ده دلیل استنکاف مقاومت مسلح-از مذاکره با اداره کابل/ دوکتور م، عثمان تره کې

0 457

٠٩/٠٣/٢٠١٨

 

ده دلیل استنکاف مقاومت مسلح

از مذاکره با اداره کابل

مخالفین مسلح که در دو جبهه علیه قوای مهاجم خارجی و حکومت تحت الحمایه آن میجنگند، علی الرغم فشار های داخلی و خارجی از مذاکره مستقیم با اداره کابل اجتناب کرده اند. برای توجیه این استنکاف لا اقل ده دلیل میتوان برشمرد. از جمله اینکه :

١- حکومت کابل محصول تجاوز امریکا و متحدین به افغانستان است. این تجاوز در جهت مخالف ضابطه های حقوق بین المللی و منشور ملل متحد، شکل گرفت. مذاکره با حکومت کابل به معنی تائید تجاوز و اعطای رسمیت و مشروعیت سیاسی به اداره دست نشانده قیاس میشود.

٢- طرف اصلی جنگ و مرجع ذیصلاح پایان آن امریکا است. موضوعاتی چون بیرون کردن نام طالبان از لیست سیاه، تنظیم تقسیم اوقات خروج قوای خارجی، اوربند، متارکه، رسیدگی به جنایات جنگی ، تبادله اسرای جنگی، غرامت جنگ و روابط  دولتین پس از جنگ، صرفاً با امریکا قابل بحث است.

٣-  از قراین برمیاید که در اجندای جنگی امریکا در منطقه ، حکومتهای دیگری نیز شامل است که باید تعویض شوند. اعطای چانس بقأ به حکومت محصول اشغال در افغانستان از طریق مذاکره با آن، امریکا را در تکرار اقدام مشابه افغانستان در منطقه تشویق میکند. موازین حقوق بین المللی قربانی ماجراجویی های جنگی امریکا میشود.

٤- در ترکیب حکومت کابل گروه های جنگی جا به جاه شده اند که اکثراً متهم به تخلف از موازین حقوق بشر، جنایت جنگی و خیانت ملی اند. مذاکره با حکومت کابل تلویحاً مفهوم دادن برائت سیاسی را به این گروه ها افاده میکند.

٥- شناخت اداره کابل بعنوان طرف رسمی و قانونی مذاکره، جانب مقاومت مسلح را از تلاش برای ایجاد یک میکانیزم بازخواست و محاکمه تفنگ داران متهم به جنایت  و خیانت در آینده مانع میشود. حاکمیت تفنگ تا ابد جای حاکمیت قانون را میگیرد و گروه های جنگی تا مدت نامعلومی بر مقدرات مردم حاکم میمانند.

٦- كانفرانس بن کرسی های حکومتی را میان تفنگ داران بر مبنای سهمیه قومی  و تنظیمی توزیع کرد. تحریک طالبان به مثابه دشمن، از دریافت سهمیه محروم شد. اکنون هرگاه طرف مذاکره طالبان حکومت کابل باشد، گروه های جنگی شامل حکومت که به طفیلی گری و مفت خواری عادت کرده اند، بار دیگر ادعای قبضه بر پانزده وزارت، بیست ولایت، هژده سفارت و صد ریاست را در تشکیل نظام آینده مینمایند. آنگاه افغانستان تا ابد در طلسم تقسیم بندی تنظیمی- قومی اسیر باقی میماند. از داشتن یک نظام حکومتی مبتنی بر لیاقت و مسلک محروم میگردد.

٧-  با در نظر گرفتن این واقعیت که در هر دو سوی جنگ بیشتر افغان ها قرار دارند، در جریان شانزده سال خونهای زیادی از هموطنان ما اعم از محارب یا غیر آن  ریختانده شده است. انگیزه این برادر کُشی برای دو جناح متخاصم یکسان نیست : طالبان با انگیزه دفاع از آزادی و دفع اشغال کشته اند و قربانی داده اند. جانب مقابل در جهت مخالف آن. مذاکره با حکومتی که به نفع بیگانه و تحت قومانده اشغالگر میجنگد،

طالبان را در موقعیت یک طرفی که به ناحق خون، دهشت و وحشت آفریده  اند ، مستوجب محاکمه و مجازات میگرداند.

٨-  مذاکره با حکومت کابل منازعه استقلال و اشغال را در سطح جنگ داخلی میان شورشیان و حکومت کابل تنزل میدهد.  هیچ مسئولیتی متوجه امریکا به مثابه عامل اصلی جنگ نمیشود. امریکا از پرداخت غرامت جنگ و دادن حساب از جنایات جنگی تبرئه میشود.

٩- مذاکره مخالفین مسلح با اداره کابل ، مانع جا به جائی موضوع خروج قوای امریکا و متحدین در اجندأ مذاکره میشود. درین حال زمینه ایجاد قید و بند از جانب مخالفین مسلح در زیاده روی های جنگی امریکا از میان میبرد. جنگ مانند گذشته دربیرون حوزه حقوق، اخلاق سیاسی و حتی انسانیت استمرار میابد.

١٠- طالبان تا حال از فشار جنگ بر ضد حکومت کابل و حامیان خارجی آن به قصد رسیدن به صلح عادلانه استفاده ماهرانه کرده اند. کشور های منطقه به نحوی در حمایت از مقاومت قرار داشته اند. مذاکره با حکومت کابل که مفهوم تسلیم شدن به اشغال را دارد،  قوت الظهر طالبان را در نبرد از میان میبرد و موجب شکست آنها در میدان جنگ میشود. شکست در جبهات جنگ عواقب ناگواری در عرصه سیاسی به جا میگذارد.

در نتیجه مذاکره با اداه کابل ( این اداره به نحوې امتداد تشکیل سفارت امریکااست ) ، مفهوم پایان مقاومت و استمرار اشغال و جنگ را افاده میکند.

در حالت جنگ فعلی و وجود یک حکومت مزدور بیگانه، افغانستان در موضع دفاع منافع ملی خود قرار ندارد.  یک حکومت نیرومند، مرکزی، مستقل، اسلامی و ملی که دران مقاومت مسلح جایگاه برحق خود را داشته باشد، ظرفیت  دفاع از منافع کشور را در تعاملات بزرگ ژیوپولتیک در منطقه میتواند داشته باشد. این حکومت میباید محصول مذاکره مستقیم امریکا با طالبان باشد.

افغانستان و امریکا در منطقه در مواردی میتوانند اهداف  مشترک ستراتژیک داشته باشند. دریافت مخرج مشترک منافع نه از طریق جنگ بلکه از راه مذاکره مستقیم امریکا با مقاومت امکان پذیر است. اگر امریکا دلایل قوی برای اقناع طرف مقابل در مذاکره داشته باشد، دلیلی برای ترس از مذاکره مستقیم  با مخالفین مسلح باقی نمیماند.

توسل به جنگ برای حذف طرف مقلبل دلیل ضعف منطق است. درین حال برای مقاومت نیز جزء انتخاب جنگ راه دیگری  و برای امریکا  غیر از خروج بلاقید و شرط و سریع قوا از افغانستان تدبیر دیگری باقی نمیماند.

’’ پایان ‘‘

فرانسه

٠٨/٠٣/٢٠١٨

دوکتور م، عثمان تره کی

Leave A Reply