سیدخلیل الله هاشمیان /ادای دین به اعلحضرت ظاهر شاه

0 679

من از لحاظ تحصیلات وماموریت خوددرافغانستان مولود دورۀ سلطنت اعلحضرت مرحوم محمد ظاهر شاه میباشم، یعنی درهمان دوره مکتب راتمام کردم ومدت 12 سال ماموروزارتخارجه، بشمول سه سال بحیث سکرتردوم درسفارت لندن،  بعدا پوهنحی را تمام کردم وبحیث مامور رتبه چهارم درپوهنتون کابل واستاد درپوهنحی ادبیات چانس تحصیل درامریکا ر ادریک امتحان رقابتی که ازجانب یونسکو دایرشده شده بود، برنده شدم- این امکانات در حالی بمن میسرشده بودکه نه درکدام حزب شامل بودم و نه واسطه داشتم – پدرم بحیث یک خدمتگار عصردرخشان امانی دردورۀ صدارت محمدهاشم خان زجر بسیار دید، اما بعدازآن دراوایل دورۀ صدارت مرحوم شاه محمودخان، پدرم را ظاهر شاه در ارگ خواست و استمالت کرد ، اما بعدازآن تاآخر زندگی غریبانه داشتیم،  وازآغاز صدارت شاه محمودخان به بعد، برای هرافغان امکانات تحصیل وپیشرفت، بداخل شرایط همانوقت میسربود – البته استثناات وجودداشت، مثلا آن عده اشخاص وخانواده هائیکه دردورۀ استبدادوحشیانۀ هاشم خان تاپۀ خیانت خورده بودند، هنورهم درحبس یاتبعید بودند. اما پادشاه ظاهرخان خودش  هیچ افغان را نکشت.

درهمان روزشهادت نادرخان، مرحوم شاه محمودخان به اساس رقابتی که بین برادراندرهاوجودداشت، به عجله برادر زادۀ 19 سالۀ  خودرا پادشاه ساخت، چونکه خوشبختانه صدراعظم محمدهاشم خان درمیمنه بود، و اگر او درکابل حاضرمیبود مسلما پادشاه میشد ودرمدت 17 سال سلطنت او ظلم وغصب وکشتارده برابربیشتر از دورۀ صدارتش برملت تحمیل میگردید. درین مدت ظاهرشاه جوان نیزپادشاه بنام و در ارگ محبوس بود که حتی تا پغمان رفته نمیتوانست. این پادشاه درسن 37 سالگی درسال دوم صدارت شاه محمودخان باراول به ولایات شمال کشورخود سفرکرده توانست.

در دورۀ شاذهی ، خصوصا بعدازتصویب قانون اساسی 1964، مملکت بطرف دیموکراسی پویان بود، به آزادیهای فردی واکادمیک موقع داده میشد؛ یک مثال برجستۀ آن اعتصاب استادان پو هنتون کابل است : بعدازحملۀ ژاندارم وپولیس بداخل دهلیزها وصنوف در عمارت تدریسی آنوقت، یک کمیسیون 17 نفری متشکل ازاستادان پوهنحی های مختلف، برسم اجتجاح وبرای اقامۀ دعوی بمقابل حکومت، ازجانب مجمع عمومی اضطراری بریاست مرحوم پوهاندفضل ربی پژواک انتخاب گردید –این کمیسیون مدت سه ماه باحکومت مرحوم نوراحمداعتمادی دعوی نقض حقوق ودیموکراسی  رابه ( ستره محکمه وشورای ملی)  براه انداخت، پو هاند علی محمد زهما رئیس ومن منشی این کمیسیون بودم که همه تصاویب وعرایض آن کمیسیون بمقامات مربوطه نزد من موجود است. در ین مدت ازهیچ جانب تهدید نشدیم، ودرانجام دراثرخطابۀ رادیویی صدراعظم اعتمادی که استادان پوهنتون را مامورین دولت ودعوی شانرا با حکومت خلاف قانون خواند، کمیسیون پوهنتون دعوی خودرا به ستره محکمه سپرده، خودرا مستعفی ساخت . امادرمدت سه ماه اخیر دورۀ جمهوریت که من درکابل بودم، آزادی اکادمیک وجود نداشت، بلکه استادان را به (حزب ملی غورزنگ) دعوت میکردند وپیروان حزب اخطار میدادند که “یا باما باش، یاآینده نداری”- شناخت خودرا ازوقایع ماه اخیر دورۀ جمهوریت، درکلکین افغان-جرمن آنلاین  نوشته ام- بعقیدۀ من اگرگودتای سرطانی رخ نمیداد، روسیه رژیم شاهی را سقوط نمیداد- مرحوم ظاهر شاه توانسته بود رول بیطرفانۀ خودرا بالای هردوقطب مخالف بقبولاند وموجودیت او را بحیث سمبول یک گنجشک ضعیف در بین دوعقاب لزوما قبول کرده بودند، اما به ادعای حامی نهضت بیطرفی وانسلاک مرحوم محمدداودخان، ته جهان غرب اعتماد داشت، و نه کشورهای اسلامی.

هنور قبل ازسقوط رژیم جمهوری درامریکا مصروف تحصیل بودم که خبرتبدیلی مرحوم عبد الله خان ملکیارازسفارت واشنگتن شایع شد – مطبوعات ورجال امریکا رژیم جمهوری راتحت نفوذ کامل، بلکه در تسلط عمال شوروی میدانستند، محصلین افغان تشویق میشدند که درفکر اقامت دایمی درامریکا باشند- برای دیدار وخداحافظی با سفیرملکیار که شخص بسیار محترم ووطندوست بود، ازایالت اندیانا بواشنگتن رفتم- عصرروز بود ودرباغجۀ سفارت دو به دو مصروف صرف ناشتا بودیم – پرسیدم شمارا که سفیربسیارموفق درامریکا میخواندند، چرا تبدیل شدید؟ گفتند: هرقدر کوشش کردم ذهنیت اراکین امریکا را دربارۀ جمهوریت افغانستان تغییر بدهم، موفق نشدم؛ دوام کارمن درینجا مفید نبود، خودم تقاضای تبدیلی خودرا کردم ودرتظر دارم باقی عمررا درخانۀ خود درکابل بمانم… بلی ذهنیت عمومی درآنوقت چنان بود که نه تنها امریکا، بلکه همه دول غربی وحتی دول اسلامی، افغانستان راشکارکریملین می دانستند ورئیس جمهور داودخان نتوانست این ذهنیت، بلکه این واقعیت را تغییر بدهد.

بعقیدۀ من، شهید محمدداودخان اگرشخص هوشیار میبود، که نبود، بخاطر مادۀ 24 قانون اساسی کودتا نمیکرد! آن رهبر جمهوریت ازیک کورس مستعجل یکساله، عوض بلوکمشر برتبۀ جنرال فازغ شد و50 سال کامل درچوکی قدرت قرارداشت وهمانطوریکه خودش میخواست حکومت میراند- تقاضای اوکه درقانون اساس جدید باید راه تجدید زعامت برای اوبازمیبود، بیانگر خودخواهی اوبود که میخواست تادم مرک زعیم وحکمروا باشد. او زعامت کشور را غیر ازبرای خود، برای هیچ افغان دیگر قایل نبود. خداوندمتعال اورا ببخشاید، قرارمسموع دردقایق اخیر گریه میکرد وخود را مسئول همه امورمیخواند، نه تنها خودرا ازبین برد، بلکه درحدود سی نفر، بشمول اطفال بیگناه، قربانی مقام رهبریت شدند.

درباب مرحوم پادشاه ظاهرخان کی میگوید که در دورۀ سلطنتش خالیکاه ها واشتباهات نداشت، که بسیار داشت. اما متحمل وبرده بار بود- بادرنظرداشت شرایط واذهان اجتماعی تصمیم میگرفت –یکی ازداودپرستان اورا ملامت میکند که اولادخودرا برای دوام سلطنت تربیه نکرد- اما ظاهرشاه بکسانی گفته بود که سلطنت را دوام دار نمی بیند وحتی کسانیرا موظف ساخته بود که بالای طرح انتقال رزیم از شاهی به جمهوری کاروفکرکنند- ظاهرشاه میخواست دردرورۀ زندگی خود ذهنیت عامه را برای قبول رژیم جمهوری مساعد سازد وخودش  یک دوره ریاست جمهوری را هم بگذراند وبعدازآن متقاعدشود. بنظرمن ظاهرشاه تعادل بین دوعقاب را خوبتر وموفقتر دوام داده میتوانست که درآنصورت افغانستان زخمی وخون آلود نمیشد.

دربین نظرات منتشرشده بمناسبت دهمین سالگرد وفات مرحوم ظاهرشاه، نظرمرحوم پوهاندداکترمحمدعثمان هاشمی  پیرامون چگونگی دورۀ سلطنت اعلحضرت مرحوم محمد ظاهرشاه، که قبلا متن کامل آن درمجلۀ آئینه افغانستان نشرشده بود، قابل خواندن وتامل میباشد. خداوند متعال نادرشاه، ظاهرشاه، داودخان ونعیم خان راببخشاید ودربهشت معلی جادهد، ماافغانها بایدبفکر چاره ای برای بقای افغانستان درنقشۀ جهان باشیم.

باعرض احترام- سیدخلیل الله هاشمیان – 27 جولای 2017

یادداشت – صحت من درین روزها چندان خوب نیست، اگررفتنی شدم ازهمه بخشش میخواهم–  خصوصا از محترمان ولی احمد نوری، استاد نگارگر-  انجنیرمعروفی – سیدهاشم سدید و چند هموطن دیگر- بخاطرافغانستان ومسایل سیاسی وفرهنگی آن،  بایکعده دانشمندان برخوردها صورت گرفته، ازکلالکاری های سابق معذرت میخواهم – من درامریکا همه عمر ودارایی خودرا درراه افغانستان صرف کرده ام واکنون درپناه کمک پسرم ایملیاربسرمیبرم.

امروز ازوفات المناک دوست دیرین ودانشمندم، مرحوم مغفوراستا دعبدالرشید بینش خبرشدم که توان جسمی رفتن بشمال کلفورنیا برای اشتراک درمراسم تدفین آنمرحوم  میسرنمیباشد- روح آن مرحوم راشادمیخواهم، وبه بازماندگانش، خصوصا دخترش بی بی رخشانه بینش که خدمت ایام پیری و ضعیری پدررا آرزومندانه انجام داده، عرض تسلیت میرسانم –استاد بینش عمر درازی رادرمبارزه و خدمت سپری کرد ودراخیربطرف قبرشتابان است؛ این راه بزیرخاک رفتن را همه درپیش روداریم – خداکند درچندروز آینده مرثیۀ لایق شاءن بینش نوشته بتوانم.

مکرراینکه مرثیه ای ازطبع رسای  جناب استاد عبدالعلی احراری همین دم بمن رسیده، آنردرینجا ثبت میکنم – با تقدیم بوسه ها بهمه دوستان .

عاصی خاکسار وگنهگار سیدخلیل الله هاشمیان – 27 جولای

از طبع جناب استاد عبدالعلی نوراحراری

بینشا! رفتی ودل هاهمه پیوند به تو+++ آسمان شاد و زمین فرش غم افگند به تو

مـشـعــل انـجـمـن د انـشـیـان بودی تو+++ مجـمع شعر و ادب، مایل و خرسند به تو

گــلِ بـاغِ ادبِ کـشـور مـا پـرپـر شـد +++ بـزم عـرفـان و طـرب بـود غـنـامـنـد  به تو

مهروالفت به سرشت تو نهادست ازل +++ خلق خوش، لطف ومحبت همه آگند به تو

پـیـربـزم طـرب و شـعـر وادب کرد سفر+++ ما مـریـدان به عـزا، لـطـف خـداونـد به تو

خوش گـذشـت زندگیت، حسرت آن ما رابس+++ زنـدگی آخـرت هم، بـاد فـره مند به تو

رفتی از بزم حریفان به سرا پـردۀ غیب +++ ژرفـبـیـن بود وبـیـنـش زده پسـوند به تو

انا لله وانا الیه راجعون

Leave A Reply