پسر کو ندارد نشان از پدر/ ملالی موسی نظام

0 319

۰۵/۰۵/۲۰۱۸

پسر کو ندارد نشان از پدر
سنگ اندازی بر جریان تذکره های الکترونیکی به منظور ایجاد تفرقه

بعد از خاموشی غایلۀ استعفای عطا محمد نور والی سابق ولایت مزار شریف که بهانه ای به دست اقلیت کوچک و منحرف ائتلاف قدرت طلب شمال برای ایجاد بلواء، تفرقه و بی ثباتی اوضاع اجتماعی داده بود، اینک با آغاز استفادۀ عملی از تذکره های هویت الکترونیکی در افغانستان، یکبار دیگر زمینۀ چنان کجروی های غیر قانونی و شرم آور فراهم گردیده است.
با اعلام رسمی و استفادۀ اولین تذکرۀ جدید هویت، ذریعۀ رئیس جمهور و خانم وی که نام نامی ملت افغانستان که وحدت اقوام، منشاء، مبداء و سوابق تأریخی مردم این خطۀ مقدس و کهن را در خود مضمر میدارد، عده ای از وابستگان شناخته شده به دشمنان مردم مظلوم و جنگ دیدۀ کشور، با بهانه جویی غیر قانونی به نفاق و تفرقه اندازی بین اقوام شریف افغانستان پرداخته اند.
عبدالله عبدالله که خود با نقض متون قانون اساسی رسمی کشور، بر مسند قوای اجرائیه تکیه زده است، در حالیکه با معضلۀ غیر قانونی عطای نور، موقف متفاوتی اتخاذ نموده و نسبتاً به شهرت بهتری رسیده بود، اینک باز هم با ادعای کاملاً غیر قانونی و ضد ملی، پیش قراولی عده ای استفاده جو و شر انداز را اتخاذ نموده است. این شخصیت مار خورده و اژدها گشته که از استاد خویش احمد شاه مسعود هر نوع بازی های سیاسی غیر افغانی را آموخته و به میراث برده است، هر روز راه و روش فریبندۀ دیگری را برای تخریب اوضاع امنیتی پیش می گیرد.
در شرایطی که در سر تاسر افغانستان گروه های مخرب، آدم کش و جنایت کار دست به کشتار بیدریغ و قتل و قتال مردم بیگناه کشور از خرد تا کلان میزنند، مگر اینکه از ترویج و رسمیت اسم مقدس«افغان» منحیث یک ملت واحد و متحد، قانوناً به معرفی و حمایت همدیگر ادامه دهیم، ایجاب این سفسطه سراییها، تفرقه اندازی و ایجاد شر و فساد را می نماید؟ آیا اینکه با افتخاری که از داشتن چنین اسمی تا به حال نصیب ما گردیده است در تذکره های جدید هم چنان«افغان» باشیم، آیا تفاوتی با گذشته میداشته باشیم.
اگر افغان نیستیم، پس کی هستیم؟ نقاب مسخره، پوشالی و بی معنی و مفهومی به عنوان افغانستانی«؟!» که تحفۀ مخترعین ایرانی به دست پروردگان و عمال و معاش خوران وطنی آنان است؟ و یا اینکه خراسانی میباشیم، یعنی از نقطه نظر امکانات جغرافیایی، امروز دقیقآ متعلق به قطعه خاکی که قسماً در ایران، افغانستان و ماورألنهر قرار دارد و «عملاً» موجودیت واحدی ندارد. چطور که به آرزوی بزرگ احمد شاه مسعود برای ساختن یک «تاجکستان بزرگ» با تجزیۀ مادر وطن جامۀ عمل پوشیده و قسمت های شمال هندوکش را خدای نکرده از پیکر خاک مقدس افغانستان جدا و تقدیم تاجکستان نماییم؟!
مگر این اقلیت کوچک تفرقه انداز که صرف به منظور ادامۀ منفعت طلبی و قدرت ستانی، به حکم تأریخ با چهار دهه وابستگی آشکارا با تعدادی ازمؤسسات استخباراتی ممالک ذیدخل در قضایای افغانستان، شهرت یافته اند، از اینهمه سود و استفاده های سرشار نامشروعی که از چپ و راست، از داخل و خارج نصیب شان گردیده است، بسنده نشده اند تا دست از گریبان مردم فقیر و بیچارۀ افغانستان بردارند؟ این چور و چپاول قدرت و ثروت تا کی و تا چند دوام دارد؟!
مردم افغانستان با عبدالله عبدالله و سوابق وی از همان دوران سوال بر انگیز فعالیت های احمد شاه مسعود و برهان الدین ربانی در عصر اشغال وطن و جنگ های خونین کابل و ارتباطات با پاکستان «آی اس آی»، روسیه « کی جی بی»، البته امریکا« سی آی آ» و آخند های ایرانی، کاملاً آشنایی دارند. در حقیقت بعد از کشتن مسعود و ربانی، جانشینی تخت و تاج مردم فقیر ومظلوم افغانستان را این بازماندۀ فداکار«!» با زنجیر هایی که وی را به همان ممالک ذیدخل در مقدرات مملکت شان میپیوندد، دارد. حتی بعد از سقوط طالبان و اولین روز های حضور قوای بین المللی در افغانستان، یکی از جواسیس سابقه دار امریکایی به نام «گیری شرون» که عبدالله عبدالله را از معاملاتی که شخص مذکور با مسعود داشت، میشناخت، در کتاب خویش ارطباط به عبدالله و چگونگی بازگشت به افغانستان را از «جانب سی آی آ»، تشریح و توضیح مینماید.
پس عبدالله با چنین سوابقی که اشتراک در «قتل عام خونین افشار» هم یکی از افتخارات تأریخی وی محسوب میگردد، به کدام حق و با استفادۀ نا جایز از کرسی غیر قانونی قوۀ اجرائیه، بیانیه و قومانده برای باند شر انداز و یاغی و تفرقۀ اقوام شریف افغانستان صادر مینماید؟!
اینکه عبدالله عبدالله منحیث رئیس اجرائیۀ «غیر قانونی» همراه با وارث مبرهن ربانی، صلاح الدین که قانوناً و رسماً وزیر خارجۀ انتخابی رئیس جمهور افغانستان بوده و سر به یاغیگری و تفرقه اندازی برداشته اند، آیا مسئولیت وجدانی ایرا صاحب هستند که اگر به بهانۀ «حذف و عدم موجودیت» اسم مبارک «افغان» برای هر تبعۀ افغانستان، چنین تحریکات غیر امنیتی و بلوا را سبب بگردند، بر روزگار مردم بینوا و مظلوم وطن که اکثریت مطلق شان هیچ آگاهی از مرام و پلان های سخیف این جمیعت غیر ملی ندارند، چه بدبختی و سیاه روزی واقع میگردد؟!
در زمرۀ وارثین تنظیم ها یکی همین جانشینی صلاح الدین ربانی به مقامات به دلیل مقام و منزلت«!» پدر نامدار وی در دهه های اخیر و کار روایی هایش در زمینۀ رویداد های وطن بوده است. برهان الدین ربانی که از همان دوران جمهوریت سردار داود خان، با همکاری مسعود و هدایت «آی اس آی» مرکز استخبارات مخوف پاکستان، در حمله به افغانستان ناکام گردید، تا پایان عمر در خدمت آن دولت دشمن کشور ما و البته بعد تر به خدمت شوروی و روسیۀ فیدرال هم در آمد. عملیات ربانی در عصر جنگ های خونین کابل و تعمیل پلان ها و هدایات جنرال حمید گل رئیس مقتدر «آی اس آی» با نتایج غیر قابل باور، منجمله تخریب و انهدام اردوی ملی و تاراج سلاح و مهمات آن دستگاه مجهز عسکری بود.
بدون شک و به حکم تأریخ، برهان الدین ربانی هموطنیست از افغانیت برگشته که غرامات جنگی و تاوان اشغال خونین و آتشبار اتحاد شوروی سابق را که به اساس تخمین بانک جهانی به 45 ملیارد دالر میرسید، با پامال خون و حقوق ملیون ها کشته و زخمی و آواره از وطن را با پر رویی و شتارت با حقی که از ملت افغان بود، به رئیس جمهور روسیه «ولادیمیر پوتین» بخشید. اگر جنایات و خیانت های ربانی و گروه وی را بشماریم، مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد گردید.
دیده شد که فرزند ربانی صلاح الدین که از جانب رئیس دولت افغانستان رسماً به وزارت خارجه تقرر حاصل نموده است، به عنوان رئیس حزب جمیعت به خود حق داد تا در معضلۀ برطرفی یا استعفای عطاء محمد نور، جداً بر مقررات دولتی و قانونیت پشت گردانید و جانب والی مخلوع را گرفت. نامبرده بازهم با رسمیت یافتن جریان تذکره های جدید هویت از جانب رئیس دولت و آمر وی، این عمل را غیر قانونی«؟!» و ضد اتحاد ملی میشمارد، در حالیکه خود مأمور رسمی دولت است، بر علیه این اقدام رسمی به قیام و بغاوت پرداخته است. در حقیقت وی فرزند اصیل پدریست که حیات سیاسی و اجتماعی وی را نیز در دوره های مختلفه، تأریخ یک سرزمین در خون و آتش خفته با صفحات سیاهی رقم زده است. به گفتِۀ حضرت فردوسی:
پسر کو نشان ندارد از پدر تو بیگانه خوانش، نخوانش پسر
سوالی که یک ملت فقیر و گروگان گرفته در زمینۀ شر اندازی ها، تمرد، تفرقۀ اقوام و تحریک به اغتشاش که همیشه و در حالت نهایت حساس و شکنندۀ مادر وطن از جانب این گروه تشنۀ قدرت و استفاده جو که دقیقاً از افغانیت هم منکر گشته اند، دارد اینست که آیا در محدودۀ جغرافیایی سرزمینی به نام افغانستان، چیزی به نام قانون وجود دارد که قابل احترام باشد؟ آیا از نگاه حقوق اساسی اتباع افغانستان، در قانون اساسی ۱۳۸۲ هجری شمسی مطابق به ۲۰۰۳ میلادی چنین صراحت موجود نیست:
ملت افغانستان متشكل از اقوام پشتون، تاجك، هزاره، ازبك، تركمن، بلوچ، پشه یی، نورستانی، ایماق، عرب، قرغیز، قزلباش، گوجر، براهوی، و سائر اقوام میباشد.
بر هر فرد از افراد ملت افغانستان كلمۀ «افغان» اطلاق میشود. فصل اول ـ مادۀ چهارم.
حال با همه شر اندازی و تخریباتی که به بهانۀ موجودیت کلمۀ مقدس «افغان» در تذکره های جدید، بصورت مغرضانه بر اجتماع مظلوم افغانی از جانب اقلیت تفرقه طلب شورای نظار برای ازبین بردن ثبات سیاسی در افغانستان وارد میگردد، مگر خود این گروه واقعاً در داخل و طن و دنیای خارج جرأت و شهامت این را دارند که که خود را «افغان» ندانسته و از ملیت افغانی خویش منکر گردند؟! آیا عبدالله عبدالله و صلاح الدین ربانی واقعاً صلاحیت و جرأت عدم استفاده از پاسپورت های افغانی خویش را داشته و عملاً اشکار می نمایند که دیگر آن کتابچه هایی که برای ملتی به نام «افغان» در جهان رسمیت و اعتبار دارد، برای آن عالی جنابان قابل استفاده نمی باشد؟! هیهات که هرگز چنین نخواهد بود.
پایان

Leave A Reply