کتاب فرهنگ، تفتین و مضرت جاودان/ داکتر سیدخلیل الله هاشمیان

0 502

 مورخ 4 فروری 2017

کتاب فرهنگ، تفتین و مضرت جاودان 

به تاریخ و نسلهای افغانستان

صدیق فرهنگ به خوب وبدافغانستان علاقمند نبود. صدیق فرهنگ در دورۀ شاهی مقرب دربار، وکیل شورا، عضوکمیتۀ تسوید قانون اساسی و سفیرکبیر دریک کشور سوسیالستی بود، یعنی از خیرات خاک ومردم افغانستان خودش و خانواده اش درکابل زنده گی بسیار مرفه و محترمانه داشتند- اوازصنف 11 لیسۀاستقلال بعلت تمایلات چپی اخراج وچندماهی بندی بود، ولی بعلت موقف پدرش که مامور مورداعتمادحکومت وقت بود، رهاشد وازطریق مطالعات وتتبعات شخصی بحیث یک نویسنده وچیزفهم تبارزکرد. صدیق فرهنگ و برادرش مرحوم سید قاسم رشتیابیک جنبۀ ضعیف خاندن شاهی، از پادشاه گرفته تاکاکاهاو عمو زاده هایش درست ملتفت شدند که آنهامردم اهل مطالعه ونوشت وخوان نیستند،بلکه امورمملکت را از راه گوش قضاوت و فیصله میکنند، بنابرآن از آغاز سلطنت محمدنادرشاه تاختم صدارت محمد داودخان،استخبارات رکن اساسی این نظام بود.این دوبرادروهم پدرشان جزءهمین نظام بودند،اما این دوبرادردرعین زمان بمطالعۀتاریخ کشور و نظامهای سیاسی ونظامی حاکم درآنزمان پرداختند،استعدادنویسنده گی وبلاغت هم داشتتندواین استعداد خودرا بالای اولیای امورکه همۀشان کم سوادبودند،بسهولت فروختند. فرهنگ تحت تاثیرنشرات شوروی به ایدیا لوژی کمونستی  گرائید، امامرحوم رشتیامسلمان بود،ودرحالیکه اوهم مکتب نخوانده بود،ازطریق تشبثات شخصی خودرابسویه ای رسانده بودکه پادشاه و صدراعظمان وقت اورابحیث نویسنده،مورخ ودانشمند در نظام و جامعۀآن وقت قبول کرده بودند،چنانجه در مدت بیست سال حکومت خاندانی وهم درچندسال اول دورۀ باصطلاح دیموکراسی درهمه کابینه ها وزیربود. از قلم و آثار مرحوم رشتیا کدام بدنیتی، بدبینی، دراندازی یا تفتین برای افغانستان باقی نمانده است.

اما از قلم وافکار صدیق فرهنگ که مطالعات اوسرسری وغیراکادمیک بود، کتابی باقیمانده که مملوازبدبینی و غرض وحق ناشناسی ازخاک ونمک افغانستان میباشد.این کتاب رانمیتوان “تاریخ”نامید، زیرانویسندۀ  آن صلاحیت نگارش اثری راکه بتوان آنرا(تاریخ)نامید،نداشت. کتاب فرهنگ به ارتباط حق وطن بدتر و مضرتر از آثاریست که از تره کی، امین، ببرک، نجیب الله، سلیمان شاعروسایرکمونستهابجامانده است، کمونستها علنا از ایدیالوژی خود دفاع کرده اند، اما ازکتاب فرهنگ نفاق، بدبینی، تفتین ومضرت جاودان به تاریخ و نسلهای افغانستان بجامانده است.

نقدواقعبینانه و مستندبالای کتاب فرهنگ که بقلم استادسیستانی تاکنون درشش بخش نشرشده،این مورخ حق پسند دروغهای فرهنگ وجنبه های مضرت وتفتین کتاب اوراماده وارافشاءنموده که یک خدمت بزرگ ومسلکی بتاریخ افغانستان شمرده میشود. این موضوغ که بکدام دلیل این کتاب تاکنون 25 باربه چاپ رسیده و از تمام آثار نویسنده گان و مورخان و شعرای افغان، زیادتر تکثیر شده است، در حالیکه جامعۀمایک جامعۀ کمسواد وکتاب ناخوان است، پس این کتاب راکی درافغانستان میخردو میخواند،ومصارف چاپهای مجددومکررآنرا چه کسی می پردازد، آیا سوال برانگیز نیست ؟

پروسۀملت سازی راکه فرهنگ بطور یکجانبه و فتنه  انگیزمطرح ساخته واین واقعیت تلخ را که خاکهای افغانستان در عهدسلطنت امیرعبدالرحمن خان مورد تجاوز واشغال لشکرروسی قرارگرفته بودبکلی و قصدا اغماض نموده، اقدامات خیرخواهانۀامیرعبدالرحمن را به”قوم پرستی” تعبیرکرده، اما استادسیستانی شواهدی درینباره ارائه نموده که ثابت میسازد فرهنگ درکتاب خود مفکورۀ ضدیت باقوم پشتون راتعقیب کرده است. فرهنگ ازقتل عام پشتونهاتوسط قوماندانان (ستم ملی) در شمال کشور که یک لکۀسیاه در تاریخ حقوق بشربجامانده است، نیزاغماض کرده است.

آقای صفی الله شاکر در مقالۀ مورخ اول فروری خود از خواندن مقالات استاد سیستانی چنین نتیجه گیری نموده است:”” الحق که جناب سیستانی با درایت خاص وتوجه باوضاع کنونی توانسته است چهرۀصدیق فرهنگ رامستند به جامعه بشناساندکه صدیق فرهنگ کی بودوباجعل کردن تاریخ چه منظور داشت ونتیجۀاعمال اومنجر به چه شد- تشکراز توجه ودقت خاص جناب سیستانی صاحب به این امرمهم.”” ازحقیقت که بقلم هرافغان تراوش نماید، بایدتائید نمود.

جناب آقای فوادارسلادرمقالۀمورخ 29 جنوری خودباتائیدوتمجیدازنقدو تشریح اغراض صدیق فرهنگ درمقالات استادسیستانی، نکات مهمی راازکتاب فرهنگ موردتبصره قرارداده که این قلم نیزدرآن باب گفتنی هایی دارد:

یکی ازصفحۀ 13 کتاب که فرهنگ میگوید:” این سرزمین رامردمانی تشکیل میدادندکه ازشاخۀهندواروپایی نژادآرین بودند وبعداً بنام تاجک شهرت یافتند.”

دیگری ازصفحۀ 14کتاب فرهنگ، زیرعنوان”باشنده گان خراسان” که میگوید:  “علاوه برتاجکان درآن هنگام اقوام دیگری هم درخراسان زیست میکردندکه بعضی ازبقایای مهاجمان سابق بودند وبرخی مردم خانه بدوش محلی مانند اجدادپشتون ها ونورستانی های کنونی…”

دو موضوع فوق به علوم مثبتۀ بشرشناسی وزبانشناسی تعلق دارند که صدیق فرهنگ درهردوعلم واردنبوده، این نامها رادرکدام کتابی دیده و کور  کورانه اقتباس کرده است. خصلت بیمایگی صدیق فرهنگ فقدان تدقیق او بود که به تقلید مبدل گردیده بود، بطور مثال: از  یک راپور ایجنتهای انگلیس درعهد سلطنت امیر محمداعظم خان که سیدجمال الدین افغانی بحیث وزیر مشاورامیر بانمایندگان انگلیس مذاکراتی انجام داده و مانع ورود آنهابه بهانۀ تجارت ازراه خیبر په افغانستان میشده، ایجنتهای انگلیس در راپورخودبه وایسرای هندازموجودیت سیدجمال درین مقام سرتکانی کرده اورا مخل پلان ومقاصد خود خوانده وهم اورا یک شخص مجهول الهویه از اهل روم و”سیدرومی” معرفی کرده است. فرهنگ همین راپور رادر اسناد آرشیف هند برتانوی دیده و باتقلید از انگلیسها، سیدجمال الدین افغانی رادر کتاب خودیک شخص مجهول الهویه و”سیدرومی” خوانده است.

تقلید فرهنگ از کدام کتاب که “مردمان این سرزمین از شاخۀ هند واروپایی نژاد آرین بودند” درست است، اما ادعای دیگر او که “این مردم بعدا بنام تاجک شهرت یافتند”درهیچ اثر و کتاب نیامده، بلکه ساخت دماغ ترجیح قومی  وخصلت تقلیدی وعدم تدقیق خوداوست. مردمی که  درکتابهای زبانشناسی بنام آرین شناخته شده و زبان اصلی و اولی آنها بحیث مادرزبان همه زبانهای اروپایی، هندی وافغانی شناخته شده، اقوام و قبایل پشتون وتاجک هردو درین نژاد شامل بودند، چنانچه زبانهای دری وپشتو بحیث دو خواهر زبان سکه از مادرزبان اوستا منشعب شده اند، نه اینکه قوم تاجک به تنهایی از نژاد آرین منشعب شده باشد ! این واقعیت نه تنها درمقالات من که در آرشیف نویسندگان موجوداست، بلکه درده ها کتاب بقلم بشرشناسان وزبانشناسان  انگلیسی، جرمنی، فرانسوی، نارویژی، سویدنی، ایتالیایی، هندی، امریکایی وافغانی درج میباشد.

آدعای دیگرصدیق فرهنگ تحت عنوان “باشنده گان خراسان” که میگوید در آنجا “اقوام دیگری ازبقایای مهاجمان سابق زیست میکردند” فرهنگ کم سوادکه به اسلوب تاریخ نویسی اصلا بلد نیست، بایست این “اقوم دیگر” وهم “مهاجمان سابق” را معرفی میکرد. قسمت دیگرادعای او که “برخی مردم خانه بدوش محلی مانند اجداد پشتونها و نورستانیهای کنونی “، خنده آوراست، زیرا معنی “مردم محلی”، مردم {مسکون در یک محل } میباشد، بنابرآن این مردم را نمیتوان “خانه بدوش” خواند ! البته نژاد آرین بسه جهت (شمال، جنوب وغرب) مهاجرت کرده  ودرجنوب درجلگه های مختلف، جاهائیکه دریا وآب میسربوده تا دریای (سند)متوطن شده اند- همین نام (سند) یک کلمۀ زبان پشتو است که درادب پشتو بشکل (سیند) محفوظ مانده است. ذکر نام “خراسان” توسط فرهنگ، که خودرا محقق ومورخ میخواند، بحیث “محل زیست باشنده گان و اقوم…”، خجالت دیگریست به او، زیرا بایست حدود اربعۀ این سرزمین را مشخص میساخت، درغیر آن همه نقاط مسکون توسط پشتونها ونورستانیها را میتوان (خراسان) خواند، درحالیکه تاریخ گواه چنین چیزی نیست.

ادعای فرهنگ که نام افغانستان برای بار اول در سنه 1901 از سوی انگلیسها درقرارداد اتحاد باایران برضد افغانستان دیده میشود وقبل از آن  این کشور بنام (خراسان) و (آریانا) نامیده میشد، نمودار ضدیت ودشمنی او با نام مبارک افغانستان است . در رداین ادعای دشمنانه و وطنفروشانۀ او مدارک بسیار است،ایکاش فرهنگ زنده میبود تا رویش را سیاه میکردیم و ورقی از یک تاریخ را برایش میخواندیم که “نام افغانستان درمطلع السعدین درذیل وقایع سال 785 هجری، بعدازفتوحات امیرتیمور درخراسان” درج شده ، واین مطلب با اسناد وشواهد دیگر، بشمول “ذکرتوجۀ صاحب قران به سیستان وقندهارو افغانستان” درتحقیقی بقلم آقای سراج وهاج،درمقاله ای تحت عنوان “تهاجم فرهنگی همسایه ها ودیگران”، بخش سوم، قسمت دوم، مورخ 31 جنوری 2017  نشرشده است.

من بهمین چند نکته اکتفا میکنم، زیرابحث دقیق ومستند در بارۀ مطالب مندرج در صفحات 13 و14 (فصل خراسان) کتاب فرهنگ، که آقای فواد ارسلا متوجه شده اند، مستوجب نوشتن یک رساله میباشد. کوتاه سخن اینکه کتاب فرهنگ مملواز شطحیات وجفنگیات است. بااحترام .

سیدخلیل الله هاشمیان – مورخ 4 فروری 2017

Leave A Reply

Your email address will not be published.