جواب مختصر به نوشته محترم داکترکاظم-  قسمت سوم

عبدالباري جهاني

167

مضمون مورخ ۱۸ اپریل، بقلم محترم داکترصاحب کاظم را مطالعه نمودم، که به جواب مضمون بنده نګشاته شده بود. در مضمون داکترصاحب، متأسفانه، هیچ جوابی را، در زمینه سوالاتی در باره قتل امیر حبیب الله خان، نیافتم بلکه مضمون داکترصاحب هنوز هم بر ابهام مسله افزوده بود. داکترصاحب ادعا میکنند که انګلیس ها در تبانی با عده ای از درباریان مرتکب قتل امیر شده اند. البته مورخ امریکایی لویی دوپرې مینویسد که این روسها بودند که انګلیس را به قتل امیر حبیب الله متهم کردند که قاتلی بنام مصطفی صغیر را برای انجام این کار استخدام نموده بودند؛ و افغانها هم این آوازه را باور نمودند. دوپرې اضافه مینماید که افغانها انګلیسها و چنګیزخان را معمولاً علت همه بدبختی های افغانستان میدانند. دوپری ص ۴۳۵

اینکه انګلیس ها چرا باید اقدام به کشتن امیرحبیب الله میکردند؛ در حالیکه تازه پادشاه انګلستان جورج پنجم از حبیب الله ممنونیت خودرا به خاطری اظهار نموده بود که در جنګ اول جهانی بیطرفی خودرا حفظ نموده و بدین وسیله دوستی خود را با برتانیه ثابت ساخته بود. البته از شیطنت انګلیسها بعید نیست که انها حبیب الله را بخاطری کشته بودند که میخواستند امان الله خان را به قدرت برسانند. به مقابل امان الله خان شورشها را تحریک نموده؛ بعد ازچندی او را به وسیله بچه سقاو خلع نماید و بچه سقاو را به وسیله نماینده و پرورده خود نادرخان از بین ببرد!!! به ګفته میرزاده عشقی( بشنو و باور مکن) چون این موضوع خارج بحث ما است متوسل به تفصیل نمی ګردیم.

یک سوال مهم دراینجا مطرح میشود و آن اینکه انګلیسها، که جواسیس و ګماشته های مانند خاندان آل یحیی، که از بدو سلطنت حبیب الله خان تا روز کشته شدنش همه در مقامات بلند دولتی وظیفه د اشتند و مصاحبان امیر بودند، متوسل به استخدام جاسوسی میګردند که معلوم نیست لسان دری را بلد بود یانه. خاندان مصاحبان، که همه ګماشته ها و پرورده های انګلیس بودند، حین قدرت ۱۸ ساله خود، بایست صدها جواسیس دیګری را استخدام نموده باشند؛ ولی انګلیس با تمام شیطنت و هوشیاري خود، از خدمت این دست پرورده های خود کار نمیګیرند، و با استخدام مصطفی صغیر، خطر بدنامی را قبول مینمایند؟

ګیرم که این یک حقیقت است. مقتدرین و متنفذین دربار، که مطلب داکترصاحب خاندان آل یحیی است، جاسوس زرنګ انګلیس یا بهتراست بګوییم شبح جاسوس زرنګ را داخل افغانستان نمودند و بعد ازقتل امیر زمینه خارج شدن این شبح زرنګ را از افغانستان فراهم نمودند. سوال دراینجاست که شاه امان الله، در اولین بیانیه تاجګزاری خود، وعده سپرده بود که تا قاتلین پدر خود را کشف ننموده و بسزای عملشان نرسانده باشند آرام نخواهد ګرفت؛ و در این راستا از کافه مردم افغانستان خاصتاً مردم کابل کمک خواست. آیا، در دوران سلطنت ده ساله خود، برای کشف نمودن قاتل یا قاتلین پدر خود، تلاشی بعمل اورد؟ کدام سندی درزمینه وجود دارد؟ تا جاییکه بنده اطلاع دارم. نه خیر.

شاه امان الله در بیانیه اول خود ګفته بود که پدرتاجدارش را کسانی بقتل سانده که میخواستند صاحب تاج و تخت ګردند. مطلب به همګان معلوم بود یعنی نصرالله خان. با آنګه به مقابل او هیچ سندی ارایه نشد؛ و با اینکه سردار نصرالله خان از داعیه خود منصرف شده و بیعت به امان الله خان داده بود، به زندان ارګ اند اخته شد و بعد از چندی وفات یافت و یا از بین برده شد. امان الله خان در اول میخواست که سردارنصرالله خان را اعدام کند مګر برادران او اعتراض نمودند که دیروز یک برادر ما کشته شد و امروز یک برادر دیګر ما کشته میشود. البته اګر محاکمه شود و ګناه او ثابت ګردد ما اعتراض نداریم. امان الله خان، از ترس جنجال خانوداګی، نصرالله خان را اول در ارګ زندانی نمود و چندی بعد، که از قدرت خود مطمین ګشته بود اورا از بین برد.

امان الله خان، در سلسله تحقیقات در باره قتل پدرخود؟، کندکمشر جوان شاه علیرضا را، که به ګفته لویی دوپری یک بز قرباني یا Scapegoat  بود، به ګناه غفلت در وظیفه اعدام نمود. آیا انصاف است که کسی صرف به ګناه غفلت در وظیفه، آنهم به شاهدی دو تن از شاهدان دروغی، به اعدام سپرده شود؟ درحالیکه نماینده انګلیس در افغانستان سیف الله خان به حکومت متبوع خود پیغام فرستاده بود که هیچ کس از ترس چیزی ګفته نمیتواند چون فکر میشود که مقتدرترین خاندان در کابل یعنی مصاحبان در این حادثه دست داشته است و شاه ولی را قاتل امیر میدانند. هنوز قاتل اصلی معلوم نیست. Stewart, Fire in Afghanistan P 35

امان الله خان به این آوازه ها هیچ وقعی نګذاشت و شاه علیرضای مظلوم را، که هیچ قدرتی نداشت، اعدام نمود. و در عوض خاندان مصاحبان را، که همه میګفتند، در قتل امیر دست داشتند، به قدرت رساندند.  برای من دلچسپ تر از همه بدار اویختن مستوفی الممالک محمدحسین خان است. از تحریر داکتر صاحب کاظم و همچنین از متن  سراج التواریخ آشکار میګردد که محمدحسین خان چیزی در دل داشت و یا از چیزی اطلاع یافته بود که میخواست به حبیب الله خان حالی نماید ولی امیر اورا نماند که وظیفه خود را به انجام رساند. امان الله خان بایست محمدحسین خان را تحت تحقیقات میګرفت و اګر او به رضا و رغبت حاضر به همکاري و افشانمودن اسمای کسانی که شریک دسیسه بودند نمیشد به زور قین و فانه ازاو اقرار میګرفت. قاتلین پدر خود را می یافتند و به سزای عملشان میرساندند.

به ارتباط این مطلب یک قصه بیادم امد. ګمان میکنم به مطلب فوق بسیار بی ربط نباشد. نطاق صدای امریکا بودم که از مرګ نابهنګام حاجی لطیف، که ژورنالستان غربی اورا شیر قندهار لقب داده بود اطلاع یافتیم. دفعتاً همراه نطاق سرویس دری شکریه رعد راهی ستودیو شدیم. با هزار تکلیف بالآخره موفق به یافتن ګل اغا شیرزی شدیم و از او در باره چګونګی مرګ حاجی لطیف، که ګفته میشد به قتل رسیده است، جویای احوال شدیم. ګل آغا در جواب سوالات ما اظهارداشت که قاتلین پدرش یکی ظاهر و دیګری نادر نام داشتند. هر دو را اعدام کردیم و تحقیقات جریان دارد. شکریه جان را خنده ګرفت و ګفت وقتی قاتلین پدر را کشته باشد تحقیقات را از کی میکند؟

شاه امان الله هم به عوض اینکه از محمدحسین خان تحقیقاتی بعمل اورند و از اطلاعات او بحیث بهترین شاهد کار بګیرد، قبل ازینکه او لب به سخت بګشاید، به دار آویخت. و قضیه را علی العجاله ختم اعلام نمود.

معلوم میګردد که امان الله خان از همه چیز اطلاع داشت و ضرورت به اقرار محمدحسین خان نداشت. و حتی اقرار او شاید بضرر شخص امیر تمام میشد. شاه امان الله، برای مکتوم نمودن حقیقت، محمدحسین خان را به دار آویخت. در حالیکه از او هیچ تحقیقاتی صورت نګرفت و چون در زمینه هیچ محاکمه ای دایر نشد، معلوم نګردید که اورا به کدام ګناه کشت. محمدحسین خان شاید آدم خوبی نبوده باشد و چون از مشاورین نزدیک امیر و یکی از مخبران او بود، شاید در قتل شدن و زندانی شدن بسا مردم بیګناه دست داشته باشد.  ولی اینکه در قضیه قتل امیر دست و یا رولی  داشته باشد هیچ ګونه ثبوتی وجود ندارد.

داکترصاحب در صفحه سوم مضمون خود مینګارند که « امیر در حالیکه یک روز قبل از آغاز سفر، بسوی جلال آباد، شهزاده عین الدولة را به نیابت خود به مقام سلطنت در کابل توظیف کرد اما یکی دو روز بعد قبل از رفتن برای شکار بطرف کله ګوش تغییر نظر داد»

ازین متن چنین مستفاد میګردد و شاید مطلب داکترصاحب هم همین باشد که ګویا امیر در باره امان الله خان اشتباهی شده بود و اورا دفعتاً به جلال آباد خواست. در حالیکه متن سراج التواریخ، که داکترصاحب به آن استشهاد میورزد چنین نتیجه نمیګیرد.

معلوم باد که امیرحبیب الله خان بتاریخ اول جنوری سال ۱۹۱۹ بصوب جلال آباد حرکت کرد و اداره امور کابل را به شهزاده عین الدولة امان الله خان سپرد و این یک ماموریت دوره ای بود که بعد از چندی یک شهزاده دیګری، که امیر اورا انتخاب مینمود، بصوب کابل حرکت میکرد. و فیض محمد کاتب هم مینګارند که امیر شهزاده عضدالدولة حیات الله خان را، قرار معمول، مامور کابل نمود. و شهزاده امان الله را  به جلال آباد خواست تا از تفریح و تفرج باز نماند. سراج التواریخ جلد چهارم، قسمت سوم ص ۶۲۲

محترم داکترصاحب کاظم باید متوجه کلمه معمول ګردد. ازین کلمه چنان و خود بخود مستفاد میګردد که مقرر نمودن شهزاده حیات الله بعوض امان الله خان و خواستن امان الله خان از کابل به جلال آباد هیچ فوق العادګي نداشت. داکترصاحب در زمینه به یک فرضیه محال متوسل میشود که به درد تاریخ و شاګردان تاریخ نمیخورد. او مینګارند که «اګر شهزاده حیات الله خان در راه جلال آباد ـــ کابل مریض نمیشد و به موقع به کابل میرسید و زمام امور کابل را از دست امان الله خان میګرفت و امان الله خان به جلال آباد میرسید حوادث شکل دیګری به خود میګرفت و امان الله خان یا مجبور میشد که مانند برادر بزرګتر خود سردار عنا یت الله خان با نصرالله خان بیعت نماید زیرا قوای نظامی همه در دست سپه سالار نادرخان و برادرانش بود و انها از نصرالله خان حمایت میکردند. زیرا این موقعیت برای امان الله خان بسیار خطرناک بود و به حیث یک اسیر مجبور به بیعت بود و در غیر آن جان خود را به خطر می انداخت. . . »

ثانیاً کدام قدرت نظامي؟ نادرخان و برادرانش اګر قدرت نظامی میداشتند عساکر جلال آباد آنها را دست بسته و زنجیر پیچ تا کابل میبردند؟ اګر انها قدرت نظامي میداشتند امان الله خان یک یک انها را از وطن تبعید کرده میتوانستند؟ اولاً به طرح این فرضیه محال ضرورت نبود و ثانیاً عساکر افغانستان تابع فرمان پادشاه بودند و به امر جنرال و سپه سالار عمل نمیکردند. و اګر نه چنین میبود آنهارا با بی آبي تمام به کابل نمیبردند.عجیب تر اینکه نادرخان، شاه ولی خان و شاه محمودخان، بحیث ایجینت ها ودست پرورده های انګلیس، از امر امان الله خان سرپیچي ننمودند و به مقابل بادار خود، انګلیس، به جبهه جنوبی رفتند و تا اخرین روزی، که به کابل خواسته شدند، جنګیدند. اګر آنها قدرت نظامی میداشتند بایست بغاوت میکردند و از رفتن به جنګ، بمقابل ولینعمت خود، انکار میورزیدند که نه ورزیدند. باید به جواب داکترصاحب محترمانه بنویسم که تاریخ به اساس حدس و فرضیه و قیاس نګاشته نمیشود.

مصطفی صغیر بسال ۱۹۲۲ در انقره ګرفتار شد و اعتراف نمود که جاسوس انګلستان است. میخواست مصطفی کمال را از بین ببرد و بسال ۱۹۱۹ امیر حبیب الله را هم کشته است. اعترافی بود که باید کابل را میلرزاند. امان الله خان، بعد از حادثه و اعتراف مصطفی صغیر، ۸ سال دیګر هم بر سریر قدرت نشسته بود. آیا او، بحیث پادشاه یک کشور مستقل، کدام احتجاجی به دولت انګلستان سپرد؟ حد اقل سفیر انګلستان همفریس را به حضور خود احضار نمود؟ خون ریختن پادشاه یک کشور چنین مفت و رایګان بود؟ در زمینه سندی وجود دارد؟ داکترصاحب مینګارند که مسله قتل امیر حبیب الله خان و مسله نام بردن از قاتل او خط سرخ بود. خط سرخ برای که؟ حتی برای امان الله خان هم خط سرخ بود؟

داکترصاحب محترم در اخیر مضمون خود مینویسند که تا اینجا، از نظر رسمیات، قاتل ګویا به جزای عمل خود رسید. داکترصاحب این اعدام نا جوانمردانه و غیرعادلانه را به سزا رسیدن قاتل مینامند. و مینویسند که اینکه چرا خاندان نادرخان مجدداً به مقامهای دولتي ابقاء شدند موضوعیست که بعداً به آن روشنی انداخته میشود.

تا اینجا به عقیده این حقیر، در مضامین داکترصاحب کاظم، بر مسله قتل امیر حبیب الله خان،  هیچ روشني انداخته نشده و یا شاید من به اندازه ای کند ذهن باشم که روشنی را احساس و درک ننموده ام و یا درک کرده نمیتوانم. در انتظار روشنی.

                                       باقیدارد

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.