه رسد به داشتن و دانش علوم اسلامی در مدرسه دیوبند!!!!

خلاصه اینکه نص صریح قرآن و اسلام در مورد اسلامیت خود غبار سیاست باز و منافق مشعر است که میفرماید:

لعنت الله علی الکاذبین.

دانشمند محترم داکتر صاحب سید عبدالله کاظم در قسمت پایانی بخش بیست ودوم مضمون مطول و دنباله دار خود که حیثیت یک رساله را دارد، تحت عنوان (شاه امان الله و برنامه های انکشاف معارف) در مورد بچه سقو مینگارد:« این دهقان زاده ماجرا جو و با شهامت از آن به بعد در وطن به زعم بعضی ها به دزدی و قطاع طریقی و به زعم دیگر به عیاری پرداخت به این مفهوم که او بر فقراء و بینوایان مهربان و با سخاوت بود و در برابر صاحبان قدرت بیرحم و سخت گیر….حکومت امانی با او کنار آمد، پول و اسلحه برایش داد تا علیه شورشیان مشرقی بجنگد ولی او این پول را و سلاح را علیه حکومت بکار بست…. .»

داکتر صاحب سید عبدالله کاظم معمولاً در قضاوت ها و ابراز نظریاتش در مورد وقایع تاریخی، زمامداران کشور و شخصیت های بزرگ و مطرح سیاسی همواره با قاطعیت تام و ابراز دلایل و شواهد و ریفرنس ها احراز موقف نموده و از ظن و شک، تخمین و گمان احتراز میجویند، چنانکه کتب و مضامین شان در مورد امیر عبدالرحمن خان، غازی امان الله، غازی محمد نادر خان، سردار محمد داؤد خان، شاه محمود خان غازی، داکتر یوسف خان و غیره شاهد ادعای فوق الذکر است.

ولی در قسمت محکومیت و خیانت ها و جنایات دشمن دین رسول الله یعنی بچه سقو و حامیانش از ابراز نظر، متکی بر معلومات اسناد و کتب و مآخذ معتبر، مانند آثار  فیض محمد کاتب که به موصوف خطاب علامه داده اند و استاد عزیزالدین وکیلی پوپلزی و دیگرا ن که در دسترس شان قرار دارند، اجتناب ورزیده آن را به عنوان «زعم» قلمداد میفرمایند، نه نظریات مستند و قابل اعتبار تاریخی.

زیرا اصطلاح زعم بیشتر جنبه شک و شبه و ظن و تخمین و گمان و پنداری را دارد که در صحت و سقم آن شک و تردید وجود داشته باشد و منعکس کننده نظر ثابت و مبتنی بر واقعیت های مسلم و آفتابی وقایع تاریخی شمرده نمیشود و لذا هرگز نمیتوان به اصل «زعم » در یک مورد خاص به مثابه یک واقعیت مسلم و غیر قابل انکاراستناد نمود.

البته ادعای اینکه بچه سقو به زعم یک عده، عیار به حساب میرفت و آنهم عیار خراسان زمین، در حقیقت یک زعم است، زیرا بچه سقو نه عیار بود و نه بر خراسان حکمرانی داشت.

محترم داکتر صاحب کاظم، در توضیح خود، ادعای عیاری بچه سقو را متکی بر مهربانی و سخاوت بر فقراء وبینوایان و سخت گیری و بیرحمی بر صاحبان قدرت تلقی میفرمایند.

هم چنان داکتر صاحب کاظم با تمام دانش و فضیلت و تنور خود، بچه سقو را یک آدم (با شهامت) معرفی مینمایند.

باید به عرض برسانم که شهامت، ایثار و فداکاری است، شهامت دلیری، جوانمردی و عیاری است، شهامت نجابت و شرافت وعلوهمت است، شهامت تسلط بر نفس در برابر اغواهای نفسانی و شیطانی است، شهامت احساس از خود گذری و قربانی و فداکاری است، شهامت وفا به عهد و وعده و وعید است، شهامت دفاع از ناموس فردی و ملی است، شهامت صداقت و بزرگواری است، شهامت تقوی و راستکاری و خویشتن داریست، شهامت راست گفتن و راست اندیشیدن است، شهامت پرهیز گاری و دوری از تقلب است و خیانت است، شهامت تهیه نفقه حلال از طریق کسب حلال است، شهامت پرهیز و دوری از فسق و فساد است، شهامت فاصله گرفتن از عناصر فاسد و مفسد جامعه است، شهامت احتراز از دزدی، قطاع الطریقی و داره ماری است، شهامت احترام به حقوق مادی و معنوی دیگران است، شهامت خود را در خدمت خلق خدا قرار دادن است، شهامت حوصله، بردباری و صبر در برابر سختی ها و ناملائمات و شدائد روزگار است، شهامت در یک جامعه اسلامی پابندی و اطاعت به شریعت و قوانین موضوعه است، شهامت دوری از دروغ و ریا و کذب و منافقت است، شهامت گفتار نیک، پندار نیک و کردارنیک است، شهامت احترام به حقوق دیگران و تعمیل وجایب فردی و اجتماعی است، شهامت انقیاد به حکم وجدان است، شهامت احتراز از بد عملی و بد فعلی است، شهامت احترام به حقوق هم شهری و هم وطن است، شهامت احساس قربانی و ایثار است، شهامت انسانیت و آدمیت است، شهامت دوری از تخلیق فتنه، و شر وفساد است، شهامت خدا و وجدان را در همه حال حاضر و ناظر دانستن است، شهامت صفای ذهن و فکر و ضمیر است، شهامت پرهیز از دسیسه سازی و کژ اندیشی است، شهامت اعتقاد به صلح و سلم و آرامش در جامعه است، شهامت دوری از عناصر  بدکاره و بد اندیش و بد کار است، شهامت مبارزه با فساد و مفسدین است، شهامت پیروی از بزرگان دین و وطن است، شهامت دفاع از مقدسات و نوامیس فردی و ملی است، شهامت احساس قربانی و از خود گذری است، شهامت ……

آیا شخصی به فطرت بچه سقو و امثال و اقران و یاران و یاوران و جرنیلان و کرنیلان خود مختار و بی ناموس و آدم کش او بهره مند از کدام صفاتی بودند که فوقاً تذکر یافت؟

روزی یکی از صحابه از پیغمبر اسلام پرسید که چه نوع انسان را میتوان انسان خوب دانست؟

پیغمبر در جواب گفت که:«انسان خوب کسی است که از دست و زبانش آزاری به کسی نرسیده باشد.»

در حالیکه بچه سقو به جز از بد کاره گی و آزار و اذیت مردم و سرقت و داکو گری و خلق شر و فساد و دهشت افگنی و شرارت و بغاوت علیه حکومت قانون و عدل و انصاف دوره امانی کار و کسب دیگری نداشت.

شخصی در حدود هفتاد سال قبل در اضلاع متحده زندگانی داشت به نام «الکپون» اورهبر مافیا در اضلاع متحده بود، بسیاری اعمال آن سر دسته جنایتکاران در تاریخ امریکا شباهت به اعمال بچه سقو داشت.

داکتر صاحب کاظم در یک قسمت نوشته خود میفرمایند که:«شهرت حبییب الله به جایی رسید که حکومت امانی با او کنار آمد، پول و اسلحه برایش داد تا علیه شورشیان مشرقی بجنگد ولی او این پول و سلاح را علیه حکومت بکار بست.»

به نظر نگارنده این سطور، برای شناخت بهتر شخصیت و خباثت و منافقت بچه سقو به ارتباط کنار آمدن حکومت امانی با بچه سقو که داکتر صاحب تذکر داده اند، بهتر است جریان دقیق این کنار آمدن توضیح و تصریح گردد تا خوانندگان محترم این مقال در زمینه آگهی کامل داشته باشند.

شاغلی استاد سیستانی در یک مضمون جاندار خود تحت عنوان«نادر شاه قسم خور و غدار بود یا بچه سقو؟» مینویسد:

به شهادت تاریخ غبار و تذکرالانقلاب فیض محمد کاتب، و تاریخ پوپلزایی، در صد سال اخیر، بچه سقو اولین حکمروایی است که سوگند به قرآن را نکث و نقض کرده است. غبار میگوید که بچه سقو با احمد علی خان لودین (رئیس بلدیه) نماینده شاه امان الله در جبل السراج به قرآن عهد بست که دیگر بر ضد دولت، دست به کار خلافی نمیزند.

شاه امان الله به پاس سوگند بر قرآن از گناهان گذشته او در گذشت و به پیشنهاد احمد علی خان به بچه سقو و سید حسین رتبه نظامی و معاش سالانه سه هزار رپیه تعیین نمود.

بچه سقو هم اعلام داشت که برای سرکوبی شورش شینوار آماده پیکار است. با این وعده احمد علی خان لودین 82 میل تفنگ از دیپوی دولت به بچه سقو و افراد او داد و به او اجازه داد تا برای سرباز گیری به میان مردم شمالی و تگاو رفته برای جنگ شینوار افراد داوطلب را جمع کند. وقتی عده ای از مردم شمالی به دور او جمع شدند، او به جای حمایت از دولت، بر کابل حمله نمود و با همدستی عناصر خاین دولتی مؤفق به سقوط رژیم امانی گردید.

پوپلزایی درین مورد مینگارد که «عموم اهالی کابل روز جمعه  22 قوس از عهد شکنی بچه سقو حرف میزدند که او به قرآن کریم با حکومت عهد کرد و چطور مسلمان است که عهد خود را شکستانده اقدام به جنگ علیه حکومت نمود؟.

از پاراگراف و جریان فوق الذکر دو حقیقت و واقعیت به وضوح برملا میگردد:

نخست: درحالیکه غبار خود به عدول تعهد به قرآن کریم و کذب و منافقت بچه سقو گواهی میدهد، باز هم بچه سقو را به حیث یک مسلمان ساده و بی غل و غش معرفی میکند.

ثانیاً: جریان دقیق فوق الذکر به صراحت تصریح میدارد که غازی امان الله شخصاً به تعهد بچه سقو به قرآن کریم، اعتماد نموده، ضمن اعطاء مناصب عسکری به بچه سقو و سید حسین، پول و اسلحه در اختیار شان میگذارد تا از دولت ملی و اسلامی اش در برابر آشوبگران و دشمنان خاک و استقلال و ناموس وطن دفاع نمایند.

ولی بچه سقو بر تعهد اسلامی پا میگذارد و از کذب و حیله و منافقت کار گرفته که یک عمل ضد انسانی، ضد افغانی و ضد تمام مکارم اخلاقی است.

 چطور ممکن است همچو شخص جبون، عهد شکن و منافق و فرصت طلب را شخص «با شهامت» قلمداد نمود؟

استاد سیستانی مینویسد که بچه سقو در دوره قدرت خود 160 هزار افغانی برای ترور شاه امان الله تعیین کرده بود.

استاد سیستانی باز هم صادقانه و شجاعانه ضمن مضمونش تحت عنوان«صفات عیاری» مینویسد:

آیا بچه سقو از کوچه عیاری گذشته بود؟

با توجه به کتاب تذکر الانقلاب فیض محمد کاتب که حوادث نه ماهه حکومت سقوی را روزمره یاد داشت نموده، بچه سقو از کوچه جوانمردان و عیاران نگذشته بود و از فضایل اخلاقی و پاکدامنی و ناموس داری و جوانمردی و دستگیری از مظلومان و حمایت از زنان و اسیران بهرۀ نداشت، بر ناموس مردمانی که ضعیف ترین قشر جامعه به شمار می آمدند ، ترحم نمیکرد و هیچگونه حرمتی به شأن و حیثیت و عفت آنان روا نمیداشت و مخالفان خود را به تجاوز بر زن و دختر و ضبط مال و منال شان ، تهدید و وادار به تسلیم میکردند.هیچکس نمیتواند نشان بدهد که شهریان کابل در مدت نه ماه حکمرانی بچه سقو، غیر از غارت و تجاوز و تصاحب مال و منال شان، لت و کوب و شکنجه و توهین و تحقیر و تشهیر در انظار عامه و به زور رقصاندن زنان و بچه های نو جوان شان «همین اکنون بزرگان شورای نظار در پنجشیر به بچه رقصانی اشتغال دارند که چندی قبل در سایت افغان جرمن انعکاس یافت -مومند» چیز دیگری ازبچه سقو دیده باشند.

عساکر سقوی که برای سرکوبی قومی فرستاده میشدند، تمام مردان را از تیغ میکشیدند و دارایی و هستی شان را غارت میکردند و زن ها و فرزندان شان را به اسارت و بردگی میبردند.

کاتب بر او چنین شهادت میدهد:«سالار دزدان و پیشوای بی دینان که به دسیسه لقب خادم دین رسول الله نهاده و در حقیقت و نفس الامر هادم ( ویران کننده بناء-مومند) آن بود.

شاغلی سیستانی از زبان کاتب مینویسد که: بچه سقو برخلاف تعهدی که که به ارتباط امان جان، مال و متاع و ناموس بیست تن از رجال وابسته به خاندان سلطنتی با امیر عنایت الله خان نموده و در قرآن مهر و امضاء کرده بود ضبط  و ایشان را توقیف نموده …خزانه عین المال و اغلب بیت المال را به کهدامن منتقل ساخته و زمانیکه آسوده خاطر گشت که از جانب جلال آباد و قندهار افاغنه « منظور از افاغنه پشتون تباران است-مومند» دیگر جرأت حمله و جنگ را ندارند….. به زن خواستن زنان، دختران و پسران تاجران و سرداران و نام داران ، از سپاهی تا لشکر به اجبار و اکراه پرداخته ، شبانه به اطاق های خود میبردند.ختم.

این بار دوم بود که بچه سقو از تعهد خود به قرآن تخلف میورزید.

این اسلامیت بچه سقو دشمن آئین رسول الله بود، که غبار منافق و کذاب و نا مسلمان آن را «مسلمان ساده» توصیف میکند.

کاتب مینویسد که از جمله تمام گرفتار شدگان تنها محمد ولی خان دروازی وکیل غازی امان الله را، که از پیش با بچه سقو و سید حسین عهد در میان داشت، حمایت و معاونت ها کرده، در حجره شیر احمد خان وزیر دربار معززانه در تحت حفاظت آورد و مایملکش را ضبط و غارت نکرد.!!!!!

تبصره مختصر:« بچه سقو دشمن آئین پیغمبر، که رژیم امانی را به کفر و لاتی گری متهم میساخت و محمد ولی خان دروازی که هم وکیل و هم در غیاب غازی امان الله کفیل مقام سلطنت و شخص شماره دوم رژیم امانی بود و او حتی در آن زمان از جمهوریت گپ میزد، به آغوش باز پذیرفته و از امن و امان کامل مادی و معنوی برخوردار بود، این خود میرساند که محمد ولی خان مانند خود بچه سقو یک آدم خائن و منافق بود.

خیانت بزرگ دیگر محمد ولی خان دروازی و هم دستانش این بود، که ذهنیت غازی امان الله را نسبت به قهرمان معارک تل وجبهه نجات کشور یعنی غازی محمد نادر خان مشکوک ساخت تا یک بازوی نیرومند را از کنار غازی امان الله دورساخته تا میدان برای شان شغالی شود، عامل درجه یک سقوط رژیم امانی دربرابر بچه سقو عدم موجودیت شخصیت مدبر و مؤثری مانند غازی محمد نادر خان به حیث وزیر حربیه بود. -مومند»

شاغلی سیستانی متکی بر تشریحات استاد پوپلزی یا پوپلزایی نیز از جنایات بچه سقو تشریحاتی مرقوم نموده در اخیر به قول استاد پوپلزی یا پوپلزایی مینویسد که:«….هم چنان از نفری قومی وردک و وزیری و منگلی و هزاره را در هر موضع و محلی از درون و بیرون شهر خلع سلاح و برهنه کرده به قتل رساندند، حتی از خانه هایکه پناه جسته بودند بر آورده انواع بد ناموسی و غارت و سرقت از قوه به فعل آورده با وجود اظهار دین داری آنقدر بد رفتاری کردند که آئین اسلامی را مطعون بیگانگان ساخته به بد نامی کشیدند.ختم.

از بزرگان روایت شده که روزی دشمن دین خدا، بچه سقو در دامنه کوه خواجه صفاء که در آنزمان تقریباً یگانه تفرج گاه زنانه و مردانه مردم کابل بود، در دوربین خانمی را دید و عاشق آن زن شد، بچه سقو یک از کرنیلان خودمختار و جنایت کار خود را توظیف نمود تا هویت آن زن را بدست آورد، سر انجام معلوم شد که آن زن ازقوم محمد زی و خواهر استاد برشناست، بچه سقو سر انجام مؤفق گردید تا آن زن را به زور و اکراه به قید نکاح خود در آورد.

هم چنان از زن دیگر دشمن دین، بچه سقو که همانا میرمن سنگری باشد روایت شده، که موصوفه همیشه دشمن دین، بچه سقو را از بد فعلی و بد کاری ممانعت میکرد، ولی دشمن دین، بچه سقوبه حیث یک مجرم متکرر نمی توانست طبق مقتضای طبیعت شقی اش از اعمال ضد اسلامی و ضد انسانی پرهیز نماید.

این جانب حدود شست یا شصت سال قبل غالباً در تاریخ معنون به بحران و نجات خوانده بودم که بچه سقو در یکی ازروز های تجلیل جشن آزادی در پغمان میخواست غازی امان الله را به قتل برساند، غازی امان الله متوجه وضع افسرده بچه سقو شده به او نزدیک شده و فرمود که امروز روز تجلیل آزادی و استقلال است و خودت نباید افسرده و غمگین باشی و یک سکه طلا را از جیب کشیده به بچه سقو میدهد، بچه سقو تحت تأثیر این بزرگ واری و بزرگ منشی غازی امان الله قرار گرفته و از نیت قتل غازی امان الله در آن روز منصرف میگردد.

این بود شمۀ از اسلامیت و شهامت بچه سقو، دشمن آئین پیغمبر.

شاغلی سیستانی، تحت عنوان فرعی ذیل:

آیا نادر خان حق داشت تا پسر بچه سقو را اعدام کند؟

چنین مینویسد: ….این ادعای هواداران پسر سقاو که میگویند: حبیب الله کلکانی در دورانی که نادر خان و برادرانش با نیرو های قومی  جنوبی با او در جنگ بودند، از ناموس شان نگهداری نمود و نگذاشت تا کسی (منظور جرنیلان و کرنیلان بی ناموس و جنایتکاران متکرر دشمن دین، بچه سقو است-مومند) دست تجاوز و بی حرمتی به سوی آنها دراز نماید، یک دروغ محض است .

فیض محمد کاتب میگوید: حبیب الله کلکانی، بعد از اینکه فهمید نادر خان حاضر به همکاری با او نیست «بچه سقو بسیار کوشش نمود که غازی محمد نادر خان را با وعده و وعید چشمگیر و فراوان تطمیع نماید، ولی آن راد مرد بزرگ تاریخ کشور مصمم بود ولو به سر جان  و اولاد و فرزندانش مقیم کابل تمام شود، حکمرانی مدنیت سوز سقوی را خاتمه دهد. مومند» و در تلاش متحد کردن اقوام جنوبی بر ضد اوست، روز 27 حمل، مصادف با شانزده ماه اپریل، بعد از اعلان تکفیر نادر خان و برادرانش « ملاحظه میگردد که بچه سقو طبق ادعای کاذب میر غلام غبار یک (مسلمان ساده) نه، بلکه یک آدم بیسواد محیل، شیاد  و منافق و غدار بوده که خود را در مقام مفتی اعظم قرار داده، بار اول فتوای کفر غازی امان الله را صادرمیکند و بعداً نیز زمانیکه سپه سالار نادر خان به او روی خوش نشان نمیدهد، فتوای کفر نادرخان و برادرانش را نیز صادر میکند. مومند» بار دیگر زوجات نادر خان و برادرانش، از خانه حضرات شوربازار به ارگ آورده میشوند،«امور فوق العاده را برای شان جاری کرده، در پایان کار ….، با هتک پرده حرمت و خرق حجاب عفت، رخصت یافتند.» فیض محمد کاتب، تذکرالانقلاب.

آیا با در نظر داشت همچو مدارک انکار نا پذیر و بی ناموسی های  دشمن دین رسول الله، یعنی بچه سقو را میتوان (آدم با شهامت) توصیف کرد؟

…..نجات مردم کابل و سراسر افغانستان از دست دزدان مال و ناموس و عزت و شرف و غرور استقلال طلبی مردم افغانستان، یک کار سترگ ملی بود که توسط نادر خان انجام گرفت و با در نظر داشت شرح انواع جنایات سقوی ازسوی فیض محمد کاتب جا داشت که مردم افغانستان، به پاس خدمت بزرگ، نادر خان را به پادشاهی خود برگزینند و برای قدر شناسی از این خدمت بزرگ، میناری بر پا دارند و این روز را در پای این مینار، گل بگذارند و دعای شکر گزاری کنند….این مینار تا دوران جمهوریت داود خان پا برجا بود، ولی بعد کسانی از سقوی ها از موقعیت خود در دولت سوء استفاده کردند و یک شبه آنرا از بیخ و بنیاد برداشتند.

تبصره: من در حالیکه نوشته های شاغلی استاد سیستانی را در مورد دشمن دین، بچه سقو و حکمرانی نه ماهه مدنیت سوزش را مبتنی بر اسناد و مدارک و نوشتهای تاریخی به ایشان به حیث یک خدمت بزرگ ملی و ندای وجدانی شان تبریک میگویم به حکومت اشرف غنی پیشنهاد میکنم تا این روز تاریخی را رخصتی عمومی اعلام داشته و با تدویر کنفرانس ها و مراسم خاص در سراسر کشورتجلیل نماید.

در قسمت اخیر به اتکاء به تذکرات و یاد داشت های منتقد متهور و بزرگ جناب آغا صاحب سید رفعت حسینی  و  شاغلی استاد سیستانی، چند بیت از منظومه شخصیت بزرگوار و روشن ضمیر که مانند جنت مکان استاد صوفی اسلام خان مین یک شخصیت صوفی مشرب و روحانی و به قول یکی از ارادتمندانش بیتاب نور الهی بودند یعنی ملک الشعراء استاد عبدالحق بیتاب « پادشاه مغفور کشور به عوض استاد خلیلی بیتاب صاحب مرحوم را مفتخر به خطاب ملک الشعراء ساختند، که تصمیمی بود نهایت مؤجه و مستحسن» را درین جا به حیث یک سند انکار نا پذیر در مورد دشمن دین رسول الله یعنی بچه سقو خدمت تقدیم میدارم.

استاد پوپلزی یا پوپلزایی سن استاد بیتاب را در زمان تسلط دشمن دین، بچه سقو 41 سال دانسته و مسدس ذیل را ثبت اوراق خود نموده که قسمتی از آن ذیلاً به عرض میرسد:

اینکه می گفتند کرده نائب مهدی ظهور

بود دزد و رهزنی بی بهره از عقل و شعور

از ترحم بی نصیب و از وفا بسیار دور

قتل انسان بود آسان پیش او چون قتل مور

سخت از سنگین دلیها ظالم و خونریز بود

هم به این تقریب گویم نائب چنگیز بود

دشمنان ملک ما بودند عمری در کمین

محو استقلال ما میخواستند از روی کین

بهر این خدمت مهیا شد برای شان معین

بچه سقاو یعنی خائن دین مبین

لعنت حق بر وی و هم طرفداران او

بر هوا خواهان بی وجدان بی ایمان او

نائب مهدی لقب شد تا خری دجال را

کرد تأثیر عجائب مردم جهال را

تا مژه بر هم زدم دیدم دگرگون حال را

بی هوا خواه یافتم بیچاره استقلال را

تا به دادش از فرانسه حامی افغان رسید

گوهر کان شرافت صاحب وجدان رسید

هیچ سگ مانند او توهین یک ملت نکرد

از برای دشمن ما کس چنین خدمت نکرد

از هوای نفس اگر بدعت سر بدعت نکرد

با معین السلطنت آخر چرا بیعت نکرد؟

عاشق بر بادی ما آن خبیث رو سیاه

هم ز حب سلطنت گردید باغی از دو شاه

با عرض حرمت

از اغلاط محتمل املایی و انشایی و تایپی، التجای معذرت مینمایم.

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Leave A Reply