به مناسبت دهمين سالگرد وفات مرحوم اعلحضرت محمد ظاهر، شاه سابق افغانستان/ نبى يار

0 1,500

نبى يار

­ امريکا

خداوند (ج) در کلام بر حق اش ميفرمايد:

قُلِ ٱللَّهُمَّ مَـٰلِكَ ٱلۡمُلۡكِ تُؤۡتِى ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ‌ۖ بِيَدِكَ ٱلۡخَيۡرُ‌ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىۡءٍ۬ قَدِيرٌ۬ (٢٦­ آل عِمرَان)

بگو بار خدايا تويى كه فرمان فرمايى، هر آن كس را كه خواهى فرمانروايى بخشى و از هر كه خواهى فرمانروايى را باز ستانى وهركه را خواهى عزت بخشى وهر كه را خواهى خوار گردانى همه خوبيها به دست توست وتو بر هر چيز توانا يى.

به مناسبت دهمين سالگرد وفات مرحوم اعلحضرت محمد ظاهر، شاه سابق افغانستان

روح شان شاد و ياد شان گرامى

در ٢٦ سرطان سال ١٣٥٢ مطابق (١٧ جولاى ١٩٧٣) رژيم شاهى توسط سردار محمد داود پسر کاکاى شاه سابق طى کودتاه نظامى سقوط داده شد و محمد ظاهر، شاه مخلوع  در شهر روم کشور ايتاليا پناهنده گرديد، در آن زمان  من پسر نوجوان و شاگرد مکتب ابتدائيه نجات بودم و معمولاً بعد از دروس مکتب اکثراً با پدرم در امور مربوط به داد و ستد تجارتى و کتابت کومک مينمودم، البته پدرم شغل آزاد تجارت داشت و همچنان به شغل باغدارى و زمين دارى هم علاقه مفرط داشتند و سرو کار شان با سياست نبود. پدرم در عين حال از جمله اشخاص متنفذ و شناخته شده در وقت و زمانش بين قوم خود و ساير اقوام منطقه خويش بود. افراد و اشخاصيکه با پدر مرحومم روابط داشتند معمولاً اشخاص تجارت پيشه، بزرگان و معززين اقوام، علما و بعضاً مامورين و کارمندان دولتى در سطوح مختلف دولت بودند. صحبت هاى شان با اين طبقات از اجتماع روى مسايل مختلف صورت ميگرفت. طبعاﱞ اين صحبت ها بالاى من منحيث يک نوجوان و شاگرد مکتب تاثيرات روحى و روانى خود را داشت و از جانبى هم اين صحبتها برايم بسيار زياد آموزنده بود و در زندگى عملى خود از آنها استفاده مؤثر نموده و هنوز هم ميدارم.

خوب بياد دارم که عده ازين افراد و اشخاص در آن زمان در مورد زندگى شاه سابق در روم ياد آورى مينمودند و ميگفتند که پادشاه سابق افغانستان سرمايه هاى ملى افغانستان را به تاراج برده و در اروپا خصوصاً در کشور ايتاليا ويلا هاى با عظمت تعمير نموده و در اکثر بخش هاى آن ويلا ها از سنگ هاى لاجورد افغانستان استفاده شده است و علاوتاً در حسابات بانکى شان به صد ها ميليون دالر از پول بيت المال براى عيش و نوش خود ذخيره نموده اند. اين کلمات در ذهن و فکرم مثلى خط روى سنگ حکاکى شده بود و هيچ فراموشم نميشد و هميشه آرزو ميکردم که يک روز بتوانم به کشور ايتاليا سفر نمايم و اين کاخ ها را از نزديک ببينم. ازين صحبت ها و سخنان سال هاى زيادى سپرى شد، حکومت ها يکى پى ديگرى آمدند و از بين رفتند، دوره مکتب ، پوهنتون و هفت سال مهاجرت در پاکستان همه به شکل از اشکال سپرى شد. از قضاى روزگار بعد از سقوط حکومت داکتر نجيب کمونست زمينه سفر به کشور ايتاليا برايم فراهم گرديد. از زمان ورود به شهر روم درين فکر بودم تا زمينه اى مساعد گردد که شخص اعلحضرت محمد ظاهر، شاه سابق را در کاخ ايکه در ساختمان آن از سنگ  لاجورد افغانستان استفاده صورت گرفته است ببينم. بالاخره اين آرزو هم بعد از گذشت چند ماه در شهر روم بر آورده شد و اين فرصت برايم مساعد گرديد تا در يکى از روز هاى عيد با يک تعداد از دوستان به ديدار ايشان برويم. منزل شاه سابق در قسمت شمال و يا شمال غرب شهر روم در ارتفاع بلندتر از شهر روم که به شکل يک تپه اى دور و دراز بود موقيعت داشت، در قدم نخست به منزل سردار ولى رفتيم و بعداً با همرايى او به استقامت منزل شاه سابق حرکت نموديم، زمانيکه به محل سکونت شاه سابق رسيديم و از موتر پائين شديم به طرف منزلى که شاه در آن اقامت داشت نگاه کردم يک تعمير به رنگ کريمى متمايل به سفيد مقابل چشمانم قرار داشت،يک موتر پوليس ايتاليا در نزديکى دروازه منزل شاه مسؤول امنيت اين خانه بود. اين منزل اصلاً شکل يک قصر را نداشت، به هر ترتيب داخل صحن حويلى گرديده که داراى يک چمن سبز و درختان سرسبز کوچک و بزرگ بود، به طرف اتاق پذيراىى رهنمايى گرديديم و داخل اتاق پذيرايى (سالون ) شديم ، شخص اعلحضرت در داخل سالون تشريف داشتند و از ما استقبال گرم نموده و جوياى حال و احوال هر کدام ما گرديدند، در همان لحظات نخست متوجه شدم که شخص حضور اعلحضرت داراى يک شخصيت متواضع است بخاطريکه جناب شان برخلاف انسانهاى خود خواه و متکبر که در بالاترين قسمت سالون و يا مهمانخانه اخذ موقعيت ميدارند و با تکبر صحبت ميدارند، بود. ايشان در قسمت وسط سالون بالاى يک چوکى نشستند و ما ها در قسمت بالايى سالون در کوچ هاى موجود نشستيم. از هر کدام ما جوياى حال و احوال گرديد، از شخص بنده در مورد سوابق و محل اصلى زندگى پرسيدند وقتيکه در مورد معلومات دادم دفعتاً در مورد درختان توت که در دو طرف شاهراه کابل ­ پروان (شمالى) وجود داشت جوياى احوال شد و متذکر گرديدند که اين درخت ها به خواهش شخص خود شان در دوران سلطنت غرس گرديده بود و نماى بسيار زيباى را خصوصاً در فصل بهار و تابستان به اين قسمت از شمال کابل ميداد و اين سرک را از ساحه کاريز مير الى پروان زير پوشش داشت که در جواب معلومات لازم خدمت شان عرض نمودم و متذکر گرديدم که  آن درخت هاى انبوه توت در زمان ترکى و حفيظ الله امين تحت نام باز سازى شاهراه کابل پروان قطع گرديده و از بين برده شد، و تا اکنون نميدانم که آيا اين شاهراه عمومى (کابل ­ پروان) به روى ترافيک دو طرفه ساخته شده است يا خير؟

درين ديد واديد با شاه سابق احساس کردم که ايشان شخصيت و کرکتر بسيار حليم، آرام و فقير مشرب دارند، درحاليکه صحبت ها جريان داشت من به هر طرف سالون نگاه ميکردم تا ببينم که در کدام قسمت ازين ساختمان سنگ لاجورد افغانستان استفاده گرديده است و در عين وقت به طرف فرش و فرنيچر سالون هم نگاه ميکردم ولى هيچ چيزى نظرم را جلب نکرد که نشان دهنده اشياى قيمتى و ظريف افغانستان بوده باشد و بخصوص از معدنيات لاجورد و يا زمرد افغانستان در آن استفاده صورت گرفته باشد. علاوتاً در آن روز که شاه مرحوم در باره تماس ها و فعاليت هاى شان بخاطرصلح و آرامش و قطع جنگ درافغانستان صحبت ميکردند يکى از گفته هاى شاه سابق اين بود که با هر مرجع که در ارتباط به حل قضيه افغانستان تماس گرفته اند موقف آن مرجع براى شان بسيار روشن، واضح و قابل فهم بوده ولى در مورد پاکستان مطمئن نبودند و اظهار داشتند که موقف پاکستان در مورد افغانستان به مشکل قابل درک است و آدم فهميده نميتواند که پاکستان چه ميکند و چه ميخواهد؟ بعد از سپرى نمودن حدود يکساعت تعارف، صحبت و تبادل افکار به دعا خير و آرزوى آرامش در افغانستان از حضور شان مرخص شديم.

برعلاوه چشم ديد خودم از اوضاع و احوال زندگى شاه بعد از خلع قدرت و مطالعه اسناد، شاه سابق در ابتدا چندين ماه را در اقامتگاه سفارت افغانستان در روم اقامت داشتند، بايد ياد آورى نمود که ملکيت سفارت افغانستان در روم در زمان اعلحضرت غازى امان الله خان خريدارى گرديده بود که واقعاً يک جاى مقبول،عمارت تاريخى و درموقعيت بسيار خوب شهر روم قرار دارد و جاى افتخار به افغانستان بوده و است و ازين هم بايد دانست که افغانستان در آن زمان واقعاً يک رهبر وطن دوست و ترقى خواه داشت.

 اعلحضرت محمد ظاهر از نظر مالى و اقتصادى در سال هاى اول که از قدرت خلع گرديده بود مانند ساير شاهان مخلوع وضع زندگى مناسب حال نداشت و بعد از تفاهم و توافق با مقامات دولت در زمان رياست جمهورى محمد داود ماهانه مبلغ ده هزار دالر به شخص اعلحضرت و ماهانه مبلغ سه هزار دالر به هر عضو خانواده شاه به شکل مستمرى و يا معاش تعين گرديده بود که بايد بشکل ربع وار تاديه ميگرديد. به اساس ملاحظه و مطالعه اسناد رسمى آرشيف در بخش مالى سفارت افغانستان در روم در بين سالهاى ١٣٥٣ الى ١٣٥٦ به امضاى آقاى مسعود پوهنيار سفير افغانستان در آنزمان در روم مکاتيب متعددى بين سفارت و وزارت امور خارجه افغانستان تبادله گرديده و محتويات مکاتيب به وضاحت نشان ميداد که اين مستمرى يا معاشات به وخت و زمان آن از کابل حواله نميگرديد و شاه به شکل متواتر از مشکلات مالى به سفارت افغانستان در روم شکايت داشته و تقاضاى پول مستمرى را مينمود که کاپى اين مکاتيب هم در آرشيف مديريت محاسبه وزارت خارجه و هم در آرشيف سفارت افغانستان در روم  موجود است. البته اين مستمرى بعد از کوتاه ٧ ثور ١٣٥٧ کمونستان قطع گرديد.

طبق اظهارت يکى از عقارب نزديک شاه در روم شنيدم که خانواده شاه بعداً به همکارى محترم عبدالستار سيرت، دولت شاهى عربستان سعودى حاضر گرديد که ماهانه در حدود چهل الى پنجاه هزار دالر طور کمک به اين خانواده پرداخت نمايد که تصديق اين مسله را سالها بعد از جناب دوکتور عبدالستار سيرت مشاور خاص پادشاه سابق طى يک مصاحبه خاص تلويزيونى با محترم عمر خطاب متصدى تلويزيون پيام افغان در لاس انجلس کليفورنيا اظهار نمود که متن مصاحبه جناب سيرت صاحب در آرشيف تلويزيون پيام افغان موجود است.

موضوع جالب ديگر اينکه خانواده شاه سابق در آن زمان پاسپورت افغانستان را هم در اختيار نداشتند و تصادفاً در يکى از روز ها بنده (نگارنده اين مضمون) جهت اخذ ويزه خويش به دفتر مربوط در وزارت خارجه ايتاليا مراجعه نمودم و زمانيکه با فرد مسؤول دفتر ويزه هم صحبت شدم و پاسپورتم را ملاحظه نمود و دانست که من از افغانستان هستم بدون چون و چرا برايم گفت که اينک پاسپورت هاى خانواده شاهى افغانستان هم اينجا است که بايد ويزه شان اجرا گردد و آنها را از روى ميز بلند نموده برايم نشان داد و زمانيکه به آن پاسپورت ها نگاه کردم ديدم که چندين جلد پاسپورت به رنگ جگرى يکجا بسته شده و اسم کشور عربستان سعودى روى جلد آن تحرير شده بود.

اهل خبره و دانش همه ميدانند شخصيکه براى مدت چهل سال در يک کشور سلطنت نموده باشد و بعد از خلع قدرت در زندگى تبعيد به سر ببرد حد اقل از نگاه مالى بايد شکايتى نداشته باشد، اما تا جائيکه برايم معلوم گرديد و ضرب المثل معروف هم داريم که ميگويند ” شنيده کى بود مانند ديده” چيزى را که من در ايام نوجوانى در مورد شاه سابق آنطوريکه شنيده بودم، درست نبود بلخصوص زمانيکه از نزديک کمى و بيش ديدم و اسناد رسمى دولتى را هم مطالعه نمودم. اگر واقعاً به حيث يک انسان بيطرف و مسلمان دوره شاهى چهل سال اعلحضرت محمد ظاهر را با همه کمى و کاستى هاى اش از جهات مختلف با نظام هاى بعدى و يا قبلى آن در ابعاد مختلف چون امنيت، آرامش، تعليم، انکشاف تدريجى و مداوم، اداره، قضا،عدالت، ظلم، فساد، چور و چپاول وغيره مقايسه نمايم به جرئت ميتوان ادعا نمود که دوره نظام شاهى اعلحضرت محمد ظاهر يکى از بهترين دوره هاى تاريخ معاصر افغانستان شمرده شده ميتواند.

کودتاى ٧ثور ١٣٥٧ که توسط افسران کمونست و خائن به مادر وطن صورت گرفت و به تعقيب آن تجاوز قواى سرخ اتحاد شوروى سابق و آغاز دوره جهاد و جنگ، بوجود آمدن تنظيم هاى جهادى هفت گانه پشاور و هشت گانه اى ايران، جنگ هاى تنظيمى و داخلى گروه هاى مختلف، بوجود آمدن جريانى سياسى نظامى حرکت طالبان و سرانجام مداخلى نظامى امريکا، هر کدام ازين حوادث فصل هاى جديدى را در تاريخ معاصر افغانستان باز نمود که دانشمندان و مؤرخين محترم افغان و غير افغان روى اين جريانات و حوادث کتب، رسلات و مقالاتى مفصل و مدللى تحرير داشته اند.

چيزيکه به شکل بسيار فشرده مورد بحث اين مقاله است هستى و سرمايه هاى ملى افغانستان است که چطور توسط کمونست ها، تنظيم هاى جهادى، جنگسالاران، باند هاى مافيا و خائنين وطن چور و چپاول گرديد.

به همگان معلوم است که با آغاز جنگ در کشور و از بين رفتن اتوريته دولت و بر هم خوردن نظام امنيتى ديگر اين امکان  وجود نداشت که همه چيز به حال خود باقى بماند و معلومدار که جنگ و بى امنيتى تاثيرات فوق العاده نامطلوب بر زندگي مردم عام و بالاى هستى مادى و معنوى کشور گذاشت از آن جمله معادن قيمتى کشور.

 سود اصلی تجارت زمرد و لاجورد افغانستان که بیشتر از طریق پاکستان و هند به خارج انتقال داده شد، به جیب گروپ هاى مافیائی ريخت که سالانه به صدها میلیون دالر می رسيد، درصورتی  که اگر این معادن به  شیوه  مسلکی و فنى استخراج ميگرديد و يک دولت مسؤول و دلسوز به ملت در کشور وجود ميداشت، در حدود يک میلیارد دالر نصیب دولت ميگرديد و با استفاده ازين امکانات خدمات بس بزرگى در انکشاف و ساختن زيربناى هاى اقتصادى کشور صورت ميگرفت.

بعد از آنکه حکومت کمونستان کنترول خود را در کوتاه ترين فرصت بر اکثر نقاط  کشور از دست  داد سرمايه هاى ملى افغانستان اعم از معادن زير زمينى و ساير منابع طبيعى بى شرمانه توسط قوماندانها، جنگسالاران و باند هاى مافيائى به يغما رفت. معادن مشهور لاجورد بدخشان و معادن زمرد پنجشير و ساير منابع طبيعى افغانستان چنان بيشرمانه تحت نامهاى مختلف چور و چپاول گرديد و به نام مصرف جنگ و جهاد در جيب هاى شخصى افراد و اشخاص مشخص سرازير گرديد که به همگان مانند آفتاب روشن است. چنان که همه ميدانند معادن لاجورد بدخشان و زمرد پنجشير از آوان شرو ع جهاد تا اکنون توسط  چهره ها و افراد خاص به غارت رفته و ميرود. سنگ هاى اين معادن به شکل غير فنى استخراج اولاً به پشاور و بعداً توسط دلالان افغانى، پاکستانى و کشور هاى اروپاىى به فروش رسانيده شد.

جهت وضاحت بيشتر موضوع به لينک ذيل مراجعه نموده سند مستند استفاده از زمرد پنجشير را مشاهده فرمايد:

https://www.youtube.com/watch?v=TkSWRjIoUZI

« سروی‌های جیولوژیکی اتحاد شوروی در دهه ١٩٧٠ و آغاز ١٩٨٠ موجودیت ذخایر بزرگ معدنیات را تثبیت می‌ کند که شامل آهن، سنگ دارای کرومیوم، یورانیوم، بیروج، باریم، سرب، جست، فلورایت، باکسایت، تانتیلیوم، زمرد، طلا و نقره می ‌شود. (افغانستان، مرور سالانه معدنیات، مجله معدنیات، جون ١٩٨٤). این سروی‌ها اظهار می ‌دارد ارزش واقعی این معادن به مراتب بیشتر از یک تریلیون دالر است که در مطالعات وزارت دفاع امریکا، “مرکز سروی جیولوژیکی ایالات متحده” و “یو.ایس.اید” تخمین شده‌است.»

افغانستان سرشار از زمرد است که دومین سنگ گرانبها پس از الماس می ‌باشد. زمرد افغانستان در سطح جهان از جمله بهترین‌ها به ‌شمار می‌ رود. هیچ زمردی در جهان به اندازه زمرد افغانستان رنگ سبز و بلورین ندارد. قدمت استخراج زمرد در افغانستان به دهه‌های اخیر می‌ رسد، زمانی که مجاهدین برای نخستین بار دست به استخراج و فروش آن زدند و تاکنون جریان دارد.در مستند «سنگ‌های گرانبهای پنهان: بُعد وحشت»، دو فلمساز فرانسوی (ایریک دی لاوارینی و ویرانیک ماودی) یکجا با تاجر فرانسوی به نام رافایل شوباب که در گذشته آموزگار نظامی در افغانستان بوده، یکجا شده و به دیدار معدنچیان پنجشیر مير‌وند. قسمی که از نام مستند هویداست، در این فلم از بُعد وحشت مصایب معدنچیان، برخورد ستمکارانه در استخراج زمرد، سود فراوان مافیای این تجارت پرده برداشته می‌ شود.

 

 

اما از آنجایی که تجارت و قاچاق این سنگ قیمتی در افغانستان در دست تعداد اندکی از افراد است، این پول‌ها شکم آنان را چاق‌ تر می ‌کند. استخراج معادن در عدم حضور نماینده‌ ای وزارت صنایع و معادن صورت میگیرد و از تاجران خرده‌ پا گرفته تا غول‌های تجاری زمرد، هیچ‌ کسی به دولت گزارشی نميد‌هد.» (بر گرفته شده ازصفحهحزب همبستگی افغانستان)

به گفته مقام‌ها و کارشناسان، افغانستان میلیون‌ها دالر از عایدات لاجورد را به دلیل استخراخ غیرقانونی هزاران تٌن از این سنگ قیمتی در ولایت بدخشان در شمال شرق کشور از دست داده است.

 

 

تعداد آنهائيکه سرمايه هاى ملى، معادن را در طول دوران جهاد و جنگ هاى قدرت و پول هاى مساعدت کشور هاى غربى به افغانستان را درين ١٧ سال اخير به غارت برده اند به صدها و هزاران نفر ميرسد که مشت نمونه خروار به عکس هاى بعضى از اين چهره ها نگاه کنيد؟

آيا تا حال کسى ازين آقا پرسيده که از کدام عايد اين همه هستى و دارائى را بدست آورده است؟ پول خريدارى اين لباس هاى قيمت بها که هر کدام آن هزارها دالر ارزش دارد از کدام منبع بدست آمده است؟ صد ها هزار کلدارهندى ماهانه مصرف خانواده اش در هند از کدام منبع تأمين ميگردد؟

 

در سال های ۱۹۸۵ الی ۱۹۹۰ که در پشاور زندگی ميکردم شخصی را ميشناختم به نام يونس قانونی که در ساحه ګلبرگ شهر پشاور در آپارتمان عادی و معمولی زندگی مينمود که کرايه آن به احتمال غالب از طرف تنظيم جمعيت و يا شورای نظار تاديه ميگرديد. موصوف اکثراً در اوقات (عصر و شام ) در بازار صدر پشاور که معمولا جای خوب برای خريداری اجناس داخلی و خارجی بود و هم جا های تفريحی داشت، تقريباً همه روزه به قدم زدن و يا به اصطلاح عام به چکر زدن درين قسمت شهر می آمد، گاهی کلاه پکول به سر ميداشت و گاهی هم سر لچ، با لباس معمولی و چپلک های عادی و يک دستمال خاصی دور گردن و بعضاً در روز های گرم بالای سرش ميبود و روز های که موصوف را در آن ساحه ميديدم دلم به حالش مي سوخت و از حال رقت بار اش معلوم بود که وضع اقتصادی بدى دارد خصوصاً در موسم گرما پشاور حالت زار او تا حال در چشمانم نقش بسته است، اما امروز در چه نوع زندگى به سر ميبرد ، از کجا شد اين همه ثروت و هستى؟ با کدام عايد؟ از پدر و پدر کلان اش چه به ارث گرفته بود؟

سر گروپ معلم عطا بعداً قوماندان عطا و امروز بخاطر قدرت اقتصادى و سياسى اش بنام ستر جنرال عطا محمد نور مسمى گرديده است. عطا دیگر آن چهره ریش دار، پکول دار نیست او دریشی پوش شده، نکتایی میزند و از آزادی، دموکراسی و حقوق زن حرف میزند. بیشترین ساحات مرکز شهر مزار را عطا خریداری نموده؛ مالک شفاخانه هاى الفلاح و مولانا، شهرک های رهایشی مانند پروژه خالد بن ولید، مراکز تجارتی نور، تانک تیل طارق نور، مهمانسرای مزار، اپارتمان زرگری ها، رحمان مارکیت، بازار باختر، انستیتوت علوم صحی مولانا و اپارتمان شبکه مخابراتی MTN واقع در شهر نو کابل میباشد و قرار معلوم حدود ۲۵۰ قباله رسمی ثبت شده در محاکم بنام خود و وابستگان نزدیکش دارد.

تعداد ازين طبقه افراد کم نيست باز هم به اين چهره هاى نگاه کنيد شامل همين لست هستند:

و ما علينا الابلاغ المبين

پايان

Leave A Reply