آیا سرکوبی شورش هزاره جات نسل کشی شمرده میشود؟ 

کاندید اکادمیسین سیستانی 

470

3/10/2023 

آیا سرکوبی شورش هزاره جات نسل کشی شمرده میشود؟ 

بعد از تجازشوروی برافغانستان رجال و شخصیتهای بزرگ وتاریخی پشتون تبار بسیارتخریب شده اند وامیرعبدالرحمن خان یکی ازاین شخصیتهای تاریخ سازکشوراست که از سوی اکثر نویسندگان غیر پشتون، به عنوان سمبول خشونت و استبداد حاکمیت پشتونها دراین کشورتخریب شده است واین تخریبات، اذهان وافکار جوانان را نسبت به امیر مذکور بشدت مسموم ساخته است تا آنجا که امروز اکثریت جوانان اقوام غیر پشتون از بقدرت رسیدن یک  پشتون در رهبری افغانستان، ولو یک شخص تحصیل کرده،با دانش که دستش در خون مردم کشورش آلوده هم نباشد، تشویش دارند. 

نقش وطن پرستانۀ امیر عبدالرحمن خان، زمانی بخوبی برجسته میگردد که می بینیم پس از کودتای ثور57تا امروز، نقشه ها وپلان هایی زیادی برای تجزیۀ افغانستان از سوی دشمنان آن طرح شده است، اما بخاطربافت اجتماعی- اتنیکی اقوام افغانستان در شمال وغرب وجنوب کشور،که طراح آن امیرآهنین بوده است، همگی این پلانها نقش برآب شده است. امیر عبدالرحمن خان برای آوردن ثبات واستقرار حاکمیت ملی وامنیت عمومی  وتأمین وحدت دوبارۀ  کشور وحتی برای جلو گیری از تجزیۀ آن در آینده ، از سیاست «استبدادهدفمند» کارگرفت و درعین حالی که با مردم واقوام شورشی از درخشونت وشدت عمل پیش می آمد، به تبعید اقوام شورشی از ولایات مرکزی، جنوب وشرق وغرب به شمال کشور می پرداخت تا هم جلو شورش ها وطغیانهای  بعدی را گرفته باشد وهم اقوام سلحشورجنوب را در مرزهای شمالی کشور، بخاطر مقاومت در برابر تجاوز احتمالی روسها، جابجا کرده باشد. ازاینست که از برکت دور اندیشی آن امیر با کیاست، هیچکس نمیتواند افغانستان را به شمال وجنوب یا غرب وشرق تجزیه کند. والا ربانی ومسعود نخستین کسانی بودند که در دهۀ 90  ودر عهد زمامداری پر هرج ومرج خود، میخواستند برای ایجاد تاجیکستان بزرگ، افغانستان را قربانی کنند. 

امیرعبدالرحمن خان از سال 1880 تا1891 تمام قدرتهای فیودالی محلی را چه پشتون ، چه تاجیک، چه بلوچ، چه اوزبک وچه پسران کاکایش مثل سردار ایوبخان وسرداراسحاق خان والی مزارشریف را بازور شمشیر سرکوب وبه اطاعت از دولت مرکزی وادار نمود ویا مجبور به فرار از کشور نمود وتنها مردمی که  ازدولت مرکزی اطاعت نمیکردند مردم هزاره جات بود که آنها را نیز طی سالهای (1891-1892) با قوت نظامی سرکوب وبه اطاعت ازمرکز وادار نمود؛ بنابرین تامین امنیت وحاکمیت سرتاسری به معنای نسل کشی نیست. 

اگرقرارباشد که سرکوبی شورش ها وسرکشی های  داخلی از طرف دولت ها را برای استقرار امنیت نسل کشی بنامیم ، باید قبل ازهر دولت دیگری امریکا رابخاطر نسل کشی بومیان امریکایی در لیست هلوکاست قرار داد. یا دولت ترکیه  را که در جنگ جهانی اول بیش از یک میلیون ارمنی را قتل عام کرد، باید در لیست دولت های نسل کش معرفی نمود.  

خون افشانی و کشتاراهزاره های افشارکابل در دو روز(10و11 فبروی 1993م) به قوماندۀ احمدشاه مسعود خیلی بیشتر از کشتارهزاره ها در دوسال جنگ توسط عمال امیر عبدالرحمن بوده است. کتاب «جنگ های کابل»(1371- 1375ش)، تالیف جنرال سید عبدالقدوس را ورق بزنید تا از عمق فاجعۀ حکومت اسلامی برهان الدین ربانی مسعود – سیاف و شیخ آصف محسنی  و شرکای دیگر شان بهتر آگاه شوید. ولی عجیب مینماید که نویسندگان  هزاره ،از ظلم امیردر 131 سال قبل، تاهنوز فریاد میکشند ولی ازفاجعۀ 30 سال قبل افشار، در برابر قاتلان زندۀ مردم هزاره، لال شده اند؟ محمدمحقق هرسال در سالگرد مرگ احمدشاه مسعود وقسیم فهیم مدیحه سرایی میکند ولی از جنایتهای شان در حق مردم مظلوم افشار حرفی برزبان نمی آورند!  

خیلی دورنمی رویم می باید تهاجم امریکا برافغانستان را در اکتوبر2001 وبمباردمان دهات وقریه جات پشتونها را برای 20 سال متواتر نسل کشی نامید. دراین 20 سال بمباردمان قوای خارجی درافغانستان اگرچه آماردقیق تلفات انسانی معلوم نیست اما میتوان تخمین زد که نزدیک به  یک ملیون افغان بجرم همزبانی با طالبان پشتون کشته یا معلول گردیده اند وخانه وکاشانه شان با خاک یک سان شده است. اکنون که طالبان بقدرت رسیده البته حق دارند که از جنایت علیه بشریت توسط امریکا وکشورهای ناتو درافغانستان به  دادگاه بین المللی لاهه  شکایت کنند واز عاملین این جنایات غرامات جنگی رامطالبه نمایند، ولی تا زمانی که حکومت طابان از سوی ملل متحد برسمیت شناخته نشود حق چنین شکایتی را ندارند. یکی از دلایلی پنهانی که امریکا وجامعه جهانی حکومت طالبان را برسمیت نمی شناسند همین موضوع مطالبه غرامات جنگی است . 

بعد از رسیدن طالبان بقدرت درافغانستان وفرارعناصر جنایتکار سهیم درحکومت اشرف غنی به خارج ،سروصدای مهاجرین هزاره درخارج از کشور به بهانه نسل کشی هزاره ها از سوی امیرعبدالرحمن خان در 131 سال قبل به دومنظور براه افتاده است: یکی به این منظور تا مهاجرین هزاره  درکشورهای اروپائی وامریکائی هرچه زودتراقامت بگیرند ومنظور دیگر واردکردن فشار برتالبان است تا آنها را به قبول فقه جعفری درافغانستان وادار سازند. شکی نیست که دراین تبلیغات دست استخبارات کشورهای ذینفع منطقه دخیل است تا  عناصر دلخواه خود را دوباره درافغاستان بقدرت برساند. 

اقوام واتنیک های مختلف افغانستان که در عهد سلطنت امیر عبدالرحمن خان، بزرگان شان به لحاظ مخالفت خود با آن امیرمعذب شده اند، بدون شک،حکایت استبداد حاکمیت آن دوران را از پدران و بزرگان محلی خود( به حساب یک راست وصد دروغ) شنیده اند که  در ذهن وشعور جوانان به عقده های بغض مبدل گشته، و امروز از راه رسانه های جمعی مختلف، توسط برخی از نویسندگان عقده مند، مثل دانه های چرکین سربازکرده است و پیوسته علیه آن امیر وحتی علیه قوم وقبیلۀ وی حمله های نابجا صورت میگیرد، در حالی که اگر تدبیر وسیاستمداری آن امیر نمی بود، بدون تردید امروز کشوری بنام افغانستان در نقشۀ جغرافیای جهان  وجود نمیداشت و باشندگان آن صاحب هویتی ملی بنام افغان نمی بودند. 

 با شناخت ودرک درست از ارزشمندی کارهای سیاسی واجتماعی وعمرانی امیر عبدالرحمن خان ،در راستای وحدت دوباره و سلامت و ترقی و بقای افغانستان درجغرافیای موجوده  است، که  وادارشدم، تا دست به یک کار روشنگرانۀ تاریخی بزنم وکتاب «سیمای امیر آهنین، امیرعبدالرحمن خان درتاج التواریخ» بنویسم وآنرا  به نشر برسانم. هدف ومنظورمن ازاین کار این بود: 

 تا اولاً جلو یک غلط فهمی عمومی که نتیجۀ تبلیغات منفی عناصر مغرض واستفاده جو است، گرفته شود. 

 ثانیاً، نویسندگان جوان، ازاین همه ناسزا گوئیها، گستاخی ها وهتک حرمت ها و دشنامهای دور از کرامت انسانی، نسبت به آن امیر بزرگ دست بردارند.  

ثالثاً، میخواستم که جوانان وطن تشویق به باز خوانی دقیق تر تاریخ کشور خود شوند، تا رجال و شخصیت های بزرگ و مؤثر تاریخ وطن را بهتر و خوبتر بشناسند و آنها را در مقایسه  با رجال سیاسی چهل سال اخیر درکشور در ترازوی قضاوت بگذراند و در یابند ومنصفانه بگویند که کدام یک از رجال سیاسی ، به نفع این وطن کارکرده  وچه کارنامه های خوب  از خود به یادگار گذاشته اند؟ و کدام شخصیت های سیاسی  در این وطن مصیبت و بدبختی و تباهی به بار آورده اند و باویرانگریها وغارت و چپاول وظلم و ستم وتجاوز به مال وناموس مردم، بردرد و رنج مردم افزوده اند ؟  

 رابعاً، سوال کنم که درس های مفید تاریخ از عملکرد این شخصیت های برای نسل های جوان درحال و آینده  کدام ها است؟ 

با شناخت ودرک درست از ارزشمندی کارهای سیاسی واجتماعی وعمرانی امیر عبدالرحمن خان ،در راستای وحدت دوباره و سلامت و ترقی و بقای افغانستان درجغرافیای موجوده  است، که  وادارشدم، تا دست به یک کار روشنگرانۀ تاریخی بزنم وکتاب «سیمای امیر آهنین، امیرعبدالرحمن خان درتاج التواریخ» بنویسم وآنرا  به نشر برسانم. هدف ومنظورمن ازاین کار این بود: 

 تا اولاً جلو یک غلط فهمی عمومی که نتیجۀ تبلیغات منفی عناصر مغرض واستفاده جو است، گرفته شود. 

 ثانیاً، نویسندگان جوان، ازاین همه ناسزا گوئیها، گستاخی ها وهتک حرمت ها و دشنامهای دور از کرامت انسانی، نسبت به آن امیر بزرگ دست بردارند.  

ثالثاً، میخواستم که جوانان وطن تشویق به باز خوانی دقیق تر تاریخ کشور خود شوند، تا رجال و شخصیت های بزرگ و مؤثر تاریخ وطن را بهتر و خوبتر بشناسند و آنها را در مقایسه  با رجال سیاسی چهل سال اخیر درکشور در ترازوی قضاوت بگذراند و در یابند ومنصفانه بگویند که کدام یک از رجال سیاسی ، به نفع این وطن کارکرده  وچه کارنامه های خوب  از خود به یادگار گذاشته اند؟ و کدام شخصیت های سیاسی  در این وطن مصیبت و بدبختی و تباهی به بار آورده اند و باویرانگریها وغارت و چپاول وظلم و ستم وتجاوز به مال وناموس مردم، بردرد و رنج مردم افزوده اند ؟  

 رابعاً، سوال کنم که درس های مفید تاریخ از عملکرد این شخصیت های برای نسل های جوان درحال و آینده  کدام ها است؟ 

امیرعبدالرحمن خان در خاطرات خود درباره سرکوبی هزاره ها چنین مینویسد: « در بهار 1308 قمری(1891) بعضی هزاره ها، بنای تاخت و تاراج به مسافرین نهادند و مامورین نظامی من که در غزنی اقامت داشتند به بعضی از سرکرده های هزاره مخصوصاً سرکرده های ارزگان کاغذ نوشتند که اگر رعایای خود ما نمیخواهند آرام بگیرند، دول اربعه همسایه این امر را اسباب ضعف ما خواهند دانست و بدنام خواهیم شد، لهذا مصلحت چنین است که شما بیعت پادشاه ما را قبول نمائید وجنگ و جدال را موقوف بدارید.» 

امیر می افزاید، هزاره ها جواب کاغذ را نوشته، ده بیست نفر از سرکرده های آنها مهر کرده [فرستادند] که مضمون مراسله قرار ذیل بود: « ای مامورین افغان ! چرا در مراسلۀ خود اظهار داشته اید چهار دولت همسایۀ شما می باشد، چرا نگفته اید پنج دولت همسایۀ شما می باشد، زیرا که دولت ما را هم باید شامل می کردید. به جهت خوبی و سلامتی خود تان به شما صلاح میدهیم که باید از ما دوری بجوئید.»( تاج التواریخ، ص265) 

امیر میگوید: “پس از ملاحظۀ این مراسله در بهار 1308 قمری/1891، سردار عبدالقدوس خان را با لشکری از بامیان و جنرال شیرمحمد خان را از هرات و جنرال زبردست خان را از کابل برای تنبیه طایفۀ هزاره مقرر داشتم. سردار با وجود سختی کوه های دشوار گذار شجاعانه وعاقلانه دشمن را مغلوب نموده شهر ارزگان را که محکم ترین مرکز هزاره جات بود، متصرف گردید. بعد از این پیروزی سرکردهای آنجا اطاعت مرا قبول کردند و سردار مذکور به تعداد یکصد تن را به کابل نزد من فرستاد و من با کمال ملایمت و نهایت مهربانی [با آنها] رفتار نمودم، چراکه میدانستم قرنها گذشته که اینها مطلق العنان بوده اند. نخواستم برآنها سخت بگیرم، بلکه سعی کردم آنها را به مهربانی طلب نمایم و به همۀ آنها خلعتهای فاخره  داده به هریک از آنها یک هزار الی دو هزار روپیه نقد انعام دادم  و این انعام تلافی ضرر زراعت و محصول آنها را در زمان جنگ میکرد. بعد آنها را مرخص کردم به اوطان خود مراجعت نمایند.”( تارج التواریخ، ص266) 

غبار مینویسدکه :« سردار عبدالقدوس خان در هزاره بحیث رئیس تنظیمیه با عده یی از قشون باقی ماند. بعد ها چند نفری از این قشون در ارزگان که تابع دولت بود به آبروی خانواده ئی تجاوز کردند و مردم بیشتر بر افروختند و در ارزگان وزاولی و اجرستان وغیره دست به شمشیر بردند. این آتش بتدریج در دایرۀ وسیع تری مشتعل گشت.”(غبار،ج1،ص667) 

امیرعبدالرحمن خان محرک اصلی قیام را محمد عظیم بیگ هزاره و قاضی اصغر رهبر روحانی مردم هزاره دانسته مینویسد:” در بهار 1309قمری(1892)هزاره ها باکمال اشتداد بنای یاغی گری را گذاشتند. محمدعظیم خان هزاره که لقب سرداری به او داده بودم که رتبه اش با خانوادۀ سلطنتی من مساوی باشد و او را به حکمرانی مقرر کرده بودم، غدارانه با یاغیها ملحق گردید. در حقیقت محرک اغتشاش دومی هزاره جات همین شخص بود. شخص خاین دیگری موسوم به قاضی اصغر که رئیس روحانی و پیشوای مذهبی هزاره شمرده میشد، دراین اغتشاش حامی محمدعظیم خان گردیده بود. این دفعه دربند های بین کابل و قندهار و سایر نقاط، ولایتها را بستند که مانع حرکت عساکر من بشوند، به جنرال میرعطا خان هراتی که با لشکر زیاد در کابل بود و تقریباً هشت هزار نفر میشدند، حکم دادم از طرف غزنی بر سرهزاره ها حمله ببرد و به محمد حسین خان سرکردۀ هزاره ها که یکی از مستخدمین شخصی من و دشمن محمدعظیم خان بود حکم دادم از طرف جنوب به آن نمک بحرام حمله ببرد. یاغی ها شکست خوردند و محمدعظیم خان را اسیر با عیال واطفال به کابل آوردند. مشارالیه در محبس فوت کرد.“(تاج التواریخ، ص266) 

 

امیر با صدور فرمانی عنوانی سران هزاره  دایزنگی و دایکندی چنین اتمام حجت نمود 

« با مردم هزاره عداوت نداشته و ندارم و اگر میداشتم یکنفر آنها را در افغانستان نمیگذاشتم. چون چنین نبود سعی در غمخواری آنها نموده و چون مسلمان و اهل قبله هستند خرید و فروش پسر و دختر شانرا ممنوع قرار دادم. وقتیکه مردم ارزگان و اجرستان و زاولی وغیره تمرد کردند و باز اطاعت نمودند همه [مشمول عنایت دولت و] مشغول امور زندگی خود گردیدند. اکنون میرهای دایزنگی و دایکندی که تمرد نموده اند برای آنست که بزرگان هزاره هرچه میخواستند از زیردستان خود گرفته و دختران و پسران ایشان را می فروختند، دولت دست آزار آنها را از ارتکاب قبایح افعال بازداشت، ایشان ترک عادت را مرض مهلک دانسته آغاز فتنه و فسادکردند. باری اگر از راه انابت پیش آیند مشمول عواطف پادشاهی گردند و الا کیفر کردار خود را بقتل و تاراج خواهند دید.»( غبار، ص 669، مقایسه شود با سراج التواریخ ،ج3، ص316) 

امیرعبدالرحمن خان مثل برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود با هزاره ها تعصب نداشت  واگرمیداشتت لقب سرداری را به محمدعظیم خان هزاره با 1600 روپیه تنخواه نمیداد ودختر او را به عقد پسرخود سردار حبیب الله در نمی آورد. محبوبه سراج خان دانشمندی که اکنون کاندید جایزه نوبل است ، نواسۀ امیرحبیب الله خان از دختر سردار محمدعظیم بیک هزاره است. 

میگویید، امیر از سران مقتولین کله منارها میساخت. درحالی که چنین عملی زشت را تائید نمیکنم، ولی برای مقایسۀ  میزان خشونت میان امیر و رهبران تنظیمها میخواهم یاد آورشوم که بلی امیر به تقلید از فاتحان بزرگ مسلمان چون: تیمورلنگ، نادرافشار و بابر، از جمجۀ یاغیان و بغاوت گنندگان، که در میدانهای جنگ کشته میشدند، چه هزاره وچه پشتون، کله منارها میساخت، تا سایر شورشیان را بترساند و آنها را وادار به اطاعت از دولت مرکزی نماید.  اما از رهبران جهادی هم بگوئید که در دهه 90م یعنی در عهد حکومت اسلامی پروفیسر مجددی و پروفیسر ربانی ، در کابل از پستان های بریدۀ زنان مظلوم «سینه منارها» یا «انبارهای پستان » ساخته بودند. زنانی که  نه در جنگهای تنظیمی  شرکت داشتند و نه در برابر دولت اسلامی مجددی و ربانی، دست به شورش وآشوب زده بودند، از سوی قوماندانان ورهبران تان، با وحشیانه ترین شکنجه ها وتجاوزات جنسی و برهنه رقصاندن آنان در محافل تنفگداران جهادی وانواع تحقیرها وتوهین ها روبرو بودند. در خوشحال مینه و سرک اول سیلو وکوتۀ سنگی  و تشناب های پوهنتون کابل، بیلرهای مملو از پستانهای بریدۀ  زنان را به عابرین توقف داده شده ، نشان میدادند وبعد به آنها میگفتند اگر نمیخواهید به چنین سرنوشتی دچار شود،پول  وموتر و زیورات زنانه را بگذارید و ازاینجا دور شوید. روایات  تکاندهنده  ای از جنایات وحشیانۀ تنظیمها را درکابل میتوانید در کتاب دیگرم (مقدمه یی برکودتای ثور وپیامدهای آن در افغانستان)  بخوانید. 

  آیا میتوانید با اسناد نشان بدهید که پستان های چند زن در مناطق شورشی که با امیر درجنگ بوده اند، مثله شده است؟ معلومدار، چنین عملی در حق زنان از سوی امیر وعساکر امیر صورت نگرفته است. آیا  به ما رهبر یا قوماندان تنظیمی را نشان داده میتوانید که افغانستان جنگ زده را، بهتر از امیر عبدالحمن خان ، اداره و امنیت را در آن مستقر کرده باشد، آنهم  طوریکه در یک سال بیش از پنج فقرۀ قتل در سرتاسر کشور رخ ندهد؟  معلومدار هیچ یک از سیاستمداران افغانستان در چهل سال اخیر، نمیتواند با امیر عبدالرحمن  قابل مقایسه باشند.  

 امیرعبدالرحمن خان پس از رسیدن به سلطنت کابل وخروج قوای خارجی از کشور، درایت و کیاست سیاسی ونظامی خود را تبارز داد و با توسعۀ حاکمیت خود در داخل کشور و تأمین امنیت سرتا سری درمدت4 سال ثابت ساخت که او امیری آهنین عزم است که توانست ازهرات تا ننگرهار وکنرو از پکتیا تا میمنه ومزارشریف وقطغن وشغنان واخان را بکابل وصل نماید وهمزمان امنیت راه های کاروان رو را تأمین کند و درعین حال به اعمار ارگ سلطنتی و قصرهای مجللی چون عمارت وزارت خارجه وباغ بالا وحرم سرا وبوستان سرا وگلستان سرا و زین العمارت (قصرصدارت) وغیره نیز بپردازد، اما تنظمهای جهادی وحکومت اسلامی ربانی چه کردند؟ آنها درمدت چهار سال حکومت خود نتوانستند ساحه حکومت خود را از ارگ تا جاده میوند گسترش دهند. حاکمیت ربانی درشرق ارگ کارته پروان ودرجنوب تا شاه دوشمسیره ودرغرب تا زندان پل چرخی بود، ودرشمال تا خیرخانه،بدون آنکه خود بتواند در ارگ یک شب به آرامی بخوابد. 

در زمان امیر عبدالرحمن خان، امنیت جانی ومالی وجود داشت، واگر کسی با میلیونها پول نقد از یک گوشۀ کشور به گوشۀ دیگرش سفرمیکرد، کسی را جرئت آن نبود که مال دیگری را بازور بگیرد ودست به قتل ودزدی وزورگوئی بزند، زیرا که قانون دولت و فرمان امیر عبدالرحمن خانی براو تطبیق میشد اما درعهد حکومت تنظیمها کسی با زن ودخترخود از یک محله شهرکابل تا ناحیه دیگر مسافرت کرده نمیتوانستند. 

 مردم افغانستان شاهد اند که، رهبران تنظیمهای جهادی در زیر نقاب اسلام و جهاد،تا توانستند، دراین کشور ستم نمودند، آدم کشتند، ویران کردند و برای حفظ قدرت از هیچ ظلم وتعدی در حق مردم مظلوم این کشور دریغ نه ورزیدند. و برناموس مردم تجاوز نمودند ومال ملت و بیت المال را غارت کردند و سرمایه های ملی را دزدیدند و به پاکستان و یا ایران و تاجیکستان برده به نرخ کاه ماش فروختند و پول آنرا به حساب های شخصی خود ریختند. وسایل و تجهیزات اردوی ملی را که از زمان امیر شیرعلی خان تا داکتر نجیب الله به پول مالیات دهقانان کشور خریداری شده بود، منجمله صدها بال طیارات جت جنگی وصدها بال طیارات باربری نظامی وصدها بال هلیکوپتر توپدار، هزاران چرخ توپ و تانک و زره پوش و راکت های دور برد و میان برد وغیره وده ها هزار وسایل موتوریزه که مجموعاً صدها میلیارد دالر ارزش داشتند، درعهد حکومت همین تنظیم های وابسته به استخبارات منطقه به خارج از کشورانتقال داده شد و به فروش رسیدند، و پول آنها را مثل مال حلال درحساب های شخصی خود ریختند و بدون ترس از مواخذۀ ملت و یا دولت افغانستان، هنوز هم ملت را قرضدار جهاد خود میدانند و برآنها منت میگذارند ، درحالی که در دوران حاکمیت حامد کرزی،واشرف غنی  این سران ورهبران و قوماندانان تنظیمی سهیم در دولت جمهوری، هر روز برظلم وتجاوز و زورگوئی خود برمردم تحت تسلط خود افزایش دادند، بر زنان و دختران و پسران مردم تجاوز جنسی کردند، ملکیت های شخصی وخانه های نشمین مردم را بنام خود قباله کردند و صاحبان اصلی را از حق موروثی شان محروم نمودند. اینها با زیر پا نمودن قوانین کشور، از راه قلدری وتهدید ماموران املاک دولتی،  ملیونها جریب زمین های دولتی را غصب کردند و با ایجاد شهرک های خصوصی وفروش نمرات زمین به اشخاص وافراد نیازمندمحل، هریک صاحب ده ها وصدها میلیون دالر شده اند وهرکدام به میلونر های بزرگ منطقه خود مبدل شده اند. 

به نویسندگانی که چشم بسته برامیر آهنین میتازند، باید یاد دهانی نمود که به ما نشان بدهند که امیر عبدالرحمن خان، کدام باغ و زمین یا زن و دختر کدام کسی را بنام خود غصب کرده است؟ کدام زمین دولتی را فروخته و پول فروش زمین را به حساب شخصی خود ذخیره کرده است؟ امیر درکجای افغانستان، شهرک خصوصی ساخته و بنام خود یا فرزند و برادر واقارب خود ثبت کرده و ازاین مدرک صاحب میلیونها  دالر شده بود؟  

از لحاظ درایت سیاسی ، شما به ما نشان بدهید که کدامیک از رهبران اسلامی ومدعیان عدالت اسلامی، از ربانی تا مزاری و کریم خلیلی و قسیم فهیم ومحقق و ازصبغت الله مجددی تا عبدالرشید دوستم و از احمدشاه مسعود تا عطا محمدنور و تورن اسماعیل و حکمیتار و سیاف وغیره رهبران وقوماندان تنظیمی، توانسته اند  بهتر از امیر عبدالرحمن خان، امنیت وعدالت را در کشور تامین نمایند؟ 

لطفاً یکی از رهبران سیاسی،جهادی یا تنظیمی خود را بما نشان بدهید که به اندازۀ یک دهم امیر دراین کشور دست به اقدامات عمرانی ومدنی زده باشند. بدون تردید چنین رهبرانی وجود ندارد زیرا که هریک ازسران و رهبران تنظیمی در سالهای 90 قرن بیستم در محدودۀ قدرت خود برای خود دولتکی ساخته بودند و وقتی یکی ازاقوام و اتنیک های دیگر از ساحۀ نفوذ شان عبور میکرد و دستگیر میشد، برفرق سر آن بدبخت ، میخ های 6 انچه میکوبیدند و پستان زنان اقوام دیگر را می بریدند و در بیلرها ذخیره میکردند. 

 کارنامه های رهبران و قومانانان تنظیم های جهادی در دهه 90 قرن بیستم چنان ننگین وشرم آوراست که هرکه، اندک وجدان داشته باشد، با مروری برکارنامه های رهبران و قوماندانان جهادی قوم خود، باید غرق خجالت و شرمندگی شود و منبعد به زشتی نام امیر آهنین را  بر زبان نیاورد، زیرا در جامعه عقب افتاده  وکمتر باسواد افغانستان، قدرت بدست هرکسی که افتاده ، از آن به نفع اقتدارشخصی و اتنیکی خود استفاده کرده است. وخوشا به حال رهبرانی که دست به عمران وشکوفائی دراین وطن زده اند و یادگارهای دیدنی ومدنی از خود برجای مانده اند. 

غبار،که از مخالفین سرسخت امیر عبدالرحمن بود، شهادت میدهد که خانوادۀ شخصی امیر (به ‏استثنای سردار حبیب الله خان در امور نظامی و سردار نصرالله خان در امور مالی) حق مداخله در امور کشور را نداشتند.  ‏رویهمرفته هیچ کدام از پسران امیر تاجر و سرمایه دار در داخل و خارج کشور نبودند و فقط با معاش دولت و رتبۀ ‏اعزازی می زیستند»‏. (درمسیرتاریخ،ص 657)  

اما همین رهبران و قوماندانان جهادی،که تا پیش از قدرت در دهه 90، حتی یک خانۀ گلی وبیش ازچند گلیم سطرنجی  نداشتند، امروز هریک آنها صاحب  صدها ملیون دالر پول نقد و صاحب منازل گرانقیمت و ویلاهای چندین میلیون دالری و زیورآلات طلائی وجواهرات گرانبها می باشند که درکشورهای خارجی ودر بانک های دوبی ودهلی وکانادا وترکیه و سویس وغیره کشورها ذخیره کرده اند. تعداد مارکیت های تجارتی وشهرک های خصوصی عطامحمدنور والی بلخ و اسماعیل خان سابق والی هرات و مارشال فهیم معاون اول کرزی، وحصین فهیم برادر فهیم و برادران احمدشاه مسعود و احمدولی کرزی ومحمودکرزی ،برادران رئیس جمهور کرزی و برادر کریم خلیلی معاون دوم ریاست جمهوری، در شهرهای کابل وبلخ وهرات و قندهار ومناطق مرکزی کشور، از حساب بیرون است. 

آیا کس گفته میتواند که اینها با همه امکانات پولی خود، برای اعمار یک شفاخانه عصری، یا یک ساختمان با شکوه دولتی یا اعمار یک بند آبگردان برای رفع مشکلات یک ولسوالی، حتی در زادگاه خود، خشتی بر روی خشتی گذاشته باشند؟  

غبار از عماراتی که توسط امیر در کابل و ولایات ساخته شده اند، در کتاب تاریخ خود  یاد کرده مینویسد: ارگ کابل، گلستان سرای که مقابل مقبره موجودۀ امیر موقعیت داشت، قصر بوستان سرای، عمارت مهمانخانه امیر (که بعداً ولایت کابل در آن قرارگرفت) برج شهر آرا، سلام خانه، کوتی باغچه، مهتاب قلعه که بنام قصر ملکه مسما بود. عمارت باغ چرمگری، عمارت سرای علیا که بعد ها حریق گردید. گنبد کوتوالی (که بعداً بجای آن خیبر رستورانت اعمار گردید مسجد عیدگاه، مسجد شاهی، قصر باغ بالا. سلامخانۀ پغمان، مهتاب قلعه، قصر قدیم چهلستون، همچنین عمارت زرنگار در هرات، عمارت جهان آرا و باغ جهان نما در تاشقرغان (خلم)، قصرشاهی جلال آباد، عمارت منزلباغ قندهار و یک عده پل ها و قشله های نظامی درکابل و خوست و ده دادی [مزارشریف] وهرات وغیره.( درمسیرتاریخ، ص 650)         

مرحوم آصف آهنگ، یکی از آگاهان تاریخ کشور، در مورد امیرعبدالرحمن خان  روزی برای من اظهار کرد: در افغانستان هیچیک از شاهان و امیران، به اندازۀ امیر عبدالرحمن آبادی نکرده است. تمام بنا ها و آبدات با شکوه تاریخی در افغانستان، محصول عشق و علاقمندی  امیر عبدالرحمن خان، امیر حبیب الله خان و امیر امان الله  خان می باشد. آقای آهنگ گفت که از تعمیرات دولتی گرفته تا جاده ها و حتی درختان دو طرفۀ سرکها یادگاری از توجه و تلاش این سه امیر به اعمار وطن ما افغانستان است. قبل از امیر عبدالرحمن خان، ادارۀ سرتا سری اصلاً در افغانستان وجود نداشت. امیرعبدالرحمن خان افغانستان تکه تکه و چهار پارچه را دوباره باهم  وصل کرد و از آن یک کشور واحد و یک پارچه ساخت.    

بدینسان باید کمی انصاف داشت ووقتی  زعیم سیاسی یکی از اقوام را مورد نقد قرارمیدهیم باید نتایج عملکرد آن رهبرسیاسی را با عملکرد ونتایج کارکردهای رهبران سیاسی قوم وتبارخود نیز به مقایسه بگیریم تا  نقد ما از تعصب بدور وبه حقیقت قرین گردد. در شرایط آن روزگاربرای تامین وحدت افغانستان امیر راه دیگری جز توسل به خشونت نداشت و چنانکه تاریخ نشان میدهد افغانستان هنوز هم به یک  رهبر قاطع ومصمم وآهنین چون امیرعبدالرحمن خان ضرورت دارد. 

پایان  

*************************************

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.