يونانيان باخترى

 علامه عبدالحی حبیبی

119
يكى از وقايع مهمى كه در تاريخ كشور ما اهميت فراوان داشته و مولد  اثرهاى گوناگون در فكر و زندگانى و آرت و صنعت و ادب و سياست گرديده است ظهور يونانيان و آمدن اسكندر باين سرزمين است كه مجارى تفكر و هنر و حيات مردم را دو نيم هزار سال قبل ازين در افغانستان تغيير داده است.
اسكندر در زمان حيات خود هنگاميكه باختر را گرفت آرته بازيوس پارسى را حكمران اين سرزمين  مقرر داشت. وى بعد از مدت كوتاهى در گذشت و آمين تاس پسر نيكولاوس يكى از رجال دربار اسكندر جاى او را گرفت اما بعد از مرگ اسكندر بقول آريان حكمرانى باختر و سغد را ستاسانور قبرسى داشت و چون سيليوكوس يكى از بازماندگان يونانى اسكندر در هند با چندره گوپته در سال ٣٠٣ ق.م صلح كرد، حكمران باختر هم به او اطاعت نمود، و هنگاميكه سيليوکوس به بابل برگشت باختر تا مدت ٥٠ سال در تحت تسلط خاندانش ماند، چنانچه
مسكوكات فراوانش  در باختر و بخارا كشف شده و هم او مردم بومى باختر  را در لشكر خود گرفته بود که در عصر پادشاه سوم خاندان سيليوكي كه انتيوكوس دوم ندامداشت، حكمرانان اطراف از مشغولى او به جنگهاى مصر استفاده كرده و از اطاعتش بر آمدند و ازان جمله مردم باختر با يونانيانى كه درين سرزمين با آداب و فرهنگ باخترى آشنا گرديده بودند همدست شدند و اعلان استقلال دادند.
درين وخت در باختر ديودوتوس حكمرانى داشت و او در حدود ٢٥٦  ق . م بمدد باختريان آزاديخواه اعلان شاهى مستقلى را در باختر داد، و حدود سلطنت او تا سغد و مرو و سلسله كوه هندوكش ميرسيد و چون او باختريان را از تسلط ديگران نجاد داده و حكومت آزاد داخلى را تشكيل كرده بود، بنا برين لقب “منجى” يافت.
از ديودوتوس سكه يى در دست است كه بر يكطرف آن چهرۀ انتيوكوس دوم و بر روى ديگر آن رب النوع زيوس حامى خاندانش باد و بال نقش است، و ازين بر مى آيد كه وى پيش از اعلان استقلال باختر، سكۀ سيمين را بنام انتيوكوس سيليوكى نشر داده و بعد از استقلال خود در دارالضرب باختر مسكوك طلايى را بحيث پادشاه زده است. اين مسكوك طلايى كه در پاريس است، بر يك روى خود چهرۀ ديودوتوس و بر روى ديگر برهنۀ جوپيتر (رب النوع رومى آسمان و صاعقه و رعد و برق) دارد كه يك عقاب مهم پيش پاى او منقوش و بر حاشيۀ سكه بازيليوز ديودوتوس نوشته شده، يعنى شاه ديودوتوس.
از دودمان ديودوتوس اول فقط يك پسر او بنام ديودوتوس دوم بعد از گذشت پدر در باختر از حدود ٢٥٠ تا ٢٣٠ ق . م حكم رانده، كه وى با دولت پارت برخلاف سلطۀ سيليوكيدهاى شاهى هم آهنگى و روابط خوبى داشت، و چون ارساس مؤسس دولت پارت هم از مردم باختر بود، ديودوتوس دوم با او روابط حسنه و پيمان دوستى داشته است و در عصر شاهى او وادى هريرود و شهر هرات نيز در قلمرو باختر شامل گرديد و به سغديانه نيز از طرف باختر حكمرانى فرستاده شد.
اما شاهى دودمان ديودوتوس اولى ديرى دوام نكرد و يكى از امراى ديودوتوس دوم كه ايوتيديموس نامداشت و حكمران سغديانه بود شورش كرد و پادشاه باختر را كشت و خود وى بحيث پادشاه مستقل باختر شناخته شد. (حدود ٢٢٠ ق . م)
در عصر رايوتيديموس باخترى پادشاه يونانى شام انتيوكوس سوم از طرف غرب بر دولت پارت حمله آورد و تيرى دادشاه پارتى را مغلوب ساخت و در حدود ٢٠٨ ق ، م بسوى باختر روى آورد، ازين طرف ايوتيديموس با ده هزار سوار باخترى بر كنار رودا ريوس (هريرود) با او در آويخت و چون توان مقاومت نداشت به باختر پس آمد و در شهر زرياسپ پايتخت باختر تا دو سال در محاصره ماند كه موقع اين شهر را بين مرو و اندخود شمرده اند.
انتيوكوس درين مدت در نگيانه و  اراكوزيه را هم  كشود، ولى چون زرياسپ را كشوده  نتوانست و طرفين خسته شده بودند، هنگاميكه دريمتريوس شهزادۀ باختر براى مذاكرات صلح نزد او آمد، دختر خود را بدو داد و بعد از مصالحه از راه كابل و اراكوزيه به سمت غرب و قلمرو سلطنت خود شتافت (٢٠٥ ق، م).
ايوتيديموس بعد ازين بتوحيد ادارۀ مملكت كوشيد، و حكمران وادى كابل (سوفاگازنوس) را مطيع گردانيد و از طرف شمال تاماوراى پامير و ختن پيش رفت و در غرب مرو رود و هرات و طوس را كشود و پسر خود انتى ماركوس را حكمران آن گردانيد و جنوباً تا اراكوزيه درنگيانه يعنى تمام خاك آريانه در قلمرو شاهى او آمد و پسر ديگرش ديمتريوس حكمران اين ولايت بود كه تمام اين مملكت وسيع باصطلاح جغرافيون يونانى هزار شهر داشت و درين عصر روابط فرهنگى و تجارتى دولت يونانيان باخترى با هند و چين غربى بر قرار بود و ايوتيديموس اولين شاهى است كه در عصر او هنرمندان و صنعت كاران باخترى هنر و صنعت اينجا را به هند ارمغان بردند و بقول راولنسون از يك كتيبۀ خروشتى پيداست كه هنروران يونانى باخترى درين عصر بهند رفته و تاثير هنرى خود را در آثار هنرمند نفوذ داده اند. و دورۀ شاهى  ايوتيديموس باخترى را از ٢٢٠ تا ١٩٠ ق، م شمرده اند كه پس از درگذشت او پسرش ديمتريوس در ١٩٠ ق ، م بشاهى رسيد و او بعد از فتح تكسيلا در خاك هند تا سواحل گجرات و كاتيا وارد پايتخت مورياپتنه پيش رفت، كه اين فتوحاتش در نتيجۀ فعاليت دو جنرال بزرگ او اپولودوتوس و ميناندر صورت گرفت، ميناندر از يونانيان يا اوپاميزادى بود كه در شهر هوپيان دامنۀ خواجه سياران شمالى كابل تولد يافته و اولادش تا حدود ١٠٠ ق م در هند شاهى داشته اند.
ديمتريوس در حدود ١٧٥ ق م از فتوحات هند به باختر باز گشت وپانتالئون پسر سوم خود را به حكمرانى اراكوزى و سيستان گماشت و ديمتريوس دوم پسر ديگرش حكمران باختر بود، چون پانالئون حكمدار اراكوزى در گذشت،  جاى او را برادر چهارمش اگاتوكليس گرفت.
ديمتريوس در اواخر عمر در هند با نيروى لشكرى خويش مشغول ماند، و در همين عصر شخصى از يونانيان باختر كه ابوكراتيدس نامداشت در سال ١٨١ ق م در باختر برخاست و اعلان شاهى داد و سكه زد كه بران خود را بازيلپوز ميگاليوس (پادشاه بزرگ – مهاراجه هندى) خواند. و چون ديمتريوس براى بازيابى تاج و تخت خويش كوشيد، بجايى نرسيد و در گذشت و ايوكراتيدس سلسلۀ سوم شاهان يونانى را در باختر بنياد نهاد.
ديمتريوس و جانشينان او سكه هاى فراوان در سرتاسر قلمرو خود زده اند و همين پادشاه شهرهاى ديمترياس اراكوزى (كلات) ايوتيدميا (سيالكوت) ديمترياس سند (تيسياله) وته اوفيليا (در دلتاى سند) را بنا نهاده بوده كه شهر دوم بنام پدر او و شهر چهارم بنام مادرش تسميه شده است.
اما هنگاميكه ايوكراتيدس بر ديمتريوس چيره آمد مناندر حكمران سرزمينهاى شرقى آريانه با او سر مقابلت داشت و تا سال ١٨٦ ق م بين ايشان پيكارها رفت، تا كه بالاخره ايوكراتيدس موفق آمد و تمام خاك مملكت را بدست آورد ولى از طرف غرب مهرداد اول پادشاه پارت ايالات غربى كشور را گرفت و اختلافى كه بين خاندان ديمتريوس و ايوكراتيدس پديد آمده بود سلطنت باختر را ضعيف ساخت و در حوالى ١٣٥ ق م مركز آمى از شمال هندوكش به كاپيسا  انتقال يافت و پسر ايوكراتيدس هيليوكليس كه در حدود ١٤٧ ق م بتخت شاهى رسيده بود آخرين پادشاه يونانى باختر شمرده ميشود كه بعد از ترك صفحات شمال هندوكش قلمرو شاهى خود را تا نهايت ولايت گندهارا يعنى تكسيلا و جيلم بسط داده بود.
بعد از هيليوكليس ده نفر جانشينان او در كابل و گندهارا و پنجاب حكم رانده اند، كه ازان جمله انتيال كيداس، آمين كيداس و هرمايوس در حوالى ٣٠ ق م آخرين پادشاه يونانى كابل مشهورتر اند. و علت سقوط شاهان يونانى باختر ظهور قبايل ساكا و سيتى است كه اين شاهى را در نصف اول قرن اول ق. م خاتمه دادند و بدين ترتيب سلطۀ ايشان بعد از دو نيم صد سال بپايان رسيد و درين مدت از عصر ديودوتس تا حدود ١٠٠ ق، م سى و شش پادشاه و يك ملكه از ايشان در افغانستان و هند حكم رانده و به بسط فرهنگ و هنر يونانى در آريانه و هند پرداخته اند كه پرستش ارباب انواع و صنعت و افكار و فلسفه  و زبان و رسم الخط و ديگر مظاهر فرهنگ يونانى  درين مدت در سرتاسر خاك آريانه با عناصر فرهنگى محلى و بودايى مزج يافته و فرهنگ خاص يونان و باختر و گريكو بوديك را به وجود آورده  است كه نفوذ آن تا دورۀ اسلام دوام داشت و اكنون اگر دل زمين را در بقاياى شهرهاى كهنه و تپه هاى قديمه بشگافيم آثار اين صنعت را بشكل بتان و زيورها و ظروف وغيره فراوان مى يابيم و همين هنر بت سازى گندهارا بود كه بسبب زيبايى و دلكشى مصنوعات آن در ادب درى قديم به تغير “بت قندهارا” دخيل گشت و شاعران ماهر شكل زيبا و چهرۀ دلكش را بت قندهار گفتند كه ازان جمله است اين بيت سنايى غزنوى :
تلــــخ گـــردد عيش شـــــيرين بتان قـــــــــندهار
چـــون بگاه بذله، زان لب لـــطف بارى اى پسر
اين بود مبدأ پيدايش سلطنت و آرت و هنر يونانى در افغانستان كه اكنون آثار آن بصورت يك شهر بزرگ در آى خانم تالقان كشف شده و كاوش آن از طرف باستان شناسان جاريست.

Comments are closed.