چند سند دیگر و دوام بحث اقامت سید جمال درافغانستان /داکتر سیدخلیل الله هاشمیان

0 731

داکتر سیدخلیل الله هاشمیان

چند سند دیگر و دوام بحث  اقامت سید جمال درافغانستان

بخش چهارم

درین بخش آخرین سه قطعه سند سیدجمال رامطالعه میکنیم: سنداول مسودۀ عریضۀ یکعده افغانها است بعنوان امیر شیرعلیخان – چنین بنظرمیرسدکه با مغلوب شدن امیرمحمداعظم خان درجنگ وتسخیرکابل توسط امیرشیرعلیخان، یکعده افغانها نزدسیدآمده وازاوتقاضاکرده باشند که یک عریضۀ دسته جمعی به امیرجدید تقدیم شود- لهذا قسمت اول این عریضه عرض تبریک ومبارکباداست بحضورامیر- قسمت دوم آن عرض تسلیت است بخاطر کشته شدن پسروبرادر امیر(سردارمحمدعلیخان وسردارمحمدامین خان) دریک جنگ خاندانی برای احراز قدرت – بخش سوم آن ملامت دانستن ومذمت کردن محمداعظم خان است که مردم تصورمیکرده اند هنوز درقید اسارت امیرجدید قرارداشته، و بمنظوردلخوش  ساختن امیرجدید، او را “اعظم وهابی گمراه و  مخرب دین” خوانده واخراج اوراازکشورتقاضاکرده اند. اینکه اصل این عریضه به امیرشیرلیخان تقدیم شده یانه، معلوم نیست، اما سیدآنرا درجملۀ اسنادخود به ایران برده که درآنجا دستیاب وسجل شده است – اهمیت این سند درینست که نشان میدهد سیدجمال  دراوایل سلطنت امیرشیرعلیخان درکابل بوده ولی بموجب شواهد دیگری که دراوراق تاریخ ثبت است، با مخالفت شدید اهل دربار، خصوصا سردارمحمدرفیق خان، مواجه شده و بفرمان امیرمذکوراز طریق قندهار وهرات به ایران اخراج شده است. هیات انگلیس درکابل خروج سید راتحت الحفظ تا قندهاربتاریخ 12 نوامبر 1868  تصدیق کرده است.(نگاه کنید سطر اخیر صفحۀ 5، بخش اول)

درمورداینکه سید ازقندهار به هرات وازآنجا به مشهد رفته باشد، غیرازامروفرمان اخراج امیر، سندی  وجودندارد، اما قراین (یک سند بدون تاریخ) وجود دارد که ازمشهد نامه ای بیک  دوست خود نوشته و آن نامه را درجملۀ اسناد سجل کرده ایم . اینکه میگویند سید به هندوستان رفته وباید ازطریق قندهار رفته باشد، سندی وجودندارد، اما مخالفت شدید هیات انگلیس با سید درمدت اقامتش درکابل ،که شرح آنرا دربخش اول دیدیم، بیانگر این واقعیت است که انگلیس طرفدار دخول سید به هندوستان نبوده است. لیکن مدعیاتی وجود دارندکه سیداز راه قندهار به هندوستان رفته باشد، مثلا پروفیسر(کیدی) در صفحۀ 16 کتاب خود میگوید:

“Afghani was escorted out of the country, leaving Kandahar in December ,1868. From there he went to Bombay and thence to Cairo and Istanbul, where he was to be found in the    autumn of 1869.”

(افغانی تحت الحفظ ازمملکت خارج گردید، قندهار را درماه دسامبر 1868 ترک گفت. ازآنجا او به بمبهی رفت وازآنجا به قاهره واستانبول که درخزان 1869 درآنجا (استانبول) دیده شده .”

مرحوم استاد صدقی مینویسد:”سفراول سیدبه هند وقتی واقع شدکه قدرت  انگلیس در هندپهن شده بود. سیدشورش سپاهیان راکه درآن مسلمانان هندرول بسیار مهم داشتند، مشاهده کرده بود. درسفردوم خود دید که سیاست رسمی نسبت به مسلمانان بسیار بدبینانه بود… با آنکه حکومت هند ازسید شدیدآ مراقبت میکرد، عدۀ زیادی مردم بدیداراومیرفتند وسخنانی می شنیدند که تاآنوقت  بگوش شان نرسیده بود. سخنان او نقل مجالس گردید.

استاد مرتضی مدرسی مینویسد:”هنورهفتۀ اول بپایان نرسیده بودکه درکشور  پهناورهند ، جنبش مذهبی آغازشد، بزرگان  ودانشمندان ور اجه های آنان، بدیدار سیدمی شتافتند. تالار واطاقهای سید پرازجمعیت میشد. دولت نتوانست مردم راازدیدار سیدجمال بازدارد… دولت انگلیسی هندنمایندۀ خودرا نزد سیدفرستاد و به اواعلام داشت: دولت هندوستان وسایل اقامت دوماهۀ شما را تهیه کرد، اما امروز بشما میگویم که محیط این سامان با تحولات شما همراه نیست. کسانیکه درمجلس سید بودند خواستند تهدید دولت را پاسخ گویند، ولی سید اشاره بخاموشی کردو برخاست وگفت: بهندوستان نیامده ام تا دولت را بترسانم، نه قدرتی دارم که انقلابی برپاسازم ونه آنکه کاردولت را انتقادکنم. با این وصف ازمثل منی که سیاح گوشه گیری هستم ، دولت وحشت میکند!  ازآنانیکه بدیدار من می آیند، با آنکه ازمن ناتوان تر هستتد می ترسند! اینها ثابت میکند که ارادۀ دولت کوچک وناتوان شده وشان وشوکتش فروریخته است، درینجاعدالت وامنیت اجتماعی حکومت نمیکند، درحقیقت دولتی برین کشور پهناورحاکم است که حتی ازین ملت نا توان تر است.

پس ازآن ، توجه بحاضران کردوگفت: ای مردم بحق وعدالت سوگند، با آنکه دولت ازشما حمایت میکند، فرزندان تانرا بکاروامیدارد که اسلحه بدست گرفته استقلال وثروت شما رااز بین ببرند، باتمام تعدداش از ده هزارنفر بیشتر نیستند. هرگاه شما صدهاملیون پشه شوید ودرگوش دولت زمزمه کنید، صدابگوش بزرگ آنان گلدستون (صدراعظم انگلیس) خواهد رسید. سخنان سید مردم رابگریه انداخت. سیدبرافروخت وگفت: گریه کارزنان است… ملتی که در راه استقلال خودبدشمن حمله ورشده، مرگ رااستقبال کند، آن ملت زنده جاودان خواهد ماند.”

اگرچه حکومت هند فردای آنروزسید را از بمبهی توسط کشتی خارج کرد، ولی تاثیر سخنان او همچنان برجای ماند. کشتی سید را از هند به دیارمصربرد ودرقاهره مدت چهل روز متوقف شد(جولای 1869)  وبا اهل جامع الازهرآشنا شد…سیدخواست ازمصربه حجاز برود و بکار(جمعیت القری) که خود تاسیس کرده بود، ازنزدیک نگرانی کند، اما سلطان عبدالعزیزعثمانی شنیده بود که سیدافغانی بمقصد توحید مسلمین کارمیکند، اورابه آستانه دعوت داد (1287 هجری- 1870میلادی)- دراواخر آنسال سید ازقاهره رهسپار استانبول شد وبا اجلال واکرام پذیرایی گردید…) ( سیدجمال الدین افغانی پیشوای انقلاب شرق، محمدعثمان صدقی، صص 28-30).

به اساس اسنادفوق اکنون ما میپذیریم که سیدجمال که به امرامیرشیرعلیخان تا قندهار تحت الخفظ فرستاده شده بود،ولی او توانسته خودرا از قندهار(شاید از راه کویته- بلوچستان ) بهندوستان برتانوی برساند، که بعداز اقامت دوماه درجولای 1869 به مصر وازآنجا به استانبول رفته است، واین دومین سفرسیدجمال به هندوستان بوده است.

سنددوم مسودۀ پیشنهاد مفصلی  است بحضورخلیفۀ عثمانی که البته سیدجمال پاکنویس آنرا با ترمیماتی بقلم خود به سلطان تقدیم کرده باشد که درینصورت اصل آن را دراسناد دولت عثمانی باید جستجوکرد، که قرارمعلوم این پیشنهاد به دربار سلطان عثمانی رسیده ومورد توجه قرارگرفته است-  درین پیشنهاد که من آنرا درچهارصفحه کاپی وهم رونویس کرده ام تا تصویراین سندمهم درآرشیف افغانها باقی بماند، دربخش اول ومقدمۀ آن از تاریخچۀ  بیداری و مبارزات دولتهای تحت تسلط بمقابل خلافت اموی وعباسی ، بشمول قیام ابو مسلم  خراسانی و قیام رهبران عیسوی بمقابل مسلمانان سخن رفته – قسمت دوم آن تشویق وتحریک دولت عثمانی برای قیام بمقابل استعمارروس وانگلیس- قسمت سوم آن پلان سیدجمال برای تطبیق موفقانۀ این قیام – قسمت چهارم آن رفتن به هندوستان برای تحریک جهاد وجمع آوری اعانه برای دولت عثمانی – قسمت پنجم آن رفتن به افغانستان برای تحریک جهاد بمقابل روس- قسمت ششم آن رفتن و تحریک جهاد به بلوچستان که سید آنها را “قازاقی” (شاید قاچاقبر؟) خوانده- قسمت هفتم رفتن و تحریک جهاد به قوقند و بخارا وقیام مردم ترکمن وتاشغر و یارکند بمقابل روس است. دراخیر سید به خلیفۀ عثمانی میگوید که یک حبه ودیناری از شما نمیخواهم، بلکه محض لله به این قیام می پردازم-

دربخش سوم، صفحۀ 9، تصویر 27 دیدیم که سیدجمال برای اجرای این کارها عهدۀ سفارت واعتماد نامۀ رسمی دولت عثمانی را تقاضا کرده بود، که به قرارمعلوم مورد توجه سلطان قرارگرفته و رد نشده ، اینکه بعدا چه واقعانی رخ داده که سلطان به سیدجمال بدبین شده، به این تحقیق ارتباط نمیگیرد، بلکه درتواریخ درج شده است. اما از محتویات این سند شناخت ومعلومات سیدجمال ازاوضاع بین المللی  وهندوستان وکشورهای اسلامی در آسیای میانه که همه درتحت استعمار قرارداشتند، و آرزوی سیدجمال  برای تحریک وقیام آنها بمقابل روس و انگلیس ، مشهود میگردد.

مرحوم استادمحمدعثمان صدقی درصفحۀ 60 کتاب خود بعنوان (سیدجمال الدین افغانی پیشوای انقلاب شرق) این مقولۀ سیدجمال را ثبت کرده که :”” برای مسلمانها ملیت از حیث دین است، پس تعداد سلاطین  مانند تعداد روساء، دریک قبیله اند.”” صدقی میگوید: “مفکورۀ اتحاد اسلام (پان اسلامیزم)  بار اول وقتی  بجنبش درآمد که استعمار برتانیه در هندوستان و از روس تزاری در آسیای میانه، به تجاوز پرداختند. این مفکوره در اثرنفوذ مالی روز افزون کشورهای اروپایی  وفتح برممالک امپراطوری عثمانی  وسرزمین های ماحول آن شدت بیشتر یافت. درین فضاء بود که به پیروی ازمفکورۀ اتحاد اسلام ، که سیدجمال الدین افغانی قبلا دربیانات خود ذکر کرده بود، نامق کمال درترکیه ازمبلغان اتحاد اسلام شد. سیددرمکتوبی که به سلطان عثمانی ، باالقاب پرشکوه، وبدون ذکرنام، بزبان دری نوشته، موضوع اتحاد اسلام وچگونگی اقدام برآن و رول خود را بحیث  یک مبلغ و محرک درین پیکار شرح داده.  تخمین میشود این  مکتوب دراواخر سال 1885 از پاریس  ارسال شده باشد… درین مکتوب ازاتحاد اسلام و از مثالهای مهم تاریخی ، بمانند ابومسلم خراساتی  هموطن سید که دولت قوی شوکت بنی امیه را برانداخت ،واز( پتر) راهب که صلیب بردوش کشید وبه تنهایی عالم مسیحی را علیه مسلمانان برانگیخت، تذکرداده است…”

استاد صدقی قسمتهای مهم همین پیشنهاد را که من درچهار صفحه نقل کرده ام، درکتاب خود ثبت کرده ودراخیرآن درصفحۀ 65 مینویسد: “درمکتوبی که اسمیل جودت ، ازاستانبول  بپاریس، خطاب به سیدنوشته( 24 مارچ 1885) به وی اطمینان داده که : “عریضۀ ای که برای سلطان بوسیلۀ پست نوشتید، به ترکی ترجمه کردند، وبه سلطان دادند، او ازمن دربارۀ شما سوال کرد، ومن هرآنچه باید، به او گفتم. کار بجایی  کشیده است که، برای احضار شما به آستانه، یا باید مرا بفرستند( بی آنکه کسی بداند)  یا حسین افندی شۀ حیدرآباد را، که امینِ خلیفه است وچندین زبان میداند، و طرفدار اتحاد اسلام است.”

“سید درمکتوبی به استانبول نوشته بود، ودربارۀ ارتباط دولت عثمانی باحکومت افغان توصیه کرده بود، بتاریخ 27 اپریل  1885 ازاسمعیل جودت مکتوبی درجواب خودگرفت، که درآن نوشته بود: ” بازنوشته اید، که وقت آن شده است، که با حکومت افغان، باید ارتباط پیداکرد. مابشما گفتیم که خودتان میتوانید، به این هدف برسید، نه دیگری، زیرامناسبت  های زیادی شما با آنها دارید، منجمله نسب شر یف شما، وجنسیت شما، ونفوذ خویشان شما (قوت جاه اقاربکم)وشهرت اعمال شما درجهان اسلامی، ولی بما بگوئید که راه آن چیست؟ چه هردو دشمن میخواهند، بمانزدیک شوند، اما سیاست افغان هم بظاهر میان دوطرف مردد است. اینکه ما با افاغنه هم سوگند شویم، وسیاست آنها برما مجهول باشد، وتمایل آنها را به یکطرف ندانیم، صلاح نیست.  حقیقت امر را بما بنویس، که چه باید کرد…” (صدقی، ص 66).

 سند سوم یک غزل و دوبیت سیدجمال است تا افغانها بدانند که هموطن شان سیدجمال طبع شعر هم داشته واشعار اوثبت شده است.

درباب شایعۀ غلطی که سیدجمال بدربار امیردوست محمد خان در هرات بوده :

جناب محترم استادمحمدمعصوم هوتک صاحب لطف نموده در مقالۀ خود (منتشره درپوتال وزین افغان –جرمن آنلاین، مورخ 20 فروری) معلومات مفیدی درمعرفی علماء وفضلاء قندهارکه سیدجمال درمدت اقامت خود درآنجا با آنها دیدار وصحبت کرده، ارائه نمودند وهم عناوین صحیح رسالاتی راکه سید درقندهار نوشته بود معرفی کردند وبالای این موضوعات دو تکمله منتشرساختند، که این نوع معلومات غیرازطریق این دانشمند نستوه، ازمرجع دیگری درین وقت وزمان میسرنمیباشد. عرض امتنان مارا بمقابل این همکاری ذیقیمت خود بپذیرند. وهم ازجناب آقای حفیظ الله کرزی عرض امتنان میشود که درین بحث اشتراک نموده، معلومات خودرا دربعضی مسایل مربوط بولایت نامدار قندهارارائه نموده اند.

ازانجائیکه درین تحقیق اکنون فرصت مساعد شده تا تمام زوایای مجهول مربوط به ورود واقامت سیدجمال درافغانستان تدقیق وحلاجی شود، راجع به دوموضوع مندرج درمقالۀ جناب استاد هوتک مطالبی بعرض میرسد: یکی اینکه سیدجمال دوبار به افغانستان آمده، باراول بدربار امیردوست محمدخان درسال  1863 که او مصروف فتح هرات بوده؛ این معلومات بطور ناقص (ابتداتوسط میرزا لطف الله درنشرات ایرانی و بعدا توسط خودافغانها) تکثیر شده ومن دربخش دوم معلوماتی درین باره ارائه کردم که درینجا با شواهد بیشترتکرارمیشود:

ازاسنادیکه بقلم سیدجمال باقی مانده، بعادت خوب او آشنا میشویم که همه واقعات شامل درسیر وسفرخودرا تاریخ وار یادداشت کرده است، اما هیچ خاطره ای از رفتنش بدربار امیر دوست محمد خان دراسناد او دیده نمیشود- آیا این امکان دارد که سید واقعات مهم سفرامیر دوست محمد وجنگ او را با دامادش درهرات دیده ، ولی یادداشت نکرده باشد ؟؟؟ ! نکتۀ مهم که محققین توجه نکرده اند، موجودیت سیدمحمودپاچا دردربارامیر وهم درسفرهرات با اوست. سید محمود  پاچاعموزادۀ سیدصفدرپاچا وهم مخالف سرسخت اوست که بطرفداری ازشاه شجاع وانگلیس باکاکای خودسید هاشم پاچا وعموزادۀ خود سیدصفدرپاچا جنگیده و حکمرانی کنر رابدست آورده ودرنتیجۀ همین جنگ بود که سیدهاشم وسیدصفدر کنر راترک وبه باجورعزیمت کردند – ازجانب دیگرامیردوست محمدخان دربازگشت خود از هندوستان همه طرفداران انگلیس را نوازش کرد وهمه مجاهدین راتارومارنموده، که مرحوم غباردرین باره درتاریخ خود دوصفحه توضیحات داده ونامهای مجاهدین وسرداران فامیل خودش را که بضد انگلیس جنگیده بودند وامیردوست محمدخان دربازگشت خود ازهندوستان آنهارا ازبین برده یا تبعید کرده، ارائه نموده است – درصورتیکه سیدمحمودپاچا مخالف سرسخت سید صفدربوده ، به اصطلاح “پرسیدجمال میسوخت” که دردربارامیردوست محمدخان درهرات حاضرمیبود !  امیردوست محمدخان دربدل خدمات سیدمحمودپاچا درمحاصرۀ هرات نواسۀ خود(بی بی مریم جان دختروزیرمحمداکبر خان) را درهرات به اونامزد کرده، که بعدادرعهد سلطنت امیرشیرعلیخان درکنربحیث زوجۀ دومش نکاح شده است. مرحوم پوهاندحبیبی نیزمتوجه این موضوع شده، میگوید:”امیرسیدمحمودپاچاراتقویه کرده وحتی نواسۀ خودرادر حبالتش کشید…سیدصفدرکه حریفی قوی ومتنفذ دردربار وداماد امیربنام سیدمحمود داشت، به نیت حج با اولاد های خود ازراه قندهار وهرات به اسدآباد همدان رفت…”(نسب وزادگاه سیدجمال الدین، ص 43 تا 47).  من دربخش آینده اسنادی را ارائه میکنم که سیدجمال درحالیکه درصباوت خود را “کنری” خوانده ودرست است که بخاندان سادات کنرتعلق داشته، اما اودرحیات خود کنر را ندیده، بلکه درسن  یک یادوسالگی، بعدازآنکه سیدهاشم وسیدصفدر درجنگ معروف پشت با انگلیس مجبوربه فرار شدند،  پدرش اورابا خود به باجور برده است.  من دربخش آینده علت عزیمت سید صفد را از کنر به باجور با اسناد ارائه میکنم؛ ذکر وثبوت همۀ این مسایل در یک بخش گنجایش ندارد.

2) پروفیسر (کیدی) هم درصفحۀ 15 کتاب خود میگوید :

“The story that Afghani participated with the famous Amir Dust Muhammad Khan in his siege of   Herat in 1863… This story is disproved by the recently published Persian Document Volume, and by documents emanating from the Government of India’s news writer and its representative at Kabul. These documents, quoted at greater length elsewhere, show that Afghani came to Afghanistan for the first time in 1866, and was known to be a foreigner.”

(این داستان که افغانی درمحاصرۀ هرات در سال 1863 با امیردوست محمدخانِ معروف اشتراک وزریده… این داستان هم توسط اسناد ایرانی که بیک حجم ضخیم چاپ شده، وهم ا زاسنادیکه ازخبرنگار دولت هندوستان ونمایندۀ شا ن در  کابل بدست آمده، رد شده است. این اسناد که درآثاردیگر به تفصیل نقل قول شده، نشان میدهد که افغانی باراول درسنه 1866 به افغانستان آمده و (ازطرف انگلیس) بحیث یک خارجی شناخته شده است. )— فقرۀ (از طرف انگلیس) را این قلم اضافه کرده، زیرا دربخش اول دیدیم که انگلیسها اورا”سید رومی” و “سید استانبولی” خوانده بودند، امادردردربار امیر محمداعظم خان بحیث یک افغان شناخته شده وتقرب هم حاصل  کرده بود.

درصورتیکه هیچ سندی دربارۀ رفتن وموجودیت سیدجمال دردربارامیردوست محمدخان وهم درسفراو به هرات وجودندارد، به استثنی داستانیکه میرزا لطف الله ساخته واز زبان او تکثیر شده، آیا بهتر نیست قبول کنیم که اولین سفرسیدجمال به افغانستان همان دوسالیست (1283 تا 1285 هجری) که اسناد آن وجود دارند ؟

3) ازلحاظ تاریخ و سنوات، محاصره وجنگ هرات درسال  1863 رخ داده – سن وعمر سیدجمال درینوقت، به اساس سنه تولد او در 1839م، باید 24 ساله بوده باشد- حضور سیدجمال بار اول درایران، درسن وسال 17- 18 سالگی ازچند زبان وقلم تائید شده است- گویا او بعد از 11 سال سیر وسیاحت در کشورهای خارجی بار اول  در سال 1866 بوطن آبایی خود آمده است – تفاوت بین سال 1863 (واقعۀ هرات) و باراولِ ورود سیدجمال به افغانستان در 1866، مدت 3 سال است، ودر ثبوت موجودیت سیدجمال درین سه سال  درکشورهای خارجی، اسناد زیاد وجود دارد.

موضوع دیگری که درمقالۀ جناب استاد هوتک ذکرشده اینست که سیدجمال یکماه قبل ازورود امیرشیر علیخان باردوم بسلطنت کابل، ازکابل خارج شده بود: درین مورد (1) اعطای 12 تومان سفرخرج توسط امیر شیرعلیخان واخراج  سید جمال بطور تحت الحفظ تاقندهار (2) اسناد هیات انگلیس درکابل و(3) مسودۀ عریضۀ یکعده افغانها بقلم سیدجمال، برای تقدیم بحضورامیرشیرعلیخان که در صدر این بخش نشر شده، نشان میدهند که سید یکی دوماه بعد ازجلوس دوبارۀ امیرشیرعلیخان، کابل ر ا ترک کرده بود.

پایان بخش چهارم.

(ادامه دارد)

Leave A Reply

Your email address will not be published.