نوستالژی کابل

عبدالرووف لیوال

159

عاجز و بیچاره بودم داخل کاشانه

از چُرت پریدم، بیرون شدم زخانه

رفتم زخرابات سوی ریکا خانه

هم از سرچوک ، طرف بارانه

نیافتم همراز،  رفیق یارانه

از کاه فروشی ،خیابان و باغبان کوچه

تیر شدم به سوب نغاره خانه

از سلیمان کبابی ، نبوددرکی

جُز در تعمیر ښاروالی باجه خانه

در خواب شیرین شدم، دیدم جانانه

 عشقری از چهلتن وشوربازار

می سرود اشعاری عاشقانه

از کوتی باغچه آمدم بیرون

آب میکرد متصل خیبر، فواره

پُل خشتی راعبور کردم

سرخوردم به گادی خانه

یکدم بیدار شدم از آن خواب سُکرانه

باحیرت دیدم ،کابل ماشده غمخانه

نه آن چمن حضوری وصدربازار

وطن درگیرشده در اعمال وحشیانه

چاره چیست ؟  بگویید یاران!

جزدعای نماز پنجگانه

عبدالرووف لیوال – هرات  -ششم جوزا۱۴۰۰

Comments are closed.