درسی که داودخان در۸ ثور به افغانها داد: / کاندید اکادمیسین سیستانی

0 544

 کاندید اکادمیسین سیستانی:

 

درسی که داودخان در۸ ثور به افغانها داد:

بجز خدا، هرگز به کمونیستان تسلیم نمی شوم!

شهید محمد داود در دورۀ ریاست جمهوری اش

با یقین میتوانم بگویم که درمیان انقلابیون دو آتشه ودرمیان رهبران سیاسی چپ وراست  ونیزقوماندانان جهادی افغان در چهاردهه اخیر،هیچ یکی را نمیتوان سراغ داد که مرگ را در یک قدمی خود ببیند ولی به دشمن تسلیم نشود. مگر داوودخان، این رهبرشجاع وپرغرور ومصمم افغان برای ۲۰ساعت تمام در برابر بمباران طیارات وغرش زهره ترقان وطاقت شکن طیارات میک ۲۱کودتا چیان، از ساعت ۱۲ ظهر۷ ثور تاساعت  ۸ صبح فردای آن برسرپا ایستاد و از غرورش نکاست و در آخرین دقایق حیاتش وقتی به او ابلاغ شد که اگر میخواهد زنده بماند، باید تسلیم شود، ولی او با شهامت وشجاعت کم نظیر افغانی گفت: بجز خدا، هرگز به کمونیستان تسلیم نمی شوم! اگرچه جنرال امام الدین،(متهم به قتل داؤدخان) میگویدکه وقتی به داود خان ابلاغ گردید که قدرت به حزب دموکراتیک خلق افغانستان انتقال یافته، تسلیم شود! مگرداود خان بدون آنکه حرفی برزبان آورد، با تفنگچه براو فیرکرد، ولی عقل سلیم چنین شهادتی را نمی پذیرد که داؤدخان هنگام فیر برامام الدین سخنی نگفته باشد. گیریم که داودخان بدون اظهار هیچ سخنی برامام الدین فیرهم کرده باشد، این خاموشی داؤدخان در برابر یک افسرکودتاچی (امام الدین)  آیا به این معنی نیست که او، این افسرپائین رتبه را همطرازخود (به عنوان قوماندان اعلی اردوی افغانستان) نمی دیده است،و بنابرین براو فیرکرده تا لب فروببندد و دستور تسلیمی به وی ندهد؟

 حقیقت اینست که داؤدخان با بیان این سخن که”بغیر ازخدا،هرگز به دشمن تسلیم نمی شوم.” خواسته این درس وطن پرستی را به فرزندان دلیروآگاه افغان بدهد که در برابر دشمن عقیده وایمان خود  نبایستی زبون شد و نباید تسلیمی را بخاطر زنده ماندن در ذلت و خفت قبول نمود.

این نخستین بارنبود که داؤدخان در برابردیکتۀ زورمندان، شهامت وغرور ملی خود را  تبارز داد، بلکه  او آن شخصيت آزاده و وطن دوست و مغروری بود که ديکته رهبرخود خواه اتحادشوروی (بریژنف) را هم در امور داخلی کشورش نپدیرفت. بقول عبدالصمدغوث،در آخرين سفريکه او به مسکو انجام داد، باری بريژنف ضمن مذاکرات رسمی از روش حکومت داری داوودخان ، مبنی بر افزايش کارشناسان کشورهای عضو ناتو در افغانستان انتقاد کرده، اظهار نمود تا آنان را از افغانستان خارج نمايد. داؤدخان در جواب بریژنف گفت: «آنچه همين حالا بوسيله رهبر اتحاد شوروی گفته شد، هرگز مورد قبول افغانها قرار نخواهد گرفت. از نظر افغانها اين اظهارات دخالت صريح در امور داخلی افغانستان است. ما هرگز به شما اجازه نخواهيم داد که به ما ديکته کنيد که چگونه کشور خود را اداره کنيم و چه کسی را در افغانستان استخدام نمائيم. اينکه چگونه و در کجا کارشناسان خارجی را استخدام کنيم انحصاراً و کاملا حق دولت افغانستان خواهد ماند. افغانستان اگر لازم باشد، فقير خواهد ماند، اما در عمل و تصميم‌ گيری خود آزادی خود را حفظ خواهد کرد. »[1]

اين مذاکرات در فضای صميمانه خاتمه نيافت و داودخان ناراضی از مسکو به کشور برگشت و متعاقباً به پاکستان سفر نمود. داودخان ميخواست افغانستان را از زيربار و نفوذ شوروی نجات دهد و کمک‌های کشورهای همسايه، ايران و پاکستان و عربستان سعودی و مصر و غيره را در جهت عمران کشور جلب نمايد. اما متاسفانه که گماشته‌گان شوروی که در اين سفرها، داؤدخان را همراهی ميکردند، جزئيات مذاکرات سفر داودخان را در کشورهای اسلامی منطقه به مقامات شوروی گزارش ميدادند و بنابراين دسايس شوروی بر ضد داؤد بکار افتاد و با اجرای کودتا خونين ثور ۱۳۵۷ (27آپريل ۱۹۷۸) داؤد خان با ۱۷تن اعضای خانواده‌اش کاملا نابود گرديد. خون داؤدخان وکودکان معصومش، دامن کودتاچیان را گرفت ویکی دوماه بعد از پیروزی کودتا، شورشهای مردم برضد رژیم آغاز گردید وظرف یک دهه تمام سران کودتا یکی بعد دیگری سربه نیست شدند،چنانکه حتی قبر آنها هم امروز برای کسی معلوم نیست.

استقامت و پایداری داؤدخان در برابر بمباردمان وحشیانه کودتاچیان در هفتم ثور۱۳۵۷ وشهامت تسلیم ناپذیر وی به دژخیمان فاجعه هفتم ثور،واقعاً در تاریخ افغانستان بی نظیراست ومیتوان گفت: داؤد خان نخستین شهید سر به کف افغان است که تا لحظۀ مرگ حاضر نشد  سرتسلیم به  دشمنان خود فرود آورد.ومرگ مردانه وشرافتمندانه را برتسلیم شدن و به  اسارت درآمدن درچنگال ذلت رهبران وابسته به بیگانه، با گردن افراخته پذیرفت و نام خود وخانواده خود را در صف  دلیرمردان کم نظیرتاریخ ثبت کرد.

مرحوم عبدالرحمن پژواک در سفریکه با داودخان به پاکستان داشته ، ودر ملاقات با جنرال ایوب خان رهبر نظامی پاکستان که بشکل احساساتی صحبت میکرده  و اوسخنان وی را با نرمی ترجمه میکرده است تا احساسات افغانی سردار جریحه دار نشود، تحمل داودخان را در برابر حریف پاکستانی اش به حیث یک زعیم ملی صبور می ستاید  و میگوید:

«در شناخت شخصیت وی(سردار) کشفی نو دست داد.نظریه اکثریت مردم را که من مایل بودم برآن صحت قایل شوم، غلط یافتم که میگفتند: «سردار مردی احساساتی وعصبی است» اما معلوم شد که مردی بی سنجش نبود واگر اظهار عصبیت میکرد، آن را نیز سنجیده به کار می بست واحساسات او(اقلاً با خارجیان) در مذاکرات مهم در اختیار و زیرکنترول او بود.» پژواک ادامه میدهد:« انصافاً [داودخان]شخصی ملی ووطنخواه بود و بعد از وزیراکبرخان نمیتوان نظیرومثال او را  در تاریخ افغانها سراغ کرد.»[2]

کسانی که در دورۀ حیات و اقتدار داؤودخان زندگی کرده اند و یا با او همکار بوده اند، خوبتر میتوانند در مورد شخصیت  او و آروزهایش نسبت به افغانستان قضاوت کنند و نظر بدهند، چنانکه آقایان انجنیر کریم عطائی،داکتر حسن شرق وعبدالجلیل جمیلی ، عبد العزیز فروغ معین وزارت پلان از همکاران نزدیک داؤدخان درمواقع مختلف ازکارکردهای وطن پرستانه داودخان در هردو دوره زمامداری شان، برای انکشاف وترقی وتعالی افغانستان ، خالصانه وصادقانه ابرازنظرکرده اند که بسیار آموزنده است و برای آنهای که درک درستی از اوضاع افغانستان وجهان ومنطقه در دوره اقتدار داؤدخان ندارند، بسیار کمک میکند. اما چیزیکه برای من،بسیار پراهمیت است، نظریات یک متخصص روسی،  بنام” گیورگی پترویچ یژوف”،مشاور امور پلان و اقتصاد دروزارت پلان افغانستان در عهد صدارت داؤدخان است که اینک پس از سی سال بعد از قتل داؤودخان قلم برگرفته واز شخصیت و برنامه  های انکشافی  او برای توسعه افغانستان سخن میگوید.

گیورگی پترویچ یژوف، درجایی از مقاله اش چنین نوشته میکند:از ديدگاه من رئیس جمهور محمد داود، یکی از بزرگترین، برجسته ترين چهره های سیاسی و اجتماعی افغانستان در نیمۀ دوم قرن بیستم بشمار می رود. نام و نقش او نه تنها در تاریخ افغانستان جاودان است بلکه سیاست و طرزالعمل او به طور غیر مستقیم بالای سیاست های دو ابر قدرت آن زمان یعنی اتحاد شوروی و ایالات متحدۀ امریکا نیز تاثیر داشته است.

در بارۀ کوایف انسانی محمد داود می توانم بگویم که به نظر من او شخصی بود پیچیده، دوست داشت یکه تاز باشد و تحمل مخالفت با نظریات خویش را نداشت. اگرچه باید بگویم که در موارد معین وقتی مطمئن می شد که مخالفت ها می توانند به خیر و صلاح وطنش تمام شوند، به آنها گوش می داد و حتی از آن قدردانی می نمود. می خواهم اذعان نمایم (چون خودم بارها شاهد بودم) که محمد داود از استدلال و برهان قوی برخوردار بود، او استعداد آنرا داشت تا هم صحبتش را قناعت دهد و موضعگیری خویش را بالای او بقبولاند….تصور من این است که محمد داوود قلبا ً می خواست افغانستان را عصری بسازد و سطح زنده گی مردم را بهبود بخشد. اما پروژه ها آنقدر زیاد بودند که دشوار بود آنها را شمرد.“[3]

 برمبنای شهادت صادقانه این متخصص روسی،  برنامه ها وپلانهای که توسط داؤدخان برای انکشاف وترقی افغانستان طرح و قسماً به منصه اجرا درآمد و با مرگ او بقیه نا اجرا ماند، انسان را با روحیه ملی ووطن خواهی این شخصیت بزرگ آشنا میسازد و با مطالعه این افکار و ایده های او برای وطن ما است که به مرگ او افسوس میخوریم وقتل او را ضایعۀ جبران ناپذیر برای  ملت خود میشماریم .

توجه خاص داؤدخان به عصری ساختن  اردوی ملی افغانستان وتعیین نام ها و رتبه ها و درجات والقاب مختلف صاحب منصبان اردو از کارهای مهمی است که صاحب منصبان تحصیل کرده اردوی افغانستان بهتر از هرکسی دیگر آن را درک میکنند. داؤدخان شخصیتی وطن دوست بود که تعصب قومی ومذهبی نمی شناخت وآبادی وترقی افغانستان بزرگترین آرزوی او بود. هرخشتی که درگوشه یی از کشورمیگذاشت،برای عمران وآبادی خانه مشترک افغانها می گذاشت. احداث شاهراه ها،اعمار بندهای آب، مراکز صحی وشفاخانه ها، پوهنتونها وپولی تخنیکها،ساختن میدان های هوائی بین المللی درکابل وقندهار، وشیندند هرات، اعمار بندهای برق نغلو وماهی پر وبند درونته در ننگرهار واحداث پروژه های انکشافی زراعت وآبیاری در هده وغازی آباد ننگرهار، هلمند و سرده غزنی، پروان وخان آباد و بندکوکچه، تاسیس شرکت قند بغلان وفابریکه روغن سپین زر درکندز ونساجی گلبهار و بگرامی و کارخانه کود و برق مزارشریف، فابریکه های پروسس میوه و پشیمینه بافی کندهار وتاسیس فابریکه نان پزی سیلوی مرکزی در کابل وقندهار، اعمارفابریکه خانه سازی درکابل وکارخانه سنگ رخام در لشکرگاه واز همه مهمتر تقویت اردوی ملی وتامین امنیت سرتاسری درکشور، از جمله کارهای ماندگار حکومت این مرد وطن پرست است که همگی در دوره رژیم حزب دموکراتیک خلق توسط مجاهدین وقوماندانان جهادی وبه دستور سازمان استخبارات نظامی پاکستان(ISI) از بیخ وبنیاد منفجر ساخته شدند وسامان آلات آن ها به توسط مجاهدین صاحبان به پاکستان برده شد وبه نرخ کاه فروخته شد.

در عهد حاکمیت داودخان با وجودکاستی ها وبی عدالتی های اجتماعی، همه  مردم از امنیت جانی ومالی برخوردار بودند. عزت وشرف شان از تعرض مصئون بود. ناموس وحیثیت شان مورد تجاوز زورمندان قرار نمیگرفت. خانه وملکیت های شخصی مردم در امان بود. کسی اگر میخواست هر وقت شب میتوانست به تنهائی با پشتاره ای از پول ازکابل تا مزارشریف و یا هرات وقندهار وجلال آباد مسافرت کند، کسی نبود که راهش را بگیرد و بپرسد که چه باخود حمل میکند؟ خلاصه مردم اگر هیچ نداشتند، امنیت داشتند وامنیت مهمترین وبا ارزش ترین ارمغان دولت در یک کشوراست. متاسفانه با کودتای ثور مردم این با ارزش ترین نعمت زندگی یعنی امنیت خود را از دست دادند.

 

پیامد قتل داؤد خان :

هموطنان ما می دانند که ، قتل سنگدلانه داؤدخان وخانواده اش، در بامداد روز۸ ثور ۱۳۵۷، توسط کودتاچیان منسوب به حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سرآغاز تمام مصیبت ها و بدبختی ها وخونریری های پایان ناپذیر درسه دهه اخیردر افغانستان است. و اگراین فاجعه دردناک تاریخی رخ نمی داد و یا اگر کودتا رخ داده بود، ولی از قتل داؤدخان به عنوان یک الترنتیف آینده خود داری میشد، شاید فاجعه افغانستان به این گستردگی نمی کشید و موقع به تجاوزشوروی و بالنتیجه  بخون ریزی های مجاهدین نوبت نمیرسید و شهرتاریخی کابل به دستورحامیان تنظیمها به ویرانه موحشی مبدل نمیگردید و خون ۶۵ هزارانسان بیگناه کابل خشت وسنگ  آن شهررا رنگین نمیکرد.

همه صاحب نظران افغان بدین باوراند که تاروزیکه داؤودخان براریکه قدرت افغانستان تکیه داشت ، پاکستان جرئت نمیکرد بسوی افغانستان به چشم بد نگاه کند، ولی با از میان رفتن داؤدخان از صحنه سیاسی افغانستان، پاکستان توسط جواسیس رنگارنگ خود که در لباس رهبران تنظیمی ظاهر شدند،سعی کرد همه دار و ندار و هستی تاریخی افغانستان را به باد فنا بدهد. اردوی افغانستان را که نیرومند ترین اردوی منطقه بود، از بیخ و ریشه از میان ببرد وتمام وسایل وتجهیزات نظامی را بشمول طیارات جنگی میگ ۲۱ و۲۲و دیگرطیارات حمل و نقل نظامی و ده ها هزار وسایل زرهی و موتوریزه وغیره را با ذخایر راکت های دور برد سکاد و لونا و دیگرتجهزات ثقیله نظامی همگی توسط رهبرجمعیت اسلامی ویا رهبرشورای نظار به کشورهای پاکستان وتاجیکستان وغیره انتقال گردید و یا به نرخ کاه ماش فروخته شد و به حساب های شخصی ایشان  ریخت و ذخیره گردید.

پیامد از میان رفتن داؤدخان، تنها به از میان رفتن اردوی افغانستان خلاصه نمیشود، بلکه درمدت سی سال اخیر پیوسته خون افغان توسط افغان ریخته شده، تمام تاسیسات زیربنائی ،اقتصادی و آبیاری و بهداشتی وصحی ومخابراتی ومواصلاتی و تعلیمی وخدماتی  و غیره وغیره بوسیله ایجنت ها وجواسیس پاکستان درلباس رهبران و قوماندانان جهادی درافغانستان از میان رفته و از میان برده میشود.

این درحالی است که بدنبال آفت مجاهدین، بلای طالبان را پاکستان بر این کشورنازل کرد و براثر حادثه ۱۱ سپتمبر در امریکا، ۴۰ کشور جهان دریک ائتلاف ضد تروریزم برافغانستان حمله آوردند و از زمین وهوا بر این کشور ویران شده و این مردم بدبخت  و بلا کشیده از اکتوبر سال 2001 بدینسو بمب های چند هزار کیلوئی میریزند و از این کشورلابراتوار آزمایش آخرین سلاح های کشتار جمعی ساخته اند. درحالی که اگرداودخان زنده می بود، بال و پرکسی میسوخت که بسوی  کشورما به چشم بد نگاه کند.

جاذبۀ شخصیت داودخان:

هیچ یکی از رهبران سیاسی افغانستان در سه دهۀ اخیر به این پایه ازعزت وافتخار ومناعت نفس درمیان جامعه تحصیل کرده افغانستان روبرو نشده بود، چنانکه داودخان با آن روبرو گردید. جاذبه شخصیت مرحوم داؤدخان ،درمیان روشنفکران افغان،چنان بود که وقتی مصاحبه داکترداود جنبش  با زهره نعیم،خانم برادر داؤدخان، شاهدعینی ماجرای قتل وحشیانه داودخان وخانواده اش درشب ۷ثور ۱۳۵۷،در بی بی سی انتشاریافت، بلافاصله داکتر سیاه سنگ را برآن داشت تا درجستجوی آن بیفتد که” ۲۴ ساعت واپسین زندگی داؤدخان” چگونه گذشته است؟ وسواس بازشناسی ۲۴ ساعت واپسین زندگی پرزیدنت داودخان ، داکتر سیاه سنگ را واداشت تا دراین زمینه یک پژوهش بی  نظیر تاریخی  را زیرنام  «وآن گلوله باران بامداد بهار» به هموطنان ما عرضه کند،و با این کارخود، دوست ودشمن را واداشت آن را با دقت هرچه بیشتر بخوانند و دیدگاه های خود را  ابراز کنند. داکترسیاه سنگ، با توجه به  همه عکس العمل ها، کارش را بطور استوار و خلل ناپذیری ادامه داد و در پایان اثرش، حتی از آنهایی که برکار او خرده گرفته بودند و اتهاماتی هم بر او وارد کرده بودند، نیز باسپاسگزاری یاد آوری نمود وافزود که اگر انتقادات این هموطنان نمی بود، شهرت کتابش به شش گوشه جهان نمی رسید. زهی براین سعه صدر!

بدون مجامله باید گفت که آنچه را سیاه سنگ در مورد قتل نامرادانۀ داودخان وخانواده اش به بررسی نشسته است، درمیان نوشته ها تاریخی- سیاسی تاریخ نگاران وتحلیل گران کشور ما در سه دهه اخیر بی نظیر است.

جناب داکتر سیاه سنگ داستان مرگ شجاعانه  داودخان را با چنان مهارتی به بررسی گرفته که روح و روان خواننده را کاملاً تسخیرمیکند تا آنجا که برای خواندن بقیه سرگذشت غم انگیز و درعین حال شرافتمندانه داودخان احساس بی حوصله گی میکند.

با مسرت باید یاد آورشد که نه تها متن دری این کتاب با استقبال گسترده اهل بصیرت  در داخل وخارج افغانستان روبرو شد، وبراثرهمین استقبال مردم چیز فهم، ترجمه پشتوی آن از قلم نویسنده محبوب افغان(رحمت آریا) تکمیل وبرای چاپ آماده گردید، بلکه ترجمه روسی این کتاب درزمان کمتراز یک ماه بعد از طبع متن دری آن ، در مسکو نیز به همت نویسنده قوی دست افغان(غوث جانباز) از چاپ بر آمد ودر دسترس علاقمندان دریافت حقایق آغاز تراژیدی افغانستان در سه دهه اخیر قرار گرفت. من باوردارم که یاد داشتها و تذکرات مختلف در این کتاب، چون شلاقی برپهلوی آن عده از رجال وشخصیتهای سیاسی ونظامی شوروی خواهد خورد که نقشی در ایجاد و یا آغاز این تراژیدی داشته اند، وممکن است برخی را وادار بنماید تا قلم بردارند وگوشه های دیگراین حقایق را برملا کنند.

جای دارد که لقب قهرمان ملی” یا “قهرمان جهاد” به داود خان، نخستین رئیس جمهور افغانستان ونخستین شهید جهاد داده شود، نه به آنانی که درخدمت منافع بیگانه قرارداشتند. افغانان وطن پرست می بایستی در باره  این قهرمان جهاد وطن نام ولقب درخور شخصیت وشهامت واستقامت او جستجو کنند وپیشنهاد نمایند.

آقای قاسم باز در نظرسنجی پورتال افغان جرمن نوشته است :«  تا جای که من از بعضی خصوصیات نیک و عالی شهید( سردار محمد داوودخان) خبر دارم اینست، که:شهید داوودخان شخص منافق نبود، چیزیکه در دل داشت آنرا بدون ترس ابراز میکرد، به وطن صادق بود، در دوستی و دشمنی جوره نداشت، عیاش نبود، رشوت خور نبود، شوق شکار، ساز و سرود نداشت، تا وقتیکه دوستان شان برایش خیانت نمیکرد هیچ وقت مورد قهر و غضب وی واقع نمیشدند، در تقوا و پرهیزګاری ثانی نداشت.»

باز درجواب حنیف رهیاب میگوید:«شهادت در راه وطن یکی از آرزوهای سردار داؤدخان بود، وی شخص بزدل نبود، مردانه وار زیست و مردانه وار جان داد:

 

فـدای همت مردی که تن به ننگ نداد

بـروز جنگ گیریبان خود به چنگ نداد

جهـان شرافت آن مرد را کــند تصدیق

که جان بداد به دشمن سلاح جنگ نداد

 

نام ویاد آن شهید قهرمان همواره زنده وجاویدان بادا!

19/11/ 2012

منابع:

[1]- سیستانی،کودتای ثور وپیامد آن درافغانستان، ازمن، ۱۹۹۶، فصل چهارم

[2] – پورتال افغان جرمن ،مقالۀ  پروین پژواک،17 نومبر 2012

[3]-پورتا افغان جرمن، مقاله پترویچ یژیف،ترجمه غوث جانباز،آرشیف مقالات جانباز

 

Leave A Reply