نگاه اجمالی به شخصیت متبارز و متمایز ملی، شهید محمدهاشم میوندوال

محمد داؤد مومند

0 146

شهید محمد هاشم میوندوال یک سیمای متبارز ملی و شناخته شده تاریخ معاصرکشور است، حدود وثغور شناخت شخصیت چشم گیر شان، منحصر به کشور ما نه، بلکه از معرفت و اشتهار جهانی برخوردار است، که این امر به ذات خود یکی از صفات متمایز شخصیت اوست.

میوندوال متکی بر استعداد و نبوغ جبلی و خدا دادش، یک شخصیت چند بعدی و ذوالفنون بود، وی در هر بعد از ابعاد شخصیتش از چنان خلاقیت منحصر به فردش برخور دار بود، که او را در هر بعد از شخصیتش، ذیفن ساخته بود، این استعداد چشمگیرش، او را در زمینه، شخصیت بی رقیب بار آورده، که یک دلیل بزرگ دیگر تمایز شخصیتش با دیگران شمرده میشود.

میوندوال یک سخنور و خطیب بی همتا و بی مانند بود، قدرت و صلاحیت سخنوری و خطابه یکی از مهمترین صفات یک شخصیت سیاسی و بخصوص یک زعیم سیاسی در یک جامعه است.

نویسنده این سطور زمانیکه شهید میوندوال وزیر اطلاعات و کلتوربود، برای چند روز سیاحت داخلی به ولسوالی حضرت امام رفته بودم، روزی در بازار حضرت امام به دیدن دکاکین آنجا رفته بودم تا تُحفی چند، برای صبیه های خورد سال کاکایم که مسکون آن ولسوالی بود، خریداری نمایم، زمانیکه از پیش روی یکی از دوکان ها عبور میکردم از طریق امواج رادیو، آواز و صدای سحاری را شنیدم که مرا در برابر آن دوکان به اصطلاح میخکوب کرد، این صدای ملکوتی، از آن محمد هاشم میوندوال وزیر اطلاعت و کلتور در دوره صدارت داکتر یوسف خان بود، محمد هاشم میوندوال در روز متبرک میلاد پیامبر اسلام صحبت مینمود، من معمولاً حتی به وعظ و خطابه چیره دست ترین ملاهای کشورمانند صبغت الله مجددی، مولانا شهاب، مولانا ارشاد و امثالهم، هم گوش نداده ام، زیرا صحبت های دینی ملاهای ما، ازسحر و جاذبه یک خطیب و سخنور مسلکی مانند شهید میوندوال بی بهره هستند، ولی میوند وال با چنان فصاحت و بلاغت و جاذبه صحبت مینمود، که من آن صدا را بخصوص که در مورد میلاد پیامبر اسلام بود، ملکوتی احساس نمودم.

شهید محمد هاشم میوندوال

باورنمایید که حتی موعظه های علامه سید اسمعیل بلخی که بعد از رهایی زندان، در روز های میلاد پیامبر اسلام از قصر دلکشا، از طریق رادیو نشر میشد، عمق و جاذبه، خطابه میوندوال را نداشت.

من سالها قبل از شنیدن خطابه های میوندوال، زمانیکه در صنف هفتم لیسه حبیبه عزیز و گرامی بودم، به شنیدن خطابه شخصیت ساسی جلیل القدر جهانی، داکتر عبدالرحیم احمد سوکارنو، که مهمان دولت شاهی افغانستان بود به پارک شهرنو رفتم، سوکارنو رهبر انقلاب اندونزیا در پارک شهرنو از تخت بام، سینمای پارک، با چنان جاذبه صحبت نمود، که تمام حاضرین آن محفل را که ممکن تعداد شان به یک هزار و پنجصد نفر میرسید به هیجان آورد، باور دارم کسانیکه در آن محفل اشتراک ورزیده و تا هنوز در قید حیات باشند، خاطره سخن رانی رهبر واقعی و بزرگ ملت اندونزی را فراموش نخواهند کرد.مرحوم سوکارنو متکی به همچو ممیزه در ساحه جهانی« بنام شیرمنبر» یا «ببر میزخطابه» شهرت داشت.

مرحوم میوندوال که فکر نکنم در سطح ملی و جهانی به استثناء داکتر سوکارنوی مرحوم، شخص سومی از فصاحت و بلاغت و اعجاز سخنوری او بهره مند بوده است.

میوندوال در دوره صدارت خود، در مراسم تدفین صدراعظم وقت هندوستان، لعل بهادر شاستری، که بعد از اشتراک در کانفرانس تاشکند، سکته نمود و سران هشتاد کشور جهان به شمول اتحاد شوروی، در مراسم سوگواری اش، اشتراک نموده بودند، برخلاف تمام سران کشور های دیگر جهان که از روی متن تحریری صحبت میکردند، بدون داشتن کدام متن تحریری، به زبان انگریزی به یک سویه عالی خطابه داد، که تمام زعماء سیاسی کشور های جهان به شمول زعیم دولت شوروی را مسحور و متعجب ساخت.

جالب اینکه در نتیجه همچو اعجاز کلام بود، که پود گورنی زعیم دولت شوروی که قبل از مراسم سوگواری، خواهش ملاقات میوندوال را با جمله اهانت آمیز « اگر وقت داشتم با تو ملاقات خواهم نمود.» جواب داده بود، فوراً از میوندوال خواهش ملاقات نمود، ولی آگهی دارید که میوندوال این زعیم متبارز ملی، در جواب زعیم دولت معظم اتحاد شوروی چه گفت؟

میوندوال به حیث یک زعیم متهور افغان، زهر نسخه جواب پودگورنی را به وی چشانید، بدین منوال که قهرمانانه در جواب پود گورنی گفت که :« اگر وقت داشتم با تو ملاقات خواهم نمود.» افتخار بر میوندوال شهید، این فرزند فرزانه غریب بچه، ملت افغان.

مردم افغانستان از جریان ملاقات والاحضرت سردار صاحب محمد داؤد خان رئیس دولت٬ با برژنف رهبر دولت شوروی، کم و بیش اطلاع دارند، که دلالت بر غرور فردی و ملی والاحضرت موصوف میکند، اما هم وطنان و مردم افغانستان فراموش نکنند که قبل از والاحضرت سردار داؤد خان که مربوط به خاندان بزرگ سلطنت و اریستوکراسی کشور بوده و به حیث یک دوست دیرین و وفادار دولت شوروی مقام و منزلت ارجمندی، نزد آنکشور داشت، غریب بچه ای بنام محمد هاشم میوندوال، در دوره صدارت خود، با رد کردن ملاقات با زعیم دولت شوروی، با ابراز غرور فردی و ملی، حماسه آفرید، که مایه افتخار و مباهات هر عنصر میلگرا وطندوست و دارای تفکر و غیرت افغانی است، ملاحظه میگردد که همین یک برخورد قهرمانانه میوندوال در دوره صدارش با زعیم دولت معظم شوروی، به وی چنان وجه بزرگ، متبارز و متمایز ملی میدهد، که هیچ صدراعظمی در تاریخ کشور، حایز همچو افتخار نشده است.

طوریکه قبلاً تذکر دادم، قدرت سخن رانی و خطابه لامتنازع او، شایستگی بزرگ دیگری است که او را صاحب واجد بودن شخصیت متبارز و متمایز ملی میسازد.

میوندوال، نویسنده چیره دست و صاحب قلم توانا بود، او بنیان گذار سبک و شیوه نوشتن بخصوص و منحصر به خودش شناخته میشد، که اندرین باب کسی یارای مجال هوس سبقت، با او نداشت.

بخاطر دارم که میوندوال در یک مجادله و مشاجره قلمی به ارتباط انتخابات، با میر محمد صدیق فرهنگ، درجریده مساوات تحت عنوان « چه گفتند و چه نوشتند » میر محمد صدیق فرهنگ را که در اخبار روزگار جواب میداد، کاملاً مغلوب و مجبور به عقب نشنینی و سکوت ساخت.

همچو توانایی بی نظیر در رشته نویسندگی و منطق و استدلال٬ که باید هر زعیم ورزیده سیاسی٬ از آن بهره مند باشد، یک ممیزه بزرگ دیگر میوندوال بود که ایشان را از امثال و اقران و زعماء قبلی کشور، متمایز میساخت.

میوندوال یک مفکر بزرگ ملی بود، علامه صلاح الدین سلجوقی در هنگام یک صحبت تعارفی میوندوال با والاحضرت سردار محمد نعیم خان، او را به حیث سید جمال الدین ثانی معرفی نمود، مگر فیلسوف بزرگ معاصر وطن علامه سلجوقی، در زمینه دروغ میگفت؟

هرگز نه!

مگرعلامه سلجوقی با همچو معرفی، وجدان خود را آلوده ساخته اکتساب منفعت مینمود؟

هرگز نه!

مگر همچو معرفی میوندوال توسط یک فیلسوف عالی مقام کشور، ممیزه بزرگ دیگر شخصیت متمایز و متبارز میوندال نیست؟

این افتخاری است که در تاریخ معاصر کشور، هیچکس به استسثناء، علامه محمود طرزی از آن بهره مند شده نمیتواند.

میوندوال به حیث یک متفکر ملی، یگانه صدراعظمی بود، که به نوشتن دکتورین و فلسفه تفکرش تحت عنوان دیمکراسی مترقی پرداخت، تفکری که با مطالعه عمیق شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، کلتوری و تاریخی جامعه ما تحریر یافته بود، و این تفکر در حقیقت شالوده رهبری و یک زعامت سالم و متعهد حرکت ملی و ضامن سعادت و سلامت کشور و جامعه ما بود.

میوندوال اصول پنجگانه تفکر ملی خود را در یک پاراگراف چنین توضیح میدارد:

« ایدیا لوژی ما اسلام است، ملیت است، دموکراسی است، مشروطیت است، عدالت اجتماعی و مساوات است.

 به قسمیکه اسلام مبنای عقیده ما را برای جامعه تشکیل میدهد، و ملیت شخصیت حقوقی و تاریخی ما را تبارز میدهد، و دموکراسی راه ما را برای تکامل تعیین میکند، و عدالت اجتماعی هدف آخری ما برای یک زندگی مطمئن، مرفه و نجیبانه است که درآن عقیده و دموکراسی و ملیت تکامل یافته میتواند.»

همچو تفکر مبتکرانه و داهیانه، بُعد دیگر شخصیت متبارز و متمایز میوندوال بود، شخصیتی که در شرایط مختنق استبداد رشد یافته، و تکامل تفکر و وسعت نظرش درتحت همچو شرایط جهنمی اختناق، دلیل عبقریت و قدرت تفکر منحصر به فرد شان تلقی گردیده و نماینگرعظمت شخصیت بی بدیل ، متمایز و متبارز ملی او محسوب میگردد.

میوندوال درموازات شخصیت والاحضرت سردار محمد داؤد خان، از تقوای بزرگ اخلاقی و معنوی و پاک نفسی برخوردار بود.

میوندوال یک اسلام شناس، ویک مسلمان منور و متجدد بود، و در قسمت اسلام شناسی و درک فسلسفه حکمت دین، با وجودیکه تحصیلات بالاتر از صنف دوارده لیسه حبیبیه نداشت، به جز محمد موسی شفیق که از فارغ التحصیلان پوهنتون ازهر بود کسی را یارای همسری با او نبود و این ممیزه در ذات خود، در زمره بعد دیگر متبارز ملی و اسلامی میوندوال به شمار میرود.

میوندوال در هردو لسان بزرگ کشور یعنی زبان اکثریتی افغانی پشتو و هم زبان دری درباری وطن ما، چنان تسلط محیرالعقولی داشت که باز هم به جز محمد موسی شفیق که خود شاعر و نویسنده زبردست در هردو زبان وطنی بود، در مورد، رقیب نداشت.

بدبختانه صدراعظمان افغانستان از سردار محمد هاشم خان گرفته تا شاه محمود خان غازی، والاحضرت سردار محمد داؤد خان، سردار نوراحمد اعتمادی و داکتر یوسف خان، به لسان اکثریت قاطبه ملت خود آشنایی نداشته، در قسمت زبان بزرگ ملی و افهام و تفهیم خود با پشتون تباران جامعه خود به ترجمان نیاز داشتند، اگر یک صدراعظم کشور به زبان اکثریت جامعه و ملت خود آشنایی نداشته و و احتیاج به ترجمان داشته باشد، فرقی با یک زعیم مهمان دولت خارجی بطور مثال  صدراعظم ایران نداشته ، ادعای زعامت ملی شان، ناقص و نا مکمل خواهد بود.

بخاطر دارم که میوندوال در جلسه رأی اعتماد خود در پارلمان کشور، به هردو زبان بزرگ وطنی با چنان صلابت صحبت کرد، که تنها از یک زعیم متبارز و متمایز ملی ساخته است و بس.

پشتانه هغه پشتون تباره وگړو ته، لکه زموږ سرداران  چی دلوی احمد شاه بابا او لوی میرویس نیکه او د ملت د غوڅ اکثریت په ژبه نپوهیږی « بیړا » وایی.

میوندوال به زبان بین المللی انگلیسی، بمثابه و معیار السنه وطنی، چنان تسلط داشت که صحبت های عالمانه شان مایه افتخار مردم ما بود، میوندوال در زمینه، باز هم به استثناء محمد موسی شفیق که علاوه بر مصر، تحصیلات عالی خود را در کشور اضلاع متحده به پایان رسانیده بود، بی رقیب شمرده میشود، این تمایز دیگری است که بسیاری از صدراعظمان و زعماء کشور ما از آن محروم بودند.

طفلانه و بی خردانه ادعا گردید، که میوندوال صرف کتب معدودی از خود به یاد گار گذاشته است، یعنی میوندوال، شخص عالم و دانشمندی نبود، اگر این فورمول تعدد کتب، معیار علم و دانش و نبوغ باشد، علامه صاحب بزرگوار، فخر زمین نابغه ای روزگار، علامه سید جمال الدین افغان را باید، محروم از دانش و نبوغ دانست و بر عکس کسانی، بگونه مثال جوان بسیار با استعداد و ذکی مانند فضل الرحمن فاضل که به تعداد هفتاد جلد کتاب نوشته است مقام علمی بالاتر از حضرت علامه صاحب سید جمال الدین افغان و یا هم علامه سید اسمعیل بلخی داشته باشد؟

ذهی بی بصری و ذهی بیدانشی، گفته اند: بیندیش، بینداز.

شهید میوندوال د سردار نوراحمد اعتمادی د صدارت په دوره کی ځان د مقر نه د ولسی جرګی وکالت ته کاندیدا کړ.

په همدی مهال یو بل « سردار » د عبدالعزیز په نامه د غزنی والی وه، سردار نور احمد اعتمادی٬ د غزنی والی سردار عبدالعزیز ته هدایت ورکړ چی د میوندوال د کاندیداتوب او ولسی جرګی ته د هغه د ګډون په کلکه مخه ونیسی٬ سردار نور احمد اعتمادی او سردار عبدالعزیز٬ د غزنی والی٬ د سردار محمد هاشم خان د پلیسی حکومت٬ چلند په څیر په ډیره بیشرمانه توګه د میوندوال٬ ولسی جرګی ته د غړیتوب٬ مخنیوی وکړ.

مرحوم سید قاسم رشتیا د خپلو خاطراتو په کتاب کی لیکی چی: سردار نور احمد اعتمادی٬ زما د سؤال په اړه په صراحت سره اعتراف وکړ چی هو٬  زما حکومت ولسی جرګی ته د میوندوال ٬ د انتخاب په ارتباط، په څرګنده مداخله وکړه.

دلته ددی خبری تذکر او وضاحت ضروردی٬ چی سردار نور احمد اعتمادی د والاحضرت سردار محمد داؤد خان دکلکو پلویانو څخه وه٬ دی یواځنی سړی وه چی د1964اساسی قانون په لویه جرګه کی یی د هغی مادی مخالفت وکړ٬ کوم چی یی د سلطنت د کورنۍ غړی د دولت په چوکاټ کی د سیاسی فعالیت څخه بی برخی کړل٬ او همدا ماده وه چی د داکتر صاحب سید عبدالله کاظم په وینا٬ والاحضرت سردار صاحب داؤد خان نه « ببر زخمی » جوړ کړ.

د افغانستان پادشاه د والاحضرت سردار صاحب داؤد خان د زړه بداوی نه ډیره اندیښنه درلوده٬ د سردار نور احمد اعتمادی انتخاب د صدارت د چوکۍ دپاره په همدی منظور وه چی ګوندی د سردار نور احمد اعتمادی انتخاب د صدارت دپاره٬ د رژیم او والاحضرت سردار داؤد خان په مینځ کی د تفاهم وسیله وګرزی او د سردار د احتمالی تخریبونو نه مخه ونیسی.

څرنګه چی سردار نور احمد اعتمادی د خپل ولی نعمت سردار داؤد خان سره نژدی اړیکی او روابط درلودل٬ څرنګه کیدای شی چی نور احمد اعتمادی په خپل تصمیم باندی٬ چی ولسی جرګی ته د میوندوال د ګډون مخنیوی وکړی٬ داؤد خان نه وی خبر کړی؟

سردار نوراحمد اعتمادی پدی هم اکتفاء ونکړه او غوښتل یی چی میوندوال زندان ته واستوی٬ خو د پادشاه د مخالفت سره مواجه شو.

سربیره پردی٬ شهید میوندوال د سردار اعتمادی د صدارت په کرغیړنه دوره کی دایم د استخبارات د تعقیب لاندی وه.

د هیواد د تاریخ د دیمکراسی په تجاربو کی٬ دوه ځلی د و طن د دوه څپیڅلو٬ غښتلو او پیاوړو مشرانو٬ پارلمان ته د غړیتوب مخه ونیول شوه.

لمړی٬ د پارلمان په ومه دوره کی چی د سردار شاه محمود خان د صدارت او دیمکراسی سره مصادفه وه٬ پارلمانی عضویت ته د پښتنو د ستر ملی زعیم محمد ګل بابا په کلکه مخه ونیوی وشو٬ سره لدی چی غازی اعلیحضرت محمد نادر خان٬ هغه ته د سقوی مدنیت سوزه اغتشاش په چقولو کی د درندی برخی له امله٬ د پنځم ورور خطاب ورکړی وه.

د تعجب وړ خبره خو داده چی سپه سالار صاحب شاه محمود خان په څرګنده وویل: « چی زه خپله رأی میرغلام محمد غبار ته ورکوم .»

په همدی دوره کی د نورو مترقی وکیلانو په لړکی حتی انقلابی شخصیت عبد الرحمن محمودی هم د پارلمان عضویت تر لاسه کړ.

او بیا د دوهم ځل دپاره د دیمکراسی په لسیزه کی د سردار اعتمادی په دوره کی د شهید میوندوال په برخه کی داسی سرداری او پخپل سری٬ ظالمانه چلند عملی شو.

ډیر احتمال لری چی پدی برخه کی د شوروی اتحاد دولت، چی د میوندوال د ملی تبارز او زعامت نه سخت په ډار کی وه، غیر مستقیم لاس دخیل وه.« د میوندوال په نسبت د شوروی اتحاد د دریځ په ارتباط به د داکتر صاحب سید عبدالله کاظم لیکنه وروسته کود شی »

د شوروی دولت٬ د سردار نوراحمد اعتمادی په نژدی روابطو سره د والاحضرت سردار محمد داؤد خان سره چی د هغوی د لوی او لوړ اعتماد خاوند شخصیت وه، پوره واقف وه٬ سردار نوراحمد اعتمادی د افغانستان یواځنی صدراعظم وه چی شوروی دولت هغه ته د « لینن » لوړ مدال ورکړ.

سردار نوراحمد اعتمادی د خپل صدارت په دوره کی د هیواد د دینی پوهانو او پلویانو هغه پاڅون د شوروی دولت په هدایت په شدت سره وچقاوه٬ کوم چی په هیواد کی د خلق او پرچم او نورو ملحدو او اسلام دشمنه ډلو په مخالفت په کابل کی راپورته شوی وه٬ د نور احمد اعتمادی دی اسلام دشمنه عمل او پالیسی ددی سبب وګرزید٬ چی کمونستی شوروی دولت٬ اعتمادی ته د « لینن » په مدال ورکولو سره، هغه مفتخر کاندی او ویی نازوی.

پورتنی توضیحات په ډاګه څرګندوی چی میوندوال د هیواد د معاصر تاریخ اوسیاسی شخصیتونو په لړ کی یو متمایز او متبارز ملی شخصیت وه، هغه د دری ژبی کره او غوره وینا ده چی:

آفتاب آمد دلیل آفتاب

دوره بسیار کوتاه صدارت میوندوال که اگر اشتباه نکرده باشم، بیشتراز بیست ماه تجاوز نکرد، به یک کشتی شباهت داشت که در یک بحر مواج و آب های متلاطم در یک مسیر مملو از موانع، راه عبور خود را باز کند، این آغاز دهه دیمکراسی بسیار جوان بود، دیمکراسی که صرف جوانه زده،  و گل آن به مرحله شگفتن نرسید، لذا پاسخ گفتن به تمنیات و آرزهای تحول پسند و انقلابی طبقات و اقشار مختلف جامعه، که بعد از دوره حکومات خود کامه و استبدادی سرداران مانند آتش فشان زبانه کشید، طبعاً لبیک گفتن و به منصه گذاشتن و تعمیل و تطبیق تمام آن آرزو ها، در یک فرصت کوتاه زمانی از یکطرف و وفق دادن این تمنیات با یک سلسله نظریات دربار و در مجموع طبقات حاکمه در کشور، امری بود غیر عملی و مستحیل.

میوندوال و صدراعظمان دوره دهه دیمکراسی از داشتن کوچکترین صلاحیت و قدرت بی حد و حصر ادوار حکومات سرداران کلاً بی بهره بودند، حکومات سرداران از مصئونیت، حمایت و تمام امتیازات سلطنتی برخوردار بودند، در ادوار حکومت شان نه تفکیک قوای ثلاثه وجود داشت، نه مطبوعات آزاد که مثابه قوه چهارم، حق انتقاد را به حکومت داشته باشند و نه قدرتی حتی به شمول « شاه » وجود داشت، که از صلاحیت بی حد و حصر یعنی « سرداری و په خپل سری» شان ممانعت بعمل آورد، نه پارلمان واقعی وجود داشت و نه جلسات استیضاح و استجواب.

سرداران در عمر خود یک جلسه استیضاح را ندیدند، و حاضر به جواب سؤال یک نماینده و وکیل مردم نشدند.

نه مظاهرات متعلمین و محصلین وجود داشت و نه حق دایر کردن میتنگ ها، تضمین این حقوق در دوره دهه دیمکراسی، فشار بزرگی بود بدوش صدراعظمان این دوره.

تنها والاحضرت سردار محمد داؤد خان، مدت ده سال یعنی معادل دوره پنج صدراعظم دوره دهه دیمکراسی با صلاحیت عام وتام، حکومت کرد، که آن را بنام دوره « استبداد منور» مسماء ساخته اند، به فرموده داکتر صاحب سید عبدالله کاظم « اراده داؤد خان به مثابه قانون بود »

این وضع یعنی عدم موجودیت تفکیک قوای ثلاثه، عدم موجودیت مطبوعات آزاد، عدم موجودیت جلسات استیضاح و استجواب، عدم موجودیت اجتماعات و میتنگ ها، عدم موجودیت اتحادیه ها بخصوص اتحادیه استادان و محصلان وغیره حتی در دوره کودتایی والاحضرت سردار داؤد خان نیز دوام داشت، یگانه محدودیتی در دوره کودتایی سردار وجود داشت همانا موجودیت ایادی دولت شوروی در چوکات دولت بود که متکی به فرموده داکتر صاحب سید عبدالله کاظم، داؤد خان با ایشان بصورت تاکتیکی ائتلاف نموده بود، ایادی کرملن مانند موریانه در پیکر رژیم سردار داؤد خان لانه کرده بودند، که کودتای ثور علیه رژیم داؤد مظهر قدرت و قوت شان در آن زمان بود.

برعکس سرداران، میوندوال حتی صلاحیت تعین وزیر دفاع کشور را نداشت، تقرر و انتصاب ستر جنرال خان محمد در حیطه صلاحیت سردار عبد الولی قرار داشت و بس.

مرحوم میوندوال وارث حکومت داکتر یوسف خان و وارث پرابلم های نیز بود که از دوره داکتر یوسف خان به وی به میراث ماند، میراث بد شگونی که منجر به استعفاء شخص داکتر یوسف خان گشت.

میوندوال در موقفی قرار نداشت و برای او محال بود که به ارتباط قضیه سوم عقرب جواب قانع کننده برای جوانان، متعلمین و محصلین خونگرم و احساساتی که بار اول در دوره زندگانی خود به آزادی گسترده دست یافته بود، ارائه نماید.

در دوره حکومت میوندوال دسیسه بزرگ یک نشریه سیاسی محلی بنام رامپارتس درایالت کلیفورنیای اضلاع متحده، مانند انفجار یک بم اتومی سیاسی انعکاس یافت، و صدای این انفجار بم سیاسی به سویه جهانی شنیده شد، باور به این است که اینکار بدون یک پلان قدرت خارجی مانند اتحاد شوروی صورت پذیرفته نمیتوانست.

برخی را عقیده برین است که دست طبقات حاکمه در کشور، نیز در زمینه بی دخل نبوده است. الغیب و عندالله.

اجیران و مزدوران کرملن یعنی خلق و پرچم نخستین گروپی بودند که به سرعت در انتشار این خبر و اتهام کاملاً جعلی در محیط تعلیمی پرداختند، میرمحمد صدیق فرهنگ نیز اولین وکیل ولسی جرگه بود، که در زمینه در تالار پارلمان در زمینه به صحبت آغاز نمود.

ما در زبان افغانی اکثریتی افغانی  پشتو مثلی داریم مشعر بر اینکه: « تر څو چی رشتیا راځی دروغو به کلی وران کړی وی »

گرچه میوندوال به مجرد دریافت، نسخه نشریه مذکور، به پارلمان رفت و با قدرت نبوغ خدا داد خود، چنان ذهنیت مشوب وکلا را روشن ساخت که در آن نشریه که نه نامی از میوندوال بود و نه ذکری از مقام صدارت بلکه صرف حاوی اتهاماتی بود علیه محصلین افغان در امریکا، این توضحیات روشن ومدلل میوندوال، با چک چک ها در تالار پارلمان بدرقه گردید.

تمام جراید آزاد آنوقت منجمله اخبار افغان ملت، به شکل احساساتی و دوراز منطق در نشرات خود به شعله این اتهامات دامن زد، و همین امر موجب گردید که روابط میان حکومت میوندوال و گوند افغان ملت یا به عبارت درست تر حزب افغان سوسیال دیمکرات سخت تیره گردد.

همچو دسیسه بزرگ بین المللی هر حکومتی را بخصوص در شرایط دیمکراسی، تفکیک قوا و آزادی کامل مطبوعات، بیان و اجتماعات بی موازنه میسازد، ولو در رأس همچو حکومت دیمکراتیک، صدراعظم آهنین، سردار محمد داؤد خان قرار داشته باشد یا میوندوال.

مقاومت و حفظ استواری دربرابر تمام این ناملایمات و تخریبات داخلی و خارجی، دلیل دیگری است، مبنی بر عظمت روحی و شخصیت متبارز و متمایز میوندوال.

به نظر این جانب، مهمترین کار ابتکاری که میوندوال در دوره کار صدارت خود انجام داد، پروگرام مردمی « خلکو ته ورځم » بود.

این پروگرام نمایناگر شخصیت مردمی میوندوال و مظهراعتقاد میوندوال به مردم بود، در گذشته ها مردم افغانستان، صرف از روی فوتو های اخبارهای دولتی، صدراعظم ها و زعماء وسرداران کشور را میشناختند و به حکم اجبار مجبور هم بودند، که مانند برده ها به فوتو ها سر تعظیم خم کنند و حق کوچکترین اعتراض و انتقاد را نداشتند، متأسفانه، زعماء و سرداران، ازعامه مردم فاصله داشتند، زیرا ایشان نه تنها اعتقاد بلکه هم چنان کدام اجبار قانونی « زیرا خود شان مافوق قانون بودند»، در قسمت تمثیل اراده مردم در حکومت کردن نداشتند.

میوندوال این عنعنه پوسیده و زاده قدرت سرداری یعنی فاصله گرفتن از مردم که مظهر قدرت و سیادت و دبدبه و کبر و غرور و نخوت صدراعظمان گذشته بود، به گودال تاریخ سپرد.

میوندوال معتقد بود و ایمان داشت، که قدرت زمانی واقعأ مشروع است که از مردم و اراده مردم سرچشمه بگیرد.

در نظر میوندوال، انتخاب واقعی، انتخابی است که نه توسط یک شخص ولو این شخص شاه باشد یا رئیس جمهور، بلکه به اراده و انتخاب مستقیم مردم، توده ها،عوام الناس و در مجموع  ملت صورت پذیرید.

بقول مفکر بزرگ قاره آسیا علامه داکتر اقبال:

بیا یک لحظه با عامان در آمیز

که خاصان باده ها خوردند و رفتند

این پروگرام میوندوال یک حرکت بنیادی و ماهیتاً انقلابی بود که زنگ خطر را در گوش طبقات حاکمه افغانستان و هم دولت شوروی انداخت.

به حکم وجدان گفته میتوانم که تطبیق و دوام همچو پروگرام مردمی، ارزش والاتر و بالاتر از این داشت، که میوندوال به تطبیق یک پروژه  دوم تونل سالنگ که درعصر فرخنده غازی امان الله، مد نظر بود و قرار مسموع با پروژه امروزی تونل سالنگ تفاوت داشت دست میازید.

تنها همین پروگرام بسنده و مکفی است که میوندوال را به حیث یک شخصیت متبارز و متمایز ملی، از صدراعظمان دیگر مجزا بسازد.

میوندوال خود را مکلف دانست، که هفته یکبار با نمایندگان و وکلای مردم، داخل تبادل نظر و مفاهمه و مذاکره گردد.

درین قسمت توجه مطالعه کنندگان محترم این مضمون را به یکی دو  پاراگراف نوشته متخصص اقتصاد، نویسنده و مححق ورزیده جناب داکتر صاحب سید عبدالله کاظم، عنوانی محقق محترم شاغلی احسان لمر که بتاریخ هفتم ماه آگست در دریچه بدست نشر رسیده به عرض برسانم، استاد کاظم در ابتدای نوشته خود میفرمایند:

 « ..دوستان میوندوال باید بکوشند برازندگی او را در کارکرد های دوران خدمت بخصوص در دوران صدارت شان برای وطن و مردم بیان دارند و از آن طریق ثابت سازند که آن شهید یک شخصیت متبارز ملی بوده است…»

جناب داکتر صاحب کاظم در پاراگراف دیگر نوشته خود چنین تحریر فرموده اند:

« من بار ها گفته ام و در کتاب زندگی سیاسی شهید محمد داؤد، در جلد دو، بخش نهم زیر عنوان توطئه ها علیه نظام بطور مفصل نتیجه مطالعات، بررسی ها و چشم دید خود را درج کرده ام و هر آنچه نوشته شده واز مصاحبه های شنیده شده است، به این نظر رسیده ام که شهادت میوندوال در ارتباط با موضوعی است که شوروی میخواست بر طبق مدل مصر، رقبای میدان را پس از محمد داؤد از میدان بردارد و زمینه بقدرت رسیدن داکتر شرق را مهیا سازد و اولین قربانی اینکار شهید میوندوال بود. بعدتر البته اعدام عبدالولی و موسی شفیق نیز در لوحه کار آن ها قرار داشت. محمد داؤد از حادثه میوندوال سخت نا راحت شد و از تکرارآن در مورد دیگران جداً جلوگیری کرد..»

نخست باید به صراحت به عرض برسانم که من کوچکترین رابطه ای با حزب میوندوال و شخص میوندوال نداشتم، بلکه بر عکس در دوره صدارت شان یکی دو مضمون انتقادی را در اخبار افغان ملت بدست نشر سپردم، که فکر میکنم کلکسیون آن اخبارها در کتابخانه کانگرس اضلاع متحده موجود باشد، و بعداً نیز توسط محترم داکتر حیدر خان، عضو حزب مترقی دیمکرات اطلاع یافتم که مرحوم میوندوال از من ناراضی بود.

من مرحوم میوندوال را سالیان بعد، صرف یکبار در روز عید در منزل زعیم بزرگ قاره آسیا، خان عبدالغفارخان از نزدیک ملاقات کردم، لذا آنچه در مورد ایشان مینویسم، به حیث یک فرد کاملاً غیر منسلک و غیر وابسته،  و مبتنی بر روی حکم وجدان و حمایت از حق بینی و حق پرستی است و بس.

جناب داکتر صاحب کاظم در پاراگ دوم نوشته یک واقعیت مسلمی را توضیح نموده اند که باید به حیث یک سند بزرگ تاریخی با خط طلایی تحریر گردیده و به اوراق تاریخ ضم گردد.

استاد کاظم در پاراگراف فوق الذکر خود ثابت میسازد که میوندوال واقعاً، متبارز ترین و متمایز ترین شخصیت سیاسی عصر خود بود وروی همین دلیل دولت اتحاد شوروی به حیث یک قدرت جهانی از شخصیت میوندوال به ارتباط به منافع ستراتیژک خود در افغانستان و منطقه، سخت در ترس، واهمه و هراس قرار داشت، و توانستند بوسیله عمال خود در دوره جمهوریت و در زیر سایه قدرت والاحضرت سردار صاحب محمد داؤد خان، میوندوال را معدوم سازند.

متکی بر ادعای واقع بینانه داکتر صاحب کاظم، که دولت معظم شوروی در نظر داشت که بعد از سردار داؤد خان، داکتر حیوانات، حسن چپ معروف به شرق را که در حقیقت نماینده منافع ستراتیژیک خود در منطقه میدانست، یگانه رقیب بزرگ درین راه و در صدر لست رقباء، قبل از سردار عبدالولی و شخصیت نبوغی دیگر یعنی شهید محمد موسی شفیق، محمد هاشم میوندوال قرار داشت، این خود نمایانگر شخصیت متمایز و متبارز ملی میوندوال است که طبعاً و منطقاً متکی بر کار کرد های دوران خدمت بوطن به شمول دوره کوتاه دوره صدارت شان در دوره دهه دیمکراسی است.

شخصیتی که مانند دیگران نه زمینه تحصیلات عالی برایش در پاریس و لندن و اضلاع متحده، میسر گردید و نه مانند سرداران که به قول مرحوم داکتر هاشمیان بصورت ماشینی و اتوماتیک، به مقام های بزرگ دولتی نایل آمدند، به مقامی رسید.

 میوندوال به قوت و قدرت استعداد سرشار خدا دادش و شخصیت متمایز و متبارز منحصر به فردش و درک سالم مقام سلطنت بحیث یک زعیم و شخصیت فهیم ملی درعرصه سیاست کشور تبارز نمود.

تبارزی که حتی دولت معظم شوروری را به ارتباط از دست دادن منافعش در افغانستان هراسان ساخت.

اگر یک قدرت بزرگ جهانی به سویه دولت اتحاد شوروی، از یک غریب بچه در افغانستان که به قوت و قدرت فهم و دانش و فراست و معرفت و کار دانی و لیاقت و ظرفیت لیدرشپ، بدون ارتباط خاندانی مانند سرداران، خود را با درک سالم زعامت وقت به عالی ترین مقام ممکنه دولتی رساند، دلیل بزرگ عظمت شخصیت و وزن او در جامعه نیست؟

ولی جای نهایت تأسف و تأثر است، که شهادت میوندوال در دوره یک شخصیت ملی و پر وزن جامعه یعنی والاحضرت سردار صاحب محمد داؤد خان صورت پذیرفت، ولی ایشان به حیث زعیم کشور و یک مسلمان واقعی مبنی بر حکم شریعت الهی، کوچکترین تلاشی در زمینه بعمل نیاورد که مجرمین وجنایتکاران وابسته به دولت شوروی را، که به قتل میوندوال مبادرت ورزیدند، مطابق به نص صریح قرآنی در مورد قصاص، به کیفراعمال شان برسانند، مگر سردار صاحب داؤد خان بحیث زعیم ټولواک کشور درزمینه، در پیشگاه عدالت خداوندی جوابگو نیست؟

باور دارم جناب الحاج داکتر صاحب سید عبدالله کاظم به حیث یک مسلمان واقعی و دانشمند و متعهد به شریعت اسلامی و عدالت خداوندی، بهتر از این کمسواد و هر شخص دیگر، در مورد وظیفه یک زعیم مسلمان در همچو موارد، مستشعرند.

جناب داکتر صاحب کاظم در یک سطر خود میفرمایند که:« حمله طرفداران میوندوال به شهید محمد داؤد کار درست نیست.»

اینجانب تنها سه شخصیت را متکی بر مضامین و نوشته های شان  معرفت دارم که یا عضویت حزب مترقی دیمکرات را داشتند و یاهم در زمره حامیان و ارادتمنان شخصیت و افکار مرحوم میوندوال هستند : دانشمند متبحر استاد آریا، محقق محترم شاغلی احسان لمر و نویسنده روشن ضمیر، شاغلی محترم ملکیار.

من در طول سالیان متمادی در نوشته ذوات فوق الذکر، کدام تعرض شخصی و هتک حرمت مرحوم سردار صاحب داؤد خان را ندیده ام و یا هم ممکن متوجه آن نشده ام که آن را به عنوان« حمله » تلقی نمود، ولی اگر ایشان روی اعتقادی که به فلسفه و حرکت دیمکرات مترقی دارند، حق خدایی و طبیعی شان است در زمینه قتل ظالمانه و هیتلری میوندوال در زمان زعامت سردار صاحب داؤد خان، از طرف سادیست های وزارت داخله، شکایات و انتقاداتی داشته باشند، یک وجیزه یا یک بیت معروف مردم ماست، مشعر بر اینکه:

هرکه را دردی رسد ناچار گوید وای وای.

و خدای ناخواسته نکند توصیه یک جانبه داکتر صاحب بزرگوار، تلقی این فرد را در اذهان تداعی کند:

ظالم می هم وهی، هم می ژړا ته٬ نپریږدی

ولی آنچه در سطر فوق الذکر داکتر صاحب بزرگوار ندیدم، توصیه مماثلی به حامیان و طرفداران سردار صاحب محمد داؤد خان است، که از حمله ها ی جارحانه به سویه شخصیت کشی، شخصیت شهید میوندوال اجتناب ورزند، که متأسفانه این موقف یک جانبه داکتر صاحب بزرگوار را تا حدی زیادی غیرعادلانه یافتم.

باور دارم از چشم های تیز بین داکتر صاحب بزرگوار پوشیده نمانده که عاشقان وعارفان والاحضرت سردار صاحب داؤد خان در دریچه افغان جرمن، کدام کلمات سخیف و مستهجن و خلاف کرامت انسانی نیست که، شهید میوندوال را مورد تمسخر، اهانت وافتراء و استهزا قرار نمیدهند!

بطور مثال: کلمات بچه ازبک، بچه ملا و امثالهم از زمره همچو اهانت ضد کرامت انسانی فوق الذکرشمرده میشود.

مگر هر زعیم کشور باید از بطن مادر، سردار تولد شده و پسر سردار باشد، در غیر آن بچه ملا، بچه ازبک، بچه غریب و غیره حق زعامت و مقام صدارت مردم افغانستان را ندارند.

عضو یک فامیلی که در دوره سردار صاحب از پرستیژ « رویالتی » برخوردار بود، چندی پیش در مورد شهید میوندوال در دریچه نوشت که :« میوندوال با نکتایی خود کشی کرد و به کیفر اعمال خود رسید!!»

اگر شخصی به این عالی جناب « شبه سردار » بگوید که:« رهبر و خدای دوم تان نیز به کیفر اعمال خود رسید »، چه احساس خواهند نمود.

در قسمت اخیر این مقاله از جناب داکتر صاحب سید عبدالله کاظم، اظهار امتنان مینمایم که نوشته شان عنوانی شاغلی احسان لمر٬ محرک و مشوق این مضمون ګردید.

روح میوندوال شاد و خداوند تقصیر سردار صاحب داؤد خان را در زمینه شهادت میوندوال معفو فرمایند٬ هردو به شیوه و طرز جداګانه تفکر٬ عناصر وطندوست بودند.

په درناوی

د احتمالی اغلاطو او نیمګړتیاو څخه معذرت غواړم.

Leave A Reply