یادداشتی بر تاریخ و هویت مشخص دولت افغانستان   به قلم دوکتور نوراحمد خالدی

0 751
در حالیکه دوران ماقبل تاریخ، تاریخ قدیم و تاریخ دوران باستان سرزمینهایی که امروز بنام افغانستان شناخته میشوند جزء تاریخ مشترک منطقه اند که امروز متشکل از کشورهای هندوستان، پاکستان، افغانستان، ایران، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان میباشند؛ دوران معاصر تاریخ افغانستان با وحدت سیاسی کشور در یک دولت مستقل بومی باهویت اسلام حنفی و فرهنگ افغانی آغاز میگردد. در این یادداشت کوشش میشود این دوعصر تاریخ کشوربه اختصار معرفی گردند.
در اینجا تاریخ یک سرزمین و همهء مردم آن مورد بحث است نه تاریخ یک قوم. اگر کسی بخواهد تاریخ پشتونها را بنویسید دولتهای پشتون هند که بیش از سه صد سال دوام کردند و در سایر مناطق نیز حکومت کردند بخش بزرگ آنرا تشکیل خواهد داد. تاریخ تاجیکان دوران حکومت سامانی آسیای میانه را در محراق مطالعات خود خواهد داشت و تاریخ ترکتباران تمام تاریخ ترکها و مغولان در هند، تاریخ دولت عثمانی، وتاریخ فارس را از زمان غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، مغولان، قراقویلو، صفویان، افشاریان، زندیان و قاجاریان تا آغاز دولت پهلوی که اولین دولت فارسی بعد از ساسانیها بود در برخواهد گرفت. در این نوشته تاریخ سرزمینهایی مورد بحث است که امروز افغانستان نامیده میشود و تاریخ مشترک مردمیکه در آن زندگی میکنند.

دوران ماقبل تاریخ و تاریخ قدیم

کاوشهای باستان شناسی از موجودیت یک مثلث تمدنی که سرزمینهای افغانستان امروزی در قلب آن واقع شده پرده بر میدارند. این مثلث تمدنی شامل مدنیت های باختر و مرغاب (مدنیت دریاهای آمو- مرغاب و هریرود) Bactria-Margiana Civilisation در شمال و شمالغرب غرب کشور، و مدنیت وادی دریاهای سند The Indus Valley Civilisation و سراسواتی (هرپه و موهینجو دارو) در جنوب و شرق در پاکستان امروزی میباشد. این دو مدنیت قدامت 5300 ساله دارند. مدنیت دریاهای آمو، مرغاب و هریرود شامل تمدنهای ماورالنهر و خراسان باستان اند و مدنیت هرپه و موهینجارو شامل تمدنهای شمال هند، پاکستان و افغانستان شرقی و جنوبی میباشند. هماهنگ با این کشفیات باستانشناسی، مطالعات ژنتیکی اخیر (پروفیسور مازیار، پوهنتون پورتسمث انگلستان) ریشهء اقوام پشتون و تاجیک افغانستان را در تمدن وادی سند تثبیت مینماید و ریشه های اقوام ترکتبار (ترکتبارها عمدتآ شامل ازبکها، ترکمنها، هزاره ها و ایماقها میگردند) کشور را در مدنیتهای ماوراالنهر(آسیای میانه)، و مغولستان می یابد.
از جانب دیگر این کشفیات باستان شناسی و ژنیتیکی به اسطوره های شامل ریگ ویدا و اوستا که قدیمترین منابع تاریخی و مذهبی مردم منطقه در عصر عتیق میباشند مهر تایید میزند. ریگ ویدا سلسلهء کتابهای مذهبی براهمنهء هندوها است که بزبان سانسکریت نوشته شده است. سرودهاى ويدى که بين سال هاى ٢٥٠٠ الى ١٥٠٠ قبل از ميلاد قسماً در سرزمینهایی که امروز افغانستان نامیده میسود سروده شده و باز در هندوستان تکميل گرديده اند ، بحيث ماء خذ و منبع مهم تاريخ قديم منطقه بشمار مى رود و ما گفته ميتوانيم که دوره تاريخى در این مناطق با سرود هاى ويدى آغاز گرديده است. در سرودهای ریگ ویدا از موجودیت مردم آریایی از هندوکش در افغانستان امروزی تا شمال هندوستان اطلاع داده که در وادیهای هفت دریا زندگی میکردند که از جمله آنها از دریاهای کنر، کابل، سند و هلمند نام میگیرد. در این سرودها از مهاجرت این اقوام یاد آوَری شده که تعدادی از دانشمندان جهت این مهاجرتها را از شمال افغانستان امروزی به هندوستان و تعدادی دیگر با زوال تمدن دریای سراسواتی که به دلایلی خشک شد از هندوستان به جانب افغانستان تثبیت میکنند. مطالعات اخیر ژنیتیکی ریشهء اقوام پشتون و تاجک افغانستان را نیز مدنیت دریای سند میداند از این جهت به تیوری مهاجرت از شرق به غرب و شمال بیشتر وزنه میدهد.
با استفاده از سانسکریت و ریگ ویدا دانشندان بهتر به تفسیر سرودهای شامل اوستا نایل شدند. اوستا که کتاب مذهبی زردشتیان باختر زمین است و قدامت 1600 ساله دارد. بلخ محل نزول اوستا توسط زردشت میباشد. در اوستا از آریاناویجه یا مهد مردم آریو، که دانشمندان موقعیت آنرا در بدخشان تثبیت میکنند صحبت شده و از مهاجرت مردم آریانا ویجه به شانزده شهر اوستایی، که بیشترین آنها در سرزمین افغانستان امروزی تا وادی سند موقعیت دارند، تذکر بعمل آمده است.
کتابهای ریگ ویدا و اوستا دو گنجینه تاریخی اند که گذاراز مرحلۀ استوره به مرحلۀ تاریخ در واقعیت با این دو اثر در کشور ماآغاز یافته و بیشترین متکای اکثر از پژوهشهایی استاتید تاریخ باستان را نیز، در شرق و غرب، همین دو اثر تشکیل می دهند. باید بخاطر داشت که تاریخ کهن مردم سرزمین فارس یا پرشیا راهیچ یک از این گنجینۀ های تاریخی احتوا نمیکند.
وقتی یونانیها در ۳۳۰ قبل از میلاد به باختر زمین رسیدند با استفاده از این اسطوره ها و سرودها سرزمین های شمال دریای آمو را باکتریانا و سرزمینهای افغانستان امروزی را آریانا و سرزمینهای شمال غرب یا خراسان را پارتیا نام دادند و در نقشه های خود به همین نامها یادداشت کردند (اراتوستین قرن سوم قبل از میلاد ). اراتوستین قدیمترین نقشهء جهان قرن سوم قبل از میلاد را ترسیم کرده که در کتابخانهء اسکندریه در مصر موجود بود.
قبل از یونانیها بخشهای شمال و غرب سرزمینهای افغانستان فعلی برای نزدیک به دوصد سال (550-330 قبل از میلاد) توسط هخامنشیها اداره گردید. هر آنچه ما از تاریخ استیلای هخامنشیهای فارس بر این سرزمینها میدانیم ناشی از همین نوشته های مورخین و جهانگردان یونانی است.
متعاقب هخامنشیهای فارس، دولتهای یونانی باختر و سلوکیها بالای سرزمینهای افغانستان امروزی که یونانیها آنرا آریانا میگفتند از 330 BC ق م تا 200 CE بعد از میلاد حکومت کردند. متعاقب و موازی به آنها پارتیها که در شرق کسپین یا خراسان عهد اسلام میزیستند بالای بخشهای زیاد سرزمینهای افغانستان امروزی حکومت کردند. پارتُها که بنام اشکانیها هم معروف هستند باتسخیر فارس و سایر مناطق ایران امروزی دین زردشتی و زبان پارتی (پهلوی اشکانی) را به آن مناطق بردند و برای پنجصد سال از190BC ق م تا – 300CE میلادی حکومت کردند.
ساسانیها که مرکز شان تیسفون در حوالی بغداد امروزی بود سلطهء پارتها را برانداختند و حدود ششصد سال (224CE–651CE) بالای فارس و پارتیا و بخشهای غربی سرزمینهای افغانستان امروزی حکومت کردند. در این زمان در بخشهای شمالی و شرقی سرزمینهای افغانستان امروزی کوشانیها (The Kushan Empire 20-280CE) از سال بیست تا ۲۸۰ میلادی، یفتلیها و هونهای سفید (Ephthalitae or The White Huns 455 CE – 484 CE) از ۴۵۵م تا ۴۸۴م، و متعاقبا هندوشاهان و کابل شاهان تا ۸۶۵م حکومت میکردند.

تاریخ باستان

اگر ما آغاز دوران باستان تاریخ سرزمینهای کشور خودرا از زمان هجوم اعراب و معرفی دین اسلام به این سرزمینها قبول کنیم این دوران را به دو دوره میتوان تقسیم کرد: دوران حاکمیت مستقیم اعراب و دوران حاکمیت دولتهای غیرعرب.

استیلای اعراب مسلمان (671م تا 821م)

اعراب مسلمان درسال AD 651 میلادی حکومت ساسانیها را در فارس برانداختند. بیست سال بعد لشکریان اعراب مسلمان کابل را در سال AD 671 فتح کردند و هندوشاهان و کابل شاهان با حفظ حکومت خود حاضر به دادن باج به اعراب شدند.
در طی دو قرن بعد از استیلای اعراب بالای سرزمین های ایران امروزی و افغانستان امروزی، در زمانهای حکومت خلفای راشدین، امویها و عباسیها، لااقل چهل امیر عرب از مرکزیتهای مرو ، بلخ ، هرات ، طوس ، جرجان و نیشابور حکومت کردند و ولایات ماوارءالنهر ازجمله بخارا و سمرقند را هم شامل می شد.

دودمانهای غیر عرب

سلسله دودمانهایی که بعد از اعراب بالای سرزمینهای افغانستان امروزی حکومت کردند شامل طاهریان (821م تا 873م)، صفاریان (861م تا 1003م)، سامانیان (874م تا 1004م)، غزنویان (977م تا 1186م)، غوریها (1148-1215م)، امپراتوری سلجوقی (1037-1194م)، خوارزمشاهیان (1098م تا 1219م)، مغولها (1219م تا 1270م)، تیموریان (1270م تا 1507م)، شیبانیها (1500م تا 1510م)، دولت بابری (1504م تا 1530م)، و صفویان (1510م -1709م) را در بر میگیرد.
از این میان سلسله های صفاری، غزنوی، غوری، تیموری هرات و بابری مرکز حکومت آنها در محدودهء جغرافیای افغانستان امروزی قرار داشتند. اما دولتهای غزنوی، تیموریان هرات، و بابری کابل از یکطرف پایتختهای شان در خاک افغانستان امروزی بود واز جانب دیگر مستقل از خلافت عباسی بغداد و متعاقب آن ایل خانان مغول بودند.
متعاقبا دولتهای مغولی بعد از بابر از دهلی بالای کابل و قسمتهای شرق و شمال افغانستان حکومت میکردند و دولت صفوی با هویت شیعه که مذهب اکثریت قاطع مردم سرزمینهای افغانستان امروزی نبود از مرکزیت اصفهان بالای قندهار، هرات و سائر قسمتهای غرب افغانستان برای نزدیک به دوصد سال حکومت کردند. بعضی بخشهای شمال هندوکش نیز زیر تاثیر دولت بخارا قرار داشت. بدین سان برای یک مدت طولانی دوصد ساله سرزمینهای افغانستان امروزی توسط دولتهای بیگانه که مراکز آنها دهلی، اصفهان و بخارا بودند اداره میشد.

دوران معاصر تاریخ افغانستان

طوریکه گفته شد برای یک مدت طولانی دوصد ساله سرزمینهای افغانستان امروزی توسط دولتهای بیگانه که مراکز آنها دهلی، اصفهان و بخارا بودند اداره میگردید. دوران معاصر تاریخ افغانستان در سال 1709م با ختم سلطهء بیگانگان با ایجاد یک دولت متمرکز، قدرتمند و مستقل وبا یک هویت نوین بالای تمام سرزمینهای فعلی افغانستان پایه گذاری شده واز سال 1747م به بعد به امپراطوری ابدالی و کشور افغانستان مبدل گردید که تا امروز با وجود فراز و نشیب های بیشمار هنوزهم بدون وقفه پابرجاست. این دولت زمانی از بحیره کسپین در شمال ایران امروزی تا دهلی و از دریای آمو تا بحیره عرب در سواحل پاکستان امروزی قلمرو داشت.
دولتهای هوتکی برای 20 سال بالای بخش های بزرگی از سرزمینهای افغانستان امروزی حکومت کردند و برعلاوه قادر شدند امپراطوری صفوی را ساقط نموده برای هشت سال بالای قلمروهای آن نیز حکومت کنند.
راجع به اینکه آیا میرویس خان هوتک در قندهار اعلان پادشاهی کرده بود یانه روایات مختلف موجود است. از آنجمله سر جان ملکم در کتاب تاریخ ایران از قول هانوی که معاصر میرویس بود مینویسد که میرویس خان اعلان پادشاهی کرد و دستور داد بنامش سکه ضرب بزنند (سر جان ملکم، تاریخ ایران لندن، 1815م، جلد اول ص 606). و ترجمه انگلیسی بیت سکه اش را هم ذکر میکند. مضمون بیت بزبان دری تا این اواخر مجهول بود تا اینکه در سال 1974م استاد خلیل اله خلیلی که در بغداد سفیر بود مضمونی را در مجله ژوندون از قول تذکره نویسان عرب نشر میکند که مضمون شعر چنین است:
“سکه زد بردرهم دارالقرار قندهار – خان عادل شاه عالم میرویس نامدار”
این اولین دولت بومی در این سرزمین بیست سال بعد توسط نادرقلی افشار سرنگون شد. اما بعد از کشته شدن نادر افشارتوسط درباریان خودش، دوباره به همت احمد شاه ابدالی و سایر افسران و بزرگان افغان در سال 1747م احیا گردیده و تحکیم یافت. احمد شاه ابدالی توسط یک جرگه بعد از مباحثه هشت روزه به حیث پادشاه انتخاب شد و در مراسم تاجگذاری او سران اقوام پشتون، تاجیک، هزاره و قزلباش حضور داشتند (مراجعه شود به کتاب الفونستون، گزارش سلطنت کابل).
احمدشاه ابدالی در سال 1747م امپراطوری ابدالی را بنیاد نهاد که در سال 1782م در زمان مسافرت جورج فورستر انگلیسی از طریق قلمرو آن به پارس حدود آن از کشمیر در شمال شرق تا خلیچ کومبای در گجرات در جنوب شرق و تا نیشاپور در غرب درایران امروزی و تا دریای آمو در شمال میرسید..

دولت معاصر افغانستان

دولت معاصر افغانستان با وحدت سیاسی کشور در یک دولت مستقل بومی ایجاد میگردد. دولتهای هوتکی و ادامهء آن توسط ابدالیها تمام عناصر تعریف “دولت معاصر” را احتوا مینماید که شامل یک دولت مستقل با قدرت مرکزی، و یک هویت مستقل ملی مجزا از همسایگان میباشد. از قضای روزگار، در حالیکه “ایران معاصر” با ایجاد دولت صفوی آغاز میگردد، ایجاد دولت “افغانستان معاصر” با زوال دولت صفوی وبنیان گذاری دولت هوتکیها توسط میرویس خان هوتک آغاز میگردد. همچنانکه حکومت هوتکیهای افغان بالای ایران مابعد صفوی توسط نویسندگان ایرانی تآثیری در تعریف “ایران معاصر” ندارد، همانگونه حکومت عبوری نادرشاه افشار در فاصلهء دولتهای هوتکی و ابدالی تآثیری در تعریف دولت “آفغانستان معاصر” ندارد.
آنچه از نظر بیگانگان اعم از صفویها، افشاریها، قاجاریها، روسها، هندیها و انگلیسها و غیره هویت این کشور مستقل را مشخص میسازد هویت “افغان” بودن آن است. در تمام کتابهای تاریخی، جغرافیایی، جهانگردی، سیاسی و نظامی جهان، چه قبل و چه بعد از استعمار انگلیس در هندوستان، کلمهء “افغانها” در اشاره به تمام مردم ساکن قلمروهای از دست رفته و امروزی افغانستان و آنهاییکه از این سرزمین بالای شمال هند و بالای ایران حکومت کرده اند بکار رفته است. این کاربرد بدون تمایزو توجه به ده ها قوم متشکلهء نفوس این کشور بوده است. هرگاه هویت دولت صفوی را مذهب شیعه و تاکید بر ناسیونالیزم ایرانی شکل میداد و سبب ایجاد ملت ایران گردید، هویت دولت های هوتکی، ابدالی و اعقاب آنها را اسلام سنی حنفی و تکیه بر ناسیونالیزم افغانی شکل میدهد که سبب ایجاد ملت افغانستان شده است که هر فرد هر قوم متشکله آن از نظر قانون و دولت “افغان” نامیده میشود.
دولت افغان باآنکه در طول نزدیک به سه صد سال تا امروز در گیر جنگهای تدافعی متعددی با قدرت های منطقوی و قدرتهای استعماری، از جمله مرهته، خالصه، هند برطانوی، روسیهء تزاری و ایران افشاری و قاجاری برای دفاع از قلمرو خود و دفاع از استقلال خود قرار داشته و سرحدات آن کوچک و کوچکتر شده است، اما هنوزهم به عنوان یک دولت مستقل ادامه دارد.

هویت دولت افغانستان

هویت دولت افغانستان معاصر از اوایل قرن هجده میلادی با ایجاد دولت هوتکی (1709م) و متعاقب آن دولت ابدالی (1747م) با تکیه بر اساسات دین اسلام حنفی و هویت افغانی شکل میگیرد. هویت افغانی هویت اختصاصی قوم پشتون نیست، بلکه از امتزاج و همسایگی نیک دو عنصر عمده پشتونولی و فرهنگ خراسانی که شامل فرهنگ تاجکها و ترکتبارهای افغانستان است، تشکیل شده باهم انکشاف میکنند. در فرهنگ خراسانی نقش زبان و ادبیات دری نقش حاکم بوده وظیفهء خطیر پیوند دهنده اقوام و تفاهم ملی را در یک حوزهء وسیع جغرافیایی ایفا کرده است. نباید فراموش کرد که عنصر پشتونولی و فرهنگ خراسانی در حقیقت هردو شامل فرهنگ بزرگتری است که در منطقه به فرهنگ آریایی معروف میباشد. زبانهای سانسکرت، اردو، پشتو، دری همه زبانهای آریایی اند.
تبارز این هویت نوین افغانی را به صراحت در طول سه صد سال گذشته در حکومتهای افغانستان با تکیه بر فرهنگ خراسانی میتوان دید که عامل اصلی دوام زندگی صلح آمیز و برادرانهء اقوام پشتون، تاجک و ترکتبارافغانستان در طول قرنهای متمادی محسوب میگردد. چگونه این هویت تکامل کرد؟ تیمورشاه پایتخت خودرا به کابل انتقال داد تا از تبارز یک دولت مرکزی انحصاری پشتون جلوگیری کند. با این عمل فیودالها و رهبران اقوام درانی، (پشتونهای جنوب و غرب) با زمینهای خود در قندهار، هرات و اطراف آنها باقیماندند و موازی با آن، فیودالهای پشتون غلزایی در لوی پکتیا (پکتیا، پکتیکا، خوست، لوگر، میدان ووردک) و لوی ننگرهار (ننگرهار، کنرها و لغمان) همچنان نقش مستقیم در ادارهء روزمرهء دولت نداشتند. در عین زمان در کابل یک قشر بیروکرات از سدوزاییها و بارکزاییهای پشتون تبار با فرهنگ خراسانی تبارز نمود که ادارهء دولت را به عهده داشتند. در طول سه قرن این قشر با امتزاج قومی در نتیجهء ازدواجهای مختلط، به پشتونهای دری زبان مبدل گردیدند. در حقیقت این حالت دوام تعامل دولتهای پشتون قبل از آنها در هندوستان بود که به تعقیب دولتهای غوری در هند، با ایجاد سلطنتهای لودی و سوری زبان دری و فرهنگ اسلامی خراسانی را در هندوستان انکشاف دادند که دولتهای مغولی بابری متعاقب آنها نیز این تعامل نیکو را ادامه دادند.

اسم افغانستان

سه صد و هشت سال قبل، در اوایل قرن هژدهم میلادی، وقتی میرویس خان هوتک با قیام خود بر ضد سلطهء صفویها شالوده یک دولت مستقل بومی را در این سرزمین نهاد، سرزمینی را که امروز بنام افغانستان میشناسیم اسم مشخصی نداشت و شامل بخشهایی از خراسان، ترکستان، بدخشان، کابلستان، افغانستان، سیستان، غرجستان، زابلستان و قندهار وبلوچستان میگردید. درآن سرزمین بیش از شانزده قوم از جمله پشتون، تاجيک، هزاره، ازبک،،پشه ای، عرب، قرقيز، ترکمن، بلوچ، قزلباش، بیات و غيره زندگی می کردند. این سرزمین بعد از تیموریان هرات برای بیش از دوصدسال از غرب، شرق و جنوب و از شمال توسط سلاطینی اداره میشد که پایتخت های آنها اصفهان، دهلی و بخارا بودند.
نام افغانستان فقط از اواسط قرن هیجدهم میلادی یعنی از هنگامی که وحدت سیاسی کشور در یک دولت مستقل بومی احیآ گشت، بواسطه کثرت جمعیت قوم پشتون به مرور زمان به تمام کشور اطلاق شد و سرانجام در قرن نوزدهم میلادی شهرت یافت. اگرچه اصطلاح افغانستان، به عنوان نام رسمی این کشور بار اول در سال 1801 میلادی در قرارداد میان انگلستان و ایران، در مورد قلمرو دولت درانی به کار رفته، اما کلمهٔ افغانستان، به مثابهٔ جا و مکان قبایل افغان ( پشتون‌ها)، نخستین‌بار در تاریخنامهٔ هرات، تألیف سیف هروی در اوایل سدهٔ چهاردهم میلادی، ذکر شده‌است.
بعضیها میگویند که اسم تاریخی این سرزمین خراسان است و این اسم نباید به افغانستان تغییر مییافت. این ادعا کاملآ درست نیست. مناطق جغرافیایی شرقی شامل حاکمیت دولت صفوی که در نقشه های آنزمان نشان داده شده شامل خراسان (مرو، نیشاپور، مشهد، هرات، غور و بادغیس)، زابلستان (مناطق میان غور تا قندهار)، سیستان (از نیمروز تا قندهار)، قندهار، و بلخ میباشند. هیچ واحد ادارهء ملکی بنام خراسان در نظام تقسیمات ملکی صفویها موجود نبود. حاکمیت صفویها تا هرات و قندهار میرسید که به عنوان بیگلربیگیهای (ولسوالیهای) قندهار و هرات توسط حکام صفوی اداره میشدند. باید یاد آوری کرد که قلمرو دولت صفوی نظر به اهمیت به چهار “ولایت” (خان نشین ها، سلطان نشین ها) و سیزده “بیگلر بیگی” و تعدادی مناطق کوچک نزدیک پایتخت بنام مناطق خاص منقسم شده بود که هرکدام توسط حکام قزلباش اداره میشدند. خان نشینها و به تعقیب آن سلطان نشین ها نیمه مستقل بودند مانند لرستان، عربستان (خوزستان امروزی)، گرجستان و اردلان. قندهار، هرات، مرو و مشهد هر کدام بطور جداگانه از جملهء بیلگربیگیها بودند.
حتی در زمان خلافت عباسی خراسان شامل تمام مناطق افغانستان امروزی نمیگردید. به نقل از زین الاخبار گردیزی که در عهد مسعود غزنوی نوشته شده، اسم ولایات و حکام آنها (پسران هارون الرشید) در عهد هارون الرشید عبارت بودند از: 1– محمد الامین، عراق (ایران و عراق امروزی)، یمن و حجاز و برخی از شام2– عبداله ماُمون خراسان و ماوراالنهر و هند و سند، و نیمروز و کابل و زابلستان3- موُتمن، برخی شام، ، مغرب، آذربایجان، روم، و زنج و حبش. طوریکه میبینیم ماوراالنهر، نیمروز، کابل و زابلستان (از قندهار تا کابل) قلمروهای خارج از خراسان بودند. بر همین اساس وقتی مونت ستوارت الفنستون با هیات بزرگ تحقیقی خود در سال 1809م به افغانستان مسافرت کرد و مدت بیش از دوسال را در این کشور به جمع آوری معلومات مصرف نمود در کتاب خود (گذارش سلطنت کابل و مربوطات آن در فارس، تارتاری و هند، لندن، 1838م) مینویسد که مردم این کشور برای کشور خود اسم معینی ندارند، تعدادی آنرا خراسان، تعدادی افغانستان و تعدادی هم پختونخوا میگویند. او مینویسد خراسان درست نیست برای آنکه تمام مناطق کشور را احتوا نمیکند. الفونستون به تایید جورج فورستر که 27 سال قبل از او به این کشور مسافرت کرده بود اسم افغانستان را طرف استفاده قرار میدهد.
باید بخاطر داشت که نامگذاری کشورها بشکل فعلی آن تعامل اروپائی ها است. از این لحاظ وقتی میرویس خان هوتک در سال 1709م و به تعقیب او احمدشاه ابدالی این ولایات را متحد ساخت و از آنها در سال 1747م یک کشور مستقل ایجاد کرد اسم مشخصی بالای آن نگذاشتند. احمد شاه ابدالی همانطوریکه امیر خراسان بود امیر قندهار، امیر کابل و امیر کشمیر هم بود. بنا بر آن از میرویس خان هوتک و به تعقیب آن احمدشاه ابدالی توقع گذاشتن یک اسم رسمی بالای قلمرو تحت حاکمیت شان در اوسط قرن هژدهم میلادی یک اشتباه محض است. در گذشته سرحدات مشخص نبود و قلمروها بنام فرمانروایان و دودمانها یاد میگردید مانند سلسله های طاهریان، صفاریان، سامانیان، سلجوقیان، غزنویان، غوریها و امثالهم. در اول این کشور نو تاسیس نیز اسم معین نداشت به قول الفونستون (1809م) عدهُ آنرا خراسان، برخی افغانستان و عدهْ هم پختونخوا مینامیدند. اما با گذشت زمان اسم افغانستان، که اسم مناطق پشتون نشین آن بود، به تمام کشور تعمیم یافت. طبیعی است که دولت ها به اسم قوم‌ایکه بیشترین جمعیت را دارد و قوم حاکم است نامیده می‌شوند. کشور های روسیه، قزاقستان، ترکیه، عربستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و ده ها کشور دیگر همه به نامهای بزرگترین اقوام ساکن آن کشورهانامیده شده اند. افغانستان استثنی نیست.
مورخ انگلیسی جورج فورستر که در سال 1782م یعنی 235 سال قبل از امروز از طریق پشاور، کابل، قندهار و هرات از طریق فارس و روسیه به لندن رفت از این کشور بنام “افغانستان” در عنوان کتاب خود و هم چنان باربار در متن کتاب یاد میکند. به گفته جورج فورستر در این سرزمینها خطبه نماز جمعه بنام تیمورشاه خوانده میشد (جورج فورستر، سفر از بنگال به انگلستان از طریق شمال هند، کشمیر، افغانستان، فارس و روسیه، چاپ لندن، 1789م). جورج فورستر مینویسد “افغانها مردمان بومی کشوری هستند که از کوههای تارتاری تا خلیچ کامبای (نزدیک گجرات در هند)، رود سند و فارس امتداد مییابد.” (جورج فورستر، ص ۷۴ جلد دوم). توجه کنید که فورستر در اینجا تمام اقوام این سرزمین را “افغانها” خطاب میکند. در جای دیگر فورستر مینویسد که: “نادرافشار بعد از ختم زمامداری افغانها بر فارس شاه طهماسب صفوی را خلع میکند و با قوای بزرگی وارد افغانستان میگردد (جورج فورستر، ص ۹۲ جلد دوم). این نقل قول بخاطری مهم است که فورستر قلمرو خراسان افغانی را نیز زیر نام “افغانستان” به حساب می آورد. طوریکه میبینیم 73 سال بعد از قیام میرویس خان هوتک و 35 سال بعد از اعلان پادشاهی احمدشاه ابدالی هویت مشخص دولت آنها سبب آن میشود تا اسم “افغانستان” بصورت طبیعی معرف کشور آنها گردد بدون آنکه برای نامگذاری آن مراسم خاصی بنا یافته باشد. بیجهت نیست که محمد شاه قاجاربعد از هزیمت و شکست محاصره یکسالهء هرات (1838م) در منشوری خطاب به مردم خود به قلم خود از این کشور بنام “افغانستان” نام میبرد. ملاحظه کنید که این نام گرفتن شاه ایران قبل از آن است که لارد اکلند وایسرای هند برطانوی در بحبوحهء آمادگی برای حملهء نظامی به افغانستان برای اولین بار در یک نامهء رسمی از اسم “افغانستان” استفاده میکند.
متاسفانه این کشور در طول قرن نزدهم در میان بازی بزرگ دو امپراطوری استعماری زمان، یکی هند برطانوی در شرق و جنوب و دیگری روسیهْ تزاری در شمال، گیر افتاد، مواجه به لشکر کشیهای متعدد استعمار گران گردید و سلاطین آن در دام دسایس آنها گیر افتادند. در نتیجه قلمروهای تحت حاکمیت آن قیچی و از پیکرش جدا گردیده و سلاطین آن برای حفاظت نیم باقیمانده از سرزمینهای تاریخی کشور خود، ناچار به قبولی معاهدات تحمیلی سرحدی دو امپراطوری بزرگ استعماری زمان، یعنی هند برطانوی و روسیهْ تزاری شدند. کشورعملا به یک مملکت حایل مبدل شد که استقلال خودرا در امور خارجی از دست داد. موضوع مهم این است که آن دولت مقتدر افغان که دولت انگلستان آنرا زمانی خطری برای هند برتانوی میدانست و با تبانی با دولت قاجاری فارس کوشش در تضعیف آن کرد (محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی انگلیس و ایران) ، به هر اسم و نامی که قبل از آغاز “بازی بزرگ” استعماری میان انگلستان و روسیه یاد میگردید، باآنکه به یک کشور کوچک، حایل و ضعیفی مبدل گردید اما خوشبختانه این دولت تا امروز با همان هویت اولی خود که عبارت از هویت اسلام حنفی و فرهنگ افغانی باشد، و در قانون اساسی جاری کشور با داشتن تابعیت افغانستان تبارز میکند، هنوز هم پابرجاست.
(پایان)
Leave A Reply