خاطرات یک اسیر  انگلیسی در بارۀ وزیر اکبرخان

کاندید اکادمیسین سیستانی

410

21/ 6/ 2023

خاطرات یک اسیر  انگلیسی در بارۀ وزیر اکبرخان

مقدمه:

سردارمحمداکبرخان همراه با سردار سلطان احمدخان ومحمدشاه خان بابکرخیل درزمستان 1842، همراهی  قشون انگلیس را بدوش داشت وچنانکه میدانیم در بین راه کابل – جلال اباد از شانزده ونیم هزار سرباز انگلیسی فقط یک نفربنام داکتر برایدن  کوفته ونیم جان  به قشلۀ نظامی جلال اباد رسید وخبرتباهی قشون انگلیس را به جنرال سیل رسانید. سرداراکبرخان پیش  از آنکه به جلال اباد برود، به لغمان رفت و اسرای انگلیسی راکه تعداد آنها بشمول خانم جنرال سیل وخانم مکناتن وهفت افسرانگلیسی زن ومرد وطفل ۴۴ نفر میشدند در قلعه بدیع آباد لغمان ( متعلق به محمدشاه خان بوبکرخیل) جابجا نمود. این اسراء مدت چهارماه دراین قلعه زندانی بودند واز طرف محمدشاه خان اعاشه واباته می شدند. درهمین   وقت بود که مکریگراز داخل قشله جلال اباد مکتوبی به محمدشاه خان نوشت  که: اگراسرای انگلیسی رارها کند دوصد هزار روپیه به او پرداخته خواهد شد.محمدشاه خان در جوابش نوشت:”از نامه شما خوشم آمد،اما دوست من، شما باید بدانید که خیانت نه دردین من ونه در دین شما رواست.”[1]

اطلاعاتی که دراین زمان به کمپ سردار اکبرخان می رسید، حاکی ازقوای امدادی دشمن در پشاور بود که آماده حرکت به سوی جلال اباد بودند. سردار اکبرخان قبل از هراقدام دیگری علیه جنرال سیل، متوجه مسدود ساختن درۀ خیبرشد وبنابرین برای گوشمالی دادن طره بازخان مهمند که در خدمت انگلیس ها قرارگرفته بود، سعادت خان مهمند راکه از هرجهت مورد اعتماد سران ملی بود، بدان صوب اعزام نمود.[1]

وصول سردار اکبرخان  در لغمان هیجان شدیدی در مردم ولایات شرقی برضد انگلیسها ایجاد دکرد وسران اقوام مختلف پشتون از دره های سپین غر وتورغر با اقوام خویش، دسته دسته به دور سردارمجاهد وغازی جمع شدند.درتاریخ ۱۸ جنوری سردار اکبرخان با پنج هزارسوار وتخمین ده هزارپیاده  از لغمان بسوی جلال ابادکشید  تا کار تخلیه جلال اباد را از وجود قشون دشمن به سرکردگی جنرال سیل یکسره کند.

دراینجا سردار اکبرخان همینکه اطلاع گرفت که دشمن بازدرپشاور به تجهیز اردو مشغول شده است، فوراً سردار سلطان احمدخان ومحمدشاه خان غلجی را در رأس سه هزارنفر مجاهد برای تقویت درۀ خیبر اعزام کرد. سپس سردارمحمداکبرخان توسط یکی ازاسرای انگلیس به جنرال سیل پیام فرستاد که اگر شهرتخلیه ودشمن تسلیم شود، او تضمین می کند که قشون انگلیسی را زنده به آن طرف دره خیبر بسپارد، ولی جنرال سیل که صحنه تباهی قشون کابل را در برابر چشم خود مجسم می دید، جرئت چنین اقدامی رانداشت.

جنرال سیل دست به تفتینی زد و باوعدۀ یکصد هزار روپیه به پاینده محمد، محافظ سردار اکبرخان را فریفت تا سردار را از بین ببرد. پاینده محمد یک روز وقتی سردار براسپ خود سوارمیشد از عقب اورا هدف گلوله قرار داد و گلوله بازوی سردار را زخمی کرد اما خوشبختانه نه مرد. ضارب دستگیرشدو اعتراف کرد که  فریب انگلیس را خورده است .سرداراکبرخان جوانمردانه او را بخشید، ولی سردار سلطان احمدخان او رابدم شمشیرگذاشت تا عبرتی برای خاینین دیگرباشد.[3] انگلیسها تبلیغ کردند که این کارشاه شجاع بود درحالی که شاه در بالاحصار کابل، مشغول دفاع از جان ناتوان خود بود.

درتاریخ پنجم اپریل جنرال پالک با ده هزار قشون خود مدافعین درۀ خیبرراه شکست داده بسوی جلال اباد بحرکت افتاد.ودر۷ اپریل پیش از طلوع آفتاب، قوای محصورانگلیس از دروازه کابلی و دروازه پشاور با سرعت برآمدند، ودرحالی که غازیان اکثراً به خواب بودند کمپ غازیان را تحت آتش توپ وتفنگ قرار دادند. سردار اکبرخان با تن زخمی به مقابله پرداخت، ولی تلاش  او برای دقع دشمن جایی را نگرفت در نتیجه شکست در کمپ مجاهدین افتاد و انگلیسها کمپ را اشغال کردند.[4]

  

درحال حاضر یک شفاخانه صد بستر و یک ناحیه شهرکابل بنام وزیراکبرخان نامگذاری شده است.

سردار اکبرخان که اکنون تعدادی از جنگجویان خود را از دست داده بود، موضوع را به کابل گزارش داد واز سران ملی مقیم کابل کمک خواست ولی متاسفانه که چنین کمکی از کابل هرگز به سرداراکبرخان نرسید.زیرا درکابل سه روز پیش ازاین حادثه (در 4 اپریل) شاه شجاع کشته شده بود و قتل او سبب دو دستگی درمیان مجاهدین کابل گردیده بود. دسته ای بطرفداری امین الله خان لوگری ودسته ی دیگربه هواداری نواب محمدزمان خانبارکزائی  برخاسته و برشدت اختلافات چنان افزود که مدت چهل روز در بالاحصار کابل ودر کوچه های شهرکابل بین طرف داران هریک از این دوگروه زد وخورد دوام داشت ومساله کمک به سردار اکبرخان اصلاً فراموش گردید. وقتی سردار اکبرخان  از این وضعیت مطلع گردید تصمیم گرفت تا یکجا با اسرای انگلیسی و درحدود300 نفر جنگجوی جهادی به کابل برگردد.

خاطرات اسیر انگلیسی در بارۀ وزیراکبرخان:

«بریدمن ایر» یکی از افسران انگلیس بود که درجنوری ۱۸۴۲ درمسیر راه کابل – جلال آباد زخمی شد ودرجمله اسیران  درظل حمایت سرداراکبرخان قرارگرفت. او حوادث قیام کابل  را از ۲نومبر۱۸۴۱ تا ۲۲ سپتمبر ۱۸۴۲بطور روز مره یاد داشت کرده و این یاد داشتها در همان سال در انگلستان به نشر رسیده  است. آن خاطرات درسال ۲۰۰۷از طرف آقای محمدنسیم سلیمی به زبان پشتو زیرنام “په افغانستان کی دیوه بندی خاطرات “ترجمه و به چاپ رسیده ونسخه ای از آنرا برای من ارسال کرده است که ضمن تشکر و سپاس از علاقمندی آقای سلیمی ، من برخی نکا ازآن یاد داشتهای مهم را دربارۀ وزیراکبرخان برای آگاهی هموطنان بازتاب می دهم.

“ایر”،میگوید که  در ۱۱ماه اپریل سردار اکبرخان و سردارسلطان احمدخان ومحمدشاه خان بابکرخیل همراه با اسرای انگلیسی در رأس سیصد تن سواره نظام از لغمان به عزم کابل حرکت کردند.

بریدمن “ایر” مینویسد:” ما در قلعه بدیع آباد تا تاریخ ۱۱ اپریل زندانی باقی ماندیم. ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز ما دوباره به سفر پرداختیم. سرداراکبرخان  آنسوی شیله  بریک بلندی نشسته بود. ما از شیله گذشتیم واز نزدیکش عبورکردیم، او مریض معلوم میشد وقتی به او سلام کردیم با پیشانی باز جواب سلام ما را داد. به نوشته ایر، درتاریخ ۱۳ مارچ سردار از طرف نوکرخود هدف گلوله قرارگرفته بود که بازوی راست او را مجروح کرده بود. به نفر [ضارب] از طرف شاه شجاع یک لک روپیه رشوت داده شده بود.( انگلیسها این شایعه رابه آن منظورپخش کردند تامبادا سردار اکبرخان ، بجرم این توطئه اسرای انگلیسی رااعدام کند) مگرنفرمذکور مطابق رسم افغانی سرزده شد.»  [5]

بریدمن ایردرجای دیگری مینویسد: «سردارمحمد اکبرخان و پسرعموی او سلطان احمدخان که دوستان نزدیک او را سلطانجان می نامند، بدین جهت ما را تا قلعه  بدیع آباد لغمان همراهی کردند که وسایل آرامی  ما را حتی المقدور فراهم کنند. سلطان جان، یک شخص بسیار خوش قیافه وخوش سیما و به همان تناسب ساده  است. سلطانجان و سرداراکبرخان هردو اشخاص با تمکین ومهربان اند، مگر نفر دوم(سرداراکبرخان) در رفتار خود یک انسان بسیارنجیب وهرگز از انگلیسها سوء استفاده نکرد ونام آنها را همواره با احترام یاد میکرد.”[6]

ایر، در یاد داشت مورخ ۲۱ اپریل خود مینویسد:« امروز صبح ۲۱ اپریل، سردار اکبرخان یک جرگه تشکیل داد که درآن میجر پوتینجر هم حضورداشت.سردار درآن جلسه به قهر شده گفت : «هموطنان من مرا ترک گفته اند وبا من خیانت کردند. اگر چه من تا کنون در کشتن وزیرمختار وانهدام اردوی انگلیس مطابق میل و رضای  سران کابل  عمل کرده ام، مگر آنها بازهم از من حمایت نمی کنند. او سوگند یاد کرد که هر وقت به قدرت برسد، چنان کاری درحق شان خواهد کرد که دیگران از آن پند بگیرند.»[7]

بریدمن ایر، می افزاید که درتاریخ ۲۵ اپریل قاصدی از لودیانه نامه یی به وزیراکبرخان آورد. هنگامی که  نامه قرائت شد درآن نوشته شده بود که ده روز میشود که خانواده اکبرخان درهندوستان غذا نخورده اند.” بعد از شنیدن این خبر ما همه گفتیم که این یک نامه جعلی ودروغی است. سرداردراین باره بالحن خشمگین گفت:” خانواده من اگر از بین برود یا نرود، من از تصمیم خود برنمی گردم.” بعد مثل اینکه هیچ چیزی واقع نشده باشد، به سخنان قبلی خود ادامه داد وخطاب  بمن گفت : در نتیجه شلیک توپهای جنرال سیل تلفات ما بین ۳۰تا ۴۰نفر بود، مگر از اثر مرمی های که از بالاحصار برما فیر میشد، تلفات جانی ومالی به قوای ما بسیارکم بود. [8] او(سردار اکبرخان) گرچه شکست خود را به طالع محول میکرد،مگرمثل مردان دلیر با صدای بلند که خصلت چنین مردانی است، دلاوری عساکر انگلیس را به رهبری جنرال سیل ستود. [9]

بریدمن ایرمیگوید : بالاتر ازاین اخلاق وانسانیت سراع شده نمیتواند که اکبرخان از خود در حق اسراء نشان می دهد. در اثنای که اسراء و محافظین آنها از رودخانه خروشان کابل عبور میکردند، او بسیار مضطرب بود که مبادا کسی از اسراء غرق شود تا اینکه همه بسلامتی آن طرف رودخانه گذشتند. [10]

ایر، از قول میکنزی( یکی از اسرای جلسه ۲۳ دسمبر که منتج به مرگ مکناتن شد) مینویسد: “من باید در باره محمد اکبرخان این سخن منصافانه را بگویم که وقتی غازیان برای حلال کردن من حلقه زدند، من خود را به رکاب او رساندم[یعنی به اوپناه بردم]، وی با دلیری شمشیر از نیام کشید وبردور سرخود چرخ داد وگفت: ” هیچ کس  به اوضرر رسانده نمیتواند، مگر اینکه اول چاره ما را بکند(مرا بکشد!).” غرور  براخلاق محمداکبرخان وقتی غلبه نمود که فکر کرد دیگرخطری مرا تهدید نمیکند وبطور مسخره آمیزی خطاب به من گفت:” شما آمده بودید که مملکت ما را بگیرید!” [11]

بریدمن ایر میگوید که از سه بابا تا تیزین درطول ۱۶ میل راهی که طی کردیم جاده پرازلاشه و  اجساد عساکر انگلیسی بود وفضا راچنان متعفن و بویناک ساخته بود که انسان بسختی میتوانست از آن عبورکند.بنابر داشتهای روزمره بریدمن”ایر” وزیراکبرخان درپنجم ماه می از تیزین درحالی وارد کابل شد که  در اطراف تپه مرنجان جنگ میان طرف داران  محمدزمانخان ونایب امین الله خان جریان داشت. [12]

سردار اکبرخان هم با300 تن سواران همرکابش به جانبداری از نواب زمانخان وارد معرکه شد وقشون فتح جنگ ونایب امین الله خان را از پیش برداشت و تا بالاحصار از عقب شان تاخت وبار وبنه وسلاح فراوان از آنان تصاحب کرد وکار محاصره ونقب کنی بالاحصار را شروع نمود. سرانجام به پیشنهاد امین الله خان  ومیانجی گری محمدشاه خان بابکرخیل موضوع به مصالحه انجامید ، بدین معنی که فتح جنگ شاه باشد وسردار اکبرخان وزیراو وبرای رفع کدورت وهمبستگی بیشتر نایب امین الله خان دختر خود را به عقدنکاح وزیر اکبرخان در آورد.از این تاریخ ببعدسردار اکبرخان به وزیراکبرخان شهرت یافت. [13)

سرنوشت اسیران انگلیسی به کجا کشید:

موهن لال، این جاسوس فعال انگلیس در روز اول قیام کابل، هنگام فرار از سوراخ دیواری دستگیر و در منزل خان شرین خان زعیم قزلباشها زندانی شد،اما ازآنجائی که خان شیرینخان به حیث دوست صادق انگلیسها شناخته میشد، موهن لال تمام اطلاعات جاسوسی خود را توسط خانشیرین خان برای خنثی کردن عملیات نظامی  مجاهدین  وایجاد تفرقه میان شان به پیش می برد. نمونه کوچک  خدمات جاسوسی او را در جهت  رهائی اسیران انگلیس از طریق پیشنهاد رشوت به سردار اکبرخان ومحمدشاه خان غلزائی و صالح محمدخان وایجاد نفاق بین سران ملی در ذیل ملاحظه می کنیم.

موهن لال در موردخود مینویسد:” بتاریخ ۲۲ جون ۱۸۴۲ [سردار] محمداکبرخان که اکنون بالای سایر سران اقوام علویت واولویت احراز کرده بود، یک گروپ سپاهیان خود را بخانه خان شیرینخان فرستاد که مرا قاپیدند وبخانه ای بردند که جگرن پاتینجروتورن مکینزی آنجا در اسارت بودند. بعد ازآنجا مرا بخانه محمد میرزاخان بردند که سلطان جان آمر آن بود، واز آنجا به ملاجلال اچکزائی سپرده شدم که مرا شکنجه میکرد وبه انواع مختلف زجر میداد. بتاریخ ۲۹ جون مرا از خانه ملا جلال ظالم بیرون ساختند وبخانه ای آوردند که جگرن پاتینجر، تورن کانولی، تورن دراموند، تور تورپ، تورن لارنس واسیران دیگر، بعد از آنکه محمداکبرخان بالاحصار را تسخیرنمود، در آنجا زندگی میکردند. من هم تحت مراقبت محافظین قرار داشتم. تماس ومکاتبه با سرجارج پالک، را ولو به قیمت خطر به حیات خود ادامه می دادم. با قبول خطر جانی، همکاری ملازمین خود اکبرخان و ملازمین دیگرسران اشرار را با اعطای پول هنگفت جلب کردم وخوشبختانه برین مشکل فایق شدم. همکاران جدید مکتوبهای مرا که بریک توته کاغذ کوچک ونازک بحروف کوچک ودرسطرهای ضیق نوشته میشد، قات کرده بزیرماشه تفنگ موسکت پنهان میکردند وتفنگ را بشانه خود می انداختند و روانه جبهه می شدند، توگویی آنها برای ضربه زدن به پایگاه جنرال پالک می روند! “[14]

وسپس در مورداعزام اسیران انگلیس به بامیان میگوید : ” به منظور رهائی اسیران انگلیس، مبادله اسیران افغان  مقادیر زیاد پول به محمداکبرخان پیشنهاد شده بود. درعین زمان مذاکرات متعدد از طریق منصبداران انگلیس درکابل، از قبیل جگرن پاتینجر، تورن لارنس، تورن تروپ، تورن دراموند، تورن جانسن، درجریان بوده، اما پیمان شکنی و بدعهدی محمداکبرخان همیشه مانع موفقیت ماشده است. [پخش] اعلامیه ها بشهریان کابل تا در رهائی اسیران انگلیس مداخله وکمک کنند، با وعده جوایز وانعامات به آنهائی که کمک میکنند، وتهدید به جزا به آنهائی که در زمینه همکاری نمی کنند، بخانه های سران اقوام واشرار( مجاهدین) بقسم شب نامه وخفیه طوری  تکثیرشد تا ندانند که از کجا واز طرف کی آمده است. یکعده سران وعده کمک وهمکاری دادند وعلناً داخل اقدام شدند.اما ترس شدید مردم از جزا وظلم (؟) محمداکبر خان، موفقیت های ما را همیش بناکامی مواجه می ساخت….محمداکبر خان اکثر اوقات ما را تهدید میکرد که درنظردارد اسیران انگلیس رابه ترکستان بفرستد تا درآنجا بقسم غلام فروخته شوند.همینکه اسیران به آنطرف بامیان انتقال می یافتند، هیچ چیزی مانع این ظلم وبی پرداختی محمداکبرخان شده نمیتوانست….معهذا به هنگام  شفق داغ روز۲۵ اگست ۱۸۴۲ دفعتاً به همه اسیران انگلیس امرآمادگی وحاضرباش داده شد.چونکه سرداراکبرخان تشویش داشت مبادا مردم شهر بیدار شده و اسیران را بزورآزاد سازند.”(موهن لال، میخواهد به ولی نعمتان انگلیسی خود نشان بدهد که شهریان کابل از تهدید انگلیسها ترسیده  اندو میخواستند برای رهائی اسیران انگلیس دست به قیام بزنند که گزافه گوئی  بیش نیست.) [15]

موهن لال جای دیگری مینویسد:«سرریچمند شکسپیر، سکرترسرجارج پالک نامه ای عنوانی من(موهن لال) نوشت ودر آن تذکر داده بودکه «باید بجدیت بشما بگویم که اگر شما رهائی اسیران، خصوصاً خانمهای اسیر، را تأمین کرده بتوانید، بزرگرترین وقیمتدارترین خدمتی بدولت انگلیس انجام داده اید.شما این موضوع را بحیث تأمین امینت اسیران درنظرگرفته پرداخت هدقدر پولی را که تا حال سابقه نداشته باشد در برابر انجام این خدمت متقبل شوید. »[16]

موهن لال در ادامه گزارش خود مینویسد: “قبل از آنکه اکبرخان به مخالفت با پیشنهاد سرجان پالک شروع کند، من از زندان او فرار کردم و نزد نایب شریفخان به قلعه افشار رفتم ودوست قدیمی من خان شیرینخان زعیم فارسی زبانها (قزلباشها) با همه همکاران خود در آنجا به من پیوستند. تورن تورپ با تورن اندرسن وفامیلش به قلعه محمداکبرخان در شیوه کی انتقال یافت و اکنون مهم ولازمی بود تا سلامت آنها در آنجا تامین گردد. به خانشیرین خان یک مقدار پول دادم و او یک کاروان قوی اسپ سواران متشکل از سید محمدخان (جانفشان) ،علی[میرزا] خان داماد دوست دایمی انگلیس نایب شریف خان را به شیوه کی فرستاد و بسیارمسرورشدیم که بزودی خبراحوال تورن تورپ رسید که همه شان سالم میباشند.”[17]

بریدمن ایر، در آخرین یاداشت خود(مورخه ۲۲ سپتامبر) مینویسد:” الحمدالله ما بار دیگرآزاد استیم. نجات ما درتاریخ ۲۰ ماه سپتمبر بسر رسید. ودیروز صحیح وسلامت به کمپ جنرال پالک رسیدیم. ما درتاریخ ۲۵ اگست بسوی ترکستان روان شدیم ودر سوم سپتمبربه بامیان رسیدیم.دراین میان هرگونه توهین شدیم.آنجا ما چشم براه امر سردارمحمداکبرخان بودیم.درعین حال لشکر جنرال پالک بطرف کابل درحال پیشروی بود وآنها(افغانها) را از پیش برداشته بودند.در دهم سپتمبرهدایت رسید که ما را به خلم می برند و آنهایی که مریض و از رفتن نباشند تماماً کشته میشوند. خوش بختانه درمیان عساکرنگهبان ما دربامیان  نارضائیتی غلبه کرد و قوماندان محافظین ما به میجر پاتینجر اطلاع داد که میخواهد درمورد رهائی اسیران مذاکره کند. برای نامبرده یک انعام کلان داده شد و او هم قبول کرد. ما همکاری بزرگان قوم هزاره را حاصل کردیم و این درحالی بود که امکان روبروشدن با اکبرخان شکست خورده وخشمگین در راه برگشت به کابل موجود بود. در۱۶ سپتمبرما بسوی کابل حرکت کردیم. در۱۷ سپتمبربا عساکر سررجمنت شکسپیر یکجا شدیم. نامبرده با ششصد عسکرقزلباش ازکابل بکمک ما رسید. کمک وی بسیار به موقع بود،زیراسلطان محمد خان(ظ : سلطان احمدخان) با هزارنفر تلاش داشت جلو برگشت ما را بگیرد، درتاریخ ۲۰ سپتمبر ما یک لوای قشون خود را دیدیم و نجات ما میسرشد.”[18]

به نظرمیرسد که بالاخره صالح محمدخان راضی به گرفتن رشوت شده  وانگلیسهای اسیرکه قبلاً حاضر به پرداخت یک لک روپیه برای نجات خودشده بودند، اکنون هم با پرداخت همان مبلغ یا کمی بیشتر به او حیات خود را خریده اند. وبالاخره موهنلال مکتوب (نمبر۵) جنرال پالک عنوانی سرقوماندان اعلی اردوی انگلیس- مورخ ۲۱ سپتمبر۱۸۴۲- در مورد خدمت گزاری خانشرین خان (آنکه سرلشکر امیردوست محمدخان بود و از جنگ با قوای انگلیس درسنگر ارغنده ابا ورزید و سپس تا میدان و وردک به پیشواز شاه شجاع وانگلیس شتافت) به انگلیسها چنین نقل کرده است:

 ” عالی جناب: افتخار دارم به اطلاع قوماندان اعلی  اردوی شاهی برسانم  که بعد از حصول اطلاعات از بامیان… من به اساس تجویز موهن لال، وموافقت خان شیرینخان زعیم قزلباشها،حرکت فوری هـفـتصد سواره نظام خان شیرینخان بتاریخ پانزدهم ماه جاری، یعنی روز اول ورود ما به کابل، منظور کردم تا خود را نزد گروه اسیران انگلیس در بامیان برسانند. بملاحظه اینکه بعضی مشکلات در قسمت پول ومصرف آن واقع نشود، مبلغ ده هزار روپیه به سر ریچمنت شکسپیر دادم و خود او نیز همراه قزلباشها به آنطرف روان شده است. نمیتوانم این نامه را بدون اظهار عقیده خود خاتمه دهم که سلامتی اسیران انگلیس مرهون همکاری های خان شیرینخان وموهن لال می باشد ومن یقین دارم که زعیم قزلباشها صادق ترین طرفدار دولت بریتانیه میباشد.- امضاء تورن جنرال جارج پالک قوماندان اردوی انگلیس در افغانستان. “[19]

عاقبت جواسیس انگلیسی:

موهن لال، ازبد عهدی اولیای امور انگلیس انتقاد میکند که چرا هنگام خروج خود از افغانستان، به حمایت ازکسانی نپرداختند که به انگلیسها از دل وجا جاسوسی وخدمت کرده بودند؟ ومی افزاید که :یک تعداد سران قوم رامن منحیث خدمتگارصادق انگلیس توانسته بودم ازمحمداکبرخان جدا سازم وتعهد شرافتمندانه برای پاداش وانعام وهم امنیت وحفاظت آنها سپرده بودم، اما در موقع خروج از افغانستان بمشکل میتوانستم روی خود رابه آنها نشان بدهم، همه سران مذکور با چشمان گریان نزد من آمدند وگفتند:« ما دوستان خود را اغفال کردیم وسزادادیم، سبب شدیم آنها بمقابل هموطنان خود برخیزند و بجنگند. آنگاه آنها را بدهن شیران واگذاشتیم.» به مجردی که محمداکبرخان شهر کابل رادوباره تسخیر کرد، او تمام کسانی را که به حمایت وهمکاری انگلیس قرار گرفته بودند، شکنجه کرد، زندانی نمود، پول و ثروت شان را مصادره کرد و تحقیر شان کرد.من بجدیت میگویم که بعد از این یک معجزه بزرگ ویک مرحمت خداوندی تلقی خواهد شد اگر کسی در سرتاسر افغانستان وترکستان  بقول ووعده های اولیای دولت انگلیس اعتماد واتکا کرده بتواند.»[20]

غبار در باره سرنوشت برخی از جواسیس و دست نشاندگان انگلیس در کشور مینویسد که : «در کابل حمزه خان غلزائی وعثمانخان باتهام دوستی با انگلیس محبوس شدند، نایب محمدشریف خان وجانفشان خان پغمانی از ترس انتقام مردم فرار کردند، پسران جانفشان از دم تیغ مردم گذشتند، ملا غلام پوپلزائی ومحمدعثمان نظام الدوله سدوزائی وپسران شاه شجاع یکی پی دیگری درهندوستان پناهنده شدند. » [21]  وخود شاه شجاع نیز بجرم آوردن انگلیس به افغانستان از طرف شجاع الدوله پسر نواب محمد زمان خان و رفقایش در جبه زار سیاه سنگ به قتل رسید. غبار نگفته است که با خانشرینخان زعیم قزلباشها وصالح محمدخان چه معامله شد؟آیا آنها هم از کشور فرار کردند ویا توسط مردم به سزای اعمال خود رسیدند؟

بدینسان درس های تاریخی به مردم می آموزد که هرکه به وطن خیانت کند ودست در دست بیگانه برای تجاوز به وطنش بگذارد، فرجامی بهتر از شاه شجاع وپسرانش ونظام الدوله وغلام خان وجانفشان خان وحاجی خان کاکر ودیگرجواسیسی که توسط مردم سربه نیست شدند،درانتظارشان نیست. مردم افغانستان هرگناهی را می بخشند، ولی هرگزگناه جاسوسی به بیگانه و دشمن وطن را نمی بخشند و کمترین سزای جاسوسان اشد مجازات خواهد بود.    پایان

مآخذومنابع:

[1]-موهن لال  زندگی امیردوست محمدخان ، ج۲،ص ۳۸۰

 [2]- کهزاد، در زوایای تاریخ معاصر افغانستان، ص۹۵

[3]-  کهزاد،همان اثر، ص ۱۲۲،رشتیا،افغانستان در قرن 19، ص152

 [4]-کهزاد، همانجا

 [5]-  برید من ایر،په افغانستان کی دیوه بندی خاطرات ، ص ۱۹۵

[6]- همان اثر،ص۱۸۲، ۱۸۵

[7]-  همان اثر، ص ۲۰۴

[8]- همان اثر، ص۲۰۷

[9]- همان اثر، ص ۱۹۹

[10]- همان اثر، ص ۱84

 [11]-همان اثر،ص۱۳۰- ۱۳۴

[12]- همان اثر، ص ۲۱۱ ،۲۲۲

[13]- سراج التواریخ،ج۱ ،۱۸۵، کهزاد، بالاحصار کابل ،ج۲، ص۲۳۴

[14]- موهن لال، زندګی امیردوست محمدخان ، ج۲ ،ص ۳78

[15]- موهن لال، همان اثر، ج۲ ،ص ۳77-378

[16]- موهن لال، همان اثر،ج2 ج2، ص384

[17]- موهن لال، همان اثر، ج۲ ،ص ۳79

[18]- سلیمی،دیوه بندی خاطرات، ص ۲۲۵

[19]- موهن لال، همان اثر،ج2 ، ص۳۸۲

[20]- زندگی امیردوست محمدخان،ج2 ، ص ۳۴۹

[21]- غبار،افغانستان درمسیرتاریخ،ج1، ص۵۷۱

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.