پیشنهاد متهورانه و نجات بخشای وزیر داخله، و رد آن

محمد داؤد مومند

132

اعتماد و اتکاء سردار، برحسن شرق و ایادی کی- جی- بی درقسمت کودتای سرطانی و توظیف ذوات بی کفایت درمقام های حساس در مدارج و سطوح دولت وبی خبری و ناتوانی کامل وی، دربرابر نفوذ نافذ کی- جی- بی در، اورده و شرائین پیکر دولت، موجبات بی ثباتی، انارشی، بی نظمی، و بی کفایتی و سرانجام سقوط جمهوریت نام نهاد وی گردید.

سردار صاحب داؤد خان ، داکتر یوسف خان و سید شمس الدین خان مجروح وعلی احمد خان پوپل و ذواتی را که دروقت صدارتش همکاران نزدیک او بودند، به کیفرهمکاری ایشان در حکومات دورۀ دهۀ قانون اساسی، به صورت ظالمانه و طفلانه و خود پرستانه، به نام «رفقاء ضعیف النفس» متهم ساخت.

گویا سردار، بعد ازاستعفاء حکومت مقتدر ده ساله اش این ذوات را متعهد ساخته بود که از همکاری با نظام جدید شاهی مشروطه، و خدمت به وطن اباء، ورزند وازفهم و دانش و تحصیل و تجارب حکومت داری شان، خاک، ملت واولاد وطن، مستفید نگشته بلکه مانند خود سردار، در فکرتخریب و ناکام ساختن حکومات آینده و احیاناً فکر سخیف و ضد ملی کودتاّ و به قول شهید میوندوال (دزدی سیاسی) بوده و با وی متعهد باقی بمانند.

استاد الفت د (غوره اشعارو) په کتاب کی وایی:

په داسی رنگ بی تمیزۍ د خرو خندا راځی

اما به حسن شرق که بعداً دردورۀ نجیب بی خدا، به چوکی صدارت، تکیه زد، این صلاحیت را داد تا علاوه بر سیماهای جدید و ابسته به کرملن، دو وزیرمعلوم الحال دورۀ دهۀ دیمکراسی یعنی محمد خان جلالر پاردریایی و نعمت الله پژواک را، به مثابۀ رفقاء «قوی النفس» شامل کابینه سازد.

بار خدایا! علی احمد خان پوپل وزیرمعارف و معاون صدارت، در دورۀ دهه دیمکراسی، ضعیف النفس شد و نعمت الله پژواک، مانند خود سردار، مسلمان متعهد و قوی النفس؟

مگرهمین جلالر پاردریایی، تمام راپورهای ملاقات های سردار را با سران کشور های اسلامی، به منظور رهایی از یوغ اسارت دولت شوروی، به سران کرملن اطلاع نداد و گویا قبر حکومت سردار را نکند؟

دورۀ جمهوریت سردارقبل از لویه جرگۀ مفتتضح او، که از سطح به عمق و ازعمق به سطح تحت نفوذ و قدرت ایادی کرملن در بدنۀ دولت قرار داشت و بعد از لویه جرگه و به خود آمدن و بیداری بی وقت سردار و تلاش پیروی ازسیاست و پالیسی و فورمول حکومت محمد موسی شفیق، مبنی بر فرارازاسارت  سیاسی و اقتصادی و کلتوری کرملن که از زمان صدارت خود سردار، آغاز یافته بود، شوروی با منصه گذاشتن تطبیق پلان کودتای ثور، قبر رژیم و رفاقت تکتیکی و نیمه راهش را، کند.

محترم داکتر صاحب کاظم، به منظور، بی اهمیت جلوه دادن محتویات قانون اساسی سال   1964 معترض است، که تنها موجودیت قانون اساسی مهم نیست بلکه تطبیق آن مهم است.

سؤال من خدمت استاد کاظم که یک حاجی و یک مسلمان متدین و مولع زهد و پرهیز و تقوی به نظر میرسند، این است که قران کریم، قانون اساسی امت اسلامیه، در سراسر جهان به شمول سرزمین حجاز و محل تولد پیامبر اسلام، به کدام سطح، تا امروز به منصۀ تطبیق گذاشته شده است ؟

استاد که آدم زیرکی است، فراموش کرده اند، که مرغ، مرغ نمی زاید، بلکه درمرحلۀ اول مرغ تخم داده وبعداً تخم تحت مراقبت و تحت سینه گرفتن و حرارت مطلوب قرار گرفته و سر انجام، تخم ها شکسته و چوچه های مرغ نمایان میشوند.

مگر مرغ سردار صاحب که یک پای داشت، و به عوض تخم، چوچه زائید، و ظرف چند ساعت، به ادعای خودشان، دیمکراسی قلابی دهۀ دیمکراسی، به «دیمکراسی واقعی و معقول» تغییر ماهیت داد، اصطلاحی که در تاریخ سیاسی جهان وجود نداشت، و تیورسن دیمکراسی واقعی و معقول، سردار صاحب و مشاورین چپی اش بود.

اگر دیمکراسی سردار صاحب معقول بود، کدام دیمکراسی ها در جهان تحت نام دیمکراسی های نامعقول قرارمیگیرد؟

البته اصطلاحاتی مانند دیمکراسی لیبرال، دیمکراسی اجتماعی، دیمکراسی توده ای و دیمکراسی مستقیم که همانا، مراجعه به آراء مستقیم مردم است، نه سیستم انتخابات دو دوره ای. و یا هم انتخاب زعیم از طریق لویه جرگه، که سردار صاحب کبیر از آن طریق، خود را رهبر منتخب مردم دانست، که یک دروغ و تقلب بزرگ و خاک انداختن به چشم مردم بود!

چرا سردار نخواست، خود را ازطریق آراء مستقیم مردم و به اتکاء به اساسات دیمکراسی مستقیم، به حیث رئیس جمهور منتخب مردم انتخاب کند؟

ترس و واهمۀ شان درزمینه چه بود؟

به جز اینکه سردار صاحب، به ارادۀ مردم خود اعتقاد نداشت، چنانکه در قسمت پیشانی ترشی خود و به جواب ډګر جنرال عبدالرزاق خان گفته بود:« بسیار لاله گری نکن، تومردم افغانستان را نمی شناسی، من می شناسم، اگر به ایشان موقع دادی به سر شانه هایت سوارمیشوند»

در حالیکه برهر دو طرف شانه های چپ و راست سردار صاحب، ایادی کرملن، نشسته بود، و سردار صاحب مانند اسپ مهار شده و چشم بند های دو طرفه، قدرت دیدن دو جانب خود را نداشت و به راهی هدایت میشد، که برایش از طرف ایادی کرملن هدایت و پلان شده بود.

به ارتباط دیمکراسی دورۀ دهۀ  قانون اساسی باید تفهیم شد که در مجموع، درهیچ کشور جهان و بخصوص کشورهای نظیرافغانستان، تطبیق و بارورساختن دیمکراسی به مثابۀ کلتورسیاسی یک جامعه، کار یک دهه نیست، اینکه سردار صاحب تصور نمود که که با کودتای سرطانی، انقلاب و «دیمکراسی واقعی ومعقول» درکشور به منصۀ تطبیق گذاشته شد، جز یک شعارچپی و دروغین و سراب فریبنده، چیز دیگری نبود.

به اصطلاح، نخبه گان ویب سایت افغان جرمن، تنها از انارشی در دورۀ دهۀ دیمکراسی پف میکنند، لی ازانارشی دورۀ کودتایی سرطانی طفره میروند.

مگرعلی احمد خرم وزیر پلان ، در روز روشن و به اصطلاح زیرریش سردار صاحب از طرف یک ایجنت کی – جی – بی کشته نشد؟

و آن را به گردن اسلامیست ها انداختند.

به قرار روایت کتاب «داؤد خان د کی- جی- بی- په لومو کی» کشف اجساد در قلعۀ زمانخان شوک دیگری بود که در سال (1356 ) معادل سال 1977 عیسوی، براعصاب داؤد وارد آمد، غوغای حاصله ازآن، همه جا را گرفت. حدود 500 جسد در قلعه کشف گردید. گمان مردم این بود که ممکن این اجساد متعلق به مخالفین دولت است که درینجا به شکل دسته جمعی، مقتول و مدفون گشته اند.

قدیر وزیر داخله تلاش داشت تا به همدستی علام حیدر رسولی وزیردفاع و توسط عساکر قوای مرکزاجساد را بدون آنکه کسی مطلع گردد در نزدیکی جباخانۀ اردو، به خاک بسپارند، اما موضوع توسط ولسوال بگرام به سمع رهبر رسانیده شد، اجساد به طب عدلی فرستاده شد، علل آن، لت و کوب، شکستن دست، پا، کمر، برودت، سوء تغذی و گرسنگی تشخیص گردید.

مسؤولین اصلی از مجازات دور ماندند، به مسؤول قلمداد کردن مامورین خورد رتبه اکتفاء به عمل امد.

سؤال درینجاست که چرا قدیر و زیر داخله و سردارغلام حیدر رسولی وزیر دفاع  بی کفایت و خشره، تلاش به عمل آوردند که همچو فاجعۀ بزرگ بشری را از شخص رهبر و انظار مردم و جهان پنهان سازند؟

این خود دلیل آفتابیی است، که قدیر و غلام حیدر رسولی، درعملی ساختن این جنایت، دست داشتند، زیرا تلاش مخفی نگه داشتن این جنایت بزرگ انسانی از چشم رهبر داؤد خان و مردم افغانستان، نیت پلید و ضد افغانی و ضد اسلامی و ضد بشری ایشان را برملا میسازد.

متکی بر روایت کتاب فوق الذکر، قبل از کشته شده وزیر پلان، شیرآغا مهندس رئیس شرکت نساجی گلبهار که از رفقای دوران کلپ ملی داؤد خان بود، در منزلش به قتل رسید بدون اینکه کدام محرکه دزدی و سرقت در میان باشد.

بزرګترین ضربت علیه رژیم قیام، اسلامیست های تاجک تبار و پشتون تبار بود، که از طرف حکومت پاکستان رهنمایی و تجهیزگردیده، در پنجشیر و لغمان و مناطق دیگر به فعالیت های دهشت افگنی پرداختند.

این حرکات اغتشاشیون، حکومت سردار صاحب را، به اندازۀ هراسان ساخت، که دیگر صدای پشتونستان خواهی کاملاً از پالیسی حکومت سردار صاحب حذف گردید، و به داعیۀ حقوق پشتون ها درچوکات خود مختاری ایالتی پاکستان، تنزل یافت.

بازهم متکی بر روایت کتاب «داؤد خان د کی- جی- بی په لومو کی»، فعالیت و رفت و آمد صاحب منصبان روسی که بنام مشاوراردو در وزارت دفاع توظیف گردیده بودند، آنقدرمشهود بود که حتی توجه صاحب منصیان خورد رتبه را نیز جلب کرده بود، صاحب منصبان روسی اکثراً دارای رتبه های عالی بودند، ولی جهت پنهان ساختن شان از چشم دیگران، تظاهر به پائین رتبه بودن میکردند.

در مقابل چند نفر مشاور روسی، در وزارت دفاع افغانستان، در دورۀ دهۀ دیمکراسی مصروف فعالیت جاسوسی و نظارت بودند؟

عامۀ مردم وعلی الخصوص صاحب منصبان اردو برای اینکه از شرغلام حیدر رسولی و قدیرنورستانی رهایی یابند، ازهرنوع تغییری استقبال به عمل میآوردند.

اداعاهای مؤلف کتاب فوق الذکر کاملاً درست است، چنانچه، بعد از کشته شدن سردار و سقوط رژیم به اصطلاح جمهوری اش، در سراسرافغانستان، کوچکترین حرکتی در مذمت شهادت سردار و سقوط رژیمش، صورت نه پذیرفت.

سرانجام هم، در روزهای، واپسین حکومت سردار، خیبر کشته شد، که نتایج دهشتناک آن ضرورت به توضیح ندارد.

طوریکه ملاحظه گردید، دورۀ رژیم کودتایی سردار، به مراتب بدتر از دورۀ دهۀ دیمکراسی دستخوش انارشی و واقعات و حوادثی بود، که منتج به سقوط «دیمکراسی واقعی و معقول» و رژیم نام نهاد جمهوری اش گردید.

کشته شدن خیبر، که به پلان کی- جی- بی، بمنظور متحد ساختن جناح پرچم و خلق صورت پذیرفت، حیثیت نواختن ناقوس مرگ جمهوریت سردار داؤد خان را داشت.

روزهفتم ثور فرا رسید و «وطن جار» با اولین فیر تانک به سوی عمارت وزارت دفاع، طغیان قوای مسلح را مرکب از خلقی ها و پرچمی ها، علیه رژیم داؤدی اعلام داشت.

زمانیکه وطنجاردررادیو افغانستان، از سقوط رژیم داؤدی و پیروزی دولت خلقی سخن گفت، وزیر مالیه و معاون رهبر، یعنی سید عبدالاله، بچۀ سید عبدالله شداد، وزیردو سرۀ دورۀ صدارت داؤد خان که استاد مادر لیسۀ حبیبیه، سید ناصر خان او را گوساله خطاب میکرد گفت که:«این وطنجار» را سیل کن.

سید عبدالاله لوده و پوچ مغز و کج آئین، نمیدانست، که وطنجار و اقران او، جز گرگانی در پوستین بره ای چیز بیش نبودند، که شما و رهبر ساده لوح تان، ایشان را حاکم بر سرنوشت ملت افغان ساختید.

درین قسمت، متنی از نوشتۀ داکتر صاحب سید عبدالله کاظم را تحت عنوان «شهر کابل شاهد رویداد های مهم از روز چهارم تا هشتم 1357 ش (از24 تا 28 اپریل 978) منتشرۀ ویب سایت افغان جرمن اقتباس میمایم.

داکتر صاحب کاظم مینویسد:«در جواب این سؤال که آیا با از بین بردن رهبران حزب دیمکراتیک خلق، کودتا ازهم می پاشید، واضح و مسلم است که اگر اینکار درهمان لحظات اول آغازکودتا صورت میگرفت، اعلام محاکمه صحرایی آنها بر روحیۀ کودتاچیان بسیار اثر منفی میگذاشت، چنانکه کودتاچیان در شام روز هفت ثور از بین بردن داؤد را اعلام کردند. …. نگرانی محمد داؤد که مردم چه خواهد گفت و جهان چه قضاوت خواهد کرد، در همچو حالت وخیم آنقدر مهم نبود، ولی از بین بردن آنها میتوانست و طن را از مصیبت های بعدی نجات دهد.

از داکترعبدالرحیم وزیر اطلاعات و فرهنگ (اطلاعات و کلتور- بعداً در دورۀ نوکران ایران، یعنی ربانی – مسعود، اطلاعات و فرهنگ شد- مومند) رژیم جمهوری که با هم یکجا درزندان بودیم، شخصاً و در حضور داکتر عزیزالله لودین شنیدم که عین موضوع را داکتر صبورالله سیاه سنگ در کتاب «و آن گلوله ها » به استناد یاد داشت های داکتر نوین چنین نقل قول کرده و مینویسد:« درلحظاتی که غرش جت های جنگی و صدای فیر توپهای کمونیستها در فضای کابل مخصوصاً در مناطق مورد توجه شان می پیچید، در حضور رهبر (محمد داؤد) و برادرش سردار محمد نعیم خان نشسته بودیم و در مورد اوضاع جاری مذاکره و تبادل نظر داشتیم، قدیر وزیرداخله اصرارمیکرد که باید سران زندانی کمونیستها طی محاکمه صحرایی فوراً اعدام شوند، زیرا اوضاع به جاهای خطرناک رسیده است.

اگرآنها نجات پیدا یابند، فجایع غیر قابل تصور به وقوع می پیوندد و نجات از آن ناممکن خواهد بود.

اما سردار [محمد داؤد] با عصباینت فرمود:«چنین تصمیم (تصمیم شرط اول مؤفقیت است، شعار معروف سردار- مومند) عجولانه و غیر مسئولانۀ ما را نه تنها در برابر مردم افغانستان، بلکه در مقابل جهانیان جنایتکار می نمایاند.

از سوی دیگر از چند نفر وطنفروش و نوکر بیگانه شخصیت های بزرگ سیاسی می سازد.

وزیر داخله از اطاق برآمد. چند دقیقه بعد من [داکتر نوین] نیز نظر به ضرورت از مجلس خارج شدم.

دیدم قدیر در گوشۀ دهلیز با کسی تیلفونی صحبت میکند. از آواز بلندش دانسته می شد که عصبانی یود. او میگفت درین لحظه از سردار امر گرفتن مشکل است و حتی ناممکن است.

من به حیث وزیر داخله امر میکنم همه را اعدام کنید. آواز مرا به حیث امر، ثبت کن.

همین که بیایم برایت سند تحریری میدهم. بعد از مکث مختصر، نمیدانم از جانب مقابل چه شنید که با صدای بلند تر و خشمگیانه تر، داد زد «من امرمیکنم» و گوشی را با عصبانیت گذاشت. بعد گفت « همه وطنفروش، جنایتکار و خاین شده اند»

قدیر نگاهی به من کرد و گفت:«درین موقع و حالت امر رهبر را میخواهند!

رئیس جمهور با خوشبینی به اوضاع و اعتماد بر گپ های وزیر دفاع که قوای وفادار را به کمک میخواهد، متوجه نیست که در چه حال و روزگار آمده وچه دستهایی کار میکند»

من [نوین] که با او مزاح داشتم ، گفتم «او پدرلعنت کی را میکشی؟

جواب رهبررا چه میدهی؟

او [قدیر] بدون کوچکترین تأمل گفت:«تمام آن جنایت کاران را میکشم، وطن و مردم را از مصیبتی که آمدنی است، نجات میدهم و بعد از آن سردار مرا اعدام کند»

سپس با سردار محمد نعیم در بارۀ این بدبختی و علت هایش صحبت میکردیم، او گفت « در میان دوستان و همکاران ما، مار های آستین رخنه کرده بودند و ازاعتماد سوء استفاده کردند، اینها را وقتی میدانیم که دیگر کاری کرده نمیتوانیم.»

(مارهای آستین، حسن شرق و رفقاء پرچمی اش بود- مومند)

بعداً معلوم شد که طرف مقابل قدیر، در مکالمۀ تیلفونی والی آنوقت کابل عبدالحکیم، سابق وزیر زراعت بود.

مکثی بر پیشنهاد قدیر و رد آن ازطرف رهبر:

یک – از روایت تاریخی داکتر نوین، ثابت میگردد که:

سردار محمد داؤد یک آدم نهایت سرتمبه و خود خواه و حتی فاقد شعور سیاسی قدیر وزیر داخله اش بود، با رد کردن پیشناد قدیر، داؤد خان عملاً، عملی ساختن کودتای ایادی کرملن را مسجل نموده، و به ایشان فرصت پیروزی داد.

دو- از روایت فوق الذکر، ثابت میگردد، که قدیرنه تنها جان فدای رهبر بلکه با شهامت ترین، عضو کابینه بود. به دلیل اینکه: به جز قدیر شخص دومی مانند سید عبدالاله گوساله از ترس رهبرحاضر نشد، در حمایت پیشنهاد قدیر، یک کلمه ابرازدارد.

کذا قدیر با وجود مخالفت شدید سردار داؤد خان، و رد پیشنهاد وطن پرستانه اش، توأم با عصبانیت معمولش، خود را به پای تیلفون رساند و به والی کابل امرنمود، که سران محبوس را ضمن یک محکمۀ صحرایی فوراً اعدام کند.

این جملات و استدلال قدیرکه :«زیرا اوضاع به جاهای خطرناک رسیده است، اگر آنها «منظوررهبران وابسته به کرملن» نجات یابند، فجایع غیر قابل تصور به وقوع می پیوندد و نجات از آن نا ممکن خواهد یود.

این جملات قدیردرتاریخ سیاسی دورۀ کودتایی سردار،باید به رنگ طلایی ثبت گردد.

سه – جواب غیر منطقی و خود خواهانۀ سردار، در برابر پیشنهاد، شجاعانه و نجات بخشای وزیر داخله مشعر بر اینکه:

الف: چنین تصمیم عجولانه وغیر مسئولانه ؟

بار خدایا! کودتا در روز روشن در حال وقوع است و غرش طیارات ایادی کی- جی – بی در حال غرش است، ولی با وجود آن، سردار تعمیل پیشنهاد نجات بخشای قدیر را، عجولانه و غیرمسئولانه قلمداد میکند !!!!

ب : این چنین تصمیم عجولانه نه تنها ما را در برابر مردم افغانستان بلکه جهانیان جنایتکار میمیاند !!!!!!!

ازاین ادعای نابخردانۀ سردار چنین استنباط و مستفاد میگردد، که با کشتن این قلاده به گردنان کرملن و دستگاه مخوف کی- ج- بی ، عکس العمل مردم افغانستان بد و منفی خواهد بود!!!!!!

چه اتهام بزرگی برایمان و وجدان ملی و اسلامی ملت مسلمان افغانستان!!!

مردم افغانستان از این عناصر بی خدا، نفرت داشت، قیام ملت افغانستان علیه حکومت دست نشاندۀ شوروی و اشغال کشورتوسط باداران شان، مظهر قهر و غضب ملت افغان، یوم القیامه ثبت تاریخ ملت افغان خواهد بود.

سردارفراموش کرده بود که این رفیقان شان، در دورۀ دوازدهم شوری یا سیزدهم شوری، از طرف ذوات مسلمان و با ایمان، لت و کوب سختی خوردند.

سردار باید صاحب کمی شعور سیاسی میبود و میدانست، که جهانیان مانند خودش خوش به این سویه، خوش باور و ساده لوح نبودند، که با کشتن این اجیران قلاده به گردن استعمار سرخ، عمل اسلامی و افغانی و انقلابی او را، جنایت تلقی کنند، حتی باداران شان در کرملن نیز نظر به دلیل بغاوت این گروهای مزدورشان، جسارت محکومیت این عمل سردار را نداشتند.

روایتی است اززبان یک دپلومات افغانستان، مشعر براینکه، باری پادشاه افغانستان ضمن  ملاقاتش با برژنف از تشویش خود از فعالیت های چپگرایانه ایادی کرملن در کشور یاد اور شد، برژنف در جواب گفت:«شما ایشان را به دار بزنید، ریسمانش را من کش خواهم نمود.»

این ادعای رهبر کاملاً سفیهانه است، که با کشتن چند نفر وطنفروش و نوکر بیگانه، از ایشان شخصیت های بزرگ سیاسی ساخته خواهد شد.

مبارزات ملت قهرمان افغانستان در طول تاریخ در برابر «ګوډاګی» های انگلیس، عکس ادعای طفلانۀ سردار را ثابت ساخته است.

اما تاریخ کشور و مردم افغانستان برکشتارمردم مظلوم صافی، توسط سردار، سر قوماندان اعلای جنگ با مردم مظلوم و محکوم و بی بضاعت صافی قضاوت خواهد کرد.(مراجعه شود به نوشته و اسناد و مدارک استاد داکتر زمانی، منتشرۀ ویب سایت افغان جرمن)

مردم افغانستان و جهان عمل ننگین کشتن و به شهادت رسانیدن شهید ملت میوندوال و شهید تورن جنرال خان محمد خان و رجال بزرگ ملی را در زمرۀ جنایاتی ثبت تاریخ خواهد کرد که از طرف ایادی قلاده به گردن کی- جی- بی یعنی رفقاء کودتایی داؤد صورت پذیرفت.

نتیجه: در نتیجه به صراحت میتوان گفت که در قدم نخست: کودتای سرطانی داؤد – شرق، اساس پلی را برای کودتای ایادی کرملن، بنیان گذاشت.

و درمرحله دوم ویتوی پیشنهاد قدیر وزیر داخله مبنی بر اعدام صحرایی رهبران بی خدا و خائن به نوامیس ملی، افتخارات ملی، مردم افغانستان و کشور افغانستان، کاری بود که سردار بدست و ارادۀ خود، کودتای ایادی کی- ی- بی را به پیروزی رساند.

دیده شود که جواب وجدانی و ایمانی، استاد سیستانی صاحب، در مورد چه خواهد بود؟

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.