ببین تفاوت ” انسان”از کجاست تا بکجا؟ کاندید اکادمیسین سیستانی

0 566

کاندید اکادمیسین سیستانی                                                                 ۲۳/ ۴/ ۲۰۱۸

 

ببین تفاوت انساناز کجاست تا بکجا؟

     

 حکمت الله “ښادمن”کندهاری که                 سیاف باسرخم وحالت خجالت زده درکنار

۱۵۰فامیل قندزی راپناه وغذا داد!             حمیدگل رئیس استخبارات نظامی پاکستان

           امروز وقتی کمپیوترم را بازکردم چشمم به دو عکس جالب از دو پشتون با دو کرکترمتفاوت افتاد.این دو عکس یکی از حکمت الله ښادمن[شادمان] ؛جوان جواد و جوانمرد وسخاوتمند کندهاری میباشد که درسال 2015 وقتی قندز توسط طالبان سقوط کرد، هرازان خانواده قندزی مجبور به ترک خانه وکاشانه خود شدند وبرخی خود را به کابل رساندند و درگوشه وکنار نواحی کابل خیمه زدند و چشم به امید کمک دولت ومردم توانای کابل دوختند. درهمان وقت حکمت الله شادمن،جوان 27 ساله کندهاری که در کابل محصل فاکولته حقوق بود وتجارت نیزمیکرد، دست کمک بسوی بیجا شدگان کندز دراز نمود ویک هوتل هفت طبقه یی را درکوته سنگی به مبلغ 8 هزاردالرفی ماه کرایه نمود و150 خانواده[ شامل900 نفرخورد وبزرگ] را در ان هوتل جای داد وبا سه وعده غذا ازآنها دستگیری کرد. رسانه های جمعی کمره های خود را متوجه این جوان ساختند واز او بحیث یک انسان خیررسان وبا شفقت وسخاوتمند به هموطنان یاد کردند و به سایرسرمایه داران وتاجران وبخصوص قارون بچه های جهادی که از مدرک جهاد  وغصب مال مردم صاحب صداها میلیون وحتی میلیاردها دالر شده اند،نشان دادند که باید آنها هم در این امر انسانی واسلامی وافغانی سهم بگیرند ودست افتادگان وطن را بگیرند،اما از آنجایی که جهاد وغنیمت گیری وغصب مال مردم وملکیت های عامه چشم های شان را کور ساخته بود، هیچ کسی از رهبران جهادی حاضر نشدند تا دست همت در جیب ببرند وبه تعدادی بیخانه  وبی پناه کمک کنند.

نویسنده سرشناس رزاق مامون   درتاریخ      ۱۴//۱۰/ ۲۰۱۵ نوشته بود:

عبرتی به قارون بچه های «جهادی»

گله بچه های چرس خورِ تیکه داران میدان کفر و جهاد،از حکمت الله [ښادمن] چه درسی خواهند آموخت؟

حکمت الله ښادمن،باشندۀ کندهار و يکى از تاجران ملى، بر ادامۀ کمک با بيجاشدگان کندز تاکيد نموده ميگويد که ميخواهد اين کار وى، سيلى باشد بر روى افرادى که به تعصبات زبانى و سمتى دامن ميزنند.

طالبان در ششم ميزان، شهر کندز را تصرف نمودند ونيروهاى امنيتى به تدريج طالبان را ازشهر رانده واکنون نيز در بعضى مناطق، درگيرى ها جريان دارد. از همين رو، هزاران خانوادۀ کندزى به کابل و ساير ولايات بيجاشده و با مشکلات مواجه اند.

حکمت الله ښادمن ،جوان نکوکار قندهاری

                                                        

حکمت الله شادمن که ٢٧ سال عمر دارد و باشندۀ اصلى کندهار است، فعلاً همراه خانوادۀ خود در کابل زندگى ميکند و براى کمک با بيجاشدگان کندز کمر بسته است.موصوف، يک بلند منزل هفت

طبقه يى در مربوطات حوزۀ امنيتى پنجم شهر کابل، ماهانه به هشت هزار دالر کرايه کرده و به ١٥٠ خانوادۀ بيجاشدۀ کندز، از ٩ روز گذشته بدينسو تمامى سهولت هاى زندگى فراهم کرده است.وى افزود: “وقتيکه از آمدن خانواده هاى زياد کندزى خبر شدم که در سرک هاى کابل به سر ميبرند، فکر کردم که آنها برادران و خواهران افغان شما است، بر شما حق دارند که باید با آنها کمک کنيد.”

ښادمن گفت که از جمع اين ١٥٠ خانواده که حدود ٩٠٠ تن ميشود، علاوه بر تهيۀ مسکن، در بخش مواد غذايى و نان نيز کمک ميکند. وى افزود که به آنها فرش، توشک، کمپل و همچنان لباس ها و سامان بازى اطفال تهيه کرده است.

موصوف که مکرراً بر وحدت ملى افغانان تاکيد داشت، گفت: به کندزیها گفتم که اگر ازهرچيز ناتوان شوم، خون وجودم را نيز از شما دريغ نخواهم کرد؛ حالا شکر خدا است، توان کمک با شما را دارم، همه روزه مواد غذايى و دوا که ارزش آن ٣٥٠٠دالر امريکايى ميشود، به آنها فراهم ميکنم.” ښادمن که محصل سال اول پوهنځى حقوق  پوهنتون خصوصى مريم ميباشد، افزود لباسى که به اطفال مهاجرين فراهم کرده، با لباس دختر کوچکش«اسرا» هيچ تفاوت ندارد.

وى گفت: “هر قدر که با اين بيجا شده ها کمک کنم، خاطرم جمع نميشود، دلم وقتى قرار خواهد گرفت که کندزى ها به کندز برگردند و خانه هاى شان را اعمار کنم، زندگى آنها برابر شوند و اطفال آنها را در حال رفتن به مکتب ببينم.

وی افزود:افتخار دارم که يک باشندۀ جنوب کشور با برادران شمالى کمک ميکند و ميخواهد که اين کار يک سيلى مضبوط اتفاق به روى آنانى باشد که به شکل آشکار به تعصب زبانى، سمتى و مذهبى دامن ميزنند.

موصوف از تجار و دولت نيز خواست که کمک هاى لازم را با بيجاشدگان کندز انجام دهند. بيجا شدگان کندز نيز از کمک هاى ښادمن، خرسند هستند.

شکريه، يکى از باشندگان منطقۀ بالاحصار شهر کندز که حالا همراه با خانوادۀ خود در تعمير کرايه شده از سوى ښادمن در کابل زندگى ميکند، گفت که دولت از بيجا شده ها هيچ پرسان نکرده است. موصوف که چادربه سرش بود و گريه ميکرد، گفت: “خاک به سر اين پاچاهى، تاکنون اصلا از ما پرسان نکرده، خدا به حاجى صاحب کندهارى خير بته که همه چيز را به ما فراهم کرده؛ سه وقت نان و آب ميدهد، از اطفال ما نگهدارى مى کند، دوا ميدهد؛ خداوند به او خير بته.”

جعفر ٢٢ ساله، يکى از اين مهاجرين، از جنگ هاى کندز يادآورى کرد و گفت: “هر طرف انسان کشى بود، جنگ شديد جريان داشت، آمديم به کابل، به حاجى کندهارى(شادمن) خدا خير بته که همه چيز را به ما فراهم کرد؛ انشاءالله که مشکلى وجود ندارد.”وى افزود که اين خانواده ها، ازسوى فاطمه عزيز نمايندۀ مردم کندز در ولسى جرگه به ښادمن معرفى گرديده و وى نيز کمک هاى لازم را به آنها فراهم کرده است. وزارت امور مهاجرين و عودت کنندگان گفته است که آنها براى کمک به بيجاشده ها بودجه ندارند.

مهاجرين کندز درکابل، از دولت خواسته اند که در بخش تحکيم امنيت کندز تلاش نمايد تا خانواده هاى بيجاشده، دوباره به خانه هاى خود برگردند.به اساس معلومات وزارت امور مهاجرين وعودت کنندگان، هزاران خانواده از کندز بيجا شده و تاکنون بيش از ١٧٥٠٠ خانوادۀ بيجاشده، شناسايى گرديده اند.منبع افزود که ٣٠٠٠ خانواده از کندز به کابل آمده اند.حکمت الله ښادمن يکى از تجارملى کشور ميگويد که همه روزه شمارى از خانواده هاى بيجاشده، به وى مراجعه ميکنند و وى آماده است که به همه خانواده هاى بيجاشدۀ کندز، کمک کند.(برگرفته از سایت افغان سباوون)

مارک جیمز در کتاب خود ( طلای زرد، ترجمه نورآقا ولیزاده)،سیاف را بنام نماینده ابلیس و شیطان در روی زمین (Devil and Satan representative on earth) نام برده و در مورد آن چنین مینویسد :

«اگر کسی بخواهد شیطان را در هیکل انسان ببیند کفایت میکند که نگاهی بطرف سیاف بیندازد. زیرا سیاف میتواند تجسم عینی از شیطان باشد . سیاف در سال 1353 خورشیدی به نسبت تند روی مذهبی علیه حکومت آنوقت برای پنج سال زندانی شد. بعد از رهایی در سال 1358 خورشیدی به پاکستان رفت و در حزب جمعیت اسلامى به رهبری برهان الدین ربانی شامل گردید, در سال 1359 خورشیدی حزب اتحاد اسلامی را تاسیس کرد و در همین سال 1359 خورشیدی مطابق سال 1980 میلادی توسط میجر رضوان شاه شفیق به سازمان ای اس آی جذب گردید. کار نامه های سیاف در تاریخ پاکستان بسیار زرین میباشد و بعدا توسط سازمان ای اس آی به سازمان استخبارات عربستان سعودی معرفی می گردد. ژورنالیست استرالیایی بنام.( Georgi Elizabeth ) روزنامه نگار مجله استرالیا مصاحبه ء در شهر پشاور با عبدالرب رسول سیاف داشت و هم بازدید های از مراکز و مدرسه های وهابیت که در کمپ های مربوط به سیاف در شهر پشاور بود مراکزی که چگونه اطفال خورد سال را به وهابیت مغز شویی میکردند این کمپ به نام “ببو” یاد میشود به صد ها مدرسه مغز شویی به وهابیت توسط افسران ای اس آی و معلمین عربی تدریس میشد .

یک دیپلمات کار کشته وزارت خارجه آمریکا (John Stephen ) که در دوران جورج بوش پدر در سفارت های آمریکایی در کشور های عربستان سعودی، کویت، عراق و پاکستان ایفای وظیفه داشت کتاب های زیادی را در مورد عرب شناسی نوشته که در یک کتاب خود بنام سایه آتش ( Fire shadow ) چنین تذکر داده است:ایالات متحده آمریکا و شرکایش در دوران جهاد افغانستان برای پاکستان خدمات ارزنده ای را از لحاظ کمک های چند صد میلیونی ، سلاح و مهمات جنگی، پرورش افسران سازمان ای اس آی توسط ورزید ترین افسران سی آی ای و وسعت دادن ارتش و ای اس آی پاکستان به دیگر سازمان هاو ارتش های کشور های مختلف و از جمله عربستان سعودی که بزرگترین شریک استراتژی آمریکا در جهان است نصیب پاکستان ساخت .ما شامل ساختن ریشه های و هابیت را در تشکیل تنظیم های جهادی افغانی ساختیم .ما دقیقا هر تنظیم جهادی را به اساس یک روش خاص ایجاد کردیم همان طوریکه یک مهندس برای یک تعمیر ابتدا آنرا درست طرح ریزی میکند سی آی ای هم ابتدا دقیق و با مهارت های خاص ای اس آی را در این بخش یاری کرد و حزب گلبدین را برای ترور در داخل افغانستان تعلیم و تربیه نمود، جمعیت اسلامی را برای قطع شاهراه های افغانستان استقامت داد، اتحاد اسلامی را برای افکار وهابی در داخل افغانستان دقیق استقامت داد و دیگر باقیمانده احزاب جهادی را برای کشت موادمخدر و قاچاق آن به کشور های ایران و آسیای میانه، روسیه و چین دقیق مهندسی نمودیم در حقیقت افغانستان را به چهارصد سال به عقب راندیم.»(از فیسبوک Jankhan Sabarai)

وقتی انسان نام رهبران جهادی از قبیل سیاف وگلبدین وربانی ومسعود وخلیلی ومحقق وگیلانی وغیره را به یاد می آورد ، قلب آدم بی اختیاراز نفرت وانزجارلبریز میگردد، زیرا که آنها بدستور ISIکابل پایتخت کشور را به خاکدان مبدل کردند ومردم شریف آنرا در به در وخاک بسرنمودند. وجزویرانی وغارت گری وغصب مال مردم ونفاق وکینه ونفرت، کاری نکردند. آیا بهتر نیست تا بجای این اشخاص ویرانگر، نام انسانهای دلسوز ومهربان وسخاوتمند ومردم دوستی چون حکمت الله شادمان را برزبان آوریم و به جوانان خود معرفی نماییم تا ازشنیدن نامش دلها ازبذل وسخاوت وانسان دوستی او لبالب گردد وآنانی که توانائی دارند از او تاسی جویند ونام نیکی ازخود بیادگارگذارند.

                    بین جهاد و جاسوسی مرزی نیست!

رزاق مامون،در باره یک سخنرانی سیاف مینویسد: « برای ملت از دست متولیان دین هیچ چیزی نمانده است که بازهم سر درگریبان محافظه کاری فرو کنیم. این ها زمانی می گفتند اسلام هرگز مرز ندارد. نمی گویند در چی اموری مرز ندارد. عین شعار را داعش سرمی دهد و قرینۀ همین احکام از زبان طالب شنیده می شود. حالا در برابر اسلام عرب، داعش و طالب مرز می کشند و میگویند که مال آنان اسلام نیست. ازمتاع حلال خود فقط میگویند که اسلام ما «عزیز» است  ولی مردم، فقط هیکل سراسر حرام آن عزیز را مشاهده کردند.

 

چرا سیاف جرئت چشم بچشم شدن با حمیدگل  رئیس استخبارات پاکستان را  ندارد؟

 صدای گلبدین ( درمخابره) را که با هر ضربۀ راکت بر زنده گی مردم مسلمان، «الله اکبر» میگفت وآه می کشید؛ بسیاری ها به یاد دارند. مردم به یاد دارند که جهادی ها چشمان زخمی های جهاد گران دیگر تنظیم ها را با نوک برچه از کاسه در می آوردند.

قتل عام کابل ازخاطره هیچ کسی روفته نشده است. درطول تاریخ افغانستان تا به این اندازه، بالای زنان، کودکان دختر وپسر و حتی زنان باردار تجاوز حشری نشده است که از دست اهالی جهاد یا تحت الحمایه های شان شده است. قیادی ها یک بار به خیابان های کابل پیاده گردش کنند که لشکر های ژولیده مو و جنده لباس و خلایق گرسنه و درهم شکسته، ازکودک وزن وپیره مرد ها بازمانده های چه کسانی هستند؟

 آیا برچشم های ما پرده افتاده است یا قلوبِ قیادی ها مُهرشده است؟

استاد سياف این بار شمشیر تکفیر، دو باره تیز کرد وگفت هرکسی مجاهد وغیرمجاهد را مساوی بداند؛ از دایرۀ اسلام خارج است. وی شمشیر کهنه را علیه دکترعبدالله به شکل دیگری چرخانید: اگر جهاد معيار نيست؛ جاسوسي و وطن فروشي معيار است؟! مي گويند، تعهد معيار است، مگر كسي كه براي آزادي تو درس و تعليم را ايلا كرد و جهاد كرد، متعهد نيست؟!استاد سیاف نگفت که کدام آزادی؟ این کشوری که با مدیریت پاکستان و امریکا وانگلیس توته توته شد، غیر از آن که به بهشت تکفیری ها تبدیل شده چه دست آوردی دارد؟ اگر آزادی در دزدی و غارت و بی پرسانی، تجاوز به محرم و نامحرم و… است؛ حقا که آزاد ترین مردمان جهان هستیم. اما اگر آزادی از حیث اقتدار، انسانیت، رحم و عدالت و ارزش های جاودانه هستی و روح انسان تعریف شود؛ بگو آقای سیاف که افغانستان از چه نگاه «آزادی» دارد؟

استاد سیاف، 14 سال زیرسقف پارلمان، با انواع جواسیس شانه به شانه نشست و راز گفت و

حتی دستان ظاهرخان را به چشم کشید بر خلوتِ وزیران جاسوس نشست و از یک کاسه لقمه برگرفت. او بهتر از هرکسی، از مزیت آزادی در انارشیزم فیض برده است.عبدرب الرسول سیاف افزود که داعش کدام معجزه نیست، دکترش یک دکتر است؛ اما نسخه را تغییر می دهد، گاهی می نویسد، طالب و گاهی هم می نویسد، داعش… وی نگفت که پروژه جهاد هم معجزه نبود. وی نگفت که زمانی هم دکتر جهاد نوشته بود: مجاهدین سربکف!همان منابعی که داعش وطالب را طراحی کردند، گروه های مجاهدین را نیز در پاکستان طراحی کردند.استاد سیاف؛ مسأله صلح و جنگ و مسأله تغییر در روابط با کشور های همسایه را بدون مشوره با ملت حرام خواند. ایشان فراموش کرده است که این گونه سخن وری ها زمانی در کمپ «ببو» یا «شمشتو»چلش داشت وسپس با فتح کابل همه چیز با جهنم کامل برای مردم ضرب خورد.  اگربیانیه های ملاعمر در زیر ریش شما نوشته میشود؛ حتماً درآن شریک هستید که تا حال خموشی پیشه کرده اید. پاکستان، کشوری که دیروز جهاد را مدیریت میکرد، امروز طالب و [داعش] را مدیریت میکند. فردا ممکن اوضاعی پیش آید که خیمه بی تیرک جهادی ها را بازهم بر افرازد.استاد سیاف جرئت رهبری دسته جات بی سرنوشت مجاهدین را ندارد. او هشیار تر از دیگران است. وی همیشه نیاز دارد در پناه یک قدرتمندی دیگر، با صدای بلند صحبت کند. اما چنین آدمی قدرتمند دیگر وجود ندارد. استاد سیاف اگرچه هنوز ریزرف عرب و امریکا به شمار میرود؛ به عنوان یک گزینۀ شریک درقدرت مطرح نیست.

اصغراشراق نوشت:از آدرس پارلمان نان می خورند و مرگ بر دموکراسی می گویند و در زیر سقفی که کمونیزم ساخته، مرگ بر کمونیزم می‌گویند! نمی دانم چشم بینا و گوش شنوای سیاسیون مدعی جهاد افغانستان چگونه است که در چهار طرف خود هیچ چیزی را نمی بینند و هیچی را هم نمی شنوند!

پول کفار، حلال است:

توزیع پول به وسیلۀ گری شرون ازمدیران سی آی ای به استاد سیاف: یک بسته‌ی صد هزاردالری از کوله‌پشتی‌ام بیرون آورده و روی میز مقابل استاد سیاف گذاشتم و او هم به طور غیرارادی آن را برداشت. برخلاف پولی که به ایتلاف شمال پرداختم، این پول را در بسته‌بندی اصلی آن در پلاستیک بی‌رنگ تحویل وی دادم، تا سیاف بتواند محتوای آن را ببیند. سیاف بسته را یکی دو ثانیه نگه داشت و به آن نگاه کرد، گویا سردرگم بود که چیزی را در دست خود دارد. سپس چشم‌هایش فراخ شد و به سوی دستیار عظیم‌الجثه خود رو کرد. او بسته پول را تقریبا به سوی مرد پرتاب کرد، گویا یک کچالوی داغ را دور می‌اندازد. سپس چشمانش تنگ شده و به سوی من نگاه کرد: «این اولین بار است که من پول نقد را به صورت مستقیم از کسی قبول کرده‌ام.» سر خود را به گونه ‌یی حرکت داد که گویا فریب خورده است، و در حالی که لبخند کم‌رنگی بر لب داشت، مرا به دقت نگاه کرد. ما برخواستیم و از او برای این‌که قبول کرده بود به دولت امریکا کمک کند، تشکر کردیم و هر کدام ما برای خداحافظی دست وی را فشردیم …. (از کتاب ماموریت سقوط، نوشته گری شرون، ترجمه اسدالله شفایی) . (گزارشنامه افغانستان ،سایت رزاق مامون)

 در اینجا شعر معروف حافظ که میگوید: « ببین تفاوت ره از کجا تا بکجاست” به یاد انسان می اید و درمی یابد که منظور شاعر از تفاوت راه ، تفاوت میان یک انسانبا وجدان ووطن پرست تا یک انسان بی وجدان وطنفروش وایجنت دشمن چقدر زیاد است ؟!!!  پایان

Leave A Reply