نقد وتحلیل چند نکته از تاریخ فرهنگ(۵)/کاندید اکادمیسین سیستانی

0 438

کاندید اکادمیسین سیستانی                                                                       27/1/ 2017

نقد وتحلیل چند نکته از تاریخ فرهنگ

(افغانستان در پنج قرن اخیر)

(بخش آخر )

آیا فرهنگ نسبت به پشتونها تعصب داشت؟

فرهنگ وشیوۀ استفاده او از منابع درمورد شاه محمود هوتکی :

تردیدی نیست که هیچ تألیفی بی نقص نیست ولو مؤلف آن دارای تبحر علمی وشهرت جهانی باشد،واین یک روند معمولی وعادی در تمام جوامع انسانی است. بخصوص اگر این کمی وکاستی ها عمدی نباشد، و دلیل آن  عدم دسترسی به اسناد ومدارک  تاریخی و بازیافته های باستان شناسی در هنگام نگارش اثر باشد، قابل تشویش نیست ، ولی اگر مؤرخ با وجود دسترسی به مدارک تاریخی از ضبط و بیان نکات سودمند وآموزنده در بارۀ حادثه ای یا شخصی یا قوم وفرقه ای ( که احیاناً خوشش نمی آمده) خود داری کرده باشد، و یا ضمن شرح مسایل تاریخی، در لابلای کلمات وجملات خود نکاتی را گنجانیده باشد که در آینده از آن خطری به بافت وساختار جامعه  متصور باشد، قابل گذشت نی بلکه لایق تقبیح است، زیرا در واقع درحق نسل های آینده و درحق تاریخ کشور گناهی هم وزن  خیانت انجام داده است.‏

در سطور ذیل نمونه یی ازشیوه استفاده از منابع موجود در دسترس فرهنگ را به ارتباط شاه محمود هوتکی، فاتح اصفهان نقل میکنم تا دیده شود که آیا در حذف یا اضافه کردن جملاتی از سخنان یک شاهد عینی از وضعیت شاه محمود وعساکر افغانی اصفهان، پای تعصبی درمیان بوده است یا خیر؟

بنابر گزارش محقق خیرمحمدخیرخواه( مترجم کتاب خاطرات  سیاح مسیحی) [کروسينسکى J. T. Krusinske]،کشیش لهستانی، مدت 20 سال را در اصفهان گذشتانده بود،و در ايام محاصره اصفهان شاهد اوضاع دلخراش مردم شهر بوده و پس از فتح آن بوسيله شاه محمود، چندين بار فرصت ديدار با شاه محمود هوتکی برايش ميسرگرديده است. او تصويرى ازوضعیت مردم اصفهان درهنگام محاصره اینطوربدست میدهد:

«‌بعد از سه ماه در شهر اصفهان گوشت خر و شتر فروخته مى‌شد و آنقدر نکشيد که حمارى(خر) به پنجاه تومان داد و ستد مى‌کردند، بعد آنهم پيدا نشد. بناى خوردن سگ و گربه نهادند. در عرض چهارماه مردم بناى خوردن گوشت انسان نهادند، پنج قصاب به اين امر مشغول بودند. مرده تازه را ديدم که رانهايش را بريده مى‌خوردند. چون اهالى شهر اصفهان را عادت نبود که آذوقه ساليانه در خانه‌هاى خود جمع نمايند و همه از بازار ملزومات خود را يوم به يوم خريدارى مى‌نمودند و ابدأ فکر محاصره به خاطر نمى‌آوردند. آخر کار بجاى رسيد که پوست درختان را به وزن دارچينى مى‌فروختند و در هاون کرده مى‌کوفتند و پوست کفش کهنه را جمع کرده مى‌جوشاندند و آب آن را مى‌خوردند و مردمان در کوچه‌ها و گذرها افتاده جان مى‌دادند. دختران باکره و زنان بى صاحب که آفتاب بر سرشان نمى‌تافت، لعل و جواهر و زيور خود را بر سر نهاده فرياد مى‌زدند و جان مى‌دادند و کسى پرواى دفن مردگان را نداشت و شهر از لاشه ايسشان پرشد…»[1]

در هر حال لشکرکشى‌هاى غارتگرانه یا انتقام جویانه همواره دمار از روزگار مردم فقير وکم‌توان کشيده و توانگران کمتراز گرسنگى رنج ديده‌اند. اصفهان در اواخر ماه اکتوبر آخرين نفس‌هاى خود را مى‌کشيد.

 بگفته شاهدان عينى که لکهارت چشمديد آنها را ضبط کرده «‌سربازانى که درپايان ايام محاصره (٢٣ اکتوبر) به حفاظت حصارها گماشته شده بودند، بيش‌تر زيبندگى داشتند بجاى استقرار در اين مواضع در بيمارستان به سر برند.»[2].

سرانجام پس ازشش ماه محاصره پايتخت براثر قحطى و گرسنگى ومرگ و مير از بيمارهاى عفونى، شاه سلطانحسين مجبور شد از تخت سلطنت فرود آيد وخود شخصأ به اردوى دشمن رفته و سرنوشت حيات و سلطنت خود را در پاى قدرت محمود افغان بگذارد.« ‌پادشاه قوى شوکت ايران ساعت[روز] ١٢ آذر/ ٢٣ اکتوبر بدون هيچگونه جلال و جبروت و شکوه سلطنتى از قصر خود سوار شد. او همچون فردى بينوا و پريشان لباس بتن داشت و از آنجا که آشفتگى خاطر از سر و روى ملازمانش مى‌باريد، چنين مى‌نمود که مراسم تشيع رسمى آن اعلحضرت انجام مى‌گيرد.» [3].

در ٢٦ اکتوبر موکب شاه محمود با شکوه و جلال خاص از فرح‌آباد حرکت کرد و به اصفهان وارد شد. سربازان افغانى پس ازآنکه مراسم ورود رسمى به قصر سلطنتى پايان يافت با صداى بس بلند فرياد «ﷲ اکبر» کشيدند و محمود پس از عبور از دروازه قصر به تالار بار يافت و براورنگ سلطنت جلوس نمود. بزرگان و وزيران مسئول شاه سلطان حسين مخلوع سوگند وفادارى و احترام به شاه محمود بجا آوردند. و بدينگونه دوره فرمانروائى افغانها در ايران آغاز شد.

 کروسنیسکی میگوید:شاه محمود (سلطنت از1722-1725 م)، در آغاز شخص با نشاط و معتدل بود و يکى از کارهاى نخستين او در مسند پادشاهى ايران، عمل انسانى وى در حمل آذوقه براى مردم قطحى زده اصفهان بود. در ماه‌ هاى اول سلطنت خود با ميانه روى که مايۀ اعجاب ايرانيان شده بود، فرمانروائى مى‌کرد. شاه محمود آنانى را که نسبت به شاه و وطن خود خيانت ورزيده بودند و عمل جاسوسى به نفع افغانها انجام داده بودند، يا اعدام نمود يا زندانى ساخت و درس درستى به خائنان داد. او علنأ مى‌گفت از کسانى که به شاه و دولت خود خيانت ورزيده‌اند، نمى‌توان چشم نيکى داشت و در صورت اقتضاى فرصت در مورد وى نيز راه خيانت پيش خواهند گرفت. [4]

کروسينسکى تصویری از سيمای شاه محمود وبرنامه های روزانه اش را اینگونه بدست مى‌دهد:

«‌او مردى بود ميانه قد، چهارشانه، داراى چهره عريض و بينى پست، چشمان تيز، نگاه تند ونافذ، گردن کوتاه و ريش سرخ کوسه. او هر روز صبح با زورمندترين افسران اردويش کشتى مى‌گرفت و بقيه روز را به ورزش‌هاى که بالاخص بر جسم وى سختى و قوت مى‌بخشيد مى‌پرداخت. روزانه پنج گوسفند با پاى بسته نزد وى حاضر مى‌کردند تا او آنها را با شمشير خود دو نيم مى‌کرد. او در پرتاب کردن نيزه‌هاى کوتاه بسيار ماهر بود و هرگز هدفى را که نشانه مى‌گرفت خطا نمى‌کرد. او در موقع سوار شدن بر اسب، آنچنان جست و چالاک بود که بدون رکاب، با دست چپ از يال اسب مى‌گرفت و همينکه دست راست را بر پشت اسب مى‌گذاشت. در خانه زين سوار بود. او بسيار کم مى‌خوابيد و هنگام لشکرکشى هرگز بر بستر نمى‌آرميد. شب‌ها، شخصأ از پاسبانان خبر مى‌گرفت و در اصفهان به گشت مى‌پرداخت. در عذا خوردن ميانه رو بود و به هر چه دست مى‌يافت قناعت داشت، شراب نمى‌نوشيد و بجز با زوجه خود، دختر شاه سلطان حسين که از او يک پسر داشت با هيچ زنى همبستر نشد. شاه محمود بر خلاف شاه حسين [صفوی]که تن آسا و عياش و مهربان بود، فعال و پرطاقت بود و در قصاص و تعزير احدى پيشش شفاعت کرده نمى‌توانست و التماس را نمى‌پذيرفت و حکم شرعى را نافذ ميکرد و درحق دشمن خود بسيار قهار بود. در جنگ‌ها، پيش روى سپاه خود قرار ميگرفت.»[5]

در مورد روحيه جنگجويان افغانى کروسينسکى مى‌گويد: «‌جنگ و قتال عادت افغانهاست. درجنگ و کارزار کسى نمى‌تواند از دشمن رو گرداند هرکه بر گردد بى امان به قتلش بپردازند. درمحاصره اصفهان من نزديک پل عباس‌آباد تماشاى جنگ مى‌کردم. يکى از افاغنه را ديدم که دست راستش را افکنده بودند، به عقب صف آمده و محافظان به گمان اينکه از جنگ گريخته است، مى‌خواستند او را بکشند. دست افتاده خود را بنمود، باز راضى از برگشتن او نشدند وگفتند: اى نابکار اگر دست راست تو درکارزار افتاده، بايد با دست چپ جنگ کنى و اگر دست چپ هم افتاد با دهن جنگ کن و آب دهن بر روى دشمن‌ انداز تا از خداى خود به مزد بزرگ رسى… اگرشمشير، کمان، تفنگ و غيره اسحله افغانان بزمين افتد براى گرفتن آن از اسپ به زير نمى‌آيند. از بسکه در اسب‌ سوارى چابک مى‌باشند از روى اسب خم شده از زمين برمى‌دارند. هر شهر و بلدى را که مى‌گرفتند اگر از اهالـى آن شهر مى‌ديدند که طبقى از جواهر و زر بر سرنهاده مى‌رود، از لشکر و توابع يکنفر که آنجا بودند نمى ‌گذاردند که ذره يى به او اذيت رسانند. به بيع و شراى اسير رغبت ندارند. و اسير را بعد از مدتى آزاد مى‌کنند و بسيار کسان را که در جنگ گرفتار کردند، بخود اولاد کردند و بچشم فرزند نگريستند. در امور توکل دارند، تن پرور نيستند، به گندم برشته اوقات مى‌گذرانند. عادت به الوان اطعمه نکرده‌اند. روده گوسفند را پر آب کرده بر کمرمى پيچند و در وقت حاجت استعمال مى‌نمايند. در طعام تکليف نمى‌دارند. نان و ساير خورش‌ها را بر روى زمين گذاشته مى‌خورند و به غير از آب چيزى نمى‌خورند. از اعلـى و ادنا شال و کرباس‌هاى رنگارنگ دارند که خود را از آفتاب و اسحله خود را از باران نگاه مى‌دارند. لباس گشاد وبلند[دراز] مى پوشندو زن‌هاى ايشان بى نقاب در کوچه‌ها مى‌خرامند و بسيار مقبول در ميان آنهاهست که چون آفتاب بى حجاب مى‌روند، در گوش‌هاى خود از بلور و مدنگ گوشوار کنند.»[6]

از گزارش کروسینسکی معلوم مى‌شود که افغانها مردمانى ساده و کم توقع اما سخت‌ جنگجو

و دلير و با انضباط بودند و براى پيروزى خود تا سرحد مرگ مى ‌رزميدند.

درگزارش کروسينسکى آمده است که :« يکى از عواملى که در پيروزى افغانها سهم عمده داشت ، انضباط سپاهيان بود. شايد در هيچ جاى ديگرى سرداران  از چنين اقتدارى برخوردار نيستند و از آنان فرمان برده نمى شود.» [7].

تا اینجا مطالبی که از چشم دید یک شاهد عینی وغیرافغانی (کروسنسکی )خواندیم، نشان میدهد که شاه محمود مردی با برنامه بوده، به ورزش واسپ سواری وکشتی گیری وشمشیربازی علاقمندی داشته است. از پرخوری وتن پروری وعیاشی پرهیز میکرده و در نیمه های شب از وضعیت پهره داران ومصروفیت نظامیان خود را با خبرمیساخته و بدینسان شخص با انضباطی بوده است. درسیاست و برخورد با مردمی که تا دیروز درمقابل شان می جنگید،نیز بسیارخشن نبوده است.اینها همه جنبه مثبت این جوان نیرومند وفاتح دلیر افغان است.

اما فرهنگ بنابرهر دلیلی که بوده بخش های مهمی ازصفات نیک شاه محمود  وسپاه افغانی را درگزارش خود حذف نموده است. او عبارت ذیل را از قول کروسینسکی،با جملات اضافی از طرف خود علاوه نموده که من آن جملات رابرنگ سرخ نشانی و زیرآنها خط کشیده ام:

«‌او مردى بود ميانه قد، چهارشانه، داراى چهره عريض و بينى پست، چشمان تيز، نگاه تند ونافذ، گردن کوتاه و ريش سرخ کوسه،[ تا وقتی که بمرض عصبی یا دماغی مبتلا نشده بود شخصی با نشاط ومعتدل بود.]  هر روز صبح با افسران اردویش کشتی میگرفت وشبها شخصاً از پاسابانان خبرگیری میکرد. شراب نمی نوشید وبزنها بجز زن خودش علاقه داشت. در آغاز امر با ایرانیان رفتار خوب داشت  ودر پهلوی هرافغان یک ایرانی را مقرر کرده بود تا اصول کار را باو بیاموزاند. در نتیجه درچند ماه اول حکومت او ادارۀ کشور نسبت به دورۀ اخیر صفوی بهتر بود، [ اما بعد ازمریضی احوال او بکلی دگرگون گردید وبطوریکه دیدیم با قساوت جنون آمیز نه تنها اتباع ایرانی بلکه دوستان افغانی را هم بطوری رنجه خاطر ساخت که همه بمرگ او راضی بودند، وشاید خودش هم دراین آرزوی دیگران عقب نبود، چنانچه روایت کنند که شبها ناله میکشید وگوشت بدنش را بدندان میکند، چله نشینی هم او راچنان ضعیف ساخته بود که بکالبد متحرکی شباهت داشت. ]»[8]

سطوریکه من  آنها را با رنگ سرخ نشانی  و زیر آنها خط کشیده ام، وهریک را در قلاب گرفته ام، در ترجمه دری خاطرات کروسينسکى از قلم فرهنگ دیده نمیشود، بلکه از خود فرهنگ است، زیرا که ماخذ را در ختم گفتار کشیش نشان نداده و دانسته نمیشود که چرا  مؤلف از ذکر صفات خوب شاه محمود وسپاهیانش خود داری کرده است. درحاليکه نکات مهمى در مورد، روحيه جنگاورى افغانها و دسپلين و نظم عسکرى و سادگى و کم توقعى افراد سپاه، خوراک، پوشاک، زيورات زنان افغان و صورت و سيرت آنان وکرکتر و روش حکومت شاه محمود هوتک و اخلاق و سجاياى شاه اشرف هوتک و برخورد انسانی آنان با اسراء و مردم ايران و ديدگاه آنان نسبت به

طبقات و گروه‌هاى اجتماعى و علل موفقيت آنان بر نظام حکومتى صفوى در اين اثر ثبت شده است.

از قلم انداختن این نکات از سوی مرحوم فرهنگ ، نشان میدهد که عمداً نخواسته نکاتی را از قول یک شاهد عینی بیاورد که دلالت بر انضباط وهیبت و صلابت  شاه محمود در کنترول و ادارۀ سربازانش  میکرده است. ورنه نقل صفات نیکو از روحیۀ جنگی ودسپلین پذیری سربازان افغانی براهمیت کتابش می افزود وحسن نظر واعتماد پشتونها را نسبت نوشته های مؤلف بیشتر می ساخت.

بدینسان نکات بسیار مفید و آموزنده ای در خاطرات کروسینسکی بچشم میخورد که درس های خوبی برای نسل های جوان ما شده میتوانند، ولی متاسفانه که درکتاب فرهنگ(افغانستان در پنج قرن اخیر)، آن نکات مهم حذف شده اند. حذف جملات سودمند از قول یک شاهد عینی غیرافغان   وغیر مسلمان واضافه کردن جملات عکس آن صفات از قول دیگران نه تنها با معیارهای استفاده از منابع و مآخذ سازگار نیست، بلکه  نشانګر تعصب و سوء نیت نویسنده نیز می باشد.

درفصل های مختلف کتاب فرهنگ میتوان پیامهای ناخوشایندی را یافت که به آدرس اقوام افغانستان فرستاده شده است که مردم ما، تاثیرات مخرب آنرا، با پوست وگوشت خود لمس کرده اند. دشمنان افغانستان بخاطر تاثیرات سوء همین پیامها است که پیوسته به نشر وتکثیر این کتاب پرداخته اند وممکن است آنرا بطور مجانی درمیان  مردم صفحات شمال کشور تقسیم وتوزیع کنند، درغیر آن نه مردم ما عادت به کتاب خواندن دارند و نه کسی به تاریخ چندان علاقمند است، ورنه کتب تاریخی بهتر وبالاتر از تاریخ فرهنگ از سوی نویسندگان ودانشمندان افغان قبلاً به نشر رسیده است که روی چاپ دوم را ندیده اند.ازجمله تاریخ قدیم افغانستان ازمرحوم احمدعلی کهزاد، کتابهای تاریخی علامه حبیبی، عزیزالدین پوپلزائی،تاریخ های مرحوم غبار و علامه فیض محمد کاتب وغیره را میتوان نام برد، اما این کتاب بیشتر از تمام آثار ادبی وتاریخی وسیاسی وهنری در صد سال اخیر درکشورتکثیر شده است.علت آن جز پیام استخوان شکنی میان اقوام ، چه چیزدیگری بوده میتواند که دراین کتاب هست ودر کتب مرحوم غبار ومرحوم  حبیبی ومرحوم کهزاد ومرحوم  فیض محمد کاتب نیست؟                                           پایان مقاله

27/1/ 2017

مآخذ ومنابع:

[1]- تاریخ سیاح مسیحی،تحشیه وتعلیق خیرمحمدخیرخواه،کابل 1363 ش، ص42

[2] – لکهارت،انقراض سلسله صفویه ، ترجمه عماد،تهران ١٣٦٤، ص ١٨٧، ١٩٥

[3]- فرهنگ، افغانستان در پنج قرنه اخیر، ج1، صص 391- 392

[4] – لکهارت، همان اثر، ٢٢١، تاريخ سياح مسيحى،کابل، ص ٦٣، سقوط اصفهان به روايت کروسنيسکى، به کوشش سيدجواد طباطبائى،تهران، ص٦٣

[5] – تاريخ سياح مسيحى تحشيه و تعليق فقير محمدخيرخواه ، کابل ١٣٦٣ ش، ٦٣

[6] – تاريخ سياح مسيحى، کابل، ص ١٢-١٣، سقوط اصفهان بروايت کروسينسکى، چاپ سيدجواد طباطبائى، تهران، ص ٤٦

[7]- سقوط اصفهان بروايت کروسينسکى ،تهران، ص ٤٦

[8] – فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر،چاپ 1371 مشهد ایران، ج1، ص 94

Leave A Reply

Your email address will not be published.