اطفال عزیز روز آزادی مبارک!

0 394

اطفال عزیز روز آزادی مبارک!

امروز بیست و هشتم ماه اسد و سالروز استرداد و استقلال کشور عزیز ما افغانستان است و ما برای شما یک قصه جالب آماده کرده‌ایم.
این قصه را مجید قرار کاکا نوشته است؛ فکر تان باشد که در این داستان شیر ما هستیم و سگ سیاه دشمن ما است.
بیایید و به قصه گوش کنید!

شیر که در زنجیرها بسته بود، سگ سیاه به طرف او رفت و گفت:
هی شیر ساده!
از صبح تا حالا صدای تو در جنگل به گوش می‌رسد با صدای سنگین و جنگلی خود آهنگ آزادی می خوانی و غرش می کنی تو کجا آزاد هستی؟
دست و پاهای تو که در زنجیرها بسته است، آزاد من هستم که آزادانه گشت و گذار می‌کنم.
شیر لبخند زد!
شیر یک دست خود را که به زنجیر بسته بود به طرف بروت خود برد و صدای زنجیر بلند شد و گفت، من اگر به زنجیرها بسته استم هیچ کس را نمی‌مانم که به من نزدیک شود هیچ کس تقاضا کرده نمی تواند که از ظلمی که با من شده، او را بخشش کنم.

هیچ کس بالای من باور ندارد که دست و پای من را باز بگذارد چون من به اراده خود عمل خواهم کرد.
تو را که اینگونه آزاد گذاشته اند چون سر تو باور دارند که هرگز به طرف باداران و صاحبان خود پارس و غرش کرده نمی‌توانی.
باداران تو اطمینان دارند که تو از آنان اطاعت می‌کنی.

اجداد و نیاکان تو در تاریخ هیچ وقت برای آزادی و آزادگی خود نجنگیده و غرش نکرده است و همیشه دم خود را به دست باداران خود داده اند.
غلام کسی است که ذهنش غلام باشد نه کسی که به زنجیره ای مجبوریت بسته باشد.
ای سگ سیاه، برو و کتاب آزادی و غلامی را از سر بخوان.

روزنامه سرخط

Leave A Reply

Your email address will not be published.