اسلام و دیموکراسی-قسمت چارم

دوکتور م، ع، تره کی

202

   ۱۰/۰۵/۲۰۲۱

در ﻣﻤﺎﻟﮏ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩ از ﺷﻌﺎر دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻃﯽ ﺑﺮﺧﻮرد های ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﻳﮏ ﺗﮑﺘﻴﮏ ﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻴﺸﻮد، ﺗﺎ ﻳﮏ ﺳﺘﺮاﺗﮋﯼ ﺛﺎﺑﺖ و در ﻃﻮﻳﻞ اﻟﻤﺪت ﻗﺎﺑﻞ دﻓﺎع .

در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن درگذشته های نزدیک ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺴﻴﺎرﯼ از ﮐﺸﻮر های رو ﺑﻪ اﻧﮑﺸﺎف اﭘﻮزﻳﺴﻴﻮن ﺳﻴﺎﺳﯽ از ﺣﺮﺑﻪ دﻓﺎع از دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﺮ ﺣﮑﺎم ﻣﺴﺘﺒﺪ ﺑﺮ ﺣﺎل ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮدارﯼ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ، ﺗﺎ ﻳﮏ ﺷﻴﻮﻩ ﺣﮑﻮﻣﺖ دارﯼ.  همین اﭘﻮزﻳﺴﻴﻮن ﺣﻴﻦ اﺣﺮاز ﻗﺪرت ﻋﻤﻶ در ﻣﻮﺿﻊ ﺿﺪﻳﺖ ﺑﺎ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﻣﺜﻶ در ﻣﻴﺎن ﮔﺮوﻩ های درﮔﻴﺮ ﺳﻴﺎﺳﺖ در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن ﻃﯽ دهه 60) م ( حزب دیموکراتیک خلق ﺑﻴﺶ از دﻳﮕﺮان ﺧﻮد را در ﻣﻮﺿﻊ دﻓﺎع از دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻗﺮار داد و ﺣﻴﻦ رﺳﺎﻧﻴﺪﻩ ﺷﺪن ﺑﻪ  ﻗﺪرت ﺑﻴﺸﺘﺮ از دﻳﮕﺮان ﺑﺮ ﺟﺬﺑﺎت ﻧﻮ ﭘﺎﯼ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﺿﺮﺑﻪ وارد ﮐﺮد.

اشغال افغانستان توسط امریکا موقع خوبی را بدسترس جناح های خلق و پرچم قرار داد تا با رخنه در حاکمیت وارداتی ﺑﺎر دﻳﮕﺮ در ﻓﮑﺮ ﺳﻮء اﺳﺘﻔﺎدﻩ از ﺁزادﯼ و دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺁزادﯼ و دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ بیافتند.

در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن ﭘﺪﻳﺪﻩ های ﮐﻮﭼﮏ و ﺑﺰرگ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻗﺒﻴﻠﻮﯼ ﭼﻮن ﺟﺮﮔﻪ ها و ﻟﻮﻳﻪ ﺟﺮﮔﻪ ها از قرن ها به این سو وﺟﻮد دارد. در اﻳﻦ ﺣﺎل دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻟﻴﺒﺮال ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺴﻴﺎرﯼ ارزش های ﺗﻤﺪن ﻏﺮب ﻳﮏ اﻣﺘﻌﻪ وارداﺗﯽ ﮐﻪ در ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ واﻗﻴﻌﺖ های ﻣﺤﻴﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﺎر ﺗﺎب ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﻧﻴﺎورد ﺗﻠﻘﯽ ﮔﺮدﻳﺪ.

اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن داراﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ مسلمان و ﻗﺒﻴﻠﻮﯼ اﺳﺖ. رﺳﻢ ﻣﺮﮐﻪ و ﺟﺮﮔﻪ با احترام به ضابطه « امروهم شورا بینهم » ﻋﻨﺼﺮ ﺳﺎزﺗﺪﻩ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻗﺒﻴﻠﻮﯼ و داراﯼ رﻳﺸﻪ های ﻋﻤﻴﻖ در ﻣﺘﻦ ﻣﻌﺘﻘﺪات ﻣﺮدم ﻣﺎ اﺳﺖ.  درﻳﻦ ﻣﻴﺎن ﻟﻮﻳﻪ ﺟﺮﮔﻪ ﻣﻈﻬﺮ اﻧﺘﻘﺎل ارزش های ﺳﻨﺘﯽ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻗﺒﻴﻠﻮﯼ از ﺳﻄﺢ ﮐﻮﭼﮏ ﻗﺮﻳﻪ و ﻣﺤﻞ ﺑﻪ ﺳﻄﺢ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﻠﯽ و دوﻟﺘﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻴﺮود. اما چهاردهه جهاد و مقاومت علیه قوای خارجی نقش  ساختار های سنتی  تصمیم گیری یععنی جرگه و مرکه را ( با ترکیب خان، ملک ، روحانی و مشر قومی ) به نفع بازیگران جدید ( جنگسالار، قوماندان ملیشیای قومی، متصدی شرکت های خصوصی امنیتی . . . ) زیر سوال قرار داد.  نقش ضابطه های دستیابی به قدرت دولتی را از مجرای خشونت آمیز به عادت میکانیکی بدل  کرد.

در پهنه تاریخ افغانستان جنگ قاعده و صلح استثنأ است. بعد از تجاوز امریکا  « استثنای » کانفرانس بن « قاعده » اِعمال خشونت را برای تصاحب قدرت از میان نبرده است. بناً پدیده های سنتی دیموکراسی قبیلوی چون ﻣﺮﮐﻪ و ﺟﺮﮔﻪ در ﺳﻄﺢ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ و ﺣﺘﯽ ﻟﻮﻳﻪ ﺟﺮﮔﻪ در همنوایی ﺑﺎ اﺻﻮل دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻟﻴﺒﺮال و قوانین  اساسی ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ، ﭘﺮوﭘﻠﻢ اﻧﺘﻘﺎل ﻣﺴﺎﻟﻤﺖ ﺁﻣﻴﺰ ﻗﺪرت را ﺣﻞ ﮐﻨﺪ: در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن در ﻃﻮل (60) ﺳﺎل از ﺣﺼﻮل اﺳﺘﻘﻼل ﺗﺎ  اشغال افغانستان توسط امریکا، از ﺟﻤﻠﻪ ﭼﺎر ﻣﺘﻦ ﻗﺎﺗﻮن اﺳﺎﺳﯽ ﻣﺼﻮﺑﻪ ﻟﻮﻳﻪ ﺟﺮﮔﻪ ها ﺻﺮﻓﺂ ﻳﮏ ﻣﺘﻦ ﺁن ) اﻧﺘﻘﺎل ﺳﻠﻄﻨﺖ از ﻧﺎدرﺷﺎﻩ ﺑﻪ ﻇﺎهﺮ ﺷﺎﻩ ( ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ در اﻣﺮ اﻧﺘﻘﺎل ﻣﺴﺎﻟﻤﺖ ﺁﻣﻴﺰ ﻗﺪرت، ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﻗﺮار ﺑﮕﻴﺮد. در ﺑﺎﻗﯽ ﻣﻮارد ﻗﺪرت همیشه ﺧﺎرج ﭘﻴﺸﺒﻴﻨﯽ ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺎﺳﯽ از ﻣﺠﺎرﯼ ﻗﻬﺮ ﺁﻣﻴﺰ اﻧﺘﻘﺎل ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ضمانت  استثنایی انتقال مسالمت آمیز قدرت از کانال قانون اساسی پس از کانفرانس بن حضور قوت های خارجی بوده است.

چار دهه جنگ و بحران در افغانستان موجب متورم شدن تضاد های قومی، مذهبی، زبانی و سمتی شده است. اسلام افزار سنتی وحدت ملی  به پارچه های متنوع  و متخاصم تقسیم شده که  رهبران آن برسر تصاحب قدرت علیه یکدیگر اعلام جهاد کرده اند. برخلاف آنچه خیال پردازان کمیشن کار تصور میکنند، اسلام نقش توحید کننده خود را از دست داده است. چه بسا که پارچه های از هم جدای آن در خدمت استخبارات خارجی قرار گرفته است :

استفاده از جذبات مذهبی مسلمانان توسط قوت های استعماری غرب بر ضد رقبا پیشینه تاریخی دارد. در دوران جنگ سرد انگریز ها و امریکائیان اخوان المسلمین را علیه جمال ناصر و گروه های چپ شرق میانه تحریک میکردند. امروز افزاری ساختن مذهب تکیک سهل الاستعمال و ارزان رسیدن به مقاصد ستراتیژیک قیاس میشود. در سال ۲۰۱۳ یک هیأت امریکایی به ریاست سناتور « مککن » برای ملاقات با هیأت رهبری « تحریک آزادی سوریه » ( ا، اس، ال ) وارد سوریه شد. در میان هیأت سوریه کسی بنام ابویوسف  موجود بود که با نام مستعار « ابودعا » ظاهراً توسط سرویس استخبارات امریکا تعقیب میشد. اما واقعیت چیز دیگری بود. استخبارات امریکا به ابودعا ایفای دو نقش را اعطا کرده بود : نقش مسلمان اعتدالی در بطن تحریک آزادی سوریه و نقش بنیاد گرا زیر نام خلیفه ابراهیم در داخل تحریک امارت اسلامی.

در افغانستان ﺑﺪﻟﻴﻞ ﻋﺪم ﻣﺴﺎﻋﺪت ﻣﺤﻴﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻋﻤﺮ ﺁزﻣﺎﻳﺸﺎت دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﺑﺴﻴﺎر ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﻮد: در ﮐﺸﻮر رﻓﻮرم های اﻣﺎن اﻟﻪ ﺧﺎن ) ﻟﻮﻳﻪ ﺟﺮﮔﻪ 1923 و 1928م ( ﮐﻪ راﻩ را ﺑﺮاﯼ ﻗﺒﻮل اوﻟﻴﻦ ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺎﺳﯽ و نظام مبتنی بر حقوق هموارکرد، در ﻣﺤﻴﻂ اﻗﺘﺼﺎدﯼ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﺴﻴﺎر ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﭘﻴﺎدﻩ ﺷﺪ. اﻏﺘﺸﺎش ﺳﻘﺎو و ﺑﻌﺪﺁ ﻇﻬﻮر دﻳﮑﺘﺎﺗﻮرﯼ هاﺷﻢ ﺧﺎن ﺑﻪ اوﻟﻴﻦ ﺁزﻣﺎﻳﺶ ﻣﺤﺠﻮﺑﺎﻧﻪء ﺗﺤﻘﻖ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﮐﻪ ﺻﺮﻓﺂ 6) ( ﺳﺎل دوام ﮐﺮد ، ﺧﺎﺗﻤﻪ داد.

ﺁزﻣﺎﻳﺶ دﻳﮕﺮ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﮐﻪ در ﺗﺎرﻳﺦ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﮐﺸﻮر زﻳﺮ ﻧﺎم دورﻩ هفت و هشت ﺷﻮرا 1949)1952م( ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻗﺮﻳﺐ سه ﺳﺎل و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻬﺎﺋﯽ ﮐﻤﺘﺮ از ده ﺳﺎل  )دهه ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺎﺳﯽ، 1964 1973م(  دوام ﮐﺮد. ( در رابطه به این مقطع زمانی با اهمیت در بخش آخرصحبت روشنی بیشتر خواهیم انداخت ).

بعد از اشغال کشور توسط امریکا و پیاده ساختن ضابطه های دیموکراتیک به زور ب – ۵۲ افغانستان محکوم به آزمایش ناکام دیگر دیموکراسی شد. این دیموکراسی با مداخله خارجی، فساد اداری، اعتیاد، ظهورجزائر قدرت، توپک سالاری، وابستگی های استخباراتی و هزار و یک  فسق و فساد توأم بود. دیموکراسی با تجاوز و اشغال خارجی ظهور کرد و حمایت شد. یقیناً با خروج قوای خارجی و دفع اشغال در کوره واقعیت ها ذوب خواهد شد. اما برچیده شدن قسمی گلیم دیموکراسی به هیچ وجهه به مفهوم احیای امارت اسلامی نخواهد بود. امارت اسلامی پروژه استخبارات پاکستان  و ملا های وابسته به آن برای حفظ افغانستان در حوزه نفوذ اسلام آباد است.

 

هرگاه ﭼﺎرﺗﺮ » ﻣﮑﻨﺎﮐﺎرﺗﺎ « )اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن( را مبنا ﺑﺮاﯼ تولد دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ های ﻟﻴﺒﺮال ﻗﺮار بدهیم، از ﻋﻤﺮ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻟﻴﺒﺮال ﻗﺮﻳﺐ 800) ( ﺳﺎل ﺳﭙﺮﯼ ﻣﻴﺸﻮد. در ﺻﻮرﺗﻴﮑﻪ اﻧﻘﻼب ﮐﺒﻴﺮ ﻓﺮاﻧﺴﻪ را ﻧﮑﺘﻪ ﻋﻄﻒ ﺑﺮاﯼ ﻗﻴﺎم ﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻟﻴﺒﺮال ﻗﻴﺎس ﮐﻨﻴﻢ، ﻋﻤﺮ ﺁن ﺑﻪ ) (235 ﺳﺎل ﻣﻴﺮﺳﺪ.

بناً در حاليکه از عمر ديموکراسی غربی چندين قرن سپری ميشود، افغانستان صرفاً چهل سال تجربه ناکام دیموکراسی دارد. ازین چهل سال بیست سال اخیر آن در جنگ ضد اشغال و گدودی های ناشی ازان صرف شده است. در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻨﺎم ﺗﺠﺮﺑﻪ دﻳﻤﻮﮐﺮاﺳﯽ ﻳﺎد ﮐﺮدﻳﻢ، ﺑﺠﺰ از اﻋﻄﺎﯼ زرق و ﺑﺮق دﻳﻤﻮﮐﺮاﺗﻴﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﺴﺎت ﻋﺎﻣﻪ دارای متن استبدادی نبود. به تعبیر دیگر طی چهل سال تجربه دیموکراتیک غالباً از نام موسسات دﻳﻤﻮﮐﺮاﺗﻴﮏ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻩ ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺗﯽ ﺑﺮاﯼ زﻳﺐ و زﻳﻨﺖ رژﻳﻢ هﺎﯼ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻗﺘﺪار ﮐﺎر گرفته شده است.

 در ﮐﺸﻮر ﺣﺘﯽ در ﻣﺴﺎﻋﺪ ﺗﺮﻳﻦ اوﺿﺎع ) دورﻩ  7و 8 ﺷﻮرا و دهﻪ ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺎﺳﯽ(

ترکیب پارلمان ها ﻣﻌﺮوض ﺑﻪ اﻋﻤﺎل نفوذ هیأت ﺣﺎﮐﻤﻪ ﺑﻮدﻩ و ﺷﻮرا ها هیچ وﻗﺖ ﻣﺠﺎل ﺗﻤﺜﻴﻞ ﺗﻤﺎم ﻋﻴﺎر ارادﻩ ﻋﺎﻣﻪ را ﻧﺪاﺷﺘﻪ اﻧﺪ.

از زﻣﺎن ﮐﺴﺐ اﺳﺘﻘﻼل ﺗﺎ اﺳﺘﻘﺮار ﻧﻈﺎم خلقی- پرچمی و نهایتاً دوره اشغال امریکا ﻃﯽ هشتاد ﺳﺎل ﮐﺸﻮر همیشه داراﯼ ﻳﮏ ﭘﺎرﻟﻤﺎن ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺗﯽ ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮاﯼ ﺗﺰﺋﻴﻦ ﻧﻈﺎم هاﯼ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻗﺘﺪار ﺑﮑﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ ﺗﺎ ﺗﻤﺜﻴﻞ ارادﻩ ﻣﺮدم. در ﻃﻮل اﻳﻦ ﻣﺪت دوازده ﺑﺎر اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت ﭘﺎرﻟﻤﺎﻧﯽ »اﻋﻼم« ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. اﻣﺎ ﻣﺮدم در ﻣﻌﻴﺎر ﺑﺴﻴﺎر ﮐﻤﯽ از ﺣﻖ راﯼ ﺧﻮد اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﻧﻤﻮدﻧﺪ.

زﻧﺎن ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﻧﻴﻤﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﭘﺲ از ﻧﻴﻤﻪ دهه شصت در ﻋﺮﺻﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻗﺪم ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ ، اﻣﺎ اﺳﺘﻔﺎدﻩ  آنها از ﺣﻖ راﯼ در ﺣﺪ ﺗﻴﻮرﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪ.

با ملاحظه تطبیق موفقانه ضابطه های دیموکراسی در برخی کشور های اسلامی ( ترکیه، اندونیزیا و سنیگال… ) ناکامی تجربه دیموکراسی در افغانستان به معنی نارسايی  موسسات دیموکراتیک نیست. نقصان در فقدان ماحول اقتصادی و اجتماعی تطبیق دیموکراسی است.

در بحث آینده روی عوامل ناکامی کانفرانس بن در تحمیل دیموکراسی از راه جنگ بالای افغانستان مکث کوتائی خواهیم داشت. اگر حوصله برای خوانندگان باقی بود به طرح یک چوکات برای نظام سیاسی آینده ابراز نظر خواهیم کرد. « پایان »

 

 

Comments are closed.