افغان و افغانستان

علامه عبدالحی حبیبی

0 323

 29/01/2021

افغان و افغانستان

منتشرۀ مجله آریانا، شماره 3 – سال ١٣٤٨هجری شمسی

كلمۀ افغان كه امروز نام ملی تمام مردم افغانستان است و یك واحد مستحیل الانفكاك را در تحت تمام شروط تأریخی و اقتصادی و اجتماعى در قلب آسیا نمایندگى می كند، نامی است كه لااقل یك هزار و هفتصد سال سابقه تاریخی و اصالت ملی دارد.

برخى از مردم در داخل و خارج تصور می كند كه این نام ها بعد از تأسیس مجدد دولت افغانى بدست احمد شاه ابدالى در قرن هجدهم رواج یافته اند، و هموطنان ما كه از جریان هاى تأریخى اطلاعى ندارند همواره از من می پرسند كه آیا این نام ها تأریخ كهن دارند یا نه؟

بنا برین درین گفتار به اختصار تمام این موضوع تاریخ ملی خود را تقدیم خوانندگان ارجمند مى نمایم.

نام افغان تا جائی كه به من معلومست در تأریخ سابقه بسیار طولانی دارد كه همدرین سرزمین بین جریان دو رودخانه بزرگ هلمند و سند مردمی به این نام زندگانى داشته اند به این تفصیل: كه بیست سال قبل هیأت باستان شناسان مؤسسهْ شرقی شیکاگو در نقش رستم شیراز، بین سنگ نوشته هاى آنجا در كعبۀ زردشت یك كتیبه را بدو زبان پهلوى آشكانى (پارتى) و یونانى كشف كردند، كه آنرا شاپور اول پادشاه دوم خاندان ساسانی بعد از ٢٦٠ م و شكست و گرفتاری امپراتور  روم والیرین ([1]) در جنگ  ایدیسه در اینجا بر سنگ هاى دیوار نوشتن این كتیبه راس یازده سال بین ٢٦٠ تا ٢٧٣ م تعیین كرده اند. (ترجمه ناقص فارسی این كتیبه در گزارش هاى باستان شناسى جلد ٤ ص ١٨١ ببعد طبع شیراز از ١٣٣٨ ش دیده شود).

درین كتیبه در بند دوم نام شهر پشكابور ([2]) به حیث سرحد نهایی شرقی كوشان خساتر ([3]) یعنی مملکت كوشان مذكور است كه آنرا با كسپاپوروس یونانى و پو _ لو _ شا _ پو _ لوهیون تسنگ چینى  و پرشاپور _ و پرشاور مؤرخین دورۀ اسلامى تطبیق كرده اند.  و در قسمت ٦ همین كتیبه در جملۀ رجال سلطنت شاپور نام ویند فرن ابكان رزمه ود ([4]) مذكور است كه سپرنگ لینگ ([5]) نام محققى دوم ابگان را حتماً با نام افغان كنونى تطبیق كرده. و هم گوید كه با نام شاپور سوم پادشاه ساسانی كه هفتاد سال از ٣٠٩ تا ٣٧٩ م حکم رانده صفتی و لقبی به شكل اپگان Apakan مذكور است كه این كلمه را هم می توان از قبیل همان ابگان سابق الذکر شمرد، كه به طور صفتی مسوغ دلاوری و رشد و نجابت و یا رشته هاى نژادی آورده شده باشد. و همین موضوع است كه برخى از مؤرخان مانند سراولف كیرو را  بفکر بود اسلاف درانیان و یوسفزائیان  در جمله سران دربار ساسانی هم افگنده است (رجوع به كتاب انگلیسى پتهان ها ص ٨٠)  و ما نام مذكور را وینده فرن افغان رزم بد یعنی وینده فرن سالار جنگ افغان گفته می توانیم كه شاید یكى از سپه سالاران افغان باشد. در شاهنامه فردوسی هم دو بار نام اوگان آمده، كه از سپه سالار کشان عصر فریدون بود:

سپـهـدار چون قارن كاوگان

سپه كش چو شیروى و چون آوگان

(ص ١١٠ ج ١ شاهنامه طبع ماسکو)

در همین داستان فریدون جاى دیگر چنین گوید :

همه كرده ایوان دو رویه سپاه

بزرین عمود و به زرین كلاه

سپهــدار چـون قـارن كـاوگان

بـه پیـش سـپاه انـدرون آوگان

(ص ١١٦ ج ١)

اگر چه داستان هاى شاهنامه حجیت تأریخی ندارد ولى برخى از حقایق كهن هم درآن نهفته است. مثلاً در همین ابیات از قارن ذکر رفته  كه خاندان قارن یكى از خاندان هاى اشرافی دورۀ اشکانیان بود و در سنه ٥٠ م فرمانروای اشکانی بین النهرین كارنس Carenes  نام داشت (رجوع به مقاله ویس ورامین – مینارسكى- طبع تهران ١٣٣٧ ش).

این اوگان هم بهمان ابگان عهد ساسانی مى ماند ولى در روایات قدیم سپه كش فریدون  بود كه او را منسوب به آوه دانسته اند نام پهلوانی  پسر سمكنان و یوستى المانى در كتاب خود “نام هاى ایرانی” گوید : كه آوه صلش از اوستانیست به معنى مهربان و دستگیر (فرهنگ شاهنامه ص ١٢ طبع ١٣٢٠ش) ولى در خود شاهنامه این دو نفر از پهلوانان عصر کیخسرو اندك ه در جنگ بزرگ او با افراسیاب چنین نام برده می شوند:

چو کیخــسرو آن رزم تركان بدید

كه خورشـید گشت از جهان ناپدید

ســوى آوه و سمنــگان كرد روى

كه بـودنـد شــیران پـر خــاشجوى

(شاهنامه ص ٢٨١ ج ٥)

بهر صورت ازین تذکار چنین پدید مى آید : كه آوه _ آوگان در روایات قدیم  آریائی و شاهنامه ها جاى داشت و اگر به قول  یوستى اصلش از اوستائی بدانیم. معنى آن مهربان و دستگیرنده خواهد بود كه چنین نامى در خور پهلوانان قدیم بوده،  و اگر پسانتر نام قومی و جمعیتی شده باشد بعدی ندارد.

بارى اگر ذکر کلمات ابگان _ و اپه گان و اوگان را در روایات قدیم و بقایای عهد ساسانی اهمیتی در خور اعتبار داده شود و چنانکه سپرنگ لینگ و اولف كیرو بدین تمایل اند  پس می توان ادعا كرد كه نام یا صفت افغان به شكل ابگان و اپه گان از قرن سوم میلادى هم مورد استعمال و شناسایى شاهنشاهان و اهل اداره و فرمانروایان بوده است. و این سند را تا كنون قدیم ترین سند قدمت این نام ذکر توان كرد. كه اوگان روایات باستانی هم  شبیه آنست.

دومین سند كهن ترى كه از ذکر این نام در دست داریم مربوط به كتب و آثار باقیه هندیست كه این نام را به شكل اوه گان ([6]) كه نزدیك  به همان اشکال ابگان و اپه گان عهد ساسانیست در آثار هندی به تفصیل ذیل مى یابیم :

ورهامى هیرا ([7]) منجم و شاعر هندیست  كه در اواخر قرن پنجم میلادى در راجین هند به دنیا آمد و در حدود ٥٠٥ م شهرت تمام یافت. كتاب عمده اوپنچه سید ها نتیكا ([8]) خلاصه یى از پنج كتاب علم نجوم بود، و هم او كتابى منظوم در احكام نجوم دار دكه در آن از سنگهاى نفیس و جغرافیاى هند و موضوعات  كار آمد دیگر بحث كرده است. و آنرا بهریته سنهیته ([9]) نامند كه در ابیات ١١ _ ٦١ _ و ١٦ _ ٣١ آن نام افغان به شكل اوه گانه ([10]) مذكور است و قراریكه محقق فرانسوى موسیو فوشه در كتاب راه قدیم هند و باختر به تكسیلا (طبع پاریس ١٩٤٧ _ ص ٢٣٥ _ ٢٥٢ نوت ١٧) شرح داده این ذكر قدیم افغان در اواسط قرن ششم باشد. زیرا ورهامیهیرا منجم هندى در ٥٨٧ م از جهان رفته است و گویند كه اطلاعات نجومى او مبداء یونانى داشت و به كروى بودن زمین قایل بود، و دو مورد اعتماد دانشمندان بوده است. پس بنا برین سند تأریخى كلمه افغان نزد هندیان لااقل ١٤٠٠ سال قبل هم شهرت داشته و مولفان هندى آنرا ذكر كردند.

در قرن هاى قبل از اسلام شهرت نام افغان را در دو سند قدیم غرباً در پارس ساسانى و شرقاً در هند شنیدند و ما می دانیم كه در همین زمان دین بودایى در افغانستان شرقى و شمالى رواج داشت، و معابد بزرگ بودایى در بلاد افغانى مانند بلخ _ قندوز _ كاپیسا _ هده _ لغمان و غزنه تا قندهار كاین بود. و چون مردم چین نیز دیناً بودایى بودند بنابرین زائران بودایى چینى همواره بدین دیار به قصد تبرك و زیارت  آمد و رفتى داشتند.

یكى ازین زائران كه در نصف اول قرن هفتم میلادی مقارن ظهور اسلام اما پیش از فتوح اعراب به افغانستان آمد، هیون تسنگ است كه به تأریخ اول اگست ٦٢٩ م از لیانگ چو حركت كرد و ٥ مارچ به سمرقند  و ٢٠ مارچ به خلم رسید، او به تأریخ ٢٠ _ اپریل در بلخ و به ٣٠ اپریل در بامیان بود، و از راه پر برف هندوكش روز دهم مى به كاپیسا رسید و تا آخر تابستان درین پایتخت كابلشاهان بماند و بعد از آن سفر خود را چنین دوام داد :  ١٥ اگست  لغمان با توقف سه روز ٢٠ اگست نگره هاره با توقف دو ماه ١ نومبر گندهارا كه بعد از آن از اول دسمبر در صفحات پشاور بود، و در اول جنورى سال ٦٣١ م در مجارى علیاى دریاى سند سفر كرد و روز ١٠ اپریل به تكسیلا رسید. او مدت دوازده سال در هند ماند و در راه بازگشت روز ١٥ دسبمر ٦٤٣ م واپس به تكسیلا آمد و بلاد ذیل افغانستان را دید:

٢٥ دسمبر گذر از دریاى سند به وسیلهْ فیل _ ١٥ مارچ ٦٤٤ م رسیدن به لغمان و توقف با شاه اینجا مدت یكماه _ ١٥ جون رسیدن به فه _ له  _نه یعنى بنون اورتسپانه یعنى كابل _ ٥ جولائى كاپیسا  _ ٢٠ جولائى اندراب  _ ١ اگست  توخاره  و ٨ ستمبر بدخشان _ ١٢ دسمبر پامیر كه بعد از  آن به یاركند و ختن گذشت.

سفرنامۀ هیون تسنگ به نام سى _ یو _ كى یعنى خاطرات ممالك غربى شهرت داشته و از چینى به انگلیسى ترجمه و بارها طبع شده است. كه یك قسمت این كتاب گرانبها معلومات بسیار مغتنمى از اوضاع جغرافى _ دینى _ سیاسى _ اجتماعى آنوقت مردم و بلاد افغانستان دارد و هنگامی كه وى در بازگشت خود از هند به ولایت فه _ له _ نه یعنى بنون می رسید، در صفحۀ ٢٦٥ جلد اول  سى _ یو _ كى (ترجمۀ انگلیسى) سرزمینى را به نام او _ پو _ كین ([11]) بین بنون و غزنى  به طرف شمال  غرب فه _ له _ نه و جنوب شرقى غزنى ذكر می كند. كه پیش از او زائر دیگر چینى فاهیان آنرا به نام   لو _ ئى یعنى روه ([12]) آورده بود ([13]) اینى او _ پو _ كین را محققان و مخصوصاً جنرال كننگهم نویسندۀ جغرافیاى قدیم  هند (ص ٨٩) با كلمۀ اوه گان (افغان) تطبیق می دهد و گوید كه هیون تسنگ زبان این مردم را هندى نمی داند. ولى به قول او داراى شباهت كوچكى با زبان هاى هند بود. و بنابرین مراد زبان پشتو باشد. و چون او _ پو _كین چینى عین هجاهاى ا _ وه _ كان كهن را دارد، باید باحتم گفت كه مراد همین افغان است كه اكنون هم همین سرزمین  بین دریاى  سند و غزنه مسكن از بنون به غزنه آمده لابد از همین كوهسار كرم و گومل به ولایت پختیا گذشته كه مسكن او _ پو _ كین یعنى افغان بود و به همین نام خوانده می شد.

در زمان قبل از اسلام راجع به نام افغان همین سه سند قدیم ساسانى هندى و چینى داریم. و بعد ازین در دورهْ اسلامى همانا ذكر این نام در كتب درى و عربى مكرر مى آید كه ذكر قدیم تر آن د ر حدود العالم تألیف ٣٧٢ هـ از طرف یك نفر جوزجانى گم نامی است كه مینارسكى دانشمند فقید او را از خانواده و یا مربوطین دربار آل فریغون جوزجانى مى شمارد، و درین  كتاب ذكر افغان در چندین مورد آمده است و بعد از آن محمد بن عبدالجبار عتبى در تأریخ  یمینى، افغان را در وقایع عصر سبكتگین و آل اوبارها ذكر می كند و حتى این اثیر در الكامل آنرا با ملاى قدیم ابغان هم مى آورد، و موْرخان مابعد مانند فخر مدبر در آداب الحرب و الشجاعه و قاضى منهاج سراج جوزجانى در طبقات ناصرى و حمدالله ستوفى در تأریخ گزیده و محمد قاسم فرشته و دیگران هم از قبایل افغان و اوغانى بارها ذكر كرده اند.

اما در باره كلمۀ افغانستان هم توان گفت كه این نام محدثى نیست كه در عصر احمد شاه ابدالى خلق كرده باشند بلكه قرن ها قبل از او یعنى ٧٠٠ سال پیش ازین موجود و مستعمل بود. و ما در تأریخ هرات سیفى هروى تالیف (حدود ٧٢١ هـ) مى بینیم كه وى همین سرزمین هاى شرقى افغانستان را تا مجارى سند به نام افغانستان می خواند و ازین بر مى آید: در زمانی كه هرات پایتخت آل كرت بود و مملكت بعد از سپرى شدن دوره هاى وحدت سیاسى غزنویان  و غوریان به سبب تجاوز چنگیزیان به سوى تجزیه و ویرانى می رفت نام افغانستان در آنوقت هم رواج داشت. ولى نه با وسعتى كه در زمان امپراتورى احمد شاهى كسب كرده بود. در زمان تیموریان هرات مولانا كمال الدین عبدالرزاق سمرقندى هروى كه در سنه ٨١٦ هـ در هرات به دنیا آمده و یكى از دانشمندان و موْرخان و رجال قضا و سیاست دربار هرات بود، تأریخ مطلع سعدین و مجمع بحرین خود را در سنه ٨٧٥ هـ نوشت. وى نیز درین كتاب افغانستان را با همان وسعت جغرافى كه سیفى می شناخت مكرراً مذكور می دارد. كه جزوى از مملك توسیع تیموریان هرات به نام خراسان بود. كه معین الدین اسفزارى هم در روضات الجنات افغانستان را مكرراً ذكر می كند.

هنگامی كه بابر در سنه ٩٣٢ هـ از افغانستان به طرف هند رفته و امپراتورى مغولیه هند را در دهلى بنا نهاد، در اكثر تواریخ دورهْ آل بابر مى بینیم كه همین نام افغانستان به همان مفهوم جغرافى محدود خود زنده و مستعمل است و مردم این سرزمین همواره در مقابل  قواى متجاوز و امپراتور تیموریان هند و صفویان فارس به جنگ زندگانى و نگهدارى آزادى خویش سرگرمند، تا كه در نتیجه مقاومت هاى طولانى دو قرن در همین افغانستان  با قیام مردانۀ میرویس و احمدشاه باز به تجدید حیات و وحدت سیاسى این خاك به مفهوم افغانستان بزرگ موفق آمدند. و اینك ما اكنون نام هاى پر افتخار یكهزار و هفت صد سالهْ افغان و هفتصد سالۀ افغانستان را مبداء افتخار و وحدت ملى و سوابق تأریخى خود می شناسیم. ( 14) – (١٥)

پایان

[1] Valerian

[2] Valerian

[3] Kushan-Khsatr

[4] – سراولف كیرو (پتان ها ٧٩) این سه كلمهْ كتیبه را از روى متن یونانى آن به حوالت پروفیسر سپرنگ لنگ (مجلهْ سامى امریكا ١٩٤٠) چنین نوشته: گوندیفر _ ابغان _ رسمود: Goundifer ABgan Rismaud ولى در ترجمۀ فارسى آن كه از روى متن انگلیسى پروفیسر سپرنگ لنگ تهیه شده (گزارش هاى باستان شناسى ج ٤ طبع شیراز) این سه كلمه وینده فرن Vindapharn ابه كان _ رزمى ید _ است. در كلمۀ اول كه علم این سالار جنگ است وینده فرن  پهلوى و گوند یفر یونانیست. در كلمۀ دوم ابه گان در مقابل ابگان  یونانى قرار می گیرد. اما كلمهْ  سوم با غلب احتمال رزمه + پت = رزمه ود = رزم پت بود كه پت = بد = بذ = ود = بیذ املا هاى مختلف یك اصل  اند و به پتى قدیم  ویدى و سنسكریت  و اوستا (به معنى بادار و صاحب) بر می گردند.

املاى رزمى ید در مقابل رزم + ود یونانى هم نظایرى دارد. مثلاً طبرى (ج ١ ر ٦٨٣) گوید : در زمان بشتاسب كیانى هفت سردار بزرگ بودند كه یكى از آنها مهكابیذ در دهستان گرگان بود. چون كلمهْ رزمه در پارسى باستان Razma  و در اوستا Rasma  به معنى صف جنگ بود ورجه مطابق Raji  سنسكریت (رده = صف)  تا كنون هم در پشتو ازین ریشه زنده است. پس رسمه + ود.  یا رزمى + ید. یا رزمه پت = رزم بد ، سردار جنگ و سالار رزم باشد. و املاى رزمى ید هم قیاس برمهگابیذ طبرى صحیح خواهد بود.

[5] Sprengling

[6] Alagna

[7] Varha-Mihira

[8] Pance Siddhantika

[9] Bhrita-Sanhita

[10] Avagana

[11] O-Po-Kien

[12] Roh

13- در عصر شاهى دودمان ظهیرالدین بابر بعد از ٩٠٠ هـ اکثر مورخان همین قسمت شرقی افغانستان را تا حسن ابدال روه نامیده اند، كه محمد قاسم فرشته طول آنرا ا ز هرات تا حسن ابدال گوید. و در ادبیات پشتو هم همین نام بسیار مستعمل است. در حقیقت  این نام از زمان بسیار قدیم آمده، و در هندوستان افغانان را روهیله و مسکن ایشان را در آنجا روهیل كهند گفته اندك ه تا كنون هم در هند موجود است. در لهجه پنجابی جنوبی ملتان و بلوچی دیره جات روه به معنى کوه عبارت  از کوهسار غربی آن سرزمین یعنی سلسله کوه هاى سلیمان است (پتان ها تالیف سراولف كیرو طبع لندن ٤٣٩).

Leave A Reply

Your email address will not be published.