داکتر سیدخلیل الله هاشمیان / توضیحاتی برای تنویر آقای فاضل

0 674

                       20 اپریل 2017

مقدمه : جناب آقای فضل الرحمن فاضل را ندیده ام و از نزدیک نمیشناسم- نمیدانم در چه رشته وتاکجا تحصیل کرده اند- نوشته هایشان را در معرفی شخصیتهای مربوط به شورای نظار وجمعیت، از قبیل خوجه ئین ربانی، احمدشاه مسعود،    استاد خلیلی و چندتای دیگرخوانده ام وبا موقف سیاسی و اجتماعی شان در  افغانستان آشنا میباشم. اما پدر مرحوم شان جناب استاد فاضل دوست محترم من در پوهنځی تعلیم و تربیه بودند و مضمون روحیات را تدریس میکردند و اطاقهای کار ما دریک دهلیز قرارداشت، چند باربه اطاقهای یکدیگر رفت وآمد داشته ایم ودر نصاب درسی مربوط بمضمون روحیات، خصوصا(روحیات تدریسی)  همکاری نزدیک داشتیم- یک رسالۀ مرا تحت عنوان ( Psychology of Teaching  –     روحیات تدریسی  یا روحیات برای تدریس) که در ختم یک کورس روحیات در امریکا نوشته بودم، مرحوم استاد فاضل تقاضا کردند به دری ترجمه شود واز آن چندصد نسخه گستندنرکرده در کورسهای تربیۀ معلم تکثیر نمودند. در مسایل مربوط به تربیۀ معلم همکاری نزدیک داشتیم زیرا هردو پوهنځی( ادبیات و تعلیم وتربیه) معلم تولید میکردند- مرحوم استاد فاضل، نه تنها دانشمند و فاضل بودند، بلکه یک شخص نجیب وشریف ومنسوب بیک خاندان محترم و سرشناس (صاحب زاده ها) درمنطقۀ چاریکار بودند- شهید شیرجان خان وزیر دربار و صدراعظم بچه سقو پدر یاکاکای شان بود، ازفراموشی معذرت میخواهم. چند نفراز سرشناسان این خاندان را نادرشاه بعداز قسم و تعهدبا قران مجید، بنام سقوی، اعدام کرد؛ همۀ آنها شهید شدند. مرحوم صاحبزاده کریم جان، یگانه برادر شهید شیرجانخان که توانسته بود مدتی به هندوستان فرار و مخفی باشد، و بعدا به وطن برگشت، دوست و رفیق شخصی من بود، زیرابا مرحومه خانمشان که یکی از نواسه های سردار عبدالقدوس خان و از خاندان اعتمادی بود، خویشاوندی ورفت وآمد داشتیم. اینکه آقای فضل الرحمن فاضل در پهلوی مصروفیتهای رسمی شوق وعلاقۀ تحقیق بالای علامه سیدجمال را پیدا کرده ودرین طریق کتابهای زیاد خوانده و آثاری هم تالیف کرده برای ما بازماندگان خاندان سیدجمال قابل تمجید و تقدیر وتحسین میباشد- خدا کند از قلم رسای خود و تجارب حاصله بالای هنرتحقیق کار گرفته بالای شخصیتهای مشهور خاندان صاحبزاده های منطقۀ چهاریکار نیز روشنی اندازند که مثلا بچه سقو چطور آنها رامجبور به همکاری باخود ساخت – مردم افغانستان در ینباره هیچ نمیدانند و اگرمن داستانهائی راکه اززبان مرحوم صاحبزاده کریم جان شنیده ام بنویسم، کسی باور نخواهد کرد– بهرحال مفید میدانم  شناخت بیشتر بین من وآقای فاضل که از طریق میدیا و مطبوعات پیدا شده، برای افغانها و افغانستان نیز مفبد تمام شود، و اطمینان میدهم درین   طریق از جانب من حب وبغض شخصی راه نداشته باشد، بلکه آنچه حق وحقیقت است بیان شود. من درعمرخود به تُردگوی  مشهور بوده ام که جناب شما اکنون  باساس مطالب شامل درمقالۀ تان مخاطبم قرارگرفته اید.

 مسرت دارم و خوب متوجه استم بایک هموطن نویسنده و بامطالعه شناخت بیشتر حاصل میکنم که دراولین مقاله خودش که در پورتال افغان جرن آنلاین نشر شده، خودو آثار خود را  در بارۀعلامه سیدجمال معرفی کرده ،از قبیل کتابی بعنوان  ( بیدادگرعصر- در700 صفحه)، و 11 عنوان دیگر را به زبان های دری، پشتو وعربی مطالعه نموده، ازقبیل (مجموعهً الاعمال الکامله بجمال الدین الافغانی) در1996 صفحه و چهار جلد – (آثارالکامل” سیدجمال  در3000 صفحه و 6 جلد – وتبحرخودرا درزمینه پنهان نکرده، بلکه  بمامهاجرین بی وسیله دراول کاسه اطمینان دادند که : “درمورد سید بسیار مطالعه کرده ام و در بسیار موارد داوری های اشتباه آمیزی که در مورد سید ببینم، زود متوجه میشوم…” چنانچه بالای همه کسانیکه قبلبرین بالای سیدجمال چیزی نوشته اند، از قبیل داکتر عبدالحلیم تنویر، مرحومین پوهاند حبیبی،  میرسعید بریمن،  محمد امین خوگیانی، هاشمیانِ زنده  و امثالهم انتقاد کرده وآنها رابیخبر ازاحوال سیدجمال خوانده، اما خود را باساس کتابهائیکه نام گرفته  یگانه مرجع ذیصلاح  قلمداد کرده ویک مورد کشف فوری ومهم آقای فاضل که دربارۀ آن دوپاراگراف نوشته اینست که:

1) ” ملکم خان نه هندی بود ونه شاگرد سید،” معلوماتیکه یک هموطن محترم ما قبلا ازکتاب دیگری اقتباس کرده بود ودرآن کتاب ملکم خان (ایرانی) معرفی شده بود. آنچه از توضیحات بالا در مورد مطالعات آقای فاضل نزد من تفسیرگردید اینست که او بسیار کتابها را ورق زده، اما بمحتویات آنها توجه نکرده است و در ثبوت این مدعا مثالهایی درذیل تقدیم میشود:

2) تلاش برای کشف مهم دیگر آقای فاضل، چگونگی یک تصویر است که میگویند سید آنرا درسال 1313 هق به دوستش برهان الدین بلخی اهداکرده بود – ریسرچ وتحقیق آقای فاضل، بگفتۀ خودشان، در زمینه جریان دارد تامعلوم کنند که این عکس “بکجا به چاپ رسیده است ؟” – دعا میکنیم آقای فاضل موفق بکشف این رازگردد، اما ازدوام این ریسرچ وحتی ازکشف آن چه مفادی برای شناخت افکار وسوانح سید ویا بوطن و وطندران سید متصور خواهد بود- برای  نمایندۀ یک ملت فقیر، تحت استبداد واستعمار، تصور میکنم کارهای مفیدتری در مصر وجود داشته باشد. دردهلی نیز در حدود سه سال جریدۀ ماهواری تحت مدیریت آقای فاضل نشرمیشد، که بجز قطار کردن صفات غیرموجه برای خوجه ئین ربانی، احمدشاه مسعود ، استاد خلیلی و امثالهم، مطالب آموزنده یا مفادی برای مردم افغانستان دربرنداشت.

با یک پاراگراف نوشتۀ آقای فاضل موافقم که میفرمایند:” حکومت های افغانستان، ویژه زمامداران آن، با سید برخورد نیکو نداشته وحتی بعد از وفات درمورد او تحقیقات جدی آغازنکرده اند. هرآنچه وهرسندی که ما درافغانستان راجع به سید داریم، در گام نخست از برکت مصریها و ترک و ایرانی ها، هندی ها و نشرات چاپ لندن وپاریس است.”

3) در یکجای نوشتۀ خود، آقای فاضل ادعا میکند که :” روابط خانوادۀ سید با همدانی ها وآوردن کلمات (ایرانی ادی) و (همدانی ادی) بعد ازآن صورت میگیرد که پوهنتون تهران در سال 1342 هش اسنادومدارک چاپ نشدۀ{{ایرج افشار}} راچاپ کرد.” درقدم اول ترکیبات “همدانی ادی” و “ایرانی ادی” کلمات ” نیستند، این ترکیبات را دستور زبان دری (کلمات مرکب) خوانده است – ازجانب دیگر ایکاش آقای فاضل نشان میداد که همین دوکلمۀ مرکب که یک کلمۀ( پشتو) هم دارد، به غیراز مقالات سیدخلیل الله هاشمیان،  قبلا درکدام مقاله یا کتاب داخلی یا خارجی وبقلم کسی (بشمول نشرات ایران)  استعمال شده باشد ؟ باراول مرحوم پوهاند حبیبی ترکیب( درانی ادی) رادرکتاب خود(نسب وزادگاه…) استعمال کرده ومن درهیچ اثر دیگری تاکنون دوترکیب بالا را نخوانده ام، مگر اینکه از قلم من اقتباس شده باشد، زیرا درتحقیق اول خود 27 سال قبل اصطلاح (ایرانی ادی) را استعمال کرده بودم ! شخصیکه در مورد آثارعلامه سید جمال خودش را ذیصلاح معرفی میکند نباید ازتفنگ خالی فیرکند. ازجانب دیگر من درسال 1325هش بسن 19سالگی  بماموریت وزارت خارجه شامل شدم و 8 سال قبل ازآن،  یعنی ازسن 12 سالگی ببعد- بعبارت دیگر درحدود 25 سال قبل ارنشر کتاب ایرج افشار- بانام های (همدانی ادی) و (ایرانی ادی) از زبان پدر وکاکای خود به تواتر شنیده بودم وآشنا شده بودم، واکثر اعضای خاندان سادات کنرکه بولایات لغمان و ننگرهار و حتی قندهار متواری شده بودند، آنها نیز با ترکیبات فوق الذکر آشنا بودند، اما شخص شما اقای فاضل که شوق تحقیق بالای علامه سیدجمال را شاید دردهلی درسال 2000م پرورش داده باشید، زیرا یک صفحه تقریظ شما را بالای ترجمۀ اثریک دانشمند هندی توسط آقای عبدالرحیم احمد پروانی خوانده بودم- در حالیکه معلوم نیست جناب شما درگذشته ها حتی  برای یک هفته از(چغه سرای) و (دونهی) و( پشت) دیدن کرده باشید  و یا بولایات مشرقی بارتباط شناخت سیدجمال در تماس بوده باشید، بنابرآن  بی معلوماتی خود را از چگونگی زندگی سیدجمال بداخل افغانستان، نباید بامقام چوکی سفارت فعلی تان پوشش نمائید.

4) قبلا درکلکین نظریابی نوشته بودم که آقای فاضل  دردهلی مسئول یک نشریۀ صفتگرا بنام(میزان) قرارداشت،اینست یک نمونۀ کوچک آن صفتگرایی بقلم خود شان  ازهمان تقریظ : “” دفترروابط فرهنگی سفارت د.ا.ا. ازجلالتماب مسعودخلیلی سفیر کبیردانش مند افغانستان درهندکمال امتنان رادارد که همواره مشوق این دفتر بوده وهیچگاهی از ارائه ورهنمایی های دلسوزانه  وفرهنگ دوستانه برای کارمندان این اداره دریغ نورزیده است.”” اکنون که شما این توصیف مبالغه آمیز تانراازمسعود خلیلی میخوانید، شاید به عرق مواجه شوید، زیرامسعودخلیلی غیرآزانکه اشعار پدرخودرا حفظ کرده و بتکرارمیخواند، هیچ نشانی ازدانشمندی یا از کدام صفت یا خدمت قابل تذکر ازوجود لدرمانند او، که مانند کرم پیله ازبیت المال بیوه زن افغانستان تغذیه میکند؛ دیده نشده است. یک کتاب (سیدجمال الدین افغانی- شخصیت وافکار) را در112 صفحه یک افغان (آقای عبدالرحیم احمد پروانی) از اردو به دری ترجمه کرده، متن آن ترجمه قبلا بمصرف بیت المال افغانستان درجریدۀ(میزان) نشرشده، سپس همان کتاب به تیزاژ 1000 جلدبمصرف بیت المال افغانستان دردهلی طبع شده، تاامتیاز آن بقسم یک توصیف مبالغه آمیز به مسعود خلیلی برسد ! شناخت من ازسفیردهلی  ومستشار فرهنگی او ازینقرار است که اگر درهویت مترجم کتاب تخلص (پروانی) وجود نمیداشت، ترجمه وکتاب او هرگزبه به زیور طبع آراسته نمیگردید.

5) برایمن تعجب آوربودکه آقای فاضل مرحوم پوهاند حبیبی رادر مقالۀ خود ملامت قرارداده که موصوف نیم قرن قبل معاون نشریۀ (طلوع افغان)  درقندهار بود وچرا در آنوقت تحقیقی  دربارۀ نسب و زادگاه سیدجمال را درقندهارشروع نکرده بود؟ این ادعای آقای فاضل که اکنون بحیث سفیر افغانستان درمصر قراردارد، خنده آوراست ! آقای فاضل شناخت درست از الیگارشی در وطن خود ندارد و خودش درمقالۀ خود نوشته که من آنرا دربالا عینا نقل کرده ام که  حکومت و زمامدران افغانستان تاقبل ازانتقال میت سید به افغانستان با سید “برخورد نیکونداشته اند” -50 سال قبل بودجۀ افغانستان بدست خاندان حاکم  بود، دولت افغانستان برای مامورین وعساکر خود معاش داده نمیتوانست، تاچه رسد که برای تحقیق سید جمال آنهم بقندهار بودجه ای اختصاص بدهد!!! اینکه برای شما در سفارت دهلی بودجۀ وافر برای نشر یک جریدۀ ماهوار وصفتگر اختصاص داده شده بود، از کنج یکی از هزاران بوجی دالری میریخت که شورای نظار دربدل فروش خاک وطن بدست آورده بود. من از پوهاند حبیبی دفاع نمیکنم، شخصیت وعلمیت آنمرحوم بدفاع یک مهاجر گمنام ضرورت ندارد،  ازحقیقت دفاع میکنم.

6) آقای فاضل درمقالۀ خود از قول مرحوم سپه سالارمحمدنادرخان توضیحی که او درسال 1927 درپاریس درمورد نام (شیرگر) وترجمۀ دری آن به (اسدآباد) داده بود، ذکرنموده است، اما باذکر این مطلب حق تلفی خود را ازیکطرف در در مورد پوهاند حبیبی ثابت ساخته ، زیرا این مطلب را باراول مرحوم حبیبی درکتاب خود وقتی اززبان نادرخان اقتباس کرده که آقای فاضل  شاید درآنوقت محصل بوده باشد، وبرآقای فاضل لازم بود مرجع این روایت را تذکر میداد. ازجانب دیگر این غفلت او در حالیکه خودرا محقق و داور میخواند، بیانگراین واقعیت است که آقای فاضل با معاییرابتدایی تحقیق بلدیت ندارد، یک موضوع را روایت میکند، اما منبع آنرا دکر نمیکند. معهذا میفرمایند:”سالهاست درمطبوعات با تصحیح و پروف وویراستاری سروکارداشته ام…”

7) علاقۀفراوانی که آقای فاضل درمورد افکار ومبارزات و آثارعلامه سیدچمال نشان داده و درمیان مردم کم معلومات شورای نظار و جمعیت بحیث متخصص (جمال الدین  شناسی) قبول شده اند، در حالیکه نمیدانم گاهی فرصت یافته باشند که از کابل برای صحبت بامردم کنر و بازمانده گان خاندان علامه سیدجمال چند روزی به کنر رفته باشند ؟ معهذاشخص خودم بحیث یکتن از احفاد این خاندان این علاقمندی آقای فاضل را یک غنیمت قابل تقدیر میدانم- اما نمیدانم چرا آقای فاضل مرحوم پوهاند حبیبی را ملامت میشماردکه چرا او”برای نخستین بار” بعداز نشرکتاب ایرج افشار به تحقیق  بالای سیدجمال شروع کرده وچراقبل بران در زمینه تحقیق نکرده است؟ از اینچنین انتقادات بالای مرحوم حبیبی و سایرکسانیکه قبلادر بارۀ سیدجمال چیزی نوشته اند، هدف خودستایی نمایان میشود؛ گویاآقای فاضل میخواهد شخص خودرابانام گرفتن از یکتعدادکتابهای چاپ شده در خارج از افغانستان  بحیث قدیمترین محقق ذیصلاح بکرسی بنشاند. یک دانشمند افغان که سالها قبل بالای سیدجمال مقالات منتشرساخته،جناب آقای محمدمعصوم هوتک، دیگری  جناب داکترحلیم تنویر میباشند-انتقادآقای فاضل بالای پوهاندحبیبی به نظر من بخاطری یک کنایۀ ناجوان مردانه است که دولت افغانستان باراول در دورۀ زعامت و جمهوریت محمدداودخان درسال 1355 هش تصمیم گرفت تاهشتاد مین سال وفات سیدرا تجلیل کند و از آن جائیکه هیج تحقیق دقیق تاآنزمان بالای علامه سیدجمال در افغانستان صورت نگرفته بود،برای این منظور  پوهاندحبیبی رادر راس یک هیات برای تحقیق دقیق به کنر فرستاد، وکتابی که مرحوم حبیبی از ریسرچ خود در کنرتالیف کرده، بادرنظرداشت امکاناتیکه به دسترس او قرار داشت، بهترین تحقیق است، مرحوم حبیبی همه اجداد سید جمال را(باستثنی پدرش سید صفدر پاچا وسیدهاشم پاچاکه هر دو در کنر قبر نداشتند، چونکه در آنجادفن نشده نبودند) شناسایی کرده و بجز دواشتباه جزئی در مورد تشخیص سلسلۀ نسب، کار سختِ محل دفن قبور وخواندن لوحه سنگ هارادرست انجام داده، حتی عکاسی کرده، وبعدازنشرکتاب او واثاردیگر دانشمندان افغان که درآن سیمینارخوانده شد، صدای ایرانی بودن سید دیگر از ایران بالا نشد، و دانشمندان منطقه که درآن سیمینارآمده بودند، اصالت آن تحقیقات را پذیرفتند.

8) آقای فاضل، شما ادعادارید بالای آثاریکه در خارج ازافغانستان در بارۀ علامه سیدجمال نشر شده تتبع کرده اید، همۀ آن آثار دربارۀ مبارزات سید بضداستعمارانگلیس و روس یا برای بیداری ملل مسلمان ولزوم اتحاد و اتفاق بین مسلمانان  بوده که بسیار قبل ازنوشته های شمادانشمندان کشورهای مختلف در آنموارد قلمفرسایی کرده بودند،حتی در فرانسه وامریکا  تیزسهای داکتری بالای افکارومبارزات سیدتالیف شده اند- آثارشما نقل قول ازچندمولف وتکرارهمان مبارزات سیدخواهدبود. درجملۀآثار فلسفی سید، مثلا “ضد نیچریه”، نیز دانشمندان اسلام استقبالیه هانوشتند- من  بسیار آرزو دارم بدانم اگرشماکدام اثرابتکاری نوشته باشید، از نوآوری های شما خبرشوم- عنوان یک کتاب شما(بیدار گرعصر)شباهت به کتابی دارد که دانشمند افغان مرحوم استاد محمدعثمان صدقی چهل سال قبل تحت عنوان (پیشوای انقلاب شرق) درسیمینار 1355هش نوشته بود- یعنی شما هم صدای سیدرا بضداستبداد و استعماریکباردیگر بالاکرده اید- یگانه و بزرگترین خدمت سیدبرای وطن مالوفش افغانستان، بنظرمن،همانا(تتمهً البیان…) است، که اگرچه بسیار مختصر میباشد، اما برای معرفی افغانستان در آن  وقت وزمان، یک اثر بسیارغنیمت بشمار میرود- دربارۀآثاروزحمات جناب شما که اینهمه کتابهارا دربارۀ سیدجمال خوانده اید، توقع داریم لطفا در یکی دوپاراگراف ماده وار بنویسیدکه چه چیز نوی در بارۀ شخصیت وافکار ومبارزات سیدجمال اضافه ازآنچه دنیاقبلا میدانست ونشر شده، شخص شما چه تتبع  توانسته اید؟؟؟  آیا شمابالای یک سلسله مسایل ضروری بارتباط مسیر  زندگی سیدجمال بداخل افغانستان (ازتولد تا17 سالگی) کدام تحقیق کرده اید؟

9) آیاشمادربارۀ محل زندگی سید وپدرش درباجورقبل ازتحقیق اخیرمن معلومات  داشتید، وازکجا؟

آیا شما دربارۀ دورۀ تحصیلات سید در مکاتب باجور، صوات و بنیر تا سن 17 سالگی،  قبل از تحقیق اخیرمن ، چیزی خوانده یا نوشته اید ؟ ودرکجا ؟ آیاشما دربارۀ تدریس سید درمکاتب باجور وصوات قبل ازتحقیق من چیزی خوانده یا نوشته بودید، ودر کجا ؟ البته شما میتوانید مدعیات مرا رد کنید، اما دلایل رد خودرا ارائه نمائید.

آیا شما بانام سیدهاشم پاچا که در موقف کاکای سیدصفدر قرار داشت آشنا بودید و ازحملۀ انگلیس بالای قلعۀ پشت قبل از تحقیق اخیر من خبرداشتید وکدام چیزی در آن باره خوانده ونوشته بودید ؟

من ظالم نیستم  و خود راقاضی و داور نمیشمارم ، بلکه بحیث یکتن ازاحفاد خاندان سادات کنر این کریدت رابشما قایلم که ازآثار خارجیان بالای علامه سیدجمال بیشتر اطلاع دارید، اما شما هم باید خودراقناعت بدهید که ازمسیرزندگی سید در طفولیت و مدت 17 سالیکه در سمت مشرقی و دور از کنر بوده، واینکه سید بسن دوسالگی ازپَشت کنر باپدر خود به باجور رفته ودرعمرخود شهرومنطقۀ کنرراندیده، قبل ازنشر تحقیق اخیر من هیچ معلومات نداشتید. البته شما حق دارید در بارۀ تحقیق اخیرمن شک داشته باشید که درآنصورت نظرات خودرا ماده وار بنویسید تامن وهمه افغانها مستفید شویم. باید خاطرنشان شود که من حدود 27 سال قبل بار اول تحقیقی تنها درثبوت نسب وافغانیت سیدجمال درهفت شمارۀ مجلۀ آئینه افغانستان نشرکرده بودم وآن تحقیق بحواب لاطایلات صدیق فرهنگ بود که به تقلید از انگلیسها سیدجمال را(سید رومی) و (سیداستانبولی) خوانده بود. درآن تحقیق پیرامون دورۀ طفولیت سید (ازتولد تا 17 سالگی) هیچ ذکر و تماسی صورت نگرفته بود- از شما توقع ندارم آن تحقیق را خوانده باشید، زیرا در آنوقت شما بحیت یک نویسنده شهرت نداشتید.

10) هکذا از شما بحیث یک محقق توقع نمیرود روایات غیرمستند را که درمقدمۀ مرحوم خوگیانی بقلم اودرکتابش  درج شده، ازقبیل (1) رفتن سیدجمال با امیردوست محمدخان بهرات – (2) اقامت سیدوپدرش درکابل وتحصیل سید درمسجد (گدری) – و (3) دوبار یا دومراتبه  مراجعت سید به افغانستان ، رابپذیرید- اما متاسفانه همه راپذیرفته اید –بدون آنکه  اسناد قابل قبول درآن سه مورد ارائه کنید! من در تحقیق خود اسناد ارائه کرده ام که سه مورد فوق الذکر واقعیت نداشته ازیک مرجع بطور کورکورانه بمراجع دیگر اقتباس شده، ولی متاسفاته شما هم در قطار قبول شده گان روایات غیرمستند قراردارید-  اگرشما بحیث یک محقق درین  سه مورد، با ارائۀ اسناد، مرا  قناعت داده بتوانید، هریک مورد را با خط درشت نشر وازشما پیروی خواهم کرد.

11) شماآقای فاضل تحقیق اخیر هاشمیان رادر شش قسمت به “روایات خاندانی” متکی خوانده اید- باتاسف باید بگویم که شما نه تنها یک خوانندۀ دقیق نمیباشید، بلکه هم تعصب و هم حسادت دارید. البته در مواردیکه امکان ارائۀ سند وجود ندارد، من از روایات خاندانی کار گرفته ام، ولی از خود شما و سایر محققین دعوت میکنم در رد یا تکذیب آن روایات خاندانی، اگر سند ندارید، دلایل و قراین ارائه کنید ! نمیدانم چیزی را که شما میخوانید، دماغ شما درست می بیند یاخیر؟ ورنه من در تحقیق خود ازسه اثر معروف داخلی (تتمهً البیان) ترجمه خوگیانی –(نسب وزادگاه سیدجمال) تالیف حبیبی – ( پیشوای انقلاب شرق) تالیف صدقی استفاده کردم ام و نواقص جزئی  هرکدام را نیز برشمرده ام. از آثار خارجی ازکتاب NIKKI R.KIDDIE واز مولفین ایرانی از آثاربسیار معروف ایرج افشار بیشتر  وازمرتضی مدرسی کمتر استفاده کرده ام وشمارۀ صفحۀ هر کدام رانشانی نموده ام- پس چشمان  شما آقای فاضل که آثار فوق راندیده، یا نخواسته ببیند، در حالی که شما خودرامحقق ذیصلاح خوانده اید، باساس کدام داوری تحقیق مرا متکی به “روایات خانگی” خوانده اید؟؟؟

12) باراول ازقلم شما خوانده میشود که “سید وقتی درساعت  13 و7  بامداد روزشنبه 9 مارچ 1897 وفات میکند، بزودی تاساعت 10 صبح، یعنی درکمتر از سه ساعت، غسل وتکفین ودفن وی صورت میگیرد.” این مشاهدات دقیق را ازکجا نقل کرده اید؟ خودشما که حدود 90 سال بعداز وفات سیدجمال تولد شده اید، آیاخودتان بروز وفات اوحاضر بودید، یا اینکه درمواردیکه خودرا داور قرارمیدهید، خوش باوری تانرا هم بالای مردم  برایگان میقبولانید؟ بقرار روایات مردم کابل،  سقویها وقتیکه مسلمانان بیگناه را میکشتند، اجساد شهیدان را یا بخورد سگها میدادند ویا بسرعت بکراچی انداخته درخندق ها می انداختند- درغیر وحشت سقویها و روسها که درافغانستان بظهور پیوسته،  من باور نمیتوانم که دریک کشور مسلمان مانند ترکیه غسل وتکفین ودفن یک میت “درکمتر از سه ساعت” صورت گرفته بتواند، حتی مراسم تکفین و تدفین یک طفل هم باین سرعت “کمتر از سه ساعت” صورت گرفته نمیتواند ! البته میدانم شما این مطلب را ادرکدام کتابی خوانده   و یا از زبان شخصی شنیده باشید، اما دلیل این چیست که  خوش باوری خودرا بالای هموطنان تان می  قبولانید؟ علاوتا مقصد شما ازین خبر حقارت آمیز تان که “درجنازه اش تنها خادم مسحیی او وچندتن محدود سهم گرفته باشد” چه بوده؟ درحالیکه شما خودرا محقق افکار وآثار علامه سیدجمال میخوانید، ایا بشما لازم است چنین حقارت را درمورد میت سید جمال قبول کنید؟ وچرا روایت مورخ شهیر وطن مرحوم غلام محمدغباررا که دراثرمعروف خود نوشته که در مراسم جنازۀ  سید جمال هزاران نفر اتباع ترک ومسلمانان ممالک  دیگر اشتراک نموده بودند، نه تنها باور نمیکنید؛ بلکه خبروروایت غبارراتکذیب کرده اید؟؟؟ جناب شما بحیث یک هموطن سیدجمال  که خودرا در قطار محققین او نیز جاداده اید، آیا در تحقیقات خود غیرازین بیحرمتی بحق میت سید، چیز دیگری هم که افغانها را خوشنود سازد، یافته اید؟

13) آقای فضل الرحمن فاضل بالای یک هموطن متوفی خود که اثرشانرا این قلم ندیده ونخوانده، چنین انتقاد کرده است:” امااینکه مثل شادروان میرسعیدبریمن بدون سندادعاکنیم که سید(لومری وزیر) امیرمحمدافضل خان بود ویا اینکه مشاوروصدر اعظم امیرمحمداعظم خان، بدون آنکه ازآن سال ها سندی ارائه کنیم…”- باستناد تاریخ ، سیدجمال (لومری وزیر) امیرمحمد افضل خان نبوده، اما مشاور وصدراعظم امیرمحمداعظم خان بوده و درین مورد اسنادوجوددارد که آقای فاضل آ ن اسناد نشرشده رانخوانده، ویااگرخوانده، کتابها راورق زده وآنچه را که برای اهداف وشهرت خودش مفید بوده، گرفته و متباقی راقات کرده است، بطور مثال: (الف) مرحوم خوگیانی در صفحۀ 12 مقدمۀ کتاب خودنوشته : “… اوطرفدارمحمداعظم خان بود وسیدجمال الدین درعهدحکومت امیرمحمداعظم خان به رتبۀ ریاست وزراء ترقی یافته، سن او از 27 سال متجاوزنبود و وصول این رتبۀ عالی در دل امیر محبوبیتی را حاصل نموده محل اعتماد کامل او گشت، با سید درتمام امور مشوره ومفاهمه بعمل می آورد.” – آقای فاضل در مقالۀ خود نوشته که کتاب مرحوم خوگیانی را چند بار خوانده است، که نمیدانم مطلب فوق چطور از حافظۀ شان خطاخورده است؟ بهرحال، بقول مرحوم خوگیانی سیدجمال (رئیس الوزراء = صدراعظم) وزیر محمداعظم خان بوده است – سند دیگر درین باره دربخش اول تحقیق اخیر من از قول منابع انگلیسی بتاریخ 5 فروری درین پورتال نشرشده وهیات مخبرین انگلیس مشاهدات خودرا از دربار امیر محمداعظم خان چنین گزارش داده اند:”سیدقسطنطینی چنان مورد التفات امیر قراردارد که هیچیک از سایر اعضای دربار ندارد؛ اومتداوم درحضورومجلس امیربسرمیبرد…حاجی سیدرومی، جاسوس مخفی دولت ترکستان روسی، اکنون بحیث با نفوذترین عضو هیات دولت امیرتبارز کرده است…” – درماد 254 این راپور ورودسیدجمال بقندهار درسال 1866م وملاقات اوبا سردار محمداعظم خان درقندهار گزارش یافته وخروج اواز دربار امیرشیرعلیخان ورسیدن اوتحت الحفظ بقندهار بتاریخ 12دسامبر 1868م گزارش یافته است)- آقای فاضل که مقصدازنشرمقاله اش متصل ختم شش بخش تحقیق من، خودنمایی خودش و بی ارزش نشان دادن تحقیقات من بوده، وادعاکرده که تحقیق مرا خوانده است ، اینک افغانها ملتفت میشوند که اوشاید فرصت خواندن را نداشته ، بلکه در تحت تاثیر روحیات مضطرب خود قرارگرفته  حافظه اش همکاری نکرده است. دومرجع و دوسند وجوددارد، وهردومعتبر، که در بالا گزارش یافت، بشهادت اینکه  سیدجمال در دورۀ امارت امیر محمداعظم خان صدراعظم او بوده، حالا که آقای فاضل، بحیث یک محقق  روایت سه مرجع(بشمول مرحوم میرسعیدبریمن) راقبول ندارد، باید برای خوانندگان این پورتال ثابت کندکه روایت مرحوم خوگیانی ومشاهدات مخبرین انگلیس درکابل غلط بوده است، بلکه مشاهدات وروایت خودش که شاید 200  سال قبل دردربار امیر محمداعظم خان حاضر بوده باشد، صحیح ودرست میباشد !!!

 14 آقای فاضل، شما هاشمیان ر ا باساس بدبینی  متهم ساخته اید که گویا:”نوشتۀ مرحوم سناتورمحمدامین خوگیانی، ژور نالست معروف وطن را درچند جای مودبانه تر عوض “جعل” به خلق برخی معلومات متهم کرده است.”-اگرمن کلمۀ “جعل” را در مورد محتویات کتاب مرحوم خوگیانی ذکرکرده باشم، الهی رویم در هردو جهان سیاه باد، واگرشما این تهمت را بمن وقلمم بسته باشید، الهی روی شما بهردو جهان سیاه باد !(آمین یا رب ا العالمین)- من چندگزارش مرحوم سناتور خوگیانی را که میدانم و یقین دارم صحت ندارد، نادرست خوانده ام: یکی رفتن سیدجمال باامیردوستمحمدخان بسفر هرات، (دو) اقامت سید صفدر بکابل وتحصیل سید درمسجد گدری – (سه) درس خواندن سیدجمال نزدمرحوم سید فقیر پاچا، چونکه  دربین این دونفر دوتاسه نسل فاصله وجود دارد- (چهار) شاگردشدن سید نزد گیاه شناس هندی- مورداول راباساس اسناد وسه مورددیگر را باساس دلیل ومنطق رد کرده ام – شما  آقای فاضل که خودرا محقق اواخر قرن 20 میخوانید، بفرمائید این چهارمورد را ثابت کنید تا نزدشما شاگردشوم.

15) مرحوم خوگیانی صاحب که( تتمهً البیان…) را درسال 1308هش ترجمه و در سال 1318 هش طبع کرده، درین کتاب نواقص طباعتی زیاداست، اصول تنقیط رعایت نشده، دربساموارد اصول نگارش رعایت نشده، وازبعضی معلومات ضروری هم محروم است، مثلا تاریخ نگارش و محل نگارش (تتمهً البیان) توسط مولف آن درکتاب خوگیانی صاحب وجودندارد- فقط درسطور اخیرصفحۀ 190 که آخربخش دوم کتاب است، بقلم شخص دیگری چنین نوشته شده :”تالیف تتمهً البیان (1256) بقلم سید جمال ا لدین افغان درزبان عربی اتمام یافته والحاق نصیحت نامۀ امیر عبدالرحمن خان بزبان عربی دروقت طبع بار اول از طرف علی یوسف  کریدلی صاحب امتیاز جریدهً العلم العثمانی  1318 بعمل آمده(وکتاب را بنام امیرموصوف اهداء نموده است).”- درمتن فوق سنوات (1256 و 1318) نشانی نشده که هجری قمری یا هجری شمسی میباشند – باساس همین متن بالا من تصور کردم که سیدجمال کتاب خودرا درهندوستان نوشته باشد- واین تصحیح را از اقای فاضل باتشکر میپذیرم که (تتمهً البیان…) درقاهره– مصر ودر سال  1901عیسوی (1318 هجری قمری) بقلم سیدجمال نوشته شده بود.

تصحیح دوم آقای فاضل املاء عنوان (تتمهً البیان …) است که من (تمت البیان) نوشته بودم –اعتراف میکنم که تایپست خوب نیستم ودرتابپ کامپیوتر مشکلات دارم که متصدیان محترم این پورتال خبردارند- باورکنید /هً/ عربی راهمیشه /ت/ مینویسم وهنوزهم نمیدانم کلید درست نویسی آن کجاست ؟ بهرحال ازین تصحیح دوم آقای فاضل هم متشکرم.

 16) شما جناب سفیرکبیرآقای فاضل نسلهای گذشته افغانستان را آلوده به “غفلت  ومبالغه وجعل کاری” شناخته اید، ولی درمورد نسل نو که خودتان نیزشامل آن میباشید، هدایت ورهنمون نداده اید- دریکجا به نسل نوسفارش میکنید که:  مقالات، مصاحبات وآثار سید از پاریس ولندن و…جمع آوری و به دری وپشتو ترجمه شوند – درجای دیگر سفارش میکنید که :”مقالاتی که سید در ایام اقامت  8 ساله درقاهره نوشته، اینها همه جمع آوری شود…” اماجناب شما بشخص خود تان سفارشی را متوجه نساخته اید ! برادرمهترم مرحوم سیدمحمدامین مسعود حدود چهل سال قبل در سفارت قاهره بحیث مستشار کار میکرد ومدتی هم شارزدافر بود تا مرحوم محمدموسی شفیق در آنجا بحیث سفیر کبیر مقرر شد- از زبان او شنیده بودم که مرحوم موسی شفیق باراول کتابخانه ای بنام (سیدجمال الدین ) را درسفارت قاهره تاسیس کردومقداری آثار سید را نیزجمع آوری کرده بود- برادرم علاوه میکرد که مرحوم موسی شفیق شخصیت وعلمیت خود را بالای جامعۀ ازهر قبولانده بود. قرار مسموع شما هم درمدت کارتان بجمع آوری تعداد بیشترآثار سیدجمال موفق شده اید و کتابخانه را سروصورت ورونق بهتر بخشیده اید. اینکه جناب شما کتاب تالیف خودتانرابزبان دری بدوستان تان اهداء میکنیدبشهرت خودتان و معلومات دوست تان می افزاید، اما برای سیدجمال و افغانستان سودمند تمام نمیشود. معلوماتیکه برای استفادۀ شخص خودتان تتبع وجمع آوری کرده اید، برای سایر افغانها میسر نخواهد بود، اما شماکه زبان عربی میدانید باید چند کتاب عربی منطبعه درمصررا خودتان وهم توسط اعضای سفارت تان بزبانهای دری وپشتو ترجمه کنید تا سایر افغانها ازین تتبعات شما بهره گرفته بتوانند- کار مهم دیگر شما بحیث سفیر افغانستان اینست که جلسات موقوته درهردو سه ماه در کتابخانۀ سفارت دایر ساخته استادان وجوانان جامعۀ ازهر و دانشمندان مصری را بیشتر باافکار سیدجمال  و هم با اوضاع جاریه در افغانستان آشنا سازید – پیشنهاد اخیرمن اینست که درکتابخانۀ سفارت یک سیمینار بین الافغانی دایر کرده یکتعداد افغانهای علاقمند ازامریکا، اروپا وافغانستان را دعوت کنید که بمصرف خود برای یک هفته بقاهره بیایند تا هم بین خود بیشتر آشناشوند وهم باسیدجمال وهم بافعالیتهای سفارت خود- من حدود بیست سال قبل یک کنفرانس بین الافغانی را در شهر نیویارک دایرساختم که در آن بالغ بر یکهزار افغان ازسایر کشورهای جهان بشمول روسیه، هند، ایران و پاکستان وداخل افغانستان آمده بودند – البته وزارتخارجۀ امریکا باساس معرفی من بهمه ویزه داد-این کنفرانس برای دو روز دوام کرد ونمایندۀ امریکا هم آمده بود- مصارف کنفرانس بشمول اقامت مهمانان درهوتلها  و صرف غذا در جریان کنفرانس،  ازطریق اعانه جمع آوری شده بود. وظیفۀ شما درچنین کنفرانس فقط سهولت درگرفتن ویزه برای افغانهای علاقمند وریاست ورهبری کنفرانس  خواهد بود- خداکند در راۀ تاسیس چنین یک کنفرانس درقاهره بکار آغاز کنید تا شما درمیان سفرای تنبل  و مفتخوار افغانستان پیشقدم شوید.

عرایض من مانند آنِ شما سخت و سُخت دارد، آنچه را نوشته ام از بین مقالۀ خود تان استخراج شده و من نساخته ام، اگر در آینده با تامل بنویسید، طرف شما هم با تامل جواب خواهد داد. معهذا موجودیت شما بحیث علاقمند به سیدجمال و یک محقق  افکاروآثار سید، برای همه افغانها یک غنیمت است –برای شما صحت خود وعمرطویل مسئلت مینماینم –

   با احترام

سید خلیل الله هاشمیان

20 اپریل 2017

Leave A Reply