درجه اعتبار انگلیس ها بر امیر عبدالرحمان خان با امیر حبیب الله خان غیر قابل مقایسه است

احمد فواد ارسلا

156

درجه اعتبار انگلیس ها بر امیر عبدالرحمان خان با امیر حبیب الله خان

غیر قابل مقایسه است

با احترام به محترم جهانی صاحب عالم وشاعر پر افتخار افغانستان و تذکر اوشان که از این مباحث خسته شده اند ، تشریحات ذیل برای علاقمندان این موضوع میباشد که با نقلی از شعر ناب جهانی صاحب آغاز میگردد.

زه په زړه د جهنم کي ا نګارونه لـــــــــــټــــــــــومـــــــــه

ا هر يمن راپارومه لايې ځا نته قــــــــهــــــــرومـــــــــــه

 پريږدئ پريږدئ زما لاسونه زه اورونه په لـــــــړمـــــــه

زه په سوې مذهب پوه يم زه دوزح ځانـــــتـــــه کــــرمه

اگر از “ساده و احمق” خواندن مصطفی صغیر و برتری درک و فرض کردن منطق غازی امان الله خان بر “دهقان ساده و دوکاندار” و فرضیه ” آیاانګلیسها احتمال ګرفتار شدن این جاسوس خود را در نظر نه داشتند؟ اګر جواب منفی باشد.باید اذعان نمود که انګلیسها مردم احمق بوده اند و شهرت شیطنت جهاني آنها افسانه ای بیش نیست” بگذریم نکات ذیل در ارتباط با مضمون جهانی صاحب تحت عنوان ” مختصری به جواب مضمون اخیر محترم فواد ارسلا ” عرض میگردد:

اول – محترم جهانی صاحب  در ” مختصری به جواب مضمون اخیر محترم فواد ارسلا”  در مورد نقل قول منحیث “دلیل” تذکر داده اند. مختصرا باید عرض شود که که اینجانب نوشته ام که پریشانی و شک اشخاص مذکورمثل اخطار راس کوپل که ” امیر بازی خطرناکی را شروع کرده” این برداشت را تقویت میبخشد که انگلیس در مورد ازبین بردن امیر حبیب الله خان عملیاتی در نظر گرفته بود. اینکه نامه ها و اظهارات دیگری در ستایش از امیر وجود دارد بستگی به وقت و زمان آن نامه هاو بستگی به شرایط آن اظهارات دارد، به این معنی که اظهارات دیپلماتیک و اظهارات راپور های مخفی یا محدود به مقامات دولتی ازهم فرق دارند. از طرف دیگر محترم جهانی صاحب  مینویسند ” اګر فرض کنیم که دولت انګلستان واقعا هم از امیر حبیب الله خان رنجیده بود معنای این را نمی دهد که بلا فاصله در صدد قتل او برآید.”  باید عرض شود که هیچکس به شمول اینجانب مدعی نشده اند که با یکی دوراپور بلافاصله انگلیس تصمیم به ازبین بردن امیر حبیب الله خان گرفت. این یک عملیات سنجیده شده بعد از بحث و بررسی و تصمیم کیری ها بر اساس شرایط خاص آن زمان بوده میتواند باشد نه یک تصمیم عصبی و آنی و بلافاصله.

دوم- امیر عبدالرحمان خان با قبول خط دیورند و قبول کامل خواسته انگلیس در کنترول روابط خارجی افغانستان ،از بین بردن شخصیت های ملی و آزادی خواه و دشمن انگلیس در افغانستان چنان خدماتی به انگلیس ها کرده بود که حتی امکان دسیسه انگلیس برضد وی را با یکی دو نامه در مورد قبایل آزاد را از بین میبرد .درجه اهمیت که امکان دسیسه قوی را میسازد در نامه در مورد امیر عبدالرحمان خان در دخالت به امور قبایل دروقت قدرت انگلیس هیچ چیزی نیست درمقایسه با نامه ها در مورد حرکات امیر حبیب الله خان مربوط به وی بازی وی بامخالفت نکردن به آمدن هیئت ترک و جرمن و درخواست های وی در مورد کنفرانس بین المللی در زمان ضعف انگلیس در نتیجه جنگ جهانی اول بیحد پائین است.

سوم- در مورد ان که بنا به نوشته جهانی صاحب مورخ شهیر و معتبر افغانستان چنین فرض کرده اند که ” انګلستان میخواستند امیر حبیب الله رااز میان بردارند، بعدا جانشین او، هرکسی که باشد، به وسیله کدام شورش ( فرضا حبیب الله کلکانی ) از میان بردارد و بعدا وقتی که مردم از رژیم دزدهاناراض شدند اورا به وسیله نادرخان ( آل یحیی) از بین ببرد و حکومت طرفدار انګلیس را بوجود آورد،” باید عرض شود که برای انگلیس و یا هر قدرت دیگر در تاریخ جهان منافع شان مسئله اصلی است و اشخاص و تعهدات و قرارداد ها و غیره وسایل حفظ و ازدیاد منافع بوده و است. و با درنظرداشت اینکه پلان ها برای حفظ و ازدیاد منافع نظر به اوضاع و شرایط تغیر میکنند نمیتوان گفت که انگلیس ها سناریو نوشته بودند که حتما به طریق نقل شده در بالا توسط جهانی صاحب نقشه کشیده بودند و عمل کردند، بلکه تاریخ نشان داد که انگلیس ها با استفاده از اشخاص و قوت های دست داشته به حفظ و ازدیاد منافع خود در افغانستان و منطقه عمل کرده است. اگر همین موضوع ذکر شده توسط جهانی صاحب را با هدف انگلیس که حفظ و ازدیاد منافع درافغانستان و منطقه در نظر بگیریم و طبق سناریو عملیات قتل امیر حبیب الله مطابق نقشه اصلی موفق میشد و امان الله خان پلان را به شکست مواجه نمیکرد شاید ضرورت به حبیب الله کلکانی نمیبود و اوضاع به طریق دیگری شکل داده میشد. نبودن سناریو در مسایل ستراتیژیک در همین دوران ما که شواهد نشان میدهد امریکا قصد آبادی و باقی ماندن در افغانستان را نداشت با تمام مهره ها بازی خسته کننده و گزاف را ادامه داد تا زمانی که با همان طالبانی که سرنگون کرده بود ،در کنفرانس بن قبول نکرده بود و سال ها با آن ها زد و خورد کرده بود قراردادی امضا کرد و منافعش را در این دید که افغانستان را تر ک کند.

چهارم- تاریخ ومطالعه عملیات استخباراتی نشان میدهد که یک چنین دسیسه ها  با در نظرداشت مهارت ها، درجه اعتبار به اشخاص ، شرایط موجود، پلان های بعد از عملیات و دیگر عوامل سنجیده میشود. جهانی صاحب برای اثبات این استدلال خود که اگر انگلیس ها میخواستند امیر حبیب الله را به قتل برسانند نوشته اند :” این کار را بغیر از همکاري خاندان آل یحیی، که وظیفه حفاظت امیر را بدست داشتند، به انجام رسانده میتوانست؟ هرګزنه.” عرض شود که در همین استدلال اوشان دو حکم قاطعانه موجود است که بحث را مشکل میسازد. در تمام مباحث در اینمورد به شمول نوشته های اینجانب همکاری نادرخان تذکر داده شده است اما با در نظرداشت تشریحات فوق اینجانب نقش نادر خان را در زمینه سازی و پلان های بعد از عملیات برداشت کرده ام. حتی بر اساس اسناد اعترافات نقش شخص مصطفی صغیر اینجانب در مضمون نشر شده ” قتل امیر حبیب الله خان و نقش برتانیا ” عملیات مذکور را با استنادبا نقل اعترافات مصطفی صغیر توسط مولف ترکی صالح کیش چنین تشریح شده کرده بودم :” وی با نام مستعار علی مستار به عنوان عضو کمیسیون سرحدی در امور پرداخت مطالبات افغانستان به افغانستان رفته بود… دگروال نلسون، یکی از مهمترین مقامات سازمان استخبارات بریتانیا در هندوستان، ریاست کمیسیون را برعهده داشت.هدف از این کمیسیون، مناظرت و جلوگیری از نزدیک شدن افغانستان به جرمنی یا با انعقاد یک توافق و پرداخت پول و یا در صورت لزوم، از بین بردن امیر افغان {که موجب پریشانی و بی اعتباری دولت برتانیا شده بود}. … که مبلغ50,000پوند بریتانیایی برای اجرای عملیات اختصاص داده شده بود. مصطفی صغیر در اعترافات خود ذکر کرده که در این عملیات که وی و دیگر عناصر استخبارات برتانیا نقشه و اجراکردند شخصی بنام حیدر عمل کشتن امیر حبیب الله خان را انجام داده است.” بر این اساس نمیتوان نقش عناصر مختلف را در مراحل مختلف و و ظایف مختلف در عملیات مذکور را رد کرد.

پنجم- جهانی صاحب پرسیده اند :” آیاانګلیسها احتمال ګرفتار شدن این جاسوس خود را در نظر نه داشتند؟ اګر جواب منفی باشد.باید اذعان نمود که انګلیسها مردم احمق بوده اند و شهرت شیطنت جهاني آنها افسانه ای بیش نیست.” در هر عملیات چه عسکری چه سیاسی و چه استخباراتی احتمال عملی نشدن قسمت ها و یا کل نقشه وجود دارد و رهبران و تشکیلات مختلف همیشه احتمالات را در نظر میکیرند و محاسبات بر اساس درجه ریسک گرفته میشود و اگر عساکر و ایجنت ها در جریان عملیات کشته و دستگیر شوند همیشه از امکانات است. امکان دارد اجرای عملیات با در نطر داشت ریسک تغیر داده شوند اما لغو هر نوع عملیات به دلیل موجودیت ریسک به ندرت صورت گرفته است.

ششم- در مورد این تذکر محترم جهانی صاحب : ” حتی اګر امان الله خان را کدام دهقان بیسواد و دوکاندار فرض کنیم هم این عبارت را، که ګویا او در زمینه اعتراف مصطفی صغیر بر قتل امیر حبیب الله خان، که امان الله خان در بیانیه اول خود یافتن قاتل و به سزا رساندن اورا وظیفه خود خوانده بود، به راپور ترکیه ضرورت داشت. مصطفی صغیر به اندازه ای مهم است که پادشاه انګلستان برای آزادی او شخصا متوسل به مکتوب نوشتن میشود و دستګاه اداری امان الله خان نه تنها در همان سال بلکه تا سال اخیر سلطنت اوبیخبر هست. شما امان الله خان و دستګاه دولتی اورا چه میپندارید؟ او وحکومت او برای سالهای متمادی در خواب بودند؟” باید عرض شود که من عقیده دارم که برای تفکر منطقی به سواد، درجه تحصیل و مقام ضرورت نیست و بسیار دهقانان بیسواد و دوکانداران از بسی پادشاهان با منطق تر بوده و هستند و البته دسترسی به معلومات و استخبارات چیزی دیگری است. اما موضوع از نظر من در دسترسی به معلومات است. اگر محترم جهانی مینویسند ” مصطفی صغیر به اندازه ای مهم است که پادشاه انګلستان برای آزادی او شخصا متوسل به مکتوب نوشتن میشود.” سوال من قبلا و اینک باردیگر در اینست که امان الله خان غازی بعد از 1921 تا چه حد و در چه زمانی از موضوع مصطفی صغیر اطلاع داشت ؟

این بحث را با تذکر در مورد موضوع مغالطه تاریخنویسان Historian’s fallacy خاتمه میدهم. مغالطه تاریخنویسان نوع مغالطه است که تاریخنویس فرض می‌کند تصمیم‌گیرندگان گذشته حادثات را از همان دیدگاه و با داشتن همین اطلاعاتی که شخص نویسنده امروز دارد تحلیل می‌کنند. مفهوم مغالطه تاریخنویسان توسط دیوید هکت فیشر David Hackett Fischer, در سال ۱۹۷۰ نامگذاری و شرح داده شد. فیشر نمیگوید که تاریخ‌نگاران باید از تحلیل گذشته نگر retrospective در تاریخنویسی خودداری کنند، اما او به تاریخ‌نگاران یادآوری کرد که اشخاص مورد نظر شان قادر به دیدن آینده نبودند. به عنوان مثال، او در مورد این نظر  که حمله غافلگیرانه جاپان به پرل هاربر در ایالات متحده قابل پیش‌بینی بوده است به دلیل نشانه‌های بسیاری که حمله در آینده نزدیک را خبر میداد. دیوید هکت فیشر می‌گوید که آنچه این نظر نادیده می‌گیرد این است که تعداد بی‌شماری نشانه های متضاد هم وجود داشت که احتمالاتی به جز یک حمله به پرل هاربر را پیشنهاد می‌کرد. و با یک چنان طرز تحلیل از دید امروزی  علائم که این حمله را خبر میدادند به نظر واضح می‌آید و علائمی که به سمت‌های دیگر اشاره می‌کردند، معمولاً فراموش می‌شوند.

5/15/2024

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.