سردار سطان احمدخان سرکار، مردی که شانه بشانۀ وزیراکبرخان میزد

کاندیداکادمیسین سیستانی

545

سردار سطان احمدخان سرکار، مردی

که شانه بشانۀ وزیراکبرخان میزد!

یکی از سرداران جوان وبا شهامت افغان که درتاریخ مبارزات کشور، بخصوص درقیام کابل برضد تجاوزاول انگلیس از۱۸۳۹ تا روزهای وفات امیردوست محمدخان(جون ۱۸۶۳م) در صحنه حوادث داغ کشور، همیشه فعال وحاضربود ، سردارسلطان احمدخان معروف به سلطان جان پسر سردار محمدعظیم خان ابن سردار پاینده خان بارکزی است.

سردار سلطان احمدخان ، نه تنها از نقطه نظرسن وسال وتبارز جوانی، بلکه از روی امیال وافکارهم با پسرعم خود سرداراکبرخان بسیار شبیه بود و پیش آمدهای روزگار هم این دو سردار دلیر را تا دیر زمانی یکجا وپهلوی هم نگهداشت تا تلخی ها وکامیابی ها حیات شخصی واجتماعی را یک سان بچشند.

بریدمن ایریکی از اسیران انگلیسی درخاطرات خود مینویسد: «سردارمحمد اکبرخان و پسرعموی او سلطان احمدخان که دوستان نزدیک او را سلطانجان می نامند، بدین جهت ما را تا قلعه بدیع آباد لغمان همراهی کردند که وسایل آرامی ما را حتی المقدور فراهم کنند. سلطان جان، یک شخص بسیار خوش قیافه وخوش سیما  است. سلطانجان و سرداراکبرخان هردو اشخاص با تمکین ومهربان اند.»(بریدمن ایر، دیوه بندی خاطرات، ص ۱۸۵)

علامه رشاد، مینویسدکه در منتخب التواریخ، سردار سلطان احمدخان  بنابرحسن جوانی اش بنام«آفتاب خاور» نامیده شده  است. (علامه رشاد، ملی اتل غازی وزیراکبرخان، ص ۳۵)

در ایامی که امیردوست محمدخان، براثر تجاوزانگلیس به بخارا پناهنده شد، هردو سردار جوان یکجا به درد جلاوطنی و وخشونت شاه بخارا گرفتار آمدند. بخصوص پس از آنکه سرداراکبرخان وسردار سلطان احمدخان با ۷۰ تن از همراهان خود از بخارا بعزم وطن راهی شهر سبزشدند پادشاه بخارا از فرار آنها مطلع شد، بقول سراج التواریخ هفت هزار سوار ازبک را مامور برگرداندن سرداران نمود.لشکریان جلو افغانها را درمحلی بنام چراغچی گرفتند. افغانها دست به شمشیر بردند ، درنتیجه۸ تن از ازافغانها و۳۰ تن از ازبک ها کشته شدند.درجمله کشته شدگان افغان  سردارسمندرخان برادرسردار سلطان احمدخان وجانگل خان ناصری با۶ تن از ملازمان شان کشته شده بود واز سرداران سردار محمدافضل خان و سرداراکبرخان وسردارسلطان احمدخان که هریک ۳ و۴ زخم شمشیرخورده بودند از هوش رفته بودند . جسد خون چکان سرداران را به حضور شاه بخارا نصرالله خان بردند وآن شاه ظالم که اتباعش او را شاه قصاب لقب داده بودند،امرکرد تا هرهمه  سردار افغان در سیاه چاه ارگ بخارا انداخته شوند.

علامه رشاد از قول محمدحکیم مولف منتخب التواریخ مینویسد که :«چون ایشان را محبوس ساختند صورت واقعه را به امیرنصرالله عرضه کردند واز آنجا حکم آمد که ایشان رابرسریرخلافت فرستند.در آن وقت فصل زمستان درعین جدی بود که کف یخ کن، به همین شدت سرما به سه کس یک اسپ وخود ایشان را برهنه به جانب بخارا فرستادند و برادرم سرداراکبرخان وسلطان احمد خان میگفتند که خون ما از زخم شمشیرجریان می یافت همان ساعت[همان لحظه] یخ می بست با همین عذاب وعقوبت به بخارا برده شدند چون  به دروازۀ ارگ رسیدند همه را پیاده ساخته نگهداشتند که از امیرنصرالله چه حکم میشود…یکی از ندیمان امیرنصرالله برآمد وگفت ایشان راپیش اندازید، نزد پدرشان می بریم[پدرشان امیردوست محمدخان درزندان بود]…چون چشم  دوست محمدخان به فرزندان وداماد افتاد آهی سردکشید واز خود رفت.بعد از ساعتی بخود باز آمد وفرزندان را درکنار کشید وآغاز گریه کرد.» . (ملی اتل غازی وزیزمحمداکبرخان،ص ۳۲-۳۶ بحوالۀ (سراج التواریخ،ج۱،ص ۱۵۲، ،منتخب التواریخ، ص۲۹۴-۳۰۶)

سرداران مشقات زندان و سیاه چال پادشاه بخارا را مشترکاً متحمل شدند  تا اینکه درسال ۱۸۴۱  به وساطت  یک روحانی ازافغانستان موسوم به «حضرت صاحب بت خاکی» که در بخارا زندگی میکرد ومورد ارادت واخلاص پادشاه بخارا بود از زندان بخارا رهایی یافتند وبه افغانستان برگشتند واز راه بامیان وهزاره شیخعلی وغوربند داخل کوهستان شدند ،وسپس  خود را به صحنه حوادث کابل رسانیدند.(سراج التواریخ، ج۱،ص۱۶۵)

بدین سان دیده میشود که  سردارسلطان احمدخان هم مثل سرداراکبرخان وسردار افضل خان بارها بکام مرگ فرورفته وزنده بازگشته است.

ورود این دو سرداربه افغانستان مصادف به روزهایی بود که قیام  ملی درکابل آغاز شده بود ودر میدان شیرپورعبدالله خان اچکزائی برتوپ وتفنگ متجاوزین پی هم حمله می برد و هنگامی آنان به میدان جنگ رسیدند که مجاهد دلیراچکزائی شدیداً زخم برداشته بود. از این  روز به بعد آنها در تمام قضایای مهم، در جنگ های شیرپور وبی بی مهرو یا در مجالس سران ملی، در مذاکرات عهد وپیمان ملیون وفرنگیها وخلاصه در تمام واقعات آن دوره شخصاً سهم داشت و در امورجزئی تاکلی، پهلو به پهلوی سردار اکبرخان عمل می کرد و درجریان این همه پیشامدهای صعب، اکثراً وظایف خطیر نظامی وسیاسی به سردار سلطان احمد خان سپرده می شد، و او هم بدون تعلل به اجرای وظایف خطیر می پرداخت وموفق وسربلند از وظایفش بیرون می آمد.

 جایگاه سردار اکبرخان را در قیام کابل وپیروزی برانگلیسها، نمیتوان بدون مطالعه کارنامه های سردارسلطان احمدخان و محمدشاه خان غلجائی درک کرد،زیرا این هرسه شخصیت مبارز و شجاع مانند یک روح در سه تن بودند و همه کارها را با مشورت وبا مصلحت همدیگر به پیش می بردند و سامان می بخشیدند.بنابرین برای معرفت به  در جه فداکاری  و هوشیاری این سردار، خوب است تا  زمینه های جلب مکناتن را  برای نوشتن یک عهد نامه سری دیگر وحاضرشدنش برای ملاقات با سرداراکبرخان، دراینجا ازنظر بگذرانیم.

 شهزاده علیقلی فرزند فتح علشاه قاجار، درسال ۱۸۵۷از زبان سردار سلطان احمدخان ، داستان شکست انگلیسها را درافغانستان شنیده  و آن شنیدگی ها را در رساله ای تحت عنوان “تاریخ واقعات وسوانح افغانستان ” نگاشته است که در شناخت بخشی از رخدادهای تاریخی  کشورما بسیار با اهمیت است. نویسنده به ارتباط درتنگنا قرارگرفتن سپاه انگلیس وفشارجنرال الفنستن بروزیرمختار (مکناتن) برای مصالحه با سران افغان چنین می نویسد:

“…. در آن هنگام ریاست افغانها با وزیرمحمداکبرخان بود. انگلیسان خواستند با سردارهای افغان نواب محمدزمانخان وسردار عثمان خان پسرنواب صمدخان ونایب امین الله خان بنای معاهده ومصالحه ، بدون آگاهی واستحضار وزیرمحمداکبرخان گذارند…. در آن آوان وزیرمحمداکبرخان را تبی عارض گشته ودر مستقر خویش خفته بود. اتفاقاً سردار سلطان احمدخان پسرسردار محمدعظیم خان با لشکر از لشکرگاه خویش بیرون آمده چون به حوالی سنگر انگلیس رسید، امام الدین منشی (موهن لال، بجای امام الدین از سرورخان لوهانی نام می برد) از معسکرانگلیس جدا گشته به همراهان سردار سلطان احمدخان پیوست و به جایگاه وی در آمد.چون سردار مذکور و وزیرمحمداکبرخان دریک جای سکنی داشتند و نظرش بر امام الدین منشی افتاد از سردار پرسید که این مردکیست ومطلبش چیست؟ جواب داد که این مرد مسلمان است وسخن وی آنست که من از جماعت انگلیس به هزارحیله فرار کرده و به طوایف مسلمان روی آورده ام. چون سرداران دیگر صرف شام کرده هریک به مقر خویش در آمدند ،سردار سلطان احمدخان دوباره به نزد وزیرمحمداکبرخان بازگشت  دید وزیر با آن مرد به گفتگو مشغول است. سردارسلطان احمدخان با تعجب از چگونگی حال وی پرسید وزیرمحمداکبرخان گفت : این شخص از جانب وزیرمختارچنین پیام آورده که : “چون پدر وسایراقارب تو در هندوستان می باشند دوستی با انگلیس به حال تو انفع و انسب ازدیگران است وخواهش من از تو آن است که تو نیزمانند سایرسردار ها با سران دولت انگلیس طریق وفاق ویکرنگی پوئی وپیرامن جنگ و نفاق نگردی.” (میرزا علیقلی، تاریخ وقایع وسوانح افغانستان،چاپ تهران،۱۳۷۶ش، ص ۱۰۵)

 آنگاه اکبرخان فوراً محمدشاه خان غلجائی را فراخواند وموضوع را با وی درمیان گذاشت و بعد از مشورت با هم،  امام الدین منشی را گفتند که همین امشب به پیش وزیر مختار برود و  بگوید که ما موافقیم و آنچه صلاح  طرفین باشد راضی استیم. قاصد پیغام سرداران را به وزیرمختار برد و برگشت و او پیام  وزیرمختار را چنین گزارش داد:” سخن وی آنست که با سرداران دیگر قرار تجدید عهد گزاردیم و شما نیز از برای اطمینان خاطر ما سردار سلطان احمدخان را درچهاونی فرستاده تا با وی قرارکار معاهده و مصالحه را نهاده بنای دوستی را استوارنمائیم. و انجام این کاربدون آمدن سردارصورت نگیرد.” سرداران جواب دادند که فردا برای انجام چنین معاهده ای در بیرون چهاونی باشما حاضر خواهیم شد و شما نیز درفلان محل حاضرشوید.( علیقلی میرزا، همانجا)

 غبار میگوید که : «روز۱۱ دسمبرمکناتن  درمیدان همواربا نمایندگان ملی که در رأس ایشان سردار اکبرخان قرارداشت مذکراه کرد و قراردادی راکه سردار اکبرخان تسوید کرده بود امضاء وتسلیم شد. قرارداد شامل مواد آتی بود:

– دونفرافغان اردوی انگلیس را ازکابل تا جلال آباد بدرقه وحفاظه می کند.

– عسکر موجوده انگلیس از کابل، جلال اباد وقندهار به هند مراجعه کند.

– احمال واثقال وتوپخانه وجباخانه که به واسطه عدم بارگیری بماند، به افغانها داده شود.

– خانواده شاه شجاع تا مراجعت امیردوست محمدخان درکابل بماند.

– امیردوست محمدخان با سایرافغانها به کابل مراجعت داده شود.

۶ نفر ازانگلیس ها تا رجعت امیر درکابل گروگان باشد.

– انگلیسها باردیگر یاد افغانستان را نکنند.

– انگلیس های معذور از رفتن درکابل نگهداری می شوند.

– اردوی انگلیس در مراجعت به هند بیش از۹ توپ با خود نبرد.

در۱۳دسامبرجنرال الفنستن پیشنهاد خودش را راجع به عملی نمودن مواد موافقتنامه به مکناتن تکرارکرد.

در۱۴ دسمبررهبران ملی اجازه دادند که پنج هزارعسکر محصور دشمن از بالاحصار به قشله انگلیسی بروند وسردارسلطان احمدخان پسرعم سرداراکبرخان موظف شده بود که عسکر دشمن را ازمیان 2۰ هزار نفرمجاهد مسلح که در دوطرف جاده ایستاده بودند ووضع عسکرمغلوب را تماشا میکردند،درطول یک شبانه روزعبور دهد.

 سردار سطان احمدخان قشون دشمن را از بالاحصار تا قشله بی بی مهرو بدرقه نمود وبنابر تقاضای وزیرمختار به داخل چهاونی رفته با مکناتن ملاقات نمود. مکناتن که هنوز چشم امداد به قندهار وجلال اباد دوخته بود، به طرز شرم آوری از ایفای عهد نامه سربتافت وبه دسیسه های تازه  توصل جست. مکناتن این بارخواست باسرداراکبرخان از در حیله وخیانت پیش آید وبه نام تأمین منافع شخصی، او را وسیله بقای تسلط انگلیس در افغانستان قراردهد. مکناتن می دانست که نواب محمد زمان خان وشجاع الدوله  خان پسرنوابزمان خان  را نمیتوان فریفت واز میان رهبران با نفوذ دیگر ملی، مخصوصاً نایب امین الله خان لوگری که  مردی مجرب است ،نمی توان او را به زودی تطمیع کرد، پس  سرداراکبرخان جوان ۲۴ ساله را که تا هنوز در میدان سیاست امتحان نداده بود، انتخاب کرد. مکناتن توسط سرورخان لوهانی ازوزیراکبرخان خواهش ملاقات کرد واو به نمایندگی خودسردار سلطان احمدخان رافرستاد.( غبار،ج1 ، ص۵۵6)

 

درایت  سردارسلطان احمدخان در بدام انداختن مکناتن:

بقول میرزاعلیقلی ،سردارسلطان احمدخان وزیرمختار را ملاقات کرد.وزیر مختاربه سردار گفت : “ما را از شما تمنائی چند است، هرگاه برآورده خواهد شد اظهار داریم والا سخن بیهوده گفتن خرد مندان را نشاید. سردار گفت شما اظهار آن را دریغ ندارید هرگاه مرا در انجام آن قدرتی باشد من نیزدریغ نمی دارم .چندان که خاطرخواه شماهست کوشش خواهم کرد. گفت: یکی آنکه چون بودن ما انگلیسان دراین مملکت از برای افغانها فایده های کلی دارد بگذارید در این مملکت متوقف باشیم تا هم شما را از شردشمن ایمن داریم وهم از خواسته و سیم وزر توانگر سازیم. دوم آنکه لشکریان افغان که به پیرامون لشکرگاه ما انبوهند نیز پراکنده شوند. سوم آنکه نایب امین الله خان  که مایه فتنه وفساد مابین دولشکر است یا او را زنده دستگیرنموده به ما بسپارید یا  خود او را به قتل رسانید.

ودرضمن برآوردن این مهام،احسان وانعام چند ازبرای  هریک ازشما متصوراست اگر خواهی یک یک را برشمارم. سردار گفت اکنون ازپاسخ این سخن بگذرتا وزیر محمداکبرخان رادیده این سخن را باوی درمیان آرم وپس از آن جواب آن بگزارم.این بگفت واز آنجا نزد وزیر اکبرخان آمده ماجرا بازگفت. وزیرگفت چرا نگذاشتی انعام واحسانی که درنظردارد برشمارد تا فایده این کار معلوم گردد؟ سردار گفت: ازآن ترسیدم  که به وعده های داد ودهش ونیکوئی وبخشش وی، نفس سرکش فریفته نگردد وتطمیع شودوقبول مطالب وتکالیف وی نماید وآنچه درحق آن جماعت منظوراست معمول ندارد.»( میرزا علیقلی، همان اثر ص۱۰۷)

وزیرمحمداکبرخان از این تدبیرسردار سلطان احمدخان سخت  خوشنود شد و فوراً  محمدشاه خان  را فراخواند و جریان را برایش شرح داد. بعد از مشورت چنان فیصله کردند که با پیشنهاد مکناتن ظاهراً موافقت کنند، ولی در باطن با دشمن از همان دری وارد شوند که او داخل شده است. آنگاه “سکینر” انگلیس را که نزد محمداکبرخان اسیر بودبا سردار سلطان احمدخان نزد وزیرمختار فرستادند وپیغام دادند که  آنچه تقاضای شماست همه را معمول می داریم ، ولی قبل از آن باید شما بگوئید که  خواست شما از ما چیست ودر بدل آن چه پاداشی درنظر دارند؟ مکناتن گفت :

– از دره بولان تا خیبر درشرق وتا هرجائی که درغرب قلمروشاه شجاع شناخته میشود، وزارت آن به سردارمحمداکبرخان سپرده میشود.

– امیردوست محمدخان را معززاً به بکابل خواهیم فرستاد، وزیر محمداکبرخان مختار است که او را مداخله درامور میدهد یا نمی دهد.

– عجالتاً دوازده لک روپیه به سردار اکبرخان تسلیم میدهیم و در آینده همه ساله دولک روپیه نیزتسلیم خواهیم نمود.

– سردار اکبرخان فعلاً نایب امین الله خان رادستگیرکرده وبه انگلیسها بسپارد وهم سایر سرکردکان ملی را از کابل متفرق سازد.( غبار، ص ۵۵۷، علیقلی میرزا،همان اثرص ۱۰۷)

 

سردار سلطان احمدخان ازوزیرمختار خواست آنجه بزبان میگوید بروی کاغذ بیاورد. وزیرمختاربا تردد صفحه ای برگرفته سطری چند نگاشت. “آنگاه اندکی ملتفت شده سلطان احمدخان را مخاطب کرد که سردار! این عمل در نظرمن زیاده خام می نماید به همان گفتگو وکلام قناعت کنید، سردار گفت: اگر غرض اطمینان ما سه چهارتن است قول شما راسند می دانیم اما افغانها هرگزبدون سند از ما قبول نمی کنند. وزیرمختارناچار شده سطری می نوشت و دقیقه ای تأمل نموده برشناعت این عمل سخن می راند تا عهد نامه به انجام رسید،خواست بدون مهرتسلیم کند. اماسردارسلطان احمدخان تمکین نکرده خواهش کرد درپای کاغذ مهر بگذارد ومکانتن لابد سندرا مهرنموده به سردار تسلیم کرد.

بعد سردار سلطان احمدخان سوال کرد که دردم حاضرنقد چه خواهید داد تا عقد مصالحه بهتر منعقد شود؟ وزیرمختارمبلغ تمنای ایشان را سوال کرد، سردار وجهی گزاف گفت، وزیرمختارانکار نمود که اکنون این مبلغ مقدور نیست، دولک روپیه حواله خزانه دار نمود که تسلیم سردار کند. چون بارگیرحاضر نداشتند حمل ونقل وجه را به عهده فردا شب گذاشتند ومراجعت کردند.”( میرزا علیقلی ، همان اثر، ص۱۰۸)

 سردار اکبرخان بعد از گرفتن پیشنهاد مکناتن،با برخورداری از هوشیاری ذاتی ،درنهایت مهارت واختفا رهبران ملی را ازاین جریان آگاه نمود وچون دوروئی وسوء نیت مکناتن به سران ملی واضح شد وفهمیدند که که قصد امحای آنها را توسط خود شان دارد، فیصله کردند که  دشمن را به همان حیله ایکه اندیشیده، به دام اندازند، و به سردار اکبرخان اختیار دادند که هرطورخواسته باشد با مکناتن معامله کند.بنابرین سردار اکبرخان، به سردار سلطان احمدخان وبرادرش محمدصدیق خان وظیفه سپرد که  بیست شتر آرد وگندم بارکرده  شب به چهاونی ببرند و درعوض آن پول  بارکرده بیاورند. درضمن سردار اکبرخان به وزیرمختار پیام داد که :”وزارت شاه شجاع را می پذیرد،اما پولی که انگلیسها خواهندپرداخت باید فعلاً سه ملیون و سالانه چهارصد هزار روپیه باشد.”(درحالی که مکناتن پرداخت فوری یک ملیون و دوصد هزار وسلانه دوصد هزار روپیه را کتباً وعده داده بود)، این تقاضا وجگره پول از طرف سردار محمداکبرخان، مکناتن را گول زد و تقاضای سردار سلطان احمدخان مبنی برملاقات با سردار اکبرخان رافوراً قبول کرد.

بقول میرزا علیقلی،وزیرمختار به سردارسلطان احمدخان گفت : «ملاقات [علنی] مابا محمداکبرخان وشما بدون اطلاع نواب محمدزمان خان وسایررؤسای افغان که درعهد نامه اول(۱۱ دسمبر) دخیل بودند دور از حزم واحتیاط است، مصلحت آنست که شما نوشته ای از ایشان خطاب به من بگیرید که اگر شما با محمداکبرخان ملاقات تازه کنید خوب است. چون افشای این سر به سرداران بسیار ناگوار بود [هرسه  رهبر مصلحت چنان دیدند] که این مطلب را با سوگند غلیظ و ایمان مؤکد به سرداران افغان ونایب امین الله خان اظهار کنند و ازنایب  نوشته ای جهت ملاقات با وزیرمختار بگیرند. بدین سبب [اول]  نایب امین الله خان را ملاقات کردند وتمام جریان را به وی اظهارداشتند ومنافقت مکناتن را باسران  افغان خاصه با او بیان کردند. “( میرزا علیقلی همان اثر،ص۱۰۹)

چون مکناتن قبلاً با نایب امین الله خان ونواب محمدزمان خان نیز جداگانه مفاهمه کرده بود، نایب امین الله خان هم مکاتبات ومطالبات خصوصی مکناتن را با اکبرخان در میان گذاشت، که اوبرای سر اکبرخان ده هزار کلدار جایزه گذاشته بود.( نوای معارک ،ص ۱۵۸- ۱۵۹، رشتیا، ص ۱۰۷ )

سپس نایب امین الله خان مکتوبی به مکناتن نوشت و تقاضای انعقاد مجلسی با سردار اکبرخان را از وی نمود. این مکتوب با پیام خصوصی سردار اکبرخان درتاریکی شب ۲۲ دسمبر توسط سردار سلطان احمدخان ویک افغان دیگر به اتفاق کپتان سکینر(اسیرانگلیسی درنزد سرداراکبرخان) به قشله انگلیسی فرستاده شد.مکناتن از گرفتن پیام سردار اکبرخان ونامه امین الله خان چنان  خوشحال گردید که  هدیه شاهانه ای شامل کالسکه ای مجلل با دواسپ زیبا ویک تفنگچه دومیله به رسم یادگار به سردار اکبرخان فرستاد.( میرزا علیقلی همان اثر،ص۱۰۹،غبار، همان، ص ۵۵۷ ، نفتولا خالفین، انتقام در جگده لگ، ص ۴۲۲  )

چگونه مکناتن قربانی توطیه های خودشد؟

 

 بدون تردید اگر مکناتن طرح تطمیع کردن اکبرخان را برای دستگیری نایب امین الله خن لوگری نمی ریخت و ازسردار سلطان احمدخان نمیخواست که این معامله را در بدل امتیازات تازه به سردار اکبرخان راه اندازد، شاید با آن فضیحت کشته نمیشد ولشکر انگلیس نیز آنگونه تباه نمیگردید.

 شهزاده علیقلی پسرفتح علی شاه قاجار چگونگی قتل مکناتن را درکتاب خود (تاریخ وقایع وسوانع افغانستان) با دقت ثبت نموده است که غبار ودیگران از روی آن به شرح این واقعه پرداخته اند.

علیقلی میرزا مینویسد:« قبل از انعقاد جلسه ۲۳ دسمبر، سرداراکبرخان وسردار سلطان احمدخان ومحمد شاه خان بابکر خیل، باهم جلسه کردند.محمدشاه خان از اکبرخان پرسید که پلان شما چیست؟ اکبرخان گفت: میخواهیم بعد از ملزم ساختن مکناتن ونشان دادن قراردادهای ضد ونقیض او، نامبرده را با همراهان او زنده دستگیرکنیم ونزد خود نگاهداریم  تا بار دیگر نتواند سبب تولید نفاق بین سران ملی و دیگر غازیان گردد  وهم انگلیسها مجبور شوند که مطالبات ما را قبول وامیردوست محمدخان را پس بفرستند.محمدشاه خان گفت : میترسم که این کار چنانکه باید از پیش نرود ونزدیک به صدنفراز کسان شما که در دست انگلیسها گرفتار اند تمامی مقتول شوند وآنگاه این مایه ملامت مردم برخام کاری ما شود. اکبرخان جواب داد: بالفرض چنان که شما گفتید بشود، کشته شدن صدتن ار کسان من وملامت مردم بهتر از آن است که بیگانه بر ملک  ما مسلط و اسلام پایمال وقانون کفر درمملکت ما رایج باشد. »( علیقلی میرزا، تاریخ وقایع وسوانح افغانستان، چاپ تهران ، ص ۱۰۹- ۱۱۰)

بیانات فوق نشان دهندۀ اوج از خودگذری واسلام خواهی وبیگانه ستیزی  سرداراکبرخان است که باید با خطوط درشت ثبت تاریخ وطن گردند.

میرزا علیقلی درادمه می گوید:”هرسه متفق الکلمه از جای برخاستند وکمر همت برمیان بستند وبا دویست سوارنزدیک به چهاونی رفتند.وزیرمختار نیز بیرون آمد. اول سلطان احمدخان مرکب پیش تاخته وزیرمختار را اطمینان داد که کار در کمال پختگی ساخته شده وچون وزیرمختار با وزیرمحمداکبرخان نزدیک شد[سلام کرد ودست داد] وزیرمختار اسپی را که قیمتش سه هزار روپیه بود و به جهت وزیراکبرخان هدیه آورده بود او را مخاطب داشت که این مرکب راهوار را به جهت سردار به رسم پیشکش آورده ام. محمداکبرخان اظهار[تشکر] نموده او را از چهاونی به صحبت دور می کرد.هرچه وزیرمختار می گفت همین مکان مناسب نشستن وسخن گفتن است، محمداکبرخان برف وتری زمین را عذر می آورد تا مکان خشکی را که قریب به  دویست  قدم از چهاونی دورتر بود پسندیده پتوئی گسترده بر روی آن نشستند. از طرف انگلیسان، وزیرمختار وتریور ومکنجی(میکنزی) نشسته ولارنس بالای سروزیرمختاربا طپانچه ایستاده وچهارنفرسرباز با تفنگ چقماق کشیده اسبهای ایشان را نگاه داشته ودونفرسوار قدری فاصله به آنها ایستاده و۱۶ نفر سواردیگر به قدر بیست قدم دورتر ایستاده، واز طرف افاغنه وزیرمحمداکبرخان وسردار سلطان احمدخان ومحمدشاه خان نشسته ودوست محمدخان وخدابخش خان( برادران محمدشاه خان) وغلام محی الدین خان غلجائی ایستاده وچند نفر تفنگدار پیاده اسپهای سرداران را نگهداشته بودند. وزیرمختاربا وزیرمحمداکبرخان مشغول سوال وجواب شده، هریک ازدیگری صدق عهود خود را سوال مینمودند. [ گفتگوها] قریب  ربع ساعت به طول انجامید. ناگاه محمدشاه خان به زبان افغانی به محمداکبرخان گفت: “وقت تنگ است، زمان درنگ نیست باید دست بکارشد.” [ ترجمه پشتواین جمله  چنین است:” وخت تیریږی،زر شه خبره تمامه کړه! ] و فی الفورمحمدشاه خان از جای جسته دستی به زیرزنخ وزیرمختار زده به زبان افغانی گفت: “اینجا جای گفتگو نیست، حرفها درشهرتمام می شود.

محمدشاه خان از خوف اینکه مبادا لارنس با طپانچه به وزیر محمد اکبرخان آسیبی برساند، برجست و او راگرفت وسیلاوه افغانی را برپهلوی او گذاشت. لارنس فریاد کرد که بس است. محمدشاه خان گفت: پس روانه شو، همانطور که سیلاوه برپهلوی او بود از پیش راند. دوست محمدخان با تریور و غلام محی الدین خان با مکنجی(میکنزی) در آویخته هردو حریف خود را از پیش رانده و پیادگان افغان چهار نفر سرباز انگلیس را هدف گلوله ساخته اسپهای آنها را گرفته برگشتند.

وزیرمحمداکبرخان وسردار سلطان احمدخان هردو با وزیرمختار دچار شدند، چون[مکناتن] بسیار عظیم الجثه وبا قوت بود محاربه به طول انجامید. ناگاه آن شانزده سوارانگلیس به یکبار رو به پیادگان افغان واین دوسردار شلیک کرده دونفر از پیاده گان را مقتول ساخته ویک گلوله به پشت وزیر محمداکبرخان خورد، اما آفتی نرسانید.سردار سلطان احمدخان دفع ایشان را مهم دانسته، مانند شیر شرزه رو به آنها کرده یکی از پیشخدمتان وزیرمختار را هدف طپانچه ساخته با شمشیرآخته برآنها تاخته تمامی فراری ومتواری شدند. چون وزیرمختار ومحمداکبرخان بایکدیگر مشغول کشش وکوشش شدند وزیرمختار فرصت جسته حربه ای را که در میان چوب دست داشت بیرون آورده خواست برپهلوی محمداکبرخان بزند،ولی او به قوت از دست وی گرفته به [دور] انداخت. سلطان احمدخان با شمشیربرهنه در رسید، وزیرمختار وحشت کرده روی به سمت او وپشت به محمداکبرخان کرد. سلطان احمدخان به زبان افغانی گفت:” زنده بردن این محال است باید کارش را ساخت.” سپس وزیراکبرخان با همان طپانچه دو لوله ای که یک شب  قبل با یک کالسکه وزیرمختار به جهت او ارمغان فرستاده بود برمهرۀ پشت او خالی کرد که از صدمه گلوله پشت به سلطان احمدخان کرده فریاد برآورد… از عقب وی سلطان احمدخان چنان شمشیری زد که به رو در افتاد، سر وی را جدا کرده به سمت سواران خود رفتند.در بین راه دچار تریور شد که دوست محمدخان او را می برد، سلطان احمدخان  باضربت شمشیرمقتولش ساخت وآدم فرستاده ریسمان برپای مقتولین بسته به شهر درآوردند ودر چارسوق بازار بیاویختند.”[ علیقلی میرزا،همان اثر ، ص  ۱۱۰ -112]

سراج التواریخ نیز این روایت علیقلی میرزا را در(جلداول،صفحات172-173) ثبت کرده است.

 قتل مکناتن درحضور ۳ افسر و۲۲ سربازمسلح‌ یک مثال حیرت آور از شجاعت سرداراکبرخان و سردار سلطان احمدخان ومحمدشاه خان بابکرخیل با برادران او است، اما دکتور اسدالله حبیب وزیر اکبر را ترسو میخواند؟

با توجه با شرح شهزاده علیقلی از صحنه حادثۀ 23 دسمبر 1841معلوم میگردد، که سردار سلطان احمدخان درعین شجاعت شخص بادرایتی نیز بوده است ودر بدام انداختن مکناتن و همچنان دراز میان بردن او و دفع سپاهیانی که بر وزیراکبرخان وجانب  افغانی با تفنگ شلیک کرده بودند ، همراه با محمدشاه خان بابکرخیل وبرادرانش نقش بسیار موثر وتعیین کننده بازی کره است ورنه ممکن بود وزیراکبرخان وتمام هیات افغانی براثر شلیک تفنگهای عساکر انگلیس از بین میرفتند.

بقیه داستان رشادتها ونبردهای سردار سلطان احمدخان تا بازگشت امیردوست محمدخان از هندوستان همان است که در بارۀ وزیراکبرخان تا کنون گفته و نوشته ایم.

پایان

***************************************

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.