زندگینامه حکیم ابوالقاسم فردوسی – بخش دوم

شریف منصور

162

حکیم برای سرایش شاهنامه رنج بسیاری برد و حدود سه دهه از عمر پربار خود را به این کار اختصاص داد. پیش از آنکه فردوسی شاهنامه را به اتمام برساند پسر جوان او درگذشت و این مصیبت، ضربه سختی بر فردوسی وارد آورد:

مرا سال بگذشت از شصت و پنج
نه نیکو بود، گر بیازم به گنج
مگر بهره گیرم من از پند خویش
براندیشم از مرگ فرزند خویش
مرا بود نوبت، برفت آن جوان
ز دردش منم، چون تنی بی روان [۱]

با این وجود فردوسی به کار خود ادامه داد و در سال ۴۰۰ هجری قمری شاهنامه را به پایان رساند:

سرآمد کنون قصه یزدگرد
به ماه سفندار مذ روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار [۲]

حکیم پس از اتمام شاهنامه، آن را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرد اما سلطان محمود که یکی از دشمنان سرسخت اسماعیلیان بود احتمالا بخاطر گرایش فردوسی به مذهب اسماعیلیه پاداش در خوری به حکیم نداد و حکیم با ناامیدی دربار سلطان را ترک کرد. حکیم در شاهنامه به پیروی خود از دین خرم اشاره کرده است:

اگر زندگانی بماند دیرباز
بر این دین خرم بمانم دراز [۳]

احتمالا منظور حکیم از دین خرم، همان مذهب اسماعیلیه است. خواجه نظام الملک هم شیعه و اسماعیلیه را یکی دانسته است و همچنان اصول دین خرم  را با مذهب اسماعیلیه یکی میدانست:
در روزگار معتصم بوسعید جنابی خروج کرد در بحرین و لحسا و آن مردمان را به مذهب شیعه که ما باطنی خوانیم دعوت کرد…[۴]

به هر وقتی که خرم دینان خروج کرده اند باطنیان با ایشان یکی بوده اند و ایشان را نیرو داده اند که اصل هر دو مذهب یکی است. [۵]

چنانکه در سطرهای بعد خواهیم دید شیخ ابوالقاسم گرگانی اجازه نداد که پیکر حکیم را در قبرستان مسلمانان به خاک بسپارند زیرا به گفته گرگانی، حکیم  فردوسی رافضی بوده است. رافضی نامی است که اهل سنت روی اهل تشیع گذاشته بودند و اهل تشیع هم به فرقه های متعددی تقسیم می شوند و در میان این فرقه ها، مخالفت اهل سنت با فرقه اسماعیلیه به مراتب بیشتر از فرقه های دیگر بوده است، میتوان گفت که منظور گرگانی از رافضی، اسماعیلی بوده است، دولتشاه سمرقندی هم در تذکره الشعرا رافضی را با اسماعیلیه یکی دانسته و می نویسد که فردوسی را به اسماعیلی بودن متهم کردند و سلطان محمود از او خواست که از مذهب خود برگردد:

[فردوسی] التفات به ایاز که از جمله خاصان بود نمیکرد و ایاز از این معنی تافته شد و از روی معادات در مجلس خاص به عرض سلطان رساند که فردوسی رافضی است… خاطر سلطان از این سبب بر فردوسی متغییر شد روزی او را طلب کرده از روی عتاب با وی گفت: تو قرمطی [=اسماعیلی] هستی اکنون دستور میدهم که تو را در زیر پای فیل بیندازند تا درس عبرتی بشود برای تمام قرمطی ها. فردوسی پاسخ داد که من قرمطی نیستم بلکه اهل سنت و جماعت هستم. سلطان فرمود… تو را بخشیدم به شرط آنکه از این مذهب برگردی… [۶]

به هر حال چنانکه نوشته اند سلطان پاداشی ناچیزی به فردوسی داد که این کار او کدورتی میان حکیم و سلطان به میان آورد و فردوسی هم در مقابل، سلطان را هجو کرد. می گویند سلطان در مورد پاداشی که باید در قبال سرودن شاهنامه به فردوسی میداد با درباریانش مشورت کرد و اکثر آن ها هم که جمعی متعصب بودند محمود را ترغیب کردند که پاداش زیادی به فردوسی ندهد و سلطان هم پذیرفت و پاداشی در حدود بیست[۷] و یا شست هزار درم [۸] به فردوسی دادند. فردوسی که سخت از این کار برآشفته بود با آن پول به حمام رفت و پس از شستشوی خود، جامی نوشیدنی نوشید و بخشی از آن پول را به حمامی داد و بخشی از آن را به نوشیدنی فروش! و از آنجا که میدانست سلطان محمود از این کار او تا چه اندازه ناخشنود خواهد شد آن شهر را ترک کرد و به جایی دیگر پناه برد و هجو نامه ای هم در مورد سلطان محمود نوشت که بیت هایی از آن را با هم میخوانیم:
بسی سال بردم به شهنامه رنج
که تا شاه بخشد مرا تاج و گنج[۹]
مرا غمز کردند کان پر سخن
به مهر نبی و علی شد کهن
گر از مهر ایشان حکایت کنم
چو محمود را صد حمایت کنم
پرستار زاده نیاید به کار
وگر چند باشد پدر شهریار
چون اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود
به دانش نبد شاه را دستگاه
وگرنه مرا برنشاندی به گاه [۱۰]

 فردوسی در سال ۴۱۶ هجری قمری رخ در نقاب خاک کشید. پس از وفات فردوسی، از یکی از علمای توس به نام ابوالقاسم گرگانی خواستند که امامت نماز جناز حکیم را بپذیرد اما او قبول نکرد و پاسخ داد که فردوسی در مدح زردشتیان شعرهایی سروده است و به همین دلیل نماز خواندن بر جنازه او روا نیست [۱۱] و بخاطر اینکه فردوسی به گفته او رافضی بود اجازه نداد که جنازه آن حکیم بزرگ را در قبرستان مسلمانان به خاک بسپارند و مردم هم به ناچار جسد حکیم را در باغ خودش به خاک سپردند.[۱۲] گفته میشود سلطان محمود چند سال بعد از آنکه فردوسی ناامید از حضور او رفت از کار خود پشیمان شد و پول زیادی برای فردوسی فرستاد اما فردوسی پیش از دریافت آن پول درگذشت، آورندگان پول خواستند که آن  پول را به خواهر [۱۳] و یا دختر حکیم بسپارند اما آن بانوی بلند همت پول را نگرفت و پاسخ داد: به آن نیازی ندارم.
سلطان محمود هم دستور داد که با آن پول برای مسافران کاروانسرایی  بسازند و ابوالقاسم گرگانی را هم تبعید کنند. [۱۴]

پایان

منابع:

۱_ شاهنامه فردوسی، (بر اساس نسخه ژول) به کوشش پرویز اتابکی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، کتاب چهارم، ص ۲۱۱۸

۲_ همان  ص ۲۲۷۴

۳_ شاهنامه فردوسی، ک اول، ص ۳۸۴

۴_ سیاست نامه، خواجه نظام الملک، به تصحیح محمد قزوینی، انتشارات کتابفروشی زوار، ص ۲۴۷

۵_ همان، ص ۲۵۲

۶_ تذکره الشعرا، دولتشاه سمرقندی، به تصحیح ادوارد براون، انتشارات اساطیر، ص ۵۲

۷_ چهار مقاله، احمد بن علی نظامی سمرقندی، به تصحیح محمد قزوینی و کوشش محمد معین، چاپخانه بریل، ص ۷۸

۸_ تذکره الشعرا، ص ۵۳

۹_ تذکره الشعرا ص ۵۳

۱۰_ چهار مقاله، ص ۷۹

۱۱_ تذکره الشعرا، ص ۵۴

۱۲_ چهار مقاله، ص ۸۱

۱۳_تذکره الشعرا ص ۵۴

۱۴_ چهار مقاله، ص ۸۱

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.