یادی از مرحوم اعلیحضرت محمد ظاهر شاه/ ملالی موسی نظام  

0 2,210

ملالی موسی نظام                                                                                              ۲۳ جولای، ۲۰۱۷

یادی از مرحوم اعلیحضرت محمد ظاهر شاه

ملت افغان به آرزوی صلح وسلم عصر ظاهر شاهی

امروز، اول اسد مطابق به ۲۳ جولای، درست ده سال میشود که ملت افغان رهبر مسلمان، عادل، محبوب اكثریت مردم، بانی پرنسیپ های حقوق بشرو پشتیبان دهۀ طلائی دیموكراسی و حكومت قانون را از دست داد. اعلیحضرت محمد ظاهر شاه در عرصۀ چهل سال سلطنت شاهی مشروطه، افغانستان را با تأمین صلح، امنیت در قلب آسیا اداره نمود. ملت افغان با وجود موجودیت شرائط محدود اقتصادی در یک ممکت کوهستانی محاط به خشکه با امتیازاتی که بیطرفی و عدم انسلاک میسر ساخته بود، خارج جنگ و جدل های بیرونی، از هرجهت درامن و امان  وبا قناعت حیات بسر برده و شکر سر شاه عادل و ملت پرور افغان را می نمودند.

ده سال اخیر سلطنت مرحوم محمد ظاهرشاه، با ایجابات عصر و زمان و جدایی سلطنت از حکومت که دروازه های حقوق و مزایای فردی را از یکطرف بر روی ملت کشود و تفکیک قوای ثلاثه و انتخابات آزاد را از جانب دیگر به ارمغان آورد، با پشتیبانی شخص شاه و تیم ملی گرا و ترقی خواه وی مراحل مختلفۀ دیموکراسی را می پیمود.

بدون تردید بعد از عصر شکوفان و مترقی امانی، از نگاه قانونیت، مراعات حقوق و وجایب مردم و آزادی های فـــردی «دهۀ دیموکراسی» با جدایی سلطنت از دولت و انتقال قدرت از یک خاندان خاص به ملت افغانستان، در صفحات تاریخ این مرز و بوم با خط جلی نقش گردیده است. اینکه عقده مندی های فامیلی و تکیه به اجانب و به قدرت آوردن علنی فروخته شدگان حزب پرچم، با تخریب  دست آورد های دیموکراسی جامعۀ افغانی، از آن عصر مترقی، دوزخی ساخت که تا امروز ملت مظلوم در خون و آتش آن دست و پا زده و راه نجاتی نمی یابد، حکایتی است بسیار تلخ و استخوان سوز!

تکیه گاه اساسی این عصر فرخنده، همانا موجودیت و تهیۀ اوراق ارزشمندی بود مطابق به اساسات دیموکراسی و با روحیۀ «اعلامیۀ حقوق بشر- ۱۹۴۸» که افغانستان از اولین ممالکی بود که با امضاء آن بر قبول مواد مندرجۀ حمایت از حقوق انسانی، در همان زمان صحه گذاشت، ترتیب گردیده و بعد از موافقت لویه جرگۀ عنعنوی افغانستان، با «توشیح» اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، ارزش بلند ترین مرجع قانونیت را دریافت نمود. این اوراق و اسناد قیمت دار، هــمانا «قانون اساسی» دولت شاهی مشروطۀ افغانستان بود که در رأس متون آن تفکیک قوای ثلاثه، انتخابات آزاد و دیموکراتیک و آزادی های فردی در چوکات قانون، قرار داشت!

در تدوین و ترتیب «قانون اساسی» ۱۳۴۳-۱۹۶۴ تیم خبرگان افغان و خارجی  ایکه از لحاظ حقوقی، اجتماعی و مقایسۀ قوانین منطقه و امکانات عملی آن در اجتماع افغانی، با مساعی شباروزی چنان ودیعۀ گران بهایی را برای حمایه از حقوق و وجائب کافه ملت افغانستان، بوجود آوردند. مواد مندرجۀ آن اوراق ملی مورد تحسین و تأئید اکثر ممالک دیموکرات جهان قرار گرفت.

این عصر شکوفان و فرخنده که بخاطر مزایای چشم گیر آن به دورۀ دیموکراسی شهرت یافت، متأسفانه با دسائس گوناگون خارجی و داخلی بیشتر دوام نیاورد و با فعالیت های پشت پردۀ اتحاد شوروی وقت و گماشتگان گمراه آن ابر قدرت، تخدیر و اغواء شاگردان معارف و پوهنتون ها برضد مؤسسات دولتی، شمع فروزان دیموکراسی نو پا با طوفان حوادثی که در خفا پی ریزی شده بود، خاموش گردید.

به تاریخ ۱۷ جولای که روز کودتای۲۶ سرطان بود و مضامینی چند به مناسبت آنروز سرنوشت ساز که مقدرات افغانستان را تا این دم تغییر داد، در مطبوعات مختلفه، منجمله سایت ملی آریانا افغانستان آنلاین تحریر گردید. این قلم مختصری از تحلیل یکی از نویسندگان به نام آقای سید عبدالله کاظم را منحیث شاهد عینی که نوشتۀ وی قدامت تحریر ده ساله در مورد کودتای مذکور داشت، بیطرفانه ارزیابی و پیشکش خوانندگان محترم نمودم که مختصری را درین بحث به ارتباط علل سقوط شاهی مشروطه با کودتای سردار داؤد خان پسر کاکای شاه، درین مبحث بیان میدارم:

((درین قسمت آقای سید عبدالله کاظم در تحت عنوان «دلیل مسکو» در مورد کودتا و انتخاب داؤد خان از جانب شوروی و علت سرعت بخشیدن کودتای سرنوشت ساز سرطان را که مقدرات یک افغانستان آزاد، غیر منسلک را دگرگون نمود، به وضاحت و مستدل بیان میدارد، به مناسبت طوالت بحث، قسمت
اولی و مهم و آموزندۀ آنرا نقل مینماییم:

(دلیل اینکه چرا مسکو تصمیم فوری و عاجل مبنی بر تغییر رژیم در افغانستان گرفت، با آنکه همیشه از دوستی با رژیم سلطنتی سخن میگفت، از همه اولتر مربوط به اقداماتی میشود که در دورۀ کوتاه صدارت موسی شفیق روی دست گرفته شد. مسکو دیگر شکی نداشت که شاه و شفیق، هردو مصمم به یک تحول کلی در سیاست داخلی و خارجی افغانستان شده اند. علاوتاً شفیق توانست بزودی به یک شخصیت با اعتبار در جامعۀ افغانستان و جهانی تبدیل شود. او یک مسلمان لبرال و در عین زمان متمایل به غرب بود که میخواست نظم ازهم پاشیده را در کشور دوباره اعاده کند و فعالیت روز افزون گروه های کمونیستی را تدریجاً ریشه کن سازد و نیز میخواست وابستگی رو به تزاید کشور را به اتحاد شوروی تقلیل دهد. امضای معاهدۀ آب هیرمند با ایران و تشدید روابط دوستانه با پاکستان، برقراری مناسبات نزدیک با کشور های اسلامی و غرب، تأکید جدی بر سیاست عدم انسلاک و طفره رفتن از شمول در «پیمان امنیت دسته جمعی آسیا»، همه انگیزه های نا مطلوب برای شوروی بودند که مخالف میل و پالیسی همیشگی آنها، در افغانستان در حال تکوین و شکل گیری بود و درحقیقت دوری افغانستان را از محور شوروی در قبال داشت.

همچنان شفیق میخواست تدریجاً دامنۀ فعالیت احزاب کمونیستی را در کشور برچیند که بدینوسیله سرمایه گزاری بیست سالۀ ایدیولوژیکی شوروی در افغانستان نقش بر آب میگردید).

در سطور پایانی موضوع (دلیل مسکو)، آقای کاظم به سهو سیاسی داؤد خان گویا به نحوی اشاره میکند و خاصیت «دکتورین برژنیف» راعلنی آشکار می سازد:

(در آنزمان که برژنف در رأس قدرت شوروی بود و دکتورینی داشت مسماء به «دوکتورین برژنف» که بر این نکته تائید میکرد: «هرجا شوروی  پا بگذارد، نباید پای خود را از آنجا بیرون کند و بهر قیمت ممکن موقف شوروی در آنجا در حال گسترش باشد». مسلم بود که اقدامات شفیق به تعبیر مقامات شوروی یک تخطی صریح از این دوکترین محسوب میشد. ازآنرو جزای این تخطی بر طبق پالیسی معمولۀ شوروی فقط در سرنگونی رژیم سلطنتی خلاصه میگردید، آنهم به اسرع وقت یعنی قبل از آنکه شفیق مؤفق به استحکام روابط خود با همسایه ها و غرب و بعضی کشور های اسلامی گردد).

با کودتای سردار محمد داود به کمک و یاری علنی گروپ پرچم، با اینکه پیشرفت هایی در ساحات صنایع و معارف و امثال آن بوجود آمد، ولی سیستم پلیسی و دکتاتوری و منع انتخابات آزاد پارلمانی و آزادی های فردی، مردم  و محیط اجتماعی را با نوعی اختناق و سختگیری های جدیدی مواجه ساخت.

به شهادت اوراق تاریخ و نظریات شهود عینی نزدیک به فامیل شاهی افغانستان، متأسفانه چنین یک تصفیه حساب فامیلی که البته دست دشمنان خارجی و داخلی هم در آن دخیل بود، سبب و انگیزۀ آنچه را ملت مظلوم افغانستان تا امروز به حسرت و تلخی تجربه می نماید، گردید)).

نا گفته نماند که یکی دیگر از نویسندگان معاصر افغان، آقای اعظم سیستانی هم که با ارزیابی و دقت در دست آورد های دهۀ دیموکراسی، از آن عصر فرخنده مخصوصاً در زمینۀ آزادی های فردی فکر و بیان مطابق به اعلامیۀ ارزشمند حقوق بشر، در اثر خویش تحت عنوان«پنجاه مقالۀ سیستانی» استدلال مینماید:

(“در کشور ما در قرن بیستم دیموکراسی دوبار چهره نمود و مردم ما آنرا در وقفه های ده ساله تجربه کردند و خاطرات شیرین و فراموش ناشدنی از هر دو بار را بیاد دارند. ولی متأسفانه که هر دو تجربه بنابر مداخلات دستهای بیگانه از آستین روحانیت بنیاد گرا، با تلخی دردناکی پایان گرفت. بار اول در عهد سلطنت شاه امان الله غازی پس از استقلال در ۱۹۱۹ آغاز شد و با اغتشاش های ارتجاعی در شنوار و….. پایان یافت و جای آنرا استبداد گرفت و مردم تا ۳۵ سال دیگر خمیازه کشیدند. بار دوم با انفاذ قانون اساسی ۱۹۶۴ در عهد سلطنت ظاهرشاه، دموکراسی دوباره طلوع کرد. رونق نشریات، آزادی مخالف و موافق دولت، سخنرانی های آتشین بر ضد رژیم وقت، از طریق مظاهرات و راه پیمایی محصلان و دانشجویان پوهنتونها و لیسه های مرکز و ولایات کشور در بیشتر اوقات درسی، مضمون اصلی این دهۀ دیموکراسی بود. شوق و ذوق جوانان به مطالعه و تلاش برای بدست آوردن آثار مترقی کسانی چون: مارکس، انگلس، مائو، و و …… و نویسندگان اسلامی چون: سید قطب، حسن البنا، مولانا مودودی و غیره به حدی رواج پیدا کرد که در هیچ وقت و زمان دیگری در افغانستان تا آن حد رونق نیافته بود و میتوان گفت که تمام سیاستمداران و دولتمردان افغانستان در سه دهۀ اخیر، محصول همان دهۀ دیموکراسی است. که با کودتای سردار محمد داؤد در سال ۱۹۷۳ ستاره  دهۀ دموکراسی افول نمود. و میتوان گفت که مردم ما در دیمکراسی تجربۀ بیست ساله و با در نظر داشت دیموکراسی پنج سالۀ شاه محمود خان صدراعظم، تجربۀ بیست و پنج ساله دارند”).

بعد از سقوط دوران چهل سالۀ سلطنت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه که از سالهای۱۳۱۳ تا ۱۳۵۳ هجری شمسی، مطابق به ۱۹۳۳ تا ۱۹۷۳ میلادی دوام نمود و اقامت اجباری وی در ایطالیه، مردم افغانستان حسرت روز هایی را که با صلح و سرفرازی در وطن بسر می بردند، می کشند.

متأسفانه همانطور که مشاهده گردید، همان هایی که مرحوم محمد داؤد را به قدرت رسانیدند، نه کدام گروه دیگری، در مرحلۀ انکشافی پلان شدۀ بعدی، او را از بین بردند و به امر روسیۀ شوروی، کودتای منحوس ثور را با عواقب خونبار آن براه انداختند. وطن فروشان جهنمی خلق و پرچم كه چون مار های آستین در بین نزدیك ترین كسان و اطرافیان شاه افغان رسوخ و نفوذ نموده بودند بانی و مسبب ویرانی ها و بدبختی های بی پایان ملت و مملكت گردیدند. این نابخردان كه حرص و قدرت طلبی خود و باداران، چشم شان را از حقیقت وطن  پرستی بسته بود، هر نوع پلان و نقشۀ بازگشت شاه افغانستان كه پدر واقعی ملت بود، در نطفه خنثی مینمودند. اینان یقین داشتند كه اگر شاه افغان بهر نامی به وطن مراجعت نماید، ملت رنجور و مظلوم او از اقصی نقاط وطن برای پذیرش و تابعت به او  اقدام  می ورزند.

بعد از اخراج قوای سرخ و سقوط سوسیال امپریالیزم شوروی و نوكران جیره خوار افغانی آن، صد افسوس كه رؤسای تشنۀ قدرت تنظیم های جهادی، نه تنها صلح و آرامشی برای ملت به ارمغان نیاوردند، بلكه با تقسیم و تركه و ویرانی پایتخت زیبای افغانستان، موجبات كشتار شصت و پنج هزار سکنۀ بیگناه دیگر گردیدند. درحالیكه به باور کلتور خاص افغانی و عادت چهل سال موجودیت یک شاه در یک سرزمین اسلامی، موجودیت پدر ملت در چنان شرائط رقتبار، حافظ صلح و وحدت ملی می گردید. بنابران فعالیت هایی كه برای بازگشت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه كه ملت افغان در داخل و خارج بی صبرانه انتظار آنرا داشتند، در اثر دسیسه های روئسای جاه طلب تنظیمی كه همه با ممالك همسایه وابسته و فرمان بردار بودند، به ناكامی كشید. در پهلوی بدبختی های گوناگون مردم بی دفاع، پلان با ارزش«صلح ملل متحد» همچنان با دسیسه های آشکارای احمد شاه مسعود و برهان الدین ربانی به تاراج رفت. نتیجتاً مملكت در اثر كشمكش های خونین این گروه های تشنۀ قدرت و تلفات سهمگین پایتخت و انهدام آن، بدست طالبان عصر حجر سقوط نمود.

با باز شدن دروازه های افغانستان جنگ زده ویران در اثر اشتباهات و فریب كاری هایی كه در«كانفرانس بن» صورت گرفت، شورای نظار، جمیعت ربانی، سیاف و دیگر جنگ سالاران آزموده شده بار دگر «عملا» بقدرت رسیدند و شاه افغانستان صرف بحیث سمبول وحدت ملی به مقام «بابای ملت افغان» به كابل مراجعت نمود.

اعلیحضرت، علی الرغم کبر سن، روزانه با پذیرفتن عدۀ زیادی از هموطنان شاه پرست و محنت کشیده، ازعدۀ زیادی ازمردم خود از اقصی نقاط مملكت دیدن مینمود .درین مورد شاعرۀ افغان مهرخ نیاز میفرماید:

مژده بـه  تو ای ملت، ظاهر افغان رسید             نغمۀ عشرت زنید، در تن ما جان رسید

بــاد بهاران وزید، دشت و دمن گل دمید            بابای افغان ستان، هـمچو بـــهاران رسید

بنابران، همه دسائسی كه تلاش ملی گرایان افغان و جامعۀ صلح طلب بین المللی را در دهه های متوالی، به ناكامی مواجه ساخت، برای این بود كه مبادا پادشا افغانستان به حیث یك سمبول وحدت ملی در یك سن مناسب، به وطن بازگردد وبا در دست گرفتن ادارۀ امور یك افغانستان مستقل وغیر منسلك، پلان ها و نقشه های خلق و پرچم، گروهای تنظیمی و ممالك وابسته به آنان نقش بر آب گردد.

با وفات اعلیحضرت محمدظاهر شاه بابای ملت افغان، مردم مظلوم و جنگ زدۀ افغانستان امید صلح و آسایش را در سرزمین آبائی خویش ، باز هم تا ایندم از دست دادند.

از بارگاه خداوند بی نیاز برای مقام ارزشمند ملی بهشت برین تمنا نموده و به روح پر فتوح شان دعا و درود میفرستم.

زنده و جاوید باد افغانستان، پاینده و سربلند باد ملت دردمند افغان

نوت: در عکس بالا عده ای از زنان منور معارف افغانستان به همراهی شاهدخت بلقیس به حضور اعلیحضرت محمد ظاهر شاه مشرف گردیده اند.

عکس بعدی تصویر معروف پوستۀ رایج افغانستان است که به افتخار قانون اساسی جدید عصر شگوفان دیموکراسی، به نشر رسیده است. تصویر اعضای کابینۀ مرحوم داکتر محمد یوسف را در حالی نشان میدهد که مرحوم اعلیحضرت محمد ظاهرشاه قانون اساسی۱۳۴۳ را «توشیح» میفرمایند.

در عکس وسطی، اعلیحضرت محمد ظاهر شاه با علیا حضرت ملکه حمیراء حین سفر رسمی شان به ایالات متحدۀ امریکا در سال ۱۹۶۳ میلادی با رئیس جمهور جان اف کنیدی.

عکس پائین اعلیحضرت محمد ظاهر شاه را بعد از مراجعت از ایطالیه به افغانستان منحیث سمبول صلح و وحدت مردم افغانستان، چند سال قبل از وفات ایشان نشان میدهد.

پایان

 

Leave A Reply