قدرمندی خائنین ملی، تحریف تأریخ و ظلم در حق یک ملت است

ملالی موسی نظام

0 192

 ۱۶/۰۸/۲۰۲۰

قدرمندی خائنین ملی، تحریف تأریخ و ظلم در حق یک ملت است

به مناسبت فوت وطن فروشی به نام سلیمان لایق

          تانک های شوروی و عساکر اشغالگر در عصر پرچم و خلق در اطراف پایتخت افغانستان، 07 جنوری ۱۹۸۰

یکی از مصائبی که به نام آزادی بیان چه در داخل جامعۀ ویران افغانی و چه در حلقه های مهاجرین افغان در خارج رو نما میگردد، همین حالت ازماست که بر ماست می باشد که بر اساس آن اکثراً اشخاصی از قشر تعلیم یافته و دقیقاً شواهد عینی با پنهان نمودن آفتاب با دو انگشت بر حقایق تلخی که منشاء و مبداء اکثر ویرانی ها و بربادی های ملت و سرزمین ما در حدود نیم قرن اخیر گردیده است، خاک می پاشند و فجایع تأریخی و اعمال سخیف و اظهر من الشمس مصببین آنرا طور دیگری جلوه داده ، به تحریف اذهان ملت می پردازند.

درین زمینه آنچه درین بیست سال اخیر با سر سر پلوان رفتن قسمتی از اهل مطبوعات و قلم بدستان افغان پراگنده در داخل و خارج مملکت رونما میگردد، تقدیر و ارزشمندی خائنین ملی و آنانیست که عمری را در تخریب اجتماع افغانی، نوکری وهمگامی با وابستگان کرملین و اتحاد شوروی اشغالگر، دست داشتن در کشتار ملیون ها افغان مظلوم از اقشار مختلفۀ ملت شریف افغانستان، آوارگی و بیخانمانی ملیون های دیگر در حال افزایش و همچنین میلیون ها معیوب بی وسیله سپری نموده اند. این قشر خیانت پیشه بعد از شکست خفت بار مولای شان اتحاد شوروی سابق، به عوض فرار از عدالت به آن سرزمین ازهم پاشیده، همه با نهایت سر افگندگی و ذلت به خوان خیرات غرب پناه برده و  و تا سالهای زیادی مخفی شدند.

مسئولیت وجدانی و اخلاقی آنانی که در چنین راه غیر ملی، از چنان شکست خوردگان مفلوکی که به حکم تأریخ جنایات و اعمال شنیعی را در بربادی افغانستان عزیز و ملت مظلوم آن مرتکب شده اند، با قلم و یا حروف کمپیوتر با دفاع و قدرمندی به داستان سرایی های غیر حقیقی می پردازند، مانند مرتکبین آن جنایات آشکارای بشری، در نزد تأریخ و مردم مظلوم افغانستان غیر قابل انکار است.

درین روز ها جسته و گریخته در میدیای آزاد و مطبوعات انترنتی، قلم بدستانی در هجو و یا توصیف از افغانیت برگشته ای به نام «سلیمان لایق – نالایق»، انسانی دوزخی که با عقده های چرکین ضد وطنی و یکی از برجسته ترین مهره های تربیت یافته در مکتب لینن و سرسپردۀ وفادار مفکورۀ «ماتریالیزم دیالیکتیک» ناکام آن عمری را سپری نموده است، فعال گردیده اند. شکی نیست که تلاش مذبوحانه درین تحریف و استحاله از جانب آن اقلیتی که با ساختن شخصیت کاذب برای یک خائن ملی واقعی که سخت وفادار به روش مارکسیستی و فعالیت های علنی در عصر اشغال افغانستان عزیز بوده، جز ناکامی چیزی نیست، ولی با موجودیت نسل های نوی که در سرزمین جنگ زدۀ ویران ما بار می آیند و رشد فکری میکنند، اینگونه شستشوی مغزی و انحرافات فکری و ذهنی در شناخت دوست ودشمن مردم ما، چیزیست در حد خیانت ملی!!

اینکه با پلان گزاری و سیاست اتحاد شوروی، «سلیمان لایق – غلام مجدد» درکرسی ترکی، امین و ببرک ملعون جابجا نگردید، دلیل برائت آن مهرۀ وفادار به رژیم نبوده و اعمال سخیفی را که در پیشبرد جنایات بشری و بربادی افغانستان و همگامی با روس منحوس درباورمندی و همکاری با آن دشمن سخیف و اشغالگر ملت افغان مرتکب گردید، دقیقاً و حتماً بصورت دایمی ثبت اوراق تأریخ  آن روز های سیاه و خونین می باشد.

«سلیمان لایق – نالایق» را بعضی مطبوعاتیان سرسپردۀ افکار وی، مانند شاغلی«سر لوڅ مرادزی» برای سرودن اشعار وطن پرستانه «؟!» مقام والایی میدهد و این خصلت وی را که اثباتیست به شخصیت ضعیف و ابن الوقت بودن علنی و سوء استفاده از موقعیت و شرائط جدید حیات وی، دال بر وطنپرستی و ملت دوستی یک کمونیست قهار و متنفز از عقاید اسلامی و کلتور افغانی میداند، از باور بدور است.

         نمونه ای از صد ها گور دسته جمعی که سلیمان لایق باید با چنین شهکاری در سرزمین خویش شعر میسرایید

شاغلی «سر لوڅ مرادزی» در وبسایت وزین «دعوت» با آگاهی کامل از جریان اشغال وطن و همکاری سابقه دار عمال وطنی با ابر قدرت زمان با ارتباط به سفارت شوروی مقیم کابل، با توصیف غیر واقعی چنین شخصیت وابسته به رژیمی که در جریان تسلط آن هزاران روشنفکر، تحصیل یافته، جوان و پیر، داکتر و انجنیر، دوکاندار و اهل کسبه در سیه چال ها با شکنجه جان باختند، هزاران بیگناه از اهالی شهر های مختلفۀ افغانستان از حلقۀ فامیل ناپدید گردیده و هرگز اثری از آنان بدست نیامد، مگر در قبر های بزرگ دسته جمعی….. هزاران بیگناه دیگر در پولیگان های مرگبار به دست جلادان به قتل رسیده و یا زنده به گور شدند، هزاران طفل مظلوم افغان در مزارع و کشتزار ها با دریافت سامان بازی ساخت شوروی از هوا،  مقابل چشم والدین منفجر شده جان باختند، ملیون ها هموطن بیوسیله اجباراً ترک خانه و کاشانه نموده و تا الآن آوارۀ سرزمین های بیگانه  شدند و12 هزار قریه و ده با بمباردمان های «میک روسی» و بم افزار های آتشین هیلی کوپتر های مخوف، با اکثر اهالی آن از صفحۀ جغرافیای جهان ناپدید گردیدند. بانک جهانی خسارات اشغال افغانستان جنگ زدۀ ویران را در پهلوی ملیون ها کشته، آواره و معیوب، در حدود 45 بلیون دالر تخمین نمود…و شوروی در اثر همکاری متداوم فقط مشتی افغان خاین و وجدان فروخته، آخرین نمونه های ماشین جنگی مدرن خود را با کشتار بیدریغ ملت شریف و مجاهد افغانستان برای جهانیان به نمایش گذاشت!!!

 چون این مصائب فجیع همه با همکاری معدودی وطن فروش وطنی و بصورت غیر انسانی در حق ملت بیدفاع افغان مانند «سلیمان لایق – نالایق»ها بیرحمانه و نهایت درجه ددمنشانه تعمیل گردید، شاید ارزش و تاریخچۀ حیات وی را چون قهرمانی در ذهن اقلیتی چون شاغلی «مرادزی» قابل قدرمندی و افتخار بنمایاند…. شکی نیست که عمال رژیم مخوف هیتلری هم اعمال و جنایات بشری آن عصر را قهرمانی دانسته و تقدیر مینمودند!!

اینک قسمتی از مضامین متعدد شاغلی مرادزی که در اوصاف «سلیمان لایق- نالایق» مینگارد:

“د لایق شعر په ټوله مانا «خوناب د زخمی زر‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎ه دی»

د هغه په شعر کی شپانه نیولی تر بزګر، کارګر، کسبګر، یتیم او د هر بیوزلی غوښتنی او هیلی په جادوګر او کوډګر شعری ترکیب، وزن او انداز بیان شوی. په دی له امل لایق ته د بیوزلانو او بینوایانو شاعر ویلی شو.”

شاغلی «مرادزی» با اغماض علنی شکنجه ها و کشتار های همه طبقات اجتماع افغانی که بیشتر از دو ملیون با موجودیت عقاید و نظریات سیاسی و اجتماعی وی و امثال وی با شقاوت و دد منشی نیست و نابود گردیدند، در اوصاف اشعار او، «سلیمان نا لایق» را ناجی و دلسوز طبقات بی بضاعت اجتماع تعریف می نماید. طبقاتی که با بمباردمان های قریه جات و دهات شان یا آواره شدند و یا نابود گردیدند! پناه بر خدا!

جای دیگری شاغلی «مرادزی» در تمجید از یک افغان وابسته به دستگاه منحرف شوروی سابق با داشتن افکار لینن، بالا تر رفته و با خود سری وی را به یکی از نامدار ترین شخصیت ملی و ادبی پشتون ها برابر میداند:

“د هیواد او افغان ملت کوم برم، لویا او عظمت چی د لایق په شعر کی انځور شوی او بیا چه د پنجابی یرغل په وراندی لایق د هیواد په دفاع کی هیواد پاله وڼده اخیستی اخیستی، هغه موږ ته د مغلو په وړاندی د خوشخال خان بزم دواړه را یادوی اوله لایق څخه زموږ دمهال خوشحال خان انځوروی.”

 تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل!

در مورد توصیف شعر و شاعری چنان اشخاصی، باید عرض نمود که قریحۀ شعری در نهاد انسان اگر موجود باشد، زمانی قابل ستایش است که سرودۀ شاعر با اعمال و شخصیت وی سازگار باشد، نه اینکه خاین و وطن فروشی چون مذبوحانه برچشم هموطنان مظلوم خاک می پاشد، اشعار ملی و مردمی اش قدر گردد! نخیر آب از روی کاسه خورده میشود. به گفتۀ شاعر:

به هر رنگی که خواهی جامه میپوش

مـن از طــرز خـرامــت مـی شــناسم

افغانستان با حوادث و مقدراتی که بعد از شکست خفتبار شوروی که منجر به ازهمپاشی خود رژیم گردیده و در حقیقت ناکامی و روسیاهی اعضای مفلوک و شرمسار حزب دیموکراتیک – شعبات خلق و پرچم را هم بار آورد، تا این دم به حالت یک مملکت آزاد و غیر منسلک در نیامد و با تفرقه اندازی هایی که آن حزب خیانت پیشه به هدایت شوروی در بین اقوام شریف مملکت ایجاد نمودند، اجتماع افغانی را به قطعات غیر وابستۀ باشندگان آن مبدل نمودند که بذات خود خیانتیست عظیم! شاغلی «مرادزی» و معدود اشخاصی چون نامبرده گمان میبرند که چون چند سالی از آن عصر خون و آتش که با همگامی « سلمان لایق ها» با پرستش و پا بوسی لینن ها و استالین ها سپری گشته یک ملت مظلوم و رنجور و نسل شاهد عینی آن همه جنایات بشری آشکارا را مخصوصاً با همکاری چنین منحرفین وطنی، از یاد میبرند!! اینک نمونه ای از بیان حقایق:

در وبسایت وزین دعوت هموطن دیگری به اسم «غازی اکبر» مختصراً با تشریح تغییر جریانات سیاسی عصر اشغال وطن و کج و راست روی های «سلیمان لایق – نالایق» معلوماتی در زمینۀ شخصیت آبگین و ابن الوقت بودن این دست نشاندۀ پیرو لینن را بیان داشته است که میتواند با خاصیت وجدان فروختگان و شخصیت های سخیفی که نان را به نرخ روز میخورند، دقیقاً مطابقت داشته باشد.

به مناسبت جلوگیری از طوالت مضمون، مختصری از نوشتۀ هموطن مذکور را به دری تقدیم میدارم:

شاغلی غازی اکبر در قسمتی که مذمت های آگاهانه ای را بر شخصیت «سلیمان لایق- نا لایق» میشمارد:

۱- اولین خبط وی را عضویت او در حزب دشمنان افغانستان و پشتون ها یعنی«پرچم» بیان میدارد. 2- نشر درود برای لینن و کارتون های پیغمبر اسلام از جانب وی در جریدۀ « پرچم» که دقیقاً سبب بی اتفاقی و انزجار در مملکت گردید. 3- اینکه «سلیمان لایق- نالایق» تا اخیر به این تبلیغ باقی ماند که کودتای ثور « انقلاب؟» یک پلان روسی نبوده بلکه یک تصادفی بوده است که به درخواست حفیظ الله امین صورت گرفته بود و در زمینۀ کشتن «میر اکبرخیبر» و مشورت با سفارت شوروی و همه حقایق بعدی را نامبرده با تحریف دقیق تأریخ خود صحنه «!» سازی مینمود. 4- در مورد حملات شوروی و جنایات آنان با یکونیم ملیون افغان کشته، 5 ملیون معلول و زخمی، 5 ملیون مهاجر و 80 فیصد تخریبات دهات و قریه جات را «سلیمان لایق» هرگز یاد ننموده است؛ بلکه در عوض ادعا نموده است که پنجابیان افغانستان را ویران نمودند. ولی نمیگوید که ملت را کی به آغوش پنجابیان انداخت؟

۵- پشتون ها را سخت ملامت می نماید، حتی از ترکی، امین و کارمل بیشتر آنان را مسئول «؟» می شمارد. ۶- به اسلامیت و ارزش های ملی تا اخیر عمر هیچگونه پابندی نشان نمیداد. ۷- بر ضد نجیب در زمان کودتای پرچم و جمیعت، با آمر خویش نجیب بی وفایی نمود و به کودتاچیان پیوست. کودتا چیان ظاهراً وی را بزرگ خویش اعلام نمودند، ولی در عمل هیچ ارزشی برایش قایل نشدند.

چون «سلیمان لایق» دارای شخصیت متغیر و متحول بود، افکار سیاسی وی هم چنین در تغییر و نوسان بود. ابتداء پرچمی بود، بعد در عصر قدرتمندی نور محمد ترکی به او متمایل شد. زمانی که متوجه شد روس ها کارمل را می اورند و ترکی و امین را عقب میرانند، بازهم پرچمی گردید! با نجیب به وی پیوست و همراه گشت، پرچمیان که برعلیه نجیب گشتند، وی هم با آنان روان شد. حال که با نجیب همدردی خلق گشته، بار دگر حالتش تخییر نموده است، چنانچه در پایان به تائید نجیب پرداخت.

کاملا باور داریم که چنین شخصیت بوقلمون صفت و نهایت ابن الوقتی از قضاء قریحۀ شعری داشته باشد؛ مثلاً به طرفداری از«؟!» بیوه، یتیم و بی بضاعتان کشور که همه از برکت افکارسخیف سیاسی سیاه، خیانت با همدستی با روس منحوس وی برباد گشته و هست و بود شان برباد رفت!

حال میرویم به سراغ خبری از وبسایت ارزشمند «استقلال – خپلواکی» که به همت هموطن نهایت وطنپرست و  افغانستان دوست محترم « حمید انوری» دانشمند و نویسندۀ والا قلم و توانا، تنظیم و مدیرت میگردد. وی در مضمونی تحت عنوان «هرکی پا کج میگذارد، خون دل ما میخوریم» در مورد توصیف و بزرگداشت «سلیمان لایق» به عنوان جاسوس خائنی که مملکت را به شوروی فروخت، حقایقی را بیان داشته که گویا خانم «زهره داوود یوسف» یک تن از سابقه داران مطبوعات افغانی و شاهد عینی رویداد های دهه های اخیر، در مورد آنچه نامبرده این شخصیت گمراه تأریخ را ضایعۀ ملی و فرهنگی میشمارد، افسوس میخورد.

خانم یوسف در فیس بوک خود از تۀ قلب فقدان چنان جاسوس و وطن فروش قهاری را با موجودیت چند قطعه شعری ازو که برعکس، به متون آن در طول حیات عملاً و هرگز معتقد هم نبوده، به هوا خواهان هنر و ادبیات «؟ً» تسلیت میگوید. یا الله خدا صبر بدهد! در تحریر این سطور که وی «سلیمان نالایق» را به ملایمت فقط با داشتن شخصیت دو بعدی یاد نموده است. آیا این نظریات بدین معنی است که وی خانم «زهره یوسف»، چنین فرد معلوم الحال پیرو و سرسپردۀ خاص لینن را که از شصت سال قبل با کمونیست های جیره خور سفارت شوروی در کابل، علنی تبلیغات مزایای طبیعت پرستی به مقابل خدا پرستی و «ماتیریالیزم دیالیکتیک» را در کشور اسلامی افغانستان مینمود و با پلان و همگامی با شوروی در اشغال مادر وطن، دمی از فعالیت نیاسود، با چنین اوصاف سخیفی منحیث شاهد عینی و یا از ورای اوراق تأریخ نمی شناخت؟ و یا اینکه به فرمودۀ محترم حمید انوری، اقصداً غماض می نماید. افسوس!

نمونه ای از حیات رقتبار آوارگان افغان در پاکستان – زنان مظلومی که حتی سقفی ندارند

خانم «زهره یوسف» در فیس بوک مینویسد که در پهلوی اشعار وی یکی به نام « زنان زنان» استکه در محافل گرد هم آیی خانم ها روحیۀ بلندی به زنان افغانستان«؟!» میدهد! جداً؟ نکند این زنان همان هایی باشند که از آغاز کودتای منحوس ثور که به همت همین « سلیمان لایق- نا لایق» ها به امر شوروی سازماندهی شد، تا آلان با گذشت دو نسل، در خیمه های ممالک همسایه با مار و کژدم، زیر آفتاب سوزان با بی سرنوشتی با لقمه ای نان روزگار تلخ و رقتباری را میگذرانند؟!

آنچه را ما زنانی که در راه مبارزه برای حقوق زن و حمایت از قشر مظلوم ترین اجتماع افغانی که زن صدا در گلو خفتۀ افغان باشد، تا بحال نتوانسته ایم نتیجه گیری نماییم، اینست که به چه دلیل بعضی از خانم های تحصیل یافته و مطبوعاتی ما مانند خانم «زهره یوسف»، دایم به سراغ حمایت و پشتیبانی آنانی میرود که نه تنها در سابق بر جامعۀ ویران کشور مرتکب جنایت و خیانت های علنی گسترده گردیده اند، بلکه در حق زن مظلوم و بیدفاع افغان که سنگ زیرین آسیاب اجتماع افغانی بوده و بدبختی و مظالم زیادی را چه در بیوطنی و چه در داخل مملکت متحمل میگردند، ترحم و قدرمندی ابراز میدارند. چندی قبل تقدیر و توصیف خیانت پیشه ای به نام «ثریا پارلیکا» هم که با همگامی لینن پرستی چون «اناهیتای راتب زاد» در تخریب افغانستان و بربادی ملت آن سهم بارزی داشت در فیس بوک وی آشکار گردیده و جنایت پیشه ای منحیث یک مبارز حقوق زن«؟!» معرفی شد. دلیلی که ارائه گردید، معذرت عدم شناخت آن زن وطن سوز بود و اینکه رئیس جمهور از وی یاد نموده بود. خانۀ سیاست خراب!

ایوای وطن وای

لطفاً برای مطالعه و انتشار مضمون ارزشمند محترم حمید انوری، فرهنگی و دانشمند با درد افغان، بر لینک زیر کلیک نموده ممنون سازید.

http://www.esteqlaal.net/images/h-anwari-har-ke-paa-kaj-maigozarad.pdf

پایان

Leave A Reply