حزاب سیاسی و اقتضای زمان /ناصری

0 283

ادعای همه احزاب و گروه‌های سیاسی اینست که هر کدام به شکل خودجوش از میان توده‌های مردمی عرض اندام نموده و بنابر شرایط عینی و ذهنی جامعه به فعالیت آغاز کرده‌اند.
اگر بالفرض ادعای این احزاب را بپذیریم که بنابر تقاضا و ایجابات عصر و زمان و خواست مردم جامعه دست به تشکلات سیاسی برده‌اند؛ اما با نظرداشت عملکرد و کنش‌های بعدی آنان به این نتیجه می‌رسیم که مراحل بعدی تحولات و رشد و تکامل آنان، بیانگر واقعیت‌های دیگری است.
یک مثال زنده دال بر این مدعای ما است. درختان و نهالان گاهی به صورت خودرو در جنگل و یا باغستان‌ها می‌رویند، اما مراحل بعدی رشد و نموی این درختان خود روی از اهمیت خاصی برخوردار است.

بدین معنا که اگر به این درختان خود روی، دست باغبان دلسوز و نیک‌سرشت رسید و پیوند زده شد، به ثمر می‌نشینند و ثمر و میوه مورد نظر را بار می‌آورند، در غیر آن این درختان به صورت بی‌ثمر رشد خواهند کرد. گذشته از آن اگر این درختان خودروی به دست باغبان مغرض و فتنه‌گر پیوند بخورد، چه بسا که میوه آن تلخ و مهلک بار می‌آید.
پس این حقیقت مسلم آشکار می‌گردد که همین دست باغبان است که به این درختان خود روی هویت و ثمر می‌بخشد. جنسیت پیوند دست باغبان است که جنسیت و نوعیت میوه درخت و نهال را تثبیت می‌کند.

با این استدلال، به نظر ما احزاب سیاسی هم از این امر مستثنی نیستند.
چنانچه در چند دهه گذشته در افغانستان، احزاب چپی و راستی نیز بنابر اقتضای عصر و زمان عرض وجود نموده‌اند، اما مدتی بعد فعالیت در میان مردم، این نونهالان خودروی به دست باغبان‌های بیگانه پیوند زده شدند و نوعیت میوه و ثمر آنان را بیگانگان تعین کردند و پرورش دادند و بالآخره این احزاب در طول سالیان متمادی تحت نظر باغبان‌ها و مربیان بیگانه به پختگی رسیدند و به ثمر نشستند. با هزار حیف و درد که میوه آن تلخ بود و کام ملت را زهرآگین گردانید. احزاب خلق و پرچم در داخل و احزاب اسلامی در خارج از کشور، با آنکه به ادعای خودشان به طور خودجوش از میان اقشار مختلف جامعه عرض اندام و به فعالیت آغاز نموده بودند، اما این نونهالان هر کدام به دست بیگانگان پیوند خوردند و میوه تلخ بار آوردند که نتیجه آن هلاکت هزاران هموطن ما و ویرانی کشور عزیز ما را در پی داشت.

بدتر از همه، همین احزاب «اعم از چپی و راستی» پس از تحول جدید در سال ۱۳۸۱، چه آنانی که در داخل حضور داشتند و چه خارج «محیط هجرت» وارد کشور گردیدند، با همان هویت و با همان ترکیب و ساختار و با همان نام و عنوان در دوران حکومت حامد کرزی، دوباره جواز فعالیت دریافت کردند که می‌توان یکی از جفاها و خیانت‌های بزرگ در این دوران را، صدور جواز فعالیت برای احزاب فوق دانست. دست اندرکاران حکومت کرزی، در این عرصه متوجه این حقیقت نبودند که احزاب مذکور «اعم از چپی و راستی» با همان اهداف و ترکیب و افرادی که تحت نظر بیگانگان تربیه و تنمیه یافته بودند، نقش خود را خوب ایفا کردند و تعهد خود را مبنی بر نابودی و بربادی کشور به فرجام رسانیدند، حق این احزاب بود با جفایی که به حق ملت مسلمان افغان انجام داده بودند و به حق هزاران شهید و یتیم و بیوه در این سرزمین نیشخند زده بودند؛ به گورستان تاریخ سپرده می‌شدند، نه اینکه دوباره به همان خصلت احیای مجدد می‌شدند و دوباره چنگ و دندان تیز می‌کردند.

اقدام خردمندانه و عاقلانه این بود که در دوره ریاست جمهوری حامد کرزی، احزاب جدیدی تحت نام و عناوین دیگری و با رهبری چهره‌های جدید جواز فعالیت دریافت می‌کردند که حداقل ملت مسلمان و رنجدیده افغان، با چهره‌های خشن و تکراری و معلوم‌الحال مواجه نمی‌بودند.
چنانچه شاعری ګفته است:
تخم دیگر به کف آریم و بکاریم زنو
آنچه کشتیم ز خجالت نتوانیم درو

Leave A Reply