پاسخی به نوشتۀ د. اسدالله حبیب در رابطه به وزیر اکبرخان

کاندید اکادمیسین سیستانی

405

 

هرکه پا کج میگذارد، خون دل ما میخوریم

پاسخی به نوشتۀ دکتوراسدالله حبیب در رابطه به وزیراکبرخان

در روزگارانی که قشون سرخ برکشوربیداد میکرد و نطفه های نفاق افگنی و پشت پا زدن به ارزشهای ملی وتاریخی جامعه افغانی به اشکال مختلف تبارز داده میشد،و حملات توهین امیزی بر رجال  وشخصیت های ملی وتاریخی کشور چون احمدشاه درانی، میرویس نیکه، وزیراکبرخان و وسردار ایوبخان وغیره  از سوی عناصر منسوب به حزب دموکراتیک خلق درپوهنتون کابل و مطبوعات کشور آغاز یافته بود ، دکتوراسدالله حبیب،رئیس پوهنتون کابل و عضو کمیتۀ مرکزی حزب دموکراتیک خلق ،با نوشتن  مقالتی تحت عنوان “جنبش جنگنامه سرائی در شعر دری قرن ۱۹ افغانستان” ونشر آن درمجله خراسان (سال ۱۳۶۰ ش/۱۹۸۱م) باعث تحیر وتعجب وحتی خشم بعضی از فرهنگیان پشتون تبار در اکادمی علوم افغانستان گردید.

نویسنده در آن مقاله تلاش کرده بودتا به بهانه ارزیابی اکبرنامه(منظومۀ حماسی است از حمید کشمیری دربارۀ پیکاراکبرخان با انگلیسها)، برسرداراکبرخان حمله کند وبا کلمات تند وتلخ وزشت وتوهین آمیزی چون: “سودجو، سازشکار، فریبکار،بد طینت، ترسو، مغرور وبدون هواخواه” [1] او را که یکی از مفاخر تاریخی کشورماست تخریب کند.  وبا گفتن آن کلمات توهین آمیز،همه فداکاری های این فرزند با شهامت پشتون تبار راکه به خاطر ناموس وطن چندین بار تا کام مرگ به جلو رفته و خدایش نکشته بود، به هیچ بشمارد،  تا احیاناً از محبوبیت این بزرگمرد تاریخ کشور بکاهد و دل دشمنان افتخارات ملی را شاد بسازد.

نویسنده درآن مقالت ، هر چه کلمات بد در ادبیات دری  وجود داشته، به وزیراکبرخان نسبت داده است ولی هیچگونه مثالی از سودجوئی  وسازشکاری وفریبکاری او را با افغانها  نیاورده است. نویسنده در رابطه به ترس او در جنگ با سیکها میگوید که: اکبرخان دراین جنگ یگانه کسی از رهبران  بود که از ترس به اندیشه فرارمی افتد واگر فریاد یک جنگاور دیگر افغان به نام جانگل ،براو نمی بود، شاید به مقابله بادشمن نمی پرداخت. وبرای اثبات ادعایش از قول حمیدکشمیری ابیاتی نقل میکند.

در ارتباط به سهم گیری اکبرخان در نبرد با سیکها، ای  کاش  نویسنده مقاله اینقدر انصاف میداشت که همچنانکه به روایت حمید کشمیری از اندیشه فرار اکبرخان از برابر دشمن، در یک روز یاد کرده ، از شجاعت وپایمردی وکارنامه آفرینی اکبرخان درهمین جنگ دریک  روز دیگر هم یاد مینمود. وای کاش ازخیانت حاجی خان کاکړی سپهسالار لشکر افغانی درجناح چپ میدان نبرد، که هر روز موضعش رادر برابر حملات سیکها خالی میکرد وسبب اختلال وتباهی قشون افغانی میگردید، هم یاد می نمود. وبازهم ای کاش نویسنده توضیح می داد که سرانجام آنکه پیروزی نهائی را دراین جنگ برای افغانها کمائی کرد،چه کسی بود؟ جانگل یا اکبرخان؟معلومدار اکبرخان بود.

پس معلوم میشود که تعصبات انتی پشتونی چنان جلو بینش نویسنده را گرفته که نتوانسته، رخ دیگر سکۀ اکبرخان را بخواند واز آن در مقالت خود ذکری به عمل آورد.

بنابر روایت حمیدکشمیری، در روز دوازدهم جنگ، سردار محمدافضل خان وسردار محمداکبرخان از خودچنان پایمردی ورشادت نشان دادند که شکست در دشمن افتاد. در همین روز بود که سردار اکبرخان برای سومین مرتبه در نخستین سالهای جوانیش افتخار بزرگ پیروزی بردشمن را کمائی کرد. او در نبرد روز دوازدهم با جنرال هری سنگ مقابل شد و باری چنان شمشیری بر او حواله کرد که از پشت زین نقش زمین شد و دیگر از جا نجنبید. غریو از سپاه دشمن برخاست و پشت به قشون افغانی دادند وتا پشاور با سرعت ممکنه فرارکردند. دراین جنگ سی هزار نفراز سیکها به قتل رسیدند.[2]

حمید کشمیری نقش اکبرخان را درجنگ جمرود چنین تصویر می کند:

درآمـد به فوج عــدو چون پلنگ       نه پــروای ژوبیـــن نه بیم تفنگ

دو دستی روان تیغ راندن گرفت        چپ وراست دشمن فگندن گرفت

چو اکــبر بــرآورد تیغ از مــیان         کـــشاده بـه الله اکـــــــبر زبـان

بلـــــند آنچنان بانــگ تکبیر شد        کــه در گوش مـن ز کشمیر شد

هنـوزش به لب بانگ تکبیر بود       که دشمن شد اندر رکوع وسجود

سپس خان جبارخان و جباریان        نمودند حمــله چـــو شیــر ژیان

یلی کابلی اکــــــبر شــــــــیرزاد        زمـــردی به جنگ آوری داد داد

زتیغـش چـنان خــون ببالا شده         کــــه تر دامــن چــرخ والا شده

ســواری بـزد نـیزه بر اشقرش        همان نیزه بگرفت و زد برسرش

زدش تیغ  تا نیــزه اش شد قلم        از آن درگـــذشـته دریـدش شکم

سواری زپــس  زخم زد برتنش         شکسته شــده نیزه برجوشنش

دو مـــرد دلاور بــرو تاختــند         به یکــــبارگی تیــغـش انداختند

یکی تیـــغ بر تـیغ ویک برسپر         گرفت ونشست زخم شان کارگر

به پاداش آن هــردو  را  تیغ زد       برنگی که خون موج بر میغ زد

در آن دم زمردان کاری دو کس        به پیش آمدندش دوپنهان زپس

مخالف شکن شیر کابـل زمین         نــبود آگـــه از دشمــنان پسین

یکی گفتش ازپس به پشتو زبان       که هشدار ای ســـرور غــازیان

دو تا دشمن دیگر اند  از پَـسَت         مـبادا کــه رنجی  رسد از کست

از آن نکـته آن ســرور شـیرزاد        سبک گردشی کـرد چون گردباد

پس ازسیروسنجش به پیش وبپس       بیفگـند در باز گشت آنــدو کس

دلــیران و شـــیران کابل زمین         زهـر سو بـرآورده شمشیرکین

نمـــودند رزمی که افـــراسیاب       

زگــردان تـــوران ندیده به خواب[3]

سنددیگری از شجاعت سرداراکبرخان:

قتل مکناتن درحضور سه افسر و16 محافظ مسلحش توسط اکبرخان در روز 23 دسمبر1841:

شهزاده علیقلی پسرفتح علی شاه قاجاردرسال 1857 چگونگی قتل مکناتن را از زبان یکی از شاهدان عینی  درکتاب خود (تاریخ وقایع وسوانع افغانستان) ثبت نموده که غبار ودیگران از روی آن به شرح این واقعه پرداخته اند.

علیقلی میرزا مینویسدقبل از انعقاد جلسه ۲۳ دسمبر، سرداراکبرخان وسردار سلطان احمدخان ومحمد شاه خان بابکر خیل، باهم جلسه کردند.محمدشاه خان از اکبرخان پرسید که پلان شما چیست؟ اکبرخان گفت: میخواهیم بعد از ملزم ساختن مکناتن ونشان دادن قراردادهای ضد ونقیض او، نامبرده را با همراهان او زنده دستگیرکنیم ونزد خود نگاهداریم  تا بار دیگر نتواند سبب تولید نفاق بین سران ملی و دیگر غازیان گردد  وهم انگلیسها مجبور شوند که مطالبات ما را قبول وامیردوست محمدخان را پس بفرستند.محمدشاه خان گفت : میترسم که این کار چنانکه باید از پیش نرود ونزدیک به صدنفراز کسان شما که در دست انگلیسها گرفتار اند تمامی مقتول شوند وآنگاه این مایه ملامت مردم برخام کاری ما شود. اکبرخان جواب داد: بالفرض چنان که شما گفتید بشود، کشته شدن صدتن ار کسان من وملامت مردم بهتر از آن است که بیگانه بر ملک  ما مسلط و اسلام پایمال وقانون کفر درمملکت ما رایج باشد. »[4]

بیانات فوق نشان دهندۀ اوج از خودگذری واسلام خواهی وبیگانه ستیزی  سرداراکبرخان است که باید با خطوط درشت ثبت تاریخ وطن گردند.

میرزا علیقلی درادمه می گوید:”هرسه متفق الکلمه از جای برخاستند وکمر همت برمیان بستند وبا دویست سوارنزدیک به چهاونی رفتند.وزیرمختار نیز بیرون آمد. اول سلطان احمدخان مرکب پیش تاخته وزیرمختار را اطمینان داد که کار در کمال پختگی ساخته شده وچون وزیرمختار با وزیرمحمداکبرخان نزدیک شد[سلام کرد ودست داد] وزیرمختار اسپی را که قیمتش سه هزار روپیه بود و به جهت وزیراکبرخان هدیه آورده بود او را مخاطب داشت که این مرکب راهوار را به جهت سردار به رسم پیشکش آورده ام. محمداکبرخان اظهار[تشکر] نموده او را از چهاونی به صحبت دور می کرد.هرچه وزیرمختار می گفت همین مکان مناسب نشستن وسخن گفتن است، محمداکبرخان برف وتری زمین را عذر می آورد تا مکان خشکی را که قریب به  دویست  قدم از چهاونی دورتر بود پسندیده پتوئی گسترده بر روی آن نشستند. از طرف انگلیسان، وزیرمختار وتریور ومکنجی(میکنزی) نشسته ولارنس بالای سروزیرمختاربا طپانچه ایستاده وچهارنفرسرباز با تفنگ چقماق کشیده اسبهای ایشان را نگاه داشته ودونفرسوار قدری فاصله به آنها ایستاده و۱۶ نفر سواردیگر به قدر بیست قدم دورتر ایستاده، واز طرف افاغنه وزیرمحمداکبرخان وسردار سلطان احمدخان ومحمدشاه خان نشسته ودوست محمدخان وخدابخش خان( برادران محمدشاه خان) وغلام محی الدین خان غلجائی ایستاده وچند نفر تفنگدار پیاده اسپهای سرداران را نگهداشته بودند. وزیرمختاربا وزیرمحمداکبرخان مشغول سوال وجواب شده، هریک ازدیگری صدق عهود خود را سوال مینمودند. [ گفتگوها] قریب  ربع ساعت به طول انجامید. ناگاه محمدشاه خان به زبان افغانی به محمداکبرخان گفت: “وقت تنگ است، زمان درنگ نیست باید دست بکارشد.” [ ترجمه پشتواین جمله  چنین است:” وخت تیریږی،زر شه خبره تمامه کړه! ] و فی الفورمحمدشاه خان از جای جسته دستی به زیرزنخ وزیرمختار زده به زبان افغانی گفت: “اینجا جای گفتگو نیست، حرفها درشهرتمام می شود.

محمدشاه خان از خوف اینکه مبادا لارنس با طپانچه به وزیر محمد اکبرخان آسیبی برساند، برجست و او راگرفت وسیلاوه افغانی را برپهلوی او گذاشت. لارنس فریاد کرد که بس است. محمدشاه خان گفت: پس روانه شو، همانطور که سیلاوه برپهلوی او بود از پیش راند. دوست محمدخان با تریور و غلام محی الدین خان با مکنجی(میکنزی) در آویخته هردو حریف خود را از پیش رانده و پیادگان افغان چهار نفر سرباز انگلیس را هدف گلوله ساخته اسپهای آنها را گرفته برگشتند.

وزیرمحمداکبرخان وسردار سلطان احمدخان هردو با وزیرمختار دچار شدند، چون[مکناتن] بسیار عظیم الجثه وبا قوت بود محاربه به طول انجامید. ناگاه آن شانزده سوارانگلیس به یکبار رو به پیادگان افغان واین دوسردار شلیک کرده دونفر از پیاده گان را مقتول ساخته ویک گلوله به پشت وزیر محمداکبرخان خورد، اما آفتی نرسانید.سردار سلطان احمدخان دفع ایشان را مهم دانسته، مانند شیر شرزه رو به آنها کرده یکی از پیشخدمتان وزیرمختار را هدف طپانچه ساخته با شمشیرآخته برآنها تاخته تمامی فراری ومتواری شدند. چون وزیرمختار ومحمداکبرخان بایکدیگر مشغول کشش وکوشش شدند وزیرمختار فرصت جسته حربه ای را که در میان چوب دست داشت بیرون آورده خواست برپهلوی محمداکبرخان بزند،ولی او به قوت از دست وی گرفته به [دور] انداخت. سلطان احمدخان با شمشیربرهنه در رسید، وزیرمختار وحشت کرده روی به سمت او وپشت به محمداکبرخان کرد. سلطان احمدخان به زبان افغانی گفت:” زنده بردن این محال است باید کارش را ساخت.” سپس وزیراکبرخان با همان طپانچه دو لوله ای که یک شب  قبل با یک کالسکه وزیرمختار به جهت او ارمغان فرستاده بود برمهرۀ پشت او خالی کرد که از صدمه گلوله پشت به سلطان احمدخان کرده فریاد برآورد… از عقب وی سلطان احمدخان چنان شمشیری زد که به رو در افتاد، سر وی را جدا کرده به سمت سواران خود رفتند.در بین راه دچار تریور شد که دوست محمدخان او را می برد، سلطان احمدخان  باضربت شمشیرمقتولش ساخت وآدم فرستاده ریسمان برپای مقتولین بسته به شهر درآوردند ودر چارسوق بازار بیاویختند.”[5]

سراج التواریخ نیز عین این روایت را در(جلداول،ص172-173) ثبت کرده است.

علامه رشاد همراهان اکبرخان را در جلسۀ روز 23 دسمبر اینطورشرح  میدهند:

1-سرداراکبرخان

2- محمدشاه خان بابکرخیل(خسروزیراکبرخان)

3-دوست محمدخان برادرمحمدشاه خان

4-خدابخش خان برادر محمدشاه خان

5- غلام محی الدین خان[قوماندان پولیس کابل]

6-نائب مومن خان غلجائی

7 –سردارسلطان احمدخان پسرسردارمحمدعظیم خان

از طرف  انگلیسهااین اشخاص درجلسه حضورداشتند:

1-مکناتن، وزیراکبرخان یک دست او وسردارسلطان احمدخان دست دیگرش راگرفت.

2-کپتان تریور، توسط دوست محمدخان خلع سلاح شد.

3-کپتان لارنس،توسط محمدشاه خان خلع سلاح شد.

4- کپتان میکنزی، توسط غلام محی الدین خلع سلاح شد.

مکناتن وترویور چون ازخود مقاومت نشان دادند، هردوی شان کشته شد.مکناتن توسط تفنگچه ای کشته شد که شب قبل آنرا برای وزیراکبرخان طور تحفه فرستاده بود.[6]

غبار با وجودیکه رخداد 23 دسمبر را از کتاب میرزاعلیقلی اقتباس کرده است اما ازاصابت گلوله محافظین انگلیس برپشت وزیراکبرخان ومرگ سه تن ازپیاده نظام افغانی یاد نکرده ، ونیز از اینکه مکناتن میخواسته با نیزه ای پنهان درچوب دستی خود سردار اکبرخان را نابود کند یاد نکرده است.[[1]]اما خوشبختانه که سرداراکبرخان توانسته آن چوب نیزه را از دست مکناتن بگیرد وسپس با تفنگچه برمکناتن فیر وکارش را تمام نماید.

گزارش شهزاده قاجار و غبار وسراج التواریخ وعلامه رشاد،نه تنها بیانگر شجاعت و شهامت سرداراکبر خان است ، بلکه سندقطعی مبتنی برضدیت سرداراکبرخان با انگلیس ها نیز می باشد. سرداراکبرخان با این کارخود از آزمون میهن پرستی سربلند بدر آمد و دیگر تاپه های ترس و سازشکار با انگلیس برجان پاک ونام نیک او به گل خشکی میماند که بدیوارنمی چسپد.

علامه رشاد از قول لیدی سیل(خانم جنرال سیل که وزیراکبرخان او را تا آمدن خانواده خود ازهندوستان بگروگان گرفته بود) مینویسدکه : تفنگچه ایکه توسط آن اکبرخان ،مکناتن را کشته بود، درخاندان پادشاهان افغانستان بحیث یک شیی متبرک نگاهداشته میشد.پس از آنکه موزیم ملی ساخته شد، این تفنگچه درموزیم گذاشته شد ومحفوظ بود تا آنکه درسال 1371شمسی برهان الدین ربانی رئیس دولت اسلامی افغانستان آنرا به حمیدگل رئیس استخبارات نظامی پاکستان که برای تبریکی ربانی بکابل آمده بود، طور تحفه به او بخشید.[8] .

این کار برهان الدین ربانی از سوی حلقات روشنفکر وآگاه افغانستان به حیث یک خیانت ملی تلقی گردید. زیرا این یک سندافتخار برای فرزندان افغان ونسل های بعدی بود و رئیس دولت حق نداشت دست آورد جهادتاریخی افغانها برضد تجاوز انگلیسها را به کسی تحفه بدهد.زیراین تفنگچه مال شخصی ربانی نبود.مال ملت ومربوط به تاریخ مبارزات ملت ما بود.

آیا اکبرخان در میان مبارزان هواخواهی نداشت؟

نویسنده مقاله درجای دیگر باخشم  وغضب بر اکبرخان حمله ور میشود و مینوسد: ” سرداراکبرخان با طینت مغرور وفریبکارش درمیان قشون (منظور مجاهدین است.سیستانی) هیچ هواخواهی نداشت.“[9] حالانکه غبار میگوید: «از این روز[23 دسمبر1841] بود که سردار اکبرخان جوان ۲۴ ساله از طرف تمام رهبران ملی ومردم به صفت یک رهبر سیاسی ونظامی افغانستان شناخته شد.» [10]

 برخلاف ادعای نویسنده، سرداراکبرخان از حمایت بیدریغ  قشون وسران ملی برخوردار بود.اگر اکبرخان،در میان مجاهدین هواخواهی نمیداشت، او را با الحاح و زاری در رهبری و قیادت خود تعیین نمیکردند و به او صلاحیت نمی دادند تا با انگلیسها  آنطور که خود صواب میداند معامله کند.

حمیدکشمیری از ورود سردار اکبرخان به کابل و تعهد سران کابل به سردار اکبرخان چنین میگوید:

چـو انــدر حــد کابلـستـان رسـید          تـوگفـتی بهـاری به بستان رسید

هــمه پـیــشوایـان  فــرمـانــروا          شـدنـدش بـفـرسنگ هـا پــیـشوا

به هـرکوی وبرزن که گشته روان         زمرد و زن وطفـل و پـیر وجوان

چنان خاست شور دعـا برزمــین         که پرسیدعیسی چه غوغاست این

چـو پیش محمدزمان خان رسـید          چو جان تنگ انـدر کنارش کـشید

نشسـت و نـشسـتـند نــام آوران          بگردش چو برگرد مه، اخــتران

حقـیقت زنــو تا کهـن گفــته شـد          مسلـسل سخـن درسخـن گفته شد

سـرانجــام کــارش محـمـد زمان          بگفـت ایفرح بخش روح و روان

درایـن رزم دردسـت مـن آنچه بود         نمــودم دگــر نـیـز خـواهــم نمود

به بازوی تـدبـیر وشمشیر جنگ         شکسـتم  طـلسمـات  اهـل فرنگ

زســرمـایـه  آبـاد کــردم ســپـاه          فکـندم ز پـا دشمـن کــیــنه خـواه

ولی تا مخـالـف  نگــردد هــلاک         نخواهد شد این کشورازفتنه پاک

دلیـر افگــــنانــنـد بســـیـار کـس         ولــیکــن نــدارنـد، ســالار کــس

مــرا قــوت شیــرگــیـری نـمانـد          تـوانائی از ضـعــف پــیری نماند

ســزد بــر سر کار سر لشکـری         جــوانی کــه مانـنـد شــیــرنــری

بـود در صف رزم خون ریــزتـر         زشـمــشیر اوهــوش او تــیـز تر

کسی جزتـو درخـیل مردان مـرد          نبـیـنم که بـتوانــد ایــن کار کـرد

همه شهر و لشکربه فـرمان تست

   بکن آنچـه خواهیکه ملک آن تست [11]

سردار اکبرخان در آغاز از قبول این پیشنهاد امتناع ورزید وسران کابل را مورد سوال وگلایه قرار داد که چگونه آنها پدرش را در مقابله با دشمن تنها گذاشتند تا مجبور به ترک وطن شد و اینک آنچه دیده ومی بینند، از دست خود می بینند.خوانین کابل تمام گلایه های سردار را به جا و انتقادات او را معقول دانسته از آنچه رفته بود اظهار ندامت کردند و سوگند یاد نمودند که از این پس از خط فرمانبرداری عدول نخواهند کرد، به شرط آنکه سردار پیشنهاد آنها را بپذیرد.سردار اکبرخان که چنین دید سمت رهبری لشکر مجاهدین را پذیرفت ومرانه در پیشاپیش مبارزان دشمن شکن وطن قرارگرفت.حمید کشمیری تعهد  سران کابل را در برابر سرداراکبرخان چنین شرح میدهد:

چو اکبربگفـت آن سخنهای خویش         زخجـلـت هـمه ســرفـکـنـدند پیش

بگــفـتـندش: ای تکــیه گـاه هــمه          نگهـبـان و پـشـت  و پـنـاه هـمـه

بــه عــز و جـلال خــدای عــظیـم         بــه  تعـظـیـم نــام  رســول کـریـم

کـزیـن پـس زشـرط  وفـا نگـذریم          بــه جـز راه فــرمانـبری نسـپریم

زانــدیــشــه هــای دغــــا درگــذر         کــه مـعـلوم شـد مـیـوه این شـجـر

به دســت فـرنگی فـتـاد ایـن دیــار         ز روی شـجاع دو روئــی شــعـار

بـیـفـگـنـد درملـک و مـلـت فـسـاد          کنون فرض برمرد وزن شد جهاد

تو و اسـتـقـامـت بـه مـیـدان جنگ         دگـرمـا وشـمـشـیر وفـوج فـرنگ

چــو این مـاجــرا، خان اکبر شنید         جــز آمـیـزگـاری صـلاحــی نـدیـد

شد ازشکوه خاموش گفت اینسخن          کــه ای شــیرمـردان شمـشـیرزن

بـرآرم  زدل  بـیم  و امـیـد و یـاس          ز دشـمن فـکـندن نـدارم هــراس

تـبـارم گــرفـتـار دشـمـن شـدست          شـما زانچه ترسید بـرمن شد ست

بکــوشـم  در ایـن  راه  بهـر خدای         بـد انـدیش سـرکش در آرم زپـای

چــو اکـبـرزسـریافـت  فـرمانـدهی         بـه ســر بــرنـــهــاد، کـلاه مـهـی

سـران جملـه گشتند فـرمان برش         

ســپه بـنـده، گردن کشان چاکرش [12]

افزون براین، میتوان پرسید که اگر اکبرخان  در میان مجاهدین وسران شان محبوبیت نمی داشت ، چرا تمام سران جهادی کابل در پای معاهده اول جنوری ۱۸۴۲ که به قلم سرداراکبرخان تسوید شده بود امضاء گذاشتند ؟

مجاهدانی که رهبران وسرانی چون : نواب محمدزمان خان ،نایب امین الله خان، محمدشاه خان بابکرخیل، سلطان احمدخان، محمد عثمانخان،غلام احمدخان، محمدنصیرخان،غلام محمدخان، عبدالخالق خان، خان محمدخان، سکندرخان ، میردرویش خان،میراصلان خان، میراسلم خان، میرآفتاب خان وغیره وغیره داشت. پس معلوم میشود که سردار اکبرخان برخلاف ادعای نویسنده، دارای طینت مطبوع مردم دوستی وغرور ملی وفارغ از فریبکاری ودغل بازی بوده وبه همین علت در میان مجاهدین و رهبران افغان از اعتبار و محبوبیت کافی برخوردار بوده است. ومردم حق شناس افغانستان به صداقت گفتار و کردار او عمیقاً باور داشتند. واین ادعای نویسنده در مورد طینت وکرکتر اکبرخان، کاملاً حرف پوچ وناشی از تعصب وضدیت او با افتخارات ملی افغانها ومخصوصاً برخاسته از ذهنیت انتی پشتونی اوبوده است.

نویسنده  درجای دیگرمقاله  می نویسد:” آخرین ضعف اکبرخان گردن نهادن به نامه ننگ آلود پدراست ومیدان تهی کردن او برای خون افشانی دشمن نابود شده ومیدان نهاده، یعنی برای انگلیسها تا دیگر باره پادشاهی به دودمان او بیاید.” [14]

این جمله ابعادمختلفی دارد وازجمله نشاندهنده احساس وطن دوستی  وضدیت او با دشمنان وطن یعنی انگلیس است ، درحالی که  در همان زمانی که نویسنده این سطور را مینوشته ، افغانستان تحت اشغال قشون سرخ اتحادشوروی بود. واو در تحت سلطه توپ وتانک شوروی  به عنوان عضوکمیتۀ مرکزی   حزب دموکراتیک خلق (درجناح پرچم) به حیث رئیس پوهنتون کابل منصوب شد و مطابق مرام شورویها نصاب تعلیمی پوهنتون  هارا دگرگن ساخت.  کسی که با دشمن خاک و وطن همدست و همنوا شده باشد، چطورمیتواند دم از وطن پرستی بزند وخود را برتر از کسی بشمارد که در ضدیت با سلطۀ  بیگانه برکشور از آزمون تاریخ موفق برآمده بود. منظورم وزیراکبرخان است که دوهفته بعدازاشتراک در قیام برضد انگلیسها، دشمن را وادار به اخراج از افغانسنان نمود و لشکر 16هزارنفری  او را در راه کابل – جلال آباد نابود کرد ودر تلاش بیرون راندن بقیه قشون دشمن از وطن بود. دشمنی که خانواده 149 نفره وزیر را اسیر گرفته بود و در هرلحظه میتوانست آنها را نابود کند.

در جواب این ادعای نویسنده که میگوید: ” گردن نهادن به نامه ننگ آلود پدر ومیدان تهی کردن او برای خون افشانی دشمن نابود شده ومیدان نهاده” باید گفت: گردن نهادن به نامۀ پدر بمنظور نجات ناموس خود وخانواده خود، خیلی شرافتمندانه تر از استقبال کردن قشون سرخ اتحاد شوروی در6 جدی 1980 است. مردم فراموش نکرده اند که رفقای حزبی دکتورحبیب در روز ورود قشون سرخ درکابل بر تانکهای متجاوزی گل پاش میدادند ،درحالی که مردم افغانستان با تنفر از تجاوز شوروی خود را برای جنگ در برابر حاکمیت حزب و قشون سرخ آماده مینمودند.

 دربارۀ دکتوراسدالله حبیب شنیده ام که درنخستین هفته تقررخود بنام تصفیه پوهنتون از وجود طرفداران امین،  600 تن ازاستادان منسوب بجناح  خلق  را  از پوهنتون اخراج کرد و به کلام دیگر به جوخۀ مرگ سپرد. [کسیکه 200 تن از همان استادان را نکشته وآزادکرده بود، جنرال خوشحال پیروز نام دارد که با من در شهریوتی بوری سویدن زندگی میکندو از این عملکردتعصب آمیز رئیس پوهنتون در روزهای اول تجاوز شوروی حکایت میکند.]

اینکه نویسنده میگوید«دشمن میدان نهاده»؟ حرف مفتی بیش نیست. اولاً که، دشمن هنوز “میدان” را رهانکرده  وکاملاً “نابود” نشده بود،زیرا هنوز دشمن درجلال باد ۲۰هزار نیروی مجهز با توپخانه قوی جنرال پالک برای انتقام کشی از وزیراکبرخان دراختیار داشت. هنوز دشمن در قندهار نیروی کافی برای حمله برافغانها دراختیار داشت.هنوز خانوادۀ 150 نفرۀ وزیراکبرخان بطوراسیر در دست دشمن بود.  ثانیا ًسردار اکبرخان نه قبل از نامه ی پدر ونه بعد از آن هرگزدست از مخالفت ومبارزه با انگلیسها نگرفته است. واین مخالفت ودشمنی اکبرخان با انگلیسها تا آخرین رمق حیاتش برمؤرخان وچیز فهمان کشور پوشیده نیست. خوراندن زهر توسط طبیب هندی امیر که جاسوس انگلیس بود به وزیر اکبرخان ناشی از همین ضدیت ودشمنی او  با انگلیس ها بوده است.[14]

ثالثاً نویسنده نگفته که اکبرخان کدام میدان نبرد را برای دشمن تهی کرده وعقب کشیده است؟ آیا مگر این اکبرخان نبود که بعد از تباهی قشون۱۶۵۰۰ نفردشمن درمسیر راه کابل- جلال اباد، یک گروه سه هزارنفری از مبارزین ننگرهاری را بسرکردگی محمدشاه خان بابکرخیل وسردار سلطان احمدخان برای جلوی گیری از ورود قشون جنرال پالک به درۀ خیبر فرستاد، وبعد هم خودش قشون انگلیس را در جلال آباد که از طرف جنرال سیل اداره می شد ومنتظررسیدن کمک از پشاوربود، تحت محاصر قرار داد، تا  مجبور به تسلیم وخروج از کشور گردند؟ ولی دسیسه های انگلیسی یکی بعد از دیگری برضد اکبرخان به کارگرفته می شد.

انگلیسها، ابتدا پاینده محمد، محافظ سرداراکبرخان را با دادن یکصد هزارروپیه فریفتند،تا سردار را ازبین ببرد. چنانکه یکروز که سردار اکبرخان مشغول معاینه راه حمله برقشون محصور انگلیس بود،پاینده محمد، از عقب با تفنگ خود سردار را هدف قرارداد، ولی خوشبختانه گلوله بربازوی راست سردار اصابت کرد و کشته نشد مگر شدیداً زخمی گردید.(۱۳ مارچ ۱۸۴۲) ووقتی هم که پاینده محمد اعتراف کرد که انگلیسها او را در بدل پول فریفته اند، از خونش درگذشت، مگرسردار دیگر افغان سردار سلطان احمدخان  قاتل را سربه نیست کرد[15] .

 

برگشتن سردار اکبرخان به کابل :

به تعقیب اجرای سوء قصد براکبرخان از سوی پاینده محمد محافظش به تحریک وتوطئۀ دشمن در 13 مارچ، انگلیسها،  برای از میان بردن اکبرخان دست به یک عملیات شبیخون زدند وبا همین نیت در صحبگاه 7 اپریل ۱۸۴۲که هنوز مجاهدین در خواب بودند، دست به یک حمله برق آسا زدند که مجال مقابله را برای مجاهدین باقی نگذاشت. سردار اکبرخان با تن زخمی خواست مقاومت کند،ولی سودمند نیفتاد ودر نتیجه مجاهدین شکست خورده پراکنده شدند واکبرخان مجروح با تنی چند ازهمراهان به لغمان عقب نشست.[16] وبه کابل گزارش داد وازکابل کمک خواست، ولی هرگز از کابل کمکی به او نرسید واو مجبورگردید یکجا با اسیران انگلیسی از لغمان بکابل برگردد.

در راه برگشت به کابل بود که نامه ای از طرف امیر به اکبرخان میرسد.بقول بریدمن ایریکی از اسیران انگلیسی: « درتاریخ ۲۵ اپریل قاصدی از لودیانه نامه یی به وزیراکبرخان آورد. هنگامی که  نامه قرائت شد درآن نوشته شده بود که “ده روز میشود که خانواده شما(اکبرخان) درهندوستان غذا نخورده اند.” [17] (این هم یکی دیگراز ترفندهای انگلیسها بود تا وزیر اکبرخان را تحت فشار قرار بدهند که هرچه زودتر اسرای انگلیسی را رها کرده به شرایط انگلیسها گردن نهد.) بعد از شنیدن این خبر ما همه گفتیم که این یک نامه جعلی ودروغی است. سردار دراین باره بالحن خشمگین گفت:” خانواده من اگر از بین برود یا نرود، من از تصمیم خود بر نمی گردم.” بعد با خونسردی (مثل اینکه هیچ چیزی واقع نشده باشد،) به سخنان قبلی خود ادامه داد وخطاب  بمن گفت : در نتیجه شلیک توپهای جنرال سیل تلفات ما بین ۳۰تا ۴۰نفر بود، مگر از اثر مرمی های که از بالاحصار برما فیر میشد، تلفات جانی ومالی به قوای ما بسیارکم بود.  او(سردار اکبرخان) گرچه شکست خود را به طالع محول میکرد،مگرمثل مردان دلیر با صدای بلند که خصلت چنین مردانی است، دلاوری عساکر انگلیس را به رهبری جنرال سیل ستود .[18]

بقول برید من ایر، درپنجم ماه می وزیراکبرخان از تیزین به قصد کابل حرکت کرد ووقتی به کابل رسید، جنگ در اطراف تپه مرنجان جنگ میان طرف داران نواب محمد زمانخان ونایب امین الله خان جریان داشت.  اکبرخان هم با 300 تن سواران همرکابش به جانبداری از نواب زمانخان وارد معرکه شد وقشون فتح جنگ ونایب امین الله خان را از پیش برداشت واز عقب شان  تا بالاحصار تاخت وبار وبنه وسلاح فراوان از آنان تصاحب کردوکار محاصره ونقب کنی بالاحصار را شروع مینماید.[19]

نایب امین الله خان که عواقب این جنگ را خطرناک میدید، به محمدشاه خان، دوست صمیمی سردار اکبرخان توصل جست و راه مصالحه پیش نمود.در اثر میانجی گری محمدشاه خان بابکرخیل  قضایاچنین فیصله شدکه: فتح جنگ پادشاه باشد وسردار اکبرخان وزیر او وبرای رفع کدورت وهمبستگی بیشتر طرفین،دختر نایب امین الله خان به عقد نکاح سردار اکبرخان درآورده شود. بدین گونه غایله خاموش شد و از این تاریخ به بعد سردار اکبر خان به وزیر محمداکبرخان شهرت یافت.[20]

از مطالعه دقیق تاریخ کشور  میتوان به این نتیجه رسید که آنچه را وزیراکبرخان در برابر انگلیسها انجام داده است، با مشورت ومصلحت وصوابدید رهبران ملی انجام داده است و هرگز کاری که منافی حیثیت وشرف افغانی خودش و ملت افغانستان باشد خودسرانه ومخفیانه انجام نداده است. وسرانجام موفق شد تا ناموس خود وخانواده اش را صحیح وسالم به وطن بازگرداند وهم دشمن متجاوز را از کشور خارج کند.

پایان 14/7/ 2023

مآخذ ومنابع

[1]- مجله خراسان، چاپ کابل، اکادمی علوم افغانستان.شماره اول، ۱۳۶۰، ص۶۰

[2]- حمید کشمیری،اکبرنامه، ص41- ۴9

[3]- حمید کشمیری،اکبرنامه، ص41- ۴9

[4]- علیقلی میرزا، تاریخ وقایع وسوانح افغانستان، چاپ سپهرتهران،۱۳۷۶ش ، ص ۱۰۹- ۱۱۰

[5]- میرزا علیقلی، تاریخ وقایع وسوانح افغانستان، چاپ سپهرتهران،۱۳۷۶ش،ص ۱۱۰- ۱۱۲

[6]- علامه رشاد،ملی اتل وزیرمحمداکبرخان،چاپ 2007،  انتشارات اکادمی علامه رشاد، قندهار، ص 18

[7]- غبار، ج1 ، ص ۵۵۹ ،

[8]- علامه رشاد،ملی اتل وزیرمحمداکبرخان،چاپ 2007،  انتشارات اکادمی علامه رشاد، قندهار، ص 18

[9]- مجله خراسان، چاپ کابل، اکادمی علوم افغانستان.شماره اول، ۱۳۶۰، ص۶۰

[10]- غبار، ج1 ، ص ۵۵۹ ،

[11]- حمیدکشمیری،اکبرنامه، ص ۱۷۴

[12]- اکبرنامه صص ۱۷۴- ۱۷۶

[13)- همان مجله، ص۶۳،دونابغه سیاسی- نظامی افغانستان درنیمه قرن ۱۹، ص۲۹۰ ببعد،چاپ ۱۳۷۸مشهد ایران

[14]-  همان مجله، ص۶۳،دونابغه سیاسی- نظامی افغانستان درنیمه قرن ۱۹، ص۲۹۰ ببعد،چاپ ۱۳۷۸مشهد

[15]- برید من ایر،په افغانستان کی دیوه بندی خاطرات ، ص ۱۹۵

[16]- بریدمن ایر،همان اثر،سراج التواریخ،ج۱، ص۱۷۸

[17]- همان اثر، ص۲۰۷

[18]- همان اثر، ص ۱۹۹

[19]- سراج التواریخ،ج۱ ،۱۸۳- ۱۸۵، کهزاد، بالاحصار کابل .ج۲، ص۲۳۴- ۲۳۹

[20]- سراج التواریخ،ج١، ص١٨٣،١٨۵، بالاحصارکابل،ج٢، ص٣٣٩-٣٣٤

[1] – غبار، ج1 ، ص ۵۵۹ ،

***************************************

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.