کودتای سرنوشت ساز بیست و شش سرطان ۱۳۵۲/ملالی موسی نظام

0 1,118

ملالی موسی نظام                                                                                                 ۱۷/۰۷/۲۰۱۷

کودتای سرنوشت ساز بیست و شش سرطان ۱۳۵۲

روشنی ای بر عقاید چندی از نویسندگان بر چگونگی کودتای داؤد خانی

یکی از  جریانات سیاسی نیم قرن اخیر در افغانستان، بعد از 40 سال بر قراری یک حالت صلح و استقرار و ثبات عصر طولانی اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، همانا کودتای 26 سرطان به سرکردگی سردار محمد داود، پسر کاکای شاه و شوهر خواهر وی به اتکاء، پشتیبانی و طرح حزب معلوم الحال پرچم وابسته به اتحاد شوروی وقت بود که قسمت های مهم چنان نقشه ای البته و دقیقاً با ارتباط نزدیک و طولانی شخصیت وفادار و وابسته به سردار مذکور، یعنی داکتر محمد حسن شرق، همکار دورۀ صدارت و همدم دورۀ عزلت ده سالۀ وی با دقت و رهنمایی سفارت روسیه در کابل صورت مطرح و سازمان دهی گردید.

 این حرکت نیمه شبی که با گروپ افسران پائین رتبۀ اردو، مخصوصاً آنانیکه از شوروی نا راض و سرخورده به وطن بازگشته بودند زمانی رخ داد که شاه افغانستان برای تداوی به مسافرت اروپا رفته و از وطن دور قرار داشت.

با خاصیت آشکارایی که یک کودتای عسکری به مقایسه به یک انقلاب مردمی دارد، اولی صرف اقدام سریع گروپی از سپاهیانی است که به امر مافوق به یک حمله یا یورش، اکثراً در تاریکی مبادرت میورزند، درحالیکه در انقلاب ارادۀ اکثریت کتله های ملی برای تغییر بنیادی در یک اجتماع با اهداف و خواسته های پلان شده و توافق نظر برای بهبود احتمالی اوضاع اجتماعی بوده و شباهتی به عملیۀ یک گروپ محدود کودتاچی، نمی تواند داشته باشد. البته که کودتای سرطانی پرچم – داؤد خان هم نمی تواند از چنان خاصیتی مبراء بوده و نباید اسم بامفهوم و وسیع «انقلاب» را بر آن گذاشت، مگر به منظور تحریف اذهان که البته منظور همین بود!

از تاریخ کودتای 26 سرطان و 5 سال جمهوریت وابسته به آن که چون اظهر من الشمس، پیش در آمد و مقدمۀ کودتای بعدی«نه انقلاب» منحوس 7 ثور بود، 44 سال سپری می شود و اقلاً دو نسل افغان منحیث شهود عینی آن جریان حیات داشته و از هر گروهی از اجتماع افغانی، مردم ما خاطرات و ارزیابی رویداد مذکور را داشته و قضاوت خود را هم دارند. بنا بر آن اگر از ملیون ها افغان ذیحق تاریخ وطن صرف عدۀ معدودی از واقعات و جریانات سیاسی و اجتماعی آشکارای آن عصر به تحریف حقایق پرداخته و در عوض استدلال، استناد و تصدیق اوراق تاریخ، قسماً به دشنام و افتراء بر هموطنان، موجبات بی حرمتی و تهمت را به مقام و منزلت یکی از شخصیت های تاریخ که سردار محمد داؤد باشد فراهم می سازند و آن مرد تاریخ کشور را قابل ترحم و زبون جلوه میدهند. چنانچه که به فرمودۀ شاعر:

دشمن دانا بلندت میکند   بر زمینت میزند نادان دوست

چون هدف و منظور تحریر جریان فوق در چنین روزی یاد آوری از جریانیست سرنوشت ساز که بدون تردید مقدرات یک ملت را دقیقاً به سمت و جهتی سوق داد که بعد از سپری گشتن 44 سال، مردم افغانستان به جز روز بدتری، سرنوشت دیگری را نصیب نه گردیدند.

همانطوریکه به عرض رسید، در مورد خاصیت و حالت کودتای سرطان و البته اثرات بعدی آن که بعد از طی مراحلی به مرحلۀ دومی پلان شوروی«دکتورین برژنف» و بربادی افغانستان مستقل، غیر منسلک و تیره روزی یک ملت منجر شد، آثار زیادی تحریر شده است، ولی چون تجربۀ این جانب و آشنایی خوانندگان به بعضی از آثار و تحلیل های سیاسی، ایجاب مختصری از نظریات و چشم دید های آنانیکه را که در آغاز و انجام عصر جمهوری سردار محمد داؤد حضور داشتند، می نماید، خوب است برای روشنی برین موضوع مهم و سرنوشت ساز کشور،  نمونه های مختصری هم از داشته های چندی از هموطنان را پیشکش حضور خواندگان بنمایم:

قسمت اول: نکاتی از مضمون آقای سید عبدالله کاظم منتشرۀ ۱۴ جولای ۲۰۰۷افغان جرمن آنلاین:

قسمت های مهم و آموزند ای از مضمونی تحت عنوان «کودتای 26 سرطان 1352، سقوط سلطنت و اعلام جمهوریت: در آغاز بعد از تشریح خاطرۀ خود نویسنده از روز کودتای سرطان و اعلامیۀ سردار محمد داود، در پایان به نشر چنین جملاتی از بیانیۀ وی می پردازد:

(” …. خلاصه آنکه دموکراسی یعنی حکومت مردم به یک انارشیزم و رژیم سلطنت مشروطه به یک رژیم مطلق العنان تبدیل شد….لذا همه وطن پرستان، خصوصاً اردوی وطنپرست افغانستان تصمیم گرفت که دیگر به این رژیم فاسد خاتمه داده شود و وطن ازین ورطۀ بدبختی رهایی یابد. باید به اطلاع شما هموطنان عزیز برسانم که دیگر این نظام ازبین رفت و نظام جدید که عبارت از نظام جمهوریت است و با روحیۀ حقیقی اسلام موافق است، جایگزین آن گردید”.

با نشر این بیانیه عمر چهل سالۀ سلطنت در ظرف چند ساعت پایان یافت، قانون اساسی 1343 ملغی و نظام جمهوری در اثر این «کودتای سفید» زیر نام «انقلاب» در کشور حکمفرما شد).

نوت: از این قلم:

شکی نیست که ما انسان ها در مقابل هر کلام و بیانی مخصوصاً در مسائل ملی و از زبان یک پیشوای جدید، مخصوصاً که ادعایی در آن مضمر باشد، تفاضای مسئولیت، اثبات و استدلال داریم. اینکه انسانیم و واجب الخطاء، قبول است، ولی به خطاء باید پی برد و در حالت کمرسی ، راه بهتری را انتخاب کرد. صرف نظر از بیانیۀ مکمل آنروز «رهبر» که کاملاً جدال بر انگیز است، صرف به همین چند سطر اخیر میپردازیم:

1 – در همین مختصری از بیانیۀ رهبر جدید، روحیه و اساسات «دیموکراسی یعنی حکومت مردم»، تا سقوط جمهوریت اول با هیچ خصیصۀ آن سیستم دولت داری پدیار نگردید. از محترمه خانم « نصیبه اکرم»  که بیشترین آثار شان را دفاع و ارزیابی بیانات «رهبر» احتواء می نماید، سالهاست که باید پرسید که درین بیانیۀ مهم و سرنوشت ساز روز اول، با اتکاء به پرنسیپ، هدف از یاد نمودن «دیموکراسی یعنی حکومت مردم» مگر وعدۀ یک سیستم مترقی اجتماعی، از جانب «رهبر» دولت نبوده است؟ پس بعد از سپری گشتن 5 سال آن رویای یک جامعۀ متمدن چه شد؟! با نبود اساسات عمدۀ دیموکراسی یعنی« انتخابات آزاد، تفکیک قوای ثلاثه و آزادی های فکر و بیان»، چگونه میتوان از دیموکراسی و حکومت مردم حتی اسمی برد؟! بلکه باید ایمان داشت که دوصد گفته چون نیم کردار نیست!

2 – به اطلاع ملت رسانیده شده است که اردوی افغانستان جداً دست به کودتای سرطان زده است، البته که بر صاحبمنصبان بسیار پائین رتبه که نظر به تحریر آقای کاظم در همین مقالۀ شان، به قول داکتر حسن شرق، فقط تعداد فقط 80 نفر در آن تاریکی شب فرمان آمر خویش را اجراء نمودند، نمی توان اسم «اردوی ملی افغانستان» را گذاشت.

3 – امروز که 44 سال از آن اقدام نیمه شبی که همه مردم در خواب بودند، در غیاب شاه، ذریعۀ پسر کاکا و شوهر خواهر وی میگذرد، تا به حال کلمۀ بی مسمای «انقلاب» را مردم افغانستان بالای آن جریان نگذاشته اند. آیا «رهبر» کودتا، با معرفی آن اقدام، متیقن بود که ملت آنرا «انقلاب مردمی» می انگارد، یا اینکه چون مردم بیچارۀ ما اکثراً بیسواد بودند، محرر آن بیانیه آنان را دست کم گرفته و بر اقدام در حدود صد نفر، اسم « انقلاب مردمی» گذاشت. عینهو عنوانی که کمونیستان، در مرحلۀ دوم اجراآت شان کودتای منحوث ثور را «انقلاب» خواندند.

آقای کاظم در همان صفحۀ اول تحت عنوانی: «مردم از خود می پرسیدند» چهرۀ واقعی برداشت مردم افغانستان را که به یک حالت عجیب و غیر قابل پیش بینی ای مواجه گردیده بودند، منحیث یک شاهد عینی، چنین بیان میدارد:

(یک روز بعد از کودتا، با نشر یک فوتوی دسته جمعی در روزنامه ها سخن از «کمیتۀ مرکزی» در میان آمد. اگرچه نام اعضای کمیتۀ مرکزی هیچگاه نشر نشد، ولی بزودی همه دریافتند که بیشترین اعضای آن وابسته به حزب دیموکراتیک خلق به خصوص جناح پرچم بودند. دو هفته بعد وقتی اعضای کابینه اعلام شد، بازهم بیش از نصف وزراء مستقیم و یا غیر مستقیم به آن حزب نسبت داشتند. این وضع مردم را که از یکطرف با همچو تحول اظهار خوشی میکردند، از طرف دیگر دچار بهت و سردرگمی ساخت و این سؤال را برای همه مطرح کرد که آیا کودتا یک پدیدۀ کاملاً داخلی بوده و توسط داؤد خان طرح و مستقلانه در معرض اجراء قرار گرفته است، یا اینکه دست دراز شوروی از آستین داؤد خان بیرون شده و در واقع کودتا از جانب شوروی ها سازمان یافته است؟ این سوال ذهن اکثر مردم را به خود مصروف ساخته بود، ولی هیچکس جرأت ابراز نظر و بحث را در زمینه نداشت.

توأم با این سؤال، مسائلی دیگر نیز در اذهان خطور می کرد، مثلا: اگر کودتا داؤد خانی بود، شمول این همه کمونیست ها برای چه و اگر کودتا طرح شوروی و کمونیست ها بود، پس اشتراک داؤد خان به حیث یک مسلمان واقعی و یک افغان ملتگرا از برای چه؟

چرا مقامات شوروی تصمیم فوری به تغییر رژیم و سقوط سلطنت گرفتند و چرا آنها خواستند که داؤد خان را در رأس کودتا قرار دهند و چگونه داؤد خان حاضر به قبول کودتا زیر نظر کمونیست ها گردید؟ دلیل مؤفقیت کودتا با این سرعت و بدون خونریزی چه بود؟ آیا شاه از وقوع کودتا قبلاً آگاهی داشت؟

نوت: ازین قلم:

درین چند سال اخیر به کمک مدیر مسئول یکی از وبسایت های معلوم الحال، و بیشتر برای پر ساختن صفحات و البته ایجاد مباحثات غیر منطقی و اکثراً متکی بر افکار دور از جریانات واقعی قسمتی آشکارا از تأریخ افغانستان، شرائطی را پیش نموده و تحت عنوان «ظاهر شاهی و داؤد شاهی» زمینۀ تأریخ سازی و تحریف حقایق را فراهم می نماید که بدون تردید هموطنان را به بیراهه کشنیده و ذهن شان را مغشوش و مسموم میسازد. نشد که این مدیر مسئول که خود با لسان مادری مشکل دارد،  به نحوی و وظیفتاً صرف این مضمون آقای کاظم را به منظور دانش و باور آن اقلیتی که تا اسمی از سردار داود خان گرفته میشود، با عکس العمل های بی ربط و مغرضانه، نه تنها چنین اوراق مستند تأریخ را پامال مینمایند، بلکه با هتک حرمت و حملات غیر مؤدبانهُ هر روز باعث توهین و تحقیر شخصیتی مانند سردار داؤد خان و تخریب و ذلت صفحات آن رسانۀ انترنتی میگردند.

انچه را جامعه و مردم افغانستان از کودتای سرطانی، حضور وسیع حزب پرچم در اداره، موجودیت کمیتۀ مرکزی به سیستم شوروی، دریافت نموده اند، بدون کم و کاست همانی است که از آقای کاظم در مقالۀ متذکرۀ تاریخ ۱۴ جولای، 2007 افغان جرمن به نشر رسیده است. درست زمانی که این قلم وی را راضی با همکاری با آن وبسایت نمود و خود نیز تقریباً با چنان شرائطی چشم دید و درک خویش را در مقالۀ دیگری بیان داشتم که بازهم درینجا پیشکش گردیده است.

به هرحال آقای کاظم در جای دیگر همین مضمون خویش تحت عنوان «داؤد خان و کودتا» می نویسد:

(جای شک نیست که داؤد خان – طوریکه در بیانیۀ خود صریحاً اظهار داشت، از وضع کشور در طول ده سال مشروطیت راضی نه بود و آیندۀ سلطنت را نا مطمئن میدید، بخصوص که اینکه جانشین با اهلیت و با کفایت بعد از شاه بین پسراننش وجود نداشت. خطرات ناشی از کودتاهای دیر یا زود از طرف چپی ها و یا جنرال عبدالولی ذهن داود خان را بخود مصروف ساخته بود. لذا از مدتی برای تغییر اوضاع به نفع خود فکر میکرد، ولی توان اقدام به کودتا را در خود به تنهایی نمی دید. در طول ده سال دوری از قدرت اطراف او تقریباً خالی و نفوذ او در اردو بسیار کم شده بود. درین ده سال جنرال عبدالولی همه کارۀ اردو بود و طرفداران داؤد خان را از اردو حتی المقدور تصفیه کرده بود. هرگاه تعداد خلقی ها و پرچمی ها را حین کودتا از صف داؤد خان  بیرون کنیم، دیده میشود که عده ای بسیار کم آنهم بدون توانایی و کفایت لازم عملیاتی کودتای منظم باقی میماند.  «در حالیکه در بیانیۀ رادیویی، رهبر کودتا تغییر حالت سیاسی را نظر اردوی ملی وانمود نمود – ازین قلم» برای همچو کودتایی رسولی، سید عبدالاله، قدیر، فایق، یوسف فراهی و چند نفر دیگر کسانی نبودند که توان بسر رسانیدن کودتا را داشته باشند. بناً نزدیکی عناصر خلقی و پرچمی به داؤد خان و آمادگی برای کودتا، اساساً بر طبق هدایات مقامات شوروی و به روی یک پلان دقیق آنها در خفاء طرح شده بود و با مهارت و احتیاط کامل طوری مورد اجراء قرار گرفت که نباید هیچ نشانه ای از دست داشتند مسکو در آن به چشم برسد. اگر چنین نمی بود، چگونه عناصر کمونیست بدون مشوره و هدایت مسکو به چنین کار بس مهم و خطیر در کودتا اشتراک میکردند(؟

در همین قسمت نهایت مهم مضمون، آقای سید عبدالله کاظم در تحت عنوان «دلیل مسکو» قسمت مهمی را در انتخاب داؤد خان از جانب شوروی و علت سرعت بخشیدن کودتای سرنوشت ساز سرطان را که مقدرات یک افغانستان آزاد، غیر منسلک و مردم مظلوم آنرا کاملاً دگر گون نمود، به وضاحت و مستدل بیان میدارد، به مناسبت طوالت بحث، قسمت اولی و مهم و آموزندۀ آنرا را نقل مینماییم:

(دلیل اینکه چرا مسکو تصمیم فوری و عاجل مبنی بر تغییر رژیم در افغانستان گرفت، با آنکه همیشه از دوستی با رژیم سلطنتی سخن میگفت، از همه اولتر مربوط به اقداماتی میشود که در دورۀ کوتاه صدارت موسی شفیق روی دست گرفته شد. مسکو دیگر شکی نداشت که شاه و شفیق، هردو مصمم به یک تحول کلی در سیاست داخلی و خارجی افغانستان شده اند. علاوتاً شفیق توانست بزودی به یک شخصیت با اعتبار در جامعۀ افغانستان و جهانی تبدیل شود. او یک مسلمان لبرال و در عین زمان متمایل به غرب بود که میخواست نظم ازهم پاشیده را در کشور دوباره اعاده کند و فعالیت روز افزون گروه های کمونیستی را تدریجاً ریشه کن سازد و نیز میخواست وابستگی رو به تزاید کشور را به اتحاد شوروی تقلیل دهد. امضای معاهدۀ آب هیرمند با ایران و تشدید روابط دوستانه با پاکستان، برقراری مناسبات نزدیک با کشور های اسلامی و غرب، تأکید جدی بر سیاست عدم انسلاک و طفره رفتن از شمول در «پیمان امنیت دسته جمعی آسیا»، همه انگیزه های نا مطلوب برای شوروی بودند که مخالف میل و پالیسی همیشگی آنها، در افغانستان در حال تکوین و شکل گیری بود و درحقیقت دوری افغانستان را از محور شوروی در قبال داشت.

همچنان شفیق میخواست تدریجاً دامنۀ فعالیت احزاب کمونیستی را در کشور برچیند که بدینوسیله سرمایه گزاری بیست سالۀ ایدیولوژیکی شوروی در افغانستان نقش بر آب میگردید).

در سطور پایانی موضوع (دلیل مسکو)، آقای کاظم به خبط سیاسی داؤد خان گویا به نحوی اشاره میکند و خاصیت دکتورین برژنیف راعلنی آشکار می سازد:

(در آنزمان که برژنف در رأس قدرت شوروی بود و دکتورینی داشت مسماء به «دوکتورین برژنف» که بر این نکته تائید میکرد: «هرجا شوروی  پا بگذارد، نباید پای خود را از آنجا بیرون کند و بهر قیمت ممکن موقف شوروی در آنجا در حال گسترش باشد». مسلم بود که اقدامات شفیق به تعبیر مقامات شوروی یک تخطی صریح از این دوکترین محسوب میشد. ازآنرو جزای این تخطی بر طبق پالیسی معمولۀ شوروی فقط در سرنگونی رژیم سلطنتی خلاصه میگردید، آنهم به اسرع وقت یعنی قبل از آنکه شفیق مؤفق به استحکام روابط خود با همسایه ها و غرب و بعضی کشور های اسلامی گردد).

نوت: تبصرۀ این قلم:

به اساس تشریح و استدلال آقای کاظم، ثابت می شود که کودتای سرطان که به فرمانروایی داؤد خان و همراهی کمونیستان افغانی صورت گرفت، در حقیقت پلان و نقشۀ عالمانۀ شاه و صدراعظم مدبر وی محمد موسی شفیق را برای نجات افغانستان از سایۀ و سلطۀ منحوس اتحاد شوروی، عمداً خنثی و کاملاً نقش بر آب نموده و مملکت را عملاً به اساس همان «دکتورین برژنف» و درک آن طی یک پلان دو مرحله ای کودتای اول و دوم، به کام شوروی خونخوار فرو برد.

نتیجۀ مطالعه و تحلیل قسمت های مهم مضمون آقای سید عبدالله کاظم به وضاحت آشکار میسازد که داود خان که عمری را به قدرت و نوعی فرمانروایی سپری نموده بود، با درک و آگاهی کامل از عواقب همگامی و همراهی با شوروی و عمال خاین وطنی آن، مطلع بوده است. البته این موضوع برای فهم ملت افغان و درک علت اصلی طرح کودتای سرطان در افغانستان و حفظ همیشگی آن در حلقۀ اقمار شوروی نهایت مهم است – اینکه گمان بورزیم که داؤود خان برای احراز قدرت با پرچم در کودتا شامل گردید و بعداً میخواست«!» با دوری از شوروی، گلیم آن حزب را به کلی جمع نماید، خیال است و محال است و جنون.

اشتباه یكنفر انسان عادی بذات خود گناهی کوچک در محدودۀ زندگی همان شخص و اطرافیان وی شمرده میشود، اشتباه یك فرد بزرگ و یك رئیس دولت، مانند «سردار داود خان» با قدرت نامحدود و خود ارادیت و روحیۀ دیكتاتوری خاص وی، درتاریخ افغانستان آزاد وغیرمنسلك، فصل كاملا جدید و غیرقابل باوری را کشود كه هرصفحۀ ازین فصل خونین از خصوصیات استثنایی و خم و پیچ های غرض آ لود دشمنان داخلی و خارجی وطن در بیشتر از سه و نیم دهه، بصورت متواتر با خون اولاد وطن منقوش گردیده و از سرزمین ما یك ویرانۀ غم انگیز بی سرنوشت ساخته است.

قسمت دوم: مختصری از آنچه را کودتای 26 سرطان و جمهوریت داؤد خانی عملاً سبب گردید:

1 – فقط چند روز قبل، در دریچۀ نظریات افغان جرمن، هموطنی به نام اقای ایاز نوری قسمتی از نظریات خویش را در مورد رهبران دولت افغانستان اظهار داشته و هریک را به آنچه از نظر وی صحیح بوده متصف ساخته است. به اساس ارتباط به خواص و ماهیت جمهوریت داود خانی، اینهم تبصرۀ مختصر نامبرده:

(سردار محمد داود شاه په ۱۳۵۲ل کال نیمه شپه ( د لیکوال داود مومند په حواله، ای کودتاچی نسپی شو…!)، د عسکري کودتا په ذریعه شاهي مشروطه؟ په هوا کړله او جمهوري نظام یې اختراع کړ، چې نه دری ګونې مقننه قواء او نه سیاسي ګوندونو ته په کې د شتون او اجازه د فعالیت وو؟؟).

نوت: ازین قلم:

 به ارتباط سطور بالا، آنچه را ملت افغانستان واقعاً در قبال کودتای سرطان از دست داد همانا روحیۀ ارزشمند آزادی های فردی و نشو نمای اساسات یک دیموکراسی نو پا بود که با دلائل درد آور پلان شوروی و ترس ناکامی آن ابر قدرت اشغالگر در افغانستان، با  سازمان دهی تغییر مسیر سیاسی از جانب حزب وابسته به شوروی و البته رهبری سردار داود خان، به خاک برابر گردید و با معدوم نمودن اساسات دیموکراسی از ریشه، یک عصر استبدادی و پلیسی ترسناک بر فضای افغانستان آزاد و غیر منسلک مستولی گردید که در مرحلۀ پلان شدۀ بعدی منجر به سقوط افغانستان به دست شوروی گردید.

۲ – انتخابی مختصر از نوشته های آقای اعظم سیستانی:

آقای اعظم سیستانی نویسندۀ فعال در وبسایت افغان جرمن هم در لابلای آثار و مقالات خویش اوضاع افغانستان را در اعصار قدرتمندی داؤود خان بصورت گوناگون بیان داشته که البته اکثراً در ساحۀ مبحث ما نمی گنجد. برای روشنی بر فعالیت شوروی و همبستگی داود خان به آن ابر قدرت از همان دهۀ پنجاه میلادی، مختصراً به دو قسمتی از آثار وی تماس میگیریم:

یک – به ارتباط به محو اساسات دیموکراسی و آزادی های والای فکر و بیان و باقی مزایایی که دهۀ طلایی دیموکراسی در بر داشت، از جانب داؤود خان و سیستم دکتاتوری وی، سیستانی در اثر خویش تحت عنوان«پنجاه مقالۀ سیستانی» چنین استدلال مینماید:

 (“در کشور ما در قرن بیستم دیموکراسی دوبار چهره نمود و مردم ما آنرا در وقفه های ده ساله تجربه کردند و خاطرات شیرین و فراموش ناشدنی از هر دو بار را بیاد دارند. ولی متأسفانه که هر دو تجربه بنابر مداخلات دستهای بیگانه از آستین روحانیت بنیاد گرا، با تلخی دردناکی پایان گرفت. بار اول در عهد سلطنت شاه امان الله غازی پس از استقلال در ۱۹۱۹ آغاز شد و با اغتشاش های ارتجاعی در شنوار و….. پایان یافت و جای آنرا استبداد گرفت و مردم تا ۳۵ سال دیگر خمیازه کشیدند. بار دوم با انفاذ قانون اساسی ۱۹۶۴ در عهد سلطنت ظاهرشاه، دموکراسی دوباره طلوع کرد. رونق نشریات، آزادی مخالف و موافق دولت، سخنرانی های آتشین بر ضد رژیم وقت، از طریق مظاهرات و راه پیمایی محصلان و دانشجویان پوهنتونها و لیسه های مرکز و ولایات کشور در بیشتر اوقات درسی، مضمون اصلی این دهۀ دیموکراسی بود. شوق و ذوق جوانان به مطالعه و تلاش برای بدست آوردن آثار مترقی کسانی چون: مارکس، انگلس، مائو، و و …… و نویسندگان اسلامی چون: سید قطب، حسن البنا، مولانا مودودی و غیره به حدی رواج پیدا کرد که در هیچ وقت و زمان دیگری در افغانستان تا آن حد رونق نیافته بود و میتوان گفت که تمام سیاستمداران و دولتمردان افغانستان در سه دهۀ اخیر، محصول همان دهۀ دیموکراسی است. که با کودتای سردار محمد داؤد در سال ۱۹۷۳ ستاره  دهۀ دموکراسی افول نمود. و میتوان گفت که مردم ما در دیمکراسی تجربۀ بیست ساله و با در نظر داشت دیموکراسی پنج سالۀ شاه محمود خان صدراعظم، تجربۀ بیست و پنج ساله دارند”.)

دو – آقای سیستانی در وبسایت افغان جرمن سال 2015 مقاله ای تحت عنوان « نگاهی بر عوامل و عواقب کودتای ثور» تحریر داشته است که این جانب هم مضمونی به عنوان « کودتای ثور دارای مقدماتی بود که ما شاهدیم» در همان سال و در همان وبسایت به ارتباط به آن، به نشر رسانیدم که به قسمت های مختصری از آن در زمینۀ  موضوع بحث، نظری می اندازیم . قسمت های آبی نوشتۀ آقای سیستانی می باشد:

….در پراگراف دوم بعد از معلومات رد شدن افغانستان برای کمک های اقتصادی از جانب امریکای آنزمان در عصر صدارت «مرحوم داود خان»، افغانستان دقیقاً به جانب شوروی لغزش «!» نمود و با اولین قدم که دریافت اسلحه روسی برای اردوی افغانستان باشد، حقیقت آشکارای تغییر در مقدرات وطن راچنین می نویسید:

 ( بنابر آن نخستین کاروان اسلحه از کشور چکوسلاواکیه، از نوع اسلحۀ ساخت شوروی به کشور وارد شد و از آن تاریخ « منظور از سال ۱۹۵۶ است- ازین قلم» به بعد افغانستان به جنگ افزار های ساخت شوروی وابسته گردید و سیل مشاورین نظامی که تمامی آنها اعضای شبکۀ جاسوسی معروف« کی جی بی» بودند به کشور ما سرازیر شدند.) تهنیت بر شما و قلم تان!

در همین مضمون در پراگراف سوم از کمک محیرالعقول و بی سابقۀ «یکصد ملیون دالر» از جانب شوروی به افغانستان که ملت گروگان گرفتۀ خود کشور شورا ها به یک قرص نان و یکدانه سیب پژمرده در صف های طولانی محتاج بودند، هم یاد دهانی مینمایید. اینهم گویا پیش قسط و مقدمۀ نحوی گروگان گیری های جدید در سرزمین ما و شما بوده است که بتدریج بعد از کودتاهای سرطان و ثورعریان گردیدند. چنانچه در پراگراف پنجم مینویسید:

(شوروی نیز با سوء استفاده از وضع عقب ماندۀ کشور و بخاطر دسترسی به راه های بحری که غرب آنرا مورد استفاده قرار میداد، افغانستان را وابسته به کمک های نظامی و اقتصادی خود ساخت و بتدریج بر بخش های نظامی و قوای هوایی، تجارت، و استخراج گاز طبعی و شاهراه های کشور کنترول یافت. علاوتاً با پخش ایدیولوژی کمونیستی عده ای از جوانان و روشنفکران افغان را به هواداری کمونیزم خط مسکو به حرکت آورد و از این طریق نیز دولت افغانستان را تحت فشار قرار داد.)

بنا بر آن با این استدلال منطقی و آموزندۀ شما دیده میشود که مقدمات برقراری یک حکومت دقیقاً وابسته به شوروی در افغانستان از دهۀ پنجاه میلادی پلان شد و تربیت جیره خوران زیرزمینی وطن فروشان« خلق و پرچم» وابسته به سفارت شوروی از همان عصر صدارت داؤد خان آغاز گردید. البته بدون هیچ شکی اتحاد شوروی بعد از انقلاب اکتوبر ۱۹۱۷ تا شکست خفت آور آن ابر قدرت توسط مجاهدین واقعی افغانستان، هرگز پا در سرزمینی نگذاشت که بعداً به هر دلیل فریبنده ای، آنرا پس بکشد، مخصوصاً بعد از طرح دقیق « دکتورین برژنف»….ملت بی خبر و شاه دوست افغانستان که ناظر کودتای ۲۶ سرطان، با اتکاء بر حزب پرچم و خلق گردید، هر گز گمان نمی کرد که روزی سرزمینش را شوروی دوباره رها می نماید!

آنانیکه با مباحثات آزادانه به این معتقد اند که شما آقای «اعظم سیستانی» که ساعات طولانی حیات را به تحقیق و مطالعات سپری می نمایید، خدای ناکرده در یک حالت «اغماض» و ندانم کاری بمقابل این واقعیت عریان قرار دارید که گویا به حکم تاریخ  دقیقاً و بدون شک پلان شوروی که به کودتای ثور پیوست، مقدمۀ آن از همان ۶۰ سال قبل از امروز، بعد از مسافرت رهبران آن «خروسچف و بولگانین» در سال ۱۹۵۵ یعنی زمان صدارت مرحوم داود خان، به افغانستان مطرح و کارسازی گردید.

با تحریر شعری به لسان ارزشمند پشتو از نوشتۀ دانشمند ملی محترم «سلطان جان کلیوال»، به این مبحث مهم که دست های ناپاکی برای احراز قدرت و وابستگی به غیر، مقدرات ین کشور آزاد و با صلح و صفا را به آتش و جهنم واقعی سوق داد، پایان میدهیم:

چی نشه د استبداد لری په سر کی ــ ماته یو دی که مغل دی که افغان.

خوشحال خان خټک

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.