قسمت اول : تجسم مجدد فضای جغرافيايي جهان(اوراسیا)

سيف قاضي زاده

293

قسمت اول :

  “تجسم مجدد فضای جغرافيايي جهان ( اوراسیا )” :

(جايگاه افغانستان و اسيا ميانه بعد از اتحاد شوروي)

  چکیده :

 اگرچه اغلب قاره‌های جغرافیایی را موجودات طبیعی ثابتی می‌دانیم ، اما در واقع محصول ساخت تخیلی نیز هستند . جدیدترین نمونه این فرآیند ، ظهور مفهوم قاره ای «اوراسیا» است . این  مختصر به خاستگاه های تاریخی ایده اوراسیا در علوم زمین شناسی قرن نوزدهم ،  توسعه آن در نظریه های قرن بیستم در باره جيواستراتژی جهانی و همچنین ایدئولوژی های هویت ملی روسیه ، و “شکست بین المللی” نهایی آن می پردازد .

مقاله حاضر در پی پاسخ‌گویی به این سوال نيز است  که چرا منطقه اوراسیای مرکزی در رقابت جيوپولتیکی میان قدرت‌های بزرگ ، حائز اهمیت است؟ با فروپاشی اتحادشوروی و پایان جنگ سرد ، بسیاری بر این عقیده بودند که دوران نظریات جيوپولتیک و رقابت قدرت‌های بزرگ در اوراسیا ، به پایان رسیده است . اما در دهه 1990 و هنگامی که روسیه تضعیف و اتحاد شوروي از هم پاشيد ، فدراتيف وروسيه روابط مسالمت آمیز خود را با غرب بهبود می‌بخشید ، غرب نیز در قالب ناتو ، مرزهای خود را به سمت شرق و اوراسیای مرکزی گسترش می‌داد . آغاز سال2000 و حوادث 11 سپتامبر موجب شد که غرب به بهانه مبارزه با تروریسم ، نفوذ خود در آسیای مرکزی و افغانستان  بیش از پیش گسترش دهد . روسیه نیز که در حال بازیابی قدرت پیشین خود است ، این مساله را یک تهدید تلقی می‌نمود و این آغازی برای تقابل دوباره رقبای دیرینه در اوراسیای مرکزی بود . از طرفی دیگر ، خلاء قدرتی که پس از فروپاشی شوروی در اوراسیای مرکزی به وجود آمده بود ، توجه بسیاری از قدرت‌ها به این منطقه جيوپولتیک و جيواستراتژیک را جلب نمود  .

با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اين موضوع وارد گفتمان های عمومی شد .

معرفي مختصر  :

در اواخر دهه  1990، دو جغرافی‌دان , جغرافياي بشري (که هر دو در آن زمان در پوهنتون دوک  تدريس می‌کردند  –  Duke )

کتابی زير  عنوان اسطوره قاره‌ها منتشر کردند . این کتاب استدلال می‌کند که ، علی‌رغم همه ظواهر ، هیچ چیز طبیعی یا عینی در مورد تقسیم‌بندی سطح زمین به موجودات قاره‌ای که ما با آن آشنا هستیم وجود ندارد : اروپا ، آسیا ، آفریقا ، آمریکای شمالی و جنوبی ، استرالیا و جنوبگان . در عوض ، این قاره‌ها ابژه‌های( موضوعات) ذهنی و گفتمانی هستند ، در واقع ایده‌ها یا دیدگاه‌هایی هستند که تاریخ‌های مورد مناقشه و الگوهای پیچیده ارزش‌گذاری‌های متضاد خود را دارند . در واقع ، نویسندگان پیشنهاد کردند که این قاره‌ها اصلاً به قلمرو جغرافیا تعلق ندارند ، بلکه از نظر  شخصیتی «فرا جغرافیایی» هستند . این استدلال بدیهی است و بر این استدلال معروف مبتنی است که ملت‌ها خود جوامعی «اختراعي» یا «تخیلی» هستند ، اما حداقل دو تفاوت اساسی وجود دارد که این دو دیدگاه را از هم متمایز می‌کند . از یک سو ، طبیعی بودن فیزیکی-جغرافیایی قاره‌ها بسیار قانع‌کننده‌تر و بدیهی‌تر از ملت‌ها به نظر می‌رسد ، و دومی (برخلاف اولی) معمولاً به عنوان موجودیت‌های اجتماعی ، تاریخی و فرهنگی پویا شناخته می‌شوند . علاوه بر این ، اگرچه اغلب –  نه تنها توسط طرفداران دیدگاه “اجتماعات تخیلی” – معتقد اند که در آینده ممکن است , کشورهای  به شکل  سازمان اجتماعی جایگزین شوند ، هیچ مفهوم موازی برای حذف فرضیات در مورد موجودات قاره وجود ندارد .

این تصور که اروپا و آسیا معرف موجودات قاره‌ای جداگانه هستند ، بسیار قدیمی است و به آموزه‌های کیهانی یونان باستان برمی‌گردد . این بینش که این دو قاره در واقع یک خشکي قاره ای واحد را اشغال می کنند يا

 به بیان دقیق ،  هر دو باهم یک قاره واحد را تشکیل می دهند ، بسیار جدیدتر است . تنها در اوایل قرن نوزدهم بود که دانشمندان علوم طبیعی – عمدتاً زمین‌شناسان – شروع به اشاره به این موضوع کردند ، که نشان می‌دهد اروپا از نظر فیزیوگرافی از خشکی آسیا جدا نیست ، بلکه نمایانگر یک برآمدگی سرزمینی یا شبه جزیره در غربی‌ترین منتهی الیه آن است . این دیدگاه جدید در دهه 1880، زمانی که زمین شناس برجسته اتریشی ، “ادوارد سوس”، خشکی ترکیبی اروپا و آسیا را به عنوان اوراسیا یا اورايشیا تعمید داد ، به پایان رسید . وضعیت “اوراسیا” به عنوان یک واقعیت زمین شناسی در دهه های بعد با توسعه نظریه های صفحات تکتونیکی و رانش قاره ارتقا یافت .

یکی از این استقرارهای غیر زمین شناسی اوراسیا در گفتمان های جيوپلیتیک انگلیسی-امريکايي بود ، گفتمان هایی که درگیر رقابت امپراتوری بین قدرت های بزرگ بود . مهم ترین مداخله از سوی جغرافیدان و سیاستمدار بریتانیایی هالفورد مکیندر صورت گرفت .

برای مکیندر ، چشم انداز یک قاره اوراسیا از نظر جغرافیایی یکپارچه زمینه را برای بازنگری و تقسیم مجدد فضای داخلی جغرافیایی آن و همچنین مفهوم سازی به طور چشمگیری جدید از پویایی قدرت فضای جهانی به طور کلی فراهم کرد . مکیندر یک اصطلاح تخصصی را برای نشان دادن فضاهای جغرافیایی جدیدی که در نظر داشت توسعه داد . او خود اوراسیا را – “قاره بزرگ” و “زمین پیوسته اروپا-آسیا” – و را “جزیره جهانی” نامید (1942، 183).

این توده سرزمینی خود به طور طبیعی به دو بخش اصلی تقسیم شد. یکی از اینها «هارتلند» یا «منطقه محوری» اوراسیا بود، منطقه ای وسیع از دشت های پست که حوضه های رودخانه های ولگا، اورال، اوب، ایرتیش، ینیسی، لنا، سیر دریا و آمودریا را در بر می گیرد . این منطقه یک فضای غول‌پیکر محصور در خشکی از فضای درونی قاره‌ای بود که منحصراً توسط رودخانه‌هایی که به دریاهای داخلی بسته (کاسپین و آرال) یا آب‌های محدود به یخ قطب شمال می‌ریختند، تخلیه می‌شد . بیشتر این دشت توسط چمن زارهای استپ بزرگ پوشیده شده بود که از نظر تاریخی عرصه طبیعی را برای ظهور و شکوفایی ارتش های بزرگی از جنگجویان کوچ نشین فراهم کرده بود . در یک کمان پیوسته ناهموار در اطراف آن ، به سمت غرب ، جنوب و شرق ، چیزی بود که مکیندر آن را «هلال درونی» قاره اوراسیا ، متشکل از اروپا، عربستان ، هند و چین نامید . این هلال منطقه ای از پرتوگیری مختلط قاره ای و دریایی بود. هارتلند و هلال داخلی با هم کل قاره اوراسیا را تشکیل می دادند .

چشم انداز  قاره اوراسیا از لحاظ جغرافیایی :

مکیندر بیان کرد که طی دو هزار سال ، سیر تاریخ اوراسیا مشروط به دیالکتیک تعاملی بین این دو ناحیه بوده است . تمدن های دریایی هلال درونی بارها مورد تهاجمات مخرب ارتش های عشایری مستقر در خشکی قرار گرفتند که از استپ های هارتلند سرچشمه می گرفتند . این مبارزه تنها در اوایل دوره مدرن به پایان رسیده بود ، زیرا قدرت های دریایی پیشرو غرب سرانجام توانستند تعادل را برعکس کنند و برتری دریايي را بر “قدرت زمینی اروپایی-آسیایی” برقرار کنند که آنها را قادر ساخت تا امپراتوری خود را گسترش دهند و به سراسر جهان برسد . اما در عصر حاضر – مکیندر برای اولین بار این ایده ها را در سال 1904 ارائه کرد – او معتقد بود که این برتری در خطر است . او به این باور بود که اگر یک قدرت مستقر در زمین بتواند این فضا درون قاره‌ای را با ایجاد زیرساخت‌های حمل‌ونقل مدرن و توسعه شهرک‌سازی ، کشاورزی و صنعت در آنجا به طور مؤثر سازماندهی کند ، هارتلند اوراسیا بار دیگر می‌تواند به یک سنگر شکست ناپذیر تبدیل شود . با این حال، خطر بزرگتر اتحاد احتمالی آینده هارتلند و هلال داخلی برای ایجاد یک قدرت واحد اوراسیا بود . با ترکیب منابع عظیم و پتانسیل استراتژیک ، چنین قدرت کنگلومرا می تواند واقعاً در برابر هرگونه مداخله خارجی از سوی قدرت های هلال بیرونی آسیب ناپذیر شود . او مشاهده کرد: «امپراتوری جهان در آن صورت در معرض دید قرار خواهد گرفت» (1942،) . ضرورت جيوپولیتیکی، که در سال 1904 و بار دیگر در پایان جنگ جهانی اول مطرح شد، این بود که با جلوگیری از هرگونه تحکیم – از طریق اتحاد یا تسخیر – بین هارتلند اوراسیا (روسیه امپراتوری و اتحاد جماهیر شوروی) و اروپای غربی، از این امکان جلوگیری شود. دیدگاه مکیندر از پویایی فضای «اروآسیایی» تأثیرگذاری بر تفکر استراتژیک غرب در سراسر قرن بیستم بود و در زمان ما بسیار مهم است.

دومین تعامل مهم با مفهوم اوراسیا از درون گفتمان ناسیونالیستی روسیه حاصل شد .  در اوایل قرن هجدهم ، روسیه خود را به عنوان یک امپراتوری درک کرده بود که از نظر جغرافیایی توسط کوه‌های اورال به دو بخش تقسیم شده بود: یک  شهر بزرگ اروپایی در غرب و حوزه استعماری آسیایی در شرق . با این حال، در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم ، ناسیونالیست‌های ضدغربی مانند نیکولای دانیلوفسکی و ولادیمیر لامانسکی با استفاده از ایده علمی بدیع یک «قاره آسیایی-اروپا» برای استدلال‌های خود درباره این رابطه، شروع  به چالش کشیدن این حکمت کردند . آنها معتقد بودند که چون اروپا و آسیا قاره های طبیعی-جغرافیایی جداگانه ای نیستند ، منطقاً مرز طبیعی-جغرافیایی بین آنها وجود ندارد و بدون چنین مرزی ، خود روسیه به طور طبیعی به دو بخش اروپایی و آسیایی تقسیم نمی شود . در عوض ، آنها استدلال کردند ، روسیه یک فضای جغرافیایی یکپارچه و منسجم را برای خود تشکیل داد ، در واقع یک قاره سوم ، بدون تقسیم داخلی ، اما به وضوح از اروپا و آسیا حرکت می کند . این تصویر قاره میانی سپس در دهه‌های 1920 و 1930 توسط گروهی از روشنفکران ملی‌گرا که از انقلاب 1917 فرار کرده بودند و در پایتخت‌های اروپای غربی دوباره جمع‌ شده بودند ، گرفته شد . آنها معتقد بودند که روسیه یک جهان سوم متمایز بین اروپا و آسیا را نشان می دهد، جهانی که آنها آن را Evraziia یا – برای متمایز کردن آن از اوراسیا بزرگتر زمین شناسان – Rossiia-Evraziia نامیده اند . آنها نام جنبش فرهنگی و سیاسی خود را اوراسیایسم گذاشتند و خود را اوراسیائیست نامیدند.

اوراسیا- اورايشیاگرایان روسی یک مجموعه جغرافیایی منسجم و مستقل ، یک منطقه طبیعی-جغرافیایی عینی و واقعی بود که توسط ویژگی های فیزیکی در محیط طبیعی شکل گرفته بود . یکی از ایدئولوگ های اصلی جنبش ، جغرافیدان پتر ساویتسکی ، استدلال کرد که مناطق طبیعی روسیه – توندرا ، تایگا ، جنگل ، استپ و بیابان – با وحدت خاصی که در تعادل فیزیکی-جغرافیایی یا تقارن بین آنها ذاتی است ، به هم جوش خوده اند .

 این اوراسیائیست ها به شدت با تکه تکه شدن سرزمینی دولت امپراتوری روسیه که پس از انقلاب و جنگ داخلی به وجود آمده بود مخالفت کردند و از نظریه های جیو پوليتيکي-  تاریخی خود برای پافشاری بر ضرورت بازسازی جيوپلیتیکی دولت روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ اوراسیا استفاده کردند . اگرچه هیچ ارتباط مستقیمی بین نظریه‌های مکیندر و اوراسیاگرایی وجود نداشت ، اما طنین شدیدی بین “قلب” اوراسیایی او و قاره میانی آنها وجود داشت – در واقع ، ساویتسکی در یک نقطه از روسیه-اوراسیا به عنوان” سردتسوینا یا “ يا “قلب سرزمین جهان قدیم “ یاد کرد  . با این وجود ، مرزهای جغرافیایی روسیه-اوراسیا کم و بیش با مرزهای سیاسی روسیه اواخر امپراتوری و – از اواسط دهه 1920 – دولت شوروی مطابقت داشت . در واقع ، در داخل این مرزها روسیه-اوراسیا صرفاً یک قاره کامل نبود ، بلکه به طور دقیق تر یک «دولت-قاره “ و یک «جهان برای خودش» و مختصات منحصر بفر جغرافیایی بود .

واژه اوراسیا از ترکیب واژه‌های اروپا و آسیا شکل  گرفته، چنانچه گفته شد , نخستین بار در سال 1883 میلادی از سوی ادوارد سوئیس زمین‌شناس اتریشی مطرح شد. اوراسیا اگر چه یک واژه جغرافیایی است، با این حال کمتر در جغرافیا و فرهنگ جغرافیایی مورد استفاده قرار گرفته است . رقابت بر سر تصاحب اوراسیا با پایان یافتن جنگ سرد ، همچنان ادامه داشت و پس از جنگ سرد نیز این فضای جغرافیایی نقطه کانونی رقابت قدرت‌های جهانی بوده است . اوراسیا این گستره عظیم جغرافیایی ، 75 درصد جمعیت جهان ، 60 درصد تولید ناخالص ملی و 75 درصد منابع انرژی دنیا را در بر می‌گیرد .  این ویژگی‌ها باعث گردیده که قرون متمادی ، امور جهانی توسط قدرت‌های اوراسیایی تحت تأثیر قرار گیرد و انسان‌ها و حکومت‌ها در این ابرقاره با هم به نبرد بپردازند تا بتوانند بر طبق نظریات جيوپولتیک مطرح شده ، به برتری منطقه‌ای و قدرت جهانی دست یابند . اگرچه فضاها و مکان‌های جغرافیایی به طور کلی دارای نقش آفرینی سیاسی می‌باشند ، ولی این نقش آفرینی به یک اندازه نیست و در ابعاد زمانی- مکانی دارای شدت و ضعف است و در طول زمان ، ثابت نمی‌باشد .

 اما اصطلاح هارتلند  به عنوان یک مفهوم جيوپولیتیکی می‌تواند به این معنی باشد که یک مکان یا فضای جغرافیایی از حیث نقش آفرینی سیاسی آن چنان قوی عمل کند که بتواند تأثیر جهانی داشته ، یا سیاست‌های جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و یا این که بر فرآیندهای سیاسی جهان اثر بگذارد و به آن‌ها شکل بدهد و مدعیان قدرت در مقیاس‌های جهانی ، منطقه‌ای و محلی برای کنترل و تسلط بر آن به رقابت بپردازند تا بتوانند سلطه و اقتدار خود را بر فرآیند‌ها و سیاست‌های جهانی یا منطقه‌ای نسبت به دیگران حفظ نموده و ارتقا بخشند. پس از فروپاشی اتحاد شوروی ، خلاء قدرت در اوراسیای مرکزی موجب ورود قدرت‌های دیگر در منطقه شد . این موازنه و رقابت جدید ، میان قدرت‌های منطقه و فرامنطقه‌ای با هدف کسب برتری‌های جيوپولتیک و تسلط برمنابع انرژی و به طور کل توسعه در منطقه اوراسیا بود .

 سرهالفورد مکیندر (1947-1861) رئیس انجمن سلطنتی جغرافیا در انگلیس ، در کسب قدرت ، اصالت را به خشکی داد و در تفسیر این امر ،  چارچوب نظری- فضایی از اوراسیا را ارائه داد . براساس این نظریه ، خشکی بزرگ اوراسیا ، دارای ناحیه غیرقابل دسترسی از سوی قدرت‌های دریایی بود که نقش دژ و دیواری حائل را بازی می‌کرد . وی توضیح داد که این منطقه ، در طول تاریخ ، کانون فشار به اطراف بوده و خود از معرض تهاجمات ، به دور مانده بود چنانچه گفتيم سر اغاز  بحث‌های جيوپولتیک در ابتدای قرن بیستم ، تئوری‌ هارتلند است . مدل جهانی مکیندر در مورد جيوپولتیک، در یک سیر تکاملی ارائه شد و نهایتاً اساس ایده مکیندر بر وجود یک قاره جهانی مبتنی شد ، که وی آن را جزیره جهانی می‌دانست . از نظر او ، کلید این جزیره جهانی ، ناحیه محور یا هارتلند است . او هارتلند را ناحیه وسیعی می‌دانست که محدوده آن ، از شرق اروپا تا سیبری غربی بود و از جنوب، به ارتفاعات هیمالیا , هندوکش , ایران , مغولستان و از شمال به اقیانوس منجمد شمالی منتهی می‌شد و معتقد بود این ناحیه که توسط هیچ قدرت دریایی تهدید نمی‌شود ، میان دو منطقه هلالی(دونیم دایره جغرافیایی) محاصره شده است که شامل : 1- هلال داخلی یا سرزمین‌هایی است که پشت به خشکی اوراسیا و در کنار آب قرار دارند و قابل دسترسی قدرت‌های دریایی هستند .(موقعیت ساحلی) 2 – هلال خارجی یا جزیره‌ای که شامل جزایر بریتانیا ، ژاپن و استرالیا می‌باشد .  در دهه نود قرن گذشته بعد از فروپاشي اتحاد شوروي و ضعف فدراتيف روسيه , قدرتهاي بزرګ متوجه  اوراسیا و بالاخص اوراسیای مرکزی گردید ، ضعف روسیه در دهه 1990 بود ، که باعث گسترش مرزهای غرب (در قالب ناتو) به سوی شرق شد . اما بازیابی اقتدار روسیه در اوایل2000میلادی و پیگیری سیاست گسترش اقتدار در حوزه نفوذ پیشین خود ( اتحاد شوروی سابق) ، موجب تقابل و موازنه روسیه و غرب در اوراسیا و بالاخص در اوراسیای مرکزی گردید . آن چه در این رقابت حائز اهمیت است و مبنای نظریات نوواقع گرایی نیز می باشد، تأکید بر تشکیل الگوی توازن قوا است . البته نو واقع گرایان بر این موضوع تأکید دارند که در یک سیستم آنارشیک ، هرچند در موازنه قوا، میان دولت‌ها می تواند بسیار کارا باشد ، اما امکان جنگ ، همواره وجود دارد . نوواقع گرایان معتقدند سیستم‌های دو قطبی همچون دوران جنگ سرد از لحاظ ایجاد و حفظ صلح و امنیت در عرصه بین‌الملل ، ثبات بیشتری نسبت به سیستم‌های چند قطبی دارند .  در چارچوب نوواقع گرایی ، مساعی دولت‌ها به دو دسته تقسیم می شود که عبارتند از : الف- مساعی داخلی که در راستای افزایش توانایی‌های اقتصادی ، نظامی و توسعه استراتژی هوشمندانه است .  ب – مساعی خارجی که به تقویت اتحادهای خودی و یا تضعیف اتحادهای طرف مقابل می‌انجامد . به طور کلی ، توانایی‌ها ، موقعیت دولت‌ها را نشان می دهد و توزیع توانایی‌ها ، ساختار نظام را تعریف می‌کند .  از دیدگاه نوواقع گرایی، رقابت بین دو ابرقدرت باعث ایجاد ثبات می‌شود زیرا قدرت‌های بزرگ نیز ، سود بیشتری از وجود ثبات (حفظ وضع موجود) در سیستم بین‌الملل کسب می‌کنند .(جکسون و سورنسون، 1393 ) با توجه به آنچه ذکر شد و سایر ویژگی‌های نظریه نوواقع گرایی ، از جمله وضعیت «آنارشی» که در نظام بین‌الملل حاکم، موجود می‌باشد کشورها به دنبال بقا و افزایش موازنه قدرت هستند .

در مقابل ، ایده‌های مکیندری در مورد پویایی جيوپولیتیک اوراسیا در تفکر جيواستراتژیک برنامه‌ریزان نظامی آمریکایی در طول جنگ سرد که متقاعد شده بودند که اتحاد جماهیر شوروی اصولاً قادر به دستیابی به تثبیت هارتلند- هلال درونی اوراسیا است  , که مکیندر نسبت به آن هشدار داده بود . انها اصرار داشتند که ، تنها راه جلوگیری از این امر این است که ایالات متحده از طریق سیاست ” خود محور طولانی مدت، صبور اما محکم و هوشیارانه گرایش های توسعه طلبانه روسیه”، اتحاد جماهیر شوروی را در هر جبهه ای مسدود و در مقابل آن مقاومت کند . در سیاست‌های زبیگنیو برژینسکی، هنری کیسینجر و دیگران ، عزم اساسی برای جلوگیری از گسترش قدرت شوروی در سراسر قاره اوراسیا ، تا اواخر دهه 1980 به تفکر استراتژیک آمریکا ادامه داد . در اواخر دهه 1940، جورج اورول در رمان دیستوپیک خود در سال 1984 به دشمن اوراسیا چهره اهریمنی بخشید که الهام مکیندری آن غیرقابل انکار بود . اوراسیا اورول که «محافظت شده بوسیله فضاهای زمینی وسیعش» خانه انبوهی از سربازان بی‌رحم و وحشی با «شکل‌های هیولایی» و «چهره‌های مغولی بی‌بیان» بود . اما این بازنمایی‌های اوراسیا دقیقاً با گفتمان‌های راهبردی و دیپلماتیک همراه بود و تا حد زیادی به آنها محدود می‌شد. چشم انداز اوراسیا به عنوان یک جایگزین عمومی تر برای اروپا و آسیا به طور قابل توجهی در تصورات عمومی نفوذ نکرد.

سه چهره اوراسیا :

تعدادی از علما در دهه‌های 1980 و 1990 گرد هم آمدند تا مفهوم اوراسیا را  در مرکز توجه عمومی قرار دهند . پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی باعث توقف ناگهانی رقابت دو قطبی ابرقدرت ها شد . با این کار ، پارامترهای قدیمی جيوپولیتیکی که در بیشتر قرن بیستم تسلط داشتند ، زیر و رو شدند و اکنون نه تنها امکان بازنگری در فضاهای سیاسی جهان وجود داشت ، بلکه ضروری هم بود . علاوه بر این ، این تغییرات مهم جيوپلیتیکی با یک تغییر معرفت شناختی گسترده در نحوه درک مفاهیم جغرافیایی خود قاره ها همراه بود .

 1 –  اوراسیا به عنوان یک جهان میانه :

احتمالاً رایج‌ترین نشانه معاصر اوراسیا به شکل جهان میانه است که در بالا مورد بحث قرار گرفت: قاره‌ای منسجم و مستقل که بین اروپا و آسیا واقع شده است، اما متعلق به هیچکدام نیست . با این حال ، این جایگزین دنیای میانه ، خود دو نسخه متفاوت دارد . یکی از این موارد مربوط به روسیه پس از شوروی است و عملاً احیای مدرن بینش اوراسیائی روسیه-اوراسیا است . در نابسامانی و آشفتگی دهه 1990، این چشم انداز دوباره کشف شد و توجه جدی را به خود جلب کرد . این به گرایش‌های ناسیونالیستی-محافظه‌کار که به دنبال درک جدیدی از روسیه بودند ، که از مقوله‌های مارکسیستی اجتناب می‌کردند اما در عین حال حس روشنی از عظمت تاریخی و قدرت جيوپولیتیکی کشور را منتقل می‌کردند . مانند اوراسیایست‌های کلاسیک، «نئواوراسیایست‌های» پس از فروپاشی شوروی از پذیرش فروپاشی جيوپولیتیکی دولت شوروی سر باز می‌زنند و نظریه‌های اوراسیاگرایانه را به عنوان منطق مشروعیت بخشی برای گردهمایی مجدد آن به کار می‌گیرند . تصور اولیه از روسیه به عنوان اوراسیا – یک قاره میانی منسجم بین اروپا و آسیا که ملیت های تشکیل دهنده آن هویت تمدنی منحصر به فردی دارند – برای این اهداف مناسب به نظر می رسد. مهمترین پیامبر نئواوراسیایسم ، الکساندر دوگین ، نویسنده و شخصیتی پرکار است که از نظر ایدئولوژیک از راست رادیکال آمده است . دوگین مشتاقانه خواستار برپایی مجدد دولت های امپراتوری روسیه و شوروی در قالب یک امپراتوری قدرتمند اوراسیا شد . پس از سال 2000، نئواوراسیاگرایی به جریان اصلی سیاسی تبدیل شد، تا جایی که در واقع ولادیمیر پوتین ایجاد نوعی “اتحادیه اقتصادی اوراسیا” نئو شوروی را به عنوان اولویت اصلی سیاست خارجی دولت خود اعلام کرد . همانطور که در ابتدا در مورد روسیه-اوراسیا بود ، اوراسیا امروز در این تجسم بخشی از پروژه ای است برای بازگرداندن روسیه در موقعیت خود به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی ، و به وضوح با احساسات ضد غربی مرتبط است .

با این حال ، همزمان با ظهور مجدد اوراسیا در روسیه، نوعی کشف موازی اوراسیا در غرب وجود داشت، جایی که علاقه نه به دلیل وابستګي ملی گرایانه ، بلکه توسط یک معضل کاملاً عملی برانگیخته شد . پس از سال 1991، چه واژه‌ای می‌تواند جایگزین «شوروی» در هزاران مؤسسه دولتی و آموزشی شود که دارای تقسیمات یا برنامه‌هایی بودند که بر اساس ساختار شوروی سازماندهی شده بودند و – بر خلاف مردم اتحاد جماهیر شوروی – لزوماً نمی‌خواستند به واحدهای جداگانه تقسیم شوند. ? با توجه به ویژگی چند ملیتی اتحاد جماهیر شوروی، “روسیه” آشکارا ناکافی بود . اصطلاح “پس از شوروی” مقداری ارز به دست آورد، اما برای بسیاری زیباترین راه حل، نام نامعلوم و عجیب و غریب اوراسیا بود . ناآشنا بودن کلی این اصطلاح مشکلی نبود – در واقع ، دقیقاً عدم وجود پیش داوری از سوی مخاطبان غربی در مورد اینکه اوراسیا واقعاً کجا یا چیست بود که آن را برای این هدف جدید بسیار مفید کرد . اولین بار به این اصطلاح جدید ، دولت ایالات متحده توجه نمود ، که از اوایل دهه 1990 از “اوراسیا” یا “زمین اوراسیا” در اشاره ای خاص به اتحاد جماهیر شوروی سابق استفاده می کرد ، که به وضوح از اروپا و آسیا متمایز بود . این کاربرد در سال 2001 زمانی که دفتر امور اروپایی وزارت امور خارجه ایالات متحده به کشورهای شوروی سابق گسترش یافت و به دفتر امور اروپا و اوراسیا تغییر نام داد ، به صورت بوروکراتیک رسمیت یافت .

 2- اوراسیا به عنوان اوراسیا مرکزی یا داخل

درک دوم از این اصطلاح به آن بخش هایی از اتحاد جماهیر شوروی سابق اشاره دارد که دقیقاً روسیه یا اروپای شرقی نیستند . اینها شامل جمهوری‌های شوروی سابق در قفقاز و آسیای مرکزی و احتمالاً بخش‌هایی از آنچه در گذشته «روسیه آسیایی » نامیده می‌شد ، از اورال (یا حتی رودخانه ولگا) در شرق تا اقیانوس آرام است . .

 این چارچوب جغرافیایی خاص که گاهی «اوراسیا مرکزی» یا حتی «اوراسیا داخلی» نامیده می‌شود، برای حوزه‌های مختلف جذابیت دارد . یکی از آنها سنت غنی مطالعات «آسیای داخلی» است که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به وجود آمد . در این پیکربندی، پرسپکتیو ( تصوير فضايي و يا سه بعدي يک شي که روابط فضايي اشيا را نشان ميدهد )   تضاد جغرافیایی تقابل اصلی هارتلند و هلال درونی مکیندر را احیا می کند. «اوراسیای مرکزی» (هارتلند) فضای درونی قاره‌ای است که توسط سیستمی به هم پیوسته از دشت‌های وسیع شکل گرفته است که طی قرن‌های متمادی خانه یک تمدن پویای عشایری است . این فضا توسط چیزی احاطه شده است که از آن به عنوان یک “پوسته تمدن” یا “اوراسیای بیرونی” (هلال درونی مکیندر) یاد می شود که توسط اروپا، تمدن های سامی ، ایران ، هند ، افغانستان ,آسیای جنوب شرقی و چین و بسیاری از مناطق تشکیل شده است . ایالت روسیه در شمال. در تضاد کامل با روسیه-اوراسیا، این پیکربندی خاص به صراحت روسیه «اروپایی»، یعنی سرزمین‌های غرب کوه‌های اورال را حذف می‌کند.

  انرژی فراوان و سایر منابع اوراسیا مرکزی برای جلب توجه جهانی به این منطقه جيواستراتژیک اما از نظر سیاسی بسیار بی ثبات است . رقابتی در میان قدرت‌های مجاور از جمله روسیه، چین و ترکیه برای نفوذ در اینجا وجود دارد ، چیزی که اغلب به آن «بازی بزرگ جدید» می‌گویند ، و این منطقه امکان می‌دهد که برای دهه‌های آینده به عنوان منطقه مرکزی مورد علاقه جهانی باقی بماند .

3 :- اوراسیا کلان یا اوراسیا = اروپا + آسیا :

در نهایت ، اصطلاح “اوراسیا” امروزه به صورت تحلیلی در ارجاع تحت اللفظی به کل قاره کلان استفاده می شود. دست اندرکاران تاریخ به اصطلاح جهانی  یا بزرگ، نیاز به نگریستن به اوراسیا را از این طریق به عنوان یک موجودیت کلان قاره ای ترویج کرده اند . این تغییر تمرکز جغرافیایی با کمک به فراتر رفتن از محدودیت‌های مرزهای ملی  و شناخت الگوهای طولانی تعامل اجتماعی و تجاری در سراسر فضاهای جهانی ، کارکردی ابزاری برای معرفت‌شناسی پروژه تاریخ جهان دارد . در برخی موارد ، این دیدگاه – که تا حد زیادی مدیون کار سیستم‌های جهانی امانوئل والرشتاین است که اوراسیا را اساساً به‌عنوان یک شبکه یا سیستم پیوندها به‌جای یک موجودیت تاریخی-جغرافیایی منسجم در نظر می‌گیرد . با این حال ، در جای دیگر ، اوراسیا کلان به‌عنوان یک موجودیت بسیار ملموس در نظر گرفته می‌شود – به قول ویلیام مک‌نیل، «یک کل جهان‌شمول اوراسیا» – که به‌رغم تنوع درونی عظیم‌اش، با این وجود دارای ویژگی‌های  مشترکی است که تمایز تاریخی ماندگاری را از سایرین فراهم می‌کند. مناطق جهان و آن را قادر ساخت تا نقشی ویژه در تاریخ جهانی ایفا کند. همانطور که در سایر دیدگاه‌های اوراسیا که در نظر گرفتیم، این درمان‌ها معمولاً بر اهمیت شرایط مختلف محیطی تأکید می‌کنند، اما به جای تقسیم کلان قاره به مناطق «مرکزی» و «خارجی»، اکنون به‌عنوان عوامل وحدت‌بخش دیده می‌شوند.

این مفهوم از وحدت کلان اوراسیا به تأمل در تاریخ محدود نمی شود، بلکه در مجموعه ای از ادبیات مربوط به ادغام اقتصادی قرن بیست و یکم “ابر قاره اوراسیا” که از اقیانوس اطلس تا  اقیانوس آرام و از قطب شمال تا اقیانوس هند . این ادبیات به صراحت بر تحرک، شبکه‌های تجاری و جریان‌های تجاری توسعه‌یافته در تحلیل‌های تاریخی ذکر شده تأکید می‌کند و در واقع، شبکه‌های نوظهور امروزی را به‌عنوان جدیدترین «موج مبادله اوراسیا» توصیف می‌کند ، که یک الگوی اساسی را بازسازی می‌کند . که به قرن ها پیش باز می گردد. در حالی که در زمان‌های گذشته «جاده ابریشم» معروف به عنوان وسیله‌ای برای گرد هم آوردن اروپا و آسیا در یک چرخه واحد از مبادلات کالای کلان اوراسیا بود ، پروژه‌های زیرساختی حمل‌ونقل و ارتباطی مانند پل زمینی اوراسیا در آینده این نقش را ایفا خواهند کرد .

    ” عرض حرمت “

 باقي دارد

29 – 02 – 2024

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.