انفجار مهیب در شهر کابل حل عاجل جنگ را در افغانستان یک مسلهء حیاتی میسازد! / دوکتور نوراحمد خالدی

0 941
دیروز انفجار بسیار مهیبی در کابل بوقوع پیوست که بیش از صد کشته و صدها زخمی از خود بجا گذاشته و خسارات هنگفت ببار آورده است. بدون شک طالبان با ادامهء جنگ در افغانستان، مسئول درجه اول این عمل تروریستی هستند.
متاسفانه این عمل تروریستی به دو گروه فرصت داد تا به مغشوش ساختن اذهان عامه بکوشند. گروه اول دشمنان وحدت مردم افغانستان اند که میکوشند اقوام کشور را بجان هم اندازند. سکتاریستان قومپرست هیچ فرصتی را از دست ندادند تا زعامت پشتون در دولت را مورد ملامت قرار داده و متهم سازند و به اینصورت جنایتکاران اصلی طالب و داعش را تبرئه کرده به تکرار عمل شان ترغیب نمایند. مزید بر آن، با سواستفاده از خشم و شوک عامه، این افراد آشکارا مردم را به قیام تحریک کردند!
از جانب دیگر افراد نا آگاه و تحلیلگران آماتور و شکاک سیاسی و نظامی اند که از جهان پیچیدهء سیاستهای محلی، ملی، جهانی و منطقوی کشور ها و سازمانها درک کودکانه، ساده لوحانه، و سیاه و سفید دارند. عدهء از اینها این عمل تروریستی را شکست پروسهء صلح قلمداد کردند. عدهء دیگر تا جایی به مغشوش ساختن اذهان عامه جلو رفتند که این انفجار را، که قرار معلوم در داخل یک لاری تانکر جاه سازی شده بود، نتیجه پرتاب بمب یا فیر راکت توسط یک طیارهء جنگی امریکایی قلمداد کردند! برای این افراد تمام اعمال شیطانی دنیا توسط انگلستان و امریکا پلان و اجرا میگردد و ملتها و کشورها و احزاب و افراد در کشورهای جهان سوم هیچ صلاحیت و مسولیتی در سرنوشت خود ندارند!
نتیجه هردو برداشت یکی است و آن انعکاس هرچه بزرگتر یک عمل تروریستی و جنایتکارانه، مغشوش ساختن اذهان عامه، و افزودن به خشم و غضب و دستپاچگی مردم!
وضع موجود چگونه است؟
این انفجار به تعقیب، حادثهء تروریستی شفاخانهء سرادر محمد داوود، حادثهء فرقهء دهدادی مزارشریف و حادثهء خوست، از خرابی بسیار ناگوار اوضاع امنیتی در کشور حکایت میکند. هرسال با آمدن فصل گرما در افغانستان و باز شدن راههای صعب العبور، جنگها بیشترشده و اوضاع امنیتی خرابتر میگردد. بر اساس راپورهای رسمی مقامات امریکایی:
· نفوذ طالبان در دهات رو به افزایش است، در حدود 40% واحدهای اداری محلی یا کاملآ تحت کنترول طالبان قراردارند و یا در خطر نفوذ میباشند؛
((SIGAR),Quarterly Report to the United States Congress (Washington, DC: SIGAR, January 30, 2017, p90). )
· بر اساس احصاییه های ملل متحد بیش از 11 هزار غیر نظامی در سال 2016 کشته شده اند.
(United Nations, February 6, 2017 )
· قوای ملی امنیتی افغانستان نیز تلفات زیادی داده اند با ۶۷۸۵ کشته و بیش از ۱۱ هزار زخمی از ماه جنوری تا نوامبر سال 2016
(SIGAR, Quarterly Report to the United States Congress, 98. )؛
· بر اساس راپور سیگار دولت افغانستان کمی بیشتر از 60% نفوس و ساحهء کشور را تحت کنترول خود دارد؛
· افزایش نفوذ طالبان ناشی از عوامل متعدد است: ضعف قدرت دولت در ولسوالیها و بخصوص در فراهم آوری خدمات به مردم، موجودیت و دسترسی به مناطق امن در خاک پاکستان، ضعف در امکانات جنگی قوای امنیتی ملی افغانستان بخصوص خارج از نیروهای خاص؛
· با آنهم طالبان از تداوم کنترول خود بالای مناطق مطمن نیستند؛
· حملات تروریستی بیشتر شده میرود؛
· داعش در صحنهء امنیتی کشور ظهور کرده است؛
· در عین زمان، اختلافات جناحهای شامل دولت وحدت ملی همچنان موثریت دولت را محدود میکند؛
· اختلافات اشرف غنی و داکتر عبداله بیشتر بالای تعیینات و مقرریهای مقامات بلند پایهء دولت و گسترش سهم هرکدام در دولت میباشد تا تفاوتها در پالیسیهای دولت در مقابل نقش قوای خارجی و در معامله با پاکستان؛
· تعیینات و مقرریها همچنان بر پایهء وابستگیهای فاسد قومی، حزبی، فامیلی، زبانی و سیاسی است تا شایستگی مسلکی؛
· مقامات بلند پایهء دولتی آشکارا از داخل به مخالفت با سیاستها و برنامه های دولت خود ادامه میدهند؛
· با آنهم حمایت از این دولت بهتر از آیندهء نامعلوم پنداشته میشود؛
· رشد اقتصادی کشور بنابر خروج قسمت عمدهء نیروهای خارجی بطی شده است؛
· نیروها و احزاب سیاسی کشور به تقویت و تجدید آرایش خود بر مبنای خطوط قومی اقدام کرده اند؛
· روابط سیاسی با پاکستان در بدترین حالت آن قرار دارد؛
· هرگاه شرایط بالا بهبود نیابند، خطر تضعیف هرچه بیشتر دولت محسوس میگردد.

طرفین اصلی جنگ در افغانستان کدامها اند؟

رئيس جمهور محمداشرف غنی در مراسم بزرگداشت از نهم حوت روز ملی نيروهای دفاعی و امنیتی اظهار داشتند که:
“- دشمن اول این سرزمین گروه های تروریست و دهشتگری بنام طالبان، داعش و ۲۰ گروه دیگری هستند که با حمله به حریم زندگی مردم ما، می خواهند هستی و حیات این ملت را به تاراج بگذارند.
دوم – قاچاقبرانی که بخاطر اهداف کثیف خود هم به امنیت کشور و هم به رونق اقتصادی آن ضربه میزنند و سرمایه های ملی را که یکایک فرزندان این کشور در آن سهم دارند به باد می دهند.
سوم – مافیای مواد مخدر و دیگر حلقات مافیایی که بخاطر تداوم اقتصاد کثیف جرمی شان بار خیانت ملی را به دوش می کشند، دشمنان این سرزمین اند.”
رییس جمهور غنی طالبان، داعش و 20 گروه افراطی دیگر را بطور واضح “گروههای تروریست و دهشتگر” نامید. این بذات خود یک قدم به پیش در جهت رفع ابهام در تعریف دوست و دشمن در افغانستان است.
طوریکه میبینیم جنگجویان متعددی با منافع متعددی در افغانستان فعال هستند. اما مهمترین طرف جنگ در افغانستان جنبش طالبان است که به بهانهء اشغال افغانستان توسط قوای امریکایی در سال 2001 و موجودیت قوای خارجی از سال 2006 به اینطرف در یک جنگ تروریستی در مقابل دولت افغانستان قرار دارد. این ادامهء جنگ توسط طالبان است که شرایط فعالیت سایر گروهها را فراهم میکند.

علل تشدید جنگ در افغانستان چه است؟

طوریکه میدانیم معمولآ حوادث و پدیده ها محصول علل و منشاء متعددی بوده که حتی ظاهرآ متضاد به نظر میخورند. حوادث مربوط به افغانستان و نقش بازیگران آنها را نیز نباید از مجرای یک علت و یک بعد ارزیابی کرد.
در خرابتر شدن اوضاع امنیتی در افغانستان چند موضوع را نباید نادیده گرفت:
1. خروج نیروهای ناتو از کشور به خصوص از شمال کشور و هلمند خلای بزرگ امنیتی را در این مناطق به وجود آورد وشمال کشور نا امن گردیده و اوضاع امنیتی هلمند خرابتر شد؛
2. از جانب دیگر نقش عملیات ضرب الغضب پاکستان را برضد طالبان پاکستانی نمیتوان نادیده گرفت؛
3. ظهور داعش؛
4. استفادهء از طالبان در مقابله با تهدید داعش؛
5. ابهام در سیاستهای امریکا در قبال مسلهء جنگ و صلح در افغانستان؛
6. سیاستهای دوگانهء پاکستان در قبال افغانستان؛ و
7. ضعف و عدم موثریت حکومت وحدت ملی.

1 خروج قوای ناتو

در بحبوحهء خروج قوای ناتو از افغانستان در سال 2014 پاکستان به پیروزی قطعی طالبان دلبسته بود و از این رهگذر جنگها در کشور از سال 2014 به اینطرف اوج گرفته و شدید تر شده است.
اردوی پاکستان در طول حیات خود از گروههای افراطی مذهبی اول بر ضد هندوستان و متعاقبآ بر ضد افغانستان استفاده کرده خاک خودرا به مرکز تربیه و هدایت تروریزم بین المللی مبدل نمود. امروز رهبری جنبش طالبان در وجود شورای کویته در پاکستان موقعیت دارد و طالبان از مناطق امن در خاک پاکستان برضد افغانستان استفاده میکنند.

2 عملیات ضرب الغضب پاکستان

با شکست افراطیون در کشمیر و ایجاد بن بست در افغانستان، به تدریج خود پاکستان به عنوان لقمهء چربتری برای اسلام افراطی بروز نمود و طالبان پاکستانی به تهدید مستقیم و جدی برای دولت و اردوی پاکستان عرض اندام کردند.
اردوی پاکستان با اجرای عملیات ضرب العضب، از ماه جون سال 2014 به اینطرف، علاوه بر طالبان پاکستانی جنگجویان یوغور، تاجیک، چیچین و ازبک را از مناطق قبایلی همسرحد با افغانستان بداخل افغانستان راند. این جنگجویان، تعدادی با فامیلهای خود، به مناطق تحت کنترول طالبان در افغانستان پراگنده شدند، از جمله ولایات شمالی همسرحد با کشورهای آسیای میانه از بدخشان تا فاریاب که روسیه آنها را حوزه امنیتی خود بشمار می آورد.
اردوی پاکستان دولت و بخصوص ادارهء امنیت ملی افغانستان را به حمایت از طالبان پاکستانی متهم میکند و چندین بار مناطق داخل خاک افغانستان را در کنرها مورد حملات راکتی خود قرار داده است. در حالیکه به تایید سفیر افغانستان در اسلام آباد دولت افغانستان تمام معلومات استخباراتی را در مورد طالبان پاکستانی در اختیار دولت پاکستان قرار داده و بعضی رهبران آنها را توقیف کرده است.
گفته میشود در ولایت بدخشان حدود 500 جنگجوی خارجی اکثرآ با فامیلهای شان مستقر شده اند که بیشترین آنهارا تاجیکها تشکیل میدهند و به تعقیب آنها جنگجویان وابسته به جنبش اسلامی ازبکستان، چیچین ها و ُیوغور ها هستند.
باآنکه طالبان افغان با این جنگجویان در مناطق مورد کنترول خود همکاری میکنند و عملیات مشترک را با آنها بر ضد نیروهای امنیتی افغان اجرا میکنند اما آهسته آهسته اختلافات زیادی میان این دو گروه به میان آمده است.
موضوع مهمتر این است که جنگجویان خارجی رفته رفته با داعش و آرمانهای آنان نزدیکتر میشوند که این خود موجب بروز اختلافات با طالبان محلی میگردد.

3 ظهور پدیدهء داعش

طالبان پاکستانی و جنگجویان خارجی روزبروز بیشتر با آرمانهای ایجاد خلافت اسلامی داعش نزدیکتر میشوند. داعش با پیروزیهای برق آسا در غرب عراق و شرق سوریه تشکیل خلافت اسلامی را اعلان کرد که شامل ولایات حجاز، شام، مغرب، خراسان، حبشه، اندلوس، کردستان، عراق و غیره بود. خلافت خراسان از ایران در غرب تا میانمار در شرق واز قزاقستان در شمال تا جنوب نیمقارهء هندوستان وسعت دارد. به تایید از مقامات امریکایی و روسی از دو سال به اینطرف داعش مصروف سربازگیری در افغانستان است.
در حقیقت جنبشهای “اخوانی” بستر طالبان امروزی و در نهایت داعش امروزی را هموار کردند. در افغانستان جنبشهای سیاسی اسلامی مانند، حزب اسلامی گلبدین و جمعیت ربانی سالها عرق ریحتند اما جنبش بدوی اسلامی طالبان – که تمام ایدیولوژی آنها را برداشت عامیانه از اسلام و شریعت تشکیل میدهد و برای عامه مردم قابل فهم است – به سادگی و سرعت اعجاز آوری بدون جنگ همه آنها را از قندهار تا جلال آباد و کابل و هرات تا مزارشریف کنار زد و رژیم قرون وسطایی خودرا ایجاد کردند.
رژیم طالبان در اوایل برای امریکا قابل قبول بود اما به تدریج مانع رسیدن آنها به اهداف اقتصادی آنها گردید.
ایجاد داعش تکامل جنبش های مجاهدین و طالبان به مرحله عالیتر ایجاد خلافت منطقوی اسلامی است. اگر ایجاد چنین رژیمی منافع غرب و اسراییل را تامین کند، از آن حمایت خواهند کرد. اما از قرار معلوم ایجاد یک خلافت بسیار نیرومند اسلامی با منابع سرشار نفت که آسیای میانه و شرق میانه را در بر گیرد با منافع علیای غرب و اسراییل مطابقت نخواهد داشت. بنابر آن با آن مخالفت وجود دارد.
همچنان آیا اردوی پاکستان حاظر است دولت مستقل خودرا لغو کرده در یک خلافت اسلامی “خراسان” با افغانستان و آسیای میانه مدغم شود؟ به یقین که اردوی پاکستان چنین خیالی در سر نخواهد داشت. برای پاکستان داعش یک تهدید جدی است بخصوص که داعش خارج از کنترول استخبارات اردوی پاکستان ایجاد شده و در منطقه ریشه دوانیده و هژمونی اردوی پاکستان را با تهدید جدی روبرو کرده است.
بدون شک نفوذ روز افزون داعش در افغانستان سبب تشویش پاکستان، روسیه و چین شده است. در این هم شکی نیست که داعش تهدید جدی برای امنیت نه تنها این سه کشور بلکه افغانستان و تمام کشورهای منطقه منجمله ایران محسوب میگردد.
بی جهت نیست که جنرال حمید گل، این پدر معنوی گروههای تروریزم ساکن پاکستان، در یک مصاحبه چند روز قبل از مرگ خود به اردوی پاکستاان توصیه نمود تا از طالبان افغانستان برای جلوگیری از نفوذ داعش به پاکستان کمک بگیرند.
روسیه، با درک اختلافات میان طالبان و جنگجویان خارجی در شمال افغانستان، میخواهد از این مسله برای جلوگیری از گسترش داعش در شمال افغانستان و بالاخره از نفوذ آنها به کشورهای آسیای میانه استفاده کند. اگر قرار باشد طالبان در مقابل نفوذ داعش به آسیای میانه سدی ایجاد کنند و در دولت آینده افغانستان نیز سهیم شوند بنابر آن برقراری تماسهای قبلی روسیه باطالبان کاملآ طبیعی جلوه مینماید.
کشف اخیر گدامهای اسلحهء ساخت ایران در سلاحکوتهای مربوط به طالبان در بامیان و افشای سفرهای متعدد ملااختر منصور رهبر مقتول طالبان به ایران، از روبط بسیار نزدیک و گستردهء دولت ایران نیز با طالبان حکایت میکند.
چند ماه قبل یک هیات عالیرتبهء طالبان به چین مسافرت کرده بود.
جنرال حمید گل فکر میکرد که داعش از طریق ایران وافغانستان به پاکستان نفوذ خواهد کرد. شواهد امروز خلاف آنرا نشان میدهد. حنیف اتمر مشاور ارشد امنیت ملی ریاست جمهوری افغانستان اخیرآ تایید کرد که داعشیها از خاک پاکستان به ولایت ننگرهار نفوذ کرده و اتباع پاکستانی در زمرهء کشته شده گان داعش در آن ولایت بودند.
حمله بر شفاخانه سردار محمد داود خان را مرجع خبری داعش به عهده گرفت و نام ها وهویت 5 تروریست را ذکر نمود که این خبر به تمام لسان های مشهور ورسانه های افغانی هم منتشر شد.” طالبان دست داشتن درین قضیه را رد کرده‎اند.

4 سیاست مقابله با داعش با استفاده از طالبان

در عین زمان شواهد نشان میدهد که استراتژی حمایت از طالبان برای مقابله با داعش، قسمیکه از جانب جنرال حمید گل چند روز قبل از وفاتش مطرح شد، مورد تایید اردوی پاکستان قرار گرفته است و این امر ناگذیر به دوام جنگ در افغانستان می انجامد. شاید هم عملیات ضرب العضب اردوی پاکستان و راندن جنگجویان خارجی از مناطق قبایلی به افغانستان ناشی از ترس پاکستان از نفوذ داعش در پاکستان توسط این جنگجویان بوده باشد.
به هرصورت نقش روسیه و پاکستان در تامین صلح در افغانستان و توافق با طالبان از اهمیت زیادی برخوردار است. دیپلوماسی دولت افغانستان باید شرایطی را ایجاد کند که بر اساس آن طالبان نباید احساس کنند که با حمایت روسیه و پاکستان میتوانند زمام امور دولت افغانستان را به عهده گیرند.
اینکه کنفرانس سه جانبه پاکستان، چین و روسیه در مسکو تصمیم گرفت تا از دولت افغانستان در نشست بعدی دعوت به عمل آورد نشانهء خوبی بوده و دپلوماسی دولت افغانستان باید فعالانه با سایر قدرت های منطقه در ایجاد یک تفاهم برای مقابله با داعش و کشانیدن طالبان در جهت ختم جنگ و قبول یک مصالحهء ملی و شراکت در دولت سعی کند. این چنین سیاست همین اکنون به کمک روسیه در مورد حل بحران سوریه در جریان است.

5 ابهام در سیاستهای امریکا

ابهام در سیاستهای امریکا در مورد افغانستان یکی از عوامل تشدید جنگها در افغانستان، عدم علاقهء پاکستان و طالبان برای کوشش در راه رسیدن به یک راه حل صلح آمیز در این کشور میباشد.
ابهام در سیاستهای امریکا در مورد افغانستان، و کشورهای مانند افغانستان مثل پاکستان و عراق، ناشی از ابن الوقتی پالیسیهای آنکشور است. آنچه سیاستهای جهانی امریکارا هدایت میکند اصول ایدیولوژیک و سیاسی، از قبیل حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، حفاظت محیط زیست، مذهب و غیره نبوده منافع تاکتیکی و استراتژیکی آن کشور در تآمین هژمونی جهانی آن است. امریکا در ایجاد، تکامل و زوال گروههای سیاسی-نظامی در کشورهای مختلف مانند مجاهدین و طالبان در افعانستان، داعش و النصر در عراق و سوریه و مانند آنها کمک کرده و زمانی هم در مخالفت با آنها قرار گرفته اند.
قراین نشان میدهد که امریکا و متحدان غربی آن طعمه های کوچکی را برای مصروفیت جنگجویان ضد سیاستهای غرب در کشورهای جهان سوم میگذارند و هدف آن است تا این جنگجویان برای صدمه زدن به منافع امریکا و متحدان آن به این طعمه ها حمله کنند تا به لندن و نیویارک.
دولت بارک اوبامه سیاست روشنی برای حل سیاسی و یا نظامی جنگ در افغانستان نداشت و باز نگری کامل در مورد این سیاست را به دولت آینده موکول کرد. در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری امریکا موضوع جنگ در افغانستان و مصروفیت امریکا در آن به ندرت مورد مباحثه قرار گرفت.
تاثر آور آن است که رییس جمهور جدید دونالد ترامپ در ماه فروری در اولین خطابهء خود به مجلس مشترک گانگرس امریکا حتی یکبار از افغانستان و سیاست آن کشور در مورد آن یاد آوری نکرد. اما حالا به ارتباط کنفرانس ناتو با عجله در صدد تدوین یک استراتژی تازه میباشد که تاحال اعلان نشده است. استراتژی تازهء امریکا در مورد افغانستان کاملآ تا حال مشخص نیست.
از قراین چنین معلوم میگردد که ستراتژی تازه شامل افزایش 3000 سرباز به تعداد موجودهء 8400 سرباز امریکایی و ازدیاد نقش قوای امریکایی در افغانستان بوده و اعمال فشار بالای پاکستان برای اجرای یک نقش سازنده در راه حل موضوع جنگ در افغانستان نیز تاکید خواهد کرد.
ایالات متحده سالانه 23 بلیون دالر در افغانستان مصرف میکند که این رقم شامل 5 بلیون کمک مستقیم به دولت افغانستان و متباقی مصارف قوای نظامی مستقر امریکا در افغانستان است.
(Amy Belasco, “The Cost of Iraq, Afghanistan, and Other Global War on Terror Operations Since 9/11,” Congressional Research Service, December 8, 2014, 14 ).
موجودیت قوای امریکایی در افغانستان به مثابه پاشنهء آشیل یا “اکیلیز هیل” دولت افغانستان تلقی میگردد: از یکطرف موجودیت امریکاییها یگانه دلیل منطقی برای ادامهء جنگ توسط طالبان و همکاری دولت و پشتیبانی جامعهء پاکستان محسوب میشود و از جانب دیگر دولت افغانستان به کمکهای مالی و نظامی امریکا و جهان غرب برای ادامهء حیات خود نیاز دارد. برای همین رییس جمهور حامد کرزئ با درک موقف این شمشیر دولبه حاظر به تمدید ماموریت امریکاییها در افغانستان نبود.
بدون شک افزایش تعداد سربازان امریکایی در افغانستان به امر ختم جنگ در این کشور کمک نخواهد کرد. این پالیسی بارها در گذشته توسط حکومت های متعدد امریکا امتحان و ناکام شده است. هرگاه امریکا از دل و جان خواهان رسیدن به یک مصالحهء ملی در این کشور و ختم جنگ باشد بهترین استراتژی عبارت از خارج کردن کامل قوای نظامی خود از افغانستان و در عین زمان ادامه و تشدید کمکهای مالی، تجهیزاتی، در حمایت از دولت افغانستان خواهد بود. با تطبیق این استراتژی دولت امریکا 18 ملیارد دالر از مصارف سالانهء خود در افغانستان صرفه جویی خواهد کرد. این استراتژی بهانهء اصلی اعلان شده ادامهء جنگ توسط طالبان و حامیان سیاسی، مذهبی و رسانهء آن در پاکستان را از میان برداشته و طالبان و دولت پاکستان را در صورت ادامهء جنگ از لحاظ بین المللی تجرید خواهد کرد.
متاسفانه همچو سخاوتی را نمیتوان از دولت امریکا توقع داشت. اخیرآ (22 مئ 2017) در پیشنهادات پنجگانهء نهاد کارنیج برای صلح بین المللی، که یک سازمان مشورتی در امور سیاست خارجی در امریکا است، برای دولت دونالد ترمپ در پیشبرد یک سیاست مصالحهء ملی در افغانستان پیشنهاد خروج کامل نیروهای امریکایی از افغانستان همراه با ادامهء کمکهای موجوده در حمایت ازدولت افغانستان شامل نیست.

6 سیاستهای دوگانهء پاکستان در قبال افغانستان

با آنکه پاکستان ظاهرآ حل مسلهء جنگ در افغانستان را از راه تفاهم دولت افغانستان با طالبان میداند اما رسیدن به چنین تفاهم را تنها با تضمین منافع ستراتژیک خود در نظر دارد تا ختم جنگ در افغانستان. این موقف پاکستان ناشی از اعتقاد به آن است که:
· امریکا اراده و تعهد لازم را برای شکست نظامی طالبان ندارد؛
· حتی اگر چنین یک اراده موجود باشد، شکست کامل طالبان از راههای نظامی غیر ممکن است؛
· با وجودیکه اردوی پاکستان ادعا میکند که سیاست طالبان “خوب” و طالبان “بد” را کنار گذاشته، پاکستان به حمایت خود از موجودیت رهبران طالبان و بخصوص شورای کویته در خاک پاکستان ادامه میدهد؛
دلایل این سیاست پاکستان متعدد است:
· اعمال فشار برای شناسایی خط دیورند به عنوان سرحد بین المللی از جانب افغانستان؛
· اعمال فشار در مقابل نزدیکی همکاریهای افغانستان وهندوستان؛
· توقع خروج ناگهانی تمام قوای امریکایی از افغانستان و قطع کمکهای آن به این کشور؛
· توقع اعمال نفوذ بیشتر در یک دولت آیندهء بعد از جنگ در افغانستان که در آن طالبان سهیم باشند؛
· برداشت پاکستان از اینکه اهداف هندوستان در افغانستان حمایت از جدایی طلبان بلوچ و پشتون میباشد؛
با توجه به نکات بالا، اردوی پاکستان معتقد است که حمایت از شورای کویته و رهبری طالبان در پاکستان در دسترسی یافتن پاکستان به اهداف بالا نقش اساسی دارد.

7 ضعف حکومت وحدت ملی

· اختلافات جناحهای شامل دولت وحدت ملی همچنان موثریت دولت را محدود میکند؛
· اختلافات اشرف غنی و داکتر عبداله بیشتر بالای تعیینات و مقرریهای مقامات بلند پایهء دولت و گسترش سهم هرکدام در دولت میباشد تا تفاوتها در پالیسیهای دولت در مقابل نقش قوای خارجی و در معامله با پاکستان؛
· تعیینات و مقرریها همچنان بر پایهء وابستگیهای فاسد قومی، حزبی، فامیلی، زبانی و سیاسی است تا شایستگی مسلکی؛
· مقامات بلند پایهء دولتی آشکارا از داخل به مخالفت با سیاستها و برنامه های دولت خود ادامه میدهند؛
· حکومت وحدت ملی در مقابله با تهدید طالبان وحدت نظر ندارد؛
· حکومتهای موازی در سطوح ملی، ولایتی و ولسوالی موجود است؛ و
· یک جناح دولت در شرایط جنگ آشکارا از تغییر نظام صحبت میکند.

حل صلح آمیز مسلهء جنگ در افغانستان

حل صلح آمیز مسلهء جنگ در افغانستان در سالهای اخیر به مسلهء اساسی روز مبدل شده است و دلیل آن خستگی روز افزون مردم افغانستان و جامعهء جهانی از دوام جنگ میباشد.
امضای توافق صلح با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار امیدواریها را در قسمت رسیدن یک توافق مشابه با طالبان افزایش داده است.
پیوستن گلبدین حکمتیار به پروسهء صلح و ظهور مجدد او اخیرآ در کابل از یکطرف به امیدواریها در مورد ختم صلح آمیز جنگ در کشور افزوده است و از جانب دیگر به تجدید آرایش نیروهای سیاسی بر مبنای خطوط قومی، زبانی و سمتی نیز منجر شده است که از جلسات اخیر سازمانهای سیاسی در کشور معلوم است. این پروسه در نهایت به تضعیف موقف نیروهای غیر جهادی و نقش آنها در دولت منجر خواهد شد. خستگی مردم کشور از ادامهء جنگ به حدی است که هرگاه قیمت رسیدن به صلح سهمگیری حزب اسلامی و طالبان در کنار حزب جمعیت اسلامی و امثالهم در دولت آینده مصالحهء ملی و تضعیف موقف نیروهای غیر جهادی در دولت باشد، برای مردم قابل پذیرش خواهد بود.
امکانات توافق صلح با طالبان با تعهد این گروه برای قطع تمام روابط با القاعده، مخالفت این گروه با داعش، و رسیدن به یک توافق سیاسی با دولت با وعدهء خروج کامل قوای خارجی از افغانستان امکان پذیر است. اما فرضیهء اساسی در خوشبینی فوق بر آن است که هدف اساسی دوام جنگ توسط طالبان موجودیت قوای خارجی در افغانستان میباشد.
هرگاه چنین باشد، یک توافق همه جانبه میان دولت افغانستان، طالبان و ایالات متحدهء امریکا میتواند زمینهء چنین یک مصالحهء سیاسی را فراهم سازد که با تحقق آن قوای خارجی افغانستان را ترک گویند.
اما هرگاه هدف اساسی طالبان بدست گرفتن قدرت دولتی در افغانستان در شرق و جنوب و یاتمام کشور از راه جنگ باشد در آنصورت رسیدن به یک توافق سیاسی و مصالحه ناممکن خواهد بود.
جنگهای داخلی معمولاُ به دو طریق خاتمه مییابند: پیروزی کامل نظامی یکی از جانبین، ویا از طریق رسیدن به یک مصالحهُ ملی.
ختم جنگهای سریلانکا (18 مئ 2009) و توافق اخیر (5 اگست 2016م) صلح در کولمبیا مثالهای زنده این دو طریق میباشند.

امکانات دولت افغانستان برای مقابله با تروریزم چی است؟

آیا دولت افغانستان قادر به ختم جنگ از راه پیروزی کامل بالای طالبان میباشد؟ فکر نکنم که حتی آشتی نا پذیر ترین عناصر در دولت افغانستان با طالبان به این نتیجه خوشبین باشند.
با پیوستن گلبدین حکمتیار به پروسهء صلح امیدواریهای زیادی بوجود آمد که این عمل منجر به پیوستن گروههای طالبان به پروسهء صلح گردد. هیچ شواهدی در این مورد هنوز وجود ندارد. کسب رضایت پاکستان و عربستان سعودی شرط ضروری اینکار است.
روسیه تلاشهای چهار جانبه صلح با طالبان به رهبری امریکا را بیهوده تلقی کرد. این بیهودگی را از یکطرف ناشی از عدم موجودیت یک جبهه متحد در میان طالبان بعد از مرگ ملا عمر میداند و از جانب دیگر عدم موجودیت یک سیاست روشن از جانب دولت افغانستان و متحدان بین المللی آن برای دادن امتیازات به طالبان.

روشن کردن صف دوست و دشمن

کسانی هم هستند که میگویند هرگاه دولت افغانستان سیاست روشنی در پیش گرفته طالبان را تروریست بخواند امریکا و غرب و سایر دوستان بین المللی به پیروی از دولت افغانستان اقدام نموده طالبان را تروریست خواهند خواند. آنها میگویند سیاستهای فعلی بین المللی در مورد طالبان ناشی از سیاست مجهول دولت افعانستان است. به این ارتباط صلاح الدین ربانی وزیر امور خارجه و رییس حزب جمعیت اسلامی چندی قبل گفت: “مردم باید رهبران خویش را وادار بسازند که صف دوست و دشمن را مثل سال های درخشان جهاد و مقاومت، واضح و روشن بسازند که ما بیشتر از این در فضای مبهم قربانی نشویم”.
طوریکه در بالا دیدیم رییس جمهور غنی موقف خودرا روشن ساخت و طالبان و داعش و امثلهم را “تروریست” خواند حالا دیده شود که امریکا، و متحدان ناتو طالبان را “تروریست” قلمداد میکنند یا خیر؟ قراین همچو چیزی را نشان نمیدهد. متاسفانه در افغانستان این سگ است که دم را تکان میدهد نه برعکس آن طوریکه مناسبات پاکستان و امریکا نشان میدهد!
باوجود آن، حالاکه رییس جمهور اشرف غنی طالبان را تروریست خواند، فکر میکنم وقت آن رسیده تا دولت افغانستان ابتکار عمل را بدست گرفته تهدید به راجستر کردن جنبش طالبان به عنوان یک “سازمان تروریستی” در لیست سازمانهای تروریستی ملل متحد و هر دولتی که به آنها پناهگاه میدهد به عنوان کشور های اسپانسر کننده تروریزم نماید؟
این تهدید باید همراه با تعیین یک ضرب العجل برای طالبان باشد که آنها رسمآ همه نوع فعالیت مسلحانه را مردود دانسته آتش بس در افغانستان را قبول کرده به پروسه صلح آمیز برای اشتراک خود در دولت رو آورند.
اینگونه تهدید طالبان و دولت پاکستان را در دوراهی تصمیم قرار خواهد داد و عملی شدن آن خطر وضع تعذیرات سیاسی، نظامی و اقتصادی را برای پاکستان از طرف شورای امنیت ملل متحد در بر خواهد داشت.
اما مشکل برگزیدن این پالیسی برای دولت افغانستان در عمل آن است که دولتهای امریکا و انگلستان همیشه برداشت پاکستان از جنگ در افغانستان را به عنوان جنگ میان القومی افغانی قبول کرده و ترجیح داده اند. موقف شورای نظار و حامیان آنها در مساوی دانستن قوم پشتون با طالبان چاقوی پاکستان را در این امر تیزتر میکند.

آیا برداشت امریکاییها امروز تغییر کرده است؟

انتظار میرود استراتژی جدید دولت امریکا در مورد افغانستان که بزودی از طرف دولت دونالد ترمپ اعلان خواهد شد به این سوال پاسخ روشنتری بدهد.
آیا انگلستان و امریکا از راجستر کردن جنبش طالبان به عنوان یک “سازمان تروریستی” در لیست سازمانهای تروریستی ملل متحد و هر دولتی که به آنها پناهگاه میدهد به عنوان کشور های اسپانسر کننده تروریزم حمایت خواهند کرد؟
باوجودیکه تعدادی از اعضای کانگرس امریکا چنین تهدیدی در مقابل پاکستان مطرح کرده اند اما تا هنوز موقف رسمی امریکا مشخص نیست.
آیا ناتو تهدید حمایت از افغانستان را در مسلهء خط دیورند همانطور که معاون آن سازمان اخیرآ مطرح کرده است، به عنوان یک وسیلهء فشار بالای پاکستان تعقیب خواهد کرد؟
سوال مهم دیگر نیز این است که آیا روسیه و ایران میخواهند برای امریکا و غرب در افغانستان مزاحمت ایجاد کند و یا تمام این تلاشهای آنها متوجه هدف استراتژیک پیشگیری از نفوذ داعش به آسیای میانه و ایران به کمک طالبان است؟

کدام کشورها میتوانند جنگ افغانستان را ختم کنند؟

من معتقدم که جنگ موجوده در افغانستان را تنها دو کشور میتوانند پایان دهند. پاکستان در قدم اول و عربستان سعودی در قدم دوم.
پاکستان میزبان رهبران طالبان و خانواده های آنان است و جنگجویان آنها در مناطق امن آن تجهیز، تربیه و تجدید نیرو میگردند و بیش از دوهزار کیلومتر سرحد مشترک با افغانستان دارد.
عربستان سعودی بصورت غیر رسمی بزرگترین حامی مالی طالبان در سطح بین المللُی است. ویکی لیکس افشاُ کرد که: “عربستان سالانه دو میلیارد دالر را صرف تجهیز طالبان و شبکه حقانی در افغانستان میکند” ( گاردین، دسمبر ۲۰۱۰م).
با درک اهمیت پاکستان و سعودی در منطقه و نقش انکار ناپذیر آنها در جنگ افغانستان، رییس جمهور غنی بعد از به قدرت رسیدن کوشش کرد تا سیاست خارجی خودرا در منطقه طوری عیار کند تا این واقعیتها در آن انعکاس یابند.
محمد محقق معاون رییس اجراییه دولت وحدت ملی به این ارتباط اظهار داشت: “من به این باور دارم که نباید گذشته ها را در مسائل جدید دخیل ساخت چرا که شرایط جدید پاکستان را مجبور به مبارزه با افراطی گری کرده. چرا که این کشور هم از این ناحیه متضرر گردیده و همین مسئله موجب شده که این کشور اهدافش را با کشور افغانستان برای مقابله با تروریسم همسو سازد” (محمد محقق، شفقنا ، دوشنبه, 18 اسفند 1393 www.shafaqna.com/persian

).

این بر سیاستمداران افغانستان است تا پاکستان را در عمل قانع نمایند که افغانستان مدرن یک دوست طرف اطمینان او است. پاکستان باید قانع شود که دولت موجود افغانستان بهتر از طالبان مطابق به منافع استراتژیک پاکستان میباشد. پاکستان باید قانع شود که یک افغانستان پیشرفته با تسهیلات و امکانات مدرن ترانسپورتی، معدنی، انرژی، آب و صنعتی به مفاد پاکستان است.
بالاخره سیاستمداران ما باید اثبات کنند که معضله خط دیورند و همچنان دوستی تاریخی عنعنوی با هندوستان مانع انکشاف دوستی و همکاری میان دو کشور نخواهد شد.
این عمل شجاعانهء رییس جمهور غنی، نزدیکی با پاکستان و آزاد کردن زندانیهای سیاسی بدون اتهام موجه و تثبیت جرم که سالها در زندانهای امریکاییها بودند، با خشم شدید آنهایی در افغانستان مواجه شد که با هرگونه امتیاز دهی و راه حل سیاسی مسئلهء افغانستان که در آن عملآ تسلیمی کامل طالبان شامل نباشد مخالفت میورزند.
رییس جمهور غنی و مشاوران ارشد او را طالب پرست و سر سپردهء پاکستان قلمداد کردند.

چه کسانی با پروسهء صلح مخالفت میکنند؟

مخالفت آگاهانه

کسانیکه به حمایت طیارات بی 52 امریکایی به قدرت رسیده اند و در چهارده سال اخیر با سیاستهای اغماض و مصلحت گرایانهء رییس جمهور کرزئ زمام امور نظامی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی این کشور را در اختیار دارند از تآمین صلح در افغانستان که نتیجهء ناگذیر آن شمولیت طالبان در دولت افغانستان است واهمه دارند. ادامهء جنگ برای این عناصر پولساز است!
این واهمه ناشی از خطر از دست دادن موقعیت ممتازی است که در دولت افغانستان دارند، خطر از دست دادن امتیازاتی است که در تشکیلات اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت ملی کشور دارند. صدها نفر از فرماندهان بیسواد یا کم سواد تنظیمی در حالیکه لباسهای جنرالی و سترجنرالی به تن دارند.
جنگسالاران جهادی هنوز هم سلاح کوتهای تنظیمی خودرا بطور غیر قانونی محفوظ نگهداشته و از هرگونه اقدام دولت برای نابودی آنها جلوگیری میکنند. این واهمه در نهایت ناشی از خطر از دست دادن گنجها و سرمایه های قارونی است که با غضب زمینهای دولتی، داراییهای مردم، امتیازات تجارتی، اختلاس قرادادهای دولتی و سوء استفاده از ملیاردها دالر کمکهای خارجی، و قاچاق تریاک بدست آورده اند. این واهمه سبب میشود تا با پروسهء صلح محالفت کرده آنرا سبوتاژ کنند.

مخالفت نا آگاهانه

در عین زمان مخالفت با پروسهء صلح میتواند نا آگاهانه و ناشی از بی اعتمادی مردم از عملکرد دست اندرکاران پروسه و نحوهء اجرای این پروسه باشد. در سیزدهم اگست سال قبل یک دوست محترم، انصاراله فوشنجی، در فیسبوک نوشتند که “من نمى دانم ، شايد در هيچ جاى دنيا، در هيچ نظامى، در هيچ اداره اى ، در هيچ سازمانى هيچ سياست مدارى و يا سياست گذارى بيشتر از ده سال يك سياست شكست خورده و نا كارا را تجربه نكند. حكومت كارمل- نجيب ، سالها بر طبل پاره شده اى آشتى ملى كوفتند و كوچكترين صداى از مجاهدين بر نخاست، ده سال تمام و يا بيشتر از آن جناب حامد كرزى بر سرناى كَر و لآل صلح دميد و صداى جز انفجار و جوابى جز انتحار نشنيديم ، ملييون ها دالر صرف شد ،…وشور بختانه هنوز كه هنوز است ما بر همان أساطير اولين باور داريم”. برداشت فوق در حقیقت خواسته یا ناخواسته دلایل مخالفین امرزی پروسهء صلح با طالبان را بخوبی منعکس میکند.
افغان ها اکثراً پاکستانی ها را بی فرهنگ و بی تاریخ گفته توهین می کنند. کمتر می دانیم که پاکستانی ها تا کنون دو جایزه نوبل (فزیک و صلح) گرفته اند، و چندی قبل یک زن پاکستانی، شرمین عبید چنای، برنده جایزه اسکار شد. او بار دوم است این جایزه را در بخش مستند سازی کوتاه به دست می آورد. خلاصه، سیاستمداران. نظامیان، ساینس دانان، هنرمندان و مردم پاکستان بسیار پشرفته و پیچده تر از آن است که مردم افغانستان می پندارند.
ظاهرآ رییس جمهور غنی با توجه به توانمندیهای پاکستان کوشید مناسبات دوکشور را بهم نزدیک کند. در صحنهء سیاسی ثمرات سیاست نزدیکی داکتر اشرف غنی با پاکستان و دادن امتیازات به آن کشور هرچند بطی بود اما تغییراتی در سیاستهای متقابل پاکستان به مشاهده رسید. سرتاج عزیز مشاور امور خارجی صدراعظم پاکستان از موجودیت دیپوهای عظیم اسلحه، واسکتهای انفجاری، و مهمات در زیرزمینی های مساجد مناطق قبایلی خبرداد و تایید کرد که رهبران پاکستان و خانواده های آنها در پاکستان زندگی کرده از خدمات صحی و غیره این کشور استفاده میکنند. پاکستان در گروه کشورهای چهارگانه افغانستان، امریکا و چین اقدامات مشخصی در جهت پروسهء صلح رویدست گرفته اولین نشست این گروه با طالبان را سازمان داد. متاسفانه عمر این تغییرات مثبت کوتاه بود.
مثل اینکه سیاست خارجی پاکستان نه از اسلام آباد بلکه از راولپندی مانند یک طیاره ایست که توسط اوتو پایلوت پروگرام شده هدایت میشود. افشاء خبر مرگ دوسال قبل ملاعمر رهبر طالبان این پروسه را به بن بست مواجه کرد. این که چه کسی یا مقامی در پاکستان، بخصوص در اردوی پاکستان و سازمان آی اس آی تصمیم به سبوتاژ این پروسه گردید تا حال مشخص نمیباشد، نتیجه آن شد که رهبری بعدی طالبان زیر نظر ملا اختر منصور ابتکارات صلح آمیز را رد نموده به تشدید حملات تروریستی در داخل افغانستان پرداختند. یک نگاه اجمالی به نقشهء مناطق تحت حاکمیت طالبان در افغانستان و مناطقیکه احتمال خطر سقوط آنها از حاکمیت دولت پیشینی میگردد به وضاحت نشان میدهد که اردوی پاکستان و طالبان به پیروزی در جنگ اعتماد بیشتر یافته اند و در نتیجه به پروسهء صلح علاقمندی ندارند.
متاسفانه یکی ازتواناییهای ستراتژیک پاکستان موقف آنکشور در هفتاد سال گذشته به عنوان یگانه متحد غرب در منطقه است. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی برای بیست سال پاکستان این امتیاز را از دست داد، اما با ظهور مجدد روسیهء پوتین در صحنه سیاسی و نظامی جهان، پاکستان به مقام مهم استراتژیک خود در منطقه برای غرب دوباره دست یافته است. من قبلآ نوشته بودم که امریکا در هر زمانی پاکستان را به افغانستان ترجیح داده و با تشدید رقابتهای تازه امریکا و روسیه خطر آن وجود دارد که امریکا افغانستان را یکبار دیگر به پاکستان واگذار کند.
از این رهگذر مطمن نیستم امریکا حاظر شود طالبان را تروریست قلمداد کند و دولت پاکستان را شریک آن. شواهد نشان میدهد که روسیه، چین و ایران نیز از چنین موقفی حمایت نخواهند کرد.
شناخت این واقعیتها و اجبار تاریخی توسط مخالفین راه صلح در داخل و خارج دولت وحدت ملی افغانستان ضروری است. باید به تبلیغات نا سالم مساوی دانستن طالبان با پشتونها خاتمه داد. نباید بعد از هر حمله تروریستی به توهین اشرف غنی، حنیف اتمرو ستانکزئ پرداخت. عبداله عبداله، صلاح الدین ربانی، لوی درستیز، وزیر داخله نیز در مسولیتهای امنیتی دولت شریک هستند.
اما برعکس طوریکه از بیُانات اخیر صلاح الدین ربانی و اظهارات اخیر امراله صالح در مورد گلبدین حکمتیار بر می آید آنها هیچ علاقمندی به استحکام موقف دولت ندارند و در درون دولت به ایفای نقش اپوزیسیون دولت بیشتر راغب هستند و با این کار خود عملآ نقش ستون پنجم را ایفا میکنند.
کوبیدن طبل تفرقه ملی وزبانی و کوشش در تجرید سایر اقوام و ولایات از طیفهای اداره سیاسی ودولتی در نهایت به تجرید خودی می انجامد.
لازم است در موفقیتها و در ناکامیهای دولت وحدت ملی خودرا شریک دانست. امتیازات در قبال خود مسئولیتها را هم در بر دارد. ادامهء انحصار قدرت سیاسی، اداری، نظامی، اقتصادی و فرهنگی کشور توسط گروه خاصی که اکثریت آنها وابسته به قوم و ولایت مشخصی هستند در سایهء قدرت و همکاری نظامی و لوژیستیکی امریکا و ناتو برای همیشه میسر نیست. این امر را امریکا و ناتو میدانند و سیاستهای آنها آنرا منعکس میسازد. ایجاد صلح و زندگی در صلح به همزیستی مسالمت آمیز تمام اقوام در کنار همدیگر مطابق به احکام قانون اساسی کشور نیاز دارد.

استراتژی رسیدن به یک راه حل سیاسی؟

برای رسیدن به یک راه حل سیاسی و صلح آمیز در افغانستان پیشنهاد من به دولت افغانستان شامل تعقیب یک استراتژی چهار جانبهء آتی خواهند بود:
1. تحکیم اتحاد سیاسی نیروهای شامل دولت، بهبود ادارهء دولت، تحکیم ظرفیت نیروهای امنیتی و بلند بردن ظرفیتهای محاربوی آن، و متحد ساختن ملت در مقابله با دشمن مشترک؛
2. تعقیب هدفمند یک پالیسی آشتی و مصالحهء ملی و صلح با طالبان با طرح یک سیاست روشن از جانب دولت افغانستان و متحدان بین المللی آن برای دادن امتیازات به طالبان. این سیاست لازم است از طریق یک مباحثهء وسیع در سطوح محلی، ولایتی و ملی مورد بررسی ملت قرار گرفته منافع تمام اقشار ملت در آن منعکس گردیده و در نهایت در یک لویه جرگه به تصویب رسیده به طالبان پیشنهاد گردد؛
3. فورمول فوق را میتوان در مورد طرح یک سیاست روشن از جانب دولت افغانستان برای دادن امتیازات به دولت پاکستان نیز اجرا کرد. ترغیب دولت و ملت پاکستان برای جستجوی منافع دراز مدت اقتصادی و سیاسی خود در منطقه و در آسیای میانه در دوستی بایک افغانستان ترقیخواه ببیند نه در وجود یک افغانستان قرون وسطایی؛ و
4. ترغیب ایالات متحدهء امریکا برای خروج کامل قوای نظامی از افغانستان و ادامهء کمکهای سالانهء مالی به دولت افغانستان برای جلوگیری از سقوط دولت و در نهایت جلوگیری از بقدرت رسیدن یک رژیم افراطی عقب گرای اسلامی که بار دیگر افغانستان را به امن گاه تروریستان بین المللی مبدل سازند.
(ختم)
Leave A Reply