اهانت و تخریب شخصیت های بزرگ ملی و علمی

محمد داؤد مومند

230

اهانت و تخریب شخصیت های بزرگ ملی و علمی

 توسط غبار (قسمت دوم)

قبل از آغاز اصل موضوع، میخواهم مکثی بر نوشته اخیر شاغلی محترم جهانی و ارتباط موضوع به میر یا سید غلام محمد غبار داشته باشم.

شاغلی جهانی که به حق باید در کنار مقام استادی و موشگافی در شعر، او را محقق موشگاف خطاب نمود، مطالب تازه و بکری که تا هنوز از طرف مؤرخین و محققین منجمله غبار، در مورد علامه صاحب افغانی  مورد تعمق قرار نگرفته بود، برملا ساخت و گویا با همچو تحقیقات و نوشته های عمیق و دقیق خود خدمت بس بزرگ ملی را در برابر مردم و بخصوص نسل های آینده انجام میدهد که قابل تبریک و تهنیت است.

شاغلی جهانی از فروگذاشت بزرگ و معمول غبار در مورد عدم ارائه اسناد و مدارک در مورد روایات و ادعاهای غبار، که کتابش را صبغه غیر علمی و روایاتش را محتوای پروپاګندی و سیاسی و دور از واقعیت میدهد، در مورد علامه صاحب افغانی نیز تذکر داده، بطلان ادعایش را علماً ثابت نموده است.

استاد سیستانی بر این روش غیر علمی غبار در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ چنین تبصره میکند:«غبار در جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ به استثنای مطالبی که از سراج الاخبار نقل کرده و یا اسنادی که از آرشیف محمد صادق مجددی اقتباس نموده، بقیه در سراسر کتاب از نشان دادن مآخذ صرف نظر کرده و به ندرت در بعضی از فصول کتاب به منبع خود اشاره میکند.»

اینکه چرا غبار با این روش و میتود غیر اکادمیک  تاریخ نویسی مبادرت نموده و کتاب خود را فاقد محتوای علمی ساخته و به آن حنبه و صبغه تبلیغاتی سیاسی میدهد، وظیفه غبار پرستان است که به آن جواب وجدانی و مقنع بدهند، نه پرده پوشی و طفره روی.

در قسمت اول این مقاله، راجع به شخصیت، کرکتر و طرز تفکر غبار مطالبی ابراز گردید که مورد انتقاد و اعتراض غبار پرستان سایت افغان جرمن قرار گرفته نتوانست. در قسمت اول بصورت بسیار مختصر از نوشته های شاغلی سیستانی در مورد علامه حبیبی، اقتباساتی به عرض رسید. درین قسمت نیز منتخبات خود را از کتاب شاغلی سیستانی که بالغ بر بیست قبل انتشاریافته بود، به عنوان تکرار احسن انعکاس میدهم. امید وارم برای یک عده هم وطنان ذیعلاقه و حق پسند جنبه معلوماتی داشته از آن مستفید گردند.

قبل از ارائه نظریات شاغلی سیستانی، قابل تذکر میدانم که دانشمند و شخصیت بزرگ ملی پوهاند صاحب فضل ربی پژواک نیز در مورد شاغلی داکتر نجیب الله خان توروایانا در مضمون «افغانستان معاصر» از نظریات ایشان تذکراتی داده بودند. شاغلی سیستانی مینویسد:

یکی دیگر از شخصیت های علمی – فرهنگی ایکه مورد اتهام در جلد دوم تاریخ غبار قرار گرفته، نجیب الله توروایانا است. بصورت مختصر به عرض برسانم که نجیب الله توروایانا، یک شخصیت علمی – فرهنگی و سیاسی کشور ما بود. از لحاظ تحصیلات مسلکی در رشته حقوق تا درجه دوکتورا در انگلستان درس خوانده بود. (غبار تحصیل بیشتر از صنف دوازده نداشت- مومند) و بنابرین زبان انگلیسی را به حد اعلی میدانست. علاوه بر انگلیسی، بر زبان های فرانسوی، عربی، هندی، ترکی، پشتو و دری نیز تسلط داشت. ( در حالیکه غبار بیچاره با وجودیکه چهار سال در قندهار بزرگ نیز تیر کرده بود، قادر به نوشتن یک پاراگراف در زبان ملی و ملتی پشتو- افغانی نبوده، در زمینه بیسواد محض بود.مومند)

مرحومی در تاریخ و ادبیات کشور ما، تا آنجا پیشقدم بود که داستان های ادبی پرمایۀ از خود بجا گذاشته است. یکی از معروف ترین داستان های او (اوشبا سپ) نام دارد.« در حالیکه غبار به سرقت یک پارچه ادبی یک ایرانی گک  در تاریخ خود پرداخته است – مومند»

در عرصه تاریخ، کتاب های «آریانا و استرابو» و «آریانا-افغانستان» و شماری دیگر مقالات تاریخی او، بخشی از آثار او در زبان دری است. هم چنان او چند اثر در زمینه تاریخ افغانستان بزبان انگلیسی نیز نوشته و انتشار داده است.« غبار حتی قادر به نوشتن یک مقاله در زبان خارجی نبود -مومند »

افزون بر این توروایانا، چندین سال بعنوان استاد فاکولته حقوق پوهنتون کابل تدریس نمود. «غبار حتی یک روز هم وظیفه استادی را انجام نداده است- مومند»

دوران خدمت او را همه مردم به حیث یک وزیر دانشمند، با کفایت و مهربان میستودند.

توروایانا در کنفرانس های متعدد سیاسی  و مجامع علمی از افغانستان نمایندگی کرد و مجموعه سخنرانی های او نیز به چاپ رسیده است.«غبار بیچاره در عمر خود روی همچو کنفرانس های بین المللی را ندیده است- مومند»

نجیب الله خان چون دارای افکار و اندیشه بس بلندی بود که نمیتوانست در شرایط اختناق آن زمان بمنصه عمل و تطبیق بگذارد و نیز بنابر اختلاف با سردار محمد داؤد خان از وظایف رسمی استعفاء داد و پناهنده امریکا شد و در همانجا چشم از جهان فروبست.

شخصیتی با این همه تحصیل و فضل و دانش، از جانب غبار با این عبارت :«یک جوانک بی تجربه از کواسگان امیر دوست محمد خان، بنام نجیب الله خان را شاه محمود خان به عنوان نماینده فوق العاده و ممثل مخصوص اعلیحضرت، به پاکستان اعزام کرد.»

در حالیکه که در آن زمان و در شرایط افغانستان، آدم تحصیل کرده تر و هشیار تر و زیرکتر که صاحب تحصیل و خرد سیاسی باشد، بالاتر از نجیب الله توروایانا در کشور سراغ نمیشد و در وطن خواهی و غرور ملی و احساس مردم دوستی و دانش نیز از غبار عقب تر نبوده است.« استعمال کلمه جوانک بی تجربه به یک شخصی که دوکتورای خود را در رشته حقوق و علوم سیاسی از انگلستان بدست آورده بود، واقعاً بر بی موازنگی، خوردی و کچه گی شخصیت غبار دلالت میکند، غبار متکی  بر همچو احساس کاذب خود پرستی و سطح پایئن کرکتر و اخلاق در کتاب خود «ولی سرخابی» را نیز بنام «جوانک» یاد میکند. مومند»

حشمت خلیل بچه غبار نیز به  افتراء دروغین و بیشرمانۀ علیه داکتر توروایانا پرداخته که شاغلی سیستانی با جواب بسیار منطقی به رد آن هذیان پرداخته، که از تفصیل آن درین مقال اجتناب میورزم.

شاغلی سیستانی مطالبی را از برگۀ  فیسبوک محترم عصمت میوند در مورد داکتر توروایانا کاپی نموده که من صرف از مطالب محترم عصمت میوند قسمت معرفی کتب نجیب الله خان را اقتباس مینمایم. شاغلی عصمت میوند کتب، توروایانا را قرار ذیل معرفی نموده است:

یو- (اوشاس) په نوم کتاب د نوموړی د لنډو کیسو مجموعه ده.

دوه- د (آریانا افغانستان) په نوم کتاب، د نوموړی بل اثر دی چی په ۱۳۲۴ هجری لمریز کال په دوه جلدو کی خپور شوی دی.

دری- د (سترابونو آریانا) په نوم د توروایانا بل کتاب دی چی په ۱۳۲۴ هجری لمریز په کابل کی چاب شوی دی.

څلور- د (مبارزه ما در راه آزادی) د ښاغلی توروایانا څلورم اثر دی چی په ۱۳۳۰ هجری لمریز کال په کابل کی خپور شوی دی.

پنخه- (شام هری) د داکتر توروایانا د دری شعرونو ټولګه ده.

شپږ- (بیانات به مناسبت مذاکرات سیاسی با حکومت پاکستان) کابل۱۳۲۶ هجری شمسی

۷- (اسلامک لیټریچر ) د هغه په انګریزی ژبه باندی لیکل شوی بل اثر دی.

او متفرق مضامین

اکنون نوبت میرسد به یکی از شخصیت های بزرگ سیاسی و علمی تاریخ معاصر کشور عبدالهادی خان داوی.

مرحوم داوی صاحب که متأسفانه از عوام تا خواص نام قومی شان را کاملاً نادرست تلفظ میکنند، از زمره دوستان بزرگوار پدر مرحوم ما بود، من و برادرم بعد از فوت پدر، روابط و ارادت خود را با این بزرگان حفظ نمودیم. یکی از منازل داوی صاحب در سرک مندوی قرار داشت، خانه یک منزله و از کیفیت یک خانه متوسط الحال برخوردار بود. سالون خانه جائیکه داوی صاحب در آنجا مینشست نسبتاً وسیع بود، داوی صاحب روی یک دوشکی که روی آن یک قالینچه هموار بود مینشستند و چند جلد کتاب و قلم و کتابچه در کنار شان قرار میداشت. داوی صاحب از نظر هیئت ظاهری آدم متوسط القامه، نورانی، و داری ریش کوتاه و جسامت متوسط بود، وی در حیات شخصی آدم متواضع، خوش صحبت و مهربان بود.

از زبان شاغلی رشتیا روایت است که داوی صاحب در دوره ریاست مشرانو جرگه، آدم سختگیر یعنی دیکتاتور بود.

باری من و برادرم خدمت شان رسیدیم، داوی صاحب به ترجمه یکی از اشعار علامه داکتر اقبال مبادرت ورزیده بودند و  فرمودند که :«حیف می راغۍ چی دا شعر په پشتو وانړوم» خیلی متأسفم که یک کاپی آن شعر را از نزد داوی صاحب نگرفتم، هم چنان خیلی متأسفم که چرا از جناب داوی صاحب در مورد سؤال های عدیده که امروز نزد ما موجود است، در آن زمان طالب توضیحات نشدیم.

قرار روایت محترم حفیظ الله خان کرزی، فرزند برومند و اصیل مرحوم معین صاحب خیرو جان و خانواده کرزی، زمانیکه داوی صاحب در دوره سردار محمد هاشم خان محبوس بود، والده داوی صاحب نزد معین صاحب آمده و تضرع مساعدت میکرد که فرزندش از زندان رهایی یابد. معین صاحب خیرو جان که از حامیان اعلحیضرت غازی محمد نادرخان بزرگ بود، مقام و منزلت خاصی نزد صدراعظم هاشم خان داشت، بعد از اینکه معین صاحب خیرو جان در مورد رهایی داوی صاحب به سردار هاشم خان یاد آوری  میپردازد، کدام وزیر کابینه یا کدام رجل حکومتی نیز به تأئید نظر معین صاحب خیرو جان، مطلبی اظهار میدارد، که موجب عکس العمل شدید سردار هاشم خان گردیده  و به شکل عتاب آمیز به آن شخص میگوید «چی گفتی ؟» بعداً هاشم خان ادامه داده و میگوید گفت که «خیرو جان خو یک دیوانه و نازدانه آدم است، توکیستی که از داوی شفاعت میکنی؟»

البته معین صاحب خیرو جان به سردار هاشم خان پیشنهاد نمود که در مورد داوی از شرع مبین کار بگیرد وبا این پیشنهاد خود سردار هاشم خان را مسکوت و لا جواب ساخته بود.

حیف که امروز جای همچو شیر مردان را شغالان و روباهان مکار و ابن الوقت مانند (حامد) و دیگران گرفته است.

آن قدح بشکست و آن ساقی نماند.

اکنون بر میگردیم به بخشی از نوشته های شاغلی سیستانی در مورد عبدالهادی خان داوی:

یکی دیگر از شخصیت های علمی- فرهنگی و سیاسی کشور، عبدالهادی خان داوی بود که نقش مؤثر و ماندگار در جنبش استقلال و نهضت مشروطیت دوم داشت.

او شاگرد علامه محمود طرزی بود و در زیر دست طرزی با سراج الاخبار همکاری صمیمانه داشت. مقالات و اشعار انتقادی و تحریک آمیز او در سراج الافغانیه بنام «پریشان» به چاپ میرسید و در بیداری و تحرک جوانان افغان بسوی تحولات سیاسی، تأثیر معین خود را بر جای میگذاشت.

جالب ترین نکته ایکه در زندگی سیاسی داوی یاد میکنند، چگونگی امضاء تکفیر نامۀ شاه امان الله است، این تکفیر نامه که به امر بچه سقو از طرف  فیض محمد خان زکریا، سردار شیر احمد خان، حیات الله خان عضد الدوله، سردار محمد عمر خان، سردار عزیزالله خان، میر هاشم خان و محمود خان یاور با گروهی دیگر به امضاء رسیده بود، تنها عبدالهادی داوی پیش از امضاء خود این جمله را علاوه کرد:« جزئیات مسئله را علماء دانند.»

( داوی صاحب که یک شخص فاضل و دانشمندی بود، در حقیقت با تزئید همین جمله بصورت بسیار ماهرانه به تکذیب محتویات تکفیر نامه بچه سقو پرداخته است – مومند.)

غبار در جلد دوم خود، داوی را با نیش قلم تخریش کرده است. گویا بزرگترین ملامتی مرحوم داوی از نظر غبار این است که چرا داوی پس از زندان طولانی خود، با دولت همکاری نمود و ریاست شوری یا سنا «مشرانو جرگه- مومند» را قبول کرد.

(مگر غبار خودش در فرانسه کتابت سپه سالار نادر خان را قبول نکرد؟ کور خود و بینای مردم!! غبار هم چنان بیعت غازی امان الله را به اعلیحضرت محمد ظاهر شاه خیانت به حرکت روشنفکری و انقلابی  جوانان وقت در اروپا تلقی میکند و ابراز میدارد که به ابراز مترقی بودن طبقه اشرافی نباید اعتماد کرد. مومند)

واقعیت این است که داوی مرحوم مدت طولانی تر از فقید غبار در زندان سپری کرده است. (13 سال و هفت ماه) در دو نوبت داوی زهر کشنده و بسیار دردناک آغشته با غل و زنجیر زندان ارگ را چشیده است. مخصوصاً شکنجه و آزاری که مرحوم داوی در هفت ماه اول زندان خود در ارگ، در دوران امیر حبیب الله خان متحمل شده بود، شاید بیشتر و طاقت فرساتر از هفت سال زندانی بوده باشد که فقید غبار در دو نوبت زندان خود آن را دیده است.

پوهاند حبیبی در کتاب جنبش جمهوریت متذکر میگردد که «دوره اول حبس داوی در زندان ارگ بسیار پر آزار بود و مدت هفت ماه را در غل و زنجیر گذرانید» زیرا به اتهام سوء قصد بر جان امیر حبیب الله خان با عیدالرحمن لودین، عامل سوء قصد دستگیر شده بود و به زنجیر و زولانه کشیده شده بود و قرار بود امیر در بازگشت از جلال آباد او را با عبدالرحمن لودین اعدام نماید. اما اجل به امیر این مهلت را نداد و خود در شکار گاه کله گوش لغمان شکار گلوله کسی دیگر شد. داوی و لودین از چنگال مرگ بعد از تحمل شکنجه های فراوان نجات یافتند.

داوی پس از رهایی از زندان  دو سال دیگر در خانه نشست و سر انجام شاه محمود خان از حال پریش او مطلع شد و برای تحبیب او کوشید و او را بحیث سرمنشی دار التحریر شاهی مقرر کرد. (1327 ) و یک سال بعد بحیث وکیل ده سبز کابل کاندید و به شورا (شوری) راه یافت و سپس به حیث رئیس شورا (شوری) بالا کشیده شد و در سال های بعد به سفارت در قاهره و اندونزیا و به ریاست سنا (مشرانو جرگه – مومند) برگزیده شد.

«قرار مسموع داکتر عبدالرحیم احمد سوکارنو رهبر انقلابی اندونزیا به داوی صاحب احترام خاص قائل بود. مومند »

اما این مقامات هرگز روح خسته و جسم کوفته او را احیاء نکرد.

داوی در سال1981 میلادی در کابل چشم از جهان فرو بست.

نور بیا

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.