تعهد امانت داری در بیان واقعیت های تاریخی/ ملالی موسی نظام

0 941

ملالی موسی نظام                                                                                          03/۰۲/۲۰۱۷

تعهد امانت داری در بیان واقعیت های تاریخی

آیا می توان با قبول و ترویج اشتباهات علنی تاریخ نگاری نمود؟

آنچه پیشکش واقعات و رویداد های تاریخی را برای نسل های بعدی قابل باور می سازد، مراعات شرایط و اصولیست که تاریخ نگار، راوی و آنکه به نوشتن سطوری از تاریخ مبادرت می ورزد، اخلاقاً به آن مقید، پابند و البته آگاه باشد؛ مخصوصاً آنانی که با نداشتن معلومات، به اشتیاق مطرح شدن و از قافلۀ «تاریخ نگاری» عقب نیفتادن، جرأت دست درازی به امانتی که به ملتی متعلق است را بخود ها میدهند. این اصول در حقیقت با تعهدی که در امانت داری، منطق پذیرفتن یک رویداد به اساس حوادث همزمان و مربوطه، استفادۀ جایز از ارتباطات تاریخ و ایامی که چنان یک جریانی «عملاً» می توانست امکان پذیر گردد، نتایج و پیامد هایی که حالات بعدی را تغییر میدهد و ده ها وجیبۀ دیگر که هر «قلم بدستی» که حق روایت و یا تاریخ نگاری را بخود روا می دارد، حتماً مراعات نماید.

البته در بیان رویداد های تاریخی هم که دقیقاً ماجراهای گذشته هستند، سوء تفاهمات و مغالطه صورت می گیرد و چه بسی که مشاهده شده است که مؤرخین در کتب شان در تحقیق و مطالعات را باز گذاشته و افشاء حقایق مستدل را اگر در آینده نقیض متون منتشرۀ آنان قرار گیرد، با ارائۀ اسناد و مدارک، جایز دانسته اند. ولی این بدان اساس نیست که یکی قلم بر دارد و هوس تاریخ نگاری نموده و به اتکاء به روایتی و یا«ادعایی» موضوع تاریخی ای را پیشکش خوانندگان نماید که عقل سلیم، شهود عینی، شرایط زمانی و منطق متوسط هر باسوادی که چند صنف تاریخ مکتب را آموخته باشد، آنرا رد و منتفی نماید.

با موجودیت و تغییر بنیادی ای که در مطبوعات وسیع و جهانی انترنتی رونما گردیده در حقیقت حق نشر اوراق تاریخ که آشکارا و از استدلال به دور به دسترس خوانندگان قرار گیرد، عملاً مسئوولیت گمراه نمودن اذهان بیشمار خواننده را بر عهدۀ «ناشر» هم سبب میگردد. اگر آنچه از جانب یک منبع نشراتی مخصوصاً انترنتی بدون دقت و توجه و دور از تحقیق، اصلاح و «ادیت» اولیای امور آن پیشکش میگردد، چیزی به جز اشتراک آن تشکیل با یک اطلاعیۀ تاریخی غیر قابل قبول، نا ممکن و کاملاً غیر قابل باور، نمی تواند باشد که البته به خاطر دوری از حقایق، مسئول شمرده می شود.

چون انسان در اصل واجب الخطاست، پس اگر اشتباهی در روایت و استدلال پیش می آید و بدون توجه منبع نشراتی و در اثر سهل انگارای آن در اختیار خواننده قرار میگیرد، بعد تر برای رفع تحریف اذهان خوانندگان نه تنها راوی و یا نویسنده، بلکه با تصحیح هر قسمتی از اشتباه برای خوانندگان، منبع نشر، هم چنان موضوع را به صراحت و با شرح اغلاط و پیشکش ادلۀ آموزندۀ هر قسمت تحریف شده، وظیفتاً در اختیار عوام الناس بگذارد. طوریکه به نظر میرسد، آقای ایاز نوری برعلاوۀ اینکه تعلیمات لیسه منجمله فرصت آموزش تاریخ را در کشور خود داشته است و در عصر خونین اشغال افغانستان محصل در شوروی بوده وقسماً در ارودی آن زمان افغانستان هم رسمیت داشتند. یعنی با داشتن سواد کامل، امکانات تجسس رویداد های تاریخی را باید داشته باشند.

در امریکا گاهی با اشخاص غیر مسئولی در دوایر طرف میگردیم که با مطرح ساختن جریانی با آنها، برای رفع مسئوولیت عذر می آورند که نمیدانند که از دفتر یا مؤسسۀ آنان «کی» چنین معلومات و یا وعده ای را ابراز داشته، در عالم مطبوعات هم از دو حال خارج نباید باشد، یکی اگر از منبعی روایت یا خبری را دستیاب میگردیم، معرفی منبع تنها کافی نبوده، بلکه خود هم قضاوت نماییم که آیا عقل و منطق ما تا کدام حد میتواند چنان موضوعی را قبولدار گردد، اگر سطح معلومات قادر به قضاوت دقیق در موضوع نیست، موجودیت عدم علاقه و طرز دید ما به طرف مورد بحث، نباید بهر حال با بیباکی در قضاوت سهیم گردد. دوم اگر موضوع تا حد روایت تاریخ یک سرزمین و مردم آنست، باید قبل از تحویل آن روایت به کسان دیگری، خود به سراغ معلومات و جستجوی حقایق برویم، امروز دنیای انترنت حدود و ثغوری برای دریافت معلومات از منابع آن ندارد. حتی با شخص مطلعی باید مشورت نماییم، چون مسؤولیت پذیری و تعهد «نوشتن» یک رویداد وظیفه و وجیبه ای است نهایت مهم. با تقدیم سطور بالا، میرویم به سراغ مثال جالب و حیرت بر انگیزی. نقد بی طرفانۀ سطور پایان را از همان آغاز نشر آن در چند ماه قبل که مضحکه، تعجب و سر و صدای زیادی را بین حلقه های فرهنگی سبب گردید، میخواستم تقدیم خوانندگان محترم بنمایم که متأسفانه کمبود فرصت، آنرا به عقب انداخت:

بتاریخ نهم جولای سال گذشته مضمونی تحت عنوان «د اعلیحضرت محمد ظاهر شاه یوه ملی تاریخی غلطی» از یکی از برادران افغان ما، آقای ایاز نوری در وبسایت افغان جرمن آنلاین منتشر گردید. البته در مورد رویداد های افغانستان اگر عنوانی چنان جذاب در یک وبسایت جهانی منتشر میگردد، فوراً جلب نظر نسل های گوناگون خوانندگان را می نماید. به عوض تایپ همه سطور آن مضمون نهایت عجیب، فقط به محتویات در مجموع نظری می اندازیم:

محترم آقای ایاز نوری که با این قلم مناسبات حسنۀ فرهنگی و احترام متقابل از طریق ایمیل ها هم داشته اند، گویا در انترنت متوجه میگردند که هموطنی از داماد و پسر عموی اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، یعنی سردار ولی که گویا وی را در روم ملاقات نموده روایت میکند که در سال 1947 میلادی در حوالی به آزادی رسیدن نیم قارۀ هند، پیشنهادات محیرالعقولی از جانب انگلستان و ایالات متحدۀ امریکا به اعلیحضرت شاه افغانستان، صورت میگیرد طوریکه صدراعظم انگلستان «؟!» و حتی رئیس جمهور امریکا «؟!» در آن زمان به کابل مسافرت می نمایند و پلان عالی ای را که تفویض سرزمین های از دست رفتۀ سرحدات عصر «احمد شاه بابای» کبیر به منزلۀ افزودن به وسعت خاک افغانستان باشد، به منزلۀ ملک بی صاحبی از کیسۀ خلیفه، توصیه و پیشکش می نمایند.

بهر حال، به استدلال آقای ایاز نوری اعلیحضرت شاه افغانستان که به هیچ کدام روی خوش نشان نمیدهند و یک فرصت طلایی را که برای ملت و مملکت پیش آمده بود، رد می نمایند، گویا همان طور که در عنوان مقاله مشاهده میفرمایید، یک «غلطی ملی تاریخی» را مرتکب میگردند. بلی، اشتباهی که باوجود تفصیلاتی که خواهیم دید، احد من الناس تا قبل از نشر مقالۀ مربوطۀ ایشان، از آن اطلاعی نداشته است.

هموطن ما آقای ایاز نوری که البته این روایت را کاملاً باور فرموده اند، تبصره میکنند که معلوم نشد که شاه دقیقاً به ارزش چنین پیشنهاد مهمی پی نه برده ویا با رد آن، خواسته است قصداً به ملت مظلوم، ستم روا دارد؟! البته قضاوت«!؟» را ایشان به وطن داران که مقالۀ مربوطه را میخوانند، هم محول نموده اند.

آقای ایاز نوری که نام خدا بسیار در صفحات انترنتی فعال و مطرح هستند، از خواندن چنین ماجرای سیاسی مهمی«؟!» سخت متأثر و نا امید میشوند و البته در حالیکه با باور کامل چنین یک خبط سیاسی شاه افغانستان را هم نمی بخشند، امکانات پذیرفتن پیشنهادات انگلستان و امریکا را  در سال 1947هم از سطور فیس بوک آن هموطن دیگر کاملاً قبول و پشتی بانی می نمایند.

فعالیت های فیس بوک که در حقیقت از کنترول زمین و آسمان خارج گردیده، امکان دسترسی به هر فردی را میسر گردانیده و آنچه تهمت، اعتراضات، ارائۀ معلومات غیر قابل قبول، دو و دشنام و امثالهم است، به طرفة العین در فضای انترنتی به نشر میرسد؛ ولی مگر میشود در مسائل حاد ملی هم بدون اندک تفکر و یا مطالعه، به هر چی میخوانیم باور نماییم و قضاوت و برداشت خود را با امکانات باورمندی در طاق بلند بگذاریم؟

اینکه آن هموطن فیس بوکی بنام آقای «زلمی خان پشتون» که گویا با چنان معلومات آفاقی «!» دیپلومات هم بوده که وظیفتاً باید از تاریخ مملکت خویش آگاه می بود و یا اینکه سردار ولی، یک جنرال اردوی افغانستان که عمری را در نفس جریانات سیاسی به منزلۀ شاهد عینی سپری نموده بود، چه گفته و چه روایت شده، خود سوال بر انگیز است. ولی فیس بوک است با نشرات بی مسئوولیت.

آقای ایاز نوری از نوشتۀ  آن هموطن فیس بوکی روایت می نماید که در سال 1947زمانیکه برتانیه به دلیل مشکلات مالی خاک هند را ترک می نماید، به اتفاق امریکا از شاه افغانستان خواهش می کند که چون در چنین احوالی نیم قاره به خطر جدی تصرف از جانب شوروی مواجه است، اعلیحضرت محمد ظاهر شاه قبول نمایند که با آن دو مملکت در «پکت سنتو» شریک شده و آنها در عوض حدود جغرافیایی امپراطوری «احمدشاه بابای کبیر» را برای افغانستان«احیاء می نماید». به ارتباط به این پیشنهاد اول صدراعظم وقت انگلستان خود را به کابل رسانیده و کوشش میکند که اعلیحضرت ظاهر شاه را قناعت به قبول پیشنهاد نماید؛ چون وی مؤفق نمیشود اینبار رئیس جمهور امریکای آن زمان، خود به کابل می آید و با شاه «فقط» در قسمت وی آی پی «؟» میدان هوایی خواجه رواش ملاقات میکند ولی اعلیحضرت باز هم این پیشنهاد طلایی و عالی را نمی پذیرد! بنابر آن «آیزن هاور» به شاه میگوید که در صورت رد پیشنهاد ما، اجباراً به ساختن یک مملکت دیگری اقدام می نماییم که البته در صورت موافقۀ شما، آن همه پول را به شما«؟!» داده و چهار ملیون مسلمان هند را هم به خاک تان ارسال «؟!» خواهیم نمود….یعنی مسلمانان هند را از جایی که بودند به جای دیگری«؟!» انگلستان و امریکا « ارسال» می نمودند؟؟

 البته ظاهر شاه باز هم پیشنهاد را قبول نکرد. از گفتار سردار ولی روایت میشود که درین وقت سردار داود خان، شاه ولی خان و داکتر ظاهر هم هرچه کوشش کردند، ولی سردار ولی و اعلیحضرت قطعاً پیشنهاد شمولیت به «پکت سنتو» را به خاطر حالت بیطرفی افغانستان رد نمودند! همان بود که در سال 1947 پاکستان تشکیل شد. این «قضیۀ مهم» گویا سبب اختلافات فامیل شاهی و مشکلات بعدی «؟!» در مملکت هم گردید!!

عرایض این قلم:

اول: رویداد های تاریخی نیم قارۀ هند که حریت سر زمین هندوستان در اثر مبارزات آزادی خواهی دوام دار و سال های متمادی تلاش مردم شریف آن و مخصوصاً در اثر شهامت و حوصله مندی و مظاهرات آرام و صلح جویانۀ زعیم بینظیر و قهرمان جاودانۀ ملت هند «مهاتما گاندی» باشد و قبولی و وعدۀ برتانیۀ کبیر در زمینه که البته بعد از آزادی هندوستان، به تدریج جنبش های آزادی خواهی در دیگر مستعمرات و افریقا هم بوجود آمد، از خود تاریخ روشنی دارد. اگر یک هندوستانی وطن پرست و آگاه به تاریخ و جغرافیای سرزمین خود، بشنود که با وجود مبارزات ملت وی حریت بزرگترین مملکت دیموکراسی جهان، صرف به خاطر نا توانی اقتصادی دولت استعماری برتانیه«!» به دست آمده است، دیوانه خواهد شد. مگر این مستعمرات نبودند که مواد خام، معدنیات و سرمایه های ملی آنان برای غنای مادی استعمار گران استهلاک میگردید؛ آیا هند محتاج کمک مالی برتانیه بوده است یا تمول انگلستان از خیرات استثمار چنان کشور هایی تأمین میگردید؟؟!

 البته جریان تاریخی دومی که تشکیل دولت پاکستان و عواقب ناگوار آن با تلف شدن یازده ملیون سکنۀ بی گناه منطقه باشد، برای خود دلایل سیاسی دیگری دارد که درین مختصر نمی گنجد.

دوم: در مورد اینکه نیم قارۀ وسیع هند به منزلۀ «تحفه ای» صرف با شمولیت افغانستان در «پکت سنتو» میتوانست سرحدات عصر «احمد شاه بابا»، مثلاً از دهلی تا نیشاپور را برای افغانستان احیاء نماید، چه فیصدی باورمندی را با در نظرداشت عصری که در همان نیمۀ دوم قرن بیست، طغیان جنبش های ضد استعماری در جهان بود، پیشکش خوانندگان جهانی یک وبسایت انترنتی می نماید؟ یا اینکه در چنین خدمت فرهنگی ای که کمیت هدف اصلی بوده و کیفیت ارزشی نداشته باشد، معلوم است که چنان سطوری که در آن فقط تحریف اذهان خواننده اشباع میگردد، میتواند صفحاتی را «پر» نماید؛ چنانچه مقالۀ مذکور برای آگاهی خوانندگان هنوز هم در آرشیف محترم  ایاز نوری موجود است. یعنی در نتیجه باید باور نماییم که ملت مبارز هند که بعد از سه صد سال استعمار برتانیه به تاریخ 15 َآگست 1947به آزادی نائل گردیده بود، از زیر باران به زیر چکک، باید جزئی از متصرفات افغانستان، کشوری متعلق به جهان سوم گردد؟! یا الله!

سوم: نظری به نحوۀ «پکت دفاعی سنتو» – (The Central Treaty Organization- Cento) می اندازیم: این معاهده که به «پکت بغداد» هم مشهور است همان طور که از اسم آن بر می آید خاصیت مرکزی داشته و بین ممالکی چون انگلستان، عراق، ایران و ترکیه در سال 1955 میلادی، یعنی درست 8 سال بعد از آزادی هند در سال 1947و تشکیل پاکستان، به امضاء رسید. با مقتدر گشتن شوروی سابق در اوایل دهۀ 50، غرب خواست پیمان های دیگری را برای همبستگی با «ناتو» یا «پیمان اتلانتیک شمالی» مانند حائلی برای ممالکی که با روسیه سرحدات شمالی داشتند، مطرح نماید. چون انگلستان و ترکیه در عین زمان یک عضو مهم «ناتو» هم بوده اند، با شمولیت خود چون حلقه ای در « پکت بغداد یا سنتو» هم قرار گرفتند.

حال، باید از راوی محترمی که معلومات فیس بوک هموطنی وی را بر قضاوت بر خطای بزرگ ملی تاریخی «!» شاه فقید افغانستان پریشان حال و متألم ساخته است، پرسید که اولاً برای رئیس دولت افغانستان چگونه شمولیت در پیمانی پیشنهاد گردیده بود که 8 سال بعد به وجود آمد؟! ثانیاً در حالیکه «پکت دفاعی سنتو» در نفس خود نمیتوانست ارتباطی با این گوشۀ دنیا داشته باشد، مطرح نمودن آن مگر جز تحریف و سر درگمی ذهن خوانندۀ بیچاره و ضیاع وقت وی، مفادی هم دارد؟! نکند که در اصل هدف از معرفی معاهدۀ دیگری یعنی «پکت دفاعی سیتو» باشد که آنهم در اواسط دهۀ پنجاه میلادی به وجود آمد…..7 سال بعد از آزادی هند و جدایی پاکستان؟!

چهارم: به اساس تشکیل کمربند دفاعی دیگری به مقابل نفوذ روز افزون اتحاد شوروی وقت، طرح متفاوتی به میان آمد که عبارت از« پکت سیتو – (South East Asia Treaty Organization – Seato) بود و در آن بر علاوۀ هفت مملکت به شمول ایالات متحده و انگلستان، فرانسه، فلیپین، تایلند، آسترالیا، نیو زیلاند، پاکستان هم با تشکیل رسمی آن در سال 1954 شمولیت یافت، یعنی 7 سال بعد از آزادی هند و جدایی پاکستان و طوریکه دیده میشود، بازهم برعلاوۀ تعدادی از کشور های آسیایی و غیره، بعضی از اعضای ناتو در آن شامل گردیدند که سبب همبستگی این تشکیل نظامی با دو پکت بغداد و ناتو هم گردید.

پنجم: مسافرت صدراعظم وقت انگلستان برای پیشنهاد شمولیت افغانستان در «پکت سنتو»: به اساس استدلال هموطن انترنتی و پذیرفتن محترم آقای ایاز نوری، گویا صدراعظم برتانیه رهبر حزب کارگر آن کشور «کلیمنت ریچارد اتلی – 1945 -1951» قبل از تشکیل پاکستان جهت چنان یک پیشنهاد مهم به شاه افغانستان، در سال 1947 به کابل می آید. از خیر دیگر اگر و مگر ها که بگذریم، اوراق تاریخ انگلستان و منابع معلومات عمومی انترنتی چنین مسافرت و ملاقاتی را در عصر صدارت آقای «اتلی» قطعاً نشان نمی دهد. اگر اثباتی غیر ازین باشد، خوب است مطلع گردیم.

ششم: مسافرت رئیس جمهور وقت ایالات متحدۀ امریکا در سال 1947 به افغانستان: باز هم میرویم به سراغ همان رئیس جمهور امریکا که به اساس ادعای هموطن فیس بوکی و پذیرفتن آقای ایاز نوری، برای درخواست شمولیت اعلیحضرت پادشاه افغانستان به «پکت سنتو» به کابل می آید و شاه وی را صرف «!» در اطاقی در میدان هوایی ملاقات میکند. بلی این شخص عالی رتبۀ دولت امریکا باید به حکم تاریخ ادعا شده «هری ترومن – 1945 -1953» بوده باشد؛ نه جنرال «آیزن هاور» طوریکه درین مضمون عجیب ادعا گردیده است!! باور بفرمایید که تاریخچۀ حیات سیاسی «هری ترومن» هم هیچ مسافرتی را مخصوصاً در آن موقعیت حساس جهان بعد از جنگ دوم، به خاک پاک افغانستان نشان نمیدهد. تهمت و تحریف ذهنی خوانندگان هم حد و حدودی دارد!

هفتم: مسافرت «جنرال دیویت آیزن هاور» رئیس جمهور امریکا به کابل: رئیس جمهور امریکا جنرال پنج ستاره «دیویت آیزن هاور – 1953 -1961» به تاریخ 9 دسمبر سال  1959 «دقیقاً 12 سال بعد از آزادی هند و تشکیل پاکستان»، در حالیکه از جوانی آرزوی دیدن افغانستان را به ارتباط صفحات تاریخ داشت، با طیارۀ پان امریکن، منحیث مهمان رسمی پادشاه افغانستان اعلیحضرت محمد ظاهر شاه وارد میدان هوایی خواجه رواش گردید. قبل از فرود آمدن طیارۀ وی توسط 6 فروند جت روسی از نوع میگ 17 سکورت و استقبال گردید. آیزن هاور بعد ها تعریف کرد که بعد از دیدن استقبال جت های روسی، بیاد آورد که شوروی با سفری که «نیکتای خروسچف» در سال 1955 به کابل نمود، چه جای پای محکی در افغانستان گذاشته است.

برعکس معلومات فیس بوکی هموطن ما و البته روایت آقای ایاز نوری، رئیس جمهور امریکا در اطاق میدان هوایی نه، بلکه با تشریفات رسمی نهایت شاهانه به مهمان خانۀ دولتی «قصر چهل ستون» تشریف برده و پنج ساعت مکمل با رهبر دولت افغانستان اعلیحضرت محمد ظاهر شاه مذاکرۀ رسمی نمود. این همان ملاقاتیست که رئیس جمهور امریکا مبلغ 145 ملیون دالر را برای کمک در امور سرک سازی، بند و انهار و میدان طیاره تخصیص داد.

در دو عکس ضمیمه که به سفر رسمی مذکور متعلق است، ورود رئیس جمهور جنرال «آیزن هاور» را به حضور اعلیحضرت که خود در میدان هوایی تشریف آورده اند با سردار محمد داوود صدراعظم، علی محمد خان وزیر دربار و محترم ملک خان وزیر مالیه و تعدادی از اعضای عالیرتبۀ لشکری و کشوری و حرکت بطرف قصر چهل ستون را که اهالی شهر کابل هم برای استقبال رئیس جمهور مذکور سهم گرفته اند، مشاهده می فرمایید.

هشتم: توصیۀ مرحوم داکتر عبدالظاهر برای قبولی شمول به « پکت سنتو»: چون مرحوم داکتر عبدالظاهر سال های زیادی را برای تعلیمات عالی در ایالات متحدۀ امریکا منجمله پوهنتون های معتبر کولمبیا و جان هاپکنز سپری نموده است، در سال 1947 گمان نمیرود که اهمیت مقام رسمی نامبرده که اگر جزئی از مأمورین دولتی هم بوده باشد و جوانی محسوب میشد، تا حدی بوده که به اعلیحضرت پادشاه افغانستان در چنان امر مهم و بسیار «سرنوشت سازی» بتواند مشوره و نظر بدهد.

این بود آنچه را در مورد اتهام یک خبط ملی تاریخی به اعلیحضرت شاه فقید افغانستان از نظر گذراندیم. موضوع بحث ما که مقالۀ وابسته به آن به ذات خود در شرایط نهایت غیر واقعی ای از جریانات سیاسی و اجتماعی جهان، منطقه و افغانستان قرار داشته، گویا تعهد پذیری و اثبات استدلال و استناد آموزنده ای را که در بیان رویداد های هر تاریخی حتمی و برازنده است، مطلق زیر سوال میبرد. گرچه در همان آوان نشر چنین مقالۀ انتقادی، جسته و گریخته تعرضاتی بر صحت و سقم چنین ادعا هایی صورت گرفت، ولی محترم آقای ایاز نوری به سادگی صرف الا بلا را به گردن نویسندۀ فیس بوک که به یقین آن سطور دور از حقیقت را تحریر داشته بود، انداخته و از باورمندی، نظریات و اعتراض شدید شخص خویش و یقین کامل به متن آن نوشته و انتقاد علنی گویا بر «اشتباه» اعلیحضرت از وابستگی وی به موقف عدم انسلاک، سطوری که توقع می رفت بیرون ندادند. چرا؟ مگر زمانیکه ما بندگان به اشتباه چنان عجیب و با نقاضت در آن حد وسیع، دور از منطق و غیر قابل باور پی می بریم، این اقرار به خبط و اقدام به اصلاح آن نیست که با اجرای وجیبه ای باعث تذکیۀ نفس و آرامش روح میگردد؟!

از تعجبات است که تعدادی زیر عنوان تاریخ نگار و تحقیق گر هم در زمینۀ چنان افشاء گری تاریک و انحراف انگیز اذهان خواننده، صرف جهت روشنگری در بیان واقعیت های دوره ای از کشور شان، قلم شکستند و لب فرو بستند. هیهات!

همان طوریکه به عرض رسید، در نشر و اشتهار هر نوع خبر و رویداد وابسته به مردم و تاریخ آنان، البته که منابع نشراتی مسئوولیت تحقیق و ارزیابی را قبل از نشر دارند، تا باشد که اذهان عامه در مطالعۀ آنچه از حقایق فاصله دارد، تخریب و تحریف نگردد، مخصوصاً اگر بعد از نشر مطلب ثابت میگردد که متون و سطور اطلاع یک رویداد تاریخی به هر شخصیت و هر دوره ای که متعلق باشد، با واقعیت در نقیض قرار دارد، منبع نشر وظیفتاً با افشای اصل رویداد با شواهد و مدارک، وجیبۀ روشنگری را در مورد تاریخ واقعی یک دوره اجراء نماید.

با مطالعۀ مضمون آقای ایاز نوری که لینک آن را مشاهده می فرمایید، داستانی از جواب یک شاگرد بازی گوش به معلم تاریخ چنین تداعی می گردد: (خصن و خصین هرسه دختران معاویه بودند).

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/Noori_a_m_de_m_zaher_shah_tarichi_ghalati.pdf

پایان

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.