پژواک میگفت که ملت افغان هنوزهم در اسارت بسر میبرد!/ داکتر سید خلیل الله هاشمیان

0 447

داکتر سید خلیل الله هاشمیان

20- اپریل 2018

پژواک میگفت که ملت افغان هنوزهم در اسارت بسر میبرد !

دربودجۀ سفارتهای افغانستان یک قلم بنام (دعوتها) شامل است که مصرف آن تنها در اختیار سفیر میباشد. درسفارت لندن که امورمحاسبات نیز شامل وظایف من (سکرتردوم) بود، وقتی قسط بودجه میرسید، معاشات را از آن جدا ساخته، متباقی را به امر سفیرکبیرمارشال شاه ولیخان به حساب شخصی شان انتقال میدادم، لهذا از قلم( دعوتها) فقط سال یکبار برای مصرف (جشن استقلال) استفاده میشد. درسال 1952 همه اعضای سفارت دردفترسفارت منتظرپاپان شدن سفیر بودیم تا در دو موتر- یکی حامل سفیر ومستشار ودومی چهارنفراعضای دفتر، به هوتل بسیار بزرگ ونامدار لندن برای پذیرایی  300-400 نفرمهمان برویم- هنوز دردفتر درانتظار سفیربودیم که مرحوم پژواک، آتشۀ فزهنگی ومطبوعاتی سفارت، چیزی درکاغذی نوشت وبدست سکرتر اول مرحوم سیدمسعود پوهنیار داد- مرحوم پوهنیار آن کاغذ را خوانده بعد ازعکس العملی بمعنی تحسین که درچهره اش دیده میشد، آن کاغذ را بمن داد – در آن کاغذ بیت ذیل نوشته شده بود:

عبدالرحمن پژواک

ازآن دیـار مـرا یـاد مـیـدهـد امـروز

که مردمـانـش اسیرند و مملکت آزاد

شهره بود که پژواک دست پادشاه وصدراعظم را نمی بوسد وبه هیچ زعیمی تن در نمیدهد – صدراعظم یک خانۀ نشیمن را به او تعارف کرده بود که از قبول ان معذرت خواسته بود- پادشاه نیز 20 جریب زمین در( کاریزمیر) به او بخشیده بود که نپذیرفته بود- سلطنت افغانستان بخاطرهمین “بی پرداختی” هایش  اورا از وطن دور، درچوکیهای سفارت نگه میداشت. دوستان وزیردستان پژواک اورابخاطرهمین موقفش ملامت میکردند- باری دوستی از وی پرسید که چرا اندک تمکین نمیکنی؟ جواب پژواک این بود که  “گذشت عمر من اندر سراغ ممدوحی “. ابیات ذیل از یک قصیدۀ طویل ازدیوان پژواک اقتباس شده است  :

نیاقتم که فرازد کسی سری یکبار +++ که سرنهم بفرازش به ناز این افسر

در آرزوی یکی رهنمای پاک نهاد +++ نهادم عمر ونشد آرزوی من تا سر

که هرچه کرسی وعرش است برزمین بنهم+++ یکی به فرق دگر زیر پای یک رهبر

گدشت عمر من اندرسراغ ممدوحی +++ که باشداینهمه اعزاز ومدح را در خور   1

چسان طبع گهربار زایا بشود +++ نزاد مادر میهن چو یک خجسته پسر

دوقرن پیش که این مام  گشته است عقیم +++ نزاده است ازوشرزه خوی ومرد پسر   2   3

دوقرن پیش که گهواره ای درین خانه +++ ندیده چهرۀ زیبای مرد را دختر

دوقرن پیش که آغوش او تهی شده است +++  زکودکی که بیاید ببارازو رهبر

دوقرن پیش که پستان نکرده  آبستن +++ زشیرخویش به طفلی درو نشان پدر

دوقرن پیش که چادر ربود ازو دشمن +++ نکرده چادرناموس را دوباره به سر

دوقرن پیش که دیده ز اجنبی تسخیر +++  ندیده است ز اولاد خویش جز تسخر     4

دوقرن پیش که خفته است افعی آمو +++  دوقرن پیش که مرده است اژدرخیبر

دوقرن پیش که یک شهسوار پیل افگن +++ به پشت زین ز اباسین نکرده است گذر

دوقرن پیش که نقارۀ  زمانه شکست +++ زبان خلق خموش است وحال خلق ابتر

دوقرن پیش که یک روز سر نزد خورشید +++ کزان بیاید روزی  ز روز دی بهتر

دوقرن پیش که یک شب مۀ سرور نتافت +++ بپاس شادی شاه و عروس این کشور

به کوی وبرزن هرشهر اگر سراغ کنی +++  نماند ه جز حسن چپ، زنقش پای اثر

کدام روز که برتوسن غرور، ظهور +++ نکرده است درین مرز وبوم استمگر

زبان حال ندید وزبان قال برید +++  به قال گوش نداد و نشد ز حال خبر

دوقرن پیش که یکروز آسمان عدل +++ نزد فراز کهستان این ستمکده سر

دوقر ن پیش که گزد از سم ستور نخاست +++ مگر به غارت وتاراج این زبون کزدر   5   6

دوقرن پیش که “با با” نگفته شه را کس +++نکرده شه به رعیا حطاب “زوی” و پسر

چسان چکامه برون آورم ز ژرف خیا ل +++ چسان قصیده سرایم چو شاعران دگر     7

نگویدا که سخن نو بیافرین وبیار +++ زخاک خویش اگر فرخی سر آرد سر

درین دیار خود افسانه ایست گرگویند +++ “فسانه گشت و کهن شد حدیت اسکندز”

زمان چو نو نشود، مرد نو نیاید، چون ؟ +++ حدیث تازه توان کرد کس در آن کشور ؟

به رب کعبه که کس در خور ستایش نیست +++ و گرنه نیست به طبع چو من ستایشگر

این بود دلایلی که مرحوم عبدالرحمن پژو.اک برای سکوت خود از مداحی اقامه کرده و من آنرا به ” اقتراح ” میگذارم که اگر حال بهمان منوال است – اگربازار مداحی چالان است – دانشمندان امروزی چه تجویز میفرمایند ؟

با عرض احترام – سیدخلیل الله هاشمیان

 

1  درخور = سزاوار – 2  عقیم = نازا، غیرمولد —  3   شر زه خوی =   شیرصفت  —  4   تسخمر(بفتح /ت/ و /خ/) = ریشخند —   5  سم ستور = پای حیوانات – 6  کزدر = زمین کوهستانی –-  7  چکامه = شعر – ژرف = عٌمق

 

 

Leave A Reply