!شنیدن کی بود مانند دیدن

قاسم باز

129

تاریخ دو نوع است:

۱- تاریخ افسانه یی.
۲- تاریخ حقیقی یا چشم دید.

يک ـ  جلد اول کتاب افغانستان در مسیر تاریخ که مولف ان مرحوم میر غلام محمد غبار است ۷۵ ٪  موضوعات کتاب افغانستان در مسیر تاریخ  افسانوی است ، من به موضوعات تاریخ افسانوی  که میر غلام محمد غبار بطور افسانه ذکر نموده  کار ندارم ولی میخواهم به چشم دیده انهایکه داخل روحدادها حضور فزیکی داشت به ان تماس بیګیرم.
در کتبهای ذوقی بعضی افراد خواندم که میفرماید . «  نادرخان به ( ۶۰،۰۰۰ ) افراد اقوام مسعود وزیر بکابل حمله کرد » من این ادعای فانتزی را دور از حقیقت میپندارم ، این ادعا یک ادعا مبالغه امیز است . چرا ؟
بخاطریکه : در یک جنګ سه ، چار ماه ، شصت هزار افراد جنګی معادل شش قول اردو قوا  نظامی افغانستان است ، تجهیز و تمویل شش قول اردو انهم در حالت جنګ از توان یک حکومت مانند انوقت افغانستان دور و بعید است . افراد جنګی شصت هزار جنګجو در حالت جنګ و محرکه  مهمات ، البسه و مواد خوراکی ضرورت دارد . بسیج و تجمع شصت هزار افراد جنګی انهم از وزیرستان جنوبی و شمالی از راه پکتیا و لوګر بکابل  هیچ منطقی بنظر نمیرسد بخاطریکه باشندګان این دو ولایت افغانستان انقدر اقتصاد خوب نداشت تا انها شصت هزار جنګجو را اعاشه و اباطه ، و همچنان جای بودباش شانرا را تهیه یا مساعد سازد . بلی اګر ګفته میشد ، شش هزار نفر بوده  شاید اینګونه  ادعا مورخ به حقیقت می پیوندید.
دو ـ مردم جنوبی و شمالی کشور اعلیحضرت غازی امان الله خان را به بی دینی ( لاتی ګیری ) محکوم کرده  بود و بر ضد وی قیام نموده بود. ایا محمد نادرشاه میتوانیست دوباره ان شاه  ( لاتی ) را بالای مردم شمالی و جنوبی به قبولاند.؟ ابدآ نه .

سوم ـ ایا نادرخان بعد از راندن پسر سقاو از ارګ کابل بطرف شمالی ، از فیصله جرګه علی خیل جاجی عدول کرد .؟ جواب نخیر !
پدر شهیدم بازمحمدخان منګل و کاکا پدرم که هر دو ایشان عملآ در جنګ که نادرخان بر ضد حبیب الله مشهور به بچه سقاو شروع نموده  بود اشتراک داشتند ، وی از جریان جنګ علیه پسر سقاو ( حبیب الله کلکانی ) چنین یاد اوری نموده  .
در جرګه علی خیل جاجی اقوام پکتیا با شمول افراد جنګی قوم مسعود وزیر و بعضی بزرګان ولایت پشتون نشین  لوګر ، زابل و ننګرهار اشتراک داشتند چنین فیصله نمود .
هر وقت که حکومت را از دست سقاویان ګرفتیم این جرګه هر کس را که شایسته مقام سلطنت دانست به ان بیعت میکند .
زمانیکه طرفداران نادرخان ولایت لوګر و مناطق همجوار ان ویلا را از مخالفین یعنی طرفداران کلکانی تصفیه نمود در این وقت نقیب صاحب یعنی پدر پیر سید احمد ګیلانی رهبر محاذ ملی نیز به نادرخان در لوګر پیوست .  اعضای همان جرګه علی خیل دوباره در لوګر جرګه نموده و به فیصله جرګه علی خیل جاجی بار دیګر صقه ګذاشت. پدرم علاوه نمود.
وقتیکه جنګجویان طرفدار نادرخان قوتهای سقاو را در کابل شکست داد و پسر سقاو از ارګ بطرف شمالی ګریخت. نادرخان در حصه باغ علیمردان یعنی اخیر جاده میوند نزدیک چمن حضوری فعلی ، باری دیګر اعضای همان جرګه علی خیل را دعوت نمود تا جرګه فیصله اخیری و نهایی در حصه زعامت اینده کشور ابلاغ کند ، اعضای همان جرګه علی خیل جاجی باز هم جرګه شدند تا پادشاه اینده را تعیین نماید ، پدرم حکایت نمود ګفت : همه اعضای جرګه علی خیل در چمن حضوری فیصله نمود که جناب نقیب صاحب را به پادشاهی افغانستان قبول دارد، همه اعضای ان جرګه چکچک و ابراز احساسات خوشی نمود ، وی اضافه کرد : که در این اثنا شخص جناب نقیب صاحب در یک جای بلند استاده شد به حاضرین جرګه چنین ګفت.
« برادران از احساسات شما متشکرم ولی یک چیز بشما میګویم که من پیر هستم ، مرید و پیروان دارم من اګر پادشاه شوم از من مریدی و پیری می ماند شما اګر ګپ من را قبول میکند به عوض من ، نادرخان که یک شخص جهان دیده، صاحبمنصب دلیر و جنګیده  و در ضمن شخص سیاسی است به پادشاهی افغانستان قبول نماید.»  پدرم افزود : در این اثنا  تعداد زیادی اعضای این جرګه پشتبانی خود را از این پشنهاد نقیب صاحب اعلان نمود . ولی یکنفر باشنده جوان و فقیر قوم منګل که لباس چرکین به تن داشت فریاد زاد و ګفت : ای مردم من را پادشاه سازید ، به ګپ من ګوش کنید من ګفتنی دارم من را پادشاه سازید . ، در این وقت در بین اعضای جرګه غالمغال شور و شعب زیاد بود نقیب صاحب از حاضرین خواهش نمود که به این جوان موقع بدهید که چی میګوید. جوان منګلی بصدا بلند ګفت ای مردم من را پاچا سازید من ادم غریب هستم قدرت زیاد ندارم هر وقیکه بخواهد من را به اسانی پس کرده میتواند ولی بشما میګویم که نادرخان از یک فامیل کلان و سرشناس افغانستان است وی اګر پادشا شود در اینده  وی را به اسانی پس کرده نمی توانید. پدرم افزود که در اینوقت بعضی از اعضای جرګه وی را به مشت و لګد از جای بلند پایین کرد.
در سال اول جمهوریت ۱۳۵۲ این شخص بخانه ما در کابل به نزد پدرم امد وقتی که پدرم وی را شناخت پدرم ان شخص را برای چند روز در کابل نګاه کرد ، روزیکه پدرم به دیدن داودخان رفته بود پدرم به شهید داودخان از کارنامه های ان شخص یاد اوری نموده بود شهید داودخان به پدرم ګفته بود که فردا این شخص را در ارګ برایم روان کن میخواهم وی را از نزدیک ببینم همان بود که فردا ان روز پدرم وی را در موتر دولتی برادرم که سریاور جمهوریت بود به ارګ روان و شهید داودخان وی را از نزدیک دیدن نموده شهید داوودخان با بیست پنج هزار افغانی وی را نوازش داده رحصت نموده .
( بکمال معذرت اسم وی را فراموش کردم فکر میکنم که عجب ګل نام داشت یا عجب خان ) اګر دیګر دوستان لطف نماید نام اصلی وی را پیدا ذکر کند خوش میشوم.اینست فرق بین تاریخ افسانوی میر غلام محمد غبار و چشم دید پدرم.
امید وارم به تحریر این نبشته بنده کسی ازرده خاطر نشود.
همه ما میدانیم که میر غلام محمد غبار شخص ماجراجوی تنګ نظر و پیرو ایدیالوژی بیګانه بود.

       ۲۴/۲۲/۴

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.