چرا طالبان به خشونت میگرایند ؟ /دوکتور م، عثمان تره کی

0 867

  ۰۳۷/۲۰۱۷

در سال ۲۰۰۱ تهاجم قوای ائتلاف نظامی به افغانستان توأم با تبلیغات  وسیع از ناحیه خطر توسعه تروریزم  در سطح  جهان بود. مرکز جنگ ضد  تروریزم در دنیا افغانستان تلقی شد که به منظور تأمین موثریت عملیات ضد تروریزم، میباید اشغال میشد.اشغال یک کشور اسلامی توسط قوت های غیر اسلامی تقابل اسلام با مسیحیت را به مناظره  کشید که ژورنالیست ها آنرا جنگ تمدن ها نامیدند. اعلام این جنگ با مرکزیت افغانستان موجب گردید که قوت های مهاجم خارجی  بعوض سوقیات نظامی به قصد سرکوب تروریست ها  در جفرافیای پهناور کشور های اسلامی و تقبل مصارف هنگفت، تروریست های سراسر جهان را به اشتراک در جنگ افغانستان تحریک کنند و با مصرف کم عملیات جنگی را در محدوده افغانستان متمرکز بسازند . به این حساب  افغانستان به مرکز نبرد با آنچه تروریزم نامیده شده بود شناخته شد.

در جنگ ضد تروریزم به تبلیغ  ( پروپاگند )  به پیمانه عملیات نظامی اهمیت اعطا گردید : برای هضم تخلفات جنگی محصول مبارزه با تروریزم  ضرورت شکل دادن  ذهنیت عامه به استقامت حقایق تحریف شده جنگ  احساس میشد. ازین رو میباید زیاده روی های جنگی قوت های خارجی  ( در مواردی عمدی و انتقام جویانه ) در حاشیه میلغزید و جنایات جنگی ائتلاف نظامی، به مثابه یک امر  پیش پا افتاده طبعی  تلقی میشد. برخلاف  توجه باید بیشتر به کشتار  سربازان حکومتی و ملکیان توسط مخافین مسلح متمرکز میگردید.

ماشین تبلیغاتی کشور های درگیر جنگ در افغانستان  کار آئی قابل توجه در شست و شوی مغزی افغان ها از خود نشان داد : افغان ها بی خیال لیست های طولانی کشتار مخالفین مسلح را به دامان مطبوعات ریختند، بی آنکه متوجه  جنایات قوت های خارجی شوند: طور مثال  چند روز قبل  در روز اول عید فطر در ولسوالی اچین ولایت ننګرهار  بدنبال بمباردمان تیارات امریکایی

شانزده تن از یک خانواده به شهادت رسیدند.

 

حادثه جز در یکی، دو نشریه افغانی انعکاس نیافت. در حالیکه در همان شب و روز وقوع حادثه، بدنبال عملیات جنگی  طالبان  به تلفات ملکی و سربازان حکومتی به شیوه مبالغه آمیز لنگر

انداخته شد. شماری از افغانان، به قصد انحراف ذهنیت عامه از زیاده روی های جنگی قوای ائتلاف در جبهات جنگ، لیست طولانی  چندین ماهه  کشتار سربازان و ملکیان را توسط مخالفین به نشر سپردند .

 تبلیغات هدفمند خارجی  ذهنیت  برخی از افغان ها  را در جهت خود ستیزی و بیگانه پرستی کانالیزه کرده است. از افغان ها ظرفیت قضاوت بیطرفانه را سلب کرده و آنها را به افزار بی اراده دفاع منافع خود بدل کرده است.

عطف توجه به جنایات ائتلاف نظامی بین المللی بصورت قطع به مفهوم چشم پوشی از جرایم جنگی  مقاومت مسلح نیست. منتها در ارتکاب جنایت از سوی طرف های نبرد، انگیزه جنگ را که نزد طرفین یکسان نیست نباید از یاد برد. به این معنی که :

۱ـ  مخالفین مسلح با انگیزه دفاع از داعیه آزادی وارد معرکه شده اند. هدف اصلی عملیات جنگی شان پرسونل و تاسیسات نظامی داخلی و خارجی است. اینکه در یک حمله انتحاری در کنار نظامیان ملکیان تلف میشوند، پروبلم را باید به خصلت جنگ های ملیشیایی محول کرد که در قرن ۲۱ بخصوص در داخل شهر ها متمرکز است، نه در میدان های پهناور جنگ. ازین گذشته مسئولیت کشتار مردمان ملکی منحصر به طالبان نیست : در بمباردمان قوای خارجی ملکیان بیشتری به مقایسه بم انتحاری طالبان تلف میشوند.

۲-  قوت های خارجی برای به اسارت کشیدن مردم مظلومی  میجنگند، که  جز بدنیا آمدن  در بستر طوفانی و پر تشنج جغرافیای ژیوپولتیک، گناهی ندارند.

بهر حال ! اخلاق به انگیزه جنایت توجه میکند و حقوق به نفس جنایت . در هردو حال کشتن مردم بیگناه ملکی چه بدنبال عملیات جنگی  دارای انگیزه دفاع از آزادی باشد و یا با انگیزه  به اسارت کشیدن یک ملت، یک جنایت جنگی و مستوجب  بازخواست است.  

از انگیزه جنگ صحبت کردیم. وقتی یک طالب بم انتحاری را به کمر میبندد و با خانواده و دوستان وداع میکند و با پیوند های عاطفی  ایکه عشق وی را به زندگی تمثیل مینماید پشت پا میزند، تصور ساده لوحانه است اگر عوامل دنیوی خود کشی او را نادیده بگیریم و به سادگی فکر کنیم که  سایق وی رفتن به بهشت است. اگر رفتن به بهشت با مرگ بی انگیزه و رایگان  میسر میبود امروز هیچ مسلمانی در جهان باقی نمیماند. بناً در دنیا باید انگیزه قوی عقیدوی، اخلاقی و سیاسی وجود داشته باشد تا طالب از مرگ استقبال کند. این انگیزه را آشفتگی ها و مصیبت های محیط  زندگی برایش فراهم میکند تا آنکه  وی ذهناً آماده شود تا مرگ را به زند گی ترجیح دهد.

 زمینه تولید بم انتحاری را  در طی شانزده سال جنگ،  ائتلاف نظامی بین المللی و حکومت  تحت الحمایه از طرق ذیل فراهم کرده است:

دوام اشغال، استمرار بمباردمان های چوت انداز و انتقام جویانه، تحمیل معاهده اسارت بار ستراتژیک، دخالت مستقیم امریکا و متحدین  در تشکیل حکومت های فاسد ضد ملی وبیک کلمه حاکمیت قوای خارجی بر زمین و آسمان و جان و مال مردم.

 واقعیت اینست که قوت های اشغالگر از موضع مالک سرزمین،  با افغانها به مثابه بیگانه معامله میکنند : افغان ها را میکُشند، زخم میزنند، به اسارت میکَشند، به مهاجرت های کتلوی در داخل و خارج  وامیدارند و به جان هم میاندازند. اینهمه زیر لوای دیموکراسی و حقوق بشر.  

با تأسف روشنفکر طفیلی و بی شهامت که بر سبیل عادت همیشه  در غوندی خیر برای چپاول ثمر قربانی  عوام الناس رسالتمند  در کمین نشسته است،  به عوض کمر بستن به قصد مقابله با فجایعی که قسماً به آن اشاره کردیم، انرژی و وقت خود را صرف دو و دشنام به کسانی میکند، که در مقابله با دزد و خائن به استقبال مرگ میشتابند. روشنفکر نه خود وارد معرکه میشود و نه به دیگری اجازه میدهد.

درین جا باید بار دیگر از ظابطه نیرومند تبلیغ یاد آوری کنیم : از سالیان متمادی به این سو هیولاسازی طالب در صدر اجندا  قرار داشت. طبق پروگرام،  روشنفکر از ترس این هیولای تمدن ستیز ! بدامان امریکا و متحدین پناه برد. دوام اشغال خارجی را با فجایع ناشی ازان هزاران بار به مقایسه ورود طالب متحجر به صحنه ترجیح داد. آزادی را متاع تاریخ تیر شده در حاکمیت ماندیالیزاسیون قیاس نمود و خُسپیدن در قفس طلائی دیموکراسی  را ایدیال تصور کرد. . .  

 درین رابطه توجه را باید بدو موضوع معطوف کرد:

یکی اینکه طالب امروز آن موجودی نیست که تبلیغات دروغین قوای مهاجم معرفی کرده است.

دیگر اینکه برای مقابله با طالب خود را در موضع قوای مهاجم قرار دادن، یک عمل ستیزه گرانه  و دور از مصلحت ملی است.

از وجود فاصله میان مکتب و مدرسه نباید منکر شد. این فاصله وقتی اهمیت بیشتر دریافت میکند  که توسط قوای خارجی به مثابه یک تکتیک استفاده از کشیدگی های اجتماعی  به قصد اشتعال بیشتر آتش جنگ مورد استفاده قرار بگیرد. اما راه مقابله با آن قرار گرفتن در موضع جنگی قوای اشغالگر بر ضد مردمیکه به دفاع از حاکمیت ملی بیدریغ قربانی میدهند نیست. باید تحت شرایط معینی با طالبان کنا آمد. « پایان »

Leave A Reply

Your email address will not be published.